<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>رضا جمالی</title>
      <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 30 Jun 2009 14:00:06 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>اعترافاتی که دوباره انکار می‌شوند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پروژه اعتراف‌گیری در ایران پدیده‌ای است که از ابتدای انقلاب تا به امروز کمابیش صورت می‌گیرد. در این میان می‌توان به اعترافات افراد وابسته به حکومت  گذشته، اعضای احزاب چپ مطرود شده پس از دهه شصت و حتی توبه‌نامه منسوب به مرحوم آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری را که پس از قضیه کودتای نوژه منتشر شد از انواع این‌گونه اعترافات برشمرد.

در این شیوه اعتراف‌گیری فرد بازداشتی به خطاهایش اعتراف می‌کند همراه با  طلب بخشش و گاه حتی اشد مجازات برای خود می‌خواهد سپس با نظر قاضی پرونده گاهی حتی فرد معترف پس از اعتراف آزاد می‌گردد. گفته می‌شود که شیوه‌های مختلفی برای اعتراف‌گیری در بازداشتگاه‌های ایران حاکم است‌، اظهاراتی که بر اساس این شیوه‌ها ابراز می‌شود اساساً هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارند و صرفاً دیدگاه‌ها و داستان‌های خواسته شده بازجویان بازتاب داده می‌شود.

قربانیان این اعترافات که تحت فشارهای شدید روحی و روانی اقدام به اقرار می‌کنند اغلب پس از آزادی از دروغ بودن اعترافات خود می‌‌گویند‌. اگرچه این روش در سال‌های اخیر به شدت مورد انتقاد افراد، احزاب و سازمان‌های مستقل مدنی بوده ولی همچنان در سیستم امنیتی حکومت ایران به ویژه در پرونده‌های سیاسی  ادامه دارد و قربانیان تازه‌ای می‌گیرد.

پس از دستگیری‌های گسترده فعالان سیاسی كه گاه با تندی و خشونت همراه بوده، بر اساس یک روش همیشگی می‌بایستی انتظار شنیدن اعترافاتی بود که پیشتر از سوی ده‌ها شخصیت شناخته شده در سال‌های متمادی در نظام جمهوری اسلامی شنیده شده‌اند. ابراهیم نبوی که قبلاً در سال‌های ۷۷ و ۷۹ خورشیدی به اتهام همکاری در روزنامه‌های اصلاح‌طلب و اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده بود از کسانی است که در پروژه اعتراف‌گیری دستگاه امنیتی مطالبی را ابراز کرد ولی پس از آزادی گفت که اظهارات مربوطه را تحت فشار در بازداشتگاه گفته است.

در پی، گفت و گو با ابراهیم نبوی درباره پروژه اعتراف‌گیری در دستگاه امنیتی ایران می‌آید.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای نبوی، چندی است که رسانه‏های دولتی ایران، هم‏چنین وزیر اطلاعات، محسنی اژه‏ای، از اعترافات گروهی از دستگیرشدگان حوادث اخیر ایران سخن می‏گویند. به طور کلی‏، اعتراف‏گیری از بازداشت‏شدگان در سیستم قضایی ـ امنیتی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

اعتراف‏گیری یک سنت روسی است که از دوره‏ی استالین به جا مانده است. اساس آن هم این بوده که حکومت می‏داند هرچه بگوید مردم قبول نمی‏کنند. پس سعی می‏کند همین حرف‏ها را از زبان خود متهم که معمولاً، آدم خوش‏نامی است، بگوید.

منتها شیوه‏ی روسی، شیوه‏ی نسبتاً قابل قبولی بود؛ آن‏ها یک نفر را زندانی می‏کردند، از او اعتراف می‏گرفتند (مثلاً ایزاک بابل یا بولگاکف). بعد از اعتراف، چهار سال در زندان می‏ماند. بعد یا او را می‏کشتند یا بعد از چهار پنج‏ سال آزاد می‏شد و به  سراغ زندگی‏اش می‏رفت.

در ایران، فرد را دستگیر می‏کنند، به زندان می‏اندازند. بعد از چهار هفته اعتراف می‏کند که این یا ‏آن کار را کرده است. هفته‏ی بعد او  را آزاد می‏کنند. مدتی بعد از آن، یا از ایران بیرون می‏رود یا در همان ایران می‏ماند و می‏گوید: «همه‏ی آن‏چه گفته بودم، دروغ بود.» بعد دوباره این کار در مورد دیگران تکرار می‏شود. یعنی، شما یک اعتراف کننده را در تاریخ ایران پیدا نمی‏کنید که اقراری کرده باشد و بعداً نگفته باشد که دروغ بوده است.

[[photow01]]

<strong>زندانیان را به چه شکلی تحت فشار می‏گذارند و این اعترافات را چگونه از آنان می‏گیرند؟</strong>

شما را در انفرادی نگاه می‏دارند. بعد از ده روز انفرادی بودن، حالت مرگ برایت به ‏وجود می‏آید؛ در انفرادی به تو می‏گویند: «کودتا شده». می‏گویند: «اعدامت می‏کنیم.» مثلاً شما را به عنوان یکی از اعضای دفتر تحکیم یا کسی که روی دیوار شعار نوشته، قصد داشته تظاهراتی راه بیاندازد و یا به هر علت دیگری، دستگیر می‏کنند.

تمام کامپیوترت را می‏گردند. اگر مثلاً دوست دختر داشته باشی، رابطه‏ات را با آن دختر پیدا می‏کنند. بعد تحت فشارت می‏گذارند که آن دختر را هم دستگیر خواهند کرد. عملاً تو را به جایی می‏‏رسانند که بگویی: «هرچه شما بخواهید می‏گویم، فقط با آن دختر کاری نداشته باشید.»

روش دیگری که به خصوص مرتضوی از آن استفاده می‏کند، این است که اگر بداند پدر و مادر زندانی مریض هستند، فرد را در شرایطی قرار می‏دهد که به خاطر این‌که پدر یا مادرش سکته نکنند، هر چیزی را حاضر است بگوید.

یادمان باشد، آقای ایزاک بابل، بزرگ‏ترین نمایش‏نامه‌نویس روسیه در دهه‏ی سی میلادی و آقای میخاییل بولگاکف، یکی دیگر از شخصیت‏های بزرگ ادبی روسیه، اعتراف کردند. دو نویسنده‏ی بزرگ، در تلویزیوین روسیه اعتراف کردند که می‏خواسته‏اند نقشه‏های فرودگاه مسکو را به آندره مالرو، وزیر فرهنگ فرانسه، یکی از بزرگ‏ترین شخصیت‏های فرانسه که اتفاقاً طرف‏دار روسیه هم بود،  بدهند.

وقتی کسی چنین فکر حقیری داشته باشد، آدم‏ها را زیر فشار به اعتراف‏‏های عجیب  وادار می‏کند. فردی هم که زیر فشار است، دیگر برایش فرقی نمی‏کند اعتراف کند که با فلان آدم رابطه داشته یا می‏خواسته فلان جا را منفجر کند. چون، اتفاقی که می‏افتد این نیست که وقتی فردی اعتراف می‏کند که می‏خواسته پتروشیمی را منفجر کند، به خاطر انفجار پتروشیمی اعدامش نمی‏کنند، آزادش می‏کنند. اگر اعتراف نکند، زندانی می‏شود.

برخلاف همه‏ جای دنیا که آدم‏ها وقتی اعتراف نمی‏کنند، آزاد می‏شوند و وقتی اعتراف می‏کنند زندانی می‏شوند، در ایران کسانی که اعتراف می‏کنند، آزاد می‏شوند و کسانی که اعتراف نمی‏کنند، مثل اکبر گنجی شش سال در زندان می‏مانند.

<strong>برای خود شما چطور گذشت؟ زمانی که در زندان بودید چگونه از شما اعتراف گرفتند؟</strong>

واقعیت‏ این است که تکلیف من معلوم بود. چیزی وجود نداشت که بخواهم اعتراف کنم. برای این‌که تمام جرایم من، همه‏ی آن‏ چیزهایی بود که نوشته بودم و چاپ شده بود. به همین دلیل، در پروسه‏ای که بیشتر مربوط به دادگاه دوم  من که چهار ماه و نیم طول کشید هست، قرار نبود به چیزی اعتراف کنم.

در دادگاه اول، برنامه‏ی اعتراف‏گیری در مورد همه‏ی بچه‏ها وجود داشت. گفتند که «‌تعریف کن. از اول زندگی‏ات بگو که چه‏کارهایی کرده‏ای، با چه کسانی ارتباط داشته‏ای، رابطه‏ات با حزب مشارکت چگونه بوده است و…» انگار از همان موقع، به مصطفی تاج‏زاده و رضا خاتمی علاقه‏ی خاصی داشتند. چون از من می‏خواستند که بگویم چه رابطه‏ای با این دو داشته‏ام.

یکی از مسایل ما این بود که می‏گفتم: شما به من می‏گویید که با ابراهیم یزدی رابطه‏ داشته‏ام. او آزاد است و من را به خاطر رابطه با کسی که آزاد است، زندانی کرده‏اید. این‏ها هم یک طرف قضیه بود. برای کسانی که اولین بار به زندان می‏روند، معمولاً روند پروژه‏ی اعتراف‌گیری این‌گونه است که شما را به سلول انفرادی می‏اندازند.

در آن‏جا فضایی را برای شما فراهم می‏کنند که گویی بیرون همه چیز به هم ریخته، هیچ‏کس از شما حمایت نمی‏کند و کاری می‏کنند که شما احساس تنهایی مطلق ‏کنید، بعد فضا را چنان به شما می‏نمایانند که فکر می‏کنید شرایط عوض شده و همه‏ چیز به هم ریخته، تصمیم می‏گیرید، بیایید بیرون و شروع می‏کنید به گفتن مسایلی‌. در جریان گفتن این چیزها، مسایل را تغییر می‏دهند. بار اولی که می‏روید اعتراف کنید، می‏گویند: «نه این قسمتش خوب نشد، دوباره بنشین و فلان مسأله را بگو» و مرتب به این اعترافات اضافه می‏کنند.

<strong>بعد از  گرفتن اعتراف چه اتفاقی می‏افتد؟</strong>

اعتراف‏ها با دو هدف صورت می‏گیرد؛ یک هدف آن است که آن را بعداً پخش کنند. مثل اعترافاتی که صدها ساعت از فرج سرکوهی گرفته شده است. یا من جلوی دوربین نشسته‏ام، نیم‏ ساعت حرف زده‏ام. می‏دانم اکثر دوستان من جلوی دوربین نشسته‏اند و حرف زده‏اند. ولی این‏ها هیچ‏وقت پخش نشده است. البته در خیلی موارد، چیزی هم نبوده است. این اعترافات برای ‏آن‏ها آرشیوی است که برای روز مبادا نگاه داشته‏اند. نمی‏دانم این روز مبادا، چه روزی است.

در یک دوره‏ای اعتراف گرفتن و پخش اعتراف از سوی وزارت اطلاعات کنار گذاشته شد. تنها موردی که این اتفاق افتاد و بدون نظر دولت هم بود، در  زمان آقای خاتمی و در مورد ماجرای هیجده تیر بود. غیر از آن، «اعتراف بازی» مدتی در کشور متوقف شده بود. ولی بعد از ماجرای وبلاگ‏نویس‏ها، دوباره شروع شد.

این‌گونه اعترافات چیزهای بی‏پایه‏‏ای است. چرا که فردی را که اصلاً نمی‏داند شرایط بیرون چیست، وادار به گفتن یک مسأله‏ای می‏کنند که دروغ بودن آن مشهود است. به خاطر این‌که هنوز، حتا یک مورد وجود ندارد، حتا یک مورد، که اعتراف کننده از زندان بیرون آمده باشد و زیر اعتراف‏اش نزده باشد.

[[photow02]]

<strong>با توجه به این‌که آن‏ها می‏دانند اگر متهم از بازداشتگاه بیرون بیاید، همه آنچه را که اعتراف کرده انکار خواهد کرد چرا باز هم در پی اعتراف گرفتن از متهم هستند؟</strong>

این اعترافات برای عده‏‏ی خاصی، برای جمعیت ساده‏دلی که تلویزیون ایران را می‏بینند، پخش می‏شوند. کسانی که اعلام می‏کنند این اعترافات را نکرده‏اند، مثل خانم رکسانا صابری در گفت‏ و گو با سی‏ان‏‏ان این کار را می‏کنند. مخاطبی که اعتراف را می‏بیند با مخاطبی که متوجه می‏شود این اعتراف دروغ بوده، یکی نیست. یعنی ممکن است خیلی از مردم در شهرستان‏ها و روستاهای ایران، ندانند که رکسانا صابری از زندان آزاد شده و بعد هم در سی‏ان‏ان اعترافات خود را تکذیب کرده است.

دوم، تصور این‌که چرا این آقایان کاری را که می‏دانند غلط است انجام می‏دهند، تکلیف یا وضعیتی است که در کل کشور وجود دارد. یعنی کارهایی در کشور به وسیله‏ی مسئولین درجه یک دارد انجام می‏شود که خود آن‏ها می‏دانند و هر عقلی اقتضا می‏کند که کار غلطی است ولی بازهم انجامش می‏دهند.

<strong>صحبت از مردم عادی کردید که با دیدن این تصاویر ممکن است تحت تاثیر قرار گیرند، چگونه می‌توان پرده از این عمل غیراخلاقی برداشت و در این زمینه روشنگری بیشتری کرد؟</strong>

یک کار، همانی است که مردم آمریکای لاتینی‏ می‏کنند و آن این‌که وقتی کسی پشت تلویزیون اعترافی می‏کند، مردم همه می‏دانند که واقعی نیست  و از همان اول هم بنایشان این است که این اعترافات زیر فشار بوده است. بنابراین، اصلاً برایشان فرقی نمی‏کند، هر کسی که اعتراف کند با احترام با او برخورد می‏کنند و خیلی هم هوای او را دارند.

در ایران، متأسفانه این‏طور نیست. بعضی اوقات می‏بینیم که وقتی یک نفر اعترافی می‏کند، مردم با وجود این که می‏دانند فرد زیر فشار بوده، انتظار دارند مثل گلادیاتورها مقاومت کند، تا آخرین لحظه بجنگد و به خاطرش کشته هم بشود.

وقتی چنین باوری وجود داشته باشد گروهی می‌گویند «خاک بر سرش، رفت اعتراف کرد»، معلوم است که شلاق شکنجه‏گر تیزتر می‏شود. ما باید کاملاً مشخص و روشن این باور را داشته باشیم و این را بگوییم و علیه آن موضع بگیریم که اعترافات تحت فشار گرفته می‏شود و این فشار، فشاری غیراخلاقی است و این اعترافات ارزشی ندارد.

وقتی به این ترتیب برخورد کنیم و به جای این‌که اعتراف را منتشر کنیم، اعتراف‏گیری را به شکل‏های مختلف مورد انتقاد قرار دهیم، آن وقت نتایج بهتری خواهد داشت.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_44.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_44.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 30 Jun 2009 14:00:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هنرمندان هم آمدند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
محسن مخملباف، کارگردان ایرانی که درحال حاضردر فرانسه اقامت دارد، هفته‏ی پیش، قبل از انتخابات، در گفت‏گویی با یک رسانه‏ی ایرانی خارج از کشور، به بیان خاطراتی از نامزدهای مختلف ریاست جمهوری پرداخت.

او که قبلا در مطلبی در سایت اختصاصی‏اش، رسما به طرف‏داری از میرحسین موسوی پرداخته بود، در مصاحبه‏های اخیرش تا قبل از انتخابات، مدام ابراز امیدواری می‏کرد که آقای موسوی پیروز انتخابات باشد و بتواند کابینه‏ای متشکل از همه‏ی گروه‏ها و احزاب تشکیل بدهد. او امروز فقط از هنر نمی گوید بلکه نیم نگاهی به گذشته انقلابی اش هم دارد.
</small></strong>

[[photow01]]

از این فیلم‏ساز ایرانی، در مورد دلایل حمایت و فعالیت‏اش برای میرحسین موسوی پرسیدم.

<strong>آقای مخملباف از چه زمانی رسما تصمیم گرفتید که با ستاد آقای موسوی همکاری کنید؟</strong>
زمانی که به ستاد آقای موسوی در قیطریه حمله شد، ستادی که مسئول اطلاع‏رسانی بود، آن ستاد از من خواست که وظیفه‏ی اطلاع‏رسانی به دنیا را برعهده بگیرم و از طریق دنیا، مردم ایران را باخبر کنم.

<strong>در این مدت، گاهی وقت‏ها توانسته‏ام ارتباط داشته باشم، گاهی وقت‏ها ارتباطات‏ام قطع شده است.</strong>
آن‏چه را از من خواسته شد که بگویم، ابتدا موفقیت آقای موسوی بود که من دو ساعتی در حال اعلام آن به دنیا بودم. بعد خبر کودتایی که انجام شد: فرماندهان سپاه رفتند، نامه‏ی آقای خامنه‏ای را به او دادند و گفتند که: «ما این انقلاب سبز را نمی‏توانیم بپذیریم و بهتر است که شلوغ‏اش نکنی»!

نظر آقای موسوی این است که همان‏طوری که در ایران هر ایرانی یک ستاد است، در خارج از کشور هم هر ایرانی برای رأی مردمی که خورده شده، یک سفیر است.

این دو سیاست: اول، هر ایرانی بتواند در خارج از کشور، از طریق روابط دیپلماتیک، از طریق تظاهرات جلوی وزارت امور خارجه‏ها، از طریق گردهمایی‏ها جلوی سفارت‏ها، مانع از این بشوند که این حکومت کودتا مورد پذیرش جوامع بین‏المللی قرار بگیرد.

دوم، در راستای این هدف در شرایطی که تمام ارتباط‏های رسانه‏ای بین مردم قطع شده، اس‏ام‏اس قطع است، اینترنت فیلتر شده، تلویزیون خبرهای احمدی‏نژاد را می‏دهد، روزنامه‏ها توقیف هستند، فعالان سیاسی دستگیر می‏شوند،  هر ایرانی خود را سفیر و مخبر ملتی بداند که الان در صحنه است.

 <strong>آقای مخملباف، آیا شما از تصمیمات آتی ستاد آقای موسوی برای صیانت از آرای هوادارانش خبری دارید؟</strong>
الان آقای موسوی را در شرایطی قرار داده‏اند که کاملا دور او آدم چیده‏اند، حتا سایت‏اش را هک می‏کنند و برای گیج کردن مردم، اخبار ضد و نقیض پخش می‏کنند. حتا تیمی از روسیه برای مهار حرکت‏های مردم به ایران آمده است.

با سیاست شل کن سفت کن، از یک طرف، اعلام می‏کنند که: خُب، حالا به شورای نگهبان گفته شده که این آرا دوباره شمرده شود. از طرف دیگر، مردم و دانشجویان را به شدیدترین شکلی سرکوب می‏کنند و منتظرند که مردم ظرف روزهای ‏‏‏آینده خسته شوند و به خصوص در بی‏ارتباطی با رهبری اصلاحات، تصمیم‏های کور بگیرند و این حرکت‏های کور را در کوچه پس کوچه‏های ایران سرکوب کنند.

خواسته‏ی دیگری که از سوی ستاد آقای موسوی مطرح شد، این است که دست کم، «الله اکبر» روی پشت‏بام‏ها و خیابان‏ها باید ادامه پیدا کند، حتا وقتی کارهای دیگر هم نمی‏توانند بکنند.

تا ساعت هفت صبح که من تماس داشتم، اصرار بر حضور در راه‏پیمایی بود. من از چند کانال مرتبط تایید را گرفتم و رادیو تلویزیون‏ها هم اعلام کردند.

اما این حرکت را نباید فقط از دفتر آقای موسوی دنبال کنیم. کلیات آن معلوم است؛ احمدی‏نژاد منتخب مردم نیست و با این که آقای موسوی اکثریت آرا را آورده است، آن‏ها در شکل کودتایی که سپاه انجام داده، اختیار را در دست گرفته‏اند. دوم این که سعی کردند ارتباط منتخبین مردم را با مردم قطع کنند تا آن‏ها بدون رهبری سرکوب شوند.

از این طرف، ما باید وظیفه‏مان را انجام بدهیم، هر ایرانی در داخل، یک ستاد برای پی‏گیری خواسته‏های مردم و هر ایرانی در خارج از کشور، یک سفیر برای جلوگیری از به رسمیت شناخته شدن دولت غیرقانونی احمدی‏نژاد و خبر کردن دنیا نسبت به ظلمی که دارد بر مردم ایران می‏رود.

<strong>از ملاقات آقای موسوی و آیت‏الله خامنه‏ای و آن‏چه که میان‏شان گذشت، خبری دارید؟
</strong>
اطلاع من در همین حدی است که در محافل خبری نقل  شده و اطلاع دیگری ندارم.

<strong>در خبرها هم ‏آمده بود که آقای موسوی برای مدتی در حبس خانگی بوده اند</strong>
با اخبار ضد و نقیضی تایید و تکذیب شد. ولی آن‏چه که الان می‏گویم، دقیق‏تر است. دور آقای موسوی آدم چیده‏اند. هیچ میکروفونی در مقابل دهان ایشان نیست.

ساده‏ترین کاری که می‏شود مردم از آن حکومت بخواهند، این است که آقای موسوی که حتا به ادعای خود دولت پانزده میلیون رأی آورده، بگذارند جلوی تلویزیون با این پانزده میلیون رأی صحبت کند.

این‏ها می‏خواهند، موسوی دیده نشود، با شایعات ضد و نقیض مردم را کلافه، خسته و حتا از آقای موسوی عصبانی کنند.

ولی آقای موسوی، مصرانه از طرق مختلف می‏گوید: «من تا رسیدن به حق مردم، از راه‏های مسالمت‏آمیز، ادامه می‏دهم». منتها این‏ها سعی می‏کنند که حتا راه‏های مسالمت‏آمیز را به خشونت بکشانند. مثلا با راه‏پیمایی صلح‏آمیز موافقت نمی‏کنند.

ولی آیا می‏توانند با روی پشت بام الله اکبر گفتن هم مقابله کنند؟ می‏توانند با این که جوان‏ها یک‏جا جمع شوند، فریاد بزنند و قبل از این که به خشونت کشیده شود، پنهان شوند و سر از جای دیگری دربیاورند، مقابله کنند؟ می‏توانند برای همیشه اس‏ام‏‏اس را قطع کنند؟ موبایل را قطع کنند؟ اینترنت را قطع کنند؟ روزنامه‏ها را توقیف کنند؟ آیا می‏توانند همه‏ی ارتباط‏های تلفنی را قطع کنند؟ و کشوری را که همه‏ی ارتباطاتش قطع است، چگونه می‏خواهند اداره کنند؟

این‏ها می‏خواهند مردم را خسته کنند. مردم هم باید این‏ها را خسته کنند. چون اگر این‏ها به دیوار رسیدند، جایی برای عقب رفتن ندارند، باید بدانند مردم بیشتر از آنان، به دیوار رسیده‏اند.

<strong> در خبرها آمده بود که آیت‏الله خامنه‏ای خواسته که از شیوه‏های قانونی و از طریق حقوقی این مشکل حل شود. آیا می‏دانید که اگر این مساله از طریق قانونی و حقوقی حل نشود، اقدامات بعدی ستاد آقای موسوی چه خواهد بود؟</strong>

به نظرم، آن موقع از دست ستاد خارج می‏شود و حکومت باید با نسلی که به دنبال خواسته‏های خود است، گروه به گروه و فرد به فرد روبرو شود.

همین امروز، بیست نفر از هنرمندان ایران و اهل سینما بیانیه‏ای را نوشته‏اند که وضعیت را غیرقابل تحمل‏‏، فریب‏گرانه و این را یک کودتا اعلام کرده‏اند و گفته‏اند که حیثیت ما در جهان از بین رفته. این اعلامیه هم منتشر خواهد شد.

ما هم دیروز، توانستیم آقای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه را راضی کنیم که به خواسته‏های مردم ایران توجه کند. امروز آقای سارکوزی سفیر ایران را خواسته و خوشبختانه پذیرفته که تاخیر کند تا ببیند نتیجه چه می‏شود.

من و خانم ساتراپی قرار است در پارلمان اروپا صحبت کنیم، برای این که اتحادیه‏ی اروپا را متوجه این موضوع کنیم، قبل از این که آقای احمدی‏نژاد را تایید کند، دو بار فکر کند و بعد تایید کند. وگرنه ممکن است پشیمان شوند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_43.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_43.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 16 Jun 2009 13:20:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دیکتاتور هسته‌ای</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>آرزوی کیم ایل سونگ، پدر رئیس جمهور فعلی کره شمالی کيم جونگ ايل برای وحدت کره و نیز تشکیل یک حکومت کمونیستی در شبه جزیره‌ی کره، زمینه‌ی مناسبی را برای آغاز یک جنگ فراهم آورد و سرانجام در سال ۱۹۵۰ با تشویق و حمایت استالین، رهبر شوروی و مائو، رهبر چین‌، ارتش کمونیستی کره به رهبری کیم ایل سونگ به منطقه جنوبی حمله کرد.

مردم کره‌ی جنوبی که تمایلی نسبت به کمونیست‌ها نداشتند‌، دستِ کمک به سوی آمریکا دراز کردند. ایالات متحده آمریکا نیز از طریق شورای امنیت سازمان ملل‌، قطعنامه‌ای را به تصویب رساند که بر اساس آن‌، نیروهای سازمان ملل متحد با ارتش کره شمالی وارد جنگ شوند. بخش عمده‌ی نیروهای سازمان ملل را سربازان آمریکایی تشکیل می‌دادند.

ارتش کمونیستی کره توانست سئول را اشغال کند و کیم ایل سونگ در شرف تشکیل یک حکومت کمونیستی در شبه جزیره‌ی کره بود‌، اما با پیاده شدن نیروهای آمریکایی و سازمان ملل در بندر پوسان در جنوب شبه جزیره‌ی کره و برتری هوایی ارتش آمریکا‌، ارتش کمونیستی کره با این‌که مقاومت کرد ولی مجبور به عقب‌نشینی شد و نیروهای سازمان ملل توانستند ارتش کیم ایل سونگ را تا نزدیکی مرزهای چین عقب برانند‌‌.

کیم ایل سونگ از ترس شکست و از دست دادن منطقه‌ی شمالی کره‌، از چین در خواست کمک کرد‌، چین نیز با اعزام عده‌‌ی کثیری از جوانان خود و تعدادی از جوانان دیگر کشورهای کمونیستی‌ توانستند دوباره تا سئول پیش بروند اما دوباره توسط نیروهای ایالات متحده‌ی آمریکا تا مدار ۳۸ درجه عقب رانده شدند‌.

کیم ایل سونگ که می‌دانست قادر به تصرف منطقه‌ی جنوبی نیست‌، در سال ۱۹۵۳ آتش‌بس میان ارتش کمونیستی با آمریکا و نیروهای کره‌ای طرفدار آمریکایی مستقر در جنوب را پذیرفت و مرز میان منطقه‌ی شمالی و جنوبی‌، مدار ۳۸ درجه عرض جغرافیایی، تعیین گردید و از آن تاریخ دو کشور کره شمالی و کره‌ی جنوبی رسماً به‌وجود آمدند‌.

در طی سه سال جنگ حدود سه میلیون نفر نظامی و غیرنظامی که اکثر آن‌ها کره‌ای و چینی بودند کشته شدند. اما امروز هم پس از 60 سال همچنان این شبه جزیره دستخوش و آبستن حوادثی است که در صورت رخداد آن‌، بی‌شک چهره ژئوپولیتیک جهان نیز تغییر پیدا خواهد کرد.

آزمایش اتمی اخیر کره شمالی در جهان بازتاب گسترده‌ای داشت. این دومین آزمایش هسته‌ای است که این کشور با موفقیت انجام می‌دهد، این کشور همزمان با این آزمایش دو موشک کوتاه برد دیگر را نیز آزمایش کرد.

برای بررسی بیشتر این موضوع با دکتر هوشنگ حسن‌یاری، کارشناس امور نظامی و استراتژیک در کالج نظامی سلطنتی کانادا گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر حسن‌یاری، آزمایش اتمی امروز کره شمالی چه پیامی برای جهان به همراه داشت؟</strong>

مهم‌ترین پیامی که به همراه دارد این است که کره شمالی راه خودش را می‌رود. علی‌رغم فشارهایی که دولت‌های آمریکا و یا همسایگان این کشور نظیر ژاپن، کره جنوبی و حتی روسیه و چین به این کشور وارد می‌کنند رژیم کره شمالی بدون توجه به خواسته‌ها، راه خود را ادامه می‌دهد.

[[photow01]]

<strong>آیا می‌توان این آزمایش را حقی تحت عنوان قدرت بازدارندگی برای کره شمالی درنظر گرفت یا این‌که این اقدام را باید خطری برای امنیت جهانی دانست؟</strong>

بیشتر تسلیحاتی که با عنوان دفاعی از آن‌ها یاد می‌شود، معمولاً مورد استفاده دوگانه دارند. در مورد کره شمالی دیده شده در گذشته این کشور مایل بود که از توان نظامی خود برای فشار بر کشورهای ژاپن و کره جنوبی استفاده کند و بعد از این‌که اولین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داد توانست با همین کار بر آمریکا و دیگر کشورهای منطقه فشار بیاورد.

آنچه کره شمالی به دنبالش است اول این است که بر کشورهای همسایه تا حد ممکن فشار آورد که در صدد تغییر رژیم در این کشور نباشند و گاهی همان‌طور که در گذشته هم دیده شد، خواسته‌های بسیار نازل و ناچیزی را رهبران کره شمالی می‌طلبند، نظیر آزاد کردن چند میلیون دلار و آزاد کردن دارایی‌های رهبران این کشور و یا دادن نفت و مواد غذایی به این کشور و مسایلی از این قبیل.

در نتیجه کشوری که چنین رفتاری دارد و به این شکل در سطح منطقه و جهان منزوی است‌، بسیار مشکل است که با آن واقعاً وارد یک گفت و گوی منطقی شد و از راه رجوع به منافع ملی به این کشور امید داشت که به تنش با کره شمالی خاتمه داده شود.

[[photow02]]

<strong>چقدر سیاست‌های اشتباه جامعه‌ی بین‌المللی در قبال کره شمالی نقش داشته تا جایی که امروز شاهد  این‌گونه رفتار‌ها از این کشور هستیم؟</strong>

اگر به گذشته نگاه کنیم برای اولین بار بحران کره شمالی در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون اوج گرفت‌‌. در آن موقع آمریکا به این نتیجه رسید که باید امتیازاتی را به این کشور بدهد، بعد از این‌که امتیازات داده شد، کره شمالی به نوعی وارد تعامل با کشورهای اطراف و کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل شد.

با سر کار آمدن جورج بوش، رییس جمهور آمریکا رفتاری که در گذشته وجود داشت، کنار گذاشته شد‌‌. در سال ۲۰۰۱ بود که آقای بوش، کره شمالی، ایران و عراق را به عنوان کشورهای محور شرارت اعلام کرد. که این یک برخورد تازه و غیر متعارفی با کره شمالی و رویکردی جدیدی در قبال این کشور بود.

بعد از آن باز هم مشکلات دیگری به وجود آمد و در نهایت آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که به خواسته کره شمالی در مورد حذف نام کشور از فهرست لیست کشورهای حامی تروریست اقدام کنند. اگرچه این اقدام مثبت چندی بیش نپایید.

ضمن این‌که اساساً رژیم کره شمالی هم به همه چیز مظنون است و مورد بعد این‌که به اعتقاد من رفتار بدی را که دولت آقای بوش در قبال این رژیم داشت نباید فراموش کرد‌. در نتیجه می‌شود گفت که طرفین در این راه نقش منفی داشتند.

[[photow03]]

<strong>نکته‌ای که در آزمایش هسته‌ای کره شمالی وجود داشت این بود که این کشور هم زمان دو موشک کوتاه‌برد را نیز آزمایش کرد، از نظر نظامی چه هدفی از این آزمایش‌ها می‌توان متصور بود؟</strong>

به نظر من این اقدام کره شمالی خیلی مهم است به خاطر این‌که این موشک‌ها از آنجایی که قاره‌پیما نیستند می‌توانند محیط اطراف کره شمالی را مورد هدف قرار دهند و هم زمانی آزمایش هسته‌ای و آزمایش این موشک‌ها، نشان دهنده این است که کره شمالی توان موشکی‌اش را دارد و این توان را دارد که کلاهک‌های هسته‌ای را بر این موشک‌ها سوار کند و تهدید جدی برای کشورهای اطراف مثل کره جنوبی و ژاپن شود.

در نتیجه پیام بسیار روشنی در این آزمایش‌های همزمان وجود دارد که بیشتر متوجه کشورهای اطراف کره شمالی است با این منظور که کشورهای منطقه به نوعی به خواسته‌های کره شمالی تمکین کنند و فشار بیاورند بر آمریکا که به سیاست خصمانه خود نسبت به کره شمالی پایان دهد.

سیاستمداران در بزنگاه‌های مهم تاریخی اشتباهات استراتژیک هم انجام می‌دهند در این مورد هم می‌شود گفت که کره شمالی دچار این اشتباه شده است چراکه وقتی به  عکس‌العمل چین نگاه کنیم و اظهار نارضایتی این کشور از آزمایش هسته‌ای کره شمالی‌، می‌بینیم که تنها کشور حامی کره شمالی هم از رفتار این کشور راضی به نظر نمی‌آید.

[[photow04]]

<strong>گفته می‌شود ایران هم به نوعی با حمایت‌های مالی  خود در آزمایش‌های موشکی و هسته‌ای کره شمالی مشارکت داشته، این موضوع چقدر به واقعیت نزدیک است؟</strong>

در مورد روابط ایران با کره شمالی و چین در زمینه تسلیحات موشکی هر از چند گاهی صحبت‌هایی می‌شود. اما از آنجایی که ایران همواره چنین اتهاماتی را رد کرده و همین‌طور کره شمالی و چین در این مورد یا سکوت کرده و یا اظهار داشتند که چنین امری صورت نگرفته، احتمالاً می‌تواند در غالب مشکلاتی که بعضی کشورها با ایران دارند به این مسأله نگاه شود به اعتقاد من دلیل محکمی برای این ارتباط وجود ندارد. بسیار مشکل خواهد بود که کشوری را در جامعه جهانی در امور اشاعه تسلیحات هسته‌ای ـ موشکی متهم کرد.

[[photow05]]

<strong>دورنمای سیاسی شبه جزیره کره را چطور می‌بینید؟ چه راهکارهای بین‌المللی دیگری جهت مقابله با بلند پروازی‌های اتمی این کشور وجود دارد‌؟</strong>

کره شمالی دارای رژیمی است که از فشارهای جامعه جهانی تأثیر نمی پذیرد و پاسخ مثبتی به فشارهای خارجی نمی‌دهد. دوم این‌که ظاهراً منافع ملی در کره شمالی چندان محلی از اعراب ندارد و بیشتر به منافع رژیم این کشور برمی‌گردد در نتیجه آنچه مهم است، تثبیت و ادامه حیات این رژیم است حتی اگر منافع ملی این کشور به خطر بیافتد.

سوم این‌که آزمایش‌های متعددی که کره شمالی در زمینه‌ی تسلیحات مختلف انجام می‌دهد، به طبع تنش را زنده نگاه خواهد داشت و این بر وابستگی هرچه بیشتر کشورها‌ی منطقه از جمله کره جنوبی و ژاپن به آمریکا تأثیر مستقیم خواهد داشت.

بعضی دیگر از تحیلگران بر این عقیده‌اند که این آزمایش‌ها بیشتر متوجه امور داخلی کره شمالی بوده تا امور منطقه. به هر حال  آنچه ورای این دسته‌بندی‌ها مهم است، این‌که نگه‌ داری سطحی از تنش در منطقه به اعتقاد من به نفع هیچ یک از کشورهای منطقه نیست.

به خصوص در شرایط اقتصادی فعلی جهان و مجبور شدن کشورهای منطقه به ازدیاد بودجه‌ی نظامی خود مشکلات دو چندان خواهد شد. فکر نمی‌کنم جنگی بین کره شمالی از یک سو ، با کره جنوبی و آمریکا یا ژاپن صورت بگیرد.

ولی در این شرایط بحرانی هر حرکتی که از جانب کشورهای آن منطقه صورت گیرد از سوی طرف مقابل به شکل دیگری تعبیر خواهد شد و در نتیجه بحران در آن منطقه هم‌چنان ادامه خواهد داشت.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/05/post_42.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/05/post_42.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 26 May 2009 18:25:51 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ژئوپولیتیک شیعه</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>از میان یک میلیارد معتقدان به آیین اسلام، حدود دوازده تا پانزده درصد را پیروان شیعه تشکیل داده‏اند. با این حال شیعی‏گری از ابتدای پیدایش آن، به استثنای ایران، از قرن شانزدهم میلادی به بعد، مذهب اقلیت‏ها و توده‏های محروم اجتماعی بوده است.

در همین حال، این مذهب در روند تکاملی خود، دیدگاهی آرمانی از تاریخ و از آینده‏ی جهان به‏ دست داده است. این مذهب بر قائمیت و فرجام تاریخ بشریت در آخر زمان و بر قیامت مبتنی است. برای بررسی چگونگی قدرت گرفتن جوامع شیعی در دنیای حاضر، باید این مذهب را از جنبه‏های تاریخی دور و نزدیک آن‏ شناخت.

شیعه‏گری کماکان مذهبی با شعبه‏های پراکنده است. این مذهب از اولین قرن پیدایش خود، به سه فرقه‏ تجزیه شد که هریک سرنوشتی متفاوت را به‏دنبال داشتند. بنابراین، دنیای شیعه، جهان یک‏پارچه‏ای نیست.

اهمیت ژئوپولیتیک شیعه‏گری تنها در دنیای وسیع و پهناور ممالک اسلامی نیست. اگر جمعیت تمام منطقه‏ی خلیج فارس را روی‏هم در نظر بگیریم، بیش از هفتاد درصد آن را شیعیان تشکیل می‏دهند.

در کناره‏های عربی خلیج‏فارس، حضور این جمعیت شیعه که از نظر سیاسی در اقلیت هستند، موجب اهمیت آنان از نظر جغرافیای سیاسی برای همه‏ی کشورهای ساحلی گشته است. زیرا این اقلیت‏های مذهبی در عین حال، اقلیت‏هایی هستند که غالباً به توده‏های پرولتاریای شهری یا روستایی این مناطق نفت‏خیز تعلق دارند که برای جهان غرب دارای اهمیتی حیاتی است.

از سوی دیگر، وجود این اقلیت‏ها برای دول این منطقه در حکم یک عامل ژئوپلیتیکی خارجی مهم است. هم‏چنین حضور ایران تحت رهبری انقلاب اسلامی شیعی در کنار این اقلیت‏ها، شیعیان را به عنوان یک عامل مهم ژئوپلیتیکی در قرن بیست و یکم معرفی می‏کند.

بنابراین می‏توان نتیجه گرفت که در منطقه‏ی خلیج فارس، منطقه‏‏ای که دربرگیرنده‏ی قسمت اعظم ذخایر نفتی جهان است، این تصادف تاریخی نمی‏تواند خالی از اثر باشد. قرن بیستم برای مذهب شیعه، قرن ظهور دوباره بوده است.

درگیری‏های سیاسی کشورهای مشرق زمین در قرن بیستم، احساس تمایز جوامع مختلف شیعه را به‏‏طور قطع تقویت کرده است. تعدادی از این جوامع از خمودگی اجتماعی و سیاسی خود خارج شده‏اند و موقعیت درجه دومی را که غالب کشورهای سنی تا کنون برای آن‏ها قائل بودند، نفی می‏کند.

اما پرسشی که در پی این گفتمان مطرح است، این است که آیا پدیده‏ی ظهور شیعه‏گری در نقش یک عامل ژئوپلیتیک در قرن حاضر عمل خواهد کرد؟

با دکتر محمود صدری، جامعه‏شناس تطبیقی و استاد دانشگاه در تکزاس، موضوع را در میان گذاشتم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>به نظر شما، چه عواملی موجب قدرت گرفتن شیعه در روابط بین‏الملل شده، تا جایی که امروز یکی از مهم‏ترین بازیگران در صحنه‏ی سیاسی، در منطقه‏ی خاورمیانه گشته‏اند؟</strong>

جریان مردم‌سالاری یا دمکراتیزاسیون که در همه‏ی دنیا در حال گسترش است، در خاورمیانه هم چه به واسطه‏ی عوامل خارجی و چه به واسطه‏ی عوامل درونی در حال گسترش است.

شیعه که حدود ده تا پانزده درصد جامعه‏ی اسلامی را تشکیل می‏دهد ولی در قلب جهان اسلام، یعنی از پاکستان تا لبنان، تقریباً نصف جمعیت را تشکیل می‏دهد، تا به حال ساکت بوده است و در جریان گسترش مردم‌سالاری، طبیعی است که صدای شیعه هم بیشتر شنیده شود و با پدیده‏ای که به آن «بیداری شیعه» می‏گوییم، مواجه شویم.

[[photow05]]

<strong>آیا این قدرت یافتن، متأثر از مبانی مذهبی ‏آن است یا مسائل ژئوپلیتیک دیگری در قدرت‏یابی شیعه تأثیر داشته است؟</strong>

در جهان مدرن، مسأله‏ی بسیار مهمی به نام «سیاست هویت» وجود دارد. در این راستا، طبیعی است که شیعه که جامعه‏ای معمولاً مورد ستم، ظلم و اختناق بوده، تلاش کند هویت خود را پیدا کند و این لزوماً ارتباطی با تئولوژی فرجام تاریخ، مهدویت یا قائمیت ندارد.

هر گروه و اقلیت مورد ستمی، به محض این‌که امکانی برای اظهار وجود پیدا کند، این کار را خواهد کرد. هم‏چنان که در ایرلند هم کاتولیک‏ها بعد از چندین دهه و حتا قرن‏ها مبارزه، بالاخره توانستند موقعیت خود را اظهار کنند. از این جهت، طبیعی است که شیعه هم در سیاست هویت، تلاش کند جای خود را به‏دست بیاورد.

شیعه در جهان اسلام، به خصوص در جهان عرب، حتا در جوامعی مانند عراق که در اکثریت است  و یا در لبنان که دو پنجم جمعیت کشور را تشکیل می‏دهد، چه به لحاظ سنتی و چه به لحاظ ساختار حکومتی‏، همواره ساکت نگاه داشته شده بود به هر حال طبیعی است که در جهان مدرن صدای اقلیت‏های قومی و مذهبی هم بیشتر به‏گوش برسد البته در این راستا هم عوامل درونی و هم عوامل بیرونی اثر دارند.

مثلاً، نتیجه‏ی ناخواسته‏ی حمله‏ی آمریکا به عراق این بود که برای نخستین بار در تاریخ، حکومت اکثریت شیعه در یک کشور عرب، به قدرت رسید. این در طول تاریخ سابقه نداشته است.

<strong>با توجه به این‌که شیعه‏گری در آغاز پیدایشش، یک پدیده‏ی عربی بوده ولی بعدها ایرانیان بازیگران اصلی این مذهب شدند، آیا می‏شود ایرانی‏گری و شیعه‏گری را قرینه‏ی یک‏دیگر دانست؟</strong>

طبیعی است که ارتباطی هست. همان‏طور که گفتید، شیعه‏گری در ابتدا امری عربی بوده و بعدها در میان عجم‏ها (ایرانی‏ها) طرف‏دار پیدا می‏کند. قدرت گرفتن این نهضت در میان ایرانی‏ها، دلایل سیاسی و تاریخی داشته و بی‏ارتباط با هجوم عرب و ظلم بر افراد غیرعرب، نبوده است.

البته، این دو را نمی‏توانیم با هم یکی بدانیم. رابطه‏ی علی و معلولی بین این دو قائل شدن و این‌که بگوییم صرفاً به دلیل ظلم بر ایرانیان، آنان مذهب شیعه را پذیرفتند، مقداری ساده‏انگارانه است. ولی ارتباط تاریخی بین این دو عنصر وجود دارد.

[[photow01]]

<strong>یعنی‏، شما این نظریه را تایید می‏کنید که شیعه‏گری، نوعی مقاومت ایرانی در مقابل تهاجم نظامی اعراب به ایران بوده است؟</strong>

به لحاظ جامعه‏شناسی و تاریخی نمی‏توانیم یک مطلب را به این سادگی به صورت یک مبحث تک عاملی بررسی کنیم که به جهت یک امر، امر دیگری اتفاق می‏افتد، این‏ها با هم‏دیگر ارتباط دارند.

این واقعیت که ایرانیان تحت ستم خلافت الیگارشی قبیله‏ای قرار داشتند که خود را به عنوان اسلام توجیه می‏کرده و این ادعا که اسلام از مسیر اصلی خود خارج شده و آن اسلامی که الان بر ما حاکم است، اسلام اصیل و ابتدایی نیست، اسلام اصیل این‏گونه تهاجم‏گر و بیدادگر نیست، به طور طبیعی برای افرادی که تحت این ستم قرار دارند، جذابیت خواهد داشت.

<strong>حضور رسمی شیعه در ایران با ظهور سلسه‏ی صفویه در ایران بوده است. این حضور برای شیعه کردن جامعه‏ی ایرانی در ابتدای کار، با فشار از بالا و تا حدود زیادی هم با اجبار  همراه بوده است،ما در اینجا مقاومت جامعه‏ی ایرانی را در برابر این فشار کم‏تر می‏بینیم.</strong>

هویت ایرانی با مبانی شیعه گره خورده و این هم هرچند در زمان صفویه به اوج خود می‏رسد اما به بسیار قرن‏های قبل از صفویه برمی‏گردد. اولین حکومت‏های مستقل بعد از عرب در ایران (مثل آل‏بویه) صبغه‏ی شیعه داشته است. البته با حضور صفویه، فشار از بالا ایجاد می‏شود که بسیاری از ایرانیان سنی مذهب، مذهب شیعه را می‏پذیرند.

این البته در جهان اسلام بی‏سابقه نیست. هلالی که از مصر به مراکش، تونس و شمال آفریقا می‏رود، بیشتر ساکنان این مناطق شیعه‏ی فاطمی یا اسماعیلی مذهب بودند. با شکست فاطمی‏ها از نخستین گروه صلیبیون و ظهور صلاح‏الدین ایوبی که سنی مذهب بود و ظهور ایوبیان در مصر، باعث می‏شود در مصر اکثریت شیعه‌، تحت فشار حکومت سنی شود. چنان‌که در ایران عکس آن اتفاق افتاد و اکثریت سنی، تحت این فشار، شیعه شدند.

به این ترتیب، این مسأله بی‏سابقه نیست. ولی در ایران، سمپاتی‏های قدیمی که نسبت به تشیع وجود داشته، هنوز هم ادامه دارد. هم‏چنان که بعد از هزار سال حکومت اهل تسنن در مصر، هنوز «مسجد رأس‏الحسین» آن‏جا هست که پرطرف‏دارترین و پر زائرترین مرکز مذهبی در مصر است و معتقدند سر مطهر امام حسین در این مسجد مدفون است.

این است که هرچند قدرت‏ها از بالا نقش خود را دارند، ولی نباید سمپاتی‏های از پایین و سوابق عمیق تاریخی را در این معادله فراموش کنیم.

[[photow02]]

<strong>در بررسی ساختاری و سازمانی تشیع به روحانیت شیعه می‏رسیم. نقش روحانیت شیعه را در پیوند زدن هویت ایرانی با شیعه‏گری چگونه ارزیابی می‏کنید؟ و آیا قدرت‏یابی  روحانیت شیعه در ایران متأثر از افکار دوران باستان ایران نیست که طبقه‏ی مذهبیون همواره از ارج بالایی برخوردار بودند؟</strong>

این هم تئوری بسیار جالبی است که سابقه‏ی مذهبی بودن ایرانیان به اسلام باز نمی‏گردد. بلکه ایرانیان ماقبل اسلام هم به همین اندازه و حتا شاید بیشتر از این، مذهبی بودند. اعتقاد آن‏ها به آیین زرتشت و پیروی آنان از موبدان و سایر نهضت‏های مذهبی مانند مزدکی یا مانوی، بسیار پرشور بوده است. بنابراین، تداوم‏هایی میان ایران قبل از اسلام و ایران بعد از اسلام، از جهت مذهبی بودن، می‏بینیم. ایران، از همان ابتدا، مهد یک حکومت تئوکراتیک بوده است.

البته نقش روحانیت در تشیع، ویژگی‏های خاصی دارد که مخصوص بعد از اسلام و مخصوص ایران است. یکی از ویژگی‏های اصلی آن، این بوده که روحانیت به این جهت که شیعه همواره در سنگر پرخاش‏گری قرار داشته و در برابر حکومت غاصب که معمولاً حکومتی سنی بوده، خودشان را متشکل کرده بودند، وابستگی‏شان به دولت خیلی کم‏‏تر بوده است.

اگر هم وابستگی‏ای وجود داشته، علمای وابسته به دولت چندان وجهه‏ی خوبی در میان مردم نداشتند. وابستگی روحانیت بیشتر به مردم و به‏خصوص به تجار و بازار بوده است. این ویژگی را از ابتدای تشیع تا ظهور انقلاب اسلامی در ایران می‏بینیم. در انقلاب اسلامی ایران  موقعیت کمی تفاوت می‏کند و مقداری از وابستگی روحانیت به مردم کاسته می‏شود و نقش سردمداران حکومت را به‏دست می‏گیرند.

اما در میان اهل تسنن، علما همیشه بیشتر وابسته به دولت بوده و هستند. چه به جهت مدارس علمیه‏شان و چه به جهت مناصبی که رسماً از طرف دولت به آن‏ها اعطا می‏شود.

<strong>ایران در خاورمیانه همیشه یک بازیگر قدرت‏مند بوده است و سعی کرده نفوذ منطقه‏ای خود را حفظ کند. به نظر شما، آیا انگیزه‏های پشت این نفوذ، ایدئولوژیک است (منظورم ایران شیعه است) یا ملی؟  چرا که گروهی معتقدند سیاست خارجی ایران در منطقه، در واقع ادامه‏ی همان سیاست دوران پهلوی است ولی با کسوت مذهبی.</strong>

به نظر من، باید نقش ژئوپلیتیک ایران در منطقه را از قضیه‏ی بیداری شیعه جدا کنیم. این دو مسأله با هم‏دیگر مربوط هستند ولی رابطه‏ی تنگاتنگی با هم ندارند. این تئوری توطئه‏ی رهبران خودکامه‏ی جهان تسنن است. به این دلیل که شیعه در این کشورها بیدار شده و حقوق خود را می‏خواهد. نه شیعه‏ی ایرانی، بلکه شیعه‏ی عرب. شیعه‏ای که در عربستان، لبنان، عراق و پاکستان است.

رهبران سنی مذهب، اخیراً این تئوری را مطرح کرده‏اند که این نهضت‏ها، نتیجه‏ی نفوذ ایران است. این اول، بسیار ساده‏انگارانه و تا حد زیادی هم باطل است. اقلیت شیعه و حتا اکثریت سنی، جذابیتی در تشیع دیده‏اند. محبوبیت شیعه، مقداری ناشی از موفقیت‏های او در دهه‏های اخیر، به‏خصوص در برابر اسرائیل بوده است.

یا مثلاً، نحوه‏ی سخن گفتن رهبران ایران در مورد اسرائیل به نحوی است که مردم کوچه و بازار عرب آن را می‏پسندند. چرا که رهبران خودشان جرأت بیان این صحبت‏ها را ندارند و بسیار تحت ملاحظات متفاوت رفتار می‏کنند.

منظور من این است که لازم نیست حکومت ایران برود در مغرب، مراکش و مصر مردم را شیعه کند. واقعیت موجود این است که شیعه جذابیتی در میان اکثریت سنیان عرب دارد و در میان مردم خود هم به جهت بیداری شیعه، به خصوص در عراق و لبنان، جذابیتی پیدا کرده که این جذابیت باعث احساس خطر از سوی رهبران سنی شده و موجب شده که آن‏ها همه‏ی این‏ها را به «نفوذ اجنبی» مربوط بکنند.

[[photow03]]

<strong>در نگاهی گذرا به حوادث بین‏المللی درسی سال گذشته در منطقه‏ی خاورمیانه، به نظر می‏رسد که سیاست خارجی ایران بیشتر روی مسأله‏ی «پان‏شیعی» بوده تا «پان ایرانی». مثلاً حمایت از هزاره‏های شیعه در افغانستان در مقایسه با حمایت از تاجیک‏های سنی در این کشور که از اقوام ایرانی به شمار می‏روند. یعنی بیشتر روی جنبه‏های پان شیعی عمل کرده تا پان ایرانی.</strong>

نباید فراموش کنیم که ایران هم اهداف ژئوپلیتیکی، سیاسی و همین‏طور سمپاتی‏های مذهبی در منطقه دارد و سمپاتی ایران البته با اهل تشیع بوده و در جاهایی مثل هند و پاکستان به صورت طرف‏داری از اقلیت شیعه نمود داشته است. در جاهایی هم از نیروهای کاملاً سنی و ضد ایرانی مثل گروه‏های جهاد اسلامی یا حماس طرف‏داری کرده است که کاملاً سنی هستند و در طول جنگ ایران و عراق هم سمپاتی‏شان با عراق بوده است.

این برخورد، یک مقدار باعث گیجی رهبران عرب هم می‏شود که یک باره ایران در فلسطین به کسانی کمک می‏کند که هیچ‏گونه ارتباط تاریخی یا سمپاتی مذهبی با شیعه ندارند. این‌که در جاهای مختلف در جهان اسلام به شیعیان کمک می‏کند، با این‌که به مسلمانان (چه شیعه، چه غیر شیعه) در جاهایی که احساس می‏شود کمک، کمکی است به برادران مسلمان، قابل جمع است.

در عین حال، می‏خواهم تأکید کنم که ایران منافع ملی خارج از چهارچوب اسلامی و شیعی هم دارد. مثلاً در خلیج فارس، ایران روی جزایر سه گانه، منافع ملی دارد و اصلاً پای اسلام و تشیع و تسنن وارد این قضیه نمی‏شود. سیاست ایران اسلامی از این جهت، هیچ تفاوتی با سیاست ایران شاهنشاهی نکرده است و ملغمه‏ای است از هویت و ملیت ایرانی و البته، اعتقاد به تشیع که آن را هم در زمان حکومت شاه و هم در زمان حکومت اسلامی در اندازه‏های مختلفی می‏بینیم.

<strong>نگاهی به مسأله‏ی هم‏گرایی بین‏المللی شیعه‏گری بیاندازیم؛ اگر چه تشیع از نظر تاریخی از یک مبدأ سرچشمه می‏گیرد اما به خاطر پهنای شیعه‏گری و انواع فِرَقی که در طول تاریخ در این مذهب به‏وجود آمده است، تمام فرق شیعه با هم متحد نیستند و در مسایل بین‏المللی با هم هماهنگ عمل نمی‏کنند. مثلاً، شیعه‏های دوازده امامی کم‏ترین نفوذ را روی شیعه‏های اسماعیلی دارند.</strong>

گزینه‏ی اصلی که در برابر شیعیان جهان وجود دارد، دو مدل است؛ یکی مدلی است که در عراق دارد پیدا می‏شود ،حکومت دمکراتیک میانه‏رو و رهبری میانه‏رو آقای سیستانی. مدل دوم، مدل حزب‏الله است که مدل تشکل نظامی و چریکی برای حمایت از حقوق شیعه، به عنوان یک اقلیت قومی یا مذهبی.

جهان غرب می‏‏‏‏‏‏‏تواند به شیعه کمک کند تا به جای این‌که به طرف مدل حزب‏الله و تشکل‏های نظامی و چریکی برود، به طرف مدل میانه‏رو و رهبری میانه‏رو، متکی بر مردم‏سالاری برود. علت این‌که مدلی مانند حزب‏الله طرف‏دار پیدا می‏کند، این است که شیعه احساس می‏کند نقش و یا شانسی در دولت خود ندارد.

اگر در کشورهایی مانند لبنان یا ایران، مردم احساس کنند که انتخابات معنا دارد و می‏توانند با استفاده از آرای خود سرنوشت مملکت را رقم بزنند، طبیعی است که به طرف مدل حکومت عراق و رهبری کسی مانند آقای سیستانی می‏روند.

[[photow04]]

<strong>با توجه به ماهیت ایدئولوژیک مذهب شیعه، آیا در بحث ژئوپلیتیک این مذهب، گزاره‌ها‏ی سازش و تحول را شاهد خواهیم بود؟</strong>

شیعه می‏تواند کاملاً خود را با چهارچوب جهان مدرن و دمکراسی به مفهومی که همه می‏شناسیم، هماهنگ کند. در این راستا، تفسیر مجدد مسایلی مانند «قائم» و «آخرالزمان»، بسیار  ساده است. نمونه‏ی خوب آن مسیحیت است. مسیحیت هم مسأله‏ی قائم آخرالزمان و هم خود آخرالزمان را دارد ولی در عین حال، مهد دمکراسی است. دمکراسی نوین در میان همین مسیحیانی که هم به قائم و هم به آخرالزمان معتقد هستند، ایجاد شده است.

این را به نحو خاصی در گیومه قرار داده‏اند که آن نتیجه‏ی آخرالزمانی و مربوط به دنیای دیگری است. در دنیایی که ما آدم‏ها داریم زندگی می‏کنیم، حکومت باید طوری باشد که شفاف و به دست افراد صالح باشد که این افراد صالح هم به وسیله‏ی مردم انتخاب می‏شوند. عین همین را می‏توانیم در میان تشیع داشته باشیم.

تئوری‏های جدیدی که به وسیله‏ی علما و روشنفکران شیعه در مورد تئولوژی شیعه داده شده، روی همین قضیه تأکید می‏کند و زیربنای تئولوژیکی و الهیاتی کل نهضت اصلاح‏طلبی در جهان شیعه و ایران امروز، همین است. به آیند‏ه‏ی شیعه، به عنوان گروهی که در جهت سیاست هویت خود، شناخت خود و خودآگاهی‏ و بلوغ سیاسی‏اش گام می‏گذارد، بسیار خوش‏بین هستم و هیچ‏گونه مشکلی را در این زمینه نمی‏بینم.

هیچ‏کدام از اعتقاداتی را که تصور می‏شود می‏تواند در برابر جهاد به سوی دمکراسی بایستد، عوامل بسیار مهمی نمی‏بینم. سخن این نیست که در کتاب مقدس چه آمده، سخن این است که برداشت، فهم و معرفت مذهبی ما چگونه است. از نظر مقایسه‏ای، تمام مسایلی که در قرآن هست، عین آن در تورات و انجیل هم آمده است. ولی نحوه‏ی فهم یا تفهم این متون به شکلی است که آن‏ها را در مقابله‏ی با یک سیستم سکولار، عقلانی، دمکراتیک و مردم‏سالارانه قرار نمی‏دهد.

به همین جهت، این مهم نیست که در یک آیه چه گفته شده باشد، مهم این است که این آیه چگونه فهمیده می‏شود. آیا به نحوی قرون وسطایی و مانند صد سال پیش فهمیده می‏شوند یا در چهارچوب جهان جدید.

این هم کار متخصصین است. کار متألهین، تئولوژین‏ها، فیلسوفان و اهل کلام است که فهم این آیات را به‏روز کنند. در همین زمان فعلی به آثار کسانی مانند آقای مجتهد شبستری، آقای سروش، آقای کدیور و امثالهم مراجعه کنید، می‏بینید اینان که دانشمندان دین، مجتهد، متخصص و خبره هستند، هیچ‏گونه تخالفی بین تدین و یک سیاست مدرن، امروزین، دمکراتیک و مردم‏سالارانه نمی‏بینند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/05/post_41.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/05/post_41.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 11 May 2009 14:00:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پاکستان، سناریوی پیچیده</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نقش مرموز ارتش پاکستان و سازمان اطلاعات و امنیت این کشور «آی.‌اس.‌آی» در رقابت‌های بین جناح‌های سیاسی و مذهبی این کشور، ساختار ژئوپولتیکی و تعاملات گروه‌های سیاسی را در این کشور به شدت پیچیده کرده است. گسست میان دو جناح قدرتمند ائتلافی، نفوذ روزافزون طالبان، عدم اعتماد واشنگتن به همکاری‌های استراتژیک با این کشور و همچنین فشار هند به عنوان یک همسایه تأثیرگذار، پاکستان را به عنوان یک کشور اتمی ناآرام آبستن حوادثی کرده است که در صورت بی‌ثباتی کلیه معادلات جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

حضور همیشگی ارتش و سازمان امنیت آی.اس‌.آی به عنوان دولت سایه در ساختار تصمیم‌گیری‌های سیاسی این کشور تا حدی است که تصور قدرت در این کشور بدون حمایت آنان امکان‌پذیر نخواهد بود. از سوی دیگر ارتباط مرموز گروه‌هایی در ارتش و سازمان آی.اس.آی با القاعده و طالبان افغانستان در کنار دلارهای نفتی عربستان سعودی به عنوان متحد استراتژیک این کشور سناریوی پیچیده‌ای را در تحوالات آینده منطقه به وجود آورده است.

ترسیم وضعیت بسیار نگران کننده پاکستان، اگرچه تا حدود زیادی بدبینانه است اما واقعیت غیرقابل انکاری است که در کوتاه مدت هیچ چشم‌انداز مثبتی برای آن قابل تصور نخواهد بود.

و این در حالی است که افتخار محمد چودری، عالی‌رتبه‌ترین قاضی دادگاه پاکستان به دنبال ماه‌ها اعتراض گسترده مخالفان و فعالان سیاسی کشور با دستور دولت دوباره به کار خود بازگشته است.

آقای چودری به همراه شصت قاضی دیگر در سال ۲۰۰۷ به دلیل مخالفت با پرویز مشرف، رییس جمهور پیشین پاکستان برکنار شده بود. بازگشت به کار این قاضی قدرتمند در رأس قوه قضاییه پاکستان این نگرانی را برای برخی از نزدیکان آصف علی زرداری، رییس جمهوری فعلی پاکستان به وجود آورده که با بازگشت او و سایر وزرا دیوان عالی به سمت‌های قبلی حکم پرویز، رییس جمهور پیشین این کشور برای عفو آصف زرداری، رییس جمهور فعلی پاکستان و اجازه‌ی فعالیت‌های سیاسی به او غیر قانونی و لغو شود.

برای بررسی بیشتر موضوع و آینده‌ی سیاسی پاکستان با خانم فیروزه نهاوندی، استاد دانشگاه در بروکسل و کارشناس مسایل کشورهای در حال رشد و مسایل پاکستان گفت ‌و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>خانم دکتر نهاوندی، دولت پاکستان با بازگشت به کار قاضی معروف پاکستانی افتخار محمد چودری، رییس پیشین دیوانعالی قضایی این کشور موافقت کرده است. با توجه به این‌که رابطه‌ی این قاضی با رییس جمهور فعلی پاکستان آصف زرداری خیلی هم مناسب نیست، آینده‌ی سیاسی پاکستان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

به طور کلی با این داستانی که به قضات پاکستان ربط دارد و همچنین نساختن نخست‌ وزیر و رییس جمهور فعلی این کشور با آقای نواز شریف، وضع فعلی سیاسی پاکستان زیاد باثبات نیست.

برگشت قاضی چودری برای آقای شریف یک امتیاز خیلی مثبت است و ممکن است در آینده برای آقای زرداری مشکل ایجاد شود. و به هر حال تحلیل‌گران همواره می‌گفتند که اگر این قاضی سر کار برگردد ممکن است آقای زرداری از شرکت در سیاست برکنار شود.

[[photow01]]

<strong>آیا بازگشت به کار این قاضی در رأس قوه‌ی قضاییه پاکستان را باید عقب‌نشینی دولت در برابر مخالفان دانست یا این‌که معامله‌ی سیاسی در این میان صورت گرفته است. چرا که پس از ملاقات یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر با محمد نواز شریف، رهبر مهم‌ترین اپوزیسیون فعلی پاکستان این خبر اعلام شد.</strong>

فکرمی‌کنم هر دو نکته مهم است. یعنی هم عقب‌نشینی دولت فعلی، و هم فشار کشورهای غربی روی دولت فعلی پاکستان برای حل این معضل‌، و این‌که مثل همیشه در تاریخ پاکستان مردان سیاسی این کشور باز هم روی چند نکته با هم کنار آمده‌اند.

<strong>رابطه‌ی محمد نواز شریف با این قاضی عالی‌رتبه‌ی پاکستانی، قاضی چودری چگونه است؟</strong>

این قاضی به اضافه‌ی قضات دیگری که به به سر کار برگشتند موضوع نبرد شریف با زرداری بود، یعنی به سمبل دعوای سیاسی پاکستان تبدیل شده بود. و این نشان دهنده این است که میان این دو رابطه‌ی خوبی وجود دارد.

[[photow02]]

<strong>به تازگی رییس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سیا آقای لئون پانتا به پاکستان سفر کرده است. اهمیت این سفر چگونه است؟</strong>

کشورهای غربی از بی‌ثباتی و ناامنی در پاکستان نگران هستند و فکر می‌کنند اگر این بی‌ثباتی ادامه پیدا کند امنیت تمام منطقه را به خطر خواهد انداخت. آمریکاییان هم دارند سعی می‌کنند مشکلات منطقه را به خصوص مشکلات با گروه‌های تندروی اسلامی را حل کنند.

آمریکا قصد دارد با سه برابر کردن کمک‌های اقتصادی و غیر نظامی به پاکستان به وضع کلی این کشور کمک کنند. در نتیجه این سفر را هم باید در همین چهارچوب یعنی حل مشکلات سیاسی و امنیتی پاکستان در نظر گرفت.

[[photow03]]

<strong>خانم دکتر نهاوندی، به نظر می‌رسد که دولت‌های پیشین و فعلی پاکستان در مبارزه با شبه نظامیان طالبان در شمال غربی این کشور به خصوص در مرز با افغانستان ضعیف عمل کرده‌اند. آیا واقعاً یک اراده‌ی سیاسی قوی در پاکستان وجود دارد که مشکل طالبان و القاعده را برای همیشه حل کند؟</strong>

رابطه‌ی بین ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت پاکستان با گروه‌های اسلامی همیشه خیلی مرموز بوده و فکر می‌کنم واقعاً این پرسش که شما می‌کنید سوال اصلی است. یعنی آیا واقعاً مشکل اصلی فعلی پاکستان را کسی می‌خواهد حل کند؟ یا خیر.

این اواخر آصف زرداری با طالبان کنار آمده که آنان قوانین شریعت را در مناطق زیر نفوذ خود اجرا کنند و این نشان می‌دهد که  دولت فعلی هم مانند دولت پرویز مشرف نسبت به تندروهای اسلامی‌ ضعیف عمل کرده است.

و هیچ معلوم نیست که چگونه می‌خواهند این موضوع را حل کنند؛ احتمالاً یا با کمک آمریکاییان و جنگ و بمباران بیشتر، و یا با حل مشکل افغانستان‌. در هر صورت فعلاً هیچ دولتی در این کشور نتواسته یک سیاست واقعی و روشن در برابر گروه‌های تندرو اسلامی اتخاذ کند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_40.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_40.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 23 Mar 2009 15:23:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ملی شدن نفت، برگی زرین در تاریخ ایران»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پس از پايان جنگ جهاني دوم، انگليس و شوروي می بایستی در مدت شش ماه پس از خاتمه جنگ، نيروهاي خود را از خاك ايران خارج کنند، يكي از اقدامات قوام‌السلطنه نخست‌وزیر وقت، عقد قراردادي بود كه بين دولت ايران و سفير شوروي در تهران به امضا رساند و براساس اين قرارداد، نيروهاي شوروي موظف شدند که در مدت يك ماه و نيم خاك ايران را ترك كنند و قرار شد شركت مشارکتی نفت ايران و شوروي ايجاد شود و اساسنامه آن ظرف هفت ماه براي تصويب به مجلس پانزدهم پيشنهاد گردد. 

در سي‌ام مهرماه ۱۳۲۶، نمايندگان مجلس شوراي ملي ماده واحده‌اي را به تصويب رساندند كه منتفي شدن قرارداد نفت ايران و شوروي هدف اصلي آن بود. هم‌چنين در اين ماده واحده تاكيد شده بود كه دادن هرگونه امتيازي به خارجي‌ها ممنوع است و دولت مكلف است كه به منظور بازگرداندن حقوق ملت ايران از نفت جنوب اقدام كند.

اما دولت انگلستان به منظور حفظ سلطه خويش بر نفت منطقه جنوب با مقامات سیاسی وقت ایران  وارد مذاكره شد تا قراردادي را به تصويب برساند كه قرارداد ۱۹۳۳ را مورد تاييد و تاكيد قرار دهد. 

در پي اين قرارداد كه به قرارداد «گس- گلشاييان» يا قرارداد الحاقي  (الحاقي به قرارداد ۱۹۳۳) مشهور گشت، ‌با اینکه برخي از مواد قرارداد به نفع ايران بود، اما در واقع اين دولت بريتانيا بود كه طبق قرارداد توانست به اعتبار قانوني قرارداد دارسي كه به تصويب مجلس نرسيده بود، بيفزايد و هم‌چنين تمديد ۳۳ ساله آن را تاييد و تقويت كند. 

با این حال پس از مخالفت‌های مجلس به این قراداد‌، نمايندگان در كميسيون نفت در خلال بحث‌هاي خود، از ملي شدن صنعت نفت سخن به ميان ‌آوردند، در این میان‌ دکتر محمد مصدق‌ در راس این مبارزات قرار داشت. هم‌زمان با فشارهای سیاسی و اقتصادی از جانب انگلیس گروهی از مخالفان از صف نیروهای جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران خارج شدند و سرانجام با همکاری مستقیم و یا غیر مستقیم تعدادی از آنان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به اجرا درآمد. 

درباره اهمیت روز ملی شدن صنعت نفت در ایران با دکتر ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رییس‌جمهور ایران پس از انقلاب اسلامی در ایران گفت و گو کردم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای بنی‌صدر، بیست و نهم اسفندماه سالروز ملی شدن صنعت نفت در ایران است‌، اهمیت این روز را از جنبه‌ی استقلال سیاسی چگونه ارزیابی می‌کنید‌؟</strong>

به‌طور کلی نوروز، روز استقلال و آزادی انسان است. در عین حالی که روز طبیعت هم هست، با توجه به این‌که ملی شدن نفت ‌در ایران مصادف شده بود با نوروز باستانی، باید گفت که روز ایران هم با این حادثه نو شد. 

[[photow01]]

چون که ایران از سلطه‌ی بیگانه رها شد و از این جهت  باعث شد مردم ایران‌ در موقعیتی قرار گیرند که به جنبش برای استقلال ایران و آزادی خود ادامه دهند و آغاز حرکت پیوسته‌ای شد که تا امروز هم ادامه دارد و امیدواریم که سرانجام به ایرانی با دولت مردم‌سالار بینجامد و ایران را به مهد رشد در استقلال و آزادی برساند.

<strong>جناب بنی‌صدر‌، به غیر از تلاش‌های دکتر محمد مصدق و یارانش چه گروهای دیگری در این پیروزی نقش داشتند؟ و نقش  روحانیت در آن زمان در مقابل این حادثه چگونه بود؟</strong>

می‌دانید روحانیت در تاریخ ما (‌پیش و بعد از اسلام) ‌چهار نقش عمده داشته است. یکی دفاع از استقلال ایران است، دفاع از وحدت دینی، مشروعیت دادن به دولت هر وقت که به نفع مردم عمل می‌کند و حمایت از مردم وقتی که دولت استبدادی به حقوق مردم تجاوز می‌کند.

روحانیت این نقش‌ها را در تاریخ ایران داشته است. البته همیشه با دولت در معامله و سازش و ستیز بوده است. بنابراین در آغاز کار، روحانیت خصوصاً شخص آقای کاشانی در ملی کردن نفت نقش داشت. چنان که غالب گرایش‌های سیاسی دیگر هم‌ به استثنای حزب توده، در ملی کردن نفت نقش سازنده پیدا کردند. 

<strong>قبل از انقلاب اسلامی در ایران، نظر دولت‌مردان سیاسی نسبت به ملی شدن صنعت نفت چگونه بود؟</strong>

مصدق می‌گفت ‌در اقتصاد، انرژی از مهم‌ترین نیروهای محرکه است. اما از لحاظ سیاسی است که انرژی در اهمیت درجه اول قرار می‌گیرد.

کشوری که سرنوشتش دست یک شرکت خارجی باشد، ثروتش را ببرد و با خواری و خفت با مردمش رفتار کند و از نماینده‌ی مجلس تا وزیر و نخست وزیر و مامورین مهم دولت را تعیین کند؛ این امر قابل تحملی برای ایرانیان نبود.

شاه خودش می‌دانست که آن کودتا چقدر او را در جامعه منفور کرده بود ، ازین رو می‌کوشید که نشان دهد که نفت را او ملی کرده است.

ولی به‌طور کلی در آن زمان نسبت به ملی کردن نفت اجماع ملی وجود داشت.

[[photow02]]

<strong>هنوز گروهی از تحلیلگران سیاسی معتقد هستند که در آن زمان چون ایران از نظر فنی و توان علمی در این حد نبود که بتواند به تنهایی به‌ کشف و تولید و پالایش نفت بپردازد، از این رو اعلام ملی کردن صنعت نفت ایران کار اشتباهی بود.</strong>

کسانی که این حرف را زده‌اند، معلوم می‌شود کارشناس نیستند. این ادعا را هم انگلیسی‌ها همان‌ وقت کردند و گفتند که ایران نمی‌تواند. آنان کارشناس‌‌های خودشان را هم از ایران بردند و اجازه ندادند که به خدمت شرکت ملی نفت درآیند. ‌با ‌همه این‌ها ایرانی‌ها  موفق شدند که صنعت نفت را خوب اداره کنند.

‌اگر این‌طور هم که ادعا می‌شود بود، پس دیگر دلیل نداشت که محاصره اقتصادی و کودتا کنند.

در آن زمان ایران برای این‌که این محاصره را بشکند، تصمیم گرفت نفت خود را ‌به خریداران با تخفیف‌هایی عرضه کند.

<strong>پس از انقلاب اسلامی یک سری تلاش‌ها صورت گرفت که این روز را بی‌اهمیت جلوه دهند و حتی حذف تعطیل رسمی این روز را از تقویم سالانه مطرح کردند. به‌نظر شما چه انگیزه‌های سیاسی‌ پشت این تلاش‌ها بود؟</strong>

این روحانیونی که فعلاً در ایران حاکم هستند‌، در کودتای ۲۸ مرداد‌ مشخص کردند که در کدام‌طرف هستند و چه خطی را دنبال می کنند. ملی شدن نفت همواره یاد‌آور آن لحظه دردناک ۲۸مرداد و نقش این آقایان در آن روز است.

گو این‌که اسناد رسمی آمریکا می‌گوید که در ۲۶ مرداد کودتا شکست خورد، ولی در ۲۸ مرداد دو آیت‌الله کودتا را به پیروزی رساندند که یکی آیت‌الله بهبهانی بود و دیگری هم آیت‌الله کاشانی. هم‌چنین در خاطرات آقای مهدی حائری، فرزند بنیاد‌گذار حوزه علمیه قم می‌خوانیم  که آقای خمینی در آن زمان حتی به آیت‌الله بهبهانی که معروف به بمب اتم انگلستان بود، نزدیکتر بود تا آیت الله کاشانی و ایشان از آیت‌الله بهبهانی حمایت می‌کرد.

‌به این دلیل است که این‌ها روز ۲۹ اسفند را روزی می‌بینند که تفاوتی دارد با روزهایی که این آقایان آن را تصدی کرده‌اند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_39.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_39.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 20 Mar 2009 20:15:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«چکش عدالت بر سر رییس‌جمهور سودان»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>دادگاه بین‌المللی لاهه حکم  بازداشت عمر البشیر، رییس‌جمهوری سودان را به اتهام نسل کشی و به اتهام جنایات جنگی در دارفور صادر کرد.

این نخستین بار است که دادگاه رسیدگی به جرایم جنگی حکم بازداشت رهبری را که هنوز در قدرت است صادر می‌کند. شش سال جنگ داخلی در منطقه دارفور ۳۰۰ هزار  کشته و بیش از دو میلیون نفر بی‌خانمان بر جای گذاشته است.

به اعتقاد بسیاری از مدافعان حقوق بشر در جهان این اقدام دادگاه لاهه می تواند آغازی باشد برای محاکمه دیگر سران سیاسی خودکامه جهان که در کشتار و قتلهای سیاسی در کشورشان همواره در پشت سنگر مصونیت سیاسی پنهان شده اند.
به اعتقاد دکتر سعید محمودی استاد حقوق بین الملل در سوئد اگر پرونده های جنایی این چنینی از سوی شورای امنیت سازمان ملل به دادگاه لاهه محول شود آنگاه حکم این دادگاه برای تمام کشورها الزامی خواهد بود.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر محمودی، برای نخستین بار است که دادگاه بین‌المللی لاهه علیه‌ رییس‌جمهوری ‌حکمی را صادر می‌کند که هم‌چنان در قدرت است. چه ارزیابی از این موضوع دارید؟</strong>

به نظر من این تصمیمی تاریخی است. یعنی تا به حال سابقه نداشته است رییس کشوری که قدرت واقعی را در دست دارد از سوی یک دادگاه بین‌المللی تحت تعقیب قرار بگیرد.

از این دیدگاه، یک تصمیم غیر‌مترقبه و بی‌سابقه است. تا به حال فرض بر این بود که چنین افرادی صرف‌نظر از این‌که در طول خدمت‌شان در این مقام چه جرایمی مرتکب می‌شدند، می‌باید مصونیت سیاسی داشته باشند تا بتوانند وظایف خودشان را انجام بدهند.

ولی این مانع از بین رفته است و دادگاه این امکان را به دست آورده است. اگرچه شرایط سیاسی هم فراهم شد که این امکان را به دادگاه داد که بتواند امروز این تصمیم تاریخی را بگیرد.

[[photow01]]

البته باید در نظر داشته باشیم که این تصمیم قدم اول است تا عمر البشیر دستگیر، محاکمه و زندانی شود راه خیلی طولانی در پیش است.

<strong>آیا باید این اقدام دادگاه بین‌المللی لاهه را گامی رو به جلو برای مسایل حقوق بشری در جهان دانست یا این‌که همان‌طور که شما اشاره کردید، مسایل سیاسی پشت این قضیه بودند؟</strong>

این اقدام بی‌شک یک گام بسیار بسیار مهم در مورد تقویت حقوق بشر و به سزا رساندن کسانی است که حتا در مظان اتهام جرایم بین‌المللی هستند.

مساله این است که تا حالا در پشت این پرده‌ی مصونیت سیاسی که اصل اساسی در حقوق بین‌الملل بوده بسیاری از رهبران کشورها خودشان را مجاز می‌دیدند که به هر عنوان و تحت هر بهانه‌ای هر نوع اقدامی بکنند و مرتکب هر نوع جنایتی بشوند.

تصمیم امروز نشان داد که این مرحله به پایان رسیده است. ولی دادگاه بین‌المللی جزایی لاهه فقط صلاحیت رسیدگی به جرایم کسانی را دارد که  کشورهای عضو این دادگاه هستند و در حال حاضر ۱۰۸ کشور بیشتر عضو این دادگاه نیستند.

نه سودان، نه ایران، نه اسراییل،و حتی آمریکا و خیلی از کشورهای دیگر عضو این دادگاه نیستند.

ولی درصورتی‌که شورای امنیت صلاح ببیند و یک مساله‌ای را تهدید صلح بین‌المللی فرض کند، می‌تواند در آن صورت مساله را به این دادگاه محول کند و به دادگاه این صلاحیت را بدهد که به آن مساله رسیدگی کند.

در این مورد هم شورای امنیت چهار سال پیش این پرونده را به دادگاه محول کرد و به دادگاه این امکان را داد.

[[photow02]]

ولی سوالی که این‌جا مطرح می شود این است که آیا بهتر نیست  این دادگاه دست کم در یک تعدادی از موارد که امکان است عمل کند، در مقایسه با این‌که اصلاً عمل نکند.

به نظر من از این دیدگاه، تصمیم خیلی مثبت‌ ‌‌و قدم گامی خیلی بزرگ و مهمی است.

<strong>آقای دکتر محمودی، به‌طور کلی الزام رای دادگاه بین‌المللی لاهه از نظر حقوقی برای کشورها چگونه است؟</strong>

البته همیشه برای کشورهای عضو این دادگاه یعنی ۱۰۸ کشوری که عضو هستند لازم الاجراست.

ولی در این مورد خاص این رای برای همه‌ی کشورهای عضو سازمان ملل متحد لازم‌الاجراست.

دلیل آن هم این است که آن قطعنامه‌ی شورای امنیت، که پرونده را به دادگاه محول کرد، قطعنامه‌ای‌ست که بر اساس فصل هفتم اساسنامه‌ی سازمان ملل صادر شده و در نتیجه قطعنامه‌ای‌ست که از نظر حقوقی برای همه‌ی اعضای سازمان ملل متحد لازم‌الاجراست.

به همین دلیل تصمیم دادگاه برای همه‌ی کشورها، چه عضو دادگاه باشند و چه نباشند لازم‌الاجراست.

البته اگر یک کشوری از این کار سر زد و نخواست البشیر را دستگیر کند، در آن صورت این وظیفه‌ی شورای امنیت است که تصمیم بگیرد که می‌خواهد علیه آن کشور چه اقدامی بکند.

[[photow03]]

در واقع ضامن اجرای آن شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

<strong>آیا با بازداشت رییس‌جمهور سودان در منطقه‌ی دارفور ما شاهد خشونت‌های بیشتری خواهیم بود؟</strong>

هیچ بعید نیست. این تهدید را کرده‌اند و همین‌طور یک تعداد از رهبران سیاسی آفریقا قبل از این‌که امروز این حکم صادر شود از عواقب سیاسی این حکم اظهار نگرانی کردند.

ولی در هر صورت واقعیت این است که با صدور این قرار‌ امروز عملاً کشور سودان به عنوان یک کشور کارش فلج خواهد شد تا زمانی که آقای البشیر اصرار کند که هنوز رییس‌جمهور سودان است و بخواهد قدرت را در دست داشته باشد.

به همین دلیل گمان من این است که در طول ماه‌های آینده یا با میل خودش از این پستش کنار خواهد رفت یا از سوی کشورهای دیگر مجبور خواهد شد که کنار برود.

وگرنه همان‌طور که گفتم سودان نمی‌تواند به صورت عادی با کشورهای دیگر رابطه داشته باشد، نه کسی می‌تواند با او ملاقات داشته باشد و نه کسی هم به او اجازه‌ی سفر به کشورهای دیگر را می‌دهد و این عملاً کار اقتصادی و سیاسی این کشور  را فلج خواهد شد.

<strong>ایران هم چندی پیش از اینترپل خواست که ۱۵ مقام سیاسی و نظامی اسراییل را دستگیر کند. از نظر حقوقی چه تفاوتی بین حکم بازداشت از سوی اینترپل و حکم دادگاه بین‌الملی لاهه است؟</strong>

تفاوت بسیار زیاد است. نخست این‌که در آن مورد، ایران بر اساس قوانین داخلی خودش چنین درخواستی را داده است.

اینتر‌پل سازمانی بین‌المللی است که در واقع سازمان همکاری بین پلیس‌های کشورهای مختلف است.

اینترپل خودش نه اختیار دارد و نه صلاحیت دارد که تصمیم لازم‌الاجرا بگیرد.
کارش توصیه به کشورهای عضو است. به‌طور کلی درخواست ایران از دیدگاه حقوقی خیلی جای سوال دارد.

تصمیمی که دولت ایران گرفته مبنی بر این‌که دستگاه قضایی ایران صلاحیت رسیدگی به جرایم بین‌المللی را برای کسانی که تبعه‌ی ایران نیستند، نخست باید در مجلس ایران تصویب کند.

یعنی درخواست ایران از نظر قانونی در داخل هنوز لازم‌الاجرا نشده است که این حکم بین‌المللی را صادر کرده و این درخواست را به اینترپل داده است.
ضمن این‌که اگر این درخواست را به طور صحیح به اینترپل داده باشد، همیشه به نتیجه نمی‌رسد.

همان‌طور که آرژانتین هم درخواست دستگیری مقامات ایران را به اینترپل داد   و چون جنبه‌ی سیاسی داشت، در آن‌جا به نتیجه نرسید. حتا اگر از نظر فرم هم این درخواست صحیح باشد اولاً طول خواهد کشید، ‌دوم این‌که چون جنبه‌ی سیاسی مساله خیلی قوی‌تر از جنبه‌ی قضایی آن است، احتمالاً اینتر‌پل روی آن اقدام نخواهد کرد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_38.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_38.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 06 Mar 2009 16:53:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«پرونده هسته‌ای ایران، سیاسی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>نشست شورای حکام آژانس انرژی اتمی که از روز دوشنبه گذشته در شهر وین آغاز شده است به مدت یک‌ هفته ادامه خواهد داشت. محمد البرادعی، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در نخستین روز این نشست گفت که مذاکرات بر سر برنامه هسته‌ای ایران به بن‌‌بست رسیده است.

و از ایران خواست که به این بن‌‌بست خاتمه دهد، آقای البرادعی در عین ‌حال سیاست آمریکا را در قبال پرونده هسته‌ای ایران موثر دانست. همچنین آقای گری‌گوری شولتی، نماینده آمریکا در آژانس از بازنگری سیاست خارجه ایالات متحده در قبال ایران و سوریه خبر داد است. آقای شولتی افزوده است که واشنگتن قصد دارد اقدامات دیپلماتیک را در قبال این دو کشور افزایش دهد.

برای بررسی بیشتر این موضوع با دکتر هوشنگ حسن‌یاری، کارشناس استراتژیک و مدیر کالج نظامی سلطنتی کانادا گفت‌ و ‌گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر حسن‌یاری، چگونه است که مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای این‌بار به صراحت می‌گوید که پرونده هسته‌ای ایران در بن‌بست قرار گرفته است؟</strong>

چیزی که خیلی مهم است این گفته البرادعی است که در گذشته همواره سعی می‌کرده چنین ادبیاتی یا زبانی را به‌ کار نبرد. حال که اوباما در آمریکا در قدرت است و او چنین حرفی را می‌زند به‌ طور قطع پرونده دچار اشکال شده است.

[[photow01]]

<strong>در نشست شورای حکام در وین آقای گری‌گوری شولتی، نماینده آمریکا در این شورا اظهار داشته است که آمریکا قصد بازنگری در سیاست در قبال ایران را دارد. دامنه این بازنگری را تا کجا ارز‌یابی می‌کنید؟</strong>

اگر این مسأله هسته‌ای به‌ شکلی مناسب روشن شود و یا حداقل دولت اوباما را در تنگنا قرار ندهد، این دولت به ‌طور قطع خواهان این است که فصل تازه‌ای در روابط با بعضی از کشورها از جمله ایران و سوریه باز کند.

و زمانی که مذاکراتی بر مبنای یک‌سری پیش‌فرض‌ها و یا براساس پرونده‌ یا توافق که بین دو طرف بر سر مسایل مورد بحث که دینامیک و پویایی خاص خودش را دارد صورت گرفته‌، آغاز می‌شود می‌تواند نتایج خیلی مثبتی به‌ بار آورد همان‌طور که می‌تواند به بن ‌بست برسد.

ولی به اعتقاد من از آنجایی که شرایط جهانی اجازه این را نمی‌دهد که روابط آمریکا با بعضی از کشورهای کلیدی در خاورمیانه، ایران و سوریه به‌خصوص به وخامتی بیش از این‌که است بیانجامد، در نتیجه می‌تواند انتظار داشت که روابط  به‌بهبودی برود.

ظاهراً آمریکا چنین تصمیمی را گرفته که در روابط با ایران بازبینی کند در نتیجه لازم است که ایران هم به این گشایشی که انجام شده است به‌ دیده مثبت نگاه کند و دولت اوباما را کمک کند که روابط بین دو کشور را بهبود ببخشند. به خاطر این‌که روابط ایران با بسیاری از کشورهای جهان در گرو عادی‌تر شدن یا عادی شدن روابط بین ایران و آمریکا است.

[[photow02]]

<strong>در حال حاضر از نظر حقوقی امکان بازگشت پرونده ایران از شورای امنیت به آژانش وجود دارد؟</strong>

کل مسأله هسته‌ای ایران مسأله‌ای سیاسی است و به‌هیچ‌‌وجه تکنیکی و یا حقوقی نیست. ایران طبعاً به عنوان امضاء کننده ان‌پی‌تی حقوقی دارد ولی از نظر فنی هم تا آنجایی که گزارش‌های آژانس نشان می‌دهد در گذشته خطای جدی انجام نداده است.

یک‌سری اقدامات است که  ایران بایستی به آن‌ها جواب دهد اگر یک اراده سیاسی وجود داشته باشد می‌توان در مورد بازگرداندن پرونده ایران به آژانس خوش‌بین بود و این به روابط آمریکا و ایران بستگی خواهد داشت‌.

[[photow03]]

<strong>در اظهارات متناقضی که در هفته گذشته وزیر دفاع آمریکا و فرمانده نیروهای مسلح آمریکا بیان داشتند. فرمانده نیروهای مسلح آمریکا ژنرال مالن گفت که در شرایط کنونی ایران توان ساخت سلاح هسته‌ای را دارد در حالی که وزیر دفاع آمریکا، آقای گیتس در مورد این توانایی ایران ابراز تردید کرد آیا در حال حاضر ایران واقعاً توان ساخت سلاح هسته‌ای را دارد؟</strong>

به نظر من ایران به دنبال تسلیحات هسته‌ای نیست. اگر کشوری از نظر غنی‌سازی به ‌مرحله‌ای برسد که بتواند تمامی این سیکل را خودش انجام دهد در نتیجه تصمیم‌گیری برای هسته‌ای شدن و یا نشدن دیگر تصمیمی سیاسی خواهد بود.

ایران غنی‌سازی را امروز با غلظت کمتری انجام می‌دهد ولی به‌تدریج هرچه تعداد سانتریفیوژها و تکنولوژی کامل‌تری را به کار ببرد، به طبع به آن مرحله نزدیک می‌شود بنابراین تضادی را که بین این دو شخصیت مهم آمریکایی که هر دو در وزارت دفاع این کشور هستند اشاره کردید نشان‌دهنده این است که هنوز در آمریکا هم به چنین اجماعی نرسیده‌اند که واقعاً ایران در پی تسلیحات هسته‌ای است یا نیست.

آنچه‌ ژنرال مالن اشاره کرده، این است که ایران با این مقدار اورانیوم غنی‌شده این توان را دارد ولی این‌که چنین امری مورد قبول متخصصین است هنوز سوالات بسیار جدی در این مورد وجود دارد و گفته‌های آقای گیتس را بایستی در این راستا دید یعنی از نظر ایشان ایران به چنین مرحله‌ای نرسیده است‌.

از طرف دیگر، به خاطر بیاوریم که طی سال‌های گذشته همواره به سیستم‌های امنیتی جاسوسی ـ اطلاعاتی بعضی از کشورها اعلام می‌کردند که ایران در ظرف شش ماه آینده یا دو تا پنج سال آینده به تسلیحات هسته‌ای دست خواهد یافت.

هر بار دیدیم که این گفته‌ها از طرف همان کشورها تکذیب شدند‌، ضمن این‌که گزارش‌هایی را که آژانش تاکنون در این ارتباط داده، در این راستا نبوده‌ که ایران در پی ساخت سلاح هسته‌ای است.  ]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_37.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/03/post_37.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 04 Mar 2009 18:30:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«چندگانگی در سیاست خارجی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سی‌سال از انقلاب اسلامی در ایران می‌گذرد و شعارهای انقلابی مانند بسیاری دیگری از نهادها و موسسات وابسته به انقلاب درایران همچنان پابر جا هستند.

در بررسی کارنامه سی‌ساله سیاست خارجی جمهوری اسلامی اگرچه هنوز در مقاطعی سخن از گفت‌وگو با غرب به میان می‌آید، ولی عدم اعتماد به غرب همواره یکی ازاصول در لایه‌های زیرین سیاست خارجی نظام بوده که این خود مبتنی بر تحلیلی است که نظام در طول این سی‌سال در تقابل با جهان غرب آن‌را مبنا قرار داده است. 
 
مهندس هاشم صباغیان، وزیر کشور در دولت موقت معتقد است، با اینکه  حکومت سلطنتی در ایران مورد حمایت غربی‌ها بود ولی با پیروزی انقلاب هم در آنزمان غرب‌ستیزی به شکلی که امروز در سیاست خارجی ایران می‌بینیم نزد انقلابیون نبود.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای مهندس صباغیان سی‌سال ازانقلاب اسلامی در ایران می‌گذرد. شما در مجموع نمودار سیاست خارجی ایران اسلامی را چگونه ترسیم می‌کنید و اینکه آیا می‌توانیم امروز ادعا کنیم که دارای عزت سیاسی در عرصه‌ سیاست بین‌الملل هستیم؟  </strong>

به‌طور کلی منحنی سیاست خارجی ایران روند صعودی نداشته، بلکه سقوط و نزول داشته است. اگرچه سالیانی صعود و سالیانی نزول داشته است. ولی می‌توان گفت که در زمان هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی منحنی سیاست از نظر سیاست خارجی سیر صعودی داشته است. ولی بعداً سیر نزولی پیدا کرده است.

اگر هر یک از روسای جمهور ما می‌توانست راه رییس جمهور بعدی که سیر صعودی داشت را ادامه بدهد الان ما در وضعیت مطلوبی از نظر سیاست خارجی در دنیا بودیم ولی بعضی از ندانم‌کاری‌ها باعث شده است که الان موقعیت ایران از نظر سیاست خارجی خیلی قابل قبول نباشد.

<strong>امروز عمده مشکلات سیاست خارجی ایران را بعد از سی‌سال در کجا می‌بینید؟ </strong>

 ما به عنوان نهضت آزادی اعتقاد داریم که باید با همه مذاکره کرد، غیر از دولت اسراییل با تمام کشورها می‌توانند مذاکره کنند. ولی در یک مذاکره  مهم این است که چه ‌کسی مذاکره ‌می‌کند، چه‌ می‌گوید، چه می‌دهد و چه می‌گیرد. این مسایل الان در مسیر واقعی خودش نیست.

مسوول سیاست خارجی در نظام جمهوری اسلامی وزارت امور خارجه است، و در رأس آن وزیر امور خارجه باید قرار داشته باشد، ولی کسان دیگری هم در خارج از این مجموعه در رابطه با سیاست خارجی ما به خارج از کشور سفرهایی دارند و مذاکراتی هم انجام می‌دهند.

مثلاً رییس مجلس و یا دبیر شورای امنیت ملی هم جداگانه می‌روند و یک نوع مذاکرات مستقل از دیگران انجام می‌دهند. این باعث می‌شود که چند‌گانگی در سیاست خارجی ما به‌وجود آید و این چندگانگی به نفع منافع ملی ما نیست.

مساله دوم مشکلات ما این است که استراتژی مشخصی برای سیاست خارجی تدوین نشده است. در حالی که هر دولتی همین‌طور که برای امور داخلی برنامه تنظیم می‌کند باید برنامه مدون سیاست خارجی خودش را نیز تنظیم و در جهت آن استراتژی حرکت کند، ولی ما برنامه مدونی از سیاست خارجی دولت، آن‌چیزی که اعلام می‌کنند را نمی‌بینیم و خیلی مشخص هم نمی‌باشد. 

یکی از مسایل مهم این است که سفرای هر کشور در جهت سیاست خارجی نقش مهمی بازی می‌کنند. این سفرا باید در کشورهای خارج معرف عملکرد سیاست خارجی کشور خود باشند و بتوانند سیاست‌های دولت متبوع خود را در آنجا پیاده کنند، ولی متاسفانه گروهی از سفرای ما توانمندی مناسبی ندارند و سوابق دیپلماسی‌ آنها کم است، بنابراین موفق نیستند.

<strong>آقای صباغیان، حکومت ایران بعد از سی‌سال همچنان  انقلابی و ایدئولوژیک است، آیا این غرب ستیزی که در گفتمان دولتمردان و حکومتگران امروز ایران وجود دارد، ریشه در ایدئولوژی اولیه انقلاب اسلامی ایران داشته و یا اینکه روند و شرایط موجود جهانی باعث این چالش میان ایران و غرب شده است؟</strong>

حکومت ما به عنوان یک حکومت ایدئولوژیک هم از انسجام خوبی برخوردار نیست، از طرفی بعضی دیگر از کشورها، خصوصاً آمریکا با انقلاب ما برخوردهای منصفانه و برخوردهای صحیح و دیپلماتیک نداشته‌اند.

به این دلیل‌غرب‌ستیزی را در بعضی از مواقع در سیاست خارجی  می‌بینیم، و بعضی از اظهار‌نظرهای مردم به‌دلیل عملکرد بعضی از کشورهای خارجی به حق است. 

<strong>اما در دوره ریاست جمهوری آقای بیل کلینتون در آمریکا وزیر خارجه وقت آمریکا خانم آلبرایت از اقدامات پیشین دولت‌های آمریکا در قبال ایران اظهار تأسف کردند و به نوعی سیگنال جهت برقراری رابطه به ایران را داد که باز هم تصمیم گیرندگان اصلی سیاست خارجی ایران با این مساله به صورت انفعالی برخورد کردند.</strong>

سیاست‌مداران خارجی ما به‌دلیل اینکه یا توانمندی لازم را نداشتند و یا اینکه استراتژی مشخصی نداشته‌اند، از موقعیت‌هایی پیش آمده استفاده نکردند. در عرصه سیاستهای خارجی در جهان لحظه‌هایی خاص پیش می‌آید که باید از آن موقعیت‌ها بخوبی استفاده کرد.
 
این بهترین موقعیت بود که ما بتوانیم روابط خودمان را با غرب، خصوصاً آمریکا تغییر دهیم و از این کشور استیفای حقوق کنیم، که  سیاستمداران ما از این موقعیت استفاده نکردند.

<strong>شما به‌ عنوان یکی از پیشگامان انقلاب اسلامی در نهضت آزادی هستید. می‌پرسم که آیا این غرب‌ستیزی از روزهای نخست در گفتمان انقلابیون ما بوده؟ و یا اینکه بعدها به‌صورت یک اصل در سیاست خارجی ایران در‌آمد؟</strong>

‌خیر.  در دوره ما از اول غرب‌ستیزی نبود. شعار ما استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود. ولی به خاطر اینکه حکومت شاه دست‌نشانده غرب بود و این حکومت با این انقلاب ساقط شد، خواه ناخواه منافع غرب مورد حمله و لطمه قرار می‌گرفت.

از آن سو غربی‌ها نیز علیه انقلاب ما تدابیر خاصی کردند. حتی کودتای نوژه را برای شکست انقلاب بوجود آوردند و این از طرف آمریکا بود. این‌گونه اقدامات از سوی آنان باعث شد که شعار غرب‌ستیزی به‌وجود آید، ولی می‌شد که از موقعیت‌های مناسب در ارتباط با غرب استفاده شود، که نشد.

<strong>یکی از معضلات و یا مشکلات مورد مطرح این است که قدرت در نظام جمهوری اسلامی همچنان در دست یک نفر است. آیا در بحبوحه انقلاب سخنی هم از ولایت مطلقه فقیه بود؟ و چه‌طور شد که این انقلاب به سمت رادیکال‌تر شدن و مذهبی‌تر شدن رفت؟ و نهضت آزادی چه موضعی در قبال ولایت مطلقه فقیه دارد؟</strong>

از اول انقلاب ولایت فقیه به این شکل وجود نداشت، ولایت مطلقه فقیه در بازنگری که بعدها کردند وارد قانون اساسی کشور شد. به‌تدریج که اداره‌ی کشور  از دست لیبرال‌ها خارج و در ‌اختیار روحانیون قرار گرفت، روحانیت مساله ولایت فقیه را مطرح کرد و بعد هم برای اینکه قضیه را محکم‌تر کنند ولایت مطلقه فقیه را مطرح کردند که این اصل از نظر نهضت آزادی مورد قبول نبود و نیست.

ما به موادی از قانون اساسی معترض هستیم ولی چون این مواد به صورت قانون آمده همیشه در اظهار نظر‌هایمان گفته‌ایم که ملتزم به قانون اساسی هستیم.

از طرف دیگر ایرادی که به سیستم اداره مملکت داریم این است که چند حاکمی است. یعنی هر‌کسی از هر محلی خودش تصمیم می‌گیرد و اجرا می‌کند. ساختار ما ساختار مطلوبی نیست و ما با عنوان نهضت آزادی معتقد هستیم که باید تغییراتی در ساختار به وجود آید.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/02/post_36.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/02/post_36.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 06 Feb 2009 16:20:51 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نود در خط آفساید نظام</title>
         <description>چند سالی است که دوشنبه شب‌ها در ایران برنامه‌ی ورزشی به نام «نود» پخش می‌شود که به اذعان بیشتر مردم و کارشناسان رسانه‌ای یکی از پر‌بیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی پس از انقلاب اسلامی در ایران است.

اما چند‌ی است که این برنامه‌ی پر‌طرفدار از سوی بعضی از مقامات دولت نهم متهم به تضعیف نظام مقدس و نیز تشویش اذهان عمومی شده است تا جایی که سازمان ورزش کشور با صدور بخش‌نامه‌ای حضور مسوولان تمامی تیم‌ها و ورزشکاران زیر نظارت این سازمان را در این برنامه ورزشی ممنوع اعلام کرده است.

البته بررسی این موضوع بسیار فراتر از اتفاقی است که برای برنامه نود و تهیه‌کننده و مجری آن، عادل فردوسی‌پور پیش آمده یا خواهد آمد.

در واقع این مسأله بازتاب عینی جامعه کنونی ما در تمام حوزه‌های اجتماعی‌، سیاسی و فرهنگی است که مسایل‌، مشکلات و کمبود‌های آن از یک طرف و برخورد و موضع‌گیری  مسئولین، و برخی از دولتمردان و سیاستمداران و یا صاحبان نفوذ از طرف دیگر، با منتقدان و یا ا‌فرادی است که سعی دارند با «دگر‌اندیشی» و نگاه منتقدانه و انعکاس معضلات و مشکلات مربوط به آن، به جامعه و افراد آن و البته ارائه راهکارهای مناسب نسبت به بهبود وضع یا رفع مشکل اقدام و یا تلاش کنند.

با این مقدمه مروری کوتاه بر آنچه  در آخرین برنامه‌ی نود به تاریخ سی‌ام دی‌ماه ۱۳۸۷ رخ داد داریم.

[[photow01]]

در آخرین برنامه پخش شده ورزشی نود، عادل فروسی‌پور، مجری این برنامه پس از معرفی قسمت‌های برنامه، طبق معمول پرسش چند گزینه‌ای برنامه را ارائه داد که بینندگان مثل هر هفته باید پاسخ‌های خود را به سامانه مخابراتی مربوطه پیامک (SMS) بزنند و ضمن شرکت در مسابقه پیام کوتاه، بخت خود را جهت بردن جوایز تعیین شده بیازمایند.

پس از اعلام سوال مسابقه و نشان دادن یکی دو مسابقه از لیگ برتر فوتبال ایران، مجری برنامه‌، ضمن پوزش از بینندگان اعلام کرد که ظاهراً مشکلی در سامانه مخابراتی برنامه پیش آمده و شرکت‌کنندگان نمی‌توانند پیامک خود را ارسال کنند و نیز اظهار امیدواری کرد که هر‌چه زودتر این مشکل رفع شود.

در اواسط برنامه بود که ظاهراً به مجری برنامه، عادل دوباره  خبر دادند که مشکل عدم امکان ارسال پیامک بینندگان به سامانه مخابراتی برنامه همچنان پا برجاست. 
مورد دیگر که بی‌ربط به قضیه نیست، خواندن یک خبر در اواسط برنامه توسط عادل بود و آن این‌که «از این پس مسئولان ورزشی قبل از شرکت در برنامه‌های تلویزیونی باید از سازمان تربیت بدنی مجوز بگیرند.»

وی سپس با گفتن این خبر و با توجه به قطع کماکان سامانه مخابراتی تعجب خود را این‌گونه ابراز داشت: «پیش‌آمد چنین مشکلی آن‌هم درست در این برنامه جای بحث دارد و امیدواریم که اتفاقی باشد.»

البته خود عادل هم اعلام کرد که فعلاً در‌باره خبر یاد شده چیزی نمی‌گوید و ابتدا باید صحت و سقم این خبر توسط مسئولان ذیربط اعلام شود.
[[photow02]]

اظهار نظر آقای حاج‌رضایی از کارشناسان فوتبال ایران نیز که در پایان برنامه تماس گرفت در این رابطه جالب بود. وی ضمن ابراز این‌که امیدوار است چنین خبری صحت نداشته باشد گفت به این مسأله باید توجه شود که اندیشه را باید با اندیشه پاسخ داد و نه با اعمال دیگر و صحت خبر نقل شده آینده روشنی را برای فوتبال کشور در پی نخواهد داشت.

مجری برنامه، عادل فردوسی‌پور هم با این جملات (یا چیزی شبیه به آن) برنامه را پایان داد: «با امید به این‌که بتوانیم و اگر قسمت باشد باز هم در پشت این میز بنشینیم و از حق و حقیقت دفاع کنیم، شما را تا برنامه دیگر به خدای بزرگ می‌سپاریم.»

البته شاید کسانی که با شخصیت عادل فردوسی‌پور، فوتبال ایران و برنامه نود آشنایی نداشته باشند به عمق ماجرا پی نبرند، اما اهمیت برنامه او برای فوتبال ایران و برای میلیون‌ها بیننده وی که تا پاسی از شب را بیدار می‌نشینند تا برنامه نود و عادل را تماشا کنند، بسیار بیش از این‌هاست و خود گویای همه چیز است.

با دیدن این برنامه در کشوری مانند ایران ممکن است این پرسش پیش بیاید که مجری این برنامه «این‌بار زیاده‌روی کرد»یا «نباید این حرف را می‌زد» و یا از خود بارها پرسیده‌ایم  که «تا کجا به این برنامه اجازه می‌دهند که پیش برود؟...»

همین پرسش‌ها را می‌توان از مردم در کوچه و خیابان نیز شنید. و این نه به خاطر ایرادی است که به برنامه نود وجود دارد، بلکه نگرانی از شناختی است که نسبت به طرز تفکر حاکم بر جامعه خودمان داریم.

و این صد البته نه به طرز تفکر مردم‌، بلکه به طرز تفکر بسیاری از مسئولین، دولتمردان و حاکمین بر این جامعه است که علی‌رغم سعی در نشان دادن چهره‌ای نقد‌پذیر، از هر گونه انتقاد حتی نوع سازنده آن نیز بیزارند و منتقدین و دگراندیشان و انتقاد ایشان را بر‌نمی‌تابند و از هر فرصتی برای حذف آنان از صحنه اهتمام می‌ورزند.

داستان یک برنامه ورزشی ساده تلوزیونی به نام نود در واقع داستان مظلومیت جامعه ما‌، منتقدان ما و دگر‌اندیشان ماست و یک‌بار دیگر به این مسأله پی می‌بریم که همواره «خط قرمزی» وجود دارد که نباید از آن رد شد و ظاهراً برنامه نود این کار را انجام داده است.

[[photow03]]

البته وجود این خط قرمز در جامعه سیاسی ایران چیز تازه‌ای نیست، ولی آنچه موجب شگفتی است این‌که حتی در ورزش بی‌سامان ما هم چنین خطی وجود دارد. و این در واقع هشداری است به اهالی ورزش که حساب کار خود را بکنند و پا را از گلیم خود درازتر نکنند.

خاصیت برنامه نود‌، ضمن انعکاس بازی‌های لیگ و ارزیابی عملکرد داوران، پرداختن به حاشیه است. لازم به ذکر است که حاشیه در فوتبال ایران در برخی موارد از خود متن مهم‌تر و پرداختن به آن یک ضرورت است.

برنامه نود در چند برنامه گذشته‌اش به مشکلات مالی چند تیم لیگ برتری در فوتبال ایران پرداخت که مسئول یکی از این تیم‌ها با حمله به فردوسی‌پور که چرا چنین می‌کند و چرا مشکلات تیم‌های دیگر را عنوان نمی‌کند به او هشدار داد، او که از بیت‌المال هزینه می‌کند و برنامه خود را تولید می‌کند نباید مشکلات تیم‌ها را بزرگ‌نمایی کرده و به مردم انعکاس دهد و بیخودی جار و جنجال راه بیندازد.

در برنامه هفته‌های پیش هم فردوسی‌پور ضمن انتقاد از عملکرد سازمان لیگ فوتبال ایران و شخص رییس آن یعنی سردار عزیز محمدی عملکرد وی و سازمان لیگ را مبنی بر به تعویق انداختن بازی‌های چند تیم که مشکل مالی داشته و حقوق بازیکنانشان را نتوانسته بودند پرداخت کنند از یک سو و برنامه‌ریزی عجیب و غریب و ناپایدار بازی‌های لیگ را شدیداً زیر سوال برده بود.

 البته تا اینجای برنامه نود چیزی غیر عادی اتفاق نیفتاده بود، ولی ذکر یک عبارت توسط فردوسی‌پور در ارتباط با انتخاب فدراسیون فوتبال ایران به عنوان فدراسیون نمونه آسیا توسط AFC (کنفدارسیون فوتبال آسیا) به یک‌باره آقای رییس را برانگیخت و بدجوری برافروخت.

این عبارت چنین بود: «با این تصمیمات عجیب و غریب و بی‌برنامگی در برگزاری بازی‌های لیگ برتر، انسان با شنیدن خبر انتخاب فدراسیون فوتبال ایران به عنوان فدراسیون برتر فوتبال آسیا از سوی ای‌اف‌سی قلقلکش می‌آید.»

[[photow04]]

اینجا بود که صبر آقای رییس که همواره سعی در توجیه تصمیمات سازمان خود را داشت به یک‌باره لبریز شد و با فریاد و حمله به مجری برنامه او را مورد سرزنش قرار داد و جمله معروف و جادویی را او نیز به زبان آورد:

«این جای تأسف دارد که شما که آنجا نشسته‌اید و با هزینه بیت‌المال برنامه خود را تهیه می‌کنید در عوض تحسین و قدردانی از انتخاب فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی به عنوان فدراسیون برتر آسیا منزلت این فدراسیون و دولت جمهوری اسلامی را زیر سوال می‌برید و مسخره می‌کنید. یا به عبارتی دیگر سعی در تضعیف نظام مقدس جمهوری اسلامی را دارید.»

در برنامه‌ی گذشته هم عادل فردوسی‌پور در گفت و گو با محمد آخوندی، عضو هیأت مدیره باشگاه پرسپولیس و سخنگوی سازمان تربیت بدنی با به چالش کشاندن تصمیمات آن سازمان در قبال تغییرات مکرردر مدیریت باشگاه پرسپولیس‌، اشاره به دست‌های پشت پرده در این تغییرات کرد که با اعتراض شدید محمد آخوندی روبه‌رو شد و مجری این برنامه متهم به همان چیزی شد که سردار عزیز محمدی پیش‌تر به آن استناد کرده بود.

اما پس از آن‌که بینندگان تلوزیونی این برنامه با ارسال بیش از یک میلیونی پیامک به نوعی از نظرات مجری آن در قبال مسایل مطرح شده حمایت کردند‌، از اینجا بود که سازمان تریبت بدنی با بستن شمشیر از رو شروع به اقدامات عملی بر ضد این برنامه ورزشی کرد و مراتب اعتراض رسمی این سازمان را تسلیم مقامات ارشد صدا و سیمای جمهوری اسلامی کرد.

ضمن این‌که بخش جدیدی که عادل فردوسی‌پور چند وقتی است به برنامه خود اضافه کرده نیز شاید در اجرای سناریوی مورد بحث بی‌تأثیر نبوده است.

این بخش «دوربین نود» نام دارد که مردم با تهیه عکس از سراسر ایران و ارسال آن به سایت اینترنتی برنامه نود، بعضاً به معضلات فوتبال مانند وضعیت بد بلیط‌فروشی، وضعیت نابسامان برخی ورزشگاه‌ها، و نیز شرایط بلاتکلیف ورزشگاه‌های نیمه ساخته و رها شده و مواردی از این دست اشاره می‌کنند.

این در حالی است که همان مردمی که چنین عکس‌هایی را می‌فرستند، پس از بهبود اوضاع و سر و سامان یافتن محل‌های مورد بحث نیز دوباره عکس‌های جدیدی را به برنامه نود می‌فرستند که حاکی از سر و سامان یافتن اوضاع است.

این نشان می‌دهد که برنامه نود و پیگیری آن که نشأت گرفته از وجدان عمومی و پیگیری مردمی است تا چه اندازه می‌تواند در بهبود اوضاع و تلاش مسئولین پر اهمیت و تأثیر‌گذار باشد.

[[photow05]]

به نظر می‌رسد گوشزد کردن مسایل به مسئولین محترم نظام امری اجتناب‌ناپذیر باشد، زیرا همزمان با ساخت سیلو‌های گندم توسط «‌یوزارسیو‌» در سریال «یوسف پیامبر» شاهد شنیدن خبر «ساخته شدن سیلو‌های بحران» در ایران از زبان مدیریت سازمان مدیریت بحران کشور هستیم.

اما یک روی دیگر این سکه چیز دیگری هم می‌تواند باشد و آن برنامه‌ریزی پنهانی گروهی است که با به راه انداختن این جنگ زرگری در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در پی اهدافی هستند زیرا که در حکومت‌های ایدئولوژیک برای رسیدن به هدف استفاده ابزاری از هر چیزی مجاز است.

باید توجه داشت که در نظام و ساختار به شدت اطلاعاتی و امنیتی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، پخش برنامه‌های انتقادی از دولت و یا سازمان‌های وابسته به آن نمی‌تواند بدون هماهنگی با مقامات ارشد این سازمان نباشد.

اصغر پور‌محمدی به عنوان مدیر شبکه‌ی سوم سیما که برنامه نود از آن پخش می‌شود، پیش‌تر هنگامی که مدیر گروه اجتماعی شبکه یک سیما بود در کارنامه‌ا‌ش با همکاری سعید امامی ساخت برنامه‌های  «چراغ» و «هویت» را دارد.

فراموش نکنیم که پارسال در برنامه پر‌طرفدار کوله‌پشتی به مجری‌گری فرزاد حسنی در یکی از برنامه‌های آن، مجری با ارائه انتقادات صریح از سردار رادان، رییس پلیس پیشین تهران  درباره طرح افزایش امنیت اجتماعی، چگونه واکنش‌های مختلفی را در سطح نظام و مردم برانگیخت تا جایی که ضرغامی، رییس سازمان صد‌ا و سیما نیز شخصاً خواستار توبیخ و برکناری فرزاد حسنی مجری آن برنامه شد.

در این میان تنها نگرانی که باقی می‌ماند این است که مبادا مجری خوش‌فکر و توانای برنامه نود، عادل فردوسی‌پور به سرنوشتی مانند فرزاد حسنی دچار شود.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_35.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_35.html</guid>
        
        
         <pubDate>Wed, 21 Jan 2009 19:31:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«حماس دیگر حمله نخواهد کرد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پس از ۲۲ روز درگیری در نوار غزه, اسرائیل ساعت دو بامداد روز یک‌شنبه هجدهم  ژانویه به طور یک‌جانبه اعلام آتش‌بس کرد.

اگر‌چه حماس نخست این آتش‌بس را نپذیرفت اما این گروه با اعلام موافقت با آتش‌بس گفت که اسرائیل یک هفته فرصت دارد تا همه‌ی نیروهای خود را از نوار غزه بیرون ببرد.

بررسی چالش‌های پیش رو در برقراری و تدوام آتش‌بس اعلام شده موضوع گفت و گوی من با احمد زیدآبادی، روزنامه نگار و تحلیل‌گر مسایل خاورمیانه است.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای زید ‌آبادی بعد از ۲۲ روز جنگ خونین اسرائیل اعلام آتش‌بس یک‌جانبه کرد. چه عواملی در وادار کردن اسرائیل به اعلام این آتش‌‌بس یک‌جانبه نقش داشته ‌است؟</strong>

اسرائیل از یک طرف اعلام می‌‌کند به خواسته‌‌هایی که می‌‌خواست در این جنگ دست یافته است. یعنی فکر می‌کنند یک بنیانی را از طریق حمله به غزه پایه گذاشتند که این منجر به قطع حملات موشکی حماس و همین‌طور جلوگیری از قاچاق سلاح به آن سرزمین می‌‌شود.

در عین حال ظاهراً اسرائیل برای ادامه‌‌ی جنگ انگیزه‌‌ی زیادی نداشت به خصوص این‌که با وضعیت مبهمی روبه‌رو شود و ممکن بود در یک عملیات دیگر هدف غیر نظامی را بزند و کشتار وسیعی راه بیاندازد که این فشار بین‌‌المللی را علیه اسرائیل بیش از پیش افزایش می‌‌داد.

همین‌طور ممکن بود در تله‌‌های انفجاری احتمالی که برخی از نیروهای حماس در پناهگاهایشان ایجاد کرده بودند، گیر بیافتد و تلفاتی به بار آورد. در مجموع این عوامل باعث شدند تا آنها اهدافشان را به همین میزانی که به دست آوردند کافی بدانند و اعلام آتش‌بس بکنند.

[[photow01]]

<strong>به نظر شما فشارهای بین‌المللی بر این پذیرش و اعلام آتش‌بس از سوی اسرائیل تأثیر نداشت؟</strong>

تصور نمی‌کنم  فشارهای بین‌المللی تأثیر اصلی را داشته است. به هر حال خیلی‌‌ها در جنگ‌‌هایی که می‌‌کنند خیلی تحت تأثیر فشارهای بین‌‌المللی قرار نمی‌‌گیرند و در مجموع ظرفیت زیادی برای تحمل این فشارها دارند.

فکر می‌‌کنم این یک عامل بوده، اما نه عامل اصلی و عامل مهم احتمالاً همان دیدگاه‌های نظامیان اسرائیلی مبنی بر این‌که تا همین جایی که آمده‌ایم کافی است و بیش از این ضرورتی ندارد بود.

<strong>با توجه به مهلت یک هفته‌‌ای که حماس به اسرائیل برای خروج از غزه داده و با توجه به بی‌‌پاسخ ماندن مشکلاتی که باعث بروز این جنگ در منطقه‌‌ی غزه شد چه چشم‌‌اندازی را در ادامه‌‌ی این آتش‌‌بس متصور هستید؟</strong>

فکر می‌کنم حماس می‌‌دانست که اسرائیل به هر حال قبل از سوگند آقای اوباما در کاخ سفید بخش زیادی از نوار غزه را تخلیه می‌‌کند و برای این بحث یک هفته را اعلام کرد.

قاعدتاً اسرائیلی‌‌ها بخشی از مواضع‌شان را حفظ می‌‌کنند تا این‌که یک آتش‌‌بس پایدار به امضا برسد و فکر نمی‌‌کنم دیگر حماس حاضر باشد خودش را درگیر جنگ کند.‌‌

آن‌ها هم وارد مذاکره‌‌ی جدی با مصری‌‌ها می‌‌شوند چون ابتکار عمل دست مصری‌‌ها‌ست، حمایت بین‌‌المللی را هم دارند و آن را در کنفرانس شرم‌‌الشیخ به دست آوردند. ممکن است در کنفرانس سران عرب در کویت هم این حمایت را به دست آورند، در واقع خطوط اصلی کاملاً روشن است.

ایجاد سازکار مشخص برای جلوگیری از قاچاق سلاح از مرز رفح، توقف حملات موشکی‌، خروج نیروهای اسرائیلی، آشتی بین حماس و فتح و عملاً ورود حماس به یک روند سیاسی که پیش از این علاقه‌ی زیادی به آن نداشت خطوط اصلی هستند.

این چیزهایی است که به نظر من در سطح منطقه و بین‌‌المللی به استثنای بعضی از کشورها روی آن اتفاق نظر  وجود دارد و به نظر من حماس هم راهی جز این پیش‌رو ندارد.

[[photow02]]

<strong>هم اکنون اسرائیل و حماس تبلیغات وسیعی را مبنی بر پیروزی در این جنگ به راه انداخته‌اند آیا این جنگ ۲۲ روزه برنده‌‌ی واقعی هم داشت؟</strong>

حماس فلسفه‌‌ای را دارد که شبیه حزب‌‌الله است و رهبران ایران هم ظاهراً همین نگاه را دارند که در یک جنگ چه بکشند و چه کشته شوند، پیروز هستند. بنابراین این جنگ هر نتیجه‌ای که در بر داشت قطعاً حماس اعلام پیروزی می‌‌کرد.

آنچه در این جنگ روی زمین اتفاق افتاد از بین رفتن بخش عظیمی از امکانات حماس  بود به علاوه از بین رفتن بروکراسی آن دولتی که تشکیل داده بودند، قطعاً از منظر یک ناظر عادی این پیروزی مطلقاً نمی‌تواند برای حماس باشد. اما بستگی به نگاه و تعریف دارد.

تعریفی که آقای اسماعیل هنیه و دیگر رهبران حماس دارند همین است که به هر حال تلفات را داده‌‌اند و ظاهراً برای آن‌ها تأثیری ندارد و آن‌ها پیروز هستند. همین‌طور که حزب‌‌الله هم معمولاً همین نگاه را به تحولات خودش و نوع مواجه‌‌اش با اسرائیل دارد.

[[photow03]]

<strong> هم‌‌زمان با فعالیتهای دیپلماتیک مصر و عربستان چند روز پیش نشستی موازی در شهر دوحه به ابتکار قطر با حضور ایران، سوریه، رهبران حماس و چند کشور اسلامی دیگر برگزار شد. به نظر رسید که زورآزمایی میان دو گروه از کشورها برای به دست گرفتن طرح ابتکار صلح در جنگ غزه وجود دارد. به نظر شما این رقابت‌های منطقه‌‌ای چه تأثیری بر طرح صلح و آتش‌‌بس میان اسرائیل و حماس خواهد داشت؟</strong>

اصولاً قطر خودش را در موقعیتی نمی‌بیند که با مصر یا عربستان رقابت کند. قطری‌‌ها معمولاً سعی می‌کردند بین این دو محوری که به عنوان محور رادیکالیزم و محور میانه‌‌روی در منطقه نام گرفته است، حالت میانجی‌گری را بازی کنند.

چنان‌چه این نقش را در بحران لبنان  نیز بازی کردند. علاقه‌‌مند بودند که این نقش را در این مناقشه هم بازی کنند. اما به نظر می‌آید از نظر مصری‌‌ها و سعودی‌‌ها این نقش بازی کردن در این میدان خارج از حدود و ظرفیت قطر بود.

بنابراین خیلی اعتنایی به اجلاس دوحه نکردند. قطری‌ها هم با دعوت از طرف‌‌های مقابل سعی کردند در مقابل سعودی‌‌ها یک نوع قدرت‌نمایی بکنند. اما واقعیت این است که قطری‌‌ها این‌قدر به لحاظ واقعی تأثیرگذار نیستند.

قدرت‌های اصلی در واقع همان ایران‌، سوریه‌، حزب‌الله و حماس هستند که با توجه به ضربه‌‌ای که حماس خورده است و از آن طرف با توجه به این‌که حزب‌‌الله هم در این مناقشه نشان داد که دیگر توان استفاده از سلاح نظامی را علیه اسرائیل در مواقع بحرانی ندارد، به نظر می‌آید این محور تضعیف شده است.

قاعدتاً سوری‌ها هم مذاکراتشان را با اسرائیل در پیش می‌‌گیرند. البته ایران هم به همین سیاستش ادامه می‌دهد. اما در مجموع آنچه  واقعیت پیدا می‌‌کند آتش‌بسی است که به نظر من جنگ را تکرار نمی‌‌کند و حماس دیگر حمله‌ای به اسراییل نخواهد کرد.

همان اتفاقی که برای حزب‌الله افتاد و عملاً مرزهای اسرائیل را امن نگه داشت، حماس هم حتا با شدت و حدت بیشتر به همین سمت رفت.

[[photow04]]

<strong> گروهی از رهبران سیاسی جهان برخورد دوگانه‌ی غرب را با جنگ غزه مورد انتقاد قرار دادند. از جمله نخست وزیر ترکیه که گفته است غرب در جنگ روسیه و گرجستان فعال‌تر و مثبت‌‌تر وارد میدان شد تا جایی که روسیه‌‌ی مقتدر را به طرح آتش‌بس وادار کردند. اما در جنگ غزه با توجه به ابعاد بالای فاجعه‌‌ی انسانی آن غرب و سازمان ملل آن‌طور که باید و شاید وارد عمل نشدند و نتوانستند ایفای نقش کنند.</strong>

غربی‌ها در نگاه به مسایل جهان عینک خودشان را دارند و کشورهایی مثل ترکیه هم با عینک خودش به آن نگاه می‌کند و قاعدتاً آن‌ها به هم انتقاد هم می‌‌کنند.

در واقع از نظر غربی‌‌ها به رغم این بحث‌‌های مربوط به حقوق بشر اهمیت دولت‌ها در آن چارچوبی که سازمان ملل به رسمیت شناخته، مهم‌ترین چیز است و بقیه‌ی مسایل در حاشیه هستند.

در هر صورت هر کسی از نقطه‌‌ای که نشسته، سیاست این کشور یا آن کشور را دو‌گانه تلقی می‌‌کند ولی قاعدتاً خود آن‌ها تصویر دیگری دارند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_34.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_34.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 20 Jan 2009 17:10:15 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مشکل جنسی، دلیل اصلی طلاق زنان نیست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>غرایز جنسی می‌‌توانند عامل بروز عالی‌‌ترین کنش‌های روحی و هنری باشند‌. این غریزه یکی از مهم‌ترین فاکتورهای تشکیل بنیاد یک خانواده هست اما از سوی دیگر می‌تواند منشا بسیاری از انواع انحرافات جنسی قرار گیرد.

هر چند برخی از این نوع انحرافات مشکلات فردی هستند، ولی بیشتر آن‌ها به آن جهت که در ارتباط با فرد دیگری معنا پیدا می‌‌کند آسیب‌های اجتماعی را در بر خواهند داشت.

از سوی دیگر، مبارزه با این دسته از آسیب‌های اجتماعی نیازمند تغییرات اساسی در حوزه‌‌های اجتماعی، فرهنگی و آموزشی است.

برای بررسی بیشتر معضل آمار بالای اختلالات جنسی در ایران با خانم دکتر مهدیس کامکار، روانپزشک و متخصص در حوزه‌ی زنان و کودکان گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>خانم دکتر کامکار، طبق نتایج یک تحقیق که در آخرین کنگره‌ی خانواده و سلامت ارایه شده است، بیش از شصت درصد زنان ایرانی در ارتباط با همسرانشان مشکل جنسی دارند، ریشه‌ و یا علت این اختلالات جنسی در کجاست؟</strong>

مشکلات جنسی هم یکی از مشکلات مهم زندگی انسان است. اگر انسان را یک موجود سه بعدی بدانیم یعنی زیستی، روانی و اجتماعی، مشکلات جنسی هم در همین سه بعد قابل بررسی است، یعنی عوامل چند فاکتوری هستند و یک علت را نمی‌‌توان بررسی کرد.

کارکرد جنسی یکی از مهم‌ترین کارکردهای ذهنی و جسمی پیچیده‌‌ی انسان است. انسان در این مورد شاید حتی خیلی زودتر از خواب و اشتها دچار مشکلات روحی، روانی و جسمی شود.

بنابراین اول باید ببینیم علت‌های تأثیر‌گذار این مشکل، اولیه است یا ثانویه، یعنی از هنگامی که فرد کارکرد جنسی‌اش شروع می‌شود این مشکل را داشته یا بعد از مدتی ایجاد شده است.

سپس باید دید مسأله جسمی بیشتر مطرح است یا این‌که بیشتر مربوط به مسایل روحی و روانی است. بعد هم ممکن است دو نفر به صورت فردی از نظر جنسی و پاسخ‌‌های جنسی و یا کارکرد جنسی سالم باشند، اما رابطه اشکال داشته باشد.

بنابراین این مقوله خیلی پیچیده‌ است و مسأله ساده‌ای نیست‌. اما از مهم‌‌ترین چیزهایی که تأثیر در رشد و نمو روانی ـ جنسی هر انسانی می‌گذارد این است که فرد با چه برداشت رابطه‌‌ی جنسی بزرگ شده است، در چه فرهنگی رشد کرده و یا به طور کلی درباره‌‌ی رابطه‌‌ی جنسی و کار‌کرد جنسی چگونه فکر می‌‌کند و چطور به شخصی که برای رابطه‌‌ی جنسی انتخاب می‌‌کند ارزش می‌‌دهد.

سپس می‌رسیم به قسمتی که مربوط به مسایل روانی ـ اجتماعی است. یعنی مسایل اضطراب، افسردگی، تعارضاتی که ممکن است از لحاظ اجتماعی وجود داشته باشند و پاسخ یا کارکرد جنسی را مختل کرده باشند.

[[photow01]]

<strong>اما این آمار اعلام شده شصت درصد عدم رضایت و یا اختلال در ارتباط جنسی در جامعه‌‌ی ایرانی از کجا آمده و چه عوامل دیگری در این معضل وارد هستند؟</strong>

شصت درصد را باید خیلی ریز بکینم تا ببینیم مسأله چیست. آیا این شصت درصد  مشکل پاسخ جنسی است. چون پاسخ جنسی یا همان کارکرد جنسی چهار قسمت دارد. مربوط به میل جنسی‌، انگیزش‌، اوج لذت و مرحله‌‌ی فرونشینی است.

آیا مربوط به این موارد است یا مربوط به این است که دو نفری که در یک رابطه قرار دارند با همدیگر مشکل تعارضات و کشمکش ارتباطی دارند.

مهم‌‌ترین مشکلی که وجود دارد فاکتور ارتباط است، یعنی نوع رابطه است. اگر رابطه‌‌ی بین زن و شوهر مختل شده باشد، بخش مهمی از جنبه‌‌ی خودآگاه و یا ناخودآگاه شخص که می‌تواند این تعارضات، اعتراضات، خشم‌‌ها را در آنجا نشان بدهد در رابطه‌‌ی جنسی خود را نشان می‌دهد چون بسیار رابطه‌‌ی نزدیک و پیچیده‌‌ای است.

مسأله‌‌ی دیگری هم که در خانم‌‌ها مطرح می‌‌شود‌، بیشتر مشکل کاهش میل جنسی آن‌هاست که یا به دلیل مشکلات روحی و روانی است و یا خانوادگی و زناشویی.

یعنی ممکن است دو نفر آن‌قدر آشنایی با بخش روانی ـ جنسی خودشان نداشته باشند و یا این‌که تمایلاتشان به اندازه کافی رشد نکرده کرده باشد که باعث به اوج رسیدن آن‌ها در رابطه جنسی‌شان شود.

در مورد مردها بیشترین چیزی که اکنون مطرح است و تقریباً در هر سنی هم شایع می‌باشد مسأله‌ی انزال زودرس است و بیشترین چیزی که باز در حوزه‌ی رشته‌ی ما دیده می‌‌شود مشکلاتی است مانند کار زیاد، فرسودگی روانی و جسمی، اضطراب و تعارضات اجتماعی، این‌ها مسایلی است که باعث خشم فروخورده می‌‌شود و خودش را به صورت اختلال در پاسخ‌‌های جنسی نشان می‌دهد.

[[photow02]]

<strong>اگر از منظر آسیب‌‌شناسی اجتماعی موضوع را بررسی کنیم به فاکتوری به نام طلاق هم می‌رسیم. به نظر شما چند درصد آمار طلاق‌‌ها در ایران به مشکلات جنسی مربوط است‌؟</strong>

فکر می‌‌کنم در حوزه‌‌ی زنان مشکل جنسی نمی‌تواند دلیل عمده طلاق باشد و هرگز نبوده و نیست به خاطر این‌که انگ بد زن طلاق گرفته در اجتماع ما بسیار بد‌تر از  این حرف‌‌ها است که زن‌‌ها به دلیل پاسخ نگرفتن نیاز جنسی‌‌شان مثل بقیه‌ نیازهایشان طلاق بگیرند.

باید مشکلات خیلی توان‌‌فرساتر از این باشد که یک زن بخواهد طلاق بگیرد. معمولاً این‌گونه مسایل چند فاکتوره هستند.

بسیاری از زنان هستند که با مشکل پاسخ جنسی مردشان یعنی انزال زودرس روبه‌رو هستند و هیچ‌وقت هم کسی متوجه نمی‌‌شود.

مسأله‌ای که الان مطرح است در مورد زوج‌‌های جوان است چون برای آن‌ها بیشتر خواسته‌‌ها و هویت فردی مهم است و این مسأله نیازهای جنسی هم به عنوان یک حق طبیعی مطرح می‌‌شود و اگر به آن به خوبی پاسخ داده نشود چه بسا منجر به طلاق هم بشود.

[[photow03]]

<strong>نقش آموزش و پرورش و رسانه‌‌ها را در بازگویی و آموزش روشن این‌گونه موضوعات چقدر موثر می‌‌دانید؟</strong>

مانند آموزش هر مسأله‌‌ی دیگری باید به اصل پیشگیری توجه کرد و در سه دوره کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برنامه‌ریزی کنیم.

یادگیری پایاتر است که دراز مدت باشد. باید به مسایل فرهنگی توجه کرد چون این مورد در حوزه‌ی مسایل جنسی به رشد روانی ـ جنسی که یک مسأله‌ی بسیار مهم در رشد شخصیت است، بر‌‌می‌‌گردد.

همان‌طور که رشد شخصیت انسان از زمان جنینی و سپس از زمان نوزادی آغاز می‌شود این رشد به همین شکل در بخش روانی ـ جنسی انسان هم ادامه پیدا می‌کند و به همان اندازه هم مهم است که از اوان کودکی به آن توجه شود.

یعنی پاسخ‌‌هایی که مادر یا پدر در ارتباط با خودارضایی کودک و یا بچه‌‌های نو‌پا می‌دهند،در فهم ادراکی کودک موثر است و باعث می‌‌شود که متوجه شود در چه زمینه‌ و فضای فرهنگی رشد می‌‌کند و این‌که آیا باید محدود یا متوقف بشود‌.

بنابراین خیلی مهم است که با توجه به سن کودک او را با بدن و روانش آشنا کنید و ارزش‌‌هایی را که می‌‌خواهید به او منتقل کنید که چطور از بدنش مراقبت کند و وقتی از بدنش مراقبت می‌‌کند و به آن احترام می‌‌گذارد به نیازهایش پاسخ می‌دهد بنابراین نیازها‌، ارزش‌ها و حریم دیگران را رعایت خواهد کرد.

می‌باید در این زمینه پدر و مادر آموزش به کودک را خیلی زودتر از مدرسه شروع کنند. این کار می‌تواند در مهد‌‌کودک هم آغاز شود، اگر که معلمان در این زمینه آموزش درست دیده باشند چون این موضوع بسیار مهمی است.

متأسفانه آموزش و پرورش ما خیلی دیرتر از نیازهای فردی و طبیعی آدم‌ها به این موضوعات پاسخ‌ می‌‌دهد. و مانند بسیاری از مشکلات دیگر موجود، جامعه ما فکری به حال خودش کرده و‌ به صورت اتوماتیک به آن پاسخ‌هایی داده است و ممکن است که پاسخ درستی هم نباشند. بعد آن‌وقت می‌‌نشینند و فکر می‌‌کنند برای این مشکلات و عوارض پیش آمده چه باید بکنند.

آموزش و پرورش باید در این زمینه از همان سنین پیش دبستانی برای کودکان برنامه‌ریزی کند تا به این مسأله‌ی پیچیده، طبیعی‌، انسانی و بسیار مهم و ارزشمند که ممکن است تأثیرات بسیار به سزایی در طول عمر یک انسان و روابطش با دیگران بگذارد، آگاه گردند.

در میان کتاب‌‌های درسی هم ممکن است به یک‌سری سوالات پاسخ‌‌هایی داده باشند اما چالش‌‌ها در گفت و گو به وجود می‌‌آید، در بحث‌‌هایی که بین بچه‌‌ها به عنوان یک گروه و آموزش‌‌دهندگان به عنوان گروهی شروع می‌‌شود. به نظر من نباید فقط این موضوعات در کتاب‌های درسی خلاصه شود.

[[photow04]]

<strong>ارتباط‌‌های پیش از ازدواج‌ رسمی میان زن و مرد چقدر می‌‌تواند برای آشنایی بیشتر با خصوصیات روحی و جنسی طرف مقابل موثر باشد‌؟</strong>

مسلماً ازدواج خلاصه نمی‌‌شود به این‌که آدم‌ها به نیازهای جنسی خودشان فقط پاسخ دهند و این یک نگاه ابتدایی و بی‌‌مسئولیتی است.

ازدواج فقط یک مقوله است. بعد از این‌که فرد هویت خودش را پیدا می‌‌کند وارد مرحله‌‌ی بعدی که صمیمیت است می‌شود به این موضوع نباید به این سادگی نگاه کرد.

به خاطر این‌که انسان‌ها هر چقدر شناخت بیشتری از خودش داشته باشند بهتر می‌توانند به نیازهایشان و نحوه‌ی پاسخ دادن به آن عمل کنند و اگر خودشان را نشناسند چطور می‌‌توانند وارد رابطه‌‌ای شوند که باید دیگری را بشناسند و بعد برای به وجود آوردن نسل بعدی‌ متعهد شوند.

و این شامل شناختن و تجربه کسب کردن در همه‌‌ی زمینه‌‌ها به عنوان هویت فردی است و قطعاً مهم است که من بدانم کی هستم و در کجای جهان هستم.

<strong>آیا اختلالات جنسی در گرایش زنان و مردان متأهل به دیگران خارج از زندگی زناشویی خودشان نقش دارد و یا عوامل دیگری در  این قضیه وارد هستند؟</strong>

به نظر می‌رسد که زنان دارند جا پای مردان در دهه‌‌های قبل می‌‌گذارند. بنابراین در خیلی از موارد شاید بتوان یک تصمیم نسبی در مورد مرد‌ها هم داشت یعنی یک برداشت نسبی.

چیزی که در ازدواج مطرح می‌‌شود و آن را نگه می‌‌دارد نخست شور و شیدایی و دوم مسأله‌ی صمیمیت و سوم تعهد است.

مهم‌‌ترین قسمتی که یک رابطه را نگه می‌‌دارد مسأله‌ی صمیمیت است. صمیمیت یعنی عقاید مشترک، اهداف مشترک و احترام به عقاید متفاوت یعنی تفاهم نه عقاید متضاد.

آدم‌‌ها نمی‌‌توانند به اصولی که خلاف اصول خودشان است و ارزش‌‌هایی که ضد ارزش خودشان است احترام بگذراند و آن‌ها را رعایت کنند.

اما اگر یاد گرفته باشند و رشد کافی از لحاظ اجتماعی و فردی کرده باشند می‌توانند به عقاید متفاوت که لزوماً خودشان به آن‌‌ها اعتقادی ندارند، احترام بگذارند.

این قسمت است که رابطه‌‌ی بین افراد را و رابطه بین زن و مرد را در زندگی زناشویی نگه می‌دارد. اگر در یک رابطه فقط شیدایی و یا فقط تعهد باشد، این ازدواج را تهی می‌‌گویند یعنی چیزی در آن نیست.

بنابراین باز هم به اصل رابطه‌‌ی جنسی و میزان تفاهمی که در آن وجود دارد و نیز به مقوله‌ی صمیمیت بر‌می‌گردد. اگر این قسمت در رابطه‌ی دو نفر بلنگد، یک جای خالی در قلب و مغز آدم وجود دارد و حتی اگر خودآگاه متوجه آن نشده باشد احتمال این‌که این جای خالی توسط دیگران پر شود خیلی زیاد است.

حال چه در آن رابطه‌‌‌ی زناشویی باقی بمانند و چه منجر به جدایی بشود‌، این ازدواج از درون خالی و پوسیده شده است.

مقوله‌ی رابطه‌‌ی جنسی بین یک زن و مرد پیچیده‌‌تر از این است که صرفاً به این مسأله ختم شود که آیا من تمایلات جنسی‌‌ام پاسخ می‌گیرد یا نه. فاکتور‌های احترام، هویت فردی و ارزش‌‌ها از نظر فرد در یک رابطه خیلی مهم هستند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_33.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_33.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 12 Jan 2009 12:25:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ریسک بزرگ اسرائیل</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>با نگاهی عمیق به سیر تحولات تاریخی میان اعراب و اسرائیل و سپس فلسطینیان و اسرائیل نمی‌توان تنها موشک‌پرانی از سوی نیروهای حماس را به عنوان آغازی بر این در گیری‌ها در نظر گرفت. 

فاکتورهای کهنه اشغال، خشونت، تروریسم، فقر ودر نهایت ورود بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه به این نزاع به موضوع شکل و روند پیچیده‌ای داده است.

[[photow01]]

امروز هم نیروهای اسرائیلی برای چندمین روز پیاپی اهدافی را در منطقه‏ی غزه مورد حمله قرار دادند.
گروه حماس اعلام کرده در صورتی که اسرائیل دست از محاصره‏ی غزه بکشد، آماده‏ی توقف حملات‏اش علیه اسرائیل خواهد بود. این در حالی است که روز چهارشنبه، اسرائیل پیشنهاد فرانسه برای آتش‏بس موقت را هم رد کرده است.

بررسی روند تهاجم تازه‏ی اسرائیل به غزه و نیز تاثیر آن بر منطقه‏ی خاورمیانه را با دکتر مهرداد خوانساری، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در لندن، درمیان گذاشتم که با هم می‏خوانیم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر خوانساری، علت اینکه دولت اسرائیل در حال حاضر هرگونه پیشنهاد صلح را نمی‏پذیرد چیست، در حالی که قبل از شروع حمله‏اش به غزه، از تمدید آتش‏بس با حماس استقبال می‏کرد.</strong>

به عقیده‏ی من، هدف دولت اسرائیل در شرایط فعلی این است که ماجرای موجود در غزه را به فرم تعیین کننده‏ای بتواند عوض کند.

این که آتش‏بس را در شرایطی که هدف‏های نهایی‏‏اش تامین نشده، بپذیرد، بدیهی است که مانند استخوان لای زخم می‌ماند و مساله باز به همان نحوی که همیشه بوده است، از سر گرفته می‏شود. اسرائیل قصد دارد علی‏رغم اعتراضاتی که در جهان و افکار عمومی بین‏المللی نسبت به عمل‏کردش هست، این سیاست فعلی و برنامه‏ای را که مد نظر دارد، تا انتها بتواند پیش ببرد. 

<strong>یک روزنامه‏ی هلندی (روزنامه‏ی تراو) اشاره‏ای داشته که اسرائیل با تهاجم جدید‏اش می‏خواهد ‏آنچه را که در جنگ با حزب‏الله به دست نیاورد، امروز در نبرد با حماس به دست آورد. شما چقدر با این نظرموافق هستید؟</strong>

البته می‏توان گفت هدف اسرائیل این است که جنگ تبلیغاتی و جنگ افکار عمومی را در ارتباط با ماجرایی که الان شروع شده، نبازد.

[[photow02]]

خیلی از کارشناسانی که مسائل خاورمیانه و مسایل استراتژیکی را دنبال می‏کنند، می‏دانند که اسرائیل در سال‏ ۲۰۰۶ از نظر ضرباتی که به حزب‏الله وارد کرد، پیروزی‏های شایان استراتژیکی به دست آورد. 

ولی عملا در دنیا این‏طور وانمود شد که اسرائیل جنگ را باخته است و برنده‏ی سیاسی ماجرای سال ۲۰۰۶، بی‏شک حزب‏الله بود. در حالی که در عمل صدمه‏ای که حزب‏الله خورده بود را  فقط خود حزب‏الله می‏داند چه بوده است.

الان اسرائیل مایل است در افکار بین‏المللی و در افکار داخلی کشورش‏، با توجه به انتخابات پیش رویی که قرار است در ماه فوریه برگزار شود، این گونه دیده نشود که آن اشتباهاتی که سال ۲۰۰۶ رخ داد، دومرتبه در غزه رخ بدهد.

<strong>ولی طبق اظهارات سازمان‌های اطلاعاتی در اسرائیل و روزنامه‏های اسرائیلی، حزب‏الله پس از جنگ ۳۳ روزه قوی‏تر هم شده. حال اگر در روند تهاجم تازه‏ی اسرائیل به غزه، همان نتیجه‏ای به دست بیاید که پس از جنگ با حزب‏الله به‏دست آمد، برندگان و بازندگان این جنگ چه کسانی یا کشورهایی خواهند بود؟</strong>

حزب‏الله از این لحاظ قوی‏تر شد که افکار عمومی مقاومت و ایستادگی آن‌ها را در قبال تهاجم‏های اسرائیل ستایش کردند و سلاح‏هایی که بعداً در اختیار حزب‏الله قرار گرفت، جانشینی بود برای آن‏چه که در آن روزها از دست دادند و شاید تعدادش هم بیشتر شده است.

ولی آن‏چه که حزب‏الله از دست داد، قسمت اعظم نفرات آموزش دیده و مجربی بود که در بیست سال گذشته تربیت کرده بود. 

در غزه، اگر اسرائیل نتواند به هدف نهایی‏اش که دولت حماس عنان کنترل را در غزه نداشته باشد (که هدف فوق‏العاده مشکلی است) برسد، عواقب این جنگ برای اسرائیل فوق‏العاده بد خواهد بود.

این جنگ، جنگی است بین اسرائیل و بی‏شک، ایران‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏؛ چون ایران است که پشت حماس ایستاده. اگر اسرائیل نتواند به طور قاطع و شفاف نشان دهد کمر این استراتژی را در غزه شکانده است، بدیهی است که برنده طرف مقابل خواهد بود.

<strong>ایران چه هدفی را از این قضیه دنبال می‏کند؟ باز هم گروهی از تحلیل‌گران معتقدند که  ادامه‏ی غنی‏سازی اورانیوم و انحراف توجه جهانی به  موضوع هسته‏ای ایران، یکی از اهداف پشتیبانی ایران از حماس است.</strong>

ایران از حماس حمایت نمی‏کند که برنامه‏ی هسته‏ای‏اش را پیش ببرد. ولی اگر حماس به عنوان نیرویی که متکی به کمک ایران است و در اصل یک آتویی است که مقامات ایرانی در شطرنج سیاسی منطقه از او استفاده می‏کند شکست بخورد، اثرات آن روی پرونده‏ی هسته‏ای ایران هم مشهود خواهد بود. این ریسک عظیمی که اسرائیل کرده است، برای آینده‏ی منطقه فوق‏العاده مهم است.

<strong>زمانی را که اسرائیل برای حمله انتخاب کرده، مقارن شده با آخرین روزهای حضور جرج بوش در کاخ سفید و روزهای آخر زمام‏داری محمود عباس به عنوان رییس تشکیلات خودگردان فلسطین و نیز انتخابات اسرائیل در ماه فوریه آینده.  آیا این حمله می‏تواند با مواردی که اشاره کردم، ارتباطی داشته باشد؟</strong>

به نظر من، آخرین روزهای بوش شاید اهمیت کم‏تری از آخرین روزهای زمام‏داری محمود عباس وانتخابات پیش رو در اسرائیل، داشته باشد. چون در اصل اگر در غزه کمر حماس شکسته شود، زمینه برای انتخاب دوباره محمود عباس می‏تواند آماده شود. منوط به این که محمود عباس به عنوان  وسیله‏ای در دست اسرائیل، امریکا و یا دیگران دیده نشود.

لذا محمود عباس در تئوری می‏تواند از این مساله استفاده کند، همان‏طور که رهبران اسرائیل هرکدام به دلایل خودشان‏، با برنامه‏هایی که دارند، سعی می‏کنند از این ماجرا به عنوان یک فوتبال سیاسی، به نفع خودشان استفاده کنند.

اگر این دو مورد را کنار بگذاریم، به نظر من، برای دولت بوش در اصل تفاوت فاحشی نمی‏کند. ضمن این که شاید یک مقدار دست دولت بعدی اوباما را بازتر می‏گذارد که بتواند در شرایطی که وضع به فرم تعیین کننده‏ی مشخصی رسیده، وارد عمل بشود.

<strong>ریشه درگیری‏ها میان اسرائیل و فلسطین عمیق‏تر از آن است که بخواهیم چند موشک‏اندازی حماس را عامل آن بدانیم. اسرائیل هم تا کنون نتوانسته از نظر سیاسی، موضع واحدی را در مقابل طرح‏های صلح بین المللی ارائه شده ایفا کند.</strong>

[[photow04]]

طی ۶۰ سال گذشته، مساله‏ی فلسطین، مساله‏ای بود بین اسرائیل و فلسطینی‏ها و یا اسرائیل و عرب‏ها. اما الان مساله ابعاد دیگری پیدا کرده است.

امروز کشوری مثل ایران که یک بینش جهانی خاص از خود دارد و هدف‏اش تغییر دادن توازن منطقه به نفع ایدئولوژی‏ای که دنبال می‏کند، است، وارد این ماجرا شده است. ضمن این که رهبران اسرائیل امروز به طور علنی‏‏ و برای اولین بار در هفته‏های اخیر، به نوعی تائید خودشان را از طرح پیشنهادی عربستان سعودی و این که تمایلی برای اجرای آن داشته باشند را مطرح کرده‏اند.

لذا می‏توان گفت صحنه تا حدودی در ارتباط با آن مسایل عوض شده. ولی مشکلات جدید امروز طوری وارد قضیه شده که نکات گذشته را تحت‏الشعاع قرار داده و مساله را خیلی پیچیده‏تر و سخت‏تر کرده است.

<strong>آقای دکتر خوانساری دولت حماس هر ایدئولوژی که دارد ولی در یک روند انتخاباتی دمکراتیک روی کار آمد. چرا اسرائیل و امریکا این دولت منتخب مردم فلسطین را به عنوان طرف گفت‌وگو به رسمیت نشناختند و در نهایت باعث بروز اینگونه بحران‏ها شدند.</strong>

اعتقاد دارم، این که امریکا و اسرائیل به نتیجه‏ی آرای مردم فلسطین احترام نگذاشتند،  نمی‏تواند امر قابل قبولی باشد. ولی به هرحال امریکا، اروپا و متحدین این‏ها، نباید این روشی را که در ارتباط با حماس پیش گرفتند، پیش می‏گرفتند. 

[[photow03]]

مساله‏ی اساسی این است که حماس به هر حال طرفدارانی دارد. نیرویی است که وجود دارد. این طرز تفکر وجود دارد. این طرز تفکر را نمی‏توانید بکشید یا نابود کنید. لذا باید ارتباط‏تان را با او حفظ کنید. اگر این نیرو را در انزوا قرار دهید‏، بدیهی است که تماما در اختیار نیروهایی مثل ایران قرار می‏گیرد.

اگر  امروز اسرائیل در این ماجرا تا انتها برود و موفق هم بشود، این مساله‏ای که اشاره کردید، بازهم می‏ماند. چون تمام طرف‏داران حماس که از بین نمی‏روند و باید زمینه‏ای باشد که این‏ها فکر کنند و بدانند در ‏آینده‏ی منطقه و در آیند‏ه‏ی مملکت خودشان دارای نقشی هستند که مورد احترام و تائید جامعه‏ی بین‏المللی هم می‏تواند قرار بگیرد.

این که  نتوانستند با این نیرو وارد مذاکره شوند، به این خاطر بوده که حماس به دنبال نابودی اسرائیل بوده است. وقتی که می‏گوید، موجودیت تو را قبول ندارم، وجودت را نمی‏توانم بپذیرم، شرایط را برای این که او را وارد مذاکره کنند آسان نمی‏کند. 

ولی کشورهایی مثل امریکا، اروپا، می‏توانستند رابطه‏ی خودشان را با حماس حفظ کنند و با حفظ این رابطه، سعی کنند در تصمیم‏گیری آن‏ها اعمال نفوذ کنند، آن‏ها را از راهی که می‏روند منصرف کنند و به یک سمت دیگری هدایت کنند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_32.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/01/post_32.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 01 Jan 2009 16:40:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«جنگ به ضرر هند و پاکستان است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بان کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل در سالگرد کشته شدن بی‌نظیر بوتو خواستار تشکیل یک کمیته مستقل برای شناسایی عاملان ترور رهبر فقید حزب مردم پاکستان شد.

بی‌نظیر بوتو ۵۴ ساله در ۲۷ دسامبر سال گذشته (۲۰۰۷) در جریان رقابت‌های انتخاباتی، در یک عملیات تروریستی در شهر راولپندی، ترور شد.

با گذشت یک سال از ترور بوتو، هنوز پرسش‌های بسیاری در مورد این حادثه بدون پاسخ مانده است. قدرتمند‌تر شدن طالبان در افغانستان و پاکستان‌، بحران میان هند و پاکستان که در پی حمله تروریستی گروه‌های اسلام‌گرای افراطی مستقر در پاکستان به شهر بمبئی آغاز شده است، موضوعات پیش‌رو بودند که با خانم فیروزه نهاوندی استاد دانشگاه در بروکسل و کارشناس کشورهای در حال توسعه در میان گذاشتم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>خانم دکتر نهاوندی، دبیر کل سازمان ملل، روز شنبه در سالگرد ترور خانم بی‌نظیر بوتو خواستار تشکیل کمیته‌ای مستقل برای شناسایی عاملان قتل رهبر فقید حزب مردم پاکستان شده است. از چه رو سازمان ملل اصرار دارد که عاملان این ترور شناسایی بشوند؟</strong>

مشکل امروز این است که در منطقه، ناامنی زیاد است و برای سازمان ملل هم بعد از یک سال هنوز درست معلوم نشده که واقعاً چه اتفاقی افتاد و خانم بوتو چگونه کشته شدند.

بعضی‌ها می‌گویند از تیراندازی بوده و گروهی می‌گویند از انفجار بمب کشته شده است. به هر حال روشن کردن این موضوع می‌تواند به وضعیت امنیت در منطقه و به خصوص پاکستان کمک کند که این نکته‌ی مثبتی خواهد بود.

[[photow01]]

<strong>پیش‌تر یک تیم تجسس حرفه‌ای از اسکاتلند‌یارد در این تحقیقات شرکت کرده بودند. نتایج به دست آمده برای سازمان ملل، کافی و رضایت‌مند نبوده است. آیا شما از نتیجه‌ای این تحقیقات خبری دارید؟</strong>

همان طور که روشن است اسلام‌گرایان افراطی در این جریان دست داشته‌اند. به هر حال در آن منطقه فعلاً ناامنی وجود دارد که ناشی از حضور این گروه‌های افراطی و نیز از مشکلات اقتصادی است که به خصوص پاکستان با آن درگیر است.

گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی ارتباط آقای پرویز مشرف، رییس‌جمهور پیشین پاکستان با این ترور همچنان باقی است. از سوی دیگر، گروه‌های افراطی اسلام‌گرا هم از مهم‌ترین مظنونان این عملیات تروریستی هستند.

<strong>آیا حملات اخیر به بمبئی در هندوستان از سوی این نیروهای افراطی دلیلی بر این نیست که افکار عمومی را از درون پاکستان به خارج از این کشور معطوف کنند؟</strong>

درباره‌ی‌ حملات اخیر در هندوستان باز هم باید آن را در چارچوب مشکلات منطقه‌ای بررسی کرد. چون با وضع آمریکا در آن منطقه مثلاً در افغانستان و یا کمک پاکستان به آمریکا در جنگ با تروریست‌ها و طالبان مربوط است.

همچنین در رابطه با بحران پاکستان و هندوستان این حملات تروریستی می‌تواند با انتخاباتی که در هندوستان برگزار خواهد شد، ربط پیدا ‌کند.

به هر حال، حملات تروریستی در هندوستان نشان‌دهنده‌ی این است که وضع اسلام‌گراها در منطقه به قدری خوب است که بتوانند حملات به این دشواری در یک کشور دیگر انجام دهند.

همه‌ی این‌ها نشان‌دهنده‌ی این است که آن‌ها یک شبکه‌ی بین‌المللی هستند. یعنی این را نمی‌توان به یک گروه کوچک نسبت داد بلکه یک گروه بین‌المللی پشت تمام این چیزهاست.

[[photow02]]

<strong>شما گفتید شرایط اسلام‌گراها در منطقه خوب است. چه کسانی و عواملی در حمایت از این گروه‌ها دخیل هستند؟</strong>

اگر می‌گویم وضع اسلام‌گراها خوب است به خاطر این است که هنوز نتوانسته‌اند کنترلشان کنند. پاکستان که نتوانسته است، هندوستان هم نمی‌تواند کاری بکند.

در افغانستان هم نمی‌شود کنترل کرد و اتفاقاً این اواخر پاکستان تعدادی از نیروه‌های خودش را به مرز هندوستان اعزام کرد و این هم یکی از مشکلات امروز منطقه در چارچوب جنگ با ترور است.

به خاطر این‌که اگر پاکستان نیروی خودش را به مرز هندوستان ببرد، مجبور است نیرویی را که فعلاً در مرز افغانستان است، ببرد.

چنین کاری وضع آمریکا را در افغانستان خراب می‌کند‌. برای این‌که پاکستان به آمریکا در جنگ با ترور در افغانستان کمک می‌کند.

در نتیجه هیچ‌کدام از این عوامل ترور نه در افغانستان، پاکستان و نه در هندوستان فعلاً کنترل شده نیستند. در نتیجه نمی‌شود گفت اسلام‌گراها در منطقه تضعیف شده‌اند.

[[photow03]]

<strong>تنش میان هند و پاکستان به عنوان دو قدرت اتمی جهان به شدت افزایش پیدا کرده است. گروهی معتقدند بازیگرانی خارج از شبه‌قاره‌ی هند در افزایش این تنش نقش بازی می‌کنند، از جمله آمریکا برای فشار بیشتر بر پاکستان جهت مبارزه با گروه‌های تروریستی. شما چقدر با این قضیه موافقید؟</strong>

نمی‌دانم فشارهای خارج چگونه می‌تواند مشکل منطقه‌‌ای را حل کند. یعنی آمریکا نمی‌تواند فشار بیشتری برای مبارزه با تروریسم به پاکستان بیاورد.

پاکستان معتقد است تمام کارهایی که می‌تواند برای مبارزه با ترور بکند، انجام می‌دهد. در ضمن، مقامات  پاکستان معتقدند هنوز مدرک مستدلی وجود ندارد که  ثابت کند همه‌ی تروریست‌ها از پاکستان بودند.

واقعاً هیچ چیزی روشن نیست. در نتیجه، فشار بیشتر به پاکستان برای مبارزه با تروریسم کار بسیار سختی است. دولت فعلی پاکستان هم دولت بسیار قوی نیست که بتواند بهتر از زمان ژنرال مشرف کار کند.

فکر می‌کنم نه هندوستان و نه پاکستان دلشان نمی‌خواهد جنگی پیش بیاید، برای این‌که نتیجه‌ی این کار باز هم امنیت منطقه را بدتر می‌کند‌.

فراموش نکنیم هر دو کشور هم دارای بمب اتم هستند و هم دارند سعی می‌کنند وضع اقتصادی خودشان را درست کنند.

این اتفاقات می‌تواند روی انتخابات آینده‌ی هندوستان اثر بگذارد که مثلاً گروه ناسیونالیست‌ها در هند بیشتر پیش بروند. ولی جنگ در آن منطقه، فقط  کشور‌های منطقه را ضعیف‌تر می‌کند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2008/12/post_31.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2008/12/post_31.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 29 Dec 2008 13:03:26 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ایران قدرت گازی دنیا نیست» </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>وزیران انرژی کشورهای صادرکننده‌ی گاز روز سه‌شنبه گذشته در مسکو با توافق بر سر اساسنامه‌ی مجمع کشورهای صادرکننده‌ی گاز، شهر دوحه پایتخت قطر را به عنوان مقر دایمی این سازمان جدید گازی انتخاب کردند.

کشورهای صادرکننده‌ی گاز که از سال ۲۰۰۱ در حال مذاکره برای تشکیل سازمانی برای کشورهای صادرکننده‌ی گاز بودند تا روز سه‌شنبه گذشته به طور رسمی موفق به تشکیل این سازمان نشده بودند.

در ارتباط با چگونگی تشکیل این سازمان گازی و نیز چشم‌انداز آتی این سازمان در عرصه‌ی بازار انرژی در جهان با دکتر رضا تقی‌زاده تحلیلگر اقتصادی و کارشناس انرژی در لندن گفت ‌و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای دکتر تقی‌زاده، سرانجام در مسکو با اعلام توافق بر سر تشکیل یک کارتل گازی سازمان کشورهای صادرکننده‌ی گاز متولد شد. به نظر شما چه عواملی در سطح جهان در ضرورت تشکیل این سازمان موثر بودند؟</strong>

نه، دلایل سیاسی و نه دلایل فوری اقتصادی تشکیل چنین سازمانی را توجیه‌ نمی‌کند. روس‌ها از این سازمان به عنوان اوپک گازی یاد می‌کنند که شاید به نوعی نشان از عدم اطلاع آقای پوتین از تشکیلات اوپک است که سازمان صادرکنندگان نفت می‌باشد و شاید حالا تا حدودی به اشتباه استفاده از این واژه پی‌برده است در حالی که به هر حال این واژه‌ی اوپک گازی مقداری همه‌گیر هم شده است.

[[photow01]]

سازمانی که صادرکنندگان گاز را تشکیل داده‌اند نه می‌تواند به شبیه سازمان صادرکنند‌ه‌ی نفت باشد و نه می‌تواند در آن جهتی حرکت کند که ۵۰ سال پیش سازمان اپک حرکت می‌کرد. شرایط اقتصادی دنیا فرق کرده است.

شرایط جهان برای تشکیل یک کارتل صادرکنندگان گاز فراهم نیست و تفرق و تفاوت بین کشورهای صادر کننده‌ی گاز به مراتب در امروز زیادتر از آن است که ۵۰ سال پیش بین صادرکنندگان نفت وجود داشت.

ضمن این‌که سازمان اوپک خودش هم در شرایط فعلی در تغییر بازار نفت تاثیرگذار نیست. بنابراین سازمان مشابه‌ی دیگری نمی‌تواند در این سمت اثرگذار باشد، مشابه‌ی آنچه اوپک بود. بنابراین حتی مقایسه‌ی این سازمان گازی با سازمان اوپک قیاس مع‌الفارق است.

<strong>قایم‌مقام شرکت روسی گاز پروم گفته است که قرار نیست این سازمان مانند سازمان اوپک بر اساس سهمیه‌بندی تعیین قیمت گاز کند و هدف از تشکیل آن را برای هماهنگی میان تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان بیان کرده. آیا نبود سبد قیمتی برای این سازمان در آینده مشکل‌ساز نخواهد شد؟</strong>

نه، به هیچ وجه مشکلی ایجاد نمی‌کند. شاید همین شرط حضور کشورهایی مثل قطر در این سازمان بوده است.

این سازمان حداکثر می‌تواند به یک مرکز مبادله‌ی اطلاعات بین کشورهای صادرکننده و حتی با پیوستن کشورهای مصرف‌کننده‌ی گاز و بزرگ‌تر کردن این سازمان به سازمان صادرکنندگان و مصرف‌کنندگان گاز تبدیل شود.

[[photow02]]

چنان‌که آژانس بین‌المللی انرژی که بعد از اوپک تشکیل شد و به عنوان دفاع از حقوق مصرف‌کنندگان نفت شکل گرفت بعداً تلفیقی بود از اعضای دارای نفت و کشورهای مصرف‌کننده‌ی نفت.

بنابراین این سازمان بدون این‌که در جهت کنترل بازار بتواند یا بخواهد حرکت کند، یقیناً در آینده به مرکزی تبدیل خواهد شد که بیشتر به مبادله‌ی اطلاعات و مطالعه در مورد بازار نفت می‌پردازد تا کنترل بازار.

<strong>آقای دکتر، یکی از مخالفان تشکیل کارتل گازی یا سازمان کشورهای صادرکننده‌ی گاز در جهان آژانس بین‌المللی انرژی است. علت این مخالفت چیست و آیا حضور ایران و روسیه به عنوان دو قدرت بزرگ گازی نشانه‌ی این مخالفت است؟</strong>

ایران قدرت گازی دنیا نیست. در عین حال که دومین ذخیره‌ی بزرگ گازی دنیا را دارد ولی در عین حال کشورهای دیگری به مراتب با ذخایر کوچک‌تر در صفوف مقدم بر ایران از نظر صادرات گاز هستند.

سومین ذخیره در اختیار قطری‌هاست و آن‌ها صادرکننده‌ی بزرگی هستند و بعضی از این کشورها نظیر قطر، الجزایر در زمینه‌‌ی تولید گاز مایع خیلی پیشرفت کرده‌اند. چیزی که هنوز روس‌ها در آن زمینه خیلی به توسعه و پیشرفت دست پیدا نکرده‌اند.

[[photow03]]

حال آن‌که تفاوت بین گاز مایع و گاز تحت فشار که روس‌ها بیشتر صادراتشان از این راه است، زیاد است و گاز مایع از نظر صادرات به نفت نزدیک‌تر است تا به گاز. ضمن این‌که قیمت‌گذاری در مناطق مختلف دنیا فرق می‌کند.

یعنی روس‌ها با مشتری‌هایی که در اوکراین و بلاروس دارند یک‌جور رفتار می‌کنند و با مشتری‌هایی که در اتریش و آلمان برای گاز طبیعی‌شان دارند نوعی دیگری.

قیمت‌ها گاهی حتا تا ۴۰ درصد درصد ممکن است برای کشورهای مختلف فرق بکند. بنابراین صادرات گاز بیشتر موکول به توافق بین صادرکننده و مصرف‌کننده در مناطق مختلف است.

اگر آژانس بین‌المللی انرژی مخالفت می‌کند و یا در گذشته نسبت به تشکیل چنین سازمانی مخالفت کرده است، برای این‌که آژانس بین‌المللی انرژی در ابتدا برای صف‌آرایی در مقابل اپک که به عنوان یک کارتل نفتی و به عنوان سازمانی برای حمایت از منافع صادرکنندگان نفت تشکیل شده بود شکل گرفت.

تصور این بود شاید سازمان صادرکنندگان گاز هم بخواهند در همان مسیر حرکت کنند. حال آن‌که به علت طبیعت گاز و شرایطی که در بازار امروز دنیا وجود دارد و همین‌طور تمایلات صادرکنندگان کوچک و بزرگ گاز، این سازمان نمی‌تواند به هیچ وجه شبیه اوپک باشد. 

مخالفت اولیه‌ی آژانس بین‌المللی انرژی هم ترجیحاً با آشنایی بیشتر با ساختار این سازمان که بیشتر یک واحد مبادله‌ی اطلاعات خواهد شد، از بین خواهد رفت.

<strong>با نگاهی گذرا به اعضای این سازمان گازی حضور کشورهای مثل ایران، روسیه، ونزوئلا، مصر یا لیبی و حتا اندونزی و مالزی در ساختار سیاسی این سازمان همسویی کمتری با آمریکا و کشورهای غربی دیده می‌شود . آیا در آینده این سازمان به عنوان یک اهرم سیاسی در معادلات بین‌المللی می‌‌تواند تاثیرگذار باشد؟</strong>

به هیچ وجه. حتی اوپک هم در شرایط فعلی آن قدرتی را ندارد که در دهه‌ی ۷۰ داشت. به نظر من حتی اگر اوپک به چند سازمان منطقه‌ای صادرکننده‌ی نفت تبدیل شود بیشتر می‌تواند از منافع منطقه‌ای صادرکنندگان نفت دفاع کند تا شکل فعلی‌اش که در آن تضاد زیاد است.

این تضاد همان‌طور که شما هم اشاره کردید بین صادرکنندگان گاز بسیار زیادتر از تضادی است که بین صادرکنند‌ه‌ی نفت است. ایران به عنوان نمونه یکی از این کشورهایست که صادرکننده‌ی عمده گاز نیست و در حقیقت ایران واردکننده‌ی خالص گاز است.

ولی به هر حال در کنار روسیه قرار گرفته و یا قطر با وجود داشتن مشتری برای گاز صادراتی‌اش در آمریکا و بعد آسیای شرقی بازاری کاملاً متفاوت با روسیه دارد.

بنابراین این دو کشور نمی‌توانند کمترین حمایتی در این سازمان از منافع همدیگر بکنند و منافع کاملاً متفاوتی را تعقیب می‌کنند.

به هر حال حضور یک مجموعه‌ی کشورها با منافع و روش‌های سیاسی مشترک به نوعی سوءظن نسبت به این سازمان را ایجاد می‌کند. ولی این‌که این سازمان در آینده بتواند به عنوان یک اهرم سیاسی مورد استفاده قرار بگیرد بسیار جای تردید است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2008/12/post_30.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2008/12/post_30.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 25 Dec 2008 17:30:43 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
