<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>رضا جمالی</title>
      <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 15 Dec 2009 15:49:31 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>انسان، ماده‌ای برای زیبایی</title>
         <description><![CDATA[چندی پیش خبر بازداشت چهار نفر در کشور «پرو» به اتهام قاچاق چربی انسان، به سرعت در سراسر جهان پیچید.

[[sound]]

اگرچه این خبر دوباره از سوی بعضی از خبرگزاریها تکذیب شد اما در خبر مربوطه آمده بود که اعضای یک گروه تبهکار در منطقه‏ی آمریکای لاتین، با پیشنهاد استخدام به افراد، آن‏ها را فریب می‏دادند و پس از قتل‏شان، هر لیتر از چربی بدن آن‏ها را به بهای ۱۵هزار دلار می‏فروختند.

در همین ارتباط، یکی از فرماندهان پلیس در کشور شیلی، ضمن تایید این واقعه گفت که از بازداشت‏ شدگان در باره‏ی نحوه‏ی قتل قربانیان و جدا کردن چربی‏های بدن آن‏ها در آزمایشگاه‏ها اقرار گرفته‏اند.

پلیس می‏گوید که احتمالا چربی به دست آمده از قربانیان به شرکت‏های دارویی و آرایشی در اروپا فروخته شده و بازداشت شدگان گفته‏اند که ده‏ها سال است به این کار مشغول هستند.

اما اعلام این خبر، مرا به یاد داستان فیلم «پارفیوم» (عطر) از نویسنده‏ای به نام «پاتریک ساسکیند» انداخت که به گفته‏ی کارشناسان، سال‏ها به عنوان یکی از  مشکل ترین داستان‏ها برای تبدیل شدن به فیلم، نام گرفته بود.

این کتاب چندسال پیش به زبان فارسی ترجمه شد و در سال ۲۰۰۶ به فیلم تبدیل و بر روی اکران رفت. فیلمی «تریلر» در باره‏ی قاتلی که از روغن بدن مقتولین خود که عموما دختران جوان باکره بودند، به دنبال ساختن عطری جادویی بود که در نهایت موفق به ساخت آن هم شد.

در وبلاگ «دوشنبه‏ها» به تفصیل در مورد فیلم «عطر» نوشته شده است. در این وبلاگ آمده است که داستان این فیلم، داستانی شیزوفرنیک است و حکایت از داستان جنون و جنایت‏هایی دارد که در قالب رئالیسم جادویی، روایتی زنده و قابل لمس از آرزوهای سیاه و شرورانه‏ی انسان به دست می‏دهد. 

به اعتقاد نویسنده این وبلاگ، در فیلم عطر بدن انسان تبدیل به یک شی‏ء شده که به‏درد ساختن عطرهای خوب می‏خورد.

در فیلم عطر، هنرپیشه‏ی اول فیلم یا همان قاتل مصمم است که بهترین عطر دنیا را کشف کند. او بدن بی‏جان زنان را برهنه می‏کند، روغنی حیوانی به بدن آن‏ها می‏مالد و پس از مدتی دوباره این روغن را با چاقو جمع و از آن درعطر مخصوص‏اش استفاده میکند.

[[photow01]]

در این داستان، قاتل با هیچ‏یک از زنان قربانی تماس جنسی برقرار نمی‏کند. تمام اجساد قربانیان‏اش که همگی زن هستند، باکره باقی می‏مانند.

قاتل فیلم عطر انسانی منفور نیست؛ چون دارای دو شخصیت خوب و بد در عین زمان است. اما آیا در دنیای واقعی ما، قاتلانی که از چربی انسان لوازم آرایش درست می‏کنند هم دارای دو شخصیت خوب و بد در عین زمان هستند؟ و باز هم این پرسش مطرح می‏شود که آیا انسان ذاتاً شرور است و اینکه شر در نهاد آدمی نهفته است؟

انسان به سوی قدرت، ثروت، زیبا بودن، اشخاص زیبا، خانه‏های مجلل و آثار هنری زیبا کشیده می‏شود. براستی ویژگی این گرایش‏ها و کشش‏ها در چیست؟ به اعتقاد گروهی از روان‏شناسان، این نوع کشش‏ها از گرایشات درونی انسان سرچشمه می‏گیرد و گاه برای تحقق این کشش ها، حاضر است که هم نوع خود را به راحتی قربانی  کند.
 
اما دوباره به موضوع استفاده از چربی انسان در لوازم آرایشی برمی‏گردیم. آیا واقعا ممکن است از چربی انسان در لوازم آرایشی استفاده کرد؟ و اگر آری، چرا چربی انسان؟ 

دکتر اولیایی، ساکن هلند و متخصص پوست و زیبایی، در این رابطه می‏گوید:

<strong>«قسمت اعظمی از پمادها و کرم‏ها با چربی درست می‏شوند، باچربی‏هایی که از کلسترول‏های نوع خوب هستند. اصولا پمادها و کرم‏ها حتما باید چربی داشته باشند و در تهیه‏ی آن‏ها از نوعی اسیدهای چرب استفاده ‏ می شود.

سیستم بدن انسان‏ نیز مانند همه‏ی حیوانات  دارای چربی است. می‏توان چربی‏های بدن حیوانات و همین‏طور انسان‏ها را گرفت، آن را تغییر داد و به اسید چرب تبدیل کرد. بعد هم این اسیدهای چرب  را وارد سانتریفیوژهای مخصوص کرد و از آن کرم تهیه کرد.

این کار ممکن است؛ اما برای من ثقیل است که کسی آدمی را بکشد و از چربی بدنش به این منظور استفاده کند!»</strong>

[[photow02]]

از دکتر اولیایی می‌پرسم آیا احتمال دارد به خاطر کیفیت یا مرغوبیت بهتر چربی بدن انسان آن‌را در ساخت مواد آرایشی بکارببرند ؟ پاسخ می‌دهد:

<strong>هم انسان و هم حیوان دارای چربی و کلسترول هستند ولی در چربی حیوانات کلسترول‏هایی وجود دارد که برای انسان ضرر دارد. انسان نیز دارای دونوع کلسترول خوب و بد است. می‏توان از کلسترول‏های خوب (اگر کسی بتواند) در تهیه‏ی کرم‏ها استفاده کرد. این دیگر بستگی به خود انسان‏ها و کارخانه‏ی مربوطه دارد!</strong>

برای کسب اطلاعات بیشتر در این رابطه، با چند مؤسسه‏ی تولید لوازم آرایشی در ایران نیز تماس گرفتم که جملگی، پس از شنیدن موضوع برنامه، حاضر به پاسخ‏گویی نشدند و اظهار بی‏اطلاعی کردند.

معمولا هر هفته، خبرهای مختلفی در باره‏ی کشف انواع محموله‏های لوازم آرایشی تقلبی به گوش می‏رسد. کارشناسان و متخصصان بارها در باره‏ی مضرات استفاده از لوازم آرایشی تقلبی هشدار داده‏اند. اما در گفت‏وگویی که با یک کارشناس بیوشیمی در آلمان داشتم و مایل نبود نام‏اش برده شود، گفت: 

<strong>«چربی انسان بی‏شک قابل استفاده در تولید مواد آرایشی هست. اما برای مشخص شدن مزیت استفاده از چربی بدن انسان در تولید لوازم آرایشی و بهداشتی، به تحقیقات بیشتری نیاز است. 

ضمن آن که انتشار این خبر در دنیای تولید این اجناس، می‏تواند موج گسترده‏ای از بیم و دلهره را در میان مصرف کنندگان در سراسر جهان ایجاد کند.»</strong>

استفاده از لوازم آرایشی در منطقه‏ی خاورمیانه، نسبت به دیگر مناطق آسیا، بیشتر است. این تمایل باعث شده که ایران به سومین مصرف کننده‏ی لوازم آرایش در خاورمیانه و هفتمین وارد کننده‏ی لوازم آرایش در جهان تبدیل شود.

این در حالی است که در بیشتر کشورهای اروپایی، علی‏رغم این که بیشترین سهم تولید این لوازم را در سطح جهان دارا هستند، میانگین تمایل استفاده از محصولات آرایشی کم‏تر از ایران است و این تمایل بیشتر در میان زنان مسن این کشورها دیده می‏شود.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/12/post_57.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/12/post_57.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 15 Dec 2009 15:49:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جنگ نیابتی ایران و عربستان</title>
         <description><![CDATA[ریشه اختلافات ایران و عربستان و تنش های سال های اخیر در کجاست؟ این دو کشوردر خاورمیانه به دنبال چه هستند؟ آیا ریشه های این اختلافات، ایدئولوژیک وبرگرفته از دشمنی تاریخی میان مذهب وهابیت و شیعه  است  و یا نگرش های سیاسی و امنیتی دولتمردان دو کشوراست که در منطقه حساس و پرتنش خاورمیانه هراز چندگاهی در مقابل یکدیگر می ایستند و گاه این تقابل  حالتی خصمانه به خود می‌گیرد.

به نظر می رسد که هم اختلافات ایدئولوژیک بخصوص بعداز روی کار آمدن حکومت اسلامی در ایران و هم انگیزه های سیاسی و امنیتی هردو کشور در این تقابل نقش دارند ، اگرچه اختلافات مذهبی میان ایران و عربستان قبل ازانقلاب هم وجود داشته است اما به خاطر روابط سیاسی خوب میان دو کشور،این اختلافات مذهبی همواره تحت الشعاع  آن قرار می گرفت.

اما به تازگی حوزه کشمکش دو کشور از لبنان ، فلسطین و عراق به یمن گسترش پیدا کرده است. رسانه‌های دولتی و شبه دولتی هر دو کشور هجمه سنگین تبلیغاتی وسیعی را علیه یکدیگر بکار بسته‌اند و هریک دیگری را به دخالت در جنگ داخلی یمن متهم می‌کنند، در واقع با ورود پیکارجویان زیدی به خاک عربستان و تصرف چند ساعته روستایی در خط مرزی با این کشور، و در مقابل با شروع حملات هوایی و توپخانه‌ای نیروهای عربستانی به این اقدام پیکارجویان زیدی جنگ در این منطقه وارد مرحله جدیدی از خود شده است تا جائی که وزیر خارجه ایران  با هشدار به عربستان سعودی از این کشور خواست که به این حملات پایان دهد وگرنه عواقب وخیمی منطقه را فرا خواهد گرفت.

پیش از آن‌که پادشاه اردن ملک عبدالله دوم سخن از خطر هلال شیعی کند، همواره عربستان سعودی به موضوع ژئوپلتیک شیعه در منطقه نگاهی ویژه و بسیار حساس داشته است. 

حضور بیش از پنج میلیون شیعه در حساس‌ترین نقطه سرزمینی عربستان در شرق این کشور جایی که بزرگ‌ترین چاه‌های نفتی این کشور قرار دارند دلیل این نگرانی را می‌توان از پیش برای دولت‌مردان سعودی درک کرد.

[[photow01]]

با حضور ایران و ظهور دولت تازه شیعی درعراق، به هیچ روی حکومت عربستان نخواهد پذیرفت که در جنوب این کشور و در همسایگی‌اش دولتی شیعی و یا گروهی ولو کوچک مانند حزب الله لبنان به وجود آید چرا که این اتفاق، این کشور متاثراز مسائل مذهبی و ایدئولوژیک را در دراز مدت با خطر امنیت ملی و سیاسی روبرو خواهد کرد.

نا گفته نماند که سابقه حمایت ایران از زیدی‌ها در یمن به حکومت سابق در دوران پهلوی نیز باز می‌گردد، در آن دوره حمایت‌ها بیشتر سیاسی بود. اما چرا در این مقطع زمانی شکل این حمایت‌ها مالی و نظامی شده است؟

پس از توقیف کشتی ایرانی حامل سلاح در دریای سرخ  توسط نیروی دریایی یمن، اخیرا بشیر اسحاق، رهبر اپوزیسیون کشور اریتره اظهار داشته است که، ایران برای رساندن سلاح به شورشیان زیدی در یمن از خاک اریتره استفاده می‌کند[1]. 

سال هاست که ایران در منطقه شاخ آفریقا حضوری فعال پیدا کرده است و گفته می شود که یک پایگاه دریایی کوچک هم در همین کشور اریتره برای خود دست وپا کرده است. 

درگیریهای نظامی میان شیعیان زیدی  و دولت مرکزی یمن موضوع تازه ای نیست و همکاری های اطلاعاتی سعودی‌ها با دولت یمن، برای مقابله با  تحرکات زیدی‌ها هم درطول سال‌های گذشته  همواره وجود داشته ، ولی گسترش این درگیری‌ها تا خاک عربستان سعودی را باید در حوادث دیگر پیرامونی در منطقه جستجو کرد. 

پس ازکشته شدن چندین فرمانده ارشد سپاه پاسداران ایران در حمله انتحاری چندی پیش گروه جندالله در استان سیستان و بلوچستان، عزیز جعفری  فرمانده کل سپاه پاسداران اعلام کرد که این حمله با همکاری اطلاعاتی یکی از کشورهای عرب منطقه که به دنبال وهابی‌گری می‌باشد  و نیز گروه‌هایی در سازمان اطلاعات  پاکستان «آی اس آی»، صورت گرفته است.

به اعتقاد بسیاری از تحلیل‌گران نفوذ سیاسی و اقتصادی عربستان بر پاکستان در طول سه دهه گذشته باعث ظهور گروه‌های مذهبی رادیکال در این کشور شده است که عمدتا ارتباط بسیار عمیق مذهبی و ایدئولوژیکی با گروه‌های مذهبی سنتی و تندرو درساختار سیاسی عربستان دارند.

[[photow02]]

بازی‌های سیاسی ایران در منطقه با استفاده از گروه‌های شیعی مانند حزب الله و سپاه بدر در لبنان و عراق و نیز گروه‌های غیر شیعی مانند حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، این فرصت را برای عربستان فراهم ساخته تا از گروه‌های معارض سنی در ایران که عمدتا در استان سیستان و بلوچستان ساکن هستند به گونه‌ای پنهان حمایت کند. 

به نظر می‌رسد که پس از حمله انتحاری سنگین ماه گذشته گروه سنی جندالله به اجتماع فرماندهان عالی رتبه سپاه پاسداران در سیستان و بلوچستان ، حمله شیعیان زیدی به خاک عربستان پاسخی باشد به این اقدام که به زعم  مقامات امنیتی ایران، دستهای پنهان عربستان در آن پیداست.

با ادامه نبردها در یمن، شکل منازعات سیاسی ایران و عربستان در خارج از مرزهای ملی دو کشور شکلی نظامی به خود گرفته است، هم‌زمان با قطع برنامه‌های شبکه ماهواره‌ای عرب زبان العالم، متعلق به جمهوری اسلامی ایران ازسوی دو ماهواره مهم عرب ست و نایل ست، عملا این جدال نیز،  وارد حوزه رسانه‌ای و تبلیغاتی دو کشور شده است.

البته قطع برنامه‌های شبکه العالم از سوی حکومت ایران بی‌پاسخ نمانده و تقریبا هر روز از رسانه ملی و دولتی این کشور انتقادهای تندی به شبکه خبری العربیه و اقدامات دولت عربستان در یمن می‌شود.

[[photow03]]

«رشدی یونسی»، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در گروه مطالعات اوراسیا در نیویورک در این باره معتقد است که بحران یمن را می توان یک رقابت جدی برای تسلط بر منطقه خاورمیانه از سوی دو قدرت منطقه ای یعنی ایران  و عربستان  به حساب آورد . هر دو کشور امروز درگیر یک جنگ نیابتی در چند نقطه از منطقه خاورمیانه از جمله در لبنان و عراق هم هستند.

با نگاهی دقیق به مناطقی که ایران در آن نفوذ جدی دارد می توان دریافت که این کشور توانسته است، جنگ  با دشمنانش را به خارج از مرزهای ملی اش منتقل کند.

با نزدیک شدن به پایان سال جاری میلادی و باز نشدن گره های مذاکرات هسته ای ایران و غرب ، بیم آن می‌رود که بحران ناشی از پرونده هسته‌ای ایران به اشکال گوناگون درمنازعات منطقه‌ای نمود پیدا کند.

<HR>

<strong>پاورقی:</strong>

<small>۱- کشور اریتره در شرق دریای سرخ و روبه‌روی یمن و عربستان سعودی واقع شده‌است. شهر عصب در جنوبی‌ترین نقطه اریتره قرار دارد که گفته می شود از این نقطه سلاحهای ایرانی به یمن برده می‌شوند.</small>]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/11/post_56.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/11/post_56.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 14 Nov 2009 19:38:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آیا سپر دفاع موشکی آمریکا معامله شد؟</title>
         <description><![CDATA[برای کمتر تحلیل‌گر سیاسی جای این شک وجود دارد که روس‌ها در طول این سی سال گذشته همواره با کارت ایران مقابل آمریکایی‌ها بازی کرده‌اند، اگرچه حکومت ایران به ظاهر در مواقعی از این کارت‌بازی  همسایه شمالی بهره‌ سیاسی برده است اما با نگاهی گذرا به موضوع راه اندازی نیروگاه هسته ای بوشهر و سهم ایران از دریای خزر، می توان دریافت که بازی پیچیده روسها در تقابل با منافع ملی ایران بوده است. در این راستا، انصراف آمریکا از راه‌اندازی سیستم سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی، بی‌شک با قدردانی ویژه روس‌ها از آنان همراه خواهد شد . 
[[sound]]

پنجشنبه گذشته، وزارت دفاع ایالات متحده‏ی آمریکا اعلام کرد که از طرح سپر دفاع موشکی این کشور در اروپای شرقی صرف‏نظر می‏کند و قرار است این سامانه‏ی دفاع موشکی به شکلی دیگر و در مکانی دیگر راه‏اندازی شود.

در دولت پیشین آمریکا، در زمان جرج بوش (پسر)، اجرای این طرح از مهم‌ترین طرحهای ملی - امنیتی این کشور برشمرده می‌شد و طبق گمانه‌های دولت این کشور، سخن از دست‏یابی ایران به موشک‏های دوربرد، در عرض ده سال آینده بود. اما سرویس‏های امنیتی آمریکا به تازگی اعلام کرده‏اند که دولت ایران بر روی موشک‏های کوتاه و میان‏برد تمرکز کرده و دیگر نیازی نیست که ایالات متحده به اجرای طرح سپر دفاع موشکی بپردازد.

[[photow01]]

تحلیل‏گران سیاسی معتقدند که لغو این طرح از سوی آمریکا که قرار بود در کشورهای لهستان و جمهوری چک راه‏اندازی شود؛ به بهبود روابط استراتژیک میان روسیه و آمریکا کمک خواهد کرد. اما پرسشی که مطرح می شود، این است که چگونه طرحی که از مهم‌ترین اولویت‌های دفاع ملی آمریکا بود؛ یک‌باره تغییر ماهیت پیدا می‌کند و اعلام می‌شود که ایران در حال حاضر توان ساخت موشک دوربرد را ندارد ولی به توانایی ساخت بمب هسته ای رسیده است، اظهاراتی که دقیقاً  عکس آن در زمان جرج بوش از سوی منابع اطلاعاتی آمریکا گفته شد و در آن اعلام کردند که ایران از سال ٢٠٠٣ تمامی پروژه‌های مرتبط با ساخت بمب هسته‌ای را کنار گذاشته است و بطور کلی این کشور بین سه تا هشت سال آینده قادر به ساخت بمب هسته ای نیست.

با برگزاری نشست سرنوشت ساز آتی گروه پنج به علاوه یک با ایران درماه اکتبر و نیز اجلاس کشورهای موسوم به «جی بیست»، به نظر می رسد که باید منتظر تصمیماتی از نوع دیگر علیه پرونده هسته ای ایران بود. ضمن اینکه انصراف آمریکا از راه اندازی سیستم سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی، می تواند با قدردانی ویژه روس‌ها در همراهی این کشور با آمریکائیان در مسائل پیچیده بین المللی همراه شود. 

برای بررسی بیشتر این موضوع، با دکتر هوشنگ حسن‏یاری، استاد کالج نظامی سلطنتی در کانادا، گفت‏ و گویی انجام داده‏ام:


<strong>آقای دکتر حسن‏یاری، وزارت دفاع امریکا اعلام کرده است که از طرح سپر دفاع موشکی در شرق اروپا، صرف نظر کرده و تصمیم دارد سیستمی انعطاف‏پذیرتر را جایگزین این طرح کند. از نظر نظامی، منظور از «سیستمی انعطاف‏پذیرتر» چیست؟</strong>
 
سیستمی که قرار بود در لهستان و جمهوری چک برپا شود؛ از آزمایشات مختلف، چندان موفق بیرون نیامده است. 

در مورد سیستم جدیدی که جای این سیستم را خواهد گرفت (با تأکید بر این که سیستم قبلی هنور به کار گذاشته نشده بود و در حال بررسی بوده)، این که از انعطاف بیشتری برخوردار خواهد بود. به این معنا که قابلیت حرکت دارد. یعنی این که می‏توان آن را بر روی کشتی یا کامیون‏های مخصوص سوار و جابجا کرد.

همان‏طوری که از سوی رابرت گیتس، وزیر دفاع امریکا، اشاره شد؛ این سیستم کارایی بیشتری در برابر سیستم توان موشکی ایران دارد که امروز بیشتر توان میان‏برد و کوتاه دارد. به این معنا که از قول امریکایی‏ها، ایران هنوز دارای توان موشک با برد بین‏قاره‏ای نیست و در نتیجه، سیستم آتی قابلیت برخورد بیشتری با توان ایران دارد. ضمن این که قابل انتقال است و حتا می‏تواند به نزدیکی مرزهای ایران هم منتقل شود.
 
<strong>وزیر دفاع امریکا، می گوید ایران توان ساخت موشکهای دوربرد را ندارد اما از سوی دیگر مقامات امریکایی گفته‏اند که ایران توانایی ساخت بمب اتمی را به دست آورده است. آیا از نظر تکنولوژی و توان نظامی، میان ساخت بمب هسته‏ای و ساخت موشک دوربرد، دانش مرتبط وجود دارد؟</strong> 
 
زمانی شوروی سابق ابرقدرت جهان بود و حتا در مواردی گفته می‏شد که ابرقدرت اول است. منتها همان ابرقدرتی که دارای توان هسته‏ای و نظامی بسیار بالایی بود؛ از تأمین نیازهای اولیه‏ی مردم خود، به خصوص در منطقه‏ی آسیای میانه، ناتوان بود. بنابراین، قدرت در یک زمینه، به معنای قدرت در همه‏ی زمینه‏ها نیست.

در مورد ایران، از آن‏جایی که تأکید بیشتر بر سر مسأله‏ی هسته‏ای بوده که این غنی‏سازی ادامه پیدا کند؛ ایران ممکن است همان یک بمبی را هم که طبق گفته‏ی آمریکایی‏ها، بسازد و بر سر یکی از همین موشک‏های میان‏برد سوار کند تا بتواند مثلاً اسراییل یا نیروهایی امریکایی در عراق و افغانستان را هدف قرار دهد، چون این توانایی وجود دارد.

منتها برای امریکایی‏ها مهم‏ترین امر این است که سرزمین خود را دور از دسترس توان موشکی ایران نگاه دارند. و به این خاطر، تأکید امریکا بیشتر بر این امر است. 

[[photow02]]

<strong>از سوی بعضی از منابع خبری گفته شده که این سیستم در اسراییل نصب خواهد شد. از نظر نظامی، استقرار این سیستم در اسراییل، چقدر می‏تواند موفقیت‏آمیز باشد؟ با توجه به این که این سپر موشکی در مسیر عبوری از اروپا و یا امریکا نیست؟</strong>

اگر طبق این گفته عمل شود؛ معنایش این خواهد بود که خطری که اسراییل در گذشته، از جانب ایران به آن اشاره می‏کرد، جدی‏تر گرفته شده است. در نتیجه این سیستم می‏تواند در اسراییل هم به کار گذاشته شود. به همین خاطر، یک سیستم متحرک این توانایی را دارد. در حالی که سیستمی که قرار بود در اروپای شرقی به کار گرفته شود، باید ثابت می‏بود.

خود اسراییل با موشک اروو (Arrow)  توانایی موشکی و ضد موشکی نسبتاً بالایی دارد. ضمن این که از زمان جنگ کویت به این سو، اوایل سال‏های ۱۹۹۰ میلادی، کشورهای مختلف، از جمله امریکا و آلمان، موشک‏های ضد موشک پاتریت (PATRIOT) به اسراییل داده‏اند. در نتیجه، اسراییل آن توان را هم دارد.
منتها، این‏ها همه فرضیاتی است در این زمینه که ایران به چنین و چنان عملی دست بزند. اما باید دید که اساساً چنین امکانی وجود دارد و به خصوص چنین اراده‏ی سیاسی‏ای در ایران وجود دارد یا نه.

[[photow03]]

<strong>از منظر سیاسی به این قضیه نگاه کنیم؛ همان‏طور که می‏دانید در آستانه‏ی برگزاری نشست گروه ۵+۱ با ایران در ماه اکتبر هستیم. هم‏چنین نشست سالانه‏ی مجمع عمومی سازمان ملل و نیز نشست کشورهای موسوم به «جی۲۰» را پیش رو داریم. آیا این اقدام امریکا چراغ سبزی به روسیه، برای جلب حمایت این کشور در همراهی با تحریم‏های آینده‏ی بین‏المللی علیه ایران است؟</strong>
 
به اعتقاد من، در زمینه‏ی روابط میان قدرت‏ها، وقتی مسأله‏ای پیش می‏آید، بیش از یک دلیل دارد. یعنی مسأله‏ی ایران، که آقای اوباما و آقای گیتس مطرح کردند، یک سوی قضیه است و قطعاً مسائل دیگری، از جمله معامله‏ای که با روسیه انجام شده نیز مطرح است.

به طور قطع، همان‏طور که در گذشته دیده شده، روسیه با امریکا و کشورهای گروه ۵+۱، به راحتی کنار می‏آید. زمانی که گروه کشورهای اروپای غربی به اضافه‏ی امریکا، این آمادگی را داشته باشند که به روسیه قیمت بایسته را بپردازند.

به همین خاطر است که روسیه در گذشته نیز به قطعنامه‏هایی که در شورای امنیت سازمان ملل و شورای حکام آژانس بین‏المللی هسته‏ای علیه ایران مطرح بوده، علی‏رغم خواسته‏ی ایرانی‏ها، رأی مثبت داده است. 
در نتیجه‏ به طور قطع، معامله‏ای بین امریکا و روسیه در این مورد صورت گرفته و یکی از اهداف چنین معامله‏ و سازشی با روس‏ها، این است که روابط بین روسیه و ناتو بهبود بیشتری پیدا کند. 

این هم برمی‏گردد به مسایل ریزتری، نظیر آن‏چه در گرجستان و اوکراین، بین روسیه و  آمریکا و سازمان ناتو می‏گذرد و همین‏طور امنیت کشورهای اروپای شرقی. به خصوص لهستان که از سال‏های ۱۹۳۰ میلادی به این طرف، لطمات بسیار زیادی به خاطر معاملاتی که بین غربی‏ها و شوروی سابق صورت گرفته، دیده است.

در نتیجه این یک استراتژی چند سره است که باید دید هریک از آن سرها به چه مسائلی برمی‏گردد. از جمله به مناقشه‏ی اعراب و اسراییل و این که روسیه چه نقشی در آینده‌ی این مناقشات برای خود پیدا خواهد کرد.


]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_55.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_55.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 19 Sep 2009 17:47:55 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«ایران در مسائل هسته‌ای عقب‌نشینی نمی کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
انتشار بسته پیشنهادی ایران و واکنش کشورهای  ۵+۱ و تحولات پیش رو برنامه هسته‌ای ایران و مجمع آتی سازمان ملل موضوع گفت وگویی بود که با سعید شروینی تحلیل گر مسائل سیاسی انجام دادم. در این گفت و گو به رابطهٔ بحران هسته‌ای ایران و بحران داخلی که در حکومت ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری به ‌وجود آمده‌است پرداختم که آن را در ادامه می خوانید.
</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای شروینی با این که از سوی کشورهای ۵+۱، به جز روسیه، بستهٔ پیشنهادی ایران را ناامیدکننده تلقی کرده‌اند، اما اعلام کرده‌اند که باید ایران باید خیلی فوری صحبت کنند. اگر بسته ناامیدکننده بوده‌است، چرا درخواست ملاقات کرده اند؟ </strong>
یک این که ما داریم به آستانهٔ دو اجلاس بزرگ نزدیک می‌شویم. یکی مجمع عمومی سازمان ملل و یکی هم اجلاس «گروه ۲۰» در انگلستان در بریتانیا که هر دوی اینها آن اولتیماتومی که قبلاً ۵+۱ به ایران داده بود، که در مورد مسئله اتمی‌اش باید تصمیم بگیرد و با موضع جدید بیاید، به اتمام می‌رسد. و به نظر می‌رسد که بر می‌گردد به این که آخرین چانه زنی‌ها و گفت وگوها هم با ایران بشود که به نوعی توجیه بین‌المللی بیشتری برای فشارهای احتمالی جدید بوجود بیاید. یک نکته دیگر هم این است که باز در صحبتی که کردند راجع به این که ما چرا می‌خواهیم پای میز مذاکره با ایران برویم، علی‌رغم این پیشنهادات غیرسازنده اش، این است که ما می‌رویم که بگوییم که ما زمانی در مورد این پیشنهادات مذاکره خواهیم کرد که در چارچوب بحث راجع به برنامه هسته‌ای ایران باشد نه خارج از آن. یعنی این طرح شما فقط با چنین شرط و شروطی قابل قبول است که بر سر آن بحث بشود و آن هم این است که حتماً برنامهٔ مسئلهٔ هسته‌ای و آن نگرانی‌هایی هم که ما داریم در دستورکار باشد.
<strong>همانطور که خودتان می‌دانید از نظر حقوق بین‌الملل ایران این حق را دارد که غنی‌سازی کند. چطور می‌شود این مسئله را توجیه کرد که برای یک حق کشوری باید مذاکره کند. </strong>
واقعیت‌اش این است آن حقی که به ایران داده شده‌است، نه تنها به ایران به همه کشورها، با یکسری شرط و شروط همراه است و آن هم این است که واقعاً برای استفادهٔ صلح‌آمیز باشد. ظرف این هجده‌ـ بیست سال کشورهای غربی مطرح می‌کنند که هم مخفی بودن اولیهٔ این برنامه که کسی از آن خبر نداشته و هم برخی شواهد و دلایل صلح‌آمیز بودن این برنامه را کاملاً تأیید نمی‌کند و این نگرانی‌ها باید رفع بشود و مادامی که رفع نشده‌است ایران باید غنی‌سازی را به حال تعویق در بیاورد. از این جهت نوع رفتار جمهوری اسلامی در این بیست سال گذشته و برخی دلایل و شواهدی که سازمانهای امنیتی غرب می‌گویند که از برنامهٔ هسته‌ای ایران دارند، به‌علاوهٔ برخی مسائل سیاسی که خوب بیشتر به مسائل و مواضع ایران در منطقه محسوب می‌شود، حساسیت‌هایی را ایجاد کرده‌است. ما می‌دانیم که مسئلهٔ ایران و غرب و به‌خصوص اسرائیل مسئلهٔ امروز و دیروز نیست و همین که این کشور اصولاً مسئلهٔ نابودی اسرائیل را مطرح می‌کند، بیش از هر چیزی حساسیت ایجاد کرده‌است راجع به هرگونه برنامهٔ نظامی این کشور و مسئلهٔ اتمی اش. از این جهت وقتی ما کشوری مثل پاکستان رانگاه می‌کنیم به‌رغم این که ترور زده‌است و به‌رغم این که خطر طالبان در آن کشور زیاد است، کمتر حساسیت بوده راجع به برنامهٔ اتمی‌ اش. چون اصولاً شعار محو اسرائیل و نوع برخورد با اسرائیل آن متفاوت است با جمهوری اسلامی ایران.

<strong>به نظر شما اگر ایران تضمین امنیتی بگیرد، احتمال این را دارد که تعلیق را بپذیرد؟</strong>

به نظر می‌آید که ایران در رابطه با تعلیق و کلاً در رابطه با غنی‌سازی اورانیوم دنبال این است که ظرفیت‌های هسته‌ای خودش را تکمیل بکند. ظرفیت‌های هسته‌ای یعنی این که به‌عنوان یک قدرت مجازی اتمی، مانند ژاپن، بتواند خودش را جا بیندازد در عرصه بین‌المللی، و همین قدرت برایش یکسری وضعیت و توان استراتژیک جدید بوجود می‌آورد که می‌تواند در چانه‌زنی‌های بین‌المللی شریک باشد. اگر ما به صحبت‌های برخی از مقام-های جمهوری اسلامی نگاه کنیم، می‌بینیم که اینها معتقدند که اگر آنموقع قرار شد که از ایران این توانایی‌ها گرفته بشود، باید در یک متن بین‌المللی و منطقه‌ای گرفته بشود و سلاح‌ها و امکانات هسته‌ای سایر کشورها که بخصوص منظورشان اسرائیل است، آن هم به میان بیاید. یعنی در یک طرح کلی مسئله در نظر گرفته بشود و بر سر آن مذاکره بشود. همین صحبت دیروز آقای سلطانی هم (نماینده ایران در آژانس بین المللی در انرژی اتمی) ناظر بر همین مسئله‌است. اگر قرار است برنامه هسته‌ای ما مورد بحث قرار بگیرد، باید مال سایر کشورها هم مورد بحث قرار بگیرد. 

<strong>آقای شروینی نقش روسیه را به طور کلی، و چین را در مناقشهٔ هسته‌ای ایران چگونه تحلیل می‌کنید شما؟ </strong>

واقعیت‌اش این است که هم روسیه و هم چین در رویکردشان در مورد برنامهٔ هسته‌ای یک رابطه‌ دو جانبه را به هر صورت دنبال می‌کنند. هم امنیت ایران به لحاظ نقش استراتژیک‌اش در منطقه برایشان قابل تأکید است و هم دیگرنمی‌خواهند رابطه‌ شان باغرب را به خاطر ایران کاملاً بهم بزنند. یعنی دارند یکی به نعل یکی به میخ پیش می‌روند که منافع دوگانه و دوجانبه شان هم در رابطه با (غرب) و هم در رابطه با ایران برقراربماند. و خب می‌دانند، بخصوص کشوری مثل چین، اگر تحریمی علیه ایران برقرار بشود و عرصه‌های گسترده‌تری را در بر بگیرد، بیش از پیش به روابط اقتصادی کشور با ایران هم ضربه می‌خورد و خود روس‌ها هم به لحاظ کل مسائلی که در منطقه با ایران دارند، امکانات و امتیازاتیکه از کشور می‌گیرند، می‌دانند که اگر با غرب هم دعوای کامل کنند، این امتیازها را از دست می‌دهند. بدین جهت به نظر می‌آید به خاطر این که غرب را هم کاملاً مأیوس نکنند، هرازگاهی با قطعنامه‌هایی نه چندان سفت و سخت همراهی می‌کنند. ولی در عمل می‌بینیم که آن جاهایی که (قراراست) خیلی مسئله سفت و سخت بشود زیاد جلو نمی‌رود. ضمن این که... واقعیت این است که خارج از مخالفت چین و روسیه این که واقعاً تحریم‌ها تا چه حد کارایی داشته باشند و از کار در بیایند، ظرف این چند سال گذشته خب نشان داده‌است که این (تحریم‌ها) به نتیجهٔ مطلوب نرسیده‌اند. (و این که) آیا در تحریم‌های شدیدتر بعدی باز نتایجی حاصل بشود، بر سرآن هم همچنان تردید وجود دارد. و شاید یکی از دلایلی که غرب حاضر است که همچنان گردونهٔ مذاکرات با ایران را بچرخاند و کمتر به‌رغم برخی تهدیدها و این حرف‌ها به لحاظ عملی فوری وارد تحریم بشود، ناشی از این است که خود برخی از کشورهای غربی هم مطمئن نیستند که این تحریم‌ها لزوماً جواب بدهد و آن نتیجهٔ مطلوب را حاصل کند. این هم باز مسئله‌ای است که خارج از مسئله نگاه روسیه و چین در مورد مسئلهٔ تحریم‌ها می‌توان به آن توجه داشت. 

<strong>به‌عنوان پرسش آخر. رابطهٔ بحران هسته‌ای ایران را چقدر با بحران داخلی که در حکومت ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری به ‌وجود آمده‌است مرتبط می‌دانید؟ آیا برای حکومت ایران پیروزی در کدامیک از این دو میدان مهم در اولویت است؟ </strong>

به نظر می‌آید که هر دو عرصه برایشان مهم است. منتهی خوب بحران سیاسی داخلی الان شاید شدیدتر است، با توجه به این که تازه تر هم هست و به نوعی اعتبار داخلی خود حکومت را هم به بازی گرفته‌است. اگر تا حالا مسئله عمدتاً جهانی و منطقه‌ای بوده‌است و ایران با فشار بین‌المللی منطقه‌ای روبه‌رو بوده‌است، حداقل تا چهارماه پیش در عرصهٔ داخلی با این فشارهای سنگین مواجه نبوده‌است. پس به نظر می‌آید که بیش از پیش می‌خواهد به مسائل داخلی اش متمرکز بشود، بدون این که در عرصه بین‌المللی هم بخواهد امتیازی بدهد. ما در صحبت‌های دیروز آقای خامنه‌ای در نماز جمعه هم دیدیم که کماکان بر روی عدم عقب‌نشینی در مسائل هسته‌ای تاکید کرد. از این جهت به نظر می‌آید که غربی‌ها اگر در این چند ماه منتظر بودند که نتیجهٔ این مصاف سیاسی که در ایران شکل گرفته‌است به جایی برسد و فوری وارد مذاکره با ایران نشوند و ببینند این چالش به کجا منتهی می‌شود. ولی این روندی که پیش رفته به نظر می‌آید که دوباره آنها را به این مسیر آورده‌است که می‌شود همچنان مذاکرات را ادامه داد، می‌شود وارد یکسری گفتگوها شد با جمهوری اسلامی و احتمالاً شاید بعداً تحریم‌ها و مسائلی از این دست. یعنی این که آنها الان دیگر مسائل داخلی ایران را اکتوئل نمی‌بینند و آنچنان حاد شاید نمی‌دانند که بخواهند منتظر بشوند یا دست روی دست بگذارند و ببینند که نتیجهٔ این چالش سیاسی چه خواهد شد.  

]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_54.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_54.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 13 Sep 2009 12:40:50 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یک بام و دو هوای اروپا در قبال ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>هفته ‌گذشته ٥ سپتامبر، وزرای امور خارجه بیست و هفت کشور اروپایی در استکهلم حضور یافته بودند تا درباره‌ی موضوعات در دستور کار خود، و از جمله مسئله‌ی هسته‌ای و حوادث پس از  انتخابات در ایران، بحث و تبادل نظر کنند. اما همزمان با این اجلاس، صدها نفر از ایرانیان هوادار جنبش سبز و دمکراسی در پایتخت  این کشور با تجمع گسترده و حرکات ابتکاری از جنبش مردم ایران حمایت کردند. در این تجمع ، طومار دو هزار متری «احمدی‌نژاد رییس جمهور ما نیست»، که به امضای صدها هزار ایرانی از سراسر جهان رسیده است، به اهتزاز درآمد.
در حاشیه این نشست، نمایندگان کمپین جمعیت دفاع از دمکراسی در ایران توانستند با نماینده وزیر امور خارجه سوئد دیدار و خواسته های شرکت‌کنندگان در این تجمع اعتراضی را به مقامات سیاسی سوئد اعلام کنند. دکتر مهرداد درویش پور یکی از نمایندگان حاضر در این ملاقات بود. او درباره این دیدار توضیح می دهد::</small></strong>

[[sound]]


<strong>آقای درویش‏پور، در حاشیه‏ی نشست نمایندگان پارلمان اروپا که به تازگی در سوئد برگزار شد؛ شما و نمایندگان کمپین ایرانیان در این کشور، موفق به دیدار با مقاماتی از پارلمان اروپا شدید. در این دیدار چه گذشت؟ 
</strong>
در تجمعی که روز جمعه، به دعوت «جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران» در محل نشست اتحادیه‏ی اروپا داشتیم، توانستیم با نماینده‏ی وزیر امور خارجه‏ی سوئد در همان محل ملاقاتی داشته باشیم. با توجه به این که سوئد ریاست دوره‏ای اتحادیه‏ی اروپا را برعهده‏‏ دارد و ریاست این نشست نیز بر عهده‏ی وزیر امور خارجه‏ی سوئد بود، حضور نماینده‏ی ایشان در آن‏جا و ملاقات با ما، به نوعی به نمایندگی از کل نشست محسوب می‏شد.
به همین دلیل، در این دیدار، ما مطالبات خود را نه فقط به دولت سوئد بلکه به کل اتحادیه‏ی اروپا معطوف کردیم و روی چهار خواست خود در جهت نشان دادن حمایت اتحادیه‏‏ی اروپا از مردم ایران، تاکید کردیم:

خواست اول ما این بود که اتحادیه‏ی اروپا، هم‏چنان از روش پیشین خود که نماینده‏ی سوئد و برخی کشورهای اروپایی در مراسم تحلیف احمدی‏نژد شرکت کرده بودند، فاصله بگیرند؛ دولت احمدی‏نژاد را به رسمیت نشناسند و روز بیست و چهارم سپتامبر، هنگام سخنرانی احمدی‏نژاد در نیویورک، نماینده‏های دولت‏های اروپایی سالن سازمان ملل را ترک کنند.

دومین خواسته‏ی ما این بود که با توجه به این که هزاران نفر در حوادث بعد از انتخابات کشته، دستگیر و مورد شکنجه، تجاوز و آزار قرار گرفته‏اند یا دادگاه‏های نمایشی و اعتراف‏گیری‏های قلابی به راه افتاده است، اتحادیه‏ی اروپا ایران را برای آزادی فوری کلیه‏ی دستگیرشدگان و زندانیان سیاسی و هم‏چنین اعزام هیأتی به ایران، به منظور رسیدگی به حوادث اخیر، تحت فشار قرار دهد.

مطالبه‏ی سوم، ما دفاع از برگزاری یک انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل متحد بود.

چهارمین مطالبه نیز ناامن اعلام کردن ایران برای هزاران پناه‏جوی ایرانی در کشورهای اروپایی و آمریکایی بود. چون بی‏تردید، بعد از این سرکوب‏ها، موج فرار شدت خواهد گرفت. ما روی این مسأله، تاکید ویژه کردیم.

هم‏چنین با توجه به این که اتحادیه‏ی اروپا در نشست خود، به طور اخص به مسأله‏ی هسته‏ای ایران می‏پردازد؛ آخرین نکته‏ای که در این گفت و ‏گو از سوی ما روی آن تأکید شد، این بود که یک دولت بنیادگرا ضامن مناسبی برای حل و فصل بحران هسته‏ای ایران نیست و دفاع از حقوق بشر و دمکراسی در ایران، به حل مسالمت‏آمیز مسأله‏ی هسته‏ای گره خورده است. چرا که دولت بنیادگرایی که مردم خود را سرکوب می‏کند و حتا نتایج انتخابات غیردمکراتیک خود را به رسمیت نمی‏شناسد؛ دولتی قابل اعتماد در مذاکرات بین‏المللی نخواهد بود.

از این نظر، خواستار آن شدیم که به خاطر مصالح اقتصادی یا مذاکرات هسته‏ای، مسأله‏ی حقوق بشر به کنار و جدا نهاده نشود. بلکه در نظر بگیرند که دفاع از حقوق بشر و تشدید فشار سیاسی به جمهوری اسلامی ایران، در زمینه‏ی حقوق بشر، خود نقش بسیار مهمی در حل مسأله‏ی هسته‏ای دارد و در صورت برگزاری انتخاباتی آزاد، وجود دولتی دمکراتیک یا شرایطی بهتر از آن‏چه که یک دولت بنیادگرا می‏تواند ارائه بدهد، تضمین به مراتب بهتری برای حل مناقشه‏ی هسته‏ای است. 

خواستمان این بود که به هیچ وجه در برابر دولت بنیاد‏گرای جمهوری اسلامی، به بهانه‏ی این که مسأله‏ی هسته‏ای اولویت دارد، عقب‏نشینی نکنند و مسأله‏ی حقوق بشر را فدای آن نکنند. 

[[photow01]]

<strong>بعد از طرح این خواسته‏ها، پاسخ نماینده‏ی وزیر امور خارجه‏ی سوئد چه بود؟ آیا قولی در این ارتباط داده شد؟</strong> 

ایشان گفتند که کل این خواسته‏ها را به وزیر امور خارجه‏ی سوئد و از این طریق، به نشست اتحادیه‏ی اروپا منتفل خواهد کرد. هم‏چنین ایشان با ما موافق بود که مسأله‏ی هسته‏ای و مسائل حقوق بشر نباید از هم تفکیک شود یا دقیق‏تر بگوییم؛ نباید حقوق بشر قربانی مسأله‏ی هسته‏ای بشود و بر این باور بود که چنین اتفاقی نیز نخواهد افتاد.

نکته‏ی دیگر این که، ایشان اعمال فشار بر جمهوری اسلامی را ضروری می‏دانست و تاکید داشت که در صورت عدم عقب‏نشینی ایران و گسترش تحریم‏های معینی علیه این کشور، همان‏طور که قبلاً نیز اعلام شده بود، در این نشست، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

اما نتیجه‏ی قطعی پاسخ به این خواست‏ها و مطالبات را، به خود «نشست» موکول کرد و این که «نشست» باید در این مورد تصمیم بگیرد که در ادامه‏ی آن وزیر امور خارجه‏ی سوئد سیاست روشن‏تری را اتخاذ کند.

اگر به بیانات وزیر امور خارجه‏ی سوئد و هم‏چنین دیگر مقامات اتحادیه‏ی اروپا توجه کنیم، می‏توان گفت که با یک دوگانگی روبرو هستیم؛ از یک سو تهدید ایران به تشدید مجازات علیه او و اعمال فشار علیه دولت جمهوری اسلامی ایران؛ یکی از زبان‏هایی است که در گفته‏های وزیر امور خارجه‏ی سوئد منعکس بود.
در عین حال، هم‏چنان تأکید شده که از مذاکره با ایران، برای به نتیجه رسیدن در مورد مسأله‏ی هسته‏ای، استقبال می‏شود.

می‏توانم این‏گونه خلاصه کنم که ما از این اعمال فشار خرسند هستیم و حرکت جامعه‏‏ی ایرانی و حمایت افکار ترقی‏خواه جامعه‏ی بین‏المللی (از جمله، در تظاهرات ما چندین نماینده‏ی بلندپایه‏ی احزاب سوئدی شرکت داشتند) بر دولت‏ سوئد و اتحادیه‏ی اروپا را تاثیرگذار و مثبت ارزیابی می‏کنیم.

اما در عین حال، هم‏چنان منافع دیپلماتیک، اقتصادی و بحران هسته‏ای، مسائل کلیدی است که  اتحادیه‏ی اروپا به آن توجه دارد و از این نظر، شاید خواست ما که اعمال فشار به جمهوری اسلامی در جهت متوقف کردن خشونت علیه مردم شدت پیدا کند؛ در حد و میزان انتظارمان پاسخ درخوری نگرفته است. اما راهی جز تشدید فشارها و ادامه‏ی مبارزه برای به شکست کشاندن دولت کودتا و دست‏یابی به صلح و دمکراسی در ایران و منطقه، نداریم.
در این راستا، روز بیست و چهارم سپتامبر نیز یک اعتراض بین‏المللی دیگر چه در خود نیویورک و چه در شهرها و کشورهای دیگر، برای به عقب راندن دولت کودتا و جلب حمایت بین‏المللی از حقوق مردم ایران سازمان خواهد یافت. 

<strong>روزهای جمعه و شنبه گذشته در سوئد و هم‏زمان با نشست اتحادیه‏ی اروپا در این کشور تجمعاتی از سوی ایرانیان برگزار شد. برگزارکنندگان این تجمعات چه گروه‏هایی از ایرانیان بودند و به طور کلی، خواسته‏ها و مطالبات‏شان چه بود؟ </strong>

تجمع روز جمعه  گذشته به دعوت «جمعیت پشتیبانی از مبارزات مردم ایران» صورت گرفت و ملاقاتی نیز که ما داشتیم، به نمایندگی از سوی تظاهرکنندگان بود.
روز شنبه نیز تشکل «دمکراسی سبز» تجمعی را سازمان داده بود. در تجمع دوم، طومار دو کیلومتری سبز با عنوان «احمدی‏نژاد رییس جمهور ما نیست»، که صدها هزار ایرانی آن را امضا کرده‏اند و قبلاً در پاریس نیز به نمایش درآمده بود، توسط جمعیتی حدود چهارصد نفر، در استکهلم نیز به نمایش گذاشته شد.

از طریق نمایش این پارچه، یک بار دیگر برای همه‏ی اتحادیه‏ی اروپا و هم‏چنین افکار عمومی جامعه‏ی سوئد یادآوری شد که ایرانیان احمدی‏نژاد را رییس جمهور منتخب خود نمی‏دانند و مصر هستند که دولت سوئد، اتحادیه‏ی اروپا و جهان، آقای احمدی‏نژاد را رییس جمهور ایران نشناسند و از به رسمیت شناختن دولت او خودداری کنند.

این حرکت‏ها، طبیعتاً نه فقط در تداوم این اعتراضات و اعمال فشار، بلکه بر ایرانیان داخل کشور نیز تأثیر بسیار مثبتی داشته و دارد که بدانند در خارج از کشور، هم‏چنان فعالانه از حق جامعه‏ی ایرانی در داخل کشور حمایت می‏شود و قویاً نسبت به سرکوب خواسته‏های آنان، اعتراض صورت می‏گیرد و این جنبش که آغاز شده؛ فروکش نکرده و در اشکال گوناگون تداوم دارد.
]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_53.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_53.html</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 08 Sep 2009 16:23:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حکومت‌های ایران و ونزوئلا از هم چه می‌خواهند</title>
         <description><![CDATA[[[sound]]

<small><strong>با هفتمین سفر هوگو چاوز به ایران این پرسش مطرح است که ایران و ونزوئلا از هم چه می‌خواهند.

روابط ایران و ونزوئلا را باید یک رابطه راهبردی برای هر دو حکومت تعریف کرد. جدای از سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی هنگفت ایران در این کشور، حکومت ایران می‌کوشد که تجربه نیروی میلیشیای بسیج را به این کشور منتقل کند. چاوز هم با توجه به قدرت‌گیری روزافزون مخالفانش در این کشور به سرعت می‌کوشد که تشکیلات سازمانی این نیروی ملیشیا را که از هم‌فکران و طرفدارانش تشکیل شده، هر چه زودتر وارد صحنه سیاسی این کشور کند.

البته در قبال کمک‌های اقتصادی و نظامی ایران به ونزوئلا، چاوز هم با ایفای نقش در کم‌اثر کردن تحریم‌های جهانی بر ضد ایران که از سوی شورای امنیت وضع شده‌اند، محبت رهبران ایران به خود و کشورش را بی‌پاسخ نگذاشته است.

هوگو چاوز هم‌چنین روابط ویژه‌ای با محمود احمدی‌نژاد دارد. وی در یکی از اظهاراتش گفته بود که محمد خاتمی دوست خوب اوست؛ اما محمود احمدی‌نژاد همانند برادرش می‌ماند. شخصیت پوپولیستی هر دو رییس‌جمهور باعث شده که در بسیاری از جهات در تدوین و اعمال سیاست‌های داخلی و خارجی به مانند یکدیگر عمل کنند.</strong></small>

[[photow01]]

<small><strong>هوگو چاوز از معدود رهبران خارجی بود که انتخاب دوباره محمود احمدی‌نژاد را به او تبریک گفت و اعتراضات مردم ایران را نسبت به آن‌چه که تقلب در انتخابات خوانده شد، مورد انتقاد قرار داد.

چاوز هم‌چنین با مقوله کودتا آشناست. او در سال ۱۹۹۲ برای کسب قدرت، کودتای نظامی را تدارک دید که به شکست انجامید؛ اما در سال ۱۹۹۹ موفق شد به ریاست جمهوری ونزوئلا برسد و تا کنون در همین سمت هم باقی مانده است.

وی در ماه فوریه گذشته با برگزاری یک همه‌پرسی، محدودیت قانونی انتخاب دوباره یک فرد به ریاست جمهوری ونزوئلا را لغو کرد و منتقدان او معتقدند که هدف چاوز از این اقدام، تصدی مادام‌العمر بر کرسی ریاست جمهوری این کشور است.

بی‌شک هوگو چاوز زمینه‌ساز گسترش روابط دولت ایران با شماری از دولت‌های چپ در آمریکای لاتین شده است.

مقامات دولت ایران هم علی‌رغم مخالفت گروهی از کارشناسان اقتصادی و سیاسی از حضور در آن بخش از جهان که هم‌خوانی چندانی با منافع ملی کشور ندارد، همواره از حضور خود در آمریکای لاتین و ارتباط با کشورهای فقیر آن منطقه به عنوان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاست خارجی خود یاد می‌کنند.

دکتر رضا تقی‌زاده استاد اقتصاد انرژی و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، درباره هدف از سفرهای چندین و چند باره رؤسای جمهور ایران و ونزوئلا به کشورهای یکدیگر می‌گوید:</strong></small>

[[photow02]]

همکاری‌های ایران با ونزوئلا بخصوص در چهار ساله‌ی رییس جمهوری احمدی‌نژاد بیشتر از گذشته توسعه پیدا کرده است. ضمن این‌که دو کشور مکمل اقتصاد همدیگر هم نیستند، ولی نقطه‌نظرهای مشترک سیاسی آن‌ها را به همدیگر نزدیک کرده است.

چاوز دردوران بوش ضد آمریکا بود و سیاست ضد آمریکایی محمود احمدی‌نژاد هم به هر حال برای بقیه‌ی دنیا روشن بوده است. ضمن آن که هر دو رییس‌جمهور گرایش‌هایی به سمت چپ سیاست دنیا هم دارند و زمینه‌های مشترکی برای فعالیت هم در طول چهار سال گذشته پیدا کرده‌اند.

مثلاً آقای چاوز در همین سفر آخرش قبل از ایران از دمشق بازدید کرده بود و یکی از زمینه‌هایی که ایران به آن به عنوان راه توسعه‌ی فعالیت با ونزوئلا فکر کرده است، انجام پروازهای مستقیم بین تهران - دمشق و بین تهران - کاراکاس است.

این همکاری‌ها اگر شکل نظامی پیدا کند، با وجود تحریم‌هایی که علیه ایران اعمال می‌شود، ایران به نوعی می‌تواند با انجام این پروازها این تحریم‌ها را دور بزند و همین طور با توسعه‌ی همکاری‌های بانکی به صورت غیر مستقیم، ونزوئلا می‌تواند به این نیازهای ایران در بازار آمریکای لاتین کمک کند و ایران هم متقابلاً با همکاری‌های صنعتی‌ با ونزوئلا به بخش 
نظامی و تقویت نیروهای نظامی ونزوئلا کمک زیادی کرده است.

در ضمن هر دو کشور به هر حال عضو اوپک هم هستند. اگرچه نه ونزوئلا و نه ایران با وجود میزان بالای تولید نفت آن‌ها و این‌که هر دو کشور مؤسس اوپک بوده‌اند، در تعیین سیاست‌های اوپک نقش عمده‌ای ندارند. این همکاری‌های آن‌ها در درون اوپک هم زمینه‌ای است برای همکاری‌های مشترکی که چاوز و احمدی‌نژاد می‌توانند راجع به آن‌ها فکر کنند.

<strong>میزان سرمایه‌گذاری ایران در ونزوئلا به مراتب بیشتر از سرمایه‌گذاری ونزوئلا در ایران است، جدای از همکاری‌های اقتصادی و نظامی چه اهداف استراتژیک دیگری متصور است؟</strong>

کارهایی که ایران در ونزوئلا انجام می‌دهد، از جمله ایجاد کارخانه‌ی اتومبیل‌سازی در این کشور، تصور نمی‌کنم چیزی باشد که ونزوئلا از طریق کشورهای دیگر نتواند پیدا کند. ولی به بهانه‌ی توسعه‌ی همکاری‌های فنی و سرمایه‌گذاری‌های مشترک، ایران می‌تواند از طریق گشایش اعتبار به بقیه‌ی نیازهایی برسد که شاید به طور مستقیم مورد تردید قرار بگیرد.

به این ترتیب که به بهانه‌ی مثلاً سرمایه‌گذاری در واحدهای صنعتی ونزوئلا، خریدهایی را در آمریکای جنوبی انجام دهد و حساب‌های بانکی باز کند که در شرایط متعارف ممکن است مورد سوء ظن قرار گیرد. این شاید یکی از دلایلی باشد که ایران به افزایش سرمایه‌گذاری در ونزوئلا علاقه‌مند است.

[[photow03]]

ضمن آن‌که ونزوئلا هم می‌تواند پایگاهی برای تأمین بخشی از نیازهای برنامه‌ی توسعه اتمی ایران به مواد خام باشد. با توجه به این‌که بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، حتی ونزوئلا، دارای منابع اورانیوم خام هستند و ایران برای به دست آوردن کیک زرد و مواد خام اورانیوم دچار مشکل است، این نیاز هم می‌تواند باز به ایران کمک کند و پرداخت‌هایی که برای این کار صورت می‌گیرد، در صورت نسبتاً بزرگ‌تر بودن حجم سرمایه‌گذاری تا حدودی قابل پنهان کردن است.

<strong>با توجه به این‌که سنخیتی بین اقتصاد ایران و ونزوئلا وجود ندارد، منافع ملی و صرفه‌ی اقتصادی ایران در منطقه آمریکای لاتین چگونه تأمین می‌شود؟</strong>

ایران اصلاً فاقد بضاعت سرمایه‌گذاری خارجی است. ایران یک کشورسرمایه‌پذیر است. اقتصاد ایران متأسفانه آن قدر رشد نکرده است که بر خلاف بقیه‌ی کشورهای نفت‌خیز منطقه مثل عربستان سعودی و کویت و امارات و قطر که دارای بضاعت‌های بسیار گسترده برای سرمایه‌گذاری خارجی هستند، با هدف پیدا کردن سود اقتصادی مبادرت به سرمایه‌گذاری کند.

با توجه به این‌که ایران خود برای توسعه‌ی منابع نفت و گازش تشنه‌ی سرمایه‌گذاری خارجی است و تا کنون از هدف‌های اعلام‌شده‌اش عقب مانده است، هدف‌های سرمایه‌گذاری ایران اغلب هدف‌هایی سیاسی است.

بنابراین ایران اگر مبادرت به سرمایه‌گذاری در کشوری مثل ونزوئلا می‌کند در حقیقت تأمین هدف‌های سیاسی و هدف‌های جنبی آن است که این سرمایه‌گذاری را توجیه می‌کند. ایران به نوعی نفوذ در آمریکای جنوبی را در مقابله با نفوذ اسراییل و بخصوص به چالش کشیدن آمریکا در حیاط خلوت خودش هم تلقی می‌کند و به نوعی باعث آزار عصبی آمریکا می‌خواهد شود که به این نکته هم خانم کلینتون در موردی پاسخ گفت.

<strong>به زودی نشست سران کشورهای «۲۰ اقتصاد بزرگ جهان» (موسوم به «جی ۲۰») برگزار خواهد شد. محمود احمدی‌نژاد و هوگو چاوز پیش‌تر نسبت به نشست گروه «جی ۲۰» موضع گرفته بودند و هر دو ارزش ملاقات با یکدیگر را به اندازه‌ی نشست کشورهای «جی ۲۰» اعلام کردند. منظور آن‌ها از این موضع گیری چیست؟</strong>

شرایط ونزوئلا با ایران در ارتباط با کشورهای «گروه ۲۰» یک تفاوت دارد و آن این که اقتصاد ونزوئلا در اندازه‌ای نیست که خودش را بالقوه در حدی ببیند که مثلاً بتواند در گروه «جی ۲۰» عضویت پیدا کند.

ولی با توجه به این‌که ایران به هر حال در نزدیکی و همسایگی ترکیه است و در اندازه‌های عربستان سعودی و می‌توانست به مراتب ازاین اندازه‌ها هم جلوتر باشد، ولی با این حال در گروه کشورهای جی ۲۰ قرار نگرفت؛ چون اقتصاد ایران هم همان طور که گفتم، به دلایلی از اندازه‌های طبیعی خودش عقب مانده است.

با توجه به این‌که تعدادی از کشورهای همسایه ایران و ونزوئلا در گروه «جی ۲۰» حضور دارند، می‌تواند دلیلی بر موضع‌گیری باشد. ضمن این‌که به هر حال با توجه به تضادی که میان ایران و آمریکا وجود دارد و سیاست‌هایی که «گروه ۲۰» علیه برنامه‌ی توسعه‌ی اتمی ایران اعلام کرده، حمایت آقای چاوز از آقای احمد‌ی‌نژاد در تقابل با «گروه ۲۰» به نوعی هم‌دردی سیاسی است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_52.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_52.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 07 Sep 2009 11:12:56 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سرخوردگی دینی یا بلوغ اندیشه</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به اعتقاد بسیاری از روشنفکران دینی و جامعه‏شناسان، برخوردها و سرخوردگی‏های مذهبی در دو دهه‏ی گذشته در ایران، بیشترین تغییر و تحول را در بینش اعتقادی ایرانیان به وجود آورده است.

چند سالی است در ایران و خارج از ایران، موجی از بی‏دینی و یا تغییر مذهب از اسلام به دیگر ادیان، مشاهده می‏شود. به طور کلی‏، اقلیت مسیحی را در ایران، به دو بخش تقسیم می‏کنند که یک بخش آن اقلیت‏های آشوری و ارمنی هستند و بخش دیگر آن نومسیحیانی هستند که از اسلام به این دین گرویده‏اند.

به گفته‏ی گروهی از مبلغان و کارشناسان مسیحی در اروپا و آمریکا، ایرانیان، بزرگ‏ترین گروهی هستند که در میان مهاجران مسلمان به مذهب مسیحیت گرویده‏اند. در اروپا و آمریکا شاید بتوان به جرأت گفت که تنها نومسیحیان مهاجری که کلیسای مخصوص به خود را دارند، ایرانیان هستند.

البته در این میان،می‌باید انگیزه‏های گوناگونی را در این گرایش و تغییر بینشها قائل شد؛ سرخوردگی از مذهب سیاسی در ایران، عدم موفقیت هادیان مسلمان در پاسخ‏گویی به عقل‏های پرسش‏گر و در صحنه‏ی جهانی، ظهور نوعی اسلام افراطی در قالب گروه‏هایی مانند طالبان و القاعده ونیز تبلیغات و امکانات وسیعی که در زمینه‏ی ترویج دین مسیحیت در جهان وجود داشته و دارد، در این گرایش بی‏تأثیر نبوده است.

بر اساس منابع خبری گوناگون، در داخل ایران، گرایش به مسیحیت و آیین زرتشت، هم‏چنان رو به افزایش است.

[[sound]]

در بخش نخست، با پیمان، یکی از مطلعین و فعالین آیین مسیحیت در اروپا، گفت‏ و گویی دارم و او از آخرین وضعیت نو مسیحیان در ایران می‏گوید:</small></strong>

[[photow01]]

به طور تقریبی، بر اساس آمار رسمی یکی از سازمان‏های مسیحی که این آمار را منتشر می‏کند، یک میلیون نفر در ایران، به مسیح ایمان آورده‏اند.

<strong>ممکن است نام این سازمان مسیحی را بگویید؟</strong>

نام این سازمان «Open Doors» است که به طور مشخص در همه‏ی کشورها و از جمله در ایران، فعالیت دارد. این آمار، آمار رسمی است.اما ما اطلاع موثق داریم که در روستاها و شهرک‏ها مردم زیادی هستند که ایمان آورده‏اند، که آمارشان در میان این یک میلیون نیامده است. یعنی آمار اصلی، آن طور که انتظار می‏رود، خیلی باید بیشتر از این یک میلیون باشد.

در سال‌های دور، مبشرین خارجی دراین ارتباط نوشتند که نتیجه‏ی ده سال فعالیت آنان در ایران، ایمان آوردن چند نفر انگشت‏شمار بوده است. اما در ده سال گذشته، در ایران یک میلیون نفر به آیین مسیحیت گرویده‌اند.

<strong>گفته شده که تعدادی از مبلغین مسیحی در ایران به زندان افتاده‏اند. آیا شما در این رابطه، اطلاع دقیق‌تری دارید؟</strong>

هر کس که فعالیت تبلیغی در این زمینه داشته باشد، دستگیر می‏شود. بعضی از این افراد، مشخصاً معرفی شده اند، مثل خانم مرضیه و مریم که چند ماه است در زندان هستند و برخی نیز در زندان‏اند اما خبری از آن‏ها در دست نیست.

<strong>با توجه به آمار یک میلیونی که اعلام کردید و با توجه به محدودیت کلیساها در ایران و کمبود فضای عبادت برای مسیحیان، نومسیحیان کجا عبادت می‏کنند؟ آیا آنان این اجازه را دارند که وارد کلیساهای ارامنه و آشوریان شوند؟</strong>

خیر، متأسفانه کلیساهای ارامنه و آشوریان که به طور رسمی وجود دارند، زیر نظر نیروهای امنیتی هستند و مأمورین معمولاً در آن‏جا حضور دارند و به این دلیل برای ورود نومسیحیان به این کلیساها، مشکل وجود دارد.

کلیسا به طور کلی، در خانه‏ها تشکیل می‏شود. آمار یک میلیون نفری که که از آن‏ها به عنوان «مسلمانان سابق» نام برده می‏شود، کسانی هستند که در گروه‏های خانگی شرکت می‏کنند.

<strong>علت این استقبال از مسیحیت را در ایران چگونه ارزیابی می‏کنید؟</strong>

فکر می‏کنم، تحت فشارهایی که در ایران وجود دارد، مردم به مسایل عمیق‏تری فکر می‏کنند و در جستجوی حقیقت هستند. کسانی که در جست‌وجوی حقیقت هستند، حقیقت آن‏‏ها را رهبری و راهنمایی می‏کند؛ به سمت مسیحیت. من این‏طور فکر می‏کنم.

<strong>در خارج از ایران نیز این گرایش وجود دارد و گروه‏های زیادی از ایرانیان مهاجر و پناهنده به مسیحیت گرایش پیدا کرده‏اند. ولی در میان آنان، گروهی نیز هستند که به دلایل اقامتی و یا مهاجرتی وارد آیین مسیحیت شده‏اند.</strong>

بله، می‏تواند این‏گونه نیز باشد. واقعیت این است که در خارج از کشور خیلی از ایرانی‏ها به مسیحیت گرایش پیدا کردند، حقیقت مسیح را پذیرفتند و مسیحی شدند. ما در کشورهای مختلف، کلیساهای مستقل ایرانی را داریم.

اما در این میان کسانی هم هستند که به خاطر مسایلی غیر از حقیقت مسیحیت، خود را مسیحی معرفی می‏کنند، از جمله خود من. سال‏ها پیش مسیحی نبودم، وقتی که پناهنده بودم و اقامت نداشتم بعد از مدتی، حقیقت مسیح را به طرز عجیبی دریافت کردم و مسیحی شدم  و خیلی از این اشخاص هم حقیقتاً دوباره مسیحی می‏شوند.

<strong>در میان کشورهای اسلامی، گویا ایرانیان بالاترین آمار گرایش به مسیحیت را دارند. چرا ایرانی‏ها؟ چرا این گرایش در دیگر مسلمانان، مانند ترک‏ها یا عرب‏ها، وجود ندارد؟</strong>

این را می‏توان از دو جهت بررسی کرد؛ یکی این که زمان، زمان بیداری روحانی ایرانیان است و این چیزی است که در کتاب مقدس انجیل هم به آن اشاره شده است. ایرانی‏ها به عنوان ملت غیرعرب، اسلام را جزو هویت خودشان نمی‏دانند. ملل عرب، اسلام را هویت خود می‏دانند، ولی ایرانی‏ها این‏طور فکر نمی کنند و اسلام را هویت خود نمی‏دانند.

[[photow02]]

<strong><small>گفت و ‏گوی دیگری دارم با یکی از نومسیحیان در ایران، به نام مریم، خانمی سی و پنج ساله و ساکن تهران، او چند سالی است مسیحی شده و به گفته‏ی خودش، مسایل سیاسی و دینی حاکم بر ایران به او این فرصت را داده است که بیشتر فکر کند و به حقیقت نزدیک شود.
مریم در تهران، از تجربیات خودش می‏گوید:</small></strong>

اولین دلیلی که می‌توانم بگویم چرا مسیحی شدم، انتخابی است که خداوند کرده است. به این ایمان دارم. این که حقیقت را متوجه شدم، خواست خداوند بوده است. بعد هم مشکلاتی که اسلام در طول زندگی در این کشور، برای من به وجود آورده بود.

وقتی با حقیقت عیسی مسیح، آشنا شدم تازه متوجه شدم که چقدر از طرز فرهنگی که اسلام وارد زندگی‏ام کرده بود، آسیب دیده‏ام. از لحظه‏ای که به دنیا آمدم، مسلمان‏زاده بودم اما از وقتی که اسلام را کنار گذاشته‏ام، آسودگی، آرامش خیال و حقیقتاً، بخشش را تجربه کرده‏ام.

من در اسلام، بخشش را نمی‏فهمیدم. یعنی، اعتقاداتم مذهبی و «چشم در برابر چشم» بود. ولی در مسیحیت، با کوچک‏ترین بخشش، متوجه شدم که دارم خودم را از درد و نفرت رها می‏کنم. چه برسد به طرف مقابلم.

در واقع دید مردم نسبت به گذشته خیلی فرق کرده است. در مترو، اتوبوس و یا خیابان، جوانانی را دیده‏ام که از مسیح به مثابه‏ی موجودی ماورای انسان‏های امروزی و پیامبران گذشته صحبت می‏کنند و بخشش‏ و محبتش را با آغوش باز می‏پذیرند.

به خصوص، با اتفاقات اخیر، گروهی ازجوانان نگرش و زندگی مسیحیت را ترجیح می‏دهند. در میان دوستان مسلمان‏زاده هم که صحبت می‏کنیم، علناً به زبان می‏آورند که آن‏چه در رابطه با مسیحیت می‏گویم، برای آن‌ها قابل هضم‏تر است تا آن‏چه در مورد اسلام می‏شنوند.

[[photow03]]

<strong><small>اما در این میان، بسیاری نیز هستند که به تغییر مذهب، به صورت ابزاری نگاه می‏کنند. این گروه، پس از کسب این هدف، یا دوباره مسلمانی پیشه می‏کنند یا به طور کلی، دست از مذهب شسته و به امور خویش می‏پردازند.

رضا یکی از نومسیحیانی بود که سال‏ها پس از این که آیین‏ مسیحیت اختیار کرده بود، بعد از مدتی به‌طور کلی از مذهب بریده و راه دیگری را در زندگی‏اش برگزیده است. او می‏گوید که قبلاً مداح اهل بیت بوده و سپس به یک مسیحی واقعی تبدیل شده، اما بعدها در مسیحیت هم به خواسته‏های روحی خود نرسیده است.

رضا از تجربیاتش در این راه می گوید:</small></strong>

من به‌طور کلی، آدمی با گرایش‏های مذهبی بودم. به خاطر همین هم بود که در اروپا جذب مسیحیت شدم. شاید خیلی‏ها هستند که با اسلام خداحافظی می‏کنند و جذب هیچ دین دیگری هم نمی‏شوند. ولی من چون مداح بودم، در خانواده‏ای مذهبی بزرگ شده بودم و گرایش مذهبی داشتم، آمدم این‏جا، با انجیل آشنا شدم و انجیل را که خواندم خیلی جذب عرفان مسیحیت شدم.

<strong>چطور شد که از مسیحیت هم عبور کردی؟</strong>

سال‏ها است از خدایی که در انجیل از او تعریف می‏‏شود برایم سوال‏برانگیز شده است، دین در دنیای امروزی، به نظر من، جایگاهی ندارد. یعنی هیچ‏یک از مشکلات بشر را حل نمی‏کند.

<strong>از دیگر تجربه‌هایت در مسیحیت بگو.</strong>

مسیحیتی که عیسی از آن نام می‏برد و به فرض جانش را هم به خاطر آن از دست داد با برخورد امروز مسیحیان به گونه‏ی دیگری است. نمونه‏ی ساده‏ی آن، این که من به کشیش همین کلیسایی که نزدیک خانه‏ی ما است، گفتم که من در خانه اینترنت ندارم و می‏خواهم که اگر ممکن است، هفته‏ای یک روز به کلیسای شما بیایم و مطالبم را در لپ‏تاپم دانلود کنم، در خانه روی آن کار کنم و باز دوباره از کلیسا آن را برای برنامه رادیویی مسیحیان بفرستم‌، ولی این کشیش خیلی راحت به من گفت که: «من نمی‏توانم بگذارم شما در داخل اتاق، کنار من بشینی و کار کنی.»

وقتی علت را پرسیدم، گفت: «تو چون هنوز پناهنده هستی، از نظر قوانین هلند حق نداری از این امکانات استفاده کنی.» آن زمان من متقاضی پناهندگی در هلند بودم. در هر صورت وقتی که این کارها از جانب کشیش‏ها، کسانی که خیلی ادعای مسیحیت دارند سر می‏زند، به افرادی که حداقل جست‌و‏جوگر هستند، بیشتر صدمه می‏زند.

<strong>به‌طور کلی مشکل شما از مسیحیان بوده یا از قوانین حاکم بر مسیحیت؟</strong>

مسیحیان که خیلی توی ذوقم زده‏اند. یعنی اگر می‏خواستم به انجیل و عیسی، هنوز از پنجره‏ی مسیحیان نگاه کنم، حتا آن یک ذره احترام به انجیل و عیسی را نیز شاید از یاد می‏بردم.

<strong>خیلی از کسانی که از کشورهای دیگر آمده‏اند و در آمریکا و اروپا پناهنده‏ شده‏اند، یا به خاطر تبلیغات گسترده مبلغان مسیحی و یا به خاطر این که پناهندگی‏شان پذیرفته شود، مسیحی شده‏اند. چقدر این موضوع را از نزدیک دیده‌اید؟</strong>

تقریباً، هفتاد درصد افراد از روی قلب به این آیین روی می‌آورند و سی درصد نیز کسانی هستند که با هدفی خاص وارد این مذهب می‏شوند.

[[photow04]]

<strong><small>اما تجربه‏ی تلخ و ناموفق مذهب سیاسی، تنها مختص به جامعه‏ی ایران نیست و پیش‏تر در قرون وسطی، در اروپا، بشر شاهد اقدامات غیرعقلانی مذهب سیاسی در عرصه‏ها‏ی مختلف زندگی انسان‏ها بوده است.

به اعتقاد بسیاری از روشنفکران دینی و جامعه‏شناسان، برخوردها و سرخوردگی‏های مذهبی در دو دهه‏ی گذشته در ایران، بیشترین تغییر و تحول را در بینش اعتقادی ایرانیان به وجود آورده است.

در همین ارتباط، محمد جواد اکبرین، یکی از پژوهش‏گران دینی  در لبنان می‌گوید:</small></strong>

ما مفهوم انتزاعی به نام دین و خدا نداریم. دین و خدا همین قرائت‏های مختلفی است که از آن‏ها وجود دارد. امامان شیعه قرائتی رحمانی از دین داشتند که در متونی از آن‌ها به‏جا مانده‌، دعا‌هایی مانند دعای عرفه و مناجات شعبانیه.

این قرائت های رحمانی، مردم را به اوج مهربانی خدا دعوت می‏کند. دعوت می‏کند که بتوانند به روانی و فراوانی، به دین اسلام روی بیاورند و شادی و آزادی‏شان با دین‏داری‏شان قابل جمع است و دچار بحران نیست و انتخاب، اختیار و آزادی‏شان هم دچار بحران نیست.

ولی حکومت جمهوری اسلامی در ایران در این سال‏ها  قرائتی از دین را عرضه کرده است که هیچ یک از این مفاهیم رهایی‏بخش در آن نیست تا جامعه بتواند به روانی و فراوانی سراغ این دین بیاید. نمایندگان اسلامی که جمهوری اسلامی معرفی می‏کند، متاسفانه شادی، آزادی، انتخاب و امنیت مردم را دچار بحران کرده‏اند.

طبیعی است که وقتی قاریان دین چنین کنند، جامعه هم که از طریق آن‏ها با دین مرتبط است، جهت دیگری را دنبال خواهد کرد. چنان‏چه آمارها نشان می‏دهد که بسیاری از این دین فاصله گرفته‏اند و به ادیان دیگر، به ویژه‏ مسیحیت، روی آورده‏اند. بخش قابل توجهی از این آمار نیز رویکرد به دین زرتشت را هم نشان می‏دهد.

<strong>از منظر تئولوژی و فقه اسلامی، آیا فرد مسلمان می تواند مذهبش را تغییر دهد؟</strong>

با استناد به قرآن، تغییر دین را جایز نمی‏دانند. البته در قرآن‏، مجازات تغییر دین، مجازاتی اخروی ذکر شده، نه دنیوی. در واقع در دنیا و در شریعت، مجازات ویژه‏ای در قرآن برای آن ذکر نشده است.

برخی از فقها، با استناد به بعضی از روایات، مجازات تغییر دین را تحت عنوان «ارتداد»، اعدام می‏دانند. اما بسیاری از فقها نیز معتقدند که آن‏چه در برخی از روایات تحت عنوان ارتداد آمده است، در جایی است که تغییر دین با هدف تضعیف دین، صورت گرفته باشد.

این فقها به تاریخی استناد می‏کنند که در آن تاریخ و در صدر اسلام، گروهی از یهودیان، برای تضعیف اسلام، داخل جماعت مسلمانان می‏شدند، پس از مسلمانی دوباره دین‏شان را تغییر می‏دادند و به دیگران می‏گفتند: «ما رفتیم مسلمان شدیم، چیز قابل توجهی در اسلام نبود و به دین خودمان بازگشتیم یا به دین دیگری گرویدیم.»

این فقها با استناد به این واقعه‏ی تاریخی، می‏‏گویند که در آن‏جا هدف از ارتداد و تغییر دین، تضعیف دین بوده است. اما اگر کسی واقعاً از سر منطق، دلیل، حجت و استدلال دین خود را عوض کند و برای نامناسب بودن این دین و انتخاب دین جدید، دلیل داشته باشد، مشمول حکم ارتداد نمی‏شود.

<strong>موضوع را از منظر دیگری نگاه کنیم؛ در جامعه‏ی ایرانی، این تغییر را نسبت به دیگر ملل مسلمان، بیشتر می‏بینیم. آیا باید این تغییر را این‏طور تعبیر کنیم که اندیشه‏ی ایرانی به یک پویایی رسیده که در حوزه دین خودش مذهبش را انتخاب می‏کند؟ یا این که نوعی سرگردانی و سرخوردگی  فرد در حوزه دین است؟</strong>

دلیلی ندارم که به طور قطعی بگویم کدام‏یک از این دو، خاستگاه تغییر دین در میان ایرانیان است؛ سرخوردگی یا انتخاب آزاد و آگاهانه. می‏تواند ترکیبی از این دو باشد.

به عبارت دیگر، دین اسلام توسط کسانی در جامعه‏ی ایرانی معرفی می‏شود که در شناساندن احکام دین و باورهای دینی، استدلال‏های بسیار ضعیفی را ارائه می‏کنند. اکثریت روحانیت ما امروز در ایران که طبقه‏ی رسمی مفسرین دین‏ هستند، کاسبان با اهداف متعارف کاسبی هستند. قلیلی از آنان عالمان‏اند و اقلی از آن‏ها پارسایان.

اگر این تعبیر را در خصوص روحانیت بپذیریم (که من آن را تعبیر درستی می‏دانم)، پس می‏توانیم بگوییم که خاستگاه این تغییر دین در جامعه‏ی ایرانی، می‏تواند ناشی از سرخوردگی باشد. سرخوردگی از حاملان و قاریان دین در ایران؛ چه به واسطه‏ی باورها و حجت‏های ضعیفی که به مردم ارائه می‏کنند و چه به واسطه‏ی حکومت دینی که متاسفانه، حکومت بی‏منطق و خشنی را در ایران شاهد هستیم.

اما از آن سو، می‏توانیم هم‏زمان با این اتفاق، آن را ناشی از سطح رشد جامعه‏ی ایرانی نیز بدانیم. از یک طرف سرخوردگی اتفاق می‏افتد و از سوی دیگر، این جامعه به حدی از رشد رسیده است که وقتی نمایندگان ادیان دیگر را می‏بیند و عقلانیت، مدارا، تساهل و تسامح در آن‏ها مشاهده می‏کند، خُب طبیعی است که آن را انتخاب می‏کند.

مثالی می‏زنم؛ بخشی از جامعه‏ی ایرانی مقیم لبنان، کاملاً از بخش‏های دولتی و اسلامی این کشور بریده‏اند و جذب مسیحیت شده‏اند. تاکید می‏کنم، آمار دقیقی نداریم. من با نمونه‏هایی از آنان در مدت زندگی‏ام در این‏جا آشنا شده‏ام که به صورت مخفیانه، تغییر دین داده‏اند.

دلایلش را من این‏جا خیلی مشهود می‏بینم. روزنامه‏ی «النهار» به طور مرتب، مقالاتی را از مثلا، جرج خضر که از بزرگان دین مسیحیت است، چاپ می‏کند که سرشار از تساهل، تسامح، عقلانیت، مهر و مدارا است. کتابی هم از ایشان منتشر شده که به روشنی نشان می‏دهد که قاریان دین مسیحی روایتی را از مسیحیت ارائه می‏دهند که جذابیت ویژه‏ای دارد.

طبیعی است که وقتی در کنار آن سرخوردگی، از این سو جذابیت ارائه می‏شود، جامعه‏ی رشید ما ممکن است جهت خود را عوض کند و این زنگ خطری است برای کسانی که این نوع روایت از اسلام و قرائت فاشیستی از اسلام را تحریف اسلام می‏دانند. آنان باید فکری برای این موضوع بکنند.

<strong>آقای اکبرین، اگر بخواهیم از زاویه‏ی دیگر به مسأله نگاه کنیم، به نظر شما، امروز توان پاسخ‏گویی راهنمایان دینی در اسلام به عقل‏های پرسش‏گر، در چه حد است؟ خیلی‏ها به خاطر عدم دریافت پاسخ‏ مناسب در دین اسلام، از این دین برگشته‏اند.</strong>

وقتی راویان و حاملان دین، چه در داخل جامعه‏ی ایران و چه در جامعه‏ی اسلامی در سطح جهان، نتوانند به پرسش‏های متدینان و نسل دنیای جدید پاسخ بدهند، یکی از عوامل سرخوردگی خواهد بود.

ما مشکلی به نام جهالت و تحجر در بین رهبران دین داریم. وقتی رهبران دین دچار این مشکل می‏شوند، وقتی چشم‏شان را از واقعیت‏های موجود در دنیای جدید می‏بندند، طبیعتا پرسش‏ها را هم نمی‏شنوند. وقتی پرسش‏ها را نشنوند، جاهل به پاسخ‏ها هستند.

کسی که پرسش را نمی‏داند، طبعاً پاسخ را هم نمی‏داند. کسی که اساساً، پرسش برایش مطرح نمی‏شود، چشم‏هایش را باز نمی‏کند تا انبوه پرسش‏های جدید ناشی از پیچیدگی‏های دنیای جدید و مسایل دنیای جدید را ببیند، پاسخ را هم نمی‏داند و نسبت به این پاسخ جاهل است.

تحجری که باعث می‏شود چشم‏های‏شان را ببندند و جهالتی که باعث می‏شود، سوالی را نبینند که بخواهند پاسخ بدهند، همگی عامل مهمی در سرخوردگی هستند. چشم‏های بسته، بیش از چشم‏های باز در رأس جریان‏های دینی قراردارند.

به میزانی که ما چشم باز در راهنمایان دین در هر عصری، داشته باشیم، به همان میزان، دین زنده می‏شود. این چیزی نیست جز قرائت قاریان از دین. وقتی چشم‏های قاریان باز باشد، به میزان باز بودن چشم آن‏ها و شناخت دنیای جدید و ویژگی‏های آن، امکان تماشا و مواجهه با آن پدیده‏های جدید را هم دارند.

من معتقدم، امکانش وجود دارد، امکان قرائت رحمانی، عقلانی از مفهوم خدا و دین وجود دارد. اما میزان پرسش‏ها و نقدها، از تعداد چشم‏های باز در راهنمایان دین، بسیار بیشتر است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_51.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/09/post_51.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 04 Sep 2009 13:00:50 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مرگ، حتی برای لید‌رها</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>سناتور ادوارد کندی برادر جان اف کندی، رییس جمهور ایالات متحده چهارشنبه در سن هفتاد و هفت سالگی بر اثر سرطان مغز درگذشت. ادوارد کندی در سال ۱۹۳۲ در ایالت ماساچوست آمریکا متولد شد و کوچک‌ترین فرزند خانواده‌ی کندی بود.

وی پس از تحصیل در رشته‌ی برق در دانشگاه هاروارد وارد عرصه‌ی سیاست شد و در سال ۱۹۶۲ به‌عنوان سناتور انتخاب شد. زندگی شخصی ادوارد کندی بارها موضوع رسانه‌های آمریکا بود. وی از اعضای ارشد سنای آمریکا و حزب دموکرات این کشور بود که چهل و هفت سال پیش از این به عضویت این حزب درآمده بود.

دو برادر او جان اف کندی، رییس جمهور ایالات متحده در دهه‌ی ۶۰ و رابرت کندی به ترتیب در سال‌های ۱۹۶۳ و ۱۹۶۸ ترور شدند. جان اف کندی در سال سوم ریاست جمهوری خودش ترور شد و رابرت نیز هنگام آماده‌شدن برای رقابت انتخابات ریاست جمهوری به ضرب گلوله جان باخت. وی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز ازباراک اوباما حمایت کرد و اوباما می‌گوید که به خاطر حمایت‌های او بود که او نامزد ریاست جمهوری آمریکا شد.

به بهانه‌ی درگذشت ادوارد کندی گفت ‌و گویی دارم با دکتر منصور فرهنگ، نماینده پیشین ایران در سازمان ملل متحد، و نخست از ایشان درباره‌ی اهمیت خانواده‌ی کندی در تاریخ معاصر آمریکا پرسیدم:</small></strong>

[[sound]]

خانواده‌ی کندی همان‌طور که همه می‌دانند، یکی از ثروتمندترین خانواده‌های آمریکایی است که از دهه‌ی ۵۰ به بعد در سیاست آمریکا، ‌مقام‌های مهمی از ریاست جمهوری تا دادستانی و سناتوری داشتند. در عین حال که از گذشته‌های بسیار مرفه و طبقات بالای اجتماعی می‌آیند، ولی در امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور از لیبرال‌ترین و مترقی‌ترین عناصر سیاسی آمریکا بودند.

یعنی در طیف سیاست و سیاست‌گذاری جامعه‌ی آمریکا، کندی‌ها و خصوصاً ادوارد کندی یکی از مترقی‌ترین و پیشروترین سیاستمداران این کشور بوده و به همین دلیل است که در مجامع لیبرال و مترقی آمریکا و خصوصاً در رابطه با حقوق اقلیت‌ها و پیشبرد خواسته‌های سیاهان در آمریکا کندی یکی از محبوب‌‌‌ترین و مقبول‌ترین شخصیت‌های سیاسی این کشور بود.

[[photow01]]

<strong>از نقطه نظر سیاست خارجی، نگرش ادوارد کندی به ایران پیش از انقلاب و پس از انقلاب اسلامی چگونه بود؟</strong>

ادوارد کندی با هر نوع دخالت نظامی در ایران مخالف بود، او حتا با اجازه‌ دادن به شاه برای ورود به آمریکا مخالف بود و در همان موقع فکر می‌کرد که این می‌توانست به تحولات و بحران‌هایی در ایران بی‌انجامد. چون از این جهت مطلع بود که برخلاف خواسته‌های نیروهای نسبتاً معتدل‌تر تمام بشود.

به همین دلیل هم بود که در سال ۱۹۸۰ وقتی پرزیدنت کارتر برای تشدید انتخابات، نامزدی فعالیت می‌کرد، او کارتر را مورد چالش قرار داد. ولی در انتخابات مقدماتی به کارتر باخت. او یکی از ۲۲ سناتوری بود که به خواسته‌ی پرزیدنت بوش برای حمله‌ی نظامی به عراق رأی مخالف داد و اگر به گذشته‌ها برگردیم، خصوصاً در اواخر دهه‌ی ۶۰ و اوایل دهه‌ی ۷۰، او یکی از فعال‌ترین منتقدان دخالت آمریکا در ویتنام بود. بنابراین باید گفت که هم در امور داخلی و هم در مسایل سیاست خارجی ادوارد کندی یکی از لیبرال‌ترین سیاستمداران آمریکا بود.

[[photow02]]

<strong>شما گفتید که او مخالف ورود شاه به آمریکا بود. آیا در زمان انقلاب، ایشان مخالف سیاست‌های شاه در ایران هم بود؟</strong>

در آن موقع در سیاست‌گذاری آمریکا هیچ کس مخالف شاه نبود. اگرهم انتقاداتی نسبت به سیاست‌های شاه در آمریکا می‌شد، این انتقادات جنبه‌ی خصوصی داشت که در آن زمان هم ما واقعاً اطلاعی از این انتقادات نداشتیم. مثلاً وقتی برای فروش اسلحه به ایران عده‌ای متخصص را به کمیته‌ی سیاست خارجی سنا دعوت می‌کردند، در آنجا بود که نشان داده می‌شد انتقادات و نگرانی‌هایی در مورد ایران وجود دارد.

اما هیچ وقت این انتقادات و نگرانی‌ها در سیاست دولت آمریکا نسبت به شاه تأثیر نداشت. بنابراین در آن موقع در کارنامه‌ی او و دیگران هیچ انتقادی از سیاست‌ خارجی آمریکا وجود نداشت. ولی بعد از انقلاب، او یکی از لیبرال‌های آمریکایی بود که اهمیت و مقبولیت این انقلاب را درک کرده بود و می‌گفت، آمریکا باید با این انقلاب بسازد و خط مشی‌ای انتخاب بکند که نیروهای نسبتاً معتدل‌تر و لیبرال‌تر در این انقلاب امکان موفقیت داشته باشند.

به این دلیل بود که او با اجازه‌ی ورود شاه به آمریکا مخالف بود که البته خود پرزیدنت کارتر هم در همان زمان شش ماه طول کشید که هنری کیسینجر توانست او را متقاعد کنند که اجازه بدهد شاه وارد آمریکا بشود.

[[photow03]]

<strong>آقای دکتر فرهنگ به طور کلی علت این که ادوارد کندی تصمیم گرفت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا علی‌رغم حضور هیلاری کلینتون در انتخابات از باراک اوباما حمایت کند، چه بود؟</strong>

اول این‌که از جهت سمبولیک نامزدی یک سیاهپوست در آمریکا برای ادوارد کندی بسیار مهم بود. در ۴۸ سالی که ادوارد کندی در سنای آمریکا بود همیشه یکی از پیشروترین و فعال‌ترین حامیان حقوق سیاهان و از بین بردن تبعیض بود. بنابراین از جهت نامزدی اوباما برای ادوارد کندی بسیار مهم بود.

بعد این‌که ادوارد کندی همیشه با لیبرال‌ترین یا مترقی‌ترین و یا چپ‌ترین جناح حزب دموکرات احساس خویشاوندی و همکاری می‌کرد و دقیقاً همان جناح بود که حامی اوباما در مبارزات مقدماتی بود. هم از جهت ایدئولوژیک، هم از جهت احساسی و هم از جهت سمبولیک باراک اوباما کاندیدا جذاب‌تری برای خانواده‌ی کندی بود.

به همین دلیل هم بود که در واقع بسیار برای هیلاری کلینتون سخت بود که ببیند ادوارد کندی دارد از حامی رقیب او حمایت می‌کند و این حمایت نقش بسیار مهمی در انتخاب اوباما در مبارزات مقدماتی انتخاباتی حزب دموکرات ایفا کرد.

[[photow04]]

<strong>به‌عنوان پرسش آخر یکی از موارد نادری که در تاریخ مردان سیاسی آمریکا رخ داد سرنوشت تراژیکی بود که برای خانواده پرنفوذ کندی اتفاق افتاد، آیا در آمریکا گروه و یا کسانی بودند که با این خانواده دشمنی دیرینه ای داشته باشند؟</strong>

دشمن به این معنا که در این قتل‌ها شرکت داشتند، به‌هیچ‌وجه. ولی از این که حتا ادوارد کندی مخالفین زیادی داشت، شکی نیست .محافظه‌کاران آمریکا و دست راستی‌ها با خانواده‌ی کندی سخت مخالف بودند. ولی این مخالفت‌ها در چارچوب مدنیت و سیاست خارجی آمریکا انجام می‌شد.

ادوارد کندی وارث یک تراژدی خانوادگی‌ بود، این‌ها چهار برادر بودند. اولی ژوزف کندی که در جنگ دوم جهانی کشته شد، و بعدهم ترور جان کندی و رابرت کندی. در واقع این فاجعه‌ی خانوادگی، تراژدی این خانواده یکی از دلایل مهم مقبولیت و مؤثر بودن ادوارد کندی بود.

باید به این نکته اشاره کنم که یکی از دلایل مقبولیت و اهمیت ادوارد کندی در سیاست‌گذاری آمریکا این بود که او انعطاف‌پذیر بود و می‌توانست حتا با مخالفین خودش هم همکاری بکند و در سنای آمریکا بسیاری از لوایحی را که پیشنهاد می‌کرد، همیشه سعی می‌کرد که حمایت چند تن از اعضای حزب جمهوری‌خواه را هم کسب بکند. این که مخالفت با کندی‌ها در چارچوب سیاست خارجی آمریکا به‌هیچ‌وجه دشمنی نبود و آن ترورها ارتباطی به سیاست و سیاست‌گذاری و فعالیت‌های حزبی و جناحی در آمریکا نداشت.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_50.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_50.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 27 Aug 2009 15:00:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هر بیست و پنج سال یک کودتا</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>به راستی مشکل جامعه سیاسی ایران در کجاست؟ در طول یک قرن گذشته درکشور‌، سه کودتای مهم رخ داده است‌. کودتای دوم تیرماه ۱۲۸۹، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲‌، و اگر کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را هم به آن اضافه کنیم در هر بیست و پنج سال شاهد یک کودتا در ایران بوده‌ایم.

اگر از کودتاگران علت اقدام‌شان پرسیده شود می‌گویند که هدف احیای نهادهای مدنی و اصلاح نهادهای نظامی‌ و بوروکراتیک حاکم بر جامعه است‌. کودتاگران معمولاً پس از تصاحب قدرت اقدام به برکناری، دستگیری و یا اعدام افراد وابسته به حکومت پیشین می‌کنند و در پی آن‌گاه، اقدام به معلق کردن قانون اساسی  کشور کرده و منشورهای رسمی خود را منتشر و سپس تدوین و تصویب قانون اساسی جدید را به آینده موکول می‌کنند‌، اما در ایران، قانون اساسی پس از رخداد کودتاها کاملاً دستخوش تغییر و یا تعلیق قرار نگرفت.

[[sound]]

به اعتقاد‌ ساموئل ها‌نتینگتون، نظریه‌پرداز معروف سیاسی، کودتاها به سه دسته قسمت تقسیم می‌شوند:
نخست، کودتاهای اساسی و کامل مانند کودتای سال ۱۹۱۱ میلادی در چین، دوم، کودتاهای خیرخواهانه که هدف اصلی آن اصلاح امور کشور و مبارزه با فساد است، و نوع سوم استفاده کودتاگران از ارتش است به قصد مقابله و سرکوب مشارکت مردم در کسب حقوق سیاسی و اجتماعی‌شان، مانند کودتای ۱۹۷۳ میلادی در شیلی‌.

البته دو نوع کودتای بدون خونریزی هم وجود دارد که کودتاگران با تهدید دستگاه حاکم را سرنگون می‌سازند مانند آنچه در پاکستان در سال ۱۹۹۹ پرویز مشرف انجام داد‌. و نوع دوم که بسیار شبیه به حادثه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در ایران است‌، نوعی کودتای خودساخته است که در آن کودتاچیان با سوء استفاده از امکانات دولتی پا از حدود مشروعیت قانونی خود فراتر می‌نهند و تمامی ارکان قدرت را به روشی به ظاهر قانونی در اختیار می‌گیرند.

به بهانه سالروز کودتای ۲۸ مرداد‌، موضوع را با دکتر هرمیداس باوند، استاد حقوق بین الملل در دانشگاه تهران در میان گذاشتم.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>آقای دکتر باوند، مهم‏ترین دلایل رخ‏داد کودتادی ۲۸ مرداد ۳۲ چه عواملی بودند؟</strong>

عوامل خارجی و ابزارهای داخلی؛ چون ملی شدن صنعت نفت، به عنوان نیل به استقلال اقتصادی و سیاسی و به دیگر سخن، به عنوان رنسانس سیاسی، در ایران تلقی می‏شد.

دو مقصود مد نظر بود؛ یکی استیفای حقوق ایران که بر اساس ضوابط موجود بین‏المللی بتواند استفاده‏ی بهینه بکند. دوم هم استقرار نوعی نظام دمکراتیک و یا به دیگر سخن، اجرای اصول مشروطیت، به معنای صحیح خود.

پیامدهای حقوقی و سیاسی،مسأله‏ی ملی شدن که به تصویب مجلس شورای ملی و مجلس سنا رسید، این بود که انگلستان از در چالش درآمد و مسأله را به دیوان بین‏المللی دادگستری ارجاع کرده بود. استدلال‏های انگلیس در دیوان پذیرفته نشد.

استدلال دیوان این بود که درست است که ایران صلاحیت اجباری را شناخته، ولی تصریح شده بود که هر اختلافی بعد از این تاریخ پیش بیاید، دیوان صلاحیت رسیدگی دارد. در صورتی که اختلاف ایران و انگلیس مربوط به قبل از این تاریخ است.

اصل استفاده از دول کامله وداد هم به همین دلیل، چون به ماسبق برمی‏گشت، قابل قبول نبود و ارجاع به شورای اجرایی هم بر اساس حمایت دیپلماتیک از شرکت نفت ایران و انگلیس بود و رسیدگی به اختلاف میان دو دولت طرح نبود، بلکه مسأله‏ی اختلاف بین دو شرکت بود. به این‏ علت دیوان صلاحیت رسیدگی نداشت.

از لحاظ سیاسی، دولت انگلیس به شورای امنیت شکایت کرد. استدلالش این بود که ملی کردن و خلع ید، تهدیدی است علیه صلح و امنیت بین‏المللی. شورا این مسأله را در دستور کار خودش قرار داد. ایران استفاده کرد، دلایلی آورد مبنی بر این‌که به هیچ وجه تهدیدی برای صلح و امنیت بین‏المللی نیست، بلکه ملی کردن حقی است و همان‏طور که حزب کارگر انگلیس اقدام به ملی کردن صنایع و بانک‏هایش کرده بود، اینگونه اقدامات یک ضابطه‏ی پذیرفته شده‏ی بین‏المللی بود.

نهایتاً، نظر شورا این بود که چون ماهیت دعوی حقوقی است و قبلاً هم مسأله به دیوان ارجاع شده، لذا شورای امنیت رسیدگی را متوقف می‏کند تا نظر دیوان مشخص شود. بنابراین، نتیجه برای ایران، از جهت حقوقی و سیاسی، پیروزی بود.

آن‏چه سبب شد، روند به بیست و هشت مرداد منتهی شود، این بود که دولت ایران، ضمن این‌که از ضوابط حقوق بین‏الملل استفاده‏ی بهینه کرده بود، از وجود جنگ سرد، شکاف بین شرق و غرب و رقابت بین آمریکا و انگلیس نیز بهره می‏برد.

[[photow02]]

<strong>نقش دولت وقت آمریکا و سیاست خارجی این کشور درقبال مسائل ایران را چگونه تحلیل می کنید؟</strong>

نکته‏ی اول این است که گروهی در وزارت خارجه‏ی آمریکا معتقد بودند که برای جلوگیری از نفوذ خزنده و فزاینده‏ی کمونیسم، باید از ناسیونالیسم حمایت شود. بنابراین، موضع اول آمریکایی‏ها، حمایت از اصل ملی شدن صنعت نفت در ایران بود.

مرحله‏ی دوم، نقش میانجی‏گری آمریکایی‏ها بود. ولی مرحله‏ی سوم، مرحله‏ای است که آمریکایی‏ها، در هر حال با انگلیسی‏ها کنار می‏آیند. ایدن در خاطراتش می‏نویسد: «در اجلاس مجمع عمومی در پاریس، ما متوجه شدیم که دکتر مصدق دارد از کارت آمریکا علیه ما استفاده می‏کند. ما هم بر آن شدیم، این کارت را از دست مصدق بگیریم.»

به این ترتیب، موافقت می‏شود که آمریکایی‏ها در منابع نفت ایران سهیم باشند و نهایتاً به این نتیجه می‏رسند که امکان کنار آمدن با دولت دکتر مصدق وجود ندارد و لازم است که دولت دیگری این مسئولیت را عهده‏دار شود.

در این‏جاست که آمریکا و انگلیس بر آن می‏شوند مشترکاً جهت برکناری مصدق، اقدام کنند. در این رابطه، از ابزارهای داخلی هم استفاده کردند. لذا به وسیله‏ی عوامل دربار و گروه‏هایی که از جبهه‏ی ملی منشعب شده بودند و مجموعه‏ی عواملی که تحت عنوان «توده نفتی» تلقی می‏کردند، کودتای بیست و هشت مرداد سازماندهی و اجرا  شد.

<strong>آقای باوند، پیامدهای این کودتا در ایران چه بود و پس از آن، تأثیرش در آن زمان در منطقه، چطور بود؟</strong>

مسأله‏ی ملی شدن در آن شرایط، برای انتقال دارایی از بخش خصوصی به دولت، طبق قانون، برای توسعه‏ی اقتصادی و منافع عمومی، به شرط پرداخت غرامت، یک پدیده‏ی مترقی بود. نکته‏ی دوم اصل تنصیف بود که انگلیس حتا حاضر نبود اصل تنصیف پنجاه، پنجاه را هم بپذیرد.

از لحاظ منطقه‏ای نیز ملی شدن به عنوان یک پدیده‏ی مترقی تلقی می‏شد. بعد که کانال سوئز ملی شد، ناصر آن را به عنوان پیروی از «زعیم شرق» تلقی کرد. از لحاظ بین‏المللی، مسأله‏ی ملی شدن نفت در ایران و روی‏دادهایی که در پی آن صورت گرفت، سبب شد که مجمع عمومی سازمان ملل قطع‏نامه‏هایی در تأکید بر شناسایی حاکمیت دائمی کشورها برمنابع طبیعی خودشان، صادر کند.

یکی از پایه‏هایی که اُپک را بعدها تشکیل داد، دقیقاً استناد بر همین شناسایی حاکمیت ملی کشورها بر منابع دائمی‏شان و بهره‏برداری از آن‏ها، به هر صورتی که در جهت خیر و مصلحت مردم‏شان، مقتضی بدانند.

[[photow03]]

<strong>اگر بخواهیم تشابهات و یا تفاوت‏های امروز ایران را با حوادثی که در بیست و هشت مرداد سال سی و دو رخ داد مقایسه کنیم، به چه چیزهایی می‏توانیم اشاره کنید؟</strong>

اقدامی که آن زمان ایران انجام داد، صرفاً، بر اساس اصول و ضوابط حقوق بین‏الملل بود. به همین دلیل، هم در دیوان بین‏المللی حاکم شد و هم در شورای امنیت ادعای انگلیس پذیرفته نشد. یعنی هم از جهت سیاسی و هم از لحاظ حقوقی، ایران محق شناخته شد.

در شرایطی که امروز، مسأله‏ی تکنولوژی هسته‏ای مطرح است، اجرای این مقصود به نحوی پیش رفته که در شورای امنیت یک اعلامیه و چهار قطع‏نامه بر علیه ایران صادر شده است. هم‏چنین قطع‏نامه‏ی شورای حکام را داریم. یعنی ما نتوانستیم، حقی را که جزو حق ذاتی هر عضو ان‏پی‏تی است، به شکلی به منصه‏ی ظهور برسانیم که دچار تحریم‏ها و قطع‏نامه‏های متعدد نشویم. بلکه نهایتاً ایران در مقابل جامعه‏ی بین‏المللی قرار داده شده است.

به نظر من، رویه و منشی که برای نیل به این مقصود اتخاذ شده است، رویه‏ی صحیحی نبوده است.

<strong>گفته می‏شود در دهه‏ی سی، انگیزه‏های ملی‏گرایانه در عرصه‏ی سیاست ایران، به مراتب قوی‏تر از انگیزه‏های مذهبی بوده و یکی از ایراداتی که گروه‏های مذهبی به دکتر مصدق می‏گیرند این است که او از نیروهای مذهبی فاصله گرفته بود و علت شکست او در صحنه سیاست و در پی آن وقوع کودتای بیست و هشت مرداد را ناشی از اینگونه اقدامات می‏دانند، چقدر با نظر این گروه موافقید؟</strong>

وقتی دکتر مصدق پیشنهاد نخست‏وزیری را قبول کرد، دو برنامه داشت؛ یکی اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، دوم قانون انتخابات بود. مسأله‏ای که مطرح شد، فقدان یک ایدئولوژی بود و چون ایدئولوژی نبود، «قانون نه ماده‏ای ملی شدن صنعت نفت»، تبدیل به ایدئولوژی شد. بنابراین، هر گونه عدولی از قانون نه ماده‏ای، به عنوان خیانت تلقی می‏شد.

علاوه بر این، گروه‏های مخالف، گروه‏های عوامل دربار، انگلیس، حزب توده و یا حتا گروه‏هایی که از جبهه‏ی ملی کناره‏گیری کردند و به جناح مخالف ملحق شدند، همه مترصد بودند که هر گونه عدولی از این نه ماده را بهانه قرار بدهند و طرح کنند که ملی شدن اساساً، سیاست‏های خود انگلیس بود و این‏ها نیز عوامل انگلیس بودند.

بنابراین، شخص دکتر مصدق بر آن شد پای‏بند اصولی باشد که در مظان چنین اتهامی قرار نگیرد. این‏جا بحث پای‏بندی فردی به ارزش‏ها و اصول اخلاقی و ضرورت انعطاف‏پذیری در برابر تغییر شرایط  پیش می‏آید. یعنی رقابت انگلیس و امریکا به تفاهم تبدیل شده بود، سیاست شوروی زمان مالینکف، هم‏سویی با غرب بود و عوامل داخلی هم منسجم‏تر و متشکل‏تر شده بودند.

[[photow04]]

<strong>اگر از منظر جامعه‏شناسانه به قضیه بخواهیم نگاه کنیم، با توجه به کودتاهای مختلفی که در طول دست کم یک‏صد سال گذشته در ایران رخ داده ، آیا باید اینطور اذعان داشت که جامعه‏ی ایرانی مستعد وقوع هرباره یک کودتا است؟</strong>

جامعه‏ی ایرانی در یک صد سال اخیر در طلب آزادی بوده و با کودتاهایی هم مواجه شده است. ولی این کودتاهایی که تا به حال در ایران انجام گرفته است، در مواردی در جهت خلاف اهداف مورد نظر پیش رفته است. کودتای ۱۹۲۱ از یک طرف و حوادث کودتای بیست و هشت مرداد از سوی دیگر.

معمولاً کودتاها در جهت تثبیت وضع موجود بوده و نه در راستای تغییر اساسی وضع موجود. در هر حال، با توجه به حوادثی که پیش آمده، احتمال بروز تغییراتی قابل پیش‏بینی است، حال شکل آن به چه ترتیب خواهد بود، آیا از طریق نوعی کودتا یا شکل دیگری از تغییر، این دیگر به آینده مربوط است.

<strong>از تجربه‏ی تاریخی بیست و هشت مرداد چه می‏آموزیم؟</strong>

نکته‏ی اول این‌که اگر بر اساس ضوابط و اصول حاکم حرکت شود و با استفاده از آن‏ها، خیلی آسان می‏توان به نتیجه رسید. این شکل حرکت در ارتباط با ملی شدن نفت، به نتیجه رسید. فرایند آن هم حکومتی بود که حاضر نشد، به پیشنهادهایی که از خارج شده بود، تن دردهد.

نکته‏ی دوم، به وجود آمدن دوران یک دمکراسی نسبی بود. یعنی آزادی مطبوعات، احزاب، گروه‏ها برقرار بود و هم‏چنین قوه‏ی مقننه دارای نقش نسبتاً بالایی شده بود‌. یعنی خاطره‏ی یک دوران دمکراسی نسبی در ذهن مردم پا گرفت که می‏توانست به آنان ثابت کند که اگر واقعاً حکومت پایگاه مردمی داشته باشد، اقداماتش هم در امور داخلی و هم در امور خارجی، می‏تواند قرین موفقیت باشد.

جنبش ملی شدن نفت، از نظر اصولی شکست نخورد. نفت ملی شد. اما تشخیص صحیح امکانات و فرصت‏ها، تضادها و تعارض‏ها و تلاش برای بهره‏برداری از این فرصت‏ها مسأله‏ی مهمی است. فرصت‏ها و امکانات تغییر می‏کنند و گاه‏گاهی نیاز به انعطاف‏پذیری هست و اگر با تغییر شرایط و اوضاع و احوال، آن‏چنان که باید صورت نگیرد، نیل به مقصود نهایی دچار نافرجامی خواهد شد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_49.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_49.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 20 Aug 2009 13:00:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>محاکمه و بزرگداشت در یک روز</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>فرمانده نیروی انتظامی استان فارس می‌گوید که ایران تنها کشوری است در جهان که روز خبرنگار را ارج می‌نهد؛ اما سازمان گزارش‌گران بدون مرز می‌گوید که ایران بزرگ‌ترین زندان خبرنگاران و روزنامه‌نگاران در جهان است. شاید فقط یک بار این اتفاق بیفتد: محاکمه و بزرگداشت خبرنگاران در یک روز.</strong></small>

[[sound]]

<small><strong>روز هفدهم مرداد در ایران روز خبرنگار نام گرفته است. در این روز می‌باید به پاس زحمات خبرنگاران و روزنامه‌نگاران از آنان تجلیل شود. روز هفدهم مرداد امسال هم‌چنین دور دوم دادگاه معترضان به نتایج انتخابات در ایران برگزار شد. در میان متهمان، خبرنگاران و روزنامه‌نگاران مستقل و سرشناس زیادی وجود دارد که هم‌زمان با روز بزرگداشت خبرنگار، در حال شنیدن و پاسخگویی به اتهامات وارده خود بودند.

خبرنگاران و روزنامه‌نگاران در یک جامعه سالم سیاسی همواره چشم‌های مردم آن جامعه هستند. اما در جوامع غیر دموکراتیک، آنان در تیررس و فشار شدید گروه‌های زورمدار حکومت قرار دارند. از این روست که در این‌گونه جوامع آنان به خودی و غیر خودی تقسیم می‌شوند یا به عبارتی دیگر حتی به مزدوران قلم به دست حکومت و یا گروه‌های فشار تبدیل می‌گردند.

به بهانه روز خبرنگار، با نوشابه امیری، روزنامه‌نگار وجامعه شناس و عضو سردبیری نشریه روز آنلاین درباره حال و روز خبرنگاری و روزنامه‌نگاری در ایران گفت و گو کردم.</strong></small>

[[photow01]]

<strong>روز خبرنگار از طرف دولت ایران، به خاطر کشته شدن محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی در سال ۱۳۷۷ در افغانستان نام‌گذاری شده است. آیا تا پیش از این، بزرگداشتی تحت این عنوان در ایران به یاد دارید؟</strong>

تحت این عنوان، یادم نمی‌آید؛ اما سندیکای روزنامه‌نگاران با سابقه‌ای قدیمی داشتیم و به مناسبت‌های مختلف از روزنامه‌نگاران دوران قبل از انقلاب تجلیل به عمل می‌آورد و نقش خود را ایفا می‌کرد. این سندیکا بعد از انقلاب، بلافاصله منحل شد و تا سال‌های زیادی ما هیچ انجمن صنفی نداشتیم که در چهارچوب نهادی مدنی، به دفاع از منافع ما به عنوان روزنامه‌نگاران اقدام کند یا در این جهت اقدامی به عمل بیاورد.

<strong>در سال ۲۰۰۸، بیش از ۶۷۰ خبرنگار در جهان زندانی و ۲۹۳ نفر ربوده شدند؛ ۹۲۹ خبرنگار و روزنامه‌نگار مورد تهاجم و تهدید قرار گرفتند و ۶۰ خبرنگار کشته شدند. در حالی که حتی در سال ۲۰۰۷ رقم خبرنگاران کشته‌شده ۸۶ نفر بوده است. از چه رو امروز شغل خبرنگاری را در جهان از مشاغل خطرناک معرفی می‌کنند؟</strong>

مهم‌ترین دلیلش این است که خبرنگاری و روزنامه‌نگاری در کشوری مثل ایران و کشورهایی مانند ایران که کم هم نیستند، مثل چین، عراق، مصر، سودان، کوبا و خیلی جاهای دیگر، خطرناک است و طبیعتاً این شغل، به خصوص در جاهایی که با عرصه‌های اجتماعی و سیاسی برخورد دارد، روز به روز خطرناک‌تر هم می‌شود.

در کشور ما به تنهایی، به رغم این‌که روزی را به این نام می‌خوانند، سابقه نداشته این همه روزنامه‌نگار زندانی داشته باشیم. این همه روزنامه‌نگار به دلیل انجام کار عادی‌شان یعنی خبررسانی، به عنوان جاسوس و مرتبط با بیگانه تحت پیگرد قرار بگیرند؛ زندانی شوند و با آن‌ها این گونه برخورد شود. از آن مهم‌تر، مرتب در معرض از دست دادن شغل‌هایشان باشند. شغل‌هایی که امروز، «آقایان» آن‌ها را اشغال کرده‌اند.

طبیعی است که برای کسانی که در این کشورها روزنامه‌نگاری می‌کنند، این حرفه خطرناک است. هر چه قدر هم آقایان تظاهر کنند و روز خبرنگار تعیین کنند، فایده‌ای ندارد.

آقای احمدی‌نژاد افرادی مانند حسین شریعتمداری و یا خبرگزاری فارس را مورد تشویق قرار می‌دهد. واقعیت این است که ایشان مجیزگویان و هم‌فکران خود را مورد تشویق قرار می‌دهد و با کسانی که بخواهند حتی ذره‌ای در راه کار ساده‌ی روزنامه‌نگاری و خبررسانی قدم بردارند، شدیدترین برخوردها را می‌کند و طبیعتاً چنین وضعیتی کار را برای ما به عنوان روزنامه‌نگار، در کشورهای مثل ایران سخت می‌کند و باید کار ما زیر عنوان کارهای سخت قرار بگیرد.

<strong>شما به عنوان یک روزنامه‌نگار زن، آیا تا به حال مورد تبعیض قرار گرفته‌اید؟</strong>

باید بگویم که به عنوان زن، هرگز مورد تبعیض قرار نگرفته‌ام. شاید به خاطر این که شانس آورده‌ام یا در فضاهایی قرار گرفته‌ام که این مورد پیش نیامده است.

اما بدتر از این مورد تبعیض، سال‌های سال به عنوان شهروند درجه دو، به عنوان غیر خودی در کشورم مورد تبعیض قرار گرفته‌ام و این فقط شامل حال من نیست؛ شامل حال بسیاری از مردم کشور ما - مردان و زنان - است.

امروز این دایره‌ی خودی‌ها و غیر خودی‌ها چنان تنگ و تنگ‌تر شده که به چهره‌های بسیار سرشناس انقلاب هم رسیده؛ به روزنامه‌نگاران رسمی حکومت رسیده و دایره به کسانی محدود شده که هیچ ارتباطی، هیچ سنخیتی با کار ما ندارند و حتی در چهارچوب‌های امنیتی کار می‌کنند. گردانندگان روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و ایرنا، و حتی کسانی که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بخش اخبار را اداره می‌کنند.

در واقع، افراد دیگری جای روزنامه‌نگاران کشور را گرفته‌اند و دایره‌ی خودی‌ها و غیر خودی‌ها را در حد حامیان محدود یک حکومت کودتاچی محدود کرده‌اند و طبیعی است که روز به روز تبعیض بیشتر و بیشتری برای ما به همراه داشته است.

[[photow02]]

<strong>از تعداد زیادی خبرنگار، روزنامه‌نگار و نیز از خود شما شنیده بودم که در چند سال گذشته آقای ابطحی معمولاً در روز خبرنگار با ارسال پیامک به روزنامه‌نگاران، این روز را به آن‌ها تبریک می‌گفته است. امروز روز خبرنگار است و هم‌زمان شده با روز برگزاری دور دوم دادگاه معترضان به نتایج انتخابات در ایران. مصادف شدن روز خبرنگار را با محاکمه شدن خبرنگاران و روزنامه‌نگاران را در دادگاه چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

اول این را بگویم که دراین روز من یک غم اضافه داشتم. برای این که تا وقتی که ما ایران بودیم و بعد از آن هم از طریق ایمیل، آقای ابطحی جزو اولین کسانی بود که این روز را به روزنامه‌نگاران ایران تبریک می‌گفت. ایشان افراد را به روز می‌شناخت؛ به نام و با مطبوعاتشان می‌شناخت و این حرمت را که می‌دانست حکومت از روزنامه‌نگاران کشور دریغ کرده است، ایشان با این مهربانی به یاد ما می‌آورد.

اما از آن بدتر این است که می‌بینیم در این روز، روزنامه‌نگاری مثل احمد زیدآبادی، با آن قیافه‌ای که هیچ ربطی به خودش ندارد، آن‌جا نشسته و شاهد یک تراژدی است.

من سی و چند سال است روزنامه‌نگاری می‌کنم. این چهل و چند روز، تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام بوده است. حتی تلخ‌تر از روزهایی که ما در سال‌های ۶۰ گذراندیم. به خاطر این که این روزها، یک ملتی مورد توهین قرار گرفته؛ فرزندان یک ملت مورد تجاوز قرار گرفته‌اند؛ به شعور یک ملت، در کلیت آن توهین شده است و آقایان به رغم همه‌ی تظاهراتی که می‌کنند، آن قدر اخلاق ندارند که بابت کارهایی که کرده‌اند، خودشان خویش را در دادگاهی صالح بنشانند؛ بلکه به جای آن، بهترین فرزندان این مملکت را در دادگاه می‌نشانند.

جوانان این مملکت، چهره‌های سلامت این مملکت، آدم‌هایی مثل آقای ابطحی، آقای عیسی سحرخیز که حتی نمی‌دانیم کجا و در چه شرایطی است، خانم ژیلا بنی‌یعقوب، آقای احمدی امویی، آقای عبدالله مومنی و بسیاری دیگر که هیچ کاری نکرده‌اند جز این‌که ساده‌ترین حقوق انسانی‌شان را طلب کرده‌اند و کارشان را انجام داده‌اند، روزنامه‌نگاری و اطلاع‌رسانی کرده‌اند، امروز باید در دادگاه‌هایی بشینند که آقایان گرداننده‌ی آن هستند.

<strong>شما تنها زن خبرنگار ایرانی بودید که سال ۵۷ همراه آیت‌الله خمینی از «نوفه لو شاتو» با هواپیما به ایران آمدید. مهم‌ترین خاطره‌ی شما از آن روزها چیست؟</strong>

آن روزها، پر از خاطره بود. آن‌جا هم می‌شد دید که گرایش‌های مختلف فکری وجود دارد. آدم‌هایی که بسته‌تر بودند؛ آدم‌هایی که تصویر دقیقی از روزهای بعدشان نداشتند. ولی حداقل این را می‌شد دید که با هر گروهی که حرف می‌زدیم، همه دنبال آن بودند که بحث آزادی در کشور ما مطرح شود و هر کسی هم سعی می‌کرد به شیوه‌ی خود، تفسیرش را از این آزادی بدهد.

چیزی از بازگشت ما به تهران نگذشته بود که روزنامه‌ی ما را انجمن اسلامی‌ای که بعدها در همه‌ی کشور تشکیل شد، گرفت. این انجمن اسلامی‌ها، همان موقع که من در کیهان بودم و با آقای خمینی مصاحبه کرده بودم، فشار‌های زیادی را به تحریریه و سردبیر کیهان، آقای رحمان هاتفی - که شاید اولین روزنامه‌نگاری بود که بعداً در زندان و در بدترین شرایط جان سپرد - آوردند که چرا یک زن را برای مصاحبه فرستاده است و از او خواسته بودند اسم مسلمانی روی من بگذارد. از همان موقع هم سعی کردند همه‌ی ما را یک جوری کنار بگذارند.

ما بعدها به تدریج متوجه شدیم که تمام انجمن‌های اسلامی که به این ترتیب در جاهای مختلف ایران درست شد و آن موقع با منابع و افرادی در درون حکومت تازه برآمده ارتباط داشتند، انجمن‌های ساخته و پرداخته‌ی جناح راستی بودند که امروز دست به کودتا زده است.

اتفاقا اولین کسانی که این گروه آن روزها از ادارات پاک‌سازی کردند، کسانی بودند که در انقلاب نقش داشتند و طرف‌دار انقلاب بودند. یعنی این فشارها را در جاهای مختلف آوردند که خودشان امکانات موجود را بگیرند و امروز آن موقعیت را مصادره کنند و بتوانند نیات پلیدشان را بر کشور ما حاکم کنند.

[[photow03]]

در آن روزها، هروقت از «نوفه لو شاتو» به تهران تلفن می‌زدم، می‌گفتند که انجمن اسلامی امروز به داخل حیاط کیهان آمد و گفت: مرگ بر این؛ مرگ بر آن. من سعی می‌کردم بگویم که فضای این‌جا این طوری نیست. ما داریم حرف‌هایمان را می‌زنیم.

فکر می‌کردم که این آقایان انجمن اسلامی که در جاهای مختلف تشکیل شده‌اند، اگر حرف‌های این طرف را بشنوند، تغییری در آن‌ها به وجود می‌آید. امروز می‌فهمم که آقایان از همان روز داشتند طرح کودتا را می‌ریختند.

<strong>اگر بخواهید روزنامه‌نگاران و خبرنگاران پیش و پس از انقلاب را با هم مقایسه کنید، فکر می‌کنید روزنامه‌نگار و خبرنگار ایرانی به چه درجه‌ای از بلوغ رسیده است؟</strong>

پاسخ به این سؤال آسان نیست. به خاطر این که روزنامه‌نگاری ما مثل بقیه‌ی چیزهایی که در کشور وجود دارد، هیچ وقت فرصت نداشته است از تدوام تجربه، از جلو رفتن و یاد گرفتن استفاده کند. ما همیشه مجبور بوده‌ایم نقش‌های مختلفی بازی کنیم.

از دانشکده‌ی روزنامه‌نگاری پیش از انقلاب، روزنامه‌نگاران زیادی بیرون آمدند. آقای دکتر مصباح‌زاده در کنار کیهان، دانشکده‌ی روزنامه‌نگاری درست کرد که علم روزنامه‌نگاری را هم به تجربه‌ی روزنامه‌نگاری اضافه کند. این‌ها کم‌کم داشت بار می‌داد که انقلاب شد.

بعد از انقلاب هم اتفاقات زیادی افتاد؛ جنگ شد؛ روزنامه‌نگاری محدود شد. سال‌های بعد هم افراد مستقل یا وابسته به جناح‌های مختلف حاکمیت، امکان روزنامه‌نگاری نداشتند. ما همیشه برای کسان دیگری کار کرده‌ایم.

بعد از دوم خرداد، بچه‌های مختلف با افکار مختلف آمدند. خیلی بازتر از ما بودند و دنیا را خیلی بهتر از ما می‌دیدند. ولی می‌بینیم که آن‌ها به چه سرنوشت‌هایی دچار شدند. 

الان همین که شما در یک روزنامه‌ی اصلاح‌طلب کار کرده باشید، جرم به حساب می‌آید. در حالی که روزنامه‌نگار می‌تواند در روزنامه‌ای که حداقل اصول روزنامه‌نگاری را به طور نسبی رعایت می‌کند، کار کند و این برایش جرم تلقی نشود. اما این شد جرم همکاران ما. بعد این همکاران دستگیر شدند و به خاطر نوشتن مقاله به زندان رفتند.

پس می‌بینیم که ما همیشه مجبور بوده‌ایم. یا به ما چیزی را تحمیل کردند یا خودمان در شرایطی قرار گرفتیم که فکر کردیم بهتر است مدتی این کارمان را تعطیل کنیم و به دنبال کار دیگری برویم. مجبور شدیم نقش‌های چندگانه داشته باشیم.

طبیعتاً در چنین شرایطی، شما آن خیال راحت را برای این‌که روزنامه‌نگار بشوید مانند آن‌چه که در غرب می‌بینیم، ندارید. ما همیشه درگیر بوده‌ایم؛ ما همیشه باید یا با آقایان می‌بودیم یا علیه آقایان درگیر می‌بودیم.

الان در عراق هم یک جای سبز ایمنی گذاشته‌اند؛ اما در ایران ما جای بی‌طرف نداشتیم. جای بی‌طرف را مرتب آقایان از ما گرفته‌اند؛ تنگ‌تر کرده‌اند و به آن جا رسانده‌اند که شما یا باید روزنامه‌نگاران یک سیستم کودتاچی بشوید که آقای احمدی‌نژاد از شما تعریف کند و شاگرد و نوچه‌ی آقای شریعتمداری بشوید؛ یا این‌که بیایید این طرف و دستگیر شوید.

بعد هم روزنامه‌ها مرتب بسته می‌شود. شما عدم امنیت مالی دارید. نمی‌دانید که فردایتان چه می‌شود. همه‌ی این‌ها روی شما به عنوان یک انسان تأثیر می‌گذارد و فکر می‌کنید کمی محافظه‌کارتر بشوید؛ در این یا آن عرصه وارد نشوید.

مجموعه‌ی فشارها شما را به چیزی غیر از خودتان بدل می‌کند و این چیز غیر از خودتان، می‌تواند همه چیز باشد. می‌توانید به یک فعال سیاسی تبدیل شوید که بعضی از همکاران ما شده‌اند. می‌توانید تبدیل به بعضی‌هایی شوید که سکوت اختیار کرده‌اند؛ رفته‌اند کارهای دیگری انجام می‌دهند. شنیده‌ام حتی راننده‌ی تاکسی شده‌اند. یا دسته‌ی معدودی هم انتخاب می‌کنند که در جناح حاکم و زیر آن علم سینه بزنند که آن‌ها در واقع، دیگر روزنامه‌نگار نیستند. برای این که روزنامه‌نگاری که حکم قتل روزنامه را اعلام می‌کند، دیگر نمی‌تواند روزنامه‌نگار باشد.

[[photow04]]

در مجموع می‌خواهم این را بگویم که چهره‌هایی در میان روزنامه‌نگاران ما هستند که به عنوان یک روزنامه‌نگار، به آن‌ها افتخار می‌کنم. فکر می‌کنم این‌ها چهره‌های مهم روزنامه‌نگاری ایران خواهند بود. ولی این که بخواهیم بگوییم یک روزنامه‌نگاری علمی داشته‌ایم، اصلاً چنین امکانی وجود نداشته است. روزنامه‌نگاری ما همیشه روزنامه‌نگاری سیاسی بوده است.

حتی یک انجمن صنفی روزنامه‌نگاری را با روزنامه‌نگاران زیادی که در آن عضوند و وابسته به هیچ جناحی نیست، پلمب می‌کنند. برای این که روزنامه‌نگاران باید بروند عضو انجمن ساخته و پرداخته‌ی آقایان (انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان) بشوند که حقوق‌هایشان را آقایان می‌دهند.

در نواری می‌شنیدم فرماندهان سپاه به آن‌ها می‌گویند چه گزارشی را بنویسند و شبانه می‌روند برای هر گزارش ۳۰ هزار تومان می‌گیرند. یا باید از آن‌ها بشوی یا باید مثل احمد زیدآبادی، ژیلا بنی‌یعقوب، قوچانی، امویی و ... به زندان بروی؛ یا در آخر مثل ما به تبعید بروی که این هم در بطن خود، نوعی زندانی بودن است. هر چند شما فرصت دارید که حرف بزنید؛ ولی روزنامه‌نگار قرار است که قلم جامعه‌ی خودش باشد. این است که در پاسخ به سؤال شما نمی‌توانم جواب خیلی دقیقی بدهم.

<strong>مهم‌ترین چالش‌ها برای یک خبرنگار ایرانی در دنیای امروز خبررسانی و اطلاعات چه چیزهایی است؟</strong>

مهم‌ترین وظیفه‌ی یک خبرنگار، یک روزنامه‌نگار، یک مقاله‌نویس، این است که واقعیتی را که در کشورش می‌گذرد، به جامعه‌اش منتقل کند. به یک زبانی، خبررسانی شفاف کند. البته که این امری نسبی است. در هیچ جای دنیا این طور نیست که تمام اخبار درست منتقل شود؛ ولی به هر حال وظیفه‌ی ما این است که بین جامعه و دنیای خبر واسطه باشیم.

ما امروز در کشور خودمان، برای انجام این وظیفه با چالش‌های مختلفی روبه‌رو هستیم. ما حق نداریم بنویسیم در خیابان‌های ما ۷۰۰ نفر در اعتراض به انتخابات تقلبی جمع شده‌اند. ولی در یک جامعه‌ی غربی، اگر هفت نفر هم یک جا جمع شوند، خبرش را اعلام می‌کنند.

ما فرصت و اجازه نداریم بگوییم ۲۰ نفر (عددی که آقایان می‌گویند) کشته شده‌اند. ما اجازه نداریم بگوییم مادرهای زیادی هستند که شنبه‌ها در پارک‌های مملکت می‌نشینند و در عزای بچه‌هایشان هستند.

ما با چالش‌های زیادی روبه‌رو هستیم که همه‌ی آن‌ها را زیر یک عنوان می‌توانیم بگنجانیم: یک حکومت دیکتاتور مستبد که کودتا کرده، می‌خواهد ما را از انجام کارمان باز بدارد. دیگر چه چالشی از این مهم‌تر!؟]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_48.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_48.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 09 Aug 2009 12:31:02 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انتقاد از حضور نمایندگان اروپا در تحلیف احمدی‌نژاد</title>
         <description><![CDATA[<small><strong>در مراسم تحلیف آقای محمود احمدی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی، علاوه بر نمایندگان مجلس، رییس قوه‌ی قضاییه و اعضای شورای نگهبان، برخی از سفرای کشورهای خارجی نیز حضور داشتند.

حضور سفیر کشور سوئد در این مراسم که کشورش رییس دوره‌ای اتحادیه‌ی اروپا است، با واکنش ایرانیان ساکن سوئد روبه‌رو شده است. روز چهارشنبه ۱۴ مرداد هم تجمع گسترده‌ای در اعتراض به حضور سفیر سوئد در مراسم تحلیف رییس‌جمهور ایران در شهر استکهلم برگزار شد.

نمایندگان کمپین اعتراضی ایرانیان در سوئد با حضور در وزارت خارجه‌ی سوئد، با رییس بخش خاورمیانه‌ی وزارت خارجه‌ی این کشور درباره‌ی حضور سفیر سوئد در مراسم تحلیف آقای احمدی‌نژاد گفت و گو کردند.

دکتر مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس ساکن سوئد و یکی از نمایندگانی که به وزارت خارجه‌ی سوئد رفته بود، از پاسخ وزارت خارجه‌ی سوئد می‌گوید:</strong></small>

[[sound]]

در پی تظاهرات بزرگی که روز سه‌شنبه ۱۳ مرداد جمعیت ۱۵۰۰ نفری در استکهلم زنجیره‌ی انسانی تشکیل دادند و اعتراض خود را به مراسم تحلیف احمدی‌نژاد بیان کردند، امروز ملاقاتی با مسئولین وزارت امور خارجه‌ی سوئد داشتیم.

پاسخ آن ها این بود که اولاً شرکت در این مراسم، به معنای به رسمیت شناختن دولت احمدی‌نژاد نیست. تأکید کردند که دولت سوئد و اتحادیه‌ی اروپا هم ریاست جمهوری احمدی‌نژاد را تبریک نگفته است و این شرکت به این معنا است که ایران را به عنوان یک کشور به رسمیت بشناسند، نه ضرورتاً دولت آن را.

ما در پاسخ به این اظهار نظر عنوان کردیم که اولاً اگر شما هم تبریک نمی‌گویید، خوب بود که مثل صدر اعظم آلمان، رییس‌جمهور فرانسه و دولت انگلیس، رسماً اطلاعیه‌ای می‌دادید و عنوان می‌کردید که اتحادیه‌ی اروپا و دولت سوئد به احمدی‌نژاد تبریک نمی‌گوید.

گفتند انتشار چنین اطلاعیه‌ای را در دست بررسی خواهند داشت و در عین حال عنوان کردند به جای سیاست تحریم، فکر می‌کنند از طریق گفت و گو، بیشتر قدرت اثرگذاری خواهند داشت.

[[photow02]]

<small><strong>آقای درویش‌پور در پاسخ به این پرسش که ممکن است این اقدام دولت سوئد با هدف تغییر رفتار هسته‌ای جمهوری اسلامی بوده باشد تا اهمیت این کشور به مسأله‌ی حقوق بشر در ایران، می‌گوید:</strong></small>

دولت سوئد بدون این‌که اهمیت مذاکرات هسته‌ای در این تصمیم‌گیری‌ها را رد کند، عنوان کرده‌اند که اتحادیه‌ی اروپا حقوق بشر در ایران را فراموش نمی‌کنند و در هیچ دوره‌ای به این اندازه به حکومت اسلامی فشار وارد نکرده‌اند.

با این همه، ما عنوان کردیم خواستار آن هستیم که اتحادیه‌ی اروپا و دولت سوئد قطعاً از بازشناسی دولت احمدی‌نژاد به عنوان ریاست جمهوری و دولت مردم خودداری کنند و برای فرستادن هیأتی بین‌المللی از سوی سازمان ملل متحد به منظور بررسی حوادث اخیر و آزادی همه‌ی بازداشت‌شدگان تلاش کنند. 

هم‌چنین خواستار آن شدیم که اندیشه‌ی انتخابات آزاد در ایران مورد حمایت قرار بگیرد و بالاخره تأکید ویژه‌ای کردیم که از همه‌ی روش‌های دیپلماتیک برای متوقف کردن خشونت علیه شهروندان ایرانی استفاده شود.

وقتی ما اعتراض کردیم که حرف بس است، وقت عمل است و شما باید با عملتان نشان بدهید در کنار مردم ایران ایستاده‌اید، عنوان کردند که برخی تحریم‌های جهت‌دار را در دستور کارشان قرار داده‌اند و آن را بررسی خواهند کرد.

[[photow01]]

به هر رو، به رغم این‌که این حضور را سعی می‌کردند از نظر خودشان، نوعی به رسمیت شناختن دولت احمدی‌نژاد ندانند و حتی اظهار کردند شاید اطلاعیه‌ای منتشر شود مبنی بر این که اتحادیه‌ی اروپا تبریک نمی‌گوید، ولی ما به هر صورت از جانب ایرانیان، آزردگی و ناراحتی خودمان و حتی اجازه بدهید بگویم انزجار خود را از این‌که چنین حرکتی صورت گرفته است، ابراز کردیم.

هم‌چنین تاکید کردیم در روز بیست و پنجم جولای گذشته، ایرانیان در ۱۰۵ نقطه‌ی جهان علیه دولت احمدی‌نژاد تظاهرات کردند و ایرانیان سوئد هم با جمعیتی نزدیک به هشت هزار نفر به سمت سفارت روسیه راه‌پیمایی کردند و یک علت شرکت گسترده‌ی آنان، نشان دادن انزجار خود از حرکت روسیه بود که از احمدی‌نژاد پشتیبانی می‌کند.

اگر اتحادیه‌ی اروپا و یا سوئد نیز بخواهد سیاست حمایت از دولت احمدی‌نژاد و یا به رسمیت شناختن آن را در پیش بگیرد، بی‌تردید ایرانیان که سخت از دولت سوئد متوقع هستند که از حقوق بشر حمایت کند، نگاهشان تغییر خواهد کرد و تظاهرات‌های بسیار گسترده‌تری علیه سیاست وزارت خارجه‌ی سوئد و اتحادیه‌ی اروپا در پیش گرفته خواهد شد.

ما ایرانیان، اگر هم تنها بمانیم و از پشتیبانی بین‌المللی برای مبارزه علیه استبداد دینی برخوردار نباشیم، به اتکای نیروی خود در داخل و خارج از کشور، سعی خواهیم کرد که این صدای آزادی‌خواهی فروکش نکند و دولت احمدی‌نژاد شانسی برای تثبیت پیدا نکند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_47.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/08/post_47.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 06 Aug 2009 13:16:54 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ثبت در دفتر جهانی</title>
         <description>روز شنبه ۳ مرداد (۲۵ ژوییه) در سراسر جهان، ایرانیان و دیگر فعالان حقوق بشر در تجمع‌هایی خواستار پایان یافتن برخوردهای حکومت ایران با معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری و آزادی زندانیان سیاسی در ایران شدند.

تجمع بیست و پنجم جولای در هلند هم که از طرف «کمپین بین‏المللی حقوق بشر در ایران» سازماندهی و هدایت ‏شد، همانند دیگر گردهمایی‌ها در سراسر جهان با استقبال از سوی ایرانیان ساکن در این کشور، به همراه ده‌ها غیر ایرانی دیگر در شهر آمستردام برگزار ‏شد.

[[sound]]

ایرانی‏ها، هلندی‏ها و شهروندان ملیت‏های دیگر، حدود یک ساعت پیش از شروع مراسم جهانی همبستگی با مردم ایران در محل حاضر بودند و پرچم‏ها و پلاکاردهایی با مضمون‌هایی مانند «رأی من کجاست؟» در دست داشتند. 

تصاویر گرافیکی «ندا» نیز در دست مردم و روی آن به زبان انگلیسی نوشته شده بود: «من ندا هستم؛ یک شهروند جهان.»

دو گروه موسیقی هلندی و ایرانی هم در ادامه برنامه‏هایی را اجرا کردند. در این مراسم حدود دو هزار نفر شرکت کرده‏ بودند. 

حضور شیرین عبادی، برنده‏ی جایزه‏ی صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ و هم‌چنین تنی چند از نمایندگان احزاب سیاسی هلند در این مراسم، باعث حضور رسانه‌های مختلف خارجی جهت پوشش این تجمع اعتراضی شده بود.

از شخصیت‏های معروف ایرانی در هلند که در این مراسم حضور داشتند، می‌توان به قادر عبدالله، نویسنده و روزنامه‌نگار و هم‌چنین هاله‏ قریشی، استاد دانشگاه و فعال اجتماعی نیز اشاره کرد.

[[photow01]]

شیرین عبادی، طی سخنانی در این تجمع، از دبیر کل سازمان ملل خواست که نماینده‏‏ای ویژه برای تحقیق و تفحص در مورد بازداشت‏ها و سرکوب‏های اخیر در ایران به این کشور بفرستد. او در پاسخ به شعارهای تندی که از سوی معترضان علیه حکومت اسلامی ایران سر داده می‌شد، گفت: «به جای این که صحبت از مرگ کنیم که ۳۰ سال است آن را می‌شنویم، بهتر است که صحبت از آزادی ‏کنیم.»

خانم عبادی در گفت و گو با رادیو زمانه، هدف از شرکت خود در این مراسم اعتراضی گفت: «هدف من، هم‏دردی با مردمی است که در اعتراضی مسالمت‏آمیز به خیابان‌ها آمدند؛ متمدنانه و مهربانانه رفتار کردند؛ اما پاسخشان زندان بود و گلوله و چماق! ما با مردم هم‏درد هستیم و آنان را تحسین می‏کنیم که خواسته‏ی خود را بسیار مسالمت‏آمیز بیان کردند.»

خانم عبادی درباره کمپینی که با دیگر برندگان جایزه صلح نوبل جهت حمایت از جنبش مردم ایران پی‌ریزی کرده است، می‌گوید: «بعد از این که برنده‏ی این جایزه شدم، با سایر زنانی که این جایزه را برده بودند، تماس گرفتم و آنان را تشویق کردم که «مؤسسه‏ی زنان نوبل» را پی‏ریزی کنیم و بر همین اساس، این مؤسسه پی‏ریزی شد.

هیأت مدیره‏ی آن، زنانی هستند که برنده‏ی صلح نوبل شده‏اند. هفت نفر از این زنان زنده‏اند. یک نفر (خانم آنگ سان سوچی) متأسفانه در حبس خانگی است که صندلی‏اش را خالی گذاشته‏ایم تا زمانی که ان‌شاالله آزاد شود.

مؤسسه‏ی زنان نوبل، یکی از بنیادهایی است که این گردهمایی را ترتیب داده است. در این مؤسسه که مؤسسه‏ای بین‏المللی است و دفتر مرکزی‏اش در اوتاوا است، زنان برنده‏ی صلح نوبل در هر جایی که هستند، از تمامی امکانات خود برای صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی در جهان استفاده می‏کنند.

چون الان مسأله‏ی ایران، به مسأله‏ای بین‏المللی تبدیل شده و جنبش مدنی و مسالمت‏آمیز مردم مورد حمایت جامعه‏ی بین‌المللی است، بنابراین مؤسسه‏ی زنان نوبل در این زمینه بسیار فعال شده و کلیه‏ی همکاران من در این مؤسسه، تمامی امکاناتشان را به کار گرفته‏اند تا صدای مردم مظلوم ایران را به گوش جهانیان برسانند.»

[[photow04]]

از خانم عبادی درباره مذاکرات و گفت و گوهایش با سازمان‏های بین‏المللی و سیاست‏مداران اروپایی می‌پرسم. او توضیح می‌دهد که در ارتباط با شرایط ایران، همواره با هم‌تایان بین‏المللی خودش مثل سازمان عفو بین‏الملل، فدراسیون جوامع بین‏المللی حقوق بشر و سازمان دیده‌بان حقوق بشر در ارتباط بوده‏ و همکاری کرده‏ است و در حال حاضر هم این همکاری‌ها هم ادامه دارد.

هم‌چنین از شیرین عبادی می‌پرسم که با توجه به فعالیت‏هایش در خارج از ایران، آیا تصمیم دارد که به ایران بازگردد و در صورت بازگشت آیا خطری او را تهدید می‌کند؟ در پاسخ می‌گوید:

«این خطر سال‏هاست که در ایران برای من ایجاد شده است؛ به وسیله‏ی نامه‏های بدون امضا که تهدید به مرگ می‏شوم و یک بار هم به زندان رفته‌ام. اما مهم نیست چون در ایران سانسور شدیدی وجود دارد، علت بودن من در اروپا این است که کمک کنم صدای مظلوم ایرانیان به گوش جهانیان برسد.»

در ادامه خانم عبادی می‌گوید: «زمانی که وظیفه‏ی خود را انجام دادم، فوراً به ایران برمی‏گردم که تاریخ آن هم خوشبختانه خیلی دور نیست. همسر، بستگان، خانه‏، دفتر کارم و همه چیز من در ایران است و در ایران زندگی می‏کنم و به ایران هم برمی‏گردم.

کلیه‏ی کارهایی که ما انجام داده‏ایم، چه در ایران و چه در خارج از ایران، طبق قانون بوده است و هیچ قانونی نمی‏تواند انگشت اتهامش را به سوی من دراز کند.»

[[photow02]]

یکی دیگر از شرکت‌کنندگان در تجمع همبستگی با مردم ایران، خانم هاله‏ قریشی، استاد دانشگاه و از فعالان مدنی در هلند است. خانم قریشی به رادیو زمانه گفت:

«این گردهمایی‌ها که به طور هم‏زمان در ۱۱۰ شهر جهان برگزار شده، پاسخی است به افرادی که در ایران، زیر فشار و خشونت سعی می‏کنند صدای خود را به جهان برسانند و این‌که ما می‌خواهیم بگوییم: صدای شما به ما رسیده است و نه تنها به ایرانیان خارج از کشور، بلکه به همه‏ی جهانیان رسیده است.

به نظر من، این مهم‏ترین حمایتی است که ما می‏توانیم برای ایرانیان در داخل ایران که تحت فشار هستند، داشته باشیم.»

از هاله قریشی در ارتباط با همکاری و گفت و گوهایش با دیگر سیاست‏مداران هلندی، در مورد شرایط حال حاضر ایران پرسیدم. او می‌گوید: «با تمام کسانی که ارتباط دارم، می‏خواهند به شکلی، نقشی در این حرکت داشته باشند. مقاله‌هایی هم که در روزنامه‏های هلندی نوشته می‏شود، خیلی تأثیر دارند و واکنش زیادی را نسبت به این مقالات شنید‏ه‏ام.»

[[photow03]]

قادر عبدالله، نویسنده‏ و روزنامه‌نگار ایرانی در هلند که به همراه چند نویسنده و فعال مدنی دیگر، کمپینی را با هدف حمایت از جنبش مردم ایران، تشکیل داده‌اند، درباره گردهمایی جهانی بیست و پنجم ژوییه می‌گوید:

«زنان ما، دختران ما در ایران، کاری کردند کارستان؛ و الان وظیفه‏ی ماست که صدایشان و خواسته‏های آنان را به جهانیان برسانیم.

از این فرصت و تجربه باید استفاده کرد که بتوانیم ایرانی‏ها، هلندی‏ها و دیگر‏ان را کنار هم جمع کنیم و با هم‏دیگر، یک‌صدا پیام‌آور خواسته‌های مردم ایران باشیم.»

از قادر عبدالله می‌پرسم که حضور او به عنوان یک نویسنده‏ی مطرح ایرانی در هلند و در این تجمع‏ها چه قدر می‏تواند در افکار عمومی مردم هلند تأثیر داشته باشد؟ او پاسخ می‌دهد:

«همیشه در مورد وقایعی که در ایران اتفاق می‏افتد، می‏نویسم و فکر می‏کنم مردم هلند هم انتظار دارند که قادر عبدالله نظرش را در این مورد بدهد. ولی تنها نوشتن کافی نیست؛ من از قدرت قلم و آزادی‏ای که جامعه به من داده است، استفاده می‏کنم و از مردم هلند می‏خواهم که به ما نگاه کنند و صدای مردم ایران را بشنوند.

بنابراین قلمی که سرنوشت به من داده است، قدرت دارد و با این قلم می‏توانم فراخوانی به دیگران برای حرکت و اعتراض بدهم.»

قادر عبدالله در ادامه می‌گوید: «نیروهای مدنی زیادی هستند که همگام با این حرکت مردم ایران هستند. برای مثال هفته‏ی گذشته گروه موسیقی «U2» در آمستردام کنسرتی داشت و در حضور ۸۰ هزار نفر، با رنگ‏ها و پرچم‏های سبز، حمایتشان را از جنبش سبز مردم ایران ابراز کردند و این در واقع هنرمندان غیر ایرانی به همراه هلندی‌ها بودند که چنین برنامه‏ای را سازماندهی کرده بودند»</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/07/post_46.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/07/post_46.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 26 Jul 2009 13:13:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>درس‌های قیام ۳۰ تیر برای ایران امروز</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در تاریخ معاصر ایران، نقطه عطفی در مبارزات مربوط به نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق و نیز تجربه مهمی در تداوم جنبش های سیاسی و اجتماعی در نیم‌قرن اخیر ارزیابی می‌شود. به مناسبت پنجاه و هفتمین سالگرد این روز تاریخی گفت و گویی داشتم با مهندس حسن شریعتمداری تحلیل‌گر و فعال سیاسی در آلمان، و ابتدا ارزیابی او را درباره اهمیت سیاسی این روز جویا شدم.</small></strong>

[[sound]]

۳۰ تیر، نقطه‏ی عطفی بود که حمایت مردم را از نخست‌وزیر محبوبشان، محمد مصدق، از یک سو و اراده‌ی شاه را در این که اختیارات قانونی را به دکتر مصدق ندهد و هم‏چنین همراهی مجلس دست‌نشانده را با شاه نشان داد.

از قضای روزگار، درست پس از گذشت بیش از نیم‌قرن از سی‌ا‏م تیر ۱۳۳۱ و قیام مردم، تشابه عجیبی بین آن چه که آن روزها در ایران رخ داده است و آن چه که این روزها رخ می‏دهد، وجود دارد و نشان می‏دهد که درست است که در طول این مدت ما چند قیام داشتیم و شاه را هم به عنوان دیکتاتور از مملکت بیرون راندیم، ولی دیکتاتوری، نه تنها با همان قوت، بلکه با قوتی بیشتر از آن، هم‌چنان به جای خود باقی است.

<strong>با توجه به شرایط سیاسی حال حاضر ایران و حوادث پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، چه مشابهت‌ها و تفاوت‌هایی از منظر دموکراسی و تحول‌خواهی و حضور مردم در صحنه، میان قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و شرایط امروز ایران می‏تواند وجود داشته باشد؟</strong>

دیکتاتوری با قدرت بیشتر، سازمان منسجم‌تر، ادوات و تجهیزات به‌روز‏تر، هم‌چنان در ایران پابرجاست و مردم هم‏چنان برای برقراری دموکراسی و تنفیذ رییس‌جمهور منتخب خودشان در خیابان‌ها هستند و کشته می‌دهند.

این تشابه‌ها خیلی عجیب است و درسی که می‏توانیم از آن بگیریم، این است که وقتی مردم در روز سی‏ام تیر ۱۳۳۱ مقاومت کردند، دیکتاتوری بالاخره با وجود همه‌ی امکاناتی که داشت، نتوانست مقاومت کند و تسلیم شد.

درس دیگری که می‏توانیم بگیریم، این است که در آن زمان تا موقعی که فرماندهی تظاهرات و جنبش مردم یک‌پارچه بود و آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق در یک جبهه قرار داشتند، مردم از آن‌ها حمایت کردند و کارها خیلی خوب پیش رفت.

ولی دیکتاتورها موفق شدند بین این دو اختلاف بیندازند و آیت‌الله کاشانی اشتباه کرد و به نوعی با دیکتاتوری شروع به سازش کرد؛ در نتیجه اختلاف در صفوف مردم پیش آمد و منجر به کودتای 28 مرداد شد و ایران دوباره به دام دیکتاتوری غلتید.

این دیکتاتوری سیاه ادامه داشت تا منجر به پیروزی مردم شد؛ اما نه شاه توانست از این حوادث درس بگیرد و رفرم‌ها (اصلاحات) مناسبی انجام دهد که دوباره انقلابی پیش نیاید و نه آزادی‌خواهان توانستند دوباره در یک سیستم پارلمانی مبارزات خودشان را ادامه دهند. شعارها رادیکال و رادیکال‌تر شد تا منجر به سقوط شاه شد.

اما اگر این بار جمهوری اسلامی پیام مردم را نگیرد و رهبر جمهوری اسلامی صدای انقلاب مردم را نشنود، شعارها رادیکال‌تر خواهد شد و مردم اگر مقاومت کنند، خواسته‌های خود را به پیش خواهند برد.

[[photow01]]

<strong>گروهی رهبری قیام ۳۰ تیر را با هدایت آیت‌الله کاشانی می‌پندارند؛ اما گروه‌های ملی او را یکی از رهبران قیام ۳۰ تیر می‌دانند. نقش روحانیون را در قیام ۳۰ تیر چگونه ارزیابی کنید؟</strong>

روحانیون نقشی نداشتند و فقط آیت‌الله کاشانی بود. اما در این باره جمهوری اسلامی مصادره به مطلوب می‌کند. آیت‌الله کاشانی بیش از این که یک روحانی باشد، فردی سیاسی بود و سابقه‏ی مبارزات طولانی داشت. ولی بعد از ۳۰ تیر، وقتی مبارزات مردم رادیکال‌تر شد و مردم اعتمادشان از شاه به کلی سلب شد، آقای کاشانی نتوانست پا به پای مردم پیش برود و شروع به سازش با شاه کرد. مصدق نیز که فرد سازش‌ناپذیری بود، جبهه‌ی خود را از آقای کاشانی جدا کرد.

ولی این جدایی جبهه به ضرر هر دو شد و شاه پس از کودتای ۲۸ مرداد، ابتدا مصدق را خانه‌نشین کرد و بعد هم آقای کاشانی را از همه‌ی اقتدار و منزلتش سلب کرد. این عاقبت کار آقای کاشانی بود که نتوانست پا به پای نهضت مردم پیش برود.

<strong>از ایراداتی که گروه‌های مذهبی به دکتر مصدق، پس از روی کار آمدنش در پست نخست‌وزیری می‌گیرند، این است که او در عرصه‌ی سیاست و تصمیم‌گیری‌های کلان، روحانیت را حذف کرده و به نیروهای مذهبی کم‌توجه بوده و از سویی دیگر در مقابله با گروه‌های مخالف چپ که عمدتاً به حزب توده اشاره می‌شود، ضعیف عمل کرده است.</strong>

دکتر مصدق انسان دموکراتیکی بود. او نه تنها حزب توده را تحمل کرد، بلکه فداییان اسلام را هم که از صبح تا شب علیه او فحش می‌نوشتند، تحمل می‌کرد. در حقیقت، ناروا در حق دکتر مصدق می‏گویند. او هیچ روزنامه‌ای را نبست و امر به تعطیل هیچ گروهی نداد.

شاید بتوان از دید یک سیاست عمل‌گرایانه و نه ایده‌آلیستی، گفت که جامعه‏ی آن روز ایران، برای پذیرش این درجه از دموکراسی مهیا نبود؛ ولی این تقصیر دکتر محمد مصدق نبود.

اگر دکتر مصدق اشتباهی داشت، شاید در این بود که به قیام مردمی که سازمان، حزب و گروه‌های منسجمی نداشتند، سازمان نداد. چون می‌دانیم که جبهه‌ی ملی از افراد و چند سازمان غیر منسجم تشکیل شده بود. بنابراین ساختار حزبی در ایران به قدری پایدار نبود که بتواند در چنین مواقعی از دکتر مصدق دفاع کند. 

تنها حزب سازمان‌یافته، حزب توده بود که متأسفانه دل در گرو یک سیاست خارجی داشت و به منافع ملی بی‌توجه بود. بنابراین دکتر مصدق را علاوه بر این که دائماً به عنوان عامل امپریالیسم و آمریکا در روزنامه‏های خود تحقیر می‌کرد، در ۲۸ مرداد هم خود را کنار کشید و از دکتر مصدق دفاع نکرد؛ بنابراین دکتر مصدق نتوانست در مقابل مرتجعین و عُمال دیکتاتوری مقاومت کند.

شاید بتوان گفت که دکتر مصدق همت کافی برای تحزب در ایران نکرد؛ ولی در این که انسان دموکراتی بود و بسیار فراتر از زمانه‏ی خود دموکرات بود، شکی نیست.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/07/post_45.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/07/post_45.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Jul 2009 22:01:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اعترافاتی که دوباره انکار می‌شوند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پروژه اعتراف‌گیری در ایران پدیده‌ای است که از ابتدای انقلاب تا به امروز کمابیش صورت می‌گیرد. در این میان می‌توان به اعترافات افراد وابسته به حکومت  گذشته، اعضای احزاب چپ مطرود شده پس از دهه شصت و حتی توبه‌نامه منسوب به مرحوم آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری را که پس از قضیه کودتای نوژه منتشر شد از انواع این‌گونه اعترافات برشمرد.

در این شیوه اعتراف‌گیری فرد بازداشتی به خطاهایش اعتراف می‌کند همراه با  طلب بخشش و گاه حتی اشد مجازات برای خود می‌خواهد سپس با نظر قاضی پرونده گاهی حتی فرد معترف پس از اعتراف آزاد می‌گردد. گفته می‌شود که شیوه‌های مختلفی برای اعتراف‌گیری در بازداشتگاه‌های ایران حاکم است‌، اظهاراتی که بر اساس این شیوه‌ها ابراز می‌شود اساساً هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارند و صرفاً دیدگاه‌ها و داستان‌های خواسته شده بازجویان بازتاب داده می‌شود.

قربانیان این اعترافات که تحت فشارهای شدید روحی و روانی اقدام به اقرار می‌کنند اغلب پس از آزادی از دروغ بودن اعترافات خود می‌‌گویند‌. اگرچه این روش در سال‌های اخیر به شدت مورد انتقاد افراد، احزاب و سازمان‌های مستقل مدنی بوده ولی همچنان در سیستم امنیتی حکومت ایران به ویژه در پرونده‌های سیاسی  ادامه دارد و قربانیان تازه‌ای می‌گیرد.

پس از دستگیری‌های گسترده فعالان سیاسی كه گاه با تندی و خشونت همراه بوده، بر اساس یک روش همیشگی می‌بایستی انتظار شنیدن اعترافاتی بود که پیشتر از سوی ده‌ها شخصیت شناخته شده در سال‌های متمادی در نظام جمهوری اسلامی شنیده شده‌اند. ابراهیم نبوی که قبلاً در سال‌های ۷۷ و ۷۹ خورشیدی به اتهام همکاری در روزنامه‌های اصلاح‌طلب و اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده بود از کسانی است که در پروژه اعتراف‌گیری دستگاه امنیتی مطالبی را ابراز کرد ولی پس از آزادی گفت که اظهارات مربوطه را تحت فشار در بازداشتگاه گفته است.

در پی، گفت و گو با ابراهیم نبوی درباره پروژه اعتراف‌گیری در دستگاه امنیتی ایران می‌آید.</small></strong>

[[sound]]

<strong>آقای نبوی، چندی است که رسانه‏های دولتی ایران، هم‏چنین وزیر اطلاعات، محسنی اژه‏ای، از اعترافات گروهی از دستگیرشدگان حوادث اخیر ایران سخن می‏گویند. به طور کلی‏، اعتراف‏گیری از بازداشت‏شدگان در سیستم قضایی ـ امنیتی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

اعتراف‏گیری یک سنت روسی است که از دوره‏ی استالین به جا مانده است. اساس آن هم این بوده که حکومت می‏داند هرچه بگوید مردم قبول نمی‏کنند. پس سعی می‏کند همین حرف‏ها را از زبان خود متهم که معمولاً، آدم خوش‏نامی است، بگوید.

منتها شیوه‏ی روسی، شیوه‏ی نسبتاً قابل قبولی بود؛ آن‏ها یک نفر را زندانی می‏کردند، از او اعتراف می‏گرفتند (مثلاً ایزاک بابل یا بولگاکف). بعد از اعتراف، چهار سال در زندان می‏ماند. بعد یا او را می‏کشتند یا بعد از چهار پنج‏ سال آزاد می‏شد و به  سراغ زندگی‏اش می‏رفت.

در ایران، فرد را دستگیر می‏کنند، به زندان می‏اندازند. بعد از چهار هفته اعتراف می‏کند که این یا ‏آن کار را کرده است. هفته‏ی بعد او  را آزاد می‏کنند. مدتی بعد از آن، یا از ایران بیرون می‏رود یا در همان ایران می‏ماند و می‏گوید: «همه‏ی آن‏چه گفته بودم، دروغ بود.» بعد دوباره این کار در مورد دیگران تکرار می‏شود. یعنی، شما یک اعتراف کننده را در تاریخ ایران پیدا نمی‏کنید که اقراری کرده باشد و بعداً نگفته باشد که دروغ بوده است.

[[photow01]]

<strong>زندانیان را به چه شکلی تحت فشار می‏گذارند و این اعترافات را چگونه از آنان می‏گیرند؟</strong>

شما را در انفرادی نگاه می‏دارند. بعد از ده روز انفرادی بودن، حالت مرگ برایت به ‏وجود می‏آید؛ در انفرادی به تو می‏گویند: «کودتا شده». می‏گویند: «اعدامت می‏کنیم.» مثلاً شما را به عنوان یکی از اعضای دفتر تحکیم یا کسی که روی دیوار شعار نوشته، قصد داشته تظاهراتی راه بیاندازد و یا به هر علت دیگری، دستگیر می‏کنند.

تمام کامپیوترت را می‏گردند. اگر مثلاً دوست دختر داشته باشی، رابطه‏ات را با آن دختر پیدا می‏کنند. بعد تحت فشارت می‏گذارند که آن دختر را هم دستگیر خواهند کرد. عملاً تو را به جایی می‏‏رسانند که بگویی: «هرچه شما بخواهید می‏گویم، فقط با آن دختر کاری نداشته باشید.»

روش دیگری که به خصوص مرتضوی از آن استفاده می‏کند، این است که اگر بداند پدر و مادر زندانی مریض هستند، فرد را در شرایطی قرار می‏دهد که به خاطر این‌که پدر یا مادرش سکته نکنند، هر چیزی را حاضر است بگوید.

یادمان باشد، آقای ایزاک بابل، بزرگ‏ترین نمایش‏نامه‌نویس روسیه در دهه‏ی سی میلادی و آقای میخاییل بولگاکف، یکی دیگر از شخصیت‏های بزرگ ادبی روسیه، اعتراف کردند. دو نویسنده‏ی بزرگ، در تلویزیوین روسیه اعتراف کردند که می‏خواسته‏اند نقشه‏های فرودگاه مسکو را به آندره مالرو، وزیر فرهنگ فرانسه، یکی از بزرگ‏ترین شخصیت‏های فرانسه که اتفاقاً طرف‏دار روسیه هم بود،  بدهند.

وقتی کسی چنین فکر حقیری داشته باشد، آدم‏ها را زیر فشار به اعتراف‏‏های عجیب  وادار می‏کند. فردی هم که زیر فشار است، دیگر برایش فرقی نمی‏کند اعتراف کند که با فلان آدم رابطه داشته یا می‏خواسته فلان جا را منفجر کند. چون، اتفاقی که می‏افتد این نیست که وقتی فردی اعتراف می‏کند که می‏خواسته پتروشیمی را منفجر کند، به خاطر انفجار پتروشیمی اعدامش نمی‏کنند، آزادش می‏کنند. اگر اعتراف نکند، زندانی می‏شود.

برخلاف همه‏ جای دنیا که آدم‏ها وقتی اعتراف نمی‏کنند، آزاد می‏شوند و وقتی اعتراف می‏کنند زندانی می‏شوند، در ایران کسانی که اعتراف می‏کنند، آزاد می‏شوند و کسانی که اعتراف نمی‏کنند، مثل اکبر گنجی شش سال در زندان می‏مانند.

<strong>برای خود شما چطور گذشت؟ زمانی که در زندان بودید چگونه از شما اعتراف گرفتند؟</strong>

واقعیت‏ این است که تکلیف من معلوم بود. چیزی وجود نداشت که بخواهم اعتراف کنم. برای این‌که تمام جرایم من، همه‏ی آن‏ چیزهایی بود که نوشته بودم و چاپ شده بود. به همین دلیل، در پروسه‏ای که بیشتر مربوط به دادگاه دوم  من که چهار ماه و نیم طول کشید هست، قرار نبود به چیزی اعتراف کنم.

در دادگاه اول، برنامه‏ی اعتراف‏گیری در مورد همه‏ی بچه‏ها وجود داشت. گفتند که «‌تعریف کن. از اول زندگی‏ات بگو که چه‏کارهایی کرده‏ای، با چه کسانی ارتباط داشته‏ای، رابطه‏ات با حزب مشارکت چگونه بوده است و…» انگار از همان موقع، به مصطفی تاج‏زاده و رضا خاتمی علاقه‏ی خاصی داشتند. چون از من می‏خواستند که بگویم چه رابطه‏ای با این دو داشته‏ام.

یکی از مسایل ما این بود که می‏گفتم: شما به من می‏گویید که با ابراهیم یزدی رابطه‏ داشته‏ام. او آزاد است و من را به خاطر رابطه با کسی که آزاد است، زندانی کرده‏اید. این‏ها هم یک طرف قضیه بود. برای کسانی که اولین بار به زندان می‏روند، معمولاً روند پروژه‏ی اعتراف‌گیری این‌گونه است که شما را به سلول انفرادی می‏اندازند.

در آن‏جا فضایی را برای شما فراهم می‏کنند که گویی بیرون همه چیز به هم ریخته، هیچ‏کس از شما حمایت نمی‏کند و کاری می‏کنند که شما احساس تنهایی مطلق ‏کنید، بعد فضا را چنان به شما می‏نمایانند که فکر می‏کنید شرایط عوض شده و همه‏ چیز به هم ریخته، تصمیم می‏گیرید، بیایید بیرون و شروع می‏کنید به گفتن مسایلی‌. در جریان گفتن این چیزها، مسایل را تغییر می‏دهند. بار اولی که می‏روید اعتراف کنید، می‏گویند: «نه این قسمتش خوب نشد، دوباره بنشین و فلان مسأله را بگو» و مرتب به این اعترافات اضافه می‏کنند.

<strong>بعد از  گرفتن اعتراف چه اتفاقی می‏افتد؟</strong>

اعتراف‏ها با دو هدف صورت می‏گیرد؛ یک هدف آن است که آن را بعداً پخش کنند. مثل اعترافاتی که صدها ساعت از فرج سرکوهی گرفته شده است. یا من جلوی دوربین نشسته‏ام، نیم‏ ساعت حرف زده‏ام. می‏دانم اکثر دوستان من جلوی دوربین نشسته‏اند و حرف زده‏اند. ولی این‏ها هیچ‏وقت پخش نشده است. البته در خیلی موارد، چیزی هم نبوده است. این اعترافات برای ‏آن‏ها آرشیوی است که برای روز مبادا نگاه داشته‏اند. نمی‏دانم این روز مبادا، چه روزی است.

در یک دوره‏ای اعتراف گرفتن و پخش اعتراف از سوی وزارت اطلاعات کنار گذاشته شد. تنها موردی که این اتفاق افتاد و بدون نظر دولت هم بود، در  زمان آقای خاتمی و در مورد ماجرای هیجده تیر بود. غیر از آن، «اعتراف بازی» مدتی در کشور متوقف شده بود. ولی بعد از ماجرای وبلاگ‏نویس‏ها، دوباره شروع شد.

این‌گونه اعترافات چیزهای بی‏پایه‏‏ای است. چرا که فردی را که اصلاً نمی‏داند شرایط بیرون چیست، وادار به گفتن یک مسأله‏ای می‏کنند که دروغ بودن آن مشهود است. به خاطر این‌که هنوز، حتا یک مورد وجود ندارد، حتا یک مورد، که اعتراف کننده از زندان بیرون آمده باشد و زیر اعتراف‏اش نزده باشد.

[[photow02]]

<strong>با توجه به این‌که آن‏ها می‏دانند اگر متهم از بازداشتگاه بیرون بیاید، همه آنچه را که اعتراف کرده انکار خواهد کرد چرا باز هم در پی اعتراف گرفتن از متهم هستند؟</strong>

این اعترافات برای عده‏‏ی خاصی، برای جمعیت ساده‏دلی که تلویزیون ایران را می‏بینند، پخش می‏شوند. کسانی که اعلام می‏کنند این اعترافات را نکرده‏اند، مثل خانم رکسانا صابری در گفت‏ و گو با سی‏ان‏‏ان این کار را می‏کنند. مخاطبی که اعتراف را می‏بیند با مخاطبی که متوجه می‏شود این اعتراف دروغ بوده، یکی نیست. یعنی ممکن است خیلی از مردم در شهرستان‏ها و روستاهای ایران، ندانند که رکسانا صابری از زندان آزاد شده و بعد هم در سی‏ان‏ان اعترافات خود را تکذیب کرده است.

دوم، تصور این‌که چرا این آقایان کاری را که می‏دانند غلط است انجام می‏دهند، تکلیف یا وضعیتی است که در کل کشور وجود دارد. یعنی کارهایی در کشور به وسیله‏ی مسئولین درجه یک دارد انجام می‏شود که خود آن‏ها می‏دانند و هر عقلی اقتضا می‏کند که کار غلطی است ولی بازهم انجامش می‏دهند.

<strong>صحبت از مردم عادی کردید که با دیدن این تصاویر ممکن است تحت تاثیر قرار گیرند، چگونه می‌توان پرده از این عمل غیراخلاقی برداشت و در این زمینه روشنگری بیشتری کرد؟</strong>

یک کار، همانی است که مردم آمریکای لاتینی‏ می‏کنند و آن این‌که وقتی کسی پشت تلویزیون اعترافی می‏کند، مردم همه می‏دانند که واقعی نیست  و از همان اول هم بنایشان این است که این اعترافات زیر فشار بوده است. بنابراین، اصلاً برایشان فرقی نمی‏کند، هر کسی که اعتراف کند با احترام با او برخورد می‏کنند و خیلی هم هوای او را دارند.

در ایران، متأسفانه این‏طور نیست. بعضی اوقات می‏بینیم که وقتی یک نفر اعترافی می‏کند، مردم با وجود این که می‏دانند فرد زیر فشار بوده، انتظار دارند مثل گلادیاتورها مقاومت کند، تا آخرین لحظه بجنگد و به خاطرش کشته هم بشود.

وقتی چنین باوری وجود داشته باشد گروهی می‌گویند «خاک بر سرش، رفت اعتراف کرد»، معلوم است که شلاق شکنجه‏گر تیزتر می‏شود. ما باید کاملاً مشخص و روشن این باور را داشته باشیم و این را بگوییم و علیه آن موضع بگیریم که اعترافات تحت فشار گرفته می‏شود و این فشار، فشاری غیراخلاقی است و این اعترافات ارزشی ندارد.

وقتی به این ترتیب برخورد کنیم و به جای این‌که اعتراف را منتشر کنیم، اعتراف‏گیری را به شکل‏های مختلف مورد انتقاد قرار دهیم، آن وقت نتایج بهتری خواهد داشت.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_44.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_44.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 30 Jun 2009 14:00:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هنرمندان هم آمدند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>
محسن مخملباف، کارگردان ایرانی که درحال حاضردر فرانسه اقامت دارد، هفته‏ی پیش، قبل از انتخابات، در گفت‏گویی با یک رسانه‏ی ایرانی خارج از کشور، به بیان خاطراتی از نامزدهای مختلف ریاست جمهوری پرداخت.

او که قبلا در مطلبی در سایت اختصاصی‏اش، رسما به طرف‏داری از میرحسین موسوی پرداخته بود، در مصاحبه‏های اخیرش تا قبل از انتخابات، مدام ابراز امیدواری می‏کرد که آقای موسوی پیروز انتخابات باشد و بتواند کابینه‏ای متشکل از همه‏ی گروه‏ها و احزاب تشکیل بدهد. او امروز فقط از هنر نمی گوید بلکه نیم نگاهی به گذشته انقلابی اش هم دارد.
</small></strong>

[[photow01]]

از این فیلم‏ساز ایرانی، در مورد دلایل حمایت و فعالیت‏اش برای میرحسین موسوی پرسیدم.

<strong>آقای مخملباف از چه زمانی رسما تصمیم گرفتید که با ستاد آقای موسوی همکاری کنید؟</strong>
زمانی که به ستاد آقای موسوی در قیطریه حمله شد، ستادی که مسئول اطلاع‏رسانی بود، آن ستاد از من خواست که وظیفه‏ی اطلاع‏رسانی به دنیا را برعهده بگیرم و از طریق دنیا، مردم ایران را باخبر کنم.

<strong>در این مدت، گاهی وقت‏ها توانسته‏ام ارتباط داشته باشم، گاهی وقت‏ها ارتباطات‏ام قطع شده است.</strong>
آن‏چه را از من خواسته شد که بگویم، ابتدا موفقیت آقای موسوی بود که من دو ساعتی در حال اعلام آن به دنیا بودم. بعد خبر کودتایی که انجام شد: فرماندهان سپاه رفتند، نامه‏ی آقای خامنه‏ای را به او دادند و گفتند که: «ما این انقلاب سبز را نمی‏توانیم بپذیریم و بهتر است که شلوغ‏اش نکنی»!

نظر آقای موسوی این است که همان‏طوری که در ایران هر ایرانی یک ستاد است، در خارج از کشور هم هر ایرانی برای رأی مردمی که خورده شده، یک سفیر است.

این دو سیاست: اول، هر ایرانی بتواند در خارج از کشور، از طریق روابط دیپلماتیک، از طریق تظاهرات جلوی وزارت امور خارجه‏ها، از طریق گردهمایی‏ها جلوی سفارت‏ها، مانع از این بشوند که این حکومت کودتا مورد پذیرش جوامع بین‏المللی قرار بگیرد.

دوم، در راستای این هدف در شرایطی که تمام ارتباط‏های رسانه‏ای بین مردم قطع شده، اس‏ام‏اس قطع است، اینترنت فیلتر شده، تلویزیون خبرهای احمدی‏نژاد را می‏دهد، روزنامه‏ها توقیف هستند، فعالان سیاسی دستگیر می‏شوند،  هر ایرانی خود را سفیر و مخبر ملتی بداند که الان در صحنه است.

 <strong>آقای مخملباف، آیا شما از تصمیمات آتی ستاد آقای موسوی برای صیانت از آرای هوادارانش خبری دارید؟</strong>
الان آقای موسوی را در شرایطی قرار داده‏اند که کاملا دور او آدم چیده‏اند، حتا سایت‏اش را هک می‏کنند و برای گیج کردن مردم، اخبار ضد و نقیض پخش می‏کنند. حتا تیمی از روسیه برای مهار حرکت‏های مردم به ایران آمده است.

با سیاست شل کن سفت کن، از یک طرف، اعلام می‏کنند که: خُب، حالا به شورای نگهبان گفته شده که این آرا دوباره شمرده شود. از طرف دیگر، مردم و دانشجویان را به شدیدترین شکلی سرکوب می‏کنند و منتظرند که مردم ظرف روزهای ‏‏‏آینده خسته شوند و به خصوص در بی‏ارتباطی با رهبری اصلاحات، تصمیم‏های کور بگیرند و این حرکت‏های کور را در کوچه پس کوچه‏های ایران سرکوب کنند.

خواسته‏ی دیگری که از سوی ستاد آقای موسوی مطرح شد، این است که دست کم، «الله اکبر» روی پشت‏بام‏ها و خیابان‏ها باید ادامه پیدا کند، حتا وقتی کارهای دیگر هم نمی‏توانند بکنند.

تا ساعت هفت صبح که من تماس داشتم، اصرار بر حضور در راه‏پیمایی بود. من از چند کانال مرتبط تایید را گرفتم و رادیو تلویزیون‏ها هم اعلام کردند.

اما این حرکت را نباید فقط از دفتر آقای موسوی دنبال کنیم. کلیات آن معلوم است؛ احمدی‏نژاد منتخب مردم نیست و با این که آقای موسوی اکثریت آرا را آورده است، آن‏ها در شکل کودتایی که سپاه انجام داده، اختیار را در دست گرفته‏اند. دوم این که سعی کردند ارتباط منتخبین مردم را با مردم قطع کنند تا آن‏ها بدون رهبری سرکوب شوند.

از این طرف، ما باید وظیفه‏مان را انجام بدهیم، هر ایرانی در داخل، یک ستاد برای پی‏گیری خواسته‏های مردم و هر ایرانی در خارج از کشور، یک سفیر برای جلوگیری از به رسمیت شناخته شدن دولت غیرقانونی احمدی‏نژاد و خبر کردن دنیا نسبت به ظلمی که دارد بر مردم ایران می‏رود.

<strong>از ملاقات آقای موسوی و آیت‏الله خامنه‏ای و آن‏چه که میان‏شان گذشت، خبری دارید؟
</strong>
اطلاع من در همین حدی است که در محافل خبری نقل  شده و اطلاع دیگری ندارم.

<strong>در خبرها هم ‏آمده بود که آقای موسوی برای مدتی در حبس خانگی بوده اند</strong>
با اخبار ضد و نقیضی تایید و تکذیب شد. ولی آن‏چه که الان می‏گویم، دقیق‏تر است. دور آقای موسوی آدم چیده‏اند. هیچ میکروفونی در مقابل دهان ایشان نیست.

ساده‏ترین کاری که می‏شود مردم از آن حکومت بخواهند، این است که آقای موسوی که حتا به ادعای خود دولت پانزده میلیون رأی آورده، بگذارند جلوی تلویزیون با این پانزده میلیون رأی صحبت کند.

این‏ها می‏خواهند، موسوی دیده نشود، با شایعات ضد و نقیض مردم را کلافه، خسته و حتا از آقای موسوی عصبانی کنند.

ولی آقای موسوی، مصرانه از طرق مختلف می‏گوید: «من تا رسیدن به حق مردم، از راه‏های مسالمت‏آمیز، ادامه می‏دهم». منتها این‏ها سعی می‏کنند که حتا راه‏های مسالمت‏آمیز را به خشونت بکشانند. مثلا با راه‏پیمایی صلح‏آمیز موافقت نمی‏کنند.

ولی آیا می‏توانند با روی پشت بام الله اکبر گفتن هم مقابله کنند؟ می‏توانند با این که جوان‏ها یک‏جا جمع شوند، فریاد بزنند و قبل از این که به خشونت کشیده شود، پنهان شوند و سر از جای دیگری دربیاورند، مقابله کنند؟ می‏توانند برای همیشه اس‏ام‏‏اس را قطع کنند؟ موبایل را قطع کنند؟ اینترنت را قطع کنند؟ روزنامه‏ها را توقیف کنند؟ آیا می‏توانند همه‏ی ارتباط‏های تلفنی را قطع کنند؟ و کشوری را که همه‏ی ارتباطاتش قطع است، چگونه می‏خواهند اداره کنند؟

این‏ها می‏خواهند مردم را خسته کنند. مردم هم باید این‏ها را خسته کنند. چون اگر این‏ها به دیوار رسیدند، جایی برای عقب رفتن ندارند، باید بدانند مردم بیشتر از آنان، به دیوار رسیده‏اند.

<strong> در خبرها آمده بود که آیت‏الله خامنه‏ای خواسته که از شیوه‏های قانونی و از طریق حقوقی این مشکل حل شود. آیا می‏دانید که اگر این مساله از طریق قانونی و حقوقی حل نشود، اقدامات بعدی ستاد آقای موسوی چه خواهد بود؟</strong>

به نظرم، آن موقع از دست ستاد خارج می‏شود و حکومت باید با نسلی که به دنبال خواسته‏های خود است، گروه به گروه و فرد به فرد روبرو شود.

همین امروز، بیست نفر از هنرمندان ایران و اهل سینما بیانیه‏ای را نوشته‏اند که وضعیت را غیرقابل تحمل‏‏، فریب‏گرانه و این را یک کودتا اعلام کرده‏اند و گفته‏اند که حیثیت ما در جهان از بین رفته. این اعلامیه هم منتشر خواهد شد.

ما هم دیروز، توانستیم آقای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه را راضی کنیم که به خواسته‏های مردم ایران توجه کند. امروز آقای سارکوزی سفیر ایران را خواسته و خوشبختانه پذیرفته که تاخیر کند تا ببیند نتیجه چه می‏شود.

من و خانم ساتراپی قرار است در پارلمان اروپا صحبت کنیم، برای این که اتحادیه‏ی اروپا را متوجه این موضوع کنیم، قبل از این که آقای احمدی‏نژاد را تایید کند، دو بار فکر کند و بعد تایید کند. وگرنه ممکن است پشیمان شوند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_43.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jamali/2009/06/post_43.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت و گو</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 16 Jun 2009 13:20:23 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
