<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
   <channel>
      <title>وبلاگ زمانه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/blog/</link>
	  <copyright>Copyright 2011</copyright>
	  <itunes:subtitle>A radio shows that learns from blogs</itunes:subtitle>
       <itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
       <itunes:summary>Zamaneh is a new radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
       <itunes:owner>
	   <itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
       <itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
       </itunes:owner>
       <itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section2_65.gif" />
       <itunes:category text="International">
       <itunes:category text="Persian"/>
       <itunes:category text="Iran"/>
       </itunes:category>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <lastBuildDate>Wed, 22 Dec 2010 18:54:07 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>یلدا و نو شدن سایت زمانه</title>
                  <description><![CDATA[فرید حائری‌نژاد

می‌گویند «یلدا»، بلندترین شب سال به معنای تولد است. در این شب خانواده‌های ایرانی گرد هم جمع می‌شوند و پیر و جوان سر یک سفره‌ می‌نشینند و جشن می‌گیرند. دیوان حافظ و انواع تنقلات و همچنین داستان‌هایی که ریشه در فرهنگ پهلوانی و عیاری ما ایرانیان دارد، و رویارویی نسل جوان و سالخورده از مهم‌ترین ویژگی‌های شب یلداست که در همه‌ی نقاط ایران، با همه‌ی تفاوت‌های قومی مشترک است.

به خاطر همین ویژگی‌هاست که تصمیم گرفتیم در شب یلدا که در فرهنگ ایرانی روشنایی بر تاریکی چیره می‌شود، <a href="http://radiozamaneh.com">سایت زمانه</a> را نو کنیم.

پیش از آن‌که از ضرورت این تغییرات با شما سخن بگویم، یادآوری می‌کنم که سایت تازه هنوز کامل نشده است. ما با خودمان عهد کرده‌ایم که در یک دوره‌ی سه ماهه، با در نظر داشتن انتقادات و نظرات خوانندگان کاستی‌ها را از میان برداریم و سایت تازه را «نهایی» کنیم.

تغییر ساختار سایت زمانه ضرورتی بود که به انجام رسید. نسخه‌ی اول آن اکنون پیش روی شما همراهان و خوانندگان وفادار زمانه قرار دارد.

پیش از این سایت زمانه بر محور نویسندگان و برنامه‌سازانی شکل گرفته بود که بنا بر انگیزه‌ها و علائق شخصی‌شان مقالات، گزارش‌ها، مصاحبه‌ها و برنامه‌های رادیویی‌شان را در صفحاتی که به نام آنان بود منتشر می‌کردند. این امر موجب شده بود که حوزه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، محیط زیست، میراث فرهنگی، علمی و فن‌آوری قابل تفکیک نباشد. علاوه بر این مطالب بایگانی‌شده هم به سادگی در دسترس خوانندگان و حتی همکاران زمانه قرار نداشت. بسیاری از ستون‌های زمانه به شکل اندیشیده‌ای طراحی نشده بود و تعریف مشخصی نداشت. برای مثال در ستون جمعه‌ها یا خارج از سیاست یا حتی در گزارش ویژه می‌توان انواع مقالات، مصاحبه‌ها و گزارش‌ها در حوزه‌های گوناگون و بعضاً متناقض را یافت.

مشکل دیگر آن‌که عدم تطابق صفحات تعریف نشده سایت قدیمی با صفحات تعریف شده در سایت تازه کار انتقال بانک اطلاعاتی سایت قدیمی را به فضای جدید را اگر ناممکن نکند بسیار دشوار می‌کند. ما تلاش می‌کنیم که این‌ مهم در حد امکان تا حداکثر دو الی سه ماه آینده انجام شود. ممکن است نتوانیم همه‌ی اطلاعات را منتقل کنیم، اما آنچه را که قابل انتقال است، در قالب تازه عرضه خواهیم کرد.

تا این مشکلات از میان برداشته شود، زمانه به دو شکل در دسترس قرار دارد: مطالب آرشیوی زمانه را همچنان می‌توانید در قالب سایت قدیمی بیابید. مطالب روزآمد و تازه را طبعاً در نسخه‌ی تازه‌ی سایت منتشر می‌کنیم امیدواریم در آینده‌ی نه چندان دور مشکل آرشیو را که از چالش‌برانگیزترین نقاط ضعف زمانه بوده است، برای همیشه برطرف کنیم.

در سایت تازه تلاش کردیم حوزه‌ها را از هم تفکیک کنیم. اکنون در این ساختار تحول‌یافته بخش‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و مانند آن در کنار هم اما به‌طور مجزا فعالیت می‌کنند و آرشیو سایت نیز به گونه‌ای طراحی شده که به‌سادگی در دسترس باشد.

یکی از مهم‌ترین مسائل چالش‌برانگیز در زمانه شیوه‌ی کامنت‌گذاری‌ها بود. در سایت تازه‌ی زمانه به‌زودی این امکان برای خوانندگان فراهم می‌شود که با ثبت نام در سایت بتوانند نظرات‌شان را مستقل از مسئولان سایت در همان لحظه ارسال در صفحات گوناگون درج کنند. یکی از مهم‌ترین انتقادات خوانندگان از ما همین تاخیز در انتشار نظرها بود که به‌زودی با اجرایی شدن آن نه تنها مشارکت آزادانه‌تری را تضمین می‌کند، بل‌که خوانندگان می‌توانند اطمینان داشته باشند که اگر در این بخش ثبت نام کنند، نظرات‌شان بلافاصله منتشر می‌شود. هم‌زمان شیوه‌نامه‌ای هم پیرامون آداب اظهار نظر در رسانه‌های همگانی آماده کرده‌ایم که به‌زودی در همین صفحه منتشر می‌کنیم.

امیدواریم به این شکل و با این تمهیدات فضای آزادانه‌تری فراهم بیاید برای اظهار نظر پیرامون موضوعات چالش‌برانگیز و بدین‌ترتیب نویسندگان و برنامه‌سازان از یک طرف و خوانندگان از طرف دیگر، با هم در ارتباطی مستقیم و بدون واسطه قرار بگیرند.

تلاش کردیم طراحی سایت تازه را به گونه‌ای تغییر دهیم که زمانه برای خوانندگان و همراهانش همچنان آشنا به‌نظر رسد و در همان حال مشکلاتی را که به‌طور خلاصه پیش از این یادآور شدم، از میان برداشته باشیم.

طبعا، همانطور که در آغاز این نوشته یادآور شدم، نسخه‌ی حاضر نسخه‌ی نهایی به شمار نمی‌آید و به‌تدریج بخش‌ها و امکانات دیگری به سایت اضافه خواهد داشت. در نظر داریم برای همگان این امکان را فراهم آوریم که بتوانند بدون دخالت تحریریه‌ی زمانه مقالات خود را مستقیماً در صفحه‌ مخصوص زمانه منتشر کنند. از میان این مقالات، هر روز، مقالاتی را که به موضوعات فراگیرتر و مهم‌تری پرداخته باشند و یا مطالبی که بازدیدکننده‌های بیشتری داشته و یا کامنت‌های قابل توجهی گرفته باشند در صفحه‌ی اول قرار می‌دهیم. به این شکل ما باز یک گام به یکی از مهم‌ترین اهداف‌مان که جلب مشارکت همگانی در تولید رسانه‌ای است نزدیک‌تر می‌شویم.

در نظر داریم بخش گوگل‌خوان زمانه را وسعت دهیم و به همکاران و دوستان وبلاگ‌نویس اختصاص دهیم. آنها می‌توانند در این بخش وبلاگ‌شان را به خوانندگان زمانه معرفی کنند.

از نظر امنیتی هم تدابیری اندیشیده‌ایم که زمانه کمتر آسیب‌پذیر باشد و از نظر فنی نیز، در این سیستم تحول‌یافته، امکانات وسیع‌تر و بهتری برای همکاران‌مان فراهم بیاوریم.

در مجموع، می‌توانیم بگوییم که با انتشار نسخه‌ی تحول‌یافته‌ی سایت زمانه پس از یک سال تلاش‌های ما ثمر خواهد داد. محور همه‌ی تلاش‌ها این بود که زمانه از حالت از هم گسیخته و نابسامانی که داشت بیرون بیاید، و به‌گونه‌ای موضوعی و مبتنی بر فعالیت تحریریه‌هایی که مستقل از هم اما در کنار هم و زیر یک سقف فعالیت می‌کنند و عقاید و سلیقه‌ها و نظرات گوناگون را پوشش می‌دهند شکل بگیرد. شیوه‌ی کار ما در تحریریه‌ی زمانه هرمی نیست که رأس و قاعده داشته باشد. بل‌که مبتنی بر مشارکت است.

ما تلاش می‌کنیم در چارچوب مانیفست زمانه و برای رسیدن به هدف‌هایی که برای خودمان تعیین کرده‌ایم، عقاید و نظرات و سلیقه‌های گوناگون را پوشش بدهیم. در نخستین گام بخش خبر تحول پیدا کرد و سپس بخش‌های دیگر زمانه نیز، به‌تدریج، آرام و به‌شکل بطئی متحول شد. شکل تجسم‌یافته‌ و ساختارمند این تحولات را در نسخه‌ی تازه‌ی سایت زمانه می‌توانید ببینید.

طبعاً برای شکل‌بخشیدن به همه‌ی این فعالیت‌ها نظرات خوانندگان و همراهان زمانه را در نظر گرفته و به بحث گذاشته بودیم.

با این‌حال رسانه یک امر منعطف است و همان‌طور که زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ما به‌طور نامحسوسی هر روز دگرگون می‌شود، رسانه‌ هم طبعاً تلاش می‌کند خود را با این دگرگونی‌ها تطبیق دهد. از این نظر کار ما هرگز تمام نمی‌شود و همیشه و همواره در گفت و گو و ارتباط با خوانندگان و شنوندگان زمانه تلاش می‌کنیم پاسخگوی نیازهای آنها باشیم و انتظارات و توقعات آنها را برآورده کنیم. در این میان آنچه که فراروی ما قرار دارد، همانا خواست رسیدن به جامعه مدنی و تضمین مشارکت شهروندان در همه‌ی امور از جمله در امر اطلاع‌رسانی است.
]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/12/post_156.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/12/post_156.html</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 22 Dec 2010 18:54:07 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>شاعر روزنامه‌نگار اکتیویست</title>
                  <description><![CDATA[نویسندگی رویایی بود که در سر داشتی؛ «شاعر». شاعر یعنی همه‌چیز. دنیا به شعر ختم می‌شد. هر اتفاقی که می‌افتاد ته دلت قرص بود که شعر، سر جایش محکم نشسته است. حمایتت می‌کند. پناه است. تنها چیزی است که دلت را واقعاً خوش می‌کند. حتی اگر همه بگویند: «چرا حرف نمی‌زنی؟ امروز چرا کشتی‌هات غرق شده؟» اما در درون تو غوغایی است. ناراحت نیستی. داری خودت را کشف می‌کنی. نه، داری خودت را می‌زایی. در یک شعر جدید. لحظه‌ای ناب. همین.

«قاچاق می‌کنم واژه‌ها را<br>از کویری‌ترین ترانه‌های بی تو غریب<br>می‌گذرم<br>از فلات حرف‌های نگفته 
دره‌های خط فاصله<br>کوه‌های نقطه‌چین<br>قاچاق می‌کنم واژه‌ها را<br>و ممنوع‌ترین عاشقانه را برای تو می‌سرایم.»[1]

به عشق نوشتن، روزنامه‌نگار می‌شوی. فقط برای این‌که در شغلی خانه کنی که همسایه‌ی شعر باشد، اما کار، خودش، خودش را تعریف می‌کند نه تو او را.

روزنامه‌نگاری کار پر دردسری است. این را از همان روزهای اول در می‌یابی. به ویژه اگر زن باشی و به ویژه اگر دور و برت پر از مردان دوست و غیر دوست باشد. یکی به نصیحت می‌گوید به فلانی رو نده، این‌کاره است. دیگری می‌گوید هیچ زنی از این روزنامه‌ها بالا نمی‌رود. آن یکی به بهانه‌ای خودش را به تو می‌رساند تا بگوید اگر امتیازی گرفته‌ای به خاطر تلاش یا توان خودت نبوده، بلکه به خاطر زن بودنت بوده است. پس بهتر است از خیر این کار بگذری که سگ زن خانه‌دار شرف دارد به ... 

خیلی زود در می‌یابی که اگر بنا باشد به این حرف‌ها تن بدهی، از دست رفته‌ای. هم در کار و هم بیشتر از آن در کل زندگی‌ات. پس مبارزه‌ی پنهان تو ، حتی بی آن‌که بدانی از همان روزها آغاز می‌شود.

دنیای شاعران هم البته دست کمی از تحریریه‌های مردانه ندارد. در یکی از جلسات عمومی شعر که پا می‌گذاری و شروع می‌کنی به شعر خواندن، وقت بیرون رفتن از در، از منتقد گرامی شعری که کلی احترام تو را جلب کرده می‌شنوی که همانقدر که از شعرت تعریف کرده در مورد باسنت نیز اظهار نظر می‌کند. خلقت تنگ می‌شود و عطای محفل‌های عمومی  شاعرانه را به لقایش می‌بخشی.

البته تا زمانی که راه به جلسه‌ی خصوصی شاعرانی باز می‌کنی که شعر در رگ‌های‌شان جریان دارد و تو یاد می‌گیری که برای شاعر خوب بودن باید آدم خوبی بود و حیف است از جواد مجابی در این میان یاد نکنم و درس بزرگش در این شاعرانگی.

بازی اما این‌جا ختم نمی‌شود که تو روزنامه‌نگار شاعر باشی. راهی تهیه‌ی خبر می‌شوی. خبرهایی که در نوشتن و با نوشتن تمام نمی‌شوند. می‌نویسی و می‌نویسی ولی داستان تمام نمی‌شود. چه باید بکنی؟ دنیای کلاسیک روزنامه‌نگاری گفته است که تو حق دخالت در خبر را نداری. تو باید نظاره‌گر باشی. نظاره‌گر یعنی تماشاچی. تماشاچی یعنی کسی که حق وارد شدن به میدان بازی را ندارد.

تو ولی خودت بخشی از این بازی هستی. از میدان که فاصله می‌گیری، در میدانی بزرگ تر، تو بخشی از این بازی هستی . زیرا به همین راحتی تو می‌توانستی جای دختری باشی که به خاطر تن‌فروشی بالای دار رفته است. تو، یعنی دختری در همین خیابان‌ها. تو یعنی شخصی که در قانون «ذی حق» است. تو یعنی یک شهروند.  
پس ترجیح می‌دهی در کنار شاعر روزنامه‌نگار، بازیگر میدان بزرگ‌تری هم بشوی که می‌تواند بر میدان‌های کوچک‌تری که تو بازیگرش نیستی تاثیر بگذارد. عقل و منطقت این را تایید می‌کند و دست به کار می‌شوی. می خواهی مثل خیلی‌های دیگر قواعد بازی را عوض کنی. یعنی همچنان که در آن میدان کوچک‌تر، فقط یک نظاره‌گری، در میدان بزرگ‌تر، خودت را برای بازی گرم می‌کنی.

نمی‌شود. نمی‌گذارند. پس مجبوری تلاشت را بیشتر کنی. باز نمی‌شود و نمی‌گذارند. ناچاری مبارزه کنی. مبارزه؟! توی شاعر؟ توی روزنامه‌نگار؟ تو را چه به این کارها!

افتاده‌ای توی گود. نه راه پس است و نه پیش. درواقع تو دو راه داشته‌ای. یکی این‌که روزنامه‌نگاری باشی که قواعد کلی میدان را پذیرفته  و جز نوشتن ابزار دیگری برای نقد شرایط موجود نمی‌شناسد و با سوژه، فاصله‌ی شرعی‌اش را حفظ می‌کند. چنین روزنامه‌نگاری از نظر من، در جامعه‌ای مثل ایران، روزنامه‌نگار پذیرنده است. او خودش را در داخل قواعد موجود گنجانده است و بر همان اساس تعریف می‌شود.

راه دوم این است که راه خودت را بروی و کاریت نباشد که قواعد دنیای روزنامه‌نگاری ، برای تو چه لباسی دوخته است. زیر لب می‌گویی: «گور بابای هرچه قاعده‌ی کلاسیک! بگذار یک بار هم قواعد کلاسیک خودشان را با ما بروز کنند!»

فکر می‌کنی اگر لازم است کاری انجام داده شود پس باید انجام بدهی و می‌دهی. زیر چشمی نگاهی به کتاب‌های درسی داشنگاهی‌ات می‌اندازی و نگاه‌های چپ چپی را می بینی که نگران استقلال حرفه‌ای این شغلند، و تو از خودت می‌پرسی چه چیزی مهم‌تر است؟ انسان اخلاقی یا اخلاق انسانی؟

انسان اخلاقی، در این تعبیر، انسانی است که مبادی آداب موجود است و اخلاق انسانی مبادی آدابی که باید وجود داشته باشد. بی چک و چانه دومی را برمی‌گزینی و فکر می‌کنی بد نیست اگر روزنامه‌نگاری هم خودش را با شرایط ما وفق دهد.

یک نفر در این میان منتقدانه می‌گوید: این هم که شد مثل همان روزنامه‌نگارانی که برای فلان رئیس جمهور کف می‌زنند و در روزنامه‌های‌شان شعر می‌بافند و گل پرتاب می‌کنند و ... می‌گویم فرق‌مان در ماهیت است. فرق ماهوی این دو نیز در «حق» است و «منفعت».

حالا شده‌ای شاعر روزنامه‌نگار اکتویسیت.

شرایط عوض می‌شود و تو مرزهای جغرافیای مفهوم عینی- انتزاعی‌ای به نام وطن را تغییر می‌دهی. می‌روی در گوشه‌ای دیگر از دنیا می‌نشینی و می‌خواهی ببینی آیا قواعد بازی هم‌چنان کارساز است؟

شروع می‌کنی به نوشتن. وقتی از سوژه‌ها دوری سخت است رابطه. سخت است اعتماد. سخت است تاثیرگذاشتن. سخت است بین دو زبان غوطه خوردن، اما تو که کار دیگری نمی‌دانی. ناچاری بازی را ادامه بدهی. البته از میدان که خیلی دور می‌شوی خود به‌خود دنیای اکتیویسم از تو فاصله می‌گیرد. چرا که قواعد بازی مربوط به زمانی است که تو در میدانی. بیرون میدان که باشی فقط می‌توانی بگویی من یک حمایتگرم. من یک مشاورم. من یک رابطم ...

پس دوباره در عمل شده‌ای شاعر روزنامه‌نگار.

معلوم نیست ولی این بازی هم تا کی ادامه داشته باشد. تا کی سوژه‌های تو دست اول است؟ تا کی واژه‌هایت در دنیای خبری که تو کیلومترها از آن فاصله داری خزیدار دارد؟ چرا که تا خبردارشوی، خواهی نخواهی بخشی از خبرهایت سوخته است، و در دنیای خبر، تازگی، هنوز مهم‌ترین ارزش است. معلوم نیست تا کی می‌توانی  چنلان تحلیل کنی که انگار در میانه‌ی خانه‌ات، وطن، نشسته‌ای و هنوز همان چماق را بالای سر احساس می‌کنی. باید جوری بنویسی که خواننده این فاصله را حس نکند. مرزهای جغرافیایی، جنگ تو با زبان، جنگ تو با دنیای جدیدت را حس نکند. باید جوری بنویسی که او فکر کند تو هنوز این‌جایی.

این‌جا؟ این‌جا یعنی کجا؟ نمی‌توانم که دروغ بنویسم! نمی‌توانم که انشا بنویسم. پس چه شد اخلاق انسانی؟ پس شروع می‌کنی کم‌کم به فاصله گرفتن. یک در میان نوشتن. شروع می‌کنی به کلنجار با خودت. با درست و نادرست. شروع می‌کنی به دور شدن از حرفه‌ای که این‌همه سال نان تو را به خانه آورده است. شروع می‌کنی به اینکه فقط شاعر باشی.

شاعر می‌شوی. کتاب‌ها را با خودت به رختخواب هم می‌بری. از هراس اینکه مبادا شعر هم از تو فرار کند. می‌بویی‌شان. از این‌که این‌همه سال با این همسایه‌های شلوغ همسایه‌اش کرده بودی شرمنده‌ای، اما چاره‌ای نیست. تویی و تو و واژه‌هایی که هنوز جوابت نکرده‌اند.

کسی که از کنارت رد می‌شود ناخوداگاه می‌پرسد: «چرا ساکتی؟ امروز چرا کشتی‌هایت غرق شده؟» و تو می‌خندی. از ته دل می‌خندی و خیالت راحت می‌شود.

در گوشه‌ای از دفترت می‌نویسی:

«نیمه‌های شب<br>ماده گرگ<br>زوزه می‌کشد<br>روبه قله‌های برفی شمال و<br> پیش می‌رود در میان برف و باد و<br> محو می‌شود در مه و تگرگ.<br>***<br>جک لندنی آیا مرا خواهد سرود؟»[2]

<strong>زیرنویس‌ها:</strong>

۱. شعری از دفتر منتشر نشده - ۲۷ خرداد ۸۳

۲. شعری از کتاب شعر منتشر نشده‌ی نویسنده. نوامبر ۲۰۱۰]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/12/post_155.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/12/post_155.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 12 Dec 2010 17:05:07 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>راستی، تو از زمانه چه انتظاری داری؟</title>
                  <description>رسانه‌ای مانند زمانه در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بسیار پیچیده شکل می‌گیرد و مجموعه‌ی درهم‌تنیده‌ای از انسان‌ها با توانایی‌ها و خلاقیت‌های متفاوت دست به دست هم داده‌اند تا این رسانه را به یک رسانه‌ی منعطف تبدیل کنند.

چندی پیش از خودم پرسیدم: تو از زمانه چه انتظاری داری؟

بعد همین پرسش را با بعضی از همکارانم که از بیرون از دایره‌ی همکاران ثابت ما در زمانه با ما همکاری می‌کنند، در میان گذاشتم. از آنها که اغلب شاعر و نویسنده‌اند پرسیدم: شما از زمانه چه انتظاری دارید؟

پاسخ‌ها متفاوت بود، اما با همه‌ی این تفاوت‌ها در یک جمع‌بندی کلی به این نتیجه رسیدم که دوستان و همکارانم انتظار دارند، بخش ادبی و هنری سایت زمانه محلی برای طرح نظرات آنها و محلی برای بحث و گفت و گو باشد.

برخی اعتقاد داشتند که زمانه می‌بایست در این شرایط جای خالی مطبوعات مستقل را تا حد امکان پر کند. برخی اعتقاد داشتند که زمانه باید بعضی موضوعات مناقشه‌انگیز را پوشش دهد. بعضی‌ها اعتقاد داشتند که زمانه می‌بایست «رادیکال‌»‌تر و «آوانگارد»‌تر باشد. بعضی‌ها اعتقاد داشتند که به همین شکل بسیار هم خوب است.  برخی گفتند: ما می‌خواهیم زمانه، «ویترین» ادبیات و فرهنگ باشد.

وقتی این پرسش در ذهن من شکل گرفت، پاسخی که برایش پیدا کردم این بود: من می‌خواهم زمانه خبرهای فرهنگی، هنری و ادبی را مطابق معیارها و ملاک‌های متعارف خبرنویسی پوشش دهد. من از یک رسانه‌ی نسبتاً پرمخاطب انتظار دارم خبررسانی کند. برای همین این موضوع را با سردبیر در میان گذاشتم و همچنین نتایج این همه‌پرسی کوچک در حلقه‌ی برخی از همکاران صمیمی را به او انتقال دادم و گفتم: ما می‌خواهیم ویترین ادبی و فرهنگی باشیم و در همان حال می‌بایست رادیکال‌تر و آوانگاردتر باشیم و با این حال خوب است که فضاهایی برای بحث و گفت و گو آزاد ایجاد کنیم و حتی اگر در همه‌ی این‌کارها موفق باشیم بهتر است که خبرهای هنری، ادبی و فرهنگی هم با پیگیری بیشتری پوشش داده شود.

سردبیر موافقت کرد و امکانات وسیعی در اختیار ما گذاشت و این بود که از یک ماه پیش تاکنون ما در صفحات پرسه در متن، رادیو سیتی، آهنگ زمانه، کتاب زمانه، خارج از سیاست و همچنین در مجله‌ی ادبی خاک سعی می‌کنیم همه‌ی این خواسته‌ها و توقعات را در حد امکانات نه چندان محدودی که در اختیار داریم عملی کنیم.
اثبات این ادعا چندان دشوار نیست که به‌رغم برخی سختی‌ها ما موفق شده‌ایم به لطف همکاران عزیزی که صمیمانه با ما همکاری می‌کنند، بیش از ۷۰ درصد از صداها و نظرات و سلیقه‌‌های فرهنگی و به‌خصوص ادبی را پوشش دهیم. اگر کار آماری ما درین زمینه به جایی برسد، شاید نتایج را منتشر کنیم.
 
 تلاش ما این است که زمانه از آن همه‌ی مردم ایران باشد.

سازمان ویراستاری زمانه بی‌تردید در قلمرو رسانه‌های خرد بی‌نظیر است. هر متنی، به هر شکلی که وارد این سازمان بشود، به شکل قابل انتشار درمی‌آید. این سیستم کوچک، کم‌هزینه اما با قابلیت بالا صرفاً به این دلیل به‌وجود آمده که همه‌ی شهروندان، صرف‌نظر از توانایی آنها در مقاله‌نویسی و گزارش‌نویسی بتوانند در زمانه آثار خود را منتشر کنند. در ادبیات خلاق و در گزارش‌های فرهنگی و هنری دست ما حتی بازتر است. همه‌ی اینها با کار زیاد و امکانات کم تنها در این جهت به‌وجود آمده که اگر کسی از خودش بپرسد: کدام رسانه می‌تواند توقعات و انتظارات مرا به‌خوبی برآورده کند، نام زمانه در ذهن او جرقه بزند.

اما کافی نیست. کافی نیست به این دلیل که رسانه اصولاً مدام به دگرگونی نیاز دارد. مثل پرده‌‌ی سینمایی است که هر سانس یک فیلم روی آن به نمایش گذاشته می‌شود. اگر حتی ما بهترین پرده و بهترین سالن سینما را فراهم بیاوریم، بدون حضور شما و محتوای تازه همه چیز بی‌معنی است. مثل این است که کتابی با صفحات سفید اما جلد مرغوب و شیرازه‌ی محکم از صحافی بیرون بیاید. بدون دست‌خط شما، صفحات این کتاب سفید می‌ماند.

باری، در دور تازه‌ی فعالیت رسانه‌ای‌مان، اخبار و رویدادهای فرهنگی هم در بخش خبر پوشش داده می‌شود. ما در پوشش رویدادهای خبری شتابی نداریم. اخباری را پوشش می‌دهیم که به گمان ما «زمانه»‌ای و با روح زمانه همخوان است.

در این میان ستون «هفت کوچه» هم گشایش یافت. موضوع این ستون جنسیت و جامعه است، روزهای زوج به‌روز می‌شود و از مقالات و گزارش‌های شما به‌شدت استقبال می‌کند. «هفت کوچه» از جوان‌ترین ستون‌های زمانه است. از دست ندهید.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/11/post_154.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/11/post_154.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زمانه</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 16 Nov 2010 16:16:19 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>«هفت کوچه»</title>
                  <description> 
شهر کوچکی در شمال ایران، کوچه‌ی پیچ در پیچ بسیار باریکی دارد که فقط  دو نفر می‌توانند بدون تماس بدنی به سختی از کنار هم بگذرند. من که در این کوچه به دنیا آمده بودم، از چهار سالگی این بخت را داشتم که در «هفت کوچه» بازی کنم و پرسه بزنم. 

این کوچه هم شاهد نخستین عشق‌های معصوم کودکانه‌ام بوده و هم وسوسه‌های آکنده از هورمون نوجوانی را در سکوت صبورش تحمل کرده است. در این کوچه زنان جوان جرئت می‌کردند  سرشان را برگردانند و دور از چشم اغیار، نگاه و سکوت هیجان‌زده‌شان را با نگاه هراسان و پرتمنای مردان جوان تلاقی دهند. کوچه‌ای خلوت که هم مسیر کوتاه شده‌ای را در دل قدیمی‌ترین محلات شهر برای رهگذران  تدارک دیده  و هم قرارگاه بازی‌ها و شیطنت‌های نسل‌های متمادی از دختران و پسران شهر بوده است.

« هفت کوچه» همیشه  اتفاق جدید و مخفیانه‌ای را در خود می پروراند و قدم زدن و عبور هرباره از آن، با تجربه‌ی تازه‌ای مصادف می‌شد که می‌توانست عطش سیری‌ناپذیر کنجکاوی را برای مدتی سیراب کند. رهگذران این کوچه طولانی و غیرمتعارف با بقیه مردم کمی فرق داشتند، به ندرت شاهد گذر پدر و مادرم از این کوچه بوده‌ام؛ نه از مدیر مدرسه خبری بود و نه از بازاری معتبر شهر. هرگز شاهد تردد یک روحانی از این کوچه نبوده‌ام. گاهی به افکار توهم زا میدان می‌دادم و می‌پنداشتم مردی که قفسی در دست دارد و سراسیمه  از کنار من گذشته است، غریبه‌ی پرنده‌بازی است که می خواهد از شهر بگریزد.

 سال‌هاست که در کابوس و یا رؤیاهای شبانه، گذری به «هفت کوچه» دارم تا شاید بتوانم مثل همیشه از آنجا شاخه‌ی گل زیبایی را به زندگی روزمره خود بیاورم، گلی وحشیٍ  پررنگ و بویی که به یادم خواهد آورد که  ورای عادت‌ها، سنت‌ها و تعصبات، دنیای فرخنده و فارغ‌بالی نیز وجود دارد که می‌شود بدون ترس و بهتان، احساسات و افکار ممنوع را بروز داد.   

به پیشنهاد سردبیر زمانه، قرار شد  صفحه فرهنگی « هفت کوچه» پا بگیرد و به صفحات فرهنگی متعدد زمانه افزوده شود تا دریچه‌ای باشد برای مطرح کردن بحث‌ها و مطالبی که تابوهای شرقی را به چالش می‌کشد.  «هفت کوچه» مملو از رازها و انکارهایی است که از روی ضرورت چندصدایی است و نمی تواند فقط  یک نگاه و یک نوع صدا را برتابد. به همین دلیل امیدواریم ضمن فراهم آوردن نوشته‌های جذاب  وگستاخ و درخواست همکاری از نویسندگانی که  کنجکاوی‌های مشترک دارند و از همه مهم‌تر، منعکس کردن نوشته‌ها و نظرات شما خوانندگان عزیز، بر شیطنت، جذابیت و شعور« هفت کوچه»  بیفزاییم.

کاش هر محله یک هفت کوچه داشته باشد
</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/11/post_152.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/11/post_152.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه‌های جدید</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 01 Nov 2010 12:52:05 +0000</pubDate>
        
      </item>
            <item>
         <title>ارزش انتقادی «ایران» و «ایرانیت»</title>
                  <description>سعدی به «حب وطن» ارج می‌نهد، با وجود این می‌گوید: «نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم». در این حکمت، «حب وطن» و زندگی و مرگ با «سختی»، دربرابر هم قرار می‌گیرند و سعدی جهان‌دیده به ما می‌گوید که رواست آسودگی را انتخاب کنیم، رواست آسودگی را بر «حب وطن» ترجیح دهیم.

وطن چیست؟ وطن زادگاه ماست، زبان ماست، انبوهی ادب و آداب است، یادهای مشترک است، مجموعه‌ای از بناهای یادبود زبانی (کتیبه و کتاب و تصنیف و مثل و شعر و حکایت) و بناهای یادبود مجسم (مجسمه و قبرستان و نیایشگاه و کاخ و ویرانه‌های باستانی) است. ما بدان نوعی اعتماد داریم، اعتماد کودک به آغوش مادر، و این گمان مبهم را داریم که آسودگی آنجاست و اگر سختی هست، در آن امکان‌هایی هم برای چیرگی بر سختی‌ها وجود دارد.

در بیت سعدی، آسودگی در وطن جست‌وجو نمی‌شود. در موقعیتی وطن آن‌چنان شده که در آن تنها سختی وجود دارد، زیستن به سختی و مردن به سختی. اما اگر بخواهیم آسودگی را در خود وطن جست‌وجو کنیم، بایستی با این پرسش درگیر شویم که آیا وطن می‌تواند بر سختی موجود غلبه کند.

به موضوع تنها از زاویه‌ی فرهنگی می‌نگریم: آیا در فرهنگ امکان‌هایی وجود دارد برای تشخیص عوامل زندگی نکبت‌بار و چیرگی بر آنها؟ آیا وطن خود می‌تواند نیروی انتقادی لازم را در اختیار بگذارد برای آنکه وضعیت کنونی به درستی سنجیده شود و گذار از آن میسر گردد؟

این پرسش ما را به موضوع ارزش انتقادی «ایران» و «ایرانیت» می‌رساند. منظور از ارزش انتقادی آن است که یک مقوله تا چه حد می‌تواند برای نقد وضعیت موجود امکان‌ساز باشد.

آیا با مقوله‌های ایران و ایرانیت می‌توان از وضعیت موجود انتقاد کرد؟ چنین به نظر می‌رسد. تصوری از &quot;ایران&quot; وجود دارد که در آن شکوه و جلال با راستی و درستی و نیکوکاری درآمیخته است. این تصویر در برخی از ذهن‌ها به صورت قطبی در مقابل نکبت و پلشتی موجود قرار دارد.

پرسیدنی است که این تصور مبتنی بر واقعیت است، یا از توهم برخاسته است، از واکنشی روانی به وضعیت موجود. به هر حال بی‌سابقه نیست. در طول تاریخ تصوری از یک گذشته‌ی پرشکوه بسامان وجود داشته که همواره با دریغ از آن یاد می‌شده است.

در عصر ناسیونالیسم، ایرانی ساختند که به زنده کردن آن فرا می‌خواندند. یکی از ویژگی‌های این ایران، اگر طبق روایت‌هایی آن گونه نبود که یک‌سر با اسلام در تضاد باشد و اگر این یکی پستی و خواری بود، آن یکی همه شکوه و جلال بود، دست کم این بود که مستقل از دین، والامنش و مایه‌ی افتخار بود. در عصر تحکیم ناسیونالیسم ایرانی، ایران و ایرانیت، مقولاتی انتقادی شدند، ظاهراً دارای باری شدند که به قول مایکل والزر، فیلسوف سیاسی آمریکایی، امکان «پیوستگی انتقادی» (critical connectedness) می‌دهد، یعنی آن نحوه‌ی انتقادی از وضعیت موجود را که در پیوند با گذشته‌ی تاریخی باشد، فکری به تازگی اختراع شده یا وارداتی نباشد.

در یک دوره، «ایران» منتقد «اسلام» بود، پس از آن در آستانه‌ی انقلاب «اسلام»، منتقد «ایران» شد. پس از سلطه‌ی حکومت اسلامی، دوباره نوبت «ایران» شد.

رژیم در ابتدا از تقابل «ایران» و «اسلام» هراسی نداشت و تصور می‌کرد می‌تواند با قدرت دین، فکر «ایران» را از ذهن‌ها خارج کند و از خطه‌ای که عده‌ای آن را با نام‌هایی چون زرتشت و کوروش و مزدک و فردوسی تداعی می‌کردند، به سادگی مملکت امام‌ زمان بسازد. در زمان جنگ و پس از آن در دوره‌ی ریاست جمهوری رفسنجانی بود که به فکر استفاده از «ایران» افتادند و آنکه آن را در خدمت نوعی از ملت‌باوری قرار دهند که ملت را به عنوان بخشی از یک امت تعریف می‌کند و برگزیدگی آن را در آن می‌بیند که شیعه است.

به نظر می‌رسد که اکنون تلاش دیگری آغاز شده است. آیا هدف آن است که با سخن گفتن از «مکتب ایران» و بسیجی ساختن از کوروش، «ایران» و «ایرانیت» را آلوده کنند و بار انتقادی این مقولات را بزدایند؟

ولی آیا اصولاً این مقولات توانایی انتقادی بخردانه از وضعیت کنونی دارند؟ آنچه مایکل والزر در مورد انتقاد درون‌مان (immanent) – یعنی این که برای انتقاد مؤثر باید تکیه‌گاهی در خود فرهنگ داشت – و پیوستگی انتقادی – یعنی اینکه انتقاد را باید به یک جریان موجود در خود فرهنگ پیوند داد – می‌گوید، از یک محافظه‌کاری برمی‌خیزد. چیزی را در گذشته می‌بیند که می‌خواهد آن را حفظ کند و آن را دارای این توانایی می‌بیند که بنیاد انتقاد از وضعیت کنونی قرار گیرد. چه چیزی در مقوله‌ی «ایران» ارزش حفظ کردن را دارد و می‌تواند به مثابه ارزشی برای انتقاد از وضعیت کنونی عمل کند؟

وضعیت کنونی با یک رژیم تبعیض مشخص می‌شود. تبعیض مسلمان و غیرمسلمان، شیعه و سنی، معمم و غیرمعمم، مذهبی و غیر مذهبی و مرد و زن مبنای وجودی حکومت اسلامی هستند. این تبعیض‌ها، آمیخته با تبعیض‌های اجتماعی ذاتی سرمایه‌داری و تبعیض‌های قومی و منطقه‌ای، جامعه‌ای پر از بی‌عدالتی و شکاف ایجاد کرده اند. آیا «ایرانیت&quot; می‌تواند مقوله‌ای برای نقد تبعیض باشد؟

از عظمت‌طلبی ایرانی نمی‌توان چیزی برای نقد عظمت‌طلبی شیعی رژیم ساخت. واقعیت این است که عناصری از این عظمت‌طلبی حاصل دگردیسی‌هایی در همان خودبزرگ‌بینی ایرانی است. به احتمال بسیار به همین دلیل است که ناسیونالیسم ایرانی در شکل کلاسیک خود نتوانست منبع پرتوانی برای نقد الاهیات سیاسی جنبش اسلام‌خواهی ایرانی شود.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا فکر می‌کنید از «ایرانیت» می‌توان برای نقد رژیم تبعیض نیرو گرفت؟ کدام‌اند آن جریان‌های بینشی و منشی ضد تبعیض در فرهنگی که «ایرانی» خوانده می‌شود؟ و پرسش دیگر اینکه فکر می‌کنید برای چه بازی «مکتب ایرانی» آغاز شده است؟ آیا می‌خواهند «ایران» را ضمیمه‌ی اسلام‌شان کنند و آن را بی‌نیرو سازند؟

برای ما بنویسید. «اندیشه زمانه» آماده انتشار نوشته‌های مستدل و باکیفیت در این زمینه است.</description>
         <link>http://zamaaneh.com/blog/2010/10/post_153.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/blog/2010/10/post_153.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نظرسنجی های زمانه</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 13 Oct 2010 13:08:06 +0000</pubDate>
        
      </item>
      
   </channel>
</rss>
