<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>رادیو ژیار</title>
      <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 10 Feb 2010 14:00:23 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«باید مسائل را حل کرد و نه اندیشه‌ها را»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تلاش کردهای ترکیه برای تاثیرگذاری سیاسی بیشتر در جامعه و دولت این کشور علیرغم افزایش ممنوعیت های سیاسی، ادامه دارد.

چندی پیش حزب جامعه دمکراتیک (DTP) که حزبی علنی در ترکیه و طرفدار کردهای این کشور است ممنوع اعلام شد. اگر چه که تلاش دو سال پیش دادستانی ترکیه که این حزب را به حمایت از شورشیان کرد متهم کرده بود شکست خورد. گزارش ها حاکی است که رهبران پیشین حزب جامعه دمکراتیک ترکیه، اکنون در حال فراهم کردن زمینه های فعالیت سیاسی خود در قالب جریان دیگری هستند.

طاهر برهون فعال و تحلیل گر سیاسی مقیم آلمان در گفت‌وگو با رادیو ژیار در پاسخ به این پرسش  که آیا کردهای ترکیه از شرایط سیاسی موجود شگفت‌زده شده اند یا نه، می‌گوید:</small></strong>  

هم بلی و هم نه.‌ نه‌، چون تا کنون بیش از ۲۵ بار زدن هرجریان نا موافق با اندیشه و پرنسیپهای ایدیولوژی کمالیزم،استفاده‌ شده‌ است! کردها نه‌ اولین و نه‌ تنها قربانی این مسئله اند.

فراموش نکنید که‌ تنها چند ماه پیش بود که‌ خود حزب عدالت و توسعه که‌‌ مثلا دولت را در دست دارد ، به‌ گمان کجروی از بنیادهای کمالیزم ، زیر خطر انحلال بود و هنوز نیز!

بلی،چون راستش آدم فکر میکند که‌ بالاخره‌ بچه‌ی هر موجود زنده‌ای زمانی رشد میکند و از آزموده‌های خود و دیگران میآموزد. بچه‌ یک بار دست به‌ آتش میزند،بار دیگر حتی به‌ دیگران هم نهیب میزند. بالاخره‌ ادعای اروپایی بودن هزینه‌ دارد . در دنیای گلوبالیزه‌ شده‌ی امروز «مسائل» را باید حل کرد، نه‌ «اندیشه‌ها» را. ظاهرا قضات دادگاه‌ قانون اساسی با صدور حکمی به‌ کلی «سیاسی»، دومی را انتخاب کرده‌اند.  

<strong>با توجه به این‌که ترکیه در آستانه ورود به اتحادیه اروپاست و آزادی احزاب و بویژه توجه به حقوق کردهای این کشور برای اروپا بسیار مهم است شما زمینه های سیاسی برای ممنوعیت این حزب را چگونه می‌بینید؟ </strong>

به‌ باور من ، غیر از زمینه‌ی کلی اعتقادی و فکری مبتنی بر آموزه‌های «آتاترکی» که‌ شامل همه‌ و هر جریان نا منطبق بر آن میشود، در مورد کردها ،فاکتورهای بکلی متفاوتی نیز مزید بر علت است.

مسئله «کرد» در خاور میانه‌ رو به‌ اعتلا دارد؛ بدون این‌که‌ قصد مسابقه‌ای با فلسطینیان در میان باشد، باید بگویم که‌ قضیه‌ی کردها بسی گسترده‌تر و عمیق‌تر از آن‌هاست. خاک و نفوس کردها بسی وسیعتر و بیشتر است. 

تقسیم کردستان بین کشورهای همجوار، در عین حال قدرت مانور و ایجاد بالانس در بازی پیچیده‌ی سیاسی خاورمیانه‌ را به‌ کردها داده‌ است. دیگر برای همگان روشن است که‌ بدون به‌ حساب آوردن فاکتور «کرد» و بدون تلاش واقعی برای حل مسئله‌ی کرد، منطقه‌ای آرام نامتصور خواهد بود؛ کردها می‌توانند منافعی را پاس بدارند و یا منافعی را تهدید کنند. این نقطه‌ شروع به‌ حساب آوردن فاکتور کرد در منطقه‌ است.

در فاصله‌ی چند صد کیلومتری ترک ها، یک کرد رئیس جمهور کشوری عربی است، که‌ در آنجا ایالتی فدرال وجود دارد، با تمام اجزا و امکانات و روابط بین المللی و دست بر قضا صاحب  نفت و  آب نیز هست. و این زنگ خطر بزرگیست برای کسانی که‌ هم میهنان کرد خود را تا دیروز «ترک‌های کوهی» می‌نامیدند.  

<strong>در این فضای سیاسی بحرانی منطقه، چه راه حل‌هایی برای کاهش فشار بر کردهای ترکیه و ایجاد امکانات سیاسی جدید قابل پیش‌بینی است؟ </strong>  

تردیدی نیست که راه‌حلهای تا کنونی جواب نمی‌دهد: یعنی ندیدن و پاک کردن صورت مسئله‌، یا سر کوب.

بنا بر این هر دولتی، هر جریانی، بنا بر تصورات و ظرفیتهای تاریخی خود در صدد چاره‌جویی و یا حداقل تظاهر به‌ راه‌یابی است.

جریاناتی که‌ بطور کلی رو به‌ گذشته‌ دارند و در فضایی نوستالژیک سیر میکنند، البته‌ هنوز و همواره‌ بر طبل کهنه‌ میکوبند. تمایل و دلخواه‌ آن‌ها چه‌ در حکومت باشند و چه‌ نباشند، ابتدا سعی در ستردن صورت مسئله‌ دارند و با تعارفاتی ارزان تلاش میکنند بگویند انشالله‌ گربه‌ است. 

آنها خود را با واقعیات تطبیق نمیدهند، بلکه‌ سعی دارند واقعیات را تا آنجا که‌ ممکن است طوری بتراشند تا از شابلون آنها رد شوند. اگر هم ممکن نشد، از نظر آن ها واقعیات مهم نیست و آنها را باید حذف کرد. واقعیت های فیزیکی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی. و این میشود همان سیاستی که‌ تا کنون توسط دولتهای منطقه اعمال شده‌ است.

اما همزمان در درون و در دل همین حکمت ها و در میان بخشهایی از آنها که‌ رو به‌ جلو دارند و بقول معروف دو هزاریشان افتاده‌ است ،جلوه‌ هایی از تعقل ، اینجا و آنجا پیدا میشود. حزب ا.ک.پ. نه‌ بخاطر چشم و ابروی کردها ، بلکه‌ دقیقا برای پاسخگویی به‌ نیازها ی بسی عاجل جامعه‌ ترکیه‌ و ملزومات آماده‌ سازی پذیرش از جانب اتحادیه‌ اروپا ، در صدد بود که‌ با اجرای سلسله اصلاحاتی در زمینه‌ های گوناگون و از جمله‌ بازبینی قانون اساسی ،می‌بینجامد! به‌ این نیاز پاسخی در حد قواره‌ و به‌ اندازه‌ی توان بدهد.که‌ متاسفانه‌ چنین نشد. البته‌ فعلا!

<strong>چنانچه تسهیلات جدیدی برای حضور کردها در صحنه سیاسی ترکیه فراهم نشود، پی آمد ادامه فشارها را چگونه‌ می‌بینید؟</strong> 

خب، فوری‌ترین نتیجه‌ را که‌ می‌بینید، انفجار خشم ، امواج اعتراض ،تظاهرات ، درگیری، شلیک و بازهم خون. من امیدوارم این فاز هرچه‌ زودتر جای خود را نه به‌ سکوت ، بلکه به‌ تعقل و درایت بدهد. این انفجار اولیه‌ قابل درک و هضم است ولی نباید در این دام  افتاد و گیر کرد.

احمد تورک، رهبر  DTP، بیدرنگ خبر از سرگیری بلاوقفه‌ی فعالیتهای سیاسی این حزب در قالب جریانی دیگر را  داد و بدین وسیله‌ ، با درایت و دوربینی و احساس خطر از همان چیزی که‌ صادرکننده‌گان حکم انحلال به‌ امید و در کمینش نشسته‌اند، یعنی ادامه‌ی همین فاز اولیه‌ی عصیان، آب سردی بر آهن تفته‌ی خشم ریخت. 

هر چند نمیشود انکار کرد که‌ شکاف جامعه‌ ترکیه بویژه‌ میان کردها و ترکها، عمیقتر، بی‌اعتمادی گسترده‌تر و از همه‌ مهمتر و با تاسف بسیار، فرو ریختن این باور که‌ از راه‌ مسالمت آمیز و دیالوگ و فعالیتهای قانونی و پارلمانی ، نمیشود کاری کرد. این بدترین نتیجه‌ی ممکن از این تصمیم دستگاه‌ قضایی ترکیه‌ است که‌ میشود گرفت.

از طرفی نباید فراموش کرد که‌ ترکیه‌ عضو ناتو است. سازمانی که‌ به‌ سرعت در سطح و عمق در حال گسترش است .جغرافیای آن اینک دیگر به‌ مرزهای روسیه‌ و چین میرسد و در آخرین کنفرانس سران آن ، صحبت از تغییر تعریف آن از یک سازمان دفاعی به‌ یک سازمان تهاجمی است. نمیخواهم کسی را از یک غول بی شاخ و دم بترسانم، ولی واقعبینی سیاسی حکم میکند که‌ همواره‌ حساب سود و زیان را داشته‌ باشند. این ساده‌ترین قانون اقتصاد است که‌ در امر سیاست نیز به‌ قوت جاری و ساری است.

دست ترکیه‌ زیر سنگ اتحادیه‌ی اروپاست. این پاشنه‌ی آشیل را باید بیشتر شناخت و زیرکانه‌ ازآن بهره‌ گرفت.

کردستان ترکیه احتیاج به‌ یک تنفس تاریخی دارد تا در همه‌ی زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی به‌ خود بپردازد و ققنوس وار از میان خاکستر خود برجهد. و این نمیشود مگر در آرامش و قرار. قطب نمای تاکتیکها باید به‌ این سو تنظیم شود.

 ]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/02/post_106.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/02/post_106.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفت‌وگو</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Feb 2010 14:00:23 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>افزایش صدور حکم اعدام برای فعالان کرد</title>
         <description>به دنبال صدور احکام اعدام برای زندانیان سیاسی کُرد، طی روزهای اخیر ۳ اسم دیگر به لیست فعالان کُرد محکوم به اعدام افزوده شد. بدین ترتیب تعداد زندانیان سیاسی کُرد که از سوی دادگاه‌های انقلاب جمهوری اسلامی به اتهام محاربه حکم اعدام دریافت کرده‌اند به ۲۱ تن رسید.

کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی کُرد با اعلام اسامی این ۳ نفر اعلام کرد: قادر محمدزاده و محمدامین عبدالهی پیش از این به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق همکاری با احزاب اپوزیسیون کردستان در دادگاه بدوی به ۳۲ و ۲۰ سال حبس محکوم شده بودند. اما شعبه‌ی دوم دادگاه تجدیدنظر ارومیه احکام فوق را به اعدام ارتقاء داد.

عزیز محمدزاده، جوان ۲۶ ساله‌ی کُرد نیز از سوی دادگاه بدوی شهر سقز به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. وی ۲۱ مهرماه سال جاری توسط مأموران امنیتی بازداشت و مدت ۳ ماه را تحت شرایط سخت در بازداشت‌گاه اداره‌ی اطلاعات سقز گذراند و سپس به زندان مرکزی این شهر انتقال یافت. گفته می‌شود پس از صدور این حکم اموال عزیز محمدزاده از طرف اداره‌ی اطلاعات شهر سقز توقیف شده است.

در پی صدور این احکام، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران طی بیانیه‌ای نگرانی جدی خود را از افزایش صدور احکام اعدام برای زندانیان سیاسی کُرد که حاصل دادگاه‌های ناعادلانه هستند ابراز داشت. این کمپین با اعلام هشدار نسبت به خطر اعدام فعالان کُرد از شورای حقوق بشر سازمان ملل خواست قبل از وقوع یک فاجعه‌ی حقوق بشری، مسوولیت خود را برای پاسخ‌گوکردن ایران به انجام برساند.

از سوی دیگر با انتقال حبیب‌الله لطیفی به سلول انفرادی، نگرانی‌ها نسبت به خطر اجرای حکم وی افزایش یافت. سازمان عفو بین‌الملل با انتشار اطلاعیه‌ای در مورد اعدام قریب‌‌الوقوع این زندانی سیاسی کُرد و هم‌چنین شیرکو معارفی دیگر فعال کُرد محکوم به اعدام هشدار داد. مادر حبیب‌الله لطیفی هم در مصاحبه‌ای از مسوولان قضایی خواست تا احکام اعدام را متوقف کنند. وی خطاب به نهادهای حقوق بشری گفت: «در برابر احتمال اجرای این احکام سکوت نکنید.»

فدراسیون بین‌المللی آموزش که بیش از ۳۰ میلیون معلم از ۱۷۱ کشور جهان در آن عضو هستند در بیانیه‌ای که منتشر ساخت از احتمال اجرای حکم اعدام فرزاد کمانگر ابراز نگرانی کرد و از حکومت ايران خواست تا ضمن رعايت حقوق بشر، این معلم کُرد را آزاد کند. اين اتحادیه‌ی بين‌المللی معلمان هم‌چنين از تمامی سازمان‌های عضو خود خواست تا با ارسال نامه برای مقام‌های جمهوری اسلامی خواستار آزادی فرزاد کمانگر شوند.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر نیز در گزارشی که از وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر ساخت اعلام کرد حکومت ایران در سال ۲۰۰۹ به بی‌سابقه‌ترین سرکوب طی ۱۰ سال گذشته دست زده است. این گزارش که بر موارد نقض حقوق بشر در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران تاکید دارد، به فشارهای وارده از سوی حکومت بر اقلیت ملی کُرد در ایران نیز اشاره کرده و با اعلام این‌که ایران مقام دوم اعدم‌کنندگان در جهان را داراست، گفته است: «در اکثر موارد اعدام در ایران اعدام‌شوندگان از دست‌رسی کافی به مشورت‌های حقوقی برخوردار نیستند.»

گروهی از فعالان زن اقدام به راه‌اندازی ویلاگی با عنوان «تا لغو اعدام شیرین علم هولی» کردند. فریدون شامی وکیل این زندانی سیاسی کُرد طی مصاحبه‌ای با این ویلاگ ضمن تشریح روند حقوقی پروند موکل‌اش اعلام کرد این دختر ۲۸ ساله‌ی کُرد زمانی که تحت بازداشت اطلاعات سپاه بوده، جهت اخد اعتراف به‌شدت مورد شکنجه قرار گرفته است. وی گفت: «در لایحه‌ی تجدیدنظرخواهی به غیرقانونی‌بودن اعترافی که زیر شکنجه از متهم گرفته شود اشاره کرده‌ام و خواستار پایین‌ترین سطح مجازت برای موکل‌ام شده‌ام.»

در اقدامی دیگر به دنبال نامه‌ها و مطالبی که فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، سامی حسینی و شیرین علم هولی از درون زندان نگاشته و انتشار بیرونی یافتند. موجی از اعلام حمایت‌ها از این فعالان کُرد محکوم به اعدام و در اعتراض به احکام صادره برای آنان، در قالب یادداشت‌ها و نوشتارهایی از سوی فعالان ایرانی که بعضاً در دوره‌های مختلف بازداشت و حبس از هم‌یندان این افراد بوده‌اند به راه افتاد.

ترور ولی‌الله حاجی قلی‌زاده، دادستان کل دادگاه‌های عمومی و انقلاب شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی اقدام خشونت‌باری بود که هفته‌ی گذشته از سوی گروهی که خود را «نیروهای شرق کردستان» معرفی کردند، رخ داد. آن‌گونه که در اطلاعیه‌ی این گروه آمده، دلیل این اقدام مسوولیت این مقام ارشد قضایی شهر خوی در صدور و اجرای احکام اعدام دو تن از زندانیان سیاسی کُرد به نام‌های حسن حکمت دمیر و فصیح یاسمنی بوده است. به دنبال این ترور از سوی مقامات قضایی و دولتی خوی اعلام شد دست کم ۴ نفر از کسانی که مظنون به دست‌داشتن در این عملیات بوده‌اند بازداشت و تحت بازجویی قرار گرفته‌اند.

تبعیضات قانونی و عرفی علیه زنان در کردستان باز هم قربانی گرفت. زنی ۵۵ ساله به نام آمنه رشیدی از اهالی روستایی در شهرستان سردشت اقدام به خودسوزی نمود و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. این زن دارای ۴ فرزند بود و دلیل خودکشی وی اختلافات خانوادگی عنوان شده است.

حمله‌ی مرزیانان و نیروهای انتظامی به کاسب‌کاران کُرد در مناطق مرزی هم‌چنان ادامه دارد. این بار در منطقه‌ی حاجی عمران در شهرستان پیران‌شهر شخصی به نام سید واحد حسینی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به‌شدت زخمی شد. هم‌چنین گفته می‌شود دو برادر به نام‌های امین و امید محمدی بر اثر گرفتارشدن در سرمای کوهستان‌های مرزی بین ایران و ترکیه جان خود را از دست دادند. جسد این دو کاسب‌کار کُرد چهارشنبه‌ی گذشته از سوی دیگر کاسب‌کاران منطقه پیدا شد.

در هفته‌ای که گذشت شاهد صدور یک حکم بدوی و یک حکم قطعی برای دو زندانی سیاسی در زندان سقز بودیم. ناصر سعیدی که در تاریخ ۲۳ آذر ۸۸ بازداشت شده بود، در شعبه‌ی‌ اول دادگاه انقلاب سقز به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد. هم‌چنین حکم ۶ سال حبس تعزیری برای محمد عزیزی در مرحله‌ی تجدیدنظر تایید شد. اتهام هر دوی این افراد ارتباط با احزاب اپوزیسیون کردستان عنوان شده است.

در ادامه‌ی بازداشت‌ها، احسان هوشمند صبح روز سه‌شنبه ۲۹ دی، توسط پلیس امنیت تهران در منزل‌اش بازداشت شد. ناهید کوه‌شکاف همسر این پژوهش‌گر کُرد نیز دو روز بعد با احضار به پلیس امنیت بازداشت گردید. اما قاضی پرونده روز بعد به دلیل داشتن فرزند خردسال دستور آزادی وی را با قرار تعهد تا احضار بعدی صادر کرد.
در مهاباد نیز ماموستا عبدالرحمن فتاحی و ملا احمد سنندجی به‌هم‌راه تعداد دیگری از روحانیون و فعالان مذهبی اهل سنت توسط نیروهای وابسته به اداره‌ی اطلاعات بازداشت شدند. مأموران امنیتی پس از بازداشت این افراد منازل تعدادی از آن‌ها را مورد تفتیش و بازرسی قرار دادند.

محسن جلدیانی که سابقه‌ی ۲۴ سال تدریس در دبیرستان‌های اشنویه را دارد، از سوی مأموران امنیتی در منزل خود بازداشت شد. از مریوان هم خبر می‌رسد که ۳ شهروند کُرد به نام‌های جبار حاجی مرادی، کامران مرادی و آزاد راوند توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند.

نیروهای گارد ویژه در زندان ارومیه با یورش به بند محل نگه‌داری زندانیان سیاسی ضمن تخریب وسایل آن‌ها، با استفاده از باتوم زندانیان این بند را مورد ضرب و شتم قرار دادند و یکی از زندانیان کُرد به نام «علی احمد سلیمان» که تبعه‌ی کشور ترکیه است را به مکانی نامعلوم منتقل کردند.

هم‌چنین گفته می‌شود «رمضان احمد» زندانی سیاسی کُرد تبعه‌ی سوریه نیز از زندان مرکزی زنجان به محلی نامعلوم منتقل شده است. در خبری دیگر درباره‌ی زندانیان سیاسی کُرد تبعه‌ی کشورهای همسایه که در زندان‌های ایران محبوس هستند؛ دو زندانی سیاسی زن که متهم به عضویت در حزب کارگران کردستان بودند اخیراً از سوی ایران به ترکیه تحویل داده شده‌اند.

باز هم از زندان ارومیه؛ مسوولان قضایی با درخواست آزادی مشروط یک زندانی سیاسی به نام عثمان مصطفی‌پور مخالفت کردند. این زندانی کُرد در حال حاضر هفدهمین سال از دوره محکومیت ۲۵ ساله‌ی خود را می‌گذراند.

در زندان سنندج نیز مأموران حفاظتی با حضور در بند پاک این زندان ضمن رفتاری توهین‌آمیز اقدام به توقیف کتاب‌‌ها و دست‌نوشته‌های زندانیان سیاسی کردند. عدنان حسن‌پور به علت اعتراض به این عمل مأموران به سلول انفرادی منتقل شد.

سایت مرکز خبررسانی سقز اعلام کرد؛ یک زندانی به نام انور رحمانی در زندان این شهر جان باخت. علت مرگ مشکوک این شهروند کُرد که یک هفته‌ پیش‌تر بازداشت شده بود، مشخص نیست.

و اما در زندان کرمانشاه؛ با انتقال عباس جلیلیان از بند ۳ مشاوره این زندان به بند ۶ تماس‌های تلفنی وی با خانواده‌اش قطع شد. مسوولان قضایی نیز با وجود گذشت ۳ ماه از آغاز دوره‌ی محکومیت این نویسنده و پژوهش‌گر کُرد هنوز وثیقه‌ی تأمین‌شده برای آزادی مشروط وی پیش از صدور حکم را به خانواده‌ی وی مسترد نکرده‌اند.

حسن‌علی مهدوی چشمه‌گچی، دبیرکل حزب توسعه‌ی کرمانشاه که از ۷۰ روز پیش با شکایت‌های صورت گرفته علیه وی از طرف محمد کرمی‌راد نماینده‌ی کرمانشاه در مجلس، بانک ملی، شرکت مخابرات و سازمان تبلیغات کرمانشاه با حکم قضایی در بازداشت به سر می‌برد، اعلام کرده بود در اعتراض به ادامه‌ی بازداشت خود دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما با قول مساعد مسوولان قضایی مبنی بر پی‌گیری وضعیت وی از این کار منصرف شد. موارد اتهامی مهدوی مربوط به ادعاهایی می‌باشد که وی در وبلاگ «ساحت نیوز» علیه شاکیان‌اش مطرح کرده است.

با گذشت یک سال و نیم از زندانی‌شدن دکتر آرش و کامیار علایی وکیل این دو برادر کُرد اعلام داشت که دیوان عالی کشور احکام ۶ و ۳ سال حبس برای موکلان‌اش را نقض کرده است و آن‌ها به زودی آزاد خواهند شد. اتهام این دو پزشک سرشناس بین‌المللی در زمینه‌ی پیش‌گیری از بیماری ایدز، همکاری با دولت خارجی متخاصم عنوان شده بود که دیوان عالی کشور این اتهام را رد کرد.

با تایید پزشکی قانونی مبنی بر بیماری قلبی کامران آسا و عدم توانایی وی در تحمل شرایط زندان، احتمال می‌رود با قول مساعد قاضی شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، برادر دانشجوی جان‌باخته کیانوش آسا، طی روزهای آینده با تبدیل قرار از زندان قزل حصار آزاد شود.

صبح روز دوشنبه ۵ بهمن، از سوی دادگاه انقلاب سنندج برای دو تن از بازداشت‌شدگان در مراسم سال‌گرد ابراهیم لطف‌الهی قرار وثیقه صادر شد. مهدی دعاگو و لقمان احمدی هر یک به تأمین ۴۰ میلیون تومان وثیقه موظف شده‌اند. ۴ نفر دیگر از بازداشت‌شدگان سنندجی نیز هفته‌ی گذشته با سپردن تعهد آزاد گشتند. اما مختار زارعی، آزاد لطفی‌پور، امید شیخی و مجید حمیدی هم‌چنان در بلاتکلیفی به سر می‌برند.

سجاد مرادی، ناصر احمدی و کیوان مختاری ۳ دانشجوی کُرد دانشگاه‌ تهران بودند که طی این هفته آزاد شدند. هنوز تعداد دیگری از دانشجویان کُرد دانشگاه‌های تهران بازداشت هستند و از شرایط نگه‌داری و وضعیت پرونده‌ی شماری از آن‌ها اطلاعی در دست نیست.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_105.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_105.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 26 Jan 2010 11:21:17 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در ستایش دیگری</title>
         <description><![CDATA[<small>به ندا آقا سلطان و‌ آزادی‌خواهان ایران</small>

گاه، فشار فرهنگ بسته سبب گونه‌ای چنان افراطی از «عشق به خود»[1] و مدح خود می‌شود که انگار بیرون از این خود هیچ هستی و ساحت دیگری که‌ شایسته‌ی ستایش باشد، موجود و ممکن نیست. آیا این تاکید بیش از حد، حاصل خودپرستی است یا اشتباهی فکری؟

جوابی قطعی به‌ این پرسش دشوار است، چون ساحت «خود» در فرهنگ‌هایی چون فرهنگ‌های ما در گذر زمان و به‌ موازات تاریخ به‌‌کرات و چنان مورد تعرض و بی‌حرمتی قرار گرفته‌ که‌ اگر شخص تمامی حیات‌اش را نیز صرف ستایش خود کند بازسازی این «خود» تخریب‌شده ممکن نخواهد بود.

اما علی‌رغم این توجیهات، لازم است این ستایش و عشق به‌ «خود» مانع عشق به‌ «دیگری» نگردد و سبب فراموشی این نکته‌ی بنیادین نشود که‌ بخشی از ستایش خود، از گذر ستایش دیگری متحقق خواهد شد.

خود بدون دیگری، زندگی «من» بدون وجود دیگری، و تاثیرات انسانی او بر هستی انسانی من، حیاتی محدود و ناقص خواهد بود و چون از این منظر بنگریم تجربه‌های خصوصی آزاردهنده‌مان با دیگری را معیار قضاوت درباره‌ی دیگری قرار نخواهیم داد.

تقلیل دیگری به‌ تجربه‌های ناخوشایندمان با (و از) وی، به‌ نمونه‌های نژادپرستانه‌ و مغرورش، در قامت سرباز بدعنق‌ سر مرز و در هیات استاد سخت‌گیر کلاس درس، به ایده‌ئولوگی کورفکر و در شمایل‌ شاعر و متفکری که‌ «ما»ی نزدیک خویش را نمی‌بینند اما برای لاهوت و دوردست‌ها ترانه‌ سر می‌دهد، و در کل تقلیل دیگری به‌ نمونه‌هایی که می‌توانیم آن‌ها را استناد ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌هایی که در حق ما روا داشته قرار دهیم، هویت‌بخشی‌ای ناقص و ناعادلانه از دیگری‌ خواهد بود.

دیگری به‌مثابه‌ی وجودی «یگانه – بی‌همتا» و «اصیل» قابل طرح است، نه به‌مثابه‌ و در چارچوب رفتار و گفتار و مواضع‌اش در قبال ما. حسب گزاره‌ای لویناسی، ما به‌گونه‌ای نامحدود و در اوج تنهایی‌مان نیز در مقابل دیگری مسوولیم، حتی اگر دیگری چنین امری را نخواهد و اهمیتی برای کار ما قائل نباشد.

از این منظر نیز می‌توانیم مبنایی عقلانی و اخلاقی برای ستایش‌مان از دیگری صورت‌بندی کرده‌ و به‌ همان میزان نیز از خاطرات و تاریخ دردناک‌مان با دیگری بکاهیم؛ خاطرات و تاریخی که‌ بارها فریاد جان‌خراش ما را برآورده، خاطراتی که‌ سبب حیرت‌مان در توانایی آدمی در فراموشی و بی‌تفاوتی شده‌اند.

بر این اساس نیز، با نفی این بُعد روان‌شناختی نگریستن به‌ دیگری، لازم است فراسوی تجارب دردناک‌مان با اشخاص معین، دیگری را چون ساحتی متوسع و الوهیتی بی‌نهایت، آینه‌ی انعکاس خویش بنگریم و حوزه‌ی هستی انسانی‌مان را در برابر تجربه‌های تلخ‌مان از دیگری، به تاراج ندهیم.

دیگری، فراتر از هرکدام از تجربه‌ها‌ی ویژه‌ی‌ما، فراتر از هرگونه‌ ادعای‌اش مبنی بر سروری فرهنگی، و هرگونه غروری که‌ از اعتقاد به‌ اقتدار تمدنی‌اش نشات می‌گیرد، وجودی زیبا و یگانه‌  و قابل ستایش دارد که‌ نمی‌توان آن را فرامو‌ش کرد و بدون نگاهی احترام‌آمیز از کنار وی گذشت.

اگرچه‌ زندگی در جامعه‌ای مملو از تنفر و خشونت و حضور روزمره‌ی این خشونت در زندگی‌های‌مان، که توسط دیگری بر ما تحمیل شده، می تواند این ساحت گشوده‌ی دیگری را از یادمان ببرد اما زمانی که‌ دیگری خود در موقعیت انسانی در جدال با ستم و سرکوب و دیکتاتوری قرار می‌گیرد و دیده می‌شود، هنگامی که‌ با مبارزه‌اش برای آزادی و رهایی، الگوهای مثالی آزادی‌خواهی درون روح و وجدان ما را خطاب قرار می‌دهد، در لمحه‌ای که‌ دیگری با مبارزه‌اش مرزهای نژادی و دینی و ملی خود را درنوردیده‌ و به‌ تجسم ابرانسان بدل می‌شود چهره‌ای متفاوت از چهره‌ی دیگری در تجارب ما نقش می‌بندد، ما نیز پیش‌داوری‌هایی که‌ حاصل تجارب خویش و هم‌نوعان‌مان با اوست را فراموش خواهیم کرد و با او یگانه‌ می‌شویم.

بدین‌گونه‌، دیگری با تبدیل خویش به‌ نمونه‌ی مثالی انسانی که‌ به‌ کم‌تر از آزادی رضایت نمی‌دهد، به‌ من کمک می‌کند که‌ صرف تاریخ و تجارب دردناک و پس‌‌زمینه‌ی روانی خویش و غرور او نسبت به‌ خود و مردم را معیار داوری قرار نداده‌ و از پیش‌داوری‌های‌ام بر حذر باشم – مادامی‌که‌ دیگری می‌تواند به‌ نام آزادی و انسانیت، تا حد قربانی‌شدن، بر بخشندگی خود پای بفشارد.

[[photow01]]

در چنین حالتی، دیگری لحظه‌ای‌ست که‌ خودپرستی من را گوش‌زد کرده‌ و کلیتی که‌ من تحت نام خود صورت‌بندی کرده‌ام را می‌گشاید. کلیتی که‌ «خود» بدان افتخار کرده‌ و فکر می‌کند هویت حقیقی خویش را بر آن استوار گردانیده‌ و در مقابل وجود بی‌انتهای دیگری به‌دیوارهای زندانی می‌ماند که‌ خودپرستی و خودخواهی به‌ دور «خود» کشیده‌اند.

ضروری است «خود» این خلا را با عشق به‌ دیگری پر کند تا بتواند به‌ درک گشودگی رسیده‌ و به‌‌واسطه‌ی حضور دیگری زندگی و هستی به‌ روی وی گشوده‌ شود.

دیگری، بهره و دارایی و غنا و زیبایی و شکوه و امکانی است تا بتوانیم به‌واسطه‌ی او بر مرزهای خودپرستی خویش غالب شده‌ و جامه‌ای را که‌ بدل به‌ حائلی میان «ما» و «او» می‌شود از تن به در آوریم. با وام‌گیری اصطلاحات آگوستین قدیس می‌توانیم بگوییم که‌ شناخت دیگری کم از تلاش برای شناخت ساحت مقدس و بی‌مرز و منتهای یزدان ندارد.

بر حسب همین رابطه‌ی میان رفعت خداوند و والایی دیگری است که‌ هیچ‌گاه تجربه‌ی خاص روزمره‌ی‌مان در زندگی اجتماعی نمی‌تواند معیاری درست برای داوری درباره‌ی دیگری باشد؛ دیگری‌ای که به‌‌مثابه‌ی وجودی یگانه و بی‌همتاست و در حال نمایش موضع خویش.

هنگامی‌که از این منظر به تجارب من از دیگری می‌نگرم، هم‌چون نگاهی که به داستان بازگرداندن جوانی حلبچه‌ای از سوی خانواده‌ای ایرانی بعد از دو دهه به خانواده‌اش دارم‌، احساس گشوده و گسترده‌شدن مرزهای انسانیت‌ام در من بارورتر می‌شود.

یا در تجربه‌ای دورتر، گشودن آغوش ملت‌های ایرانی به‌ روی مردم‌ام در زمان کوچ اجباری بزرگ کردها از فاجعه‌ی نسل‌كشی انفال؛ که با این کارشان صحنه‌ای از تاریخ را تصویر نمودند. این، نشان از بخشایشی دارد که‌ تنها در توانایی تمدن‌های راستین است، توانایی که‌ سرکوب‌های کنونی درصدد به‌‌چالش‌کشیدن و به‌محاق‌بردن آن و مجبورکردن این مردم به‌ محدودساختن خویش به‌ مرزی ایده‌ئولوژیک هستند.

جان‌باختگان کنونی راه آزادی که‌ ندا نام یکی از آن‌هاست و شاید زمانی کودکی بازمانده‌ از انفال را به‌ آغوش کشیده‌ یا در میان گروه‌های انسان‌دوست در مرزی به‌ یاری مردم‌ام آمده‌ و شاید بعدها نیز در بم به‌ یاد دخترکی یاسمنی کاشته‌ باشد و اکنون در اوج بخشایش در سینه‌ی خیابان سخت و تلخ و در غیاب خداوند جان می‌بخشند، نمونه‌ی متعالی دیگری‌اند - در تقابل با فروبستگی و غفلت من - که‌ گر بخشندگی آن‌ها نباشد من توانایی انسانی خویش برای بخشایش را فراموش کرده‌ و وجودم در حبسی محدود می‌شود که‌ جز فراموشی و به‌هدررفتن، جز تقلیل به‌ وجودی زیستی تقدیر دیگری نخواهد داشت.

بر این اساس، دیگری شکافی است میان وجود فیزیکی من - که‌ تفاوتی با وجود فیزیکی دیگر تعینات ندارد - با هستی انسانی من به‌‌مثابه‌ی هستی‌ای متمایز و تکین و غیرمادی. شکوهی که‌ دیگری به‌ من می‌بخشد، به‌ من فرصتی برای مشارکت در وسعت و غنابخشی به‌ هستی انسانی‌ام می‌دهد.

شهادت دیگری به‌ گاهی که‌ خون سرخ‌اش به‌ آسمان رو می‌کند و هیچ فریادرسی نیست، برای من تاکیدی بود بر این فهم که‌ جز بیداری وجدان انسانی و هم‌صدایی بیناانسانی‌مان، علی‌رغم تفاوت دین و فرهنگ و تاریخ‌مان، هیچ منجی دیگری نیست.

ما زنده‌هایی تنها هستیم، تنها هم‌چون شهیدانی چون «ندا»ی عزیز؛ به‌ گاهی که‌ تنها می‌میرند و ما را با چشمانی خیس و وجدانی معذب تنها می‌گذارند. فردایی نیز که‌ مردمان ایران از ستم دیکتاتورها رها شوند، ما باز هم می‌گرییم، اما این‌بار از شوق پیروزی و رهایی.

[[photow02]]

و باید به یاد بیاوریم که «ندا» نیز در این پیروزی و رهایی سهیم است. او «دیگری»ای بود که راه آزادی را نشان‌مان داد، چراکه‌ دیگری نمی‌تواند بخشنده‌ نباشد.

ای شهید! آخرین نفس‌های‌ات را می‌ستایم، بدون پرسش از ملیت و نژاد و تبارت، بدون آن‌که خاطره‌ها‌ی تلخ ملت‌ام را به یاد تو بیاورم. آن زمان که‌  به‌ دست همان جلادانی شهید شدند که تو امروز به دست آن‌ها به‌ مسلخ می‌روی، چون تو نیز با تاکید بر انسانیت و آزادی، من هستی و من نیز تو، در مقابل همان جلاد.

<strong>درباره‌ی نویسنده</strong>: ریبوار سیویلی، نویسنده‌ی کرد، تحصیل‌کرده‌ی فلسفه‌ در اروپا و اکنون مسوول دپارتمان فلسفه‌ در دانشگاه صلاح‌الدین اربیل است. سیویلی بیش‌تر کار نظری خویش را به‌ متفکران و مضامین حاشیه‌ای جهان مدرن اختصاص داده‌ است؛ از والتر بنیامین و ادبیات اقلیت گرفته تا مضامینی چون زندگی روزمره‌. از سیویلی به‌ زبان کردی آثاری چون «سوفسطائیان: در ستایش فلسفه‌ی اقلیت» ،«انسان چون بخشنده» ،«ترس از فلسفه» ،«پدیدارشناسی تبعید» در زمینه‌ی فلسفه‌، و آثاری در زمینه‌ی ادبیات و نقد ادبی منتشر شده‌ است.

<strong>پانوشت‌ها</strong>:

<small>۱. Self Love یا عشق به خود. در این‌جا متفاوت است با نارسیسیم، برای همین از واژه‌ی معروف و آشنای خودشیقتگی استفاده نشده است.</small>]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_104.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_104.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 21 Jan 2010 14:50:59 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کردستان؛ همچنان زیر سایه‌ی نقض حقوق بشر</title>
         <description>صدور حکم اعدام برای یک زندانی سیاسی زن مهم‌ترین و در عین حال بدترین خبر هفته‌ی گذشته بود. شیرین علم هولی به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) از سوی شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شد. 

این دختر ۲۸ ساله، اهل روستای دیم قشلاق از توابع شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی است. وی خرداد ماه سال گذشته توسط مأموران اطلاعات سپاه پاسداران در تهران بازداشت شد و مدت 21 روز را در بازداشتگاه این نهاد امنیتی گذراند. وی سپس به بند ۲۰۹ اوین و پس از آن به بند نسوان این زندان انتقال یافت.

تعدادی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء در دوره‌های مختلف بازداشت خود در زندان اوین با شیرین علم هولی هم‌بند بوده‌اند. فعالان زن طی این مدت ضمن آشنایی با ویژگی‌های منحصر به فرد او، شنونده خاطرات تلخی درباره وضعیت زنان در منطقه‌ی محل زندگی شیرین از زیان وی بوده‌اند. قرار است به زودی یکی از این خاطرات که درباره هم‌بازی دوران کودکی این دختر کُرد است در سایت تغییر برای برابری منتشر شود.

فریدون شامی وکیل شیرین علم هوی می‌‌گوید انتظار صدور این حکم را بری موکلش نداشته و در اعتراض به آن درخواست تجدیدنظر داده است. وی ابراز امیدواری کرد که این حکم در مرحله‌ی‌ تجدیدنظر لغو شود. حکم مزبور با استناد به مواد ۱۸۶ و ۱۸۷ قانون مجازات اسلامی صادر شده است. 

در این مواد به عضویت در احزاب مسلح مخالف نظام و طرح براندازی اشاره شده است. همچنین شیرین در موردی دیگر به اتهام خروج غیرقانونی از مرز به ۲ سال حبس تعزیری محکوم گردیده است.

صدور حکم اعدام برای شیرین علم هولی در حالی است که نگرانی‌ها نسبت به وضعیت دیگر محکومان به اعدام در کردستان همچنان رو به افزایش است. خبرهای رسیده از زندان‌های اوین و سنندج حکایت از مورد تهدید قرار گرفتن دوباره فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و حبیب الله لطیفی مبنی بر اجرای قریب الوقوع احکام‌شان دارد. 

از سوی دیگر بی‌خبری از وضعیت دیگر زندانیان سیاسی محکوم به اعدام نیز با یادآوری تلخ اجرای احکام احسان فتاحیان و فصیح یاسمنی که در خلع اطلاع رسانی مستمر در زمان حبس آنان صورت گرفت می‌تواند به همان اندازه نگران کننده باشد.

تشدید این نگرانی‌ها به دنبال اعدام فصیح یاسمنی در عرصه‌ی‌ جهانی اعتراض سازمان عفو بین الملل را به دنبال داشت. این سازمان با اعلام اسامی ۱۷ زندانی سیاسی کُرد که در ایران به اعدام محکوم شده‌اند خواهان توقف احکام آنان شد. 

آکین بیردال نماینده پارلمان ترکیه از شهر کُردنشین دیاربکر نیز در نامه‌ای خطاب به محمود احمدی نژاد از وی خواست تا حکومت ایران به اعدام زندانیان سیاسی کُرد پایان دهد.

از سوی دیگر جمعی از مادران زندانیان سیاسی کُرد محکوم به اعدام در روزهای ۲۳ و ۲۴ دی ماه طی دو نشست جداگانه در شهرهای کامیاران و سنندج دور هم جمع شدند تا با بیان دردی که بر آنان رفته، چاره‌ای برای نجات فرزندان‌ خود بیابند. 

این مادران با محکوم کردن حکم اعدام در تمامیت آن و اعتراض به اعدام دو زندانی سیاسی کُرد خواهان لغو احکام اعدام دیگر زندانیان سیاسی و آزادی فرزندان‌شان شدند. این نشست‌ها قرار است همچنان ادامه یابد و حتی مادران کُرد اعلام آمادگی کرده‌اند تا با سفر به تهران با مادران عزادار و مادران صلح دیدار کنند.

در ادامه‌ی اخبار مربوط به زندانیان سیاسی محکوم به اعدام؛ وکیل شیرکو معارفی اعلام کرد که دفتر رییس قوه قضاییه به نامه‌ای که وی برای آیت الله لاریجانی ارسال کرده بود پاسخ داده و در آن از رییس کل دادگستری استان کردستان خواسته تا با بررسی امکان اعمال ماده ۱۸ در مورد حکم صادره علیه شیرکو معارفی گزارشی از پرونده وی را به تهران ارسال کنند.

احمدسعید شیخی در نامه‌ی خود به آیت الله صادق لاریجانی با اشاره به اشتباهات بیّن فقهی صورت گرفته در صدور حکم اعدام برای موکل خود از وی درخواست کرده بود تا نسبت به اعلام اشتباه در حکم صادره و اعمال ماده ۱۸ در مورد این پرونده اقدام نماید. 

این وکیل دادگستری ابراز امیدواری کرده است که رییس دادگستری استان کردستان با قبول اشتباه صورت گرفته در صدور رأی دادگاه بدوی و تجدیدنظر در مورد شیرکو معارفی ضمن ارائه‌ی گزارشی از این پرونده به رییس قوه قضاییه با اعمال ماده ۱۸ موافقت کنند.

در ماده واحده ۱۸ قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب عنوان شده است: در مورادی که آرای قطعی به تشخیص رییس قوه قضاییه خلاف بیّن شرع باشد، این تشخیص به عنوان یکی از جهات اعاده دادرسی محسوب و پرونده حسب مورد به مراجع صالح برای رسیدگی ارجاع می‌شود.

شیخی معتقد است از آن‌جا که بنا بر شواهد موجود و استشهادیه‌ی اهالی روستایی که شیرکو در آن محل بازداشت شده، وی از اسلحه استفاده نکرده و پیش از آن نیز در هیچ عملیات مسلحانه‌ای علیه جمهوری اسلامی شرکت نداشته است. بنا بر این اتهام محاربه به لحاظ شرعی و فقهی نمی‌‌تواند صحیح باشد.

خبر دیگر در مورد شیرکو معارفی این‌که با وجود تایید پزشک زندان مبنی بر نیاز وی به درمان ناراحتی معده در خارج از زندان، مسئولان زندان سقز از انتقال وی به بیمارستان جهت انجام درمان خودداری می‌کنند. کاوه کُردمقدم یک زندانی سیاسی دیگر در زندان ارومیه نیز در حالی که از بیماری سرطان پیشرفته‌ی روده رنج می‌برد از خدمات مناسب پزشکی در زندان محروم است. 

وی که دومین سال از محکومیت سه ساله‌ی خود را به پایان رسانده با وجود نیاز شدید به درمان‌های پیشرفته در خارج از زندان به دلیل مخالفت مسئولان زندان تا کنون نتوانسته از امکان آزادی مشروط یا حداقل مرخصی استعلاجی استفاده کند.

بازداشت ۹ دانشجو در جریان برگزاری مراسم دومین سالگرد جان باختن ابرهیم لطف الهی در سنندج گسترده‌ترین مورد بازداشت جمعی بود که طی هفته‌ی پیش در کردستان اتفاق افتاد. 

ابراهیم لطف الهی دانشجوی حقوق دانشگاه پیام نور سنندج بود كه ۱۵ دی ماه ۱۳۸۶ توسط مأموران اداره اطلاعات اين شهر بازداشت و ۱۰ روز بعد خبر مرگ وی به خانواده‌اش اعلام شد. هر چند اداره اطلاعات سنندج علت مرگ این دانشجوی کُرد را خودکشی عنوان کرد، اما از سوی ديگر گفته می‌‌شود و‌ی بر اثر شدت شكنجه جان خود را از دست داده است.

مراسم سالگرد ابراهیم لطف الهی به دعوت خانواده وی و اتحادیه دمکراتیک دانشجویان کُرد قر ار بود بعد از ظهر روز پنج‌شنبه ۲۴ دی بر سر مزار این دانشجوی جان باخته در بهشت محمدی شهر سنندج برگزار شود. 

اما نیروهای انتظامی و امنیتی با حضور چشم‌گیر خود در محوطه‌ی بهشت محمدی و محاصره مزار ابراهیم عملاً از تجمع گسترده مردم در این محل و برگزاری مراسم جلوگیری کردند.

مأموران لباس شخصی وابسته به حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در جریان این مراسم اقدام به بازداشت ۹ نفر از فعالان دانشجویی و مدنی به نام‌های مختار زارعی، آزاد لطفی پور، مهدی دعاگو، خلیل شهبازی، لقمان احمدی، سیوان اداک، دارا حسینی، هیوا کریمی و امید شیخی کردند. در همان شب منازل چند تن از بازداشت شدگان توسط مأموران امنیتی با حکم قضایی مورد تفتیش و بازرسی قرار گرفت.

با گذشت ۳ روز از بازداشت این افراد، صبح روز یکشنبه ۲۷ دی ماه خلیل شهبازی، دارا حسینی، سیوان اداک و هیوا کریمی آزاد گشتند. اما آن ۵ نفر دیگر تحویل اداره اطلاعات داده شده و همچنان در بازداشت به سر می‌برند.

از سوی دیگر جواد علیزاده دانشجوی محروم از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد حقوق بشر که سال گذشته در مراسم سالگرد ابراهیم لطف الهی در سنندج بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام به واسطه‌ی انجام سخنرانی در این مراسم به یک سال حبس محکوم شد، در پی چند رو اعتصاب غذا در اعتراض به خودداری مقامات قصایی سنندج از صدور دستور آزادی وی، صبح روز دوشنبه ۲۸ دی از زندان دیزل آباد کرمانشاه آزاد شد.

مأموران وزارت اطلاعات در اقدامی کم‌سابقه با ورود به کوی دانشگاه تهران اقدام به بازررسی و تفتیش اتاق فرزاد کلبعلی دانشجوی مقطع دکترای این دانشگاه کردند و کیس کامپبوتر و تعدادی از کتب و جزوات وی را با خود بردند. این دانشجوی کُرد روز ۱۶ آذر بازداشت شده است و در حال حاضر در زندان اوین به سر می‌برد.

روز شنبه ۲۶ دی دو شهروند بوکانی برای هفتمین بار در جلسه‌ی رسیدگی به اتهامات خود در دادگاه تجدیدنظر ارومیه حاضر شدند. اتهام محمدامین عبدالهی و قادر محمدزاده که اکنون بیش از ۳ سال است در زندان به سر می‌برند، درگیری با نیروهای انتظامی عنوان شده است. این افراد پیش از این به اتهام درگیری با نیروهای دولتی و تشکیل گروه غیرقانونی به ترتیب به تحمل ۲۳ و ۱۸ سال حبس محکوم شده‌اند.

حکم ۲ سال حبس هیمن فاطمی در دادگاه تجدیدنظر سقز به یک سال کاهش یافت. اتهام وی اقدام علیه امنیت ملی بوده است.

احمد باب که حدوداً ۵ ماه پیش در مریوان بازداشت شد. پس از این‌که بیشتر این مدت را در بازداشتگاه ادراه اطلاعات سنندج و زندان این شهر گذراند بار دیگر به زندان مریوان منتقل شد. اتهام وی همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون کردستان عنوان شده است. گفته می‌شود خانواده این فعال کُرد نیز در این مدت بارها تحت فشار قرار گرفته‌اند.

خانواده انور حسین پناهی زندانی سیاسی کُرد که پیش از این به اعدام محکوم شده بود و در دادگاه تجدیدنظر حکمش به ۱۶ سال حبس تقلیل یافت. با نوشتن رنج نامه‌ای که از سوی سایت هرانا در تاریخ ۲۷ دی انتشار یافت به مشکلات خود و اعمال فشارها بر این خانواده اشاره کرده‌اند.

در این نامه آمده است پس از بازداشت انور، برادر دیگر وی به نام اشرف که هم مسئولیت تأمین منابع مالی خانواده را بر عهده داشت و هم پیگیری وضعبت برادر زندانی خود را انجام می‌داد در حادثه‌ای مشکوک به قتل رسد. پس از آن افشین فرزند کوچک خانواده که ۱۸ سال دارد مسئول پی‌گیری وضعیت برادرش شد. اما وی نیز در حال حاضر به ۳ ماه حبس محکوم شده و در زندان به سر می‌برد.

در ادمه‌ی کشتار هر روزه کاسبکاران کُرد در مناطق مرزی، جوانی ۱۸ ساله به نام خالد احمدی هنگامی که قصد عبور از مرز را داشت هدف تیراندازی مرزبانان قرار گرفت و جان باخت. 

همچنین هم‌زمان تعدادی دیگر از مرزنشینان کُرد که عموماً به دلیل نبود اشتغال مجبور به حمل و تبادل کالا به صورت قاچاق هستند از سوی مأموران نظامی مورد حمله قرار گرفتند. تعدادی از این افراد پس از زخمی شدن توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.

و در پایان گزارش این هفته اخبار آزادی فعالان دریند را با هم مرور می‌کنیم:

روز دوشنبه ۲۱ دی تمام دانشجوبان بازداشت شده دانشگاه رازی کرمانشاه آزاد شدند. این دانشجویان که بیشتر از فعالان ستادهای میرحسین موسوی و مهدی کروبی در زمان انتخابات بودند طی هفته‌های اخیر از سوی مأموران امنیتی در کرمانشاه بازداشت و در بازداشتگاه اداره اطلاعات این شهر نگهداری می‌شدند. 

دانشحویان دانشگاه رازی تهدید کرده بودند تا زمان آزادی دوستان‌شان از شرکت در امتحانات پایان ترم خودداری خواهند کرد.

در همین روز ۸ فعال سقزی نیز که طی دو ماه اخیر بازداشت شده بودند با قرار وثیقه آزاد شدند. میزان وثیقه‌ی علی امینی، احمد احمدپور، کاوه غفاری، عباد شیخی، اسکندر رسولی، محمد منیری و کامبیز فتاحی هر یک ۳۰ میلیون تومان و حسین رحیمیان ۱۰۰ میلیون تومان است.

همچنین محمد نادری و فاتح احمدی که به اتهام ارتباط با یکی از احزاب اپوزیسیون کردستان از ۳۰ دی ۸۷ در زندان سقز بودند با پایان دوران محکومیت یک ساله‌ خود آزاد شدند.

چهارشنبه ۲۳ دی فرزاد سلطانی، وکیل دادگستری در کرمانشاه پس از یک هفته بازداشت با تودیع وثیقه‌ی ۷۰ میلیون تومانی آزاد شد. وی از فعالان ستاد انتخاباتی شهروند آزاد (حامیان مهدی کروبی) بود که در پی وقایع پس از انتخابات با دادن مشاوره حقوقی به خانواده بازداشت شدگان کمک می‌کرد.

افشین کرمیان نسب دیگر فعال کرمانشاهی بود که طی هفته‌ی گذشته با وثیقه‌ی ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. 

این دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی ۲۸ آبان ماه سال جاری از سوی مأموران اداره اطلاعات در منزل شخصی خود در کرمانشاه بازداشت شد. وی پس از ۴ روز نگهداری در بازداشتگاه اداره اطلاعات کرمانشاه به زندان اوین در تهران منتقل شد و بیشتر ایام بازداشت خود را در سلول انفرادی بند ۲۰۹ این زندان گذرانده است.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_103.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_103.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کردستان</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 18 Jan 2010 16:33:22 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نبش قبر، دستاویز قتل یک نسل</title>
         <description>گاه در تاریخ معاصر صحنه‏هایی هست که تکرارش در سال‌های پس از آن، انسان را به تفکر وا می‏دارد. گاه تشابه تکرار موجب می‏شود تا بگویند تاریخ برای احمق‏ها، دوبار تکرار می‏گردد، به این معنی که از تجربه نخست، درسی نیاموخته است. 

در میان کردهای عراق و تاریخ معاصر آن سرزمین صحنه‏ای رخ داد که آثار خونین آن به داخل آب و خاک و سرزمین ما کشیده شده و انگار ذوب در قدرت موجب روایت آن حادثه تلخ شد. 

در ۱۹۷۵ قرارداد الجزایر میان عراق و ایران بسته شد. ساواک ایران که قصد داشت از کارت کردها در عراق استفاده کند، به حملات پراکنده نظامی آنان به رهبری عشیره‏ای خودشیفته کمک مالی و نظامی می‏رساند. 

سرانجام پس از ۱۹۷۵، آن رهبر که به خاطر اغراق و عدم بیان واقعیت به مردمان ساده‌دل دیارش – که آن‌را جنبش ملی و رستاخیز ملت و خود را رهبر قیام نامیده بود – و نیز عدم باور به اتکا خود، به کرج رفت و گفت: «کار خدا بود، میل خدا بود، کار من تمام شد.» 

البته نمی‏خواست دل شاه را اندکی مکدر کند. هزاران نفر در ایران و اردوگاه‏های داخل سرگردان شدند و یأس و ناامیدی زیادی در نسل جوان آن دوران حکمفرما شد. کردهای ایران که ضد استبداد و بنیان شاه مانند اکثر انقلابیون ایران، دست به اسلحه برده بودند، در مرزهای کردستان ایران و عراق فعالیت داشتند. یکی پس از دیگری به دست نیروهای آن رهبر خودخوانده، ترور می‏شدند تا شاید باز هم دل شاه و ساواک اندکی مکدر نشود. 

[[photow01]]

شریف‏زاده، مُعینی، شوان و... به دست هم‌زبان خود کشته شدند و جنازه‏های‌شان به ساواک تحویل داده شد. اما مردم شریف و نجیف و هوشمند، لب فرو بستند و از میهمانان ناخوانده چند هزار نفری هم‌زبان خود، پذیرایی کردند. 

تا این‌که انقلاب شده و رستاخیز مردمی ملت ایران پیروز شد، کاخ منحوس استبداد شاهنشاهی فرو ریخت و مردم کردستان هم آرزو داشتند لحظه‏ای طعم آزادی و استقلال را تجربه کنند.

اما در ۱/۳/۷۹ از رادیو اعلام کردند که آن رهبر افسانه‏ای به‌دلیل سرطان در واشنگتن درگذشت. کریم سنجابی تلاش کرد و جنازه به ایران آمد و در شنو داخل خاک ایران، دفن شد. قدرت‌طلبان و انحصارگرایان و تندروها گروهی را تحریک کردند تا به جنازه آن مُرده – که در میان عوام خواه ناخواه به عنوان رهبر شناخته شده بود و از او بت مقدس ساخته بودند – تیراندازی کنند. 

حتی آن‌چنان غرق احساسات و اوهام بودند که گفتند باید جنازه را می‏سوزاندیم که ماجرا با هوشمندی شادروان مهندس بازرگان و سرهنگ صیاد شیرازی ختم به خیر شد و بهانه به‌دست قدرت‌طلبان اجیر بیگانه داده نشد.

درست یا غلط، آن افسانه رو به افول، و صحنه قدرت به رقیب سپرده شده بود. رقیب تازه‌نفس در عرصه سیاسی حزب تشکیل داده بود و در میان جوانان چشم به انتظار تغییر، امیدی نو افکنده بود. 

اما قدرت‌طلبان به‌دنبال بهانه‏ای بودند تا آن حس سرکوب شود و رقیب به هر وسیله‏ای حتی نامشروع حذف شده و آتش جنگ شعله‏ور شود. چون راز بقای خودکامگان تاریخ در جنجال و غوغا است. بازماندگان قدرت‌طلب پیرامون افسانه‏ای باید به انقلاب و امام و مردمان می‏گفتند که دوست وفاداریم. 

برای جلب نظر حامیان سنتی و مردمان ساده و خوش‌قلب به رهبر تازه وفات‌یافته که آرزوی مبارزه علیه کاخ استبداد صدام حسین را در سر می‏پروراندند، باید توطئه‏ای مشکوک ساخته و پرداخته می‏شد.

[[photow02]]

جنازه را نبش قبر کردند و به گوشه‏ای دیگر بردند و آن‌گاه قبر را منفجر کردند! و کسی نپرسید اگر قصد بر انفجار بود که قبر را با جنازه منفجر می‏کردند؛ نه این‌که جنازه صحیح و سالم بماند. آن کار زشت و ناپسند و غیرعقلانی را به نشانه بی‏وفایی به رهبر وفات‌یافته را در بوق و کرنا کردند. 

بهانه‏ای به ست انحصارگرایان داده بود که ادامه حیات سیاسی خود را در مخاطره دیده بودند. نسل جوان به سوی رقیب سوق یافته بود. آن مسأله طبعاً برای عشیره هوادار آن رهبر قابل قبول نبود. هر چه کردهای ایران گفتند کار آنان نبود و بر آرمان رهبران تاریخ خود که مبارزه علیه استبداد بوده و آزادی طلب بوده‏اند، وفادار مانده، به گوش کسی نرفت. 

انقلاب پیروز شده بود و دیگر سلطه استبداد تیره ساواک از موطن کردها رخت بربسته و آن‌ها هم ‌آهنگ وفای خود را مانند مرمان ایران زمین می‏نواختند.

در بوق و کرنا زده و حساسیت ایجاد کردند تا صدای گلوله شنیده شود. ریش‌سپیدان نزد فتنه‏انگیز رفتند که از خر ابلیس پیاده شود و مصالحه‏ای باشد، اما تازه در شیپور جنگ دمیده بود. 

البته او دوباره زنده شدن و گرفتن افسار و مهار اوضاع را در جنگ می‏دید، و آن‌گاه بود که به بهانه دفاع از وفای دوستی خود، با خون هزاران نفر بی‏گناه به زمین ریخته شد. جنگی که بهانه بود. فقط هوس یک بازمانده از اقبال مردم بود. 

هتک حرمت به قبر را آن مردمان نکرده بودند، چند نسل آن دروغ‏های افسانه‏ای را باور کردند اما با شرافت، کسی دم نزد و صبوری کرد. عکس رهبران را پشت سر آویزان کردند، اما به آرمان و باورشان حرمت نهادند و کسی را یارای دروغ گفتن و اهانت نبود. اما قدرت‌داران به آن بهانه و دستاویز و دهل نواختن نیاز داشتند. 

از آن روز سی و اندی سال گذشت و باز هم آن راز را یک نسل در سینه دفن کرد، اما نسل نو نمی‏پذیرد. تاریخ ایران و عراق به‌واسطه این صحنه‏ها در هم تنیده است. اما راز تاریخ پنهان نمی‏ماند و باید درس آموخت، گرچه هنوز هم آن قدرت‌داران از بازخوانی تاریخ، وحشت دارند.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_101.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2010/01/post_101.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقاله</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 01 Jan 2010 16:31:36 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>معادلات پیچیده تاریخ سیاسی معاصر کردستان</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>پس از انتشار جلد اول و دوم از اثر تحقیقی سه جلدی «پس از ۶۰ سال»، در باره تاریخ معاصر کردستان، واکنش‌های متفاوت و بعضاً بکری برانگیخته شد. جلد دوم این اثر که به وقایع سال‌های ۱۹۶۶ تا ۱۹۸۹ میلادی و ۱۳۴۵ تا ۱۳۶۸ شمسی می‌پردازد. 

شاید بتوان این مجلد را حساس‌ترین و پیچیده‌ترین بخش این اثر سه جلدی نامید که منتقدان اکثرا آن را پروژه‌ای بزرگ و طاقت‌فرسایی نامیدند که شیدایی و شور مؤلف هم چاشنی آن شده است.

به همین سبب جاناتان رندل در مقدمه انگلیسی اثر، آن را معتبرترین مرجع تاریخ کردستان معاصر نامیده است و  مایکل گانتر آن را اثری شگفت خوانده. دکتر کمال فؤاد - جانشین طالبانی در حزب اتحادیه میهنی - ویراستار این اثر تاریخی است. 

برای نگاهی کوتاه به این اثر، این گفت‌وگوی مبسوط با عرفان قانعی‌فرد تهیه شده است. هرچند که بعضاً کردها معتقدند این مورخ جوان به زبانی تلخ و نکته‌سنج به روایت رخدادها و نقد چهره‌های سیاسی‌ای در کردستان پرداخته که شاید هنوز مقدس‌مآبی آن‌ها باقی است. 

قابل ذکر است که در پنج آذر، بخشی از این مصاحبه در روزنامه اعتماد منتشر شد؛ متن کامل این گفت‌وگوی خواندنی و مهم اکنون در رادیو زمانه پیش روی شماست.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>فضای کردستان در سال‌های پس از ۱۹۶۶ تا قرارداد ۱۹۷۰ را چگونه ترسیم می‌کنید، دوره‌ای که آتش‌بس بین بارزانی و صدام حسین برقرار شد‌؟</strong> 

شاه ایران و ساواک، از ۱۹۵۸ به بعد تصمیم به انجام کودتایی در جهت ساقط کردن حکومت مرکزی عبدالکریم قاسم در عراق داشت؛ و از دیگر سو آمریکا و سیا هم به قضیه بی‌میل نبودند. 

اما پس از سال ۱۹۶۶، شاه بارزانی را به سمت اسراییل سوق داد و بارزانی سفرهایی به اسراییل داشته و در ۱۹۷۲ هم قرارداد محرمانه‌ای با سیا منعقد کرد. 

به هر حال قرارداد ۱۵ ماده‌ای ۱۱ مارس ۱۹۷۰، به هدف تحصیل خودمختاری کردها از طرف بارزانی مطرح شد. اما حکومت مرکزی می‌خواست صرفا راه را بر نفوذ ایران ببندد و سپس با ایران درباره اختلافات ارضی به گفت‌وگو بنشیند. 

اما بارزانی هم به این وسیله تمایل داشت که گروه طالبانی در بغداد - که از سال ۱۹۶۶ جدا شده بودند - را به کلی از گردونه سیاست عراق حذف بکند. 

در این کشاکش ساواک برنده شد و چندی بعد دوران ماه عسل به پایان رسید و پس از ۱۱ مارس و توافق بارزانی با صدام کم‌کم رابطه طالبانی و گروه وی به‌هم خورد و به‌ناچار طالبانی سال های ۱۹۷۹ تا ۱۹۷۴ را در لبنان و سوریه و مصر گذرانید؛ و به رهبران فلسطینی مانند جرج حبش نزدیک شد (که متاسفانه در سفر من به سوریه  جهت دیدار و گفت‌وگو؛ وی دوران نقاهتش را می‌گذرانید و در لبنان بودم که وی درگذشت). 

هواداران بارزانی در عراق نزاع با هوادارن جلال طالبانی را ادامه ‌دادند. البته ناگفته نماند که اسراییل به‌کمک ساواک در تأسیس «بخش اطلاعات و امنیت حزب پارتی دمکرات کردستان» دخالت داشت و بسیاری از چهره‌های مخالف حزب را ترور کرده و تا پس از ۱۹۷۵تعداد زیادی را در زندان‌های آنان نگه‌ داشتند.

<strong>پس از قرارداد ۱۹۷۵ الجزیره تا انقلاب ایران در ۱۹۷۹ چه حوادث مهمی در کردستان رخ داد؟</strong> 

هنوز آن دسته از اسناد ساواک و رکن ۲ ارتش ایران و وابسته نظامی ایران در عراق، محرمانه مانده است. اما در ۶ مارس ۷۵ حادثه غیرمترقبه دیدار شاه و صدام در اجلاس اپک رخ داد و در مقابل رسانه‌ها روبوسی کردند. سپس سیا و شاه حمایت از بارزانی را رها کرده و دیگر چیزی به اسم حرکت مسلحانه کردها در عراق باقی نماند – که کردها برای فریب افکار عمومی مناطق کردنشین، آن‌را «جنبش ملی‌گرایی کردستان عراق» نامیدند. 

به هرحال حزب دمکرات کردستان عراق فروپاشید و تنها بخش اطلاعات و امنیت حزب پارتی باقی ماند که البته  ادریس بارزانی آن فروپاشی را «ئاش به تال» (آسیاب از کارافتاده) نامید. 

چون دیگر بارزانی به مقاومت باور و عقیده‌ای نداشت. شاید هم از شاه، آمریکا و اسراییل ناامید شده بود. (اگرچه از اکتبر ۷۴ به‌بعد عملا اسراییل از بارزانی حمایت می‌کرد). و مصطفی بارزانی به‌سرعت جنبش نسل جوان کرد عراق را منحل کرد و زودتر از همه به کرج آمد. 

او تحت هیچ شرایطی نمی‌خواست دل شاه ایران را بشکند؛ و در روزنامه اطلاعات هم گفت «کار من تمام شد و خواست خدا بود که چنین شد». دیگر اصرار هم بی‌فایده بود. ساواک هم اخطار خود را به بارزانی داده بود. 

شاه به مفاد و محتوای قرارداد احترام می‌گذاشت و ساواک هم حرکت کردها را با کنترلی امنیتی زیر نظر داشت تا روابط حسنه و دیپلماسی جدید با عراق به‌هم نخورد و حتی به ادریس هم اخطار دادند که از تحریک احساسات وفاداران بپرهیزد. 

پس از خلع‌سلاح، گروه بارزانی در اردوگاه‌های ایران سرگردان بوده یا در کشورهای مختلف پناهنده شدند. به هر حال دوران بسیار سختی برای مردمان ساده و غیرمسئول شروع شده بود وگرنه مسئولان در عشرت خود بودند. 

<strong>آیا روس‌ها هم‌چنان از ژنرال بارزانی، حمایت می‌کردند؟</strong> 

به‌قول عیسی پژمان و منصورپور در ساواک، ژنرال خود خوانده بود در حالی‌که پریماکف – نماینده وقت ک گ ب – سال ۲۰۰۸ در دیدار با مسعود بارزانی علنا اظهار داشت که روزی وی به فرشگاه فروش لباس نظامی رفته و لباس نظامی به تن می‌کند و عکاسی انگلیسی از وی عکس می‌گیرد. 

مطلقا بارزانی در آکادمی نظامی دوران ژنرالی را طی نکرده، بل‌که در یک کل‌خوز، در قصابی کار می‌کرد و البته گروهی هم معتقدند که وی مدتی مقدمات آموزش نظامی دیده است. 

گروهی هم معتقدند که قاضی محمد به‌طور افتخاری وی را ژنرال نامیده است و در سندهای ساواک و آمریکا هم هست که وی ژنرال و ملا هم نیست. – چون اصلا سواد خواندن و نوشتن نداشت – به هرحال در اسناد تاریخی دراین‌باره مناقشه‌هایی وجود دارد که به هرحال در تاریخ معاصر چیز غریبی هم نیست. 

وقتی بارزانی به شاه نزدیک شد دیگر روس‌ها حمایت خود را کاهش داده بودند، اما هم‌چنان مراقب اوضاع بودند و بارزانی هم حرمت آن‌ها را نگه می‌داشت داشت. چراکه همسری روسی داشت. 

صدام در ۱۹۷۴ بعد از قرار داد دوستی با شوروی، بعدها در دسامبر ۱۹۷۸برای دیدار برژنف به مسکو رفت. از ژوئیه ۷۹ و وقتی که به ریاست جمهوری رسید به کمونیست‌ها نزدیک نشد. بل‌که با تحریک سیا به دستگیری و محدودیت آن‌ها پرداخت. 

کمونیست‌ها هم در منطقه کردستان تحت نفوذ طالبانی جمع شده و مبارزه مسلحانه علیه بعث را شروع کردند. این‌که آیا نفوذ ک گ ب در میان بوده است یا نه، متاسفانه اداره اسناد روسیه در این‌باره کاملا بسته عمل می‌کند(در سفر به مسکو، متاسفانه روسی نمی‌دانستم که اسناد موجود را مطالعه کنم فقط توانستم با دو کارشناس سازمان امنیت روسیه گفت‌وگو کنم، که یکی از آن‌ها وابسته‌ای نظامی در رومانی بود). 

اما کمونیست‌ها تا مدت‌ها با پارتی دمکرات کردستان عراق – بنا به اسناد فرانسه – هم‌پیمان بوده‌اند. از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۹ روس‌ها دیگر سیاست خاصی را در کردستان دنبال نمی‌کردند. 

سیاست روس‌ها پس از انقلاب هم چندان جدی نبود و نمی‌خواست که حکومت مرکزی ایران و ترکیه و عراق را به‌خاطر کردها، برنجاند.

[[photow02]]

<strong>طالبانی پس از قرارداد الجزیره و فروپاشی حزب بارزانی، در کشورهای عربی چه می‌کرد؟</strong> 

طالبانی در دمشق، اتحادیه میهنی کردستان عراق را تشکیل داد که البته ازحمایت حافظ اسد هم برخوردار بود. نیروهای پیوسته به طالبانی هم توسط چریک‌های فلسطینی، آموزش نظامی می‌دیدند و البته اسناد انگلستان حاکی از ان است که قبل از چراغ سبز و حمایت حافظ اسد، طالبانی به مسعود بارزانی پیام داده است اما وی نپذیرفته بود؛ چون عملا طرفداران بارزانی فلج شده بودند. 

گرچه هواداران بارزانی معتقدند که رهبری حزب را از ۱۹۷۶ به بعد هم‌چنان حفظ کرده بودند، اما بنا به نظر کارشناسان سیاسی تا ۱۹۹۱ کاملا لرزان بوده و فقط در ایام جنگ ایران و عراق توانستند از سپاه پاسداران جمهوری اسلامی پشتیبانی کنند تا دوباره به خاک کردستان عراق بازگردند. 

گروهی هم معتقدند که طالبانی در تشکیل حزب، نامه‌ای را توسط ابراهیم احمد به بارزانی در کرج روانه می‌کند. اما بارزانی با دیدن ابراهیم احمد آشفته می‌شود و هیچ تمایلی به پاسخ نامه طالبانی نشان نمی‌دهد.  

هنوز هم توافق طالبانی با حکومت سوریه در پرده‌ای از ابهام باقی مانده. (با ریاست بازنشسته اداره امنیت سوریه و مسئول وزارت کشور وقت تقاضای ملاقات کردم؛ اما هر دو نپذیرفتند و به نماینده طالبانی در سوریه، عبدالرزاق کویی، اظهار داشتند که حافظه‌شان را به‌کلی از دست داده‌اند!). 

گروه طالبانی در ابتدا قصد نفوذ به خاک کردستان را داشتند تا شعله قیام علیه حکومت مرکزی عراق را حفظ کنند. اما در منطقه بادینان به دست نیروهای بارزانی و قیاده موقت – تحت فرمان ادریس بارزانی و سامی عبدالرجمن - تیر باران شدند. 

در اسناد فرانسوی‌ها آمده است که ادریس بارزانی نگران پیروزی این حزب جدیدالتأسیس در عرصه سیاسی کردستان عراق بود و جنگ بین طرفداران ملایی – وابسته به بارزانی – و جلالی – وابسته به طالبانی – وجود داشت. 

در بهار ۱۹۷۸ طالبانی به‌قصد پاک‌سازی منطقه بادینان حرکت کرد، اما در ژوئن گروه وی اعدام شدند و این تکرار برادر کشی پس از ۱۹۶۴ بود و فقط بنا به توهم و بر سر هژمونی و سلطه در کردستان عراق. 

البته در خلال تحقیقاتم، به یک نظر شخصی برخوردم؛ این‌که چون فلسطینی‌ها در آموزش نظامی هوادارن طالبانی نقش داشتند، اسراییلی‌ها نمی‌خواستند، که این حزب مخالف عراق در کردستان شکل بگیرد و به همین دلیل از گروه بارزانی خواستند که به ترور بپردازند و ساواک هم تنها شاهد ماجرا بود.  

البته  طالبانی در آن ایام با باور به جنبش ملی آزادی بخش عرب و ناسیونالیسم افراطی کرد، کردها را ملت خواند و به استقلال کردستان برای نسل‌های بعدی باور داشت و البته درست در ۱۵ سال بعد اظهار داشت که این امر بی فایده است. 

اما طالبانی به دنیای اعراب نزدیک شده بود. در ۱۹۷۷ پس از مسافرت سادات به اورشلیم، فلسطینی‌ها طالبانی را تشویق کردند که با صدام مذاکره کند تا مبادا عراق به جبهه آشتی اسراییل بپیوندد. گرچه صدام نرفت اما با کردها هم توافقی نداشت. 

دوران ۱۹۷۵ - قرارداد الجزیره -  تا ۱۹۷۹ – انقلاب ایران – را می‌توان، دوران اوضاع آشفته سیاسی کردها نامید. چون هیچ کشوری حامی جدی آن‌ها نبود و دیگر بازی با کارت کردها ضرورتی نداشت.  

در آن ایام هم سوسیالیست‌ها جنب و جوش داشتند و قصدشان این بود که با صدام به‌طور جداگانه مذاکره کنند.
(در واقع این نقطه ضعف حرکت کردها است که همدیگر را تحمل نمی کردند و نزد حکومت به بدگویی از حریف هم‌زبان خود پرداخته‌اند). 

به هرحال نزاع کمونیست‌ها، دمکرات بارزانی، اتحادیه میهنی و .... موجب از بین رفتن بسیاری از افراد شده و تا سال‌های بعد هم که جبهه متحد تشکیل شد، این دوران تلخ ادامه داشت و شاید بتوان گفت ایران در شکل‌گیری این جبهه متحد علیه دشمن مشترکی به‌نام صدام، نقش داشت. 

<strong>کردهای ایران تا قبل از انقلاب اسلامی، چه ارتباطی با کردهای عراق داشتند؟</strong> 

قبلا در مصاحبه‌ای با نشریه دانشجویان کرد دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران – روژه ف – و بعدها در میزگرد نشریه نامه به‌طور مفصل در این‌باره اظهار نظر کرده‌ام و نیازی به‌تکرار نیست. 

ساواک ایران و رکن دو ارتش، پس از اعدام زنده یاد قاضی محمد  در ۱۹۴۶ دیگر قضیه کردها را تمام شده تلقی می‌کردند. و ضمن کمک و حمایت از جریان سیاسی کردهای عراق، قصدشان مهار و حفظ آرامش مناطق کرد‌نشین به هر قیمتی بود. 

به همین دلیل از آن زمان به بعد، کردها از نگاه امنیتی حکومت مرکزی به خود نالیده‌اند که کم‌کم این نگاه تا حدی محسوس تعدیل یافت. در کردستان‌، بنا به سخن افراد یا اسناد، حزب سیاسی جدی آن ایام، دمکرات بود که مدعی بودند پیرو و رهرو راه شادروان قاضی محمد هستند. 

چون وی در بین مردم محبوب بود و پشت سر نام ایشان قایم شدن ابزار مفیدی برای مطرح شدن در جامعه کردی بود. 

در سال ۱۹۶۷ در حزب دمکرات، عبدالله اسحاقی - یا احمد توفیق – کنار زده می‌شود و به‌عبارتی توسط سیاست سلطه‌گری قاسملو – چه شخصیتی چه فیزیکی – ترور می‌شود. 

به‌عبارتی با الگوبرداری از سازمان حزب توده، کمیته‌ای انقلابی تشکیل می‌شود و عبدالله و سلیمان معینی و قاسملو در آن شرکت می‌کنند. 

در ۱۹۶۹ اسحاقی اخراج شد و حزب تحولی ظاهری یافت. اما ساواک جریانات را زیر نظر داشت و با کمک ماموران بارزانی و نیروهای محلی نفوذی «شریف‌زاده و معینی و ملا احمد شلماشی ( آواره)» اعدام می‌شوند؛ چراکه ‌آن‌ها به‌عنوان مخالفان حکومت محمد‌رضا پهلوی در ایران، چهره شده‌ بودند و هراس از ان بود «مبادا در کردستان آشوب و عصیان فراهم کنند». 

در کل این افراد  هدفشان اقدام مسلحانه علیه حکومت مرکزی شاه بود. درواقع بارزانی صرفا برای خوش‌خدمتی به ساواک ایران، سلیمان معینی را در بهار ۱۹۶۸ دستگیر و تیرباران می‌کند و جنازه او را به ساواک تحویل می‌دهد. 

انگار کردهای ایران نباید علیه شاه، قیام کنند و یا تشکل سیاسی داشته باشند. البته بارزانی در ۲۶ نوامبر ۱۹۷۱ دکتر شوان – دبیر کل حزب دمکرات کردستان ترکیه – را هم تیرباران می‌کند. از این تسویه‌حساب‌های خونین و دردناک، در تاریخ معاصر کردها نمونه‌های مشابهی وجود دارد. 

در ژوئن ۱۹۷۱ رهبری حزب دمکرات به قاسملو رسید. حزب وی در سپتامبر ۱۹۷۳ بیشتر به اندیشه چپ گرایش یافته و در بهار ۱۹۷۳ در کنار حکومت بغداد، نماینده رسمی داشتند و کمک‌های مالی و نظامی از حزب بعث در جهت اقدام علیه ایران دریافت می‌کرد. این قدم نخست نزدیکی به صدام حسین بود. 

در واقع عراق در قضیه کردها به‌نوعی تلافی می‌کرد. حزب دمکرات کردستان ایران و بعث از یک سو، و شاه و بارزانی از سوی دیگر در مقابل هم قرار گرفته بودند. حتی شاه در دیدار مأموران عالی‌رتبه ساواک اظهار داشت که «عراق آگاهانه حزب دمکرات را برگزیده است، چراکه شاید در داخل جمعیت کردنشین سنتی آن ایام نفوذ داشت» 

یک مثال تاریخی این‌که به‌طور رسمی ساواک یکی از فئودال‌های بوکان اما طرف‌دار طبقه کارگر - را به آلمان فرستاده بود تا در کنگره دانشجویان کرد شرکت کند. بعدها وی گزارش خود را به ریاست ساواک آذربایجان با جان‌نثاری‌اش به خاک اعلی حضرت، تسلیم کرد. از این مثال ها - حتی اگر اسناد اداره های امنیت  ایران و ترکیه و عراق را جعلی و مغرضانه بنامیم - به وفور در اسناد فرانسه و لندن و امریکا دیده می‌شوند. 

در ۱۱ مارس ۱۹۷۵ دیگر حزب بعث، تسهیلات خود را از قاسملو پس گرفت و شاه هم بارزانی را پناه داد تا شاید نگرش کردها را نسبت به خود با این میهمان نوازی تعدیل کند. 

میهمانی که سال ۱۹۴۶ با سفر به تهران و بدگویی نزد همایونی، قاضی محمد را بالای چوبه دار فرستاد و علی‌رغم سیاست حکومت محلی مهاباد، به افسران نظامی ایران شلیک کرده بود.

[[photow03]] 

<strong>انقلاب ایران بر حرکت کردهای عراق چه تأثیری داشت؟ و بعدها جنگ تحمیلی عراق بر ایران.</strong>

کردهای ایران در ایام انقلاب بر هویت‌خواهی خود تلاش داشتند. در تهران هم فعالیت جمعیت کردهای مقیم مرکز به سرپرستی وکیل خوش‌نام دادگستری، صارم‌الدین صادق وزیری، تلاشی بود برای هویت‌طلبی کردهای ایران که به رسمیت شناخته شوند و مثلا مراسم باشکوه تشیع جنازه عزیز یوسفی هم در ژوئن ۱۹۷۹ از جمله نمونه‌های بارز است.

در ۱۹۷۹ وقتی‌که وضع شاه و حکومت شاهنشاهی متزلزل بود و عراق هم مترصد فرصت، به کمین نشسته بود. ناگهان قاسملو در کردستان و مهاباد ظاهر شد. اما انقلاب در ابتدا وضعیت سیاسی کردهای عراق و خانواده بارزانی را تغییر داد و از پناهندگی به آزادی و موقعیت بهتری رسیدند. 

بارزانی‌ها در واقع هم‌پیمانی جدید یافته بودند تا از وضعیت عدم آزادی و محدودیت پس از ۱۹۷۵ - به زعم خود - رها شوند. بهانه بارزانی‌ها این بود که امام خمینی پیمان سنتو – بغداد ۱۹۵۳ – را لغو کرده است و مبارزه‌ای علیه منافع آمریکا در خاورمیانه دارد. اما امروزه سیاست شاید فرق کرده که رهبری اقلیم سعی دارد که  کردها را بهترین هم‌پیمان و دوست آمریکا بشناساند.

مصطفی بارزانی در مارس ۱۹۷۹ در آمریکا به علت سرطان درگذشت - قبل از انقلاب اصرار داشت که برای معالجه به آمریکا برود و البته بعدها که دید شاه رفتنی است با چند خبرنگار مصاحبه کرد و گفت که شاه و کسینجر به کردها خیانت کرده‌اند – با مرگ او، افسانه بارزانی هم تمام شد و با کمک امیر انتظام و شادروان دکتر سنجابی، جنازه‌اش به ایران بازگشت. 

مرگ او هم برای کردهای ایران، دردسر بود. مسعود بارزانی پس از بازگشت از آمریکا به‌همراه ادریس، با رجایی، آیت‌الله رفسنجانی، آیت‌الله خامنه ای و .... دیدار کرد و در می ۱۹۷۹ با چمران – وزیر وقت دفاع – قرارداد منعقد کرد و طی آن کمک مالی و نظامی دریافت کرد. 

طبق قرارداد – تحت لوای قیاده موقت – به پاکسازی جنبش چپ در کردستان و قتل و عام هواداران آن پرداخت و این مسأله هنوز هم در حافظه شفاهی و افواه مردم منطقه دهان‌به‌دهان می‌چرخد. 

نیروهای بارزانی دیگر تمایل و رمقی به جنگ تازه نداشتند. به‌طور مبهم و نامعلومی گروهی از کردهای – حزب دمکرات و کومله ایران – از طرف جریانی تحریک شدند که به جنازه بارزانی تیراندازی کنند. و این جرقه‌ای در ذهن ادریس بارزانی زد و به بهانه واهی نبش قبر پدرش در اشنویه، بارزانی‌ها را تحریک کرد که علیه حزب دمکرات کردستان ایران، دست به اسلحه ببرند. 

به مردم گفتند «قبر بارزانی، منفجر شده». اما جنازه را بیرون آورده بودند در چند متر دور از قبر، سپس نارنجکی در داخل قبر انداخته بودند. اما از دکتر قاسملوی فرنگ رفته و حزب دمکرات، چنین نکته‌ای غیر ممکن است. 

ادریس دنبال یک بهانه بود تا هتک حرمت به پدرش را – که متأسفانه بنا به تبلیغات رسانه‌ای، مقدس کرده بود – دستاویزی قرار دهد تا جرقه اول جنگ را بزند و جنایتی تاریخی رخ بدهد که متاسفانه قاسملو، هرگز افشا نکرد.

سرعت رخ‌دادها، خروج شاه، پایان دوران سلطنت پهلوی، ورود آیت‌االه خمینی، حکومت موقت و ... کردها را به نوعی تهییج کرد و زمان را به نفع خود مهار نکردند. 

در اسناد فرانسه آمده است که جناح نظامی دولت موقت ایران، دوباره از کارت کردهای بارزانی – بنا به سیاست امنیتی خود – استفاده کرد تا ناآرامی کردهای خود را سامان دهد. اما جناح دیگر هیأت صلح می‌فرستادند. 

بارزانی‌ها ضد حرکت قاسملو شرکت کردند و درگیری‌های خونین در پاوه، مهاباد، اشنویه و ... رخ داد. امروزه روز در تاریخ معاصر، جنگ داخلی کردهای عراق و ایران، یک سؤال بزرگ هم‌چنان باقی ماند و مایه بهت شد. 

اتحادیه میهنی کردستان عراق هم نیروهای مسلحانه در اختیار حزب دمکرات و قاسملو گذاشت. جلیل گادانی از طرف قاسملو به مرز شوروی می‌رود تا کمک آن‌ها را در ناارامی‌های کردستان دریافت کند. اما روس‌ها امتناع کردند. 

کردها به دلیل ضعف حکومت مرکزی در مناطق کردنشین، به تصرف مراکز نظامی و استراتژیک می‌پردازند و شاید به‌همین منظور بود که توانستند از موضع قدرت با حکومت به گفت‌وگو بنشینند. اما فرانسویان معتقدند که در ارزیابی اوضاع و محاسبه سیاسی خود دچار اشتباه شدند. 

بعدها آیت‌الله شریعتمداری شوروی را متهم کرد که از طریق لهستان و چک به کردها اسلحه می‌رساند تا علیه ارتش ایران به کار ببرند. اما روس‌ها علاقه‌ای به این امر نداشتند. 

از جانب صدام بنا به سیاست امنیت عراق در رویارویی با فقدان شاه در ایران استفاده از کارت بازی کردها بود و امروزه در اسناد آمریکا مشخص شده که آتش‌افروزی روز نخست را کومله آغاز کرد تا کردستان ناآرام جلوه کند. البته بعث هم به قاسملو کمک می‌کرد. دیگر ایران از بازی باخبر شده بود و کار از کار گذشت.

در فوریه ۱۹۸۲ قذافی در لیبی از حرکت کردها حمایت کرد و یک سری سلاح را از راه ایران به حزب طالبانی فرستاد اما بنا به تقاضای بارزانی، سلاح‌ها ضبط شد و هرگز به نیروی طالبانی نرسید.

البته خود قذافی معتقد بود که به حزب‌های ایرانی هم کمک‌های مالی پرداخت کرده است. ایران در اوت ۱۹۸۲  وارد ماجرا شد و دمکرات عراق و اتحادیه میهنی توافق کردند که به روی همدیگر اسلحه نکشند. 

شاید باید به‌نوعی توازن قدرت رعایت می‌شد تا مبادا یکی از آنان قدرتمند‌تر شود. از نوامبر ۱۹۸۲ – بنا به اسناد – روابط محرمانه دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان عراق با بغداد و سرویس اطلاعات و امنیت بعث شروع شد. 

با این سیاست ماکیاولیستی که از خصم بین دو کشور نهایت استفاده و منفعت، عاید بشود، عاقبت مذاکره آن‌ها افشا و علنی شد. 

بارزانی پس از کمک و نفوذ ایران در جنگ مناطق شمالی کردستان عراق در ژوئیه ۱۹۸۳ موجب شد تا ۸ - ۷ هزار کرد توسط عراق و صدام، تبعید و شکنجه و اعدام شدند. 

قبل از دوران حلبچه، یک نسل‌کشی تمام عیار بود. اما سازمان‌های بین‌المللی و امریکا و ... آن جنایت را هرگز محکوم نکردند که هیچ، اطلاع‌رسانی هم نکردند. بایکوت خبری مطلق. 

در دسامبر ۱۹۸۲ بود که قاسملو نقش میانجی گفت‌وگوهای صدام و طالبانی را فراهم کرد. طالبانی هم به بغداد رفت و در جلسات شرکت کرد. بدین ترتیب بارزانی و طالبانی برای مدتی از ایران دور می‌شوند. 

من با خانم اپل – سفیر وقت امریکا در عراق – گفت‌وگو کردم، از ۱۹۸۲ بود که آمریکا تصمیم به یاری عراق علیه ایران گرفت، البته آمریکا روی خوشی به بارزانی و طالبانی و حتی قاسملو نشان نمی‌دهد.

[[photow04]]

<strong>چرا قاسملو به حزب بعث نزدیک شد و چه هدفی را دنبال می کرد؟ و هم‌چنین نزدیکی به آمریکا را دوست داشت؟</strong> 

وی برای کسب قدرت خواهان بازی سیاسی بود. نه آمریکا و نه شوروی – پس از جدایی‌اش از حزب توده – روی خوشی به وی نشان نمی‌دادند. تصور می‌کرد که مذاکرات در بین طالبانی و صدام  به نتیجه می‌رسد و آن‌گاه خودش می‌تواند با این حربه با حکومت مرکزی ایران رابطه برقرار کند. 

اما شاید مشخص نیست که واقعا چه سودی برای وی داشت. صدام با شروع جنگ – بنا به تحریک آمریکا و تأیید اعراب مانند عربستان – قصدش کمک به کردهای ایران نبود. سیاست شاه قبل از ۱۹۷۵ را عینا تکرار می‌کرد. 

البته همیشه قاسملو عصبانی می‌شد از این‌که چرا به آغوش حزب بعث رفته است. کمک و حمایت ایران از بارزانی‌ها را نسبت به کمک عراق به خود را غیر قابل قیاس می‌دانست.  

اشتباهات عدیده‌ای هم داشته است مثلا در ان ایام ۱۹۸۱ - ۱۹۸۳ که هیچ رسانه‌ای از طالبانی و گروه وی اسمی به میان نمی‌آورد، افراد خارجی – مانند مهندس آب لهستان و انگلستان – را در عراق دستگیر می‌کردند تا رسانه‌ها به نحوی اسم آنان را مطرح کنند. 

وقتی‌که نماینده طالبانی به لندن می‌رود تا از موضع قدرت با آن‌ها گفت‌وگو کند، آن‌ها در پاسخ، حرکت شان را تروریستی می نامند و اتحادیه میهنی، فورا تصمیم به آزادی اسرا می‌گیرند. اما قاسملو با لطایف‌الحیلی آن‌ها را در اختیار گرفته و بنا به اسناد وزارت خارجه انگلستان، ۲۰۰ هزار پاوند در قبال آزادی آنان از انگلستان اخاذی می‌کنند، که در عرف بین‌الملل و روابط دیپلماتیک چنین مسأله‌ای محلی از اعراب ندارد. البته این پول هم هرگز برای حزب صرف نشد!.

از ۱۹۴۶ تا ۱۹۷۹ ارتش ایران و ساواک خطری را از جانب حزب دمکرات احساس نمی‌کردند. هرچند که فعالان آن‌را به اشد مجازات می‌رساندند. اما از ۷۹ به بعد شخصیت کاریزماتیک و استعداد قاسملو به ترمیم چهره حزب پس از ۳۳ سال کمک کرد، اما پس از ترور وی، افسانه دولت مستعجل او هم پس از ۱۰ سال پایان گرفت. 

هنوز هم با گذشت ۲۰ سال فقدان او، دیگر آن حزب قوام نیافت و طریق اضمحلال را می‌پیماید و انشقاق درون هم گواه صادق بر این مدعاست. 

قاسملو پس از خروج از ایران، در شورای مقاومت در نوامبر ۱۹۸۱ با بنی‌صدر و رجوی هم‌پیمان شد تا مثلا یکی رئیس‌جمهور، یکی نخست‌وزیر و دیگری فلان مقام حکومت آینده ایران باشند. اما در ۳۰ مارس ۱۹۸۵ از رجوی جدا شده و وی را به رفتاری سلطه‌گرانه و مستبد متهم کرد. و این‌گونه آن جمع متضاد، پریشان شد. 

از مارس ۸۴ بود که رجوی ابزار دست عراق شد و بعدها سازمان او در کردکشی شرکت کرد. و این‌را می‌توان دیگر اشتباه غیرقابل بخشایش قاسملو نامید. 

وقتی وی مذاکره با ایران - در دوران آقای رفسنجانی - را آغاز کرده بود، توسط بسیاری از کردهای رقیبش شدیدا مورد شماطت و توبیخ قرار گرفت. عاقبت در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در وین به طور مبهمی – البته با کمک یک کرد نفوذی، که به مصلحت نیست فعلا سخنی بگویم -  ترور شد. و این در دیداری بود که نزدیک‌ترین افراد هم حزبی وی نیز اطلاعی نداشتند و فقط بن بلا می‌دانست. 

البته بعضی از سخنان در نوار کاست به جای مانده از روز مذاکرات وی کاملا مشابه بعضی از جملات اسماعیل سمکو است. که این در اسناد باقی مانده رکن دو ارتش موجود است و شاید این طنز تاریخ باشد. 

در مورد نزدیکی به آمریکا هم باید بگویم که در جنگ میان ایران و عراق، شاید بتوان گفت آمریکا تمایلی به نزدیکی با کومله داشت؛ اما قاسملو را حتی از ورود به امریکا منع می‌کرد. ناگفته نماند که یک هفته قبل از ترور وی، سفارت آمریکا پاسخ مثبت ویزای وی را اعلام کرده بود. 

البته نقش سفیر وقت آمریکا در بغداد را هم شاید نمی‌توان نادیده گرفت. اما بعد از حادثه دهشتناک ترور وی آمریکا هرازگاهی به کومله نیم‌نگاهی داشت، اما امروزه پس از ۴ تکه‌شدن، سیاست خاصی مشخص و روشن نیست.

<strong>آیا تعامل و رابطه نزدیک با حکومت مرکزی را کردهای رقیب قاسملو مذموم می دانستند یا از عمل‌کرد وی شاکی بودند؟ </strong>

نه رابطه و تعامل با حکومت مرکزی در کردستان ایران از دوران نادرشاه به بعد وجود داشته است و مثلا شخصی مانند شادروان آصف در سنندج، حاضر به همکاری با قاضی محمد نبود. چون همراهی با حکومت مرکزی و سعی در فرهنگ‌سازی و تعدیل نوع نگاه، و پرهیز از هیجان و احساسات را مناسب‌تر می‌دید؛ و به یحیی صادق وزیری گفته بود «شتاب در احساسات و طغیان افکار موهوم و مردمان را گوشت دم توپ کردن، هنرنمایی مدعی رهبری نیست». 

قاسملو در ابتدا گروه اعزامی طالبانی برای دیدار با آیت‌الله خمینی در فرانسه را استهزا کرده و شرط‌بندی می‌کند که در صورت سقوط رژیم شاه، دست خود را قطع کند. 

طبق تصوراتش در سه ماه قبل از انقلاب، چنین امری محال می‌نمود و بعد از انقلاب برای دیدار با آیت‌الله خمینی راهی قم شد. 

پس از روز اول می‌توان گفت که باوری به همکاری با جمهوری اسلامی نداشت. اما به‌هر حال می‌توانست که در کردستان شغلی بسیار کلیدی و مهم را در دست داشته باشد و ترور وی حذف یک استعداد غیر قابل جانشین بود.

<strong>برگردیم به موضوع آقای طالبانی؛ سرانجام وی متحد و هم‌یمان جمهوری اسلامی شد و از آن موضوع ۳۳سال می‌گذرد.</strong>

همان‌طور که اشاره کردم ایران از سال ۱۹۸۲ به بعد، در تأسیس جبهه متحد معترضین عراقی تلاش کرد و بعدها در اواخر دسامبر ۱۹۸۶ کنفرانس همبستگی اپوزیسیون عراق در اواخر دسامبر ۱۹۸۶ تشکیل شد که آمریکا از ۱۹۹۱ به بعد از ان سود جست. 

بعد از برادرکشی و جنگ قدرت در کردستان عراق از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵، طالبانی بنا به نامه آیت‌الله منتظری، به ایران نزدیک شد. در ۱۰ اکتبر ۱۹۸۶ بمباران تأسیسات نفتی کرکوک با عملیات مشترک اتحادیه میهنی و سپاه پاسداران با موفقیت انجام شد و طالبانی، سپاه را به کرکوک وارد کرد. اما آن عملیات با سانسور شدید رسانه‌های آمریکایی و غرب مواجه شد. 

هفت نوامبر ۸۷ طالبانی به دیدار آیت‌الله رفسنجانی و ولایتی رفت و با ذوالقدر قرارداد امضا کرد. در آن دوران آیت‌الله منتظری، آیت‌الله رفسنجانی، میر حسین موسوی و.... در نقش دادن سیاست آن قرارداد و اتحاد نقش داشتند. البته سوریه هم معترض به طالبانی بود که چرا با ایران رابطه برقرار کرده است. 

در ۱۳ مارس ۸۸ سپاه پاسداران ایران به کمک حزب‌های سوسیالیست، پارت دمکرات و اتحادیه میهنی، حلبچه هفتاد هزار نفری را تصرف کرد و قتل و عام واحدهای عراقی را در پی داشت.  

عراق هم در واکنش سریع در ۱۶ و ۱۷ مارس ۱۹۸۸، چند روز مانده به نوروز، به بمباران شیمیایی آن شهر پرداخت و بیش از ۵ هزار نفر در جهنمی سرد جان باخته و از بین رفتند؛ که نشانه سبوعیت و بربریت صدام بود. طالبانی با سفر به اروپا سعی در افشای جنایت نسل‌کشی صدام داشت چراکه اروپا سکوت کرده بود. 

کردها جبهه کردستانی تشکیل دادند و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل در ۱۸ ژوئیه ۸۸ و اعلام آتش‌بس در ۲۰ اوت تا حد زیادی در فروپاشی حرکت مسلحانه کردهای عراق تأثیر داشت. پنج اوت ۸۸ بازهم ارتش عراق به کردستان حمله‌ور شد . 

<strong>واقعا حلبچه را چگونه می‌توان توصیف کرد؟</strong>

با روشن شدن هوا در روز ۱۶/۳/۱۹۸۸ با صدای هواپیما شروع شد. هر لحظه یک هواپیما بر بالای آسمان ظاهر می‌شد و امکان بمباران وجود داشت. 

مردم شهر هم متحیر مانده بودند و میهمانان ناخوانده - سپاه پاسداران ایران و چریک‌های حزب‌های کردی - را می‌نگریستند و کسی نمی‌دانست که حضور این میهمانان چه پیامی دارد. 

نزدیک چهار عصر بمباران شیمیایی شروع شد. پس از بمباران، مردم به خیابان و کوی و جاده، ریخته بودند. زن و بچه و پیر و جوان، هوار می‌کشیدند. همه راه‌ها مسدود شده بود و گل‌آلود. صدای گریه و جیغ از هر کرانه بلند بود. 

مردم سرفه می‌کردند و استفراغ پی‌درپی و سپس بی‌هوش می‌شدند. صحنه‌هایی وحشتناک و طاقت‌سوز، انگار روز محشر فرا رسیده بود... کسی به داد دیگری نمی‌رسید، همه متوجه شده بودند بمباران شیمیایی است. 

جنازه‌ها در هر گوشه افتاده بودند و برای مردم، توان و رمق هیچ تحرکی نمانده بود و روحیه خود را پاک باخته بودند. 

در جای خود می‌نشستند و بر روی جنازه عزیز از دست‌رفته، ناله و زاری می‌کردند. رو به آسمان می‌نگریستند و می‌خواستند فریادی بکشند که خدایی هم هست؟  

انگار کسی نمی‌دانست در چه دوزخ سردی گرفتار آمده است. فوج‌فوج مردمان سرگردان به سوی منطقه باموک یا بلندی‌های اطراف، به‌راه افتاده بودند و در بین راه هم بسیاری نقش بر زمین می‌شدند و برای همیشه چشم از دیدن این جهان نزاع قدرت، فرو می‌بستند. 

بسیاری هم نعش مرده‌ها را بر سر راه خود می‌دیدند و باز هم بغض‌ها می‌ترکید و شیون می‌کردند. گروهی هم نمی‌دانست چه کند و به کجا برود. مادری بچه‌اش را گم کرده بود، پدری فرزندانش را و یا بچه‌ای که تنها می‌گریست. 

نه پدری مانده بود و نه مادر؛ و کودکی بی‌پناه در کنار مادرش گریه می‌کرد انگار شیر یا مهر مادر را می‌خواست اما مادرش بی‌گناه در کنارش، با چشمان باز، نفسش گرفته بود و قلبش از تپیدن بازمانده.

اما قاسملو در مصاحبه با روزنامه فرانسوی لوموند، بمباران حلبچه را مورد تردید و انکار قرار داد که گویا چنین موضوعی صحت ندارد! و کومله هم - ابراهیم علی‌زاده در خاطراتش - معتقد است که شفاها از استخبارات عراقی گله کرده‌اند «نمی‌توانستیم بگوییم که بعث سلاح شیمیایی در حلبچه به‌کار برده است؛ چون تحت فشار بودیم و البته به‌طور محرمانه سعی داشتیم که خبر را منتشر کنیم. بعث به ما سلاح و پول می‌داد اما بعد از بمباران زخمی‌های ما را هم درمان نکردند». و این سکوت و انکار دو حزب هم نقطه سیاهی در کارنامه‌ای است که نمی‌توان بخشید.

<strong>شاید بتوان گفت آقای طالبانی دوران پرمشقتی را در این دهه گذرانیده است.</strong> 

طالبانی در ان دوران از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹، شاید سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش را شناخت. طالبانی فراز و نشیب نزدیکی به امام در ۱۹۷۹، حمایت از قاسملو در برنامه مسلحانه علیه ایران در ۱۹۸۰ - ۱۹۸۱ و سپس رها کردن ایران و نزدیک شدن به صدام برای گفت‌وگو، اختلافات با بارزانی و سوسیالیست‌ها، فطع کمک مالی سوریه و لیبی، اختلافات درون حزبی با تحریک نوشیروان مصطفی و توطئه ترور وی توسط ملا بختیار، دوران افشا کمک مالی وی توسط منزر نقشبندی به حزب بعث و .... را طی کرد. 

تا پایان دوران صدام نیز تأثیر حزب بعث و مأموران و نفوذی‌هایش باقی بود. نیروهای خودی کرد حزب اتحادیه میهنی، جاسوسی وی را نزد حزب بعث کردند که بعدها اسناد بسیاری از آنان در سال ۲۰۰۳ افشا شد. 

طنز تاریخ هم این‌که امروزه بعضی از آن چهره‌ها در کشورهای مختلف، در مقام سفیر یا نماینده خاص طالبانی هستند و بعید نیست که اقلیم کردستان در فلان کشور. نکته بامزه این‌که خود مخبر بعث بوده‌اند و امروزه مدافع سینه‌چاک حقوق کردها و یا مخالف بعث. البته در جلد دوم کتاب فهرست آنان بنابه سندهای حزب بعث یرای ثبت در تاریخ ذکر شده است. 

طالبانی این فسادهای سیاسی و مالی را بهتر از هر کسی می‌داند، اما بنا به چه سیاستی آن‌ها را در آن کشورها و مشاغل، نگه داشته است، نمی دانم. 

اما می‌دانم که خوب سالوسان قدرت مسلط را تشخیص می‌دهد و آینده‌نگر است. و همین‌طور مدافع حقیقت و محکمه تاریخ.

<strong>آیا این حجم عظیم اطلاعات و حوادث و موضوع‌های مختلف در جلد دوم می‌باشند؟</strong> 

بله؛ معادلات پیچیده تاریخ سیاسی کردستان عراق از ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۹ بررسی شده است و به‌راستی حساس‌ترین بخش پروژه می‌باشد. 

هر چند که طالبانی از ۱۹۷۵ به‌عنوان رهبر حزب مطرح شده، اما شاهد حوادث تلخی بود. جدای از مسأله خیانت؛ برادرکشی، نزاع درونی، اشتباهات استراتژیک، ناآرامی در کردستان. 

<strong>چند منبع در این کتاب مورد استفاده قرار گرفته است؟</strong>

حدود ۹۳۰ کتاب و نشریه و مصاحبه و حدود ۶۵۰ سند «به‌ویژه در فرانسه و آمریکا». ساختار کتاب مانند جلد اول بوده و بسیاری از سندها برای نخستین بار افشا می‌شوند. امیدوارم برای تاریخ سرزمینم برگ سبزی ناقابل باشد. 

و بازهم سپاس‌گزار و ممنون و مدیون الطاف دکتر کمال فؤاد، تنها سرپرست و ویراستار جلد دوم این اثر هستم که سنگ صبور و مشوق پایان این جلد بوده‌اند. و همین‌طور پرفسور نادر انتصار، مشاور علمی و همراه همیشگی من و به‌خصوص در این مجلد.

اگر عمری باقی بماند جلد سوم به دوران ۱۹۹۰ – ۲۰۰۳ خواهد پرداخت. و در آن‌جا من هم می‌توانم ادعا کنم «کار من تمام شد». 

این چند سال برای من دنیایی تجربه و خاطره بود و می‌دانم نسل جدید جوانان کرد، فریب قدرت‌مداران خود را نخواهند خورد و با فرهنگ‌سازی و بازخوانی تاریخ، آینده خودشان را خواهند ساخت.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/12/post_100.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/12/post_100.html</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 27 Dec 2009 18:00:56 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تشدید فشارها برعلیه کبودوند در زندان اوین</title>
         <description><![CDATA[حوادث پس از دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری بر وضعیت کبودوند در زندان بی‌تاثیر نبوده است. اعمال فشارها و محدودیت‌ها بر رییس زندانی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در حالی صورت می‌گیرد که وی هیچ‌گونه نقش و دخالتی در حوادث پس از انتخابات نداشته است و از تیر ماه سال ۸۶ به جرم «اقدام علیه امنیت ملی از طریق ایجاد یک سازمان حقوق بشری» در زندان به سر می‌برد.

[[photow01]]

کمی پس از برگزاری و اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان گزارش داد که محمد صدیق کبودوند، رییس زندانی این سازمان با اتهام جدید تبلیغ علیه نظام از طریق تهیه و دستور به توزیع کتابچه یا جزوه‌ای موسوم به «حقوق زنان» و جهت شرکت در جلسه‌ی دادگاه برای رسیدگی به این اتهام تازه به مهاباد منتقل شده است.

براساس همین گزارش، کبودوند قبل از انتقال به مهاباد بارها از زندان خارج و به بهانه‌ی نداشتن مامور مجدداً به زندان بازگردانده می‌شود. بعد از چندین بار تکرار این خروج و بازگشت به زندان و نهایتاً پس از ۴ روز نگه‌داری در بازداشت‌گاه انفرادی، وی بالاخره از تهران به مهاباد منتقل می‌شود. کبودوند از اتهام جدید تبرئه شده و زندان مهاباد برای انتقال ایشان به اوین تقاضای دریافت مبلغ ۷۰۰ هزارتومان وجه نقد را می‌نماید.

وکیل کبودوند به خبرنگار رادیو فردا می‌گوید: «درخواست چنین مبلغ هنگفتی با هزینه‌های جاری و با هر حساب و کتابی هم‌خوانی ندارد و به نظر می‌رسد این درخواست صرفاً نوعی باج‌خواهی از ایشان بوده است.» پس از تامین نیمی از مبلغ درخواستی، کبودوند به تهران منتقل می‌شود. این در حالی‌ست که طبق اظهارات وکیل وی در گفتگو با رادیو فردا «به هیچ وجه هزینه‌ی نقل و انتقال زندانی پای خودش نیست و این هزینه‌ها برعهده‌ی دولت است».

هنوز خستگی این سفر دور و دراز از تن کبودوند به در نرفته که این بار برای ابلاغ اوراق قضایی، وی بدون اطلاع وکلا و خانواده‌اش مجدداً به مهاباد منتقل می‌شود. قبل از انتقال، کبودوند اعتراض می‌کند و نسرین ستوده، وکیل محمد صدیق کبودوند بعد از اطلاع از انتقال ایشان به مهاباد صریحاً به رادیو فردا اعلام می‌کند که «اساساً باید اوراق توسط مأمور ابلاغ یا توسط پست شهری به زندانی تحویل داده شود و نباید زندانی یا وکیل او برای ابلاغ اوراق قضایی به دادگاه احضار شوند.»

بازپرس شعبه‌ی ۵ دادگاه، خراب‌بودن دستگاه فکس را بهانه می‌کند و می‌گوید: «ما چیزی دریافت نکردیم. شما فعلاً بروید.» کبودوند هنوز معترض است و اظهار می‌دارد « من یک‌بار دادگاهی شده‌ام و احتیاجی به دادگاه‌رفتن مجدد من نیست.»

بازپرس شعبه‌ی ۵ دادگاه انقلاب، نارضایتی خود  از اعلام خبر مطالبه‌ی مبلغ ۷۰۰ هزارتومان در سایت‌ها را ابراز می‌دارد و می‌گوید «حالا شما را دوباره به آن‌جا می‌فرستم تا کار دست‌تان بیاید.»

[[photow02]]

در مقابل اعتراض مجدد کبودوند، بازپرس دستور می‌دهد که وی را با غل و زنجیر به مهاباد منتقل کنند. مامورها، رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را پس از بستن دست‌ها و پاهای‌اش در غل و زنجیر به سمت ماشین هل می‌دهند و در طول مسیر بارها به او بی‌احترامی می‌کنند.

بعد از ۱۲ ساعت به مهاباد می‌رسند اما قاضی دادگاه مهاباد از پذیرش ایشان خودداری کرده و می‌گوید: «شما الان در بازداشت به سر می‌برید و این کار غیرقانونی است و من نمی‌توانم کار غیر قانونی انجام بدهم.»

کبودوند بدون لحظه‌ای استراحت و با توجه به این‌که دوبار در زندان سکته‌ی ناقص قلبی داشته است، از بیماری‌های تنفسی و قلبی و پروستات در رنج است و شرایط جسمی چندان مناسبی ندارد و پزشکان توصیه‌ی اکید داشته‌اند که باید خیلی سریع در خارج از زندان و در بیمارستان تحت مداوا قرار بگیرد، مجدداً باید مسیر ۱۲ ساعته را طی کند تا به اوین بازگردانده شود.

در طول مسیر به‌شدت مورد توهین و بی‌احترامی قرار می‌گیرد. مامورها به وی می‌گویند: «شما قرار بوده مبلغی را بپردازید اما چون نپرداخته‌اید ما شما را تا اوین پیاده می‌بریم.»

یکی از روزنامه‌نگاران کرد طی یادداشتی تحت عنوان «کردها بروند حقوق‌شان را از اروپا بگیرند!»، در روز می‌نویسد بازپرس در پاسخ به این پرسش کبودوند که دلیل این برخوردها چیست چنین می‌گوید «تو محکوم هستی و علیه نظام اسلامی فعالیت کرده‌ای و چون احساس گناه و پشیمانی نمی‌کنی هر برخوردی که با تو بشود حق‌ات است».

کبودوند می‌پرسد: مگر ما حقوق انسانی و شهروندی نداریم؟ و بازپرس در جواب‌اش می‌گوید «کردها با انقلاب و با جمهوری اسلامی نبوده و نیستند، این‌ها با اروپا هم‌راهند، بروند حقوق‌شان را از آن‌ها بگیرند»!

نسرین ستوده، وکیل محمدصدیق کبودوند نیز به رادیو فردا می‌گوید: «دلایل این‌همه اعمال فشار بر آقای کبودوند حتی بر من که وکیل ایشان هستم، هنوز روشن نیست.»

البته این همه‌ی آن چیزی نیست که بر رییس زندانی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان رفته است. متاسفانه طی هفته‌های اخیر گزارش‌های نگران‌کننده‌ای از زندان اوین دریافت شده مبنی بر آغاز دور جدیدی از اعمال فشارها، ایجاد محدودیت‌ها و آزار و اذیت‌ها بر علیه کبودوند.

گزارش‌هایی که می‌روند تا برای چندمین‌بار در طی ماه‌های اخیر کبودوند را در تیتر اخبار جای دهند. ملاقات‌های حضوری وی که از بهمن‌ماه سال گذشته قطع شده بود هم‌چنان تا دو ماه دیگر بی‌ هیچ دلیل روشن و موجهی قطع خواهد بود. یادداشت‌های‌اش توقیف و از بند ۸/۸ به بند ۳ در زیر زمین ۳۵۰ منتقل شده است.

همچنین نامه‌ی وی خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد که در آستانه‌ی روز جهانی حقوق بشر نگاشته شده بود هنگام ارسال به بیرون از زندان توسط ماموران حفاظت اطلاعات زندان اوین ضبط شده است. تماس تلفنی ایشان با خانواده به دو-سه دقیقه در روز تقلیل یافته است.

محل جدید نگه‌داری وی، بسیار کوچک و فاقد سرویس بهداشتی کافی می‌باشد. هم‌چنین تعداد زندانی‌های انتقال‌یافته به این بند بسیار بیش‌تر از ظرفیت واقعی آن می‌باشد.

اخبار رسیده از زندان اوین و شرایط جدید کبودوند، خانواده، دوستان و نزدیکان وی را به‌شدت نگران نموده است. تونیا کبودوند، دختر محمدصدیق کبودوند طی مصاحبه‌ای، ضمن تشریح وضعیت نامناسب پدرش در زندان، از سازمان و پدرش بیش‌تر می‌گوید.

<strong>ضمن تشریح آخرین وضعیت آقای کبودوند لطفاً بفرمایید دلیل اعمال فشارهای جدید به ایشان چیست؟</strong>

متاسفانه پدرم، تحت فشارهای روانی جدیدی در طی نقل و انتقالات در زندان اوین قرار گرفته است، ایشان بعد از انتقال به زیرزمین بند ۳۵۰ که تحت نظر وزارت اطلاعات قرار دارد در شرایط نامناسب به‌داشتی و تحت فشارهای روانی قرار گرفته است.

این نقل و انتقالات برمبنای سیاست جداسازی زندانیان سیاسی و امنیتی از زندانیان عادی می‌باشد که در نگاه اول این تفکیک و جداسازی عمل درستی می‌باشد اما این کار تنها به دلیل اعمال سخت‌گیری‌های خاص بر این زندانیان انجام گرفته است و کبودوند هم که زندانی امنیتی محسوب می‌گردد از این قاعده مستثنی نگردیده است.

<strong>آخرین ملاقات حضوری‌ای که با آقای کبودوند داشتید مربوط به چه تاریخی است؟ و آیا تا قبل از آن شما هر هفته با ایشان به‌صورت حضوری ملاقات داشته‌اید؟</strong>

آخرین ملاقات حضوری ما در زمستان سال ۸۷ بود که متاسفانه از آن تاریخ تا به امروز ما هیچ‌گونه ملاقات حضوری با پدر نداشته‌ایم و  تعداد ملاقات‌های حضوری کبودوند با فرزندان و خانواده در طی این دو سال و نیم تنها ۳ بار بوده است.

<strong>از زمانی که ملاقات حضوری با آقای کبودوند ممنوع شد آیا به دستگاه قضایی و یا مقام مسوولی در این دستگاه اعتراض کردید؟ به طور کامل بفرمایید چه تلاش‌هایی کردید تا با ایشان ملاقات حضوری مجدد داشته باشید؟ وکیل ایشان چه اقداماتی در این زمینه انجام دادند و پاسخ آن‌ها چه بود؟</strong>

ملاقات حضوری با پدرم به‌طور صریح و علنی ممنوع اعلام نگردیده است اما متاسفانه هرگونه درخواست ملاقات حضوری ایشان در داخل زندان رد می‌گردد، و تلاش‌های ما و وکیل ایشان متاسفانه به جایی نمی‌رسد و مسوولان قضایی درخواست ملاقات حضوری را منوط به درخواست خود آقای کبودوند از داخل زندان و اجازه‌ی مسوولان زندان می‌دانند و مسوولان زندان مجوز ملاقات‌های حضوری زندانیان امنیتی را مشروط به اجازه‌ی ناظران وزارت اطلاعات می‌دانند.

<strong>چه‌مدت از دوران محکومیت آقای کبودوند می‌گذرد؟ و چرا علی‌رغم توصیه‌ی پزشکان به استفاده‌ی ایشان از مرخصی جهت مداوای‌شان هنوز به آقای کبودوند مرخصی داده نشده است؟</strong>

ایشان وارد سومین سال محکومیت خود گشته‌اند و بیش از دو سال و نیم از محکومیت یازده‌ساله‌ی خود را طی کرده‌اند. در طی این مدت از هیچ‌گونه مرخصی‌ای استفاده نکرده‌اند و حتی پس از دو بار سکته‌ی ناقص قلبی، و با این‌که پزشکان خود زندان توصیه و تاکید بر خروج ایشان از زندان جهت مداوا نمودند، اما متاسفانه درخواست ایشان، وکیل ایشان و پزشکان زندان جهت مرخصی هیچ‌گاه مورد موافقت قرار نگرفته است و دلیل آن هم مخالفت شدید وزارت اطلاعات است که از دادن هرگونه مرخصی به ایشان ممانعت به عمل می‌آورد.

<strong>اخباری درخصوص توقیف تمام یادداشت‌های آقای کبودوند در زندان دریافت کردیم لطفاً در این مورد توضیح بفرمایید و آیا مسوولین زندان درباره‌ی دلیل این‌ کارشان توضیحی داده‌اند؟ آیا آقای کبودوند و یا وکیل ایشان به این مساله اعتراض کرده‌اند؟ آیا در مقابل اعتراض‌شان پاسخی درخور دریافت کرده‌اند؟</strong>
 
بله پدر درحال نگارش کتابی در خصوص حقوق بشر و مسایل مربوط به آن بوده‌اند که با انتقال ایشان از بند ۸/۸ به بند ۳ در زیرزمین ۳۵۰ که تحت نظارت وزارت اطلاعات قرار دارد در طی این انتقال، تمام دست‌نوشته‌های ایشان ضبط گردید. مسوولان زندان در پاسخ به اعتراض پدرم به ایشان پاسخ دادند که این دست‌نوشته‌ها باید بررسی گردد و ممکن است این دست‌نوشته‌ها، پرونده‌ی جدیدی بر علیه‌اش گردد.

<strong>همان‌طور که گفتید آقای کبودوند از بند ۸/۸ به بند ۳ در زیرزمین ۳۵۰ منتقل شده‌اند، ایشان در مکان قبلی از چه امکاناتی بهره‌مند بودند؟ در مکان جدید چه شرایطی دارند و از چه امکاناتی برخوردار هستند؟ آیا آقای کبودوند از دلیل انتقال خود باخبر هستند؟ شما به چه شکل از انتقال آقای کبودوند به این قسمت مطلع شدید؟ واکنش آقای کبودوند، خانواده و وکیل ایشان به شرایط جدید چه بود؟ آیا بعد از انتقال آقای کبودوند به مکان جدید با ایشان ملاقات حضوری و یا مکالمه‌ی تلفنی داشته‌اید؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است لطفا بفرمایید شرایط روحی آقای کبودوند چگونه بود؟</strong>

بله، آقای کبودوند در ۱۷ آبان از بند ۸/۸ به بند ۳ی ۲۰۹ در زیرزمین ۳۵۰ منتقل شدند که بند ۸/۸ یک بند عمومی محسوب می‌گردید و زندانیان این بندها از حداقل امتیازاتی هم‌چون تماس‌های تلفنی تا استفاده از امکانات مقرر شده و به‌داشت مناسبی برخوردارند که پدرم همانند سایر زندانیان از این حداقل امکانات استفاده می‌کرد که پس از انتقال به بند ۳ در زیرزمین ۳۵۰ از این امکانات محروم گشت و تحت شرایط نامناسبی قرار گرفت.

تماس های تلفنی ایشان محدود به ۲ الی ۳ دقیقه در روز گشت، تمام کتاب‌ها و دست‌نوشته‌های ایشان ضبط گردید. در بند فوق که بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی‌–‌امنیتی قرار دارند تنها دو دوش و دو دست‌شویی مخروبه در وضعیت نامناسب بهداشتی درنظر گرفته شده است که این منجر به شیوع بیماری‌های مختلف از قبیل بیماری‌های پوستی گشته است. دلیل این انتقال تفکیک و جداسازی زندانیان سیاسی‌‌‌-‌امنیتی از سایر زندانیان و اعمال سخت‌گیری‌های بیش‌تر بر آن‌ها می‌باشد.

در زمان انتقال پدر، یکی از هم‌بندی‌های ایشان با ما تماس گرفته و خبر انتقال ایشان را داد که بعد از انتقال، پدر نیز تماس گرفته و خبر انتقال خود را تایید کرد. بعد از این انتقال مکالمات تلفنی پدر تنها به تماس‌های ۲ تا ۳ دقیقه‌ای محدود گردیده است و ما بعد از این انتقال هر دوشنبه به ملاقات کابینی ایشان رفته‌ایم.

در اولین ملاقات کابینی بعد از انتقال، ایشان را در شرایط بد روحی و جسمی مشاهده کردیم. البته باید این نکته را ذکر کنم که تحمل حبس و شرایط زندان خود بسیار سخت می‌باشد، چه برسد به آن‌که این شرایط را سخت‌تر کنند. این شرایط جدید نه‌تنها بر زندانیان بل‌که بر خانواده‌های آنان نیز تاثیر می‌گذارد.

<strong>تشدید فشارها بر آقای کبودوند چه تاثیری روی خانواده‌ی ایشان گذاشته است؟</strong>

همان‌طور که مطلعید، با زندانی‌کردن یک فرد، تمام خانواده‌ی آن فرد به بند کشیده خواهند شد و خانواده‌ی کبودوند از این امر مستثنی نیست. هرگونه اعمال فشار، تنها شامل آقای کبودوند نمی‌گردد و خانواده‌ی ایشان را نیز دربرمی‌گیرد و مشکلات مادی و روحی که خانواده‌ی ایشان در نبود وی تحمل می‌کنند با اعمال فشار بر کبودوند، به تشدید نگرانی‌ها و ناراحتی‌های روحی خانواده‌ی وی منتهی می‌گردد.

ما نه‌تنها در نبود پدر باید بار زندگی را به دوش بکشیم، بل‌که بارها و بارها در نبود وی اشک ریخته‌ایم و اعمال فشارها و مشاهده‌ی اذیت و آزار وی بر نگرانی‌ها و دل‌هره‌های ما می‌افزاید و تحمل زندگی را سخت‌تر می‌نماید ولی در جهت عدم نگرانی پدر مجبور به حفظ روحیه و مقاومت هستیم.

<strong>آیا در مکان جدید امکان مطالعه‌ی روزنامه و یا دیدن تلویزیون دارند؟ همان‌طور که پیش‌تر مطرح کردید افراد دیگری هم به بند ۳ در زیرزمین ۳۵۰ منتقل شده‌اند. آیا از زندانیان مربوط به حوادث پس از انتخابات هم کسی در بین آن‌ها هست؟</strong>

امکان دیدن تلویزیون وجود دارد اما مطالعه‌ی روزنامه‌ها تنها به دو روزنامه‌ی کیهان و اطلاعات محدود گردیده است درحالی‌که در بند عمومی سایر روزنامه‌ها هم پخش می‌گردید. همان‌طور که در سوالات قبلی ذکر کرده‌ام اکثریت زندانیان سیاسی‌-‌امنیتی به این بند منتقل گردیده‌اند. در بند فوق بیش از ۱۰۰ زندانی وجود دارد که اکثریت آن‌ها مربوط به زندانیان حوادث پس از انتخابات می‌باشد.

<strong>آقای کبودوند هیچ نقش و دخالتی در حوادث پس از دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری نداشتند و در زندان به سر می‌بردند. فکر می‌کنید چرا دقیقاً از بعد از انتخابات فشارها بر ایشان افزایش یافت و به‌شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفتند؟</strong>

همان‌طور که عنوان کردید ایشان مدت‌ها قبل از حوادث انتخابات در زندان به سر می‌بردند اما متاسفانه در راستای سیاست تفکیک و جداسازی زندانیان سیاسی-‌امنیتی، تحت نظرگرفتن و اعمال سخت‌گیری‌های بیش‌تر بر آن‌ها، پدر که جزو زندانیان امنیتی محسوب می‌گردد را نیز به بند ۳۵۰ منتقل کرده و با توجه به ادامه‌دادن فعالیت‌های‌شان در زندان، سیاست اعمال سخت‌گیری شامل حال ایشان نیز گردید.

<strong>علی‌رغم زندانی‌بودن آقای کبودوند، سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و اعضای‌اش کمافی‌السابق تحت ریاست ایشان به فعالیت‌های‌شان ادامه می‌دهند. به نظر شما این مساله چه‌قدر در به‌وجودآمدن مشکلات جدید برای آقای کبودوند دخیل بوده است؟</strong>

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان سازمانی نیست که با زندانی‌شدن یا نبود رییس یا یکی از اعضای‌اش از فعالیت بازایستد و سازمانی است که از میان مردم برآمده است و تا زمانی که موارد نقض حقوق بشر وجود داشته باشد این سازمان به فعالیت خود ادامه می‌دهد. آقای کبودوند نیز نه میله‌های زندان و نه تهدیدها و فشارها نتوانست مانع فعالیت ایشان گردد، که این امر خشم کسانی که گمان می‌کردند با زندانی‌شدن ایشان، سازمان از فعالیت خود دست خواهد کشید، را برانگیخت و منجر به اعمال فشارهای شدیدتری در زندان بر ایشان شده است.

<strong>با این همه فشار و آزار و اذیت، لطفاً بفرمایید وضعیت جسمی آقای کبودوند چگونه است؟ آیا در مکان جدید از امکانات دارویی و به‌داشتی کافی و غذای مناسب برخوردار هستند؟ اگر پاسخ‌تان منفی است لطفاً بفرمایید آیا آقای کبودوند و سایر هم‌بندی‌ها امکان خرید مواد غذایی مناسب و مورد نیاز از فروشگاه داخل زندان را دارند یا نه این امکان را هم از ایشان گرفته‌اند؟</strong>

وضع نامناسب به‌داشتی بند ۳، شرایط نامطلوبی را برای زندانیان به وجود آورده است و همان‌طور که پیش‌تر گفتم بیماری‌های پوستی در آن بند شایع گردیده است، در خصوص غذای زندان که بسیار نامطلوب است و تمام زندانیان مجبور به خرید مواد غذایی مناسب از فروشگاه زندان می‌باشند و سعی در تهیه‌ی غذای مناسب با هزینه‌ی خود می‌کنند.

<strong>آقای کبودوند و دوستان هم‌بندی‌اش برای تغییر شرایط جدید و به‌بود وضعیت‌شان چه اقداماتی در زندان انجام داده‌اند؟ شنیده‌ایم که تمام زندانیان در مکان جدید در اعتراض به شرایط نامطلوب‌شان روزه‌ی سیاسی گرفته‌اند. آیا این خبر را تایید می‌کنید؟ آیا آقای کبودوند روزه‌داران را هم‌راهی کرده‌اند؟</strong>

بله زندانیان سیاسی و امنیتی در بند فوق در اعتراض به وضعیت‌شان روزه‌ی سیاسی گرفته‌اند و در خصوص هم‌راهی آقای کبودوند پاسخ منفی است.

<strong>در تابستان سال جاری چند حادثه‌ی ترور در شهر سنندج رخ داد که در این حوادث، دو مقام دستگاه قضایی مجروح و دو روحانی وابسته به حکومت کشته شدند. واکنش آقای کبودوند و سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به این حوادث چه بود؟</strong>
 
وظیفه‌ی هر مدافع حقوق بشری این است که از هرگونه ترور و خشونت بی‌زاری جوید. در همین راستا آقای کبودوند نیز طی بیانیه‌ای هرگونه خشونت  و ترور را محکوم کرد و سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان هم بر مبنای اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر هرگونه ترور را مردود و محکوم می‌شمارد.

<strong>روزنامه‌ی کیهان در ۱۹ آبان‌ماه سال جاری یک پیش‌خبر را با این عنوان «به خاطر یک مشت دلار خونین» در قسمت اخبار ویژه‌ی خود منتشر نمود که شما هم با مطلبی تحت عنوان «آقای شریعتمداری!!! به خاطر یک مشت ریال بیت‌المال» به نوشته‌ی فوق پاسخ داده‌اید. اگر برای‌تان امکان دارد در این مورد و در خصوص علت نوشتن جوابیه‌ی مذکور توضیح بدهید؟</strong>

بله، در این پیش‌خبر، آقای کبودوند و ۳ تن دیگر از عزیزان که سازمان دیده‌بان حقوق بشر جایزه‌ی هلمن – هلمت را به‌خاطر اقدامات‌شان به آن‌ها اعطا کرده بود، به‌عنوان خائن و تجزیه‌طلب معرفی گردیده و آن‌ها را متهم به جاسوسی کرده بودند. این نوشته‌ی کوتاه، سراسر دروغ و تهمت و افترا بود و طوری نشان می‌داد که این افراد در خارج از کشور و فراری هستند. هرچند واقعیت را مردم می‌دانستند اما در جهت روشن‌شدن افکار عمومی و شفاف‌سازی، جوابیه‌ای کوتاه تهیه نمودم.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/12/post_99.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/12/post_99.html</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 22 Dec 2009 18:44:21 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>صلح دیرهنگام کردها با حکومت مرکزی ترکیه</title>
         <description>بر اساس پیش‌نهاد اوجالان - که در میان پیروان‌اش به نام سَروک آپو (Serok Apo) مشهور است – روز دوشنبه (۱۹ اکتبر) هشت تن از افراد مسلح وابسته به پ‌ک‌ک و ۲۶ پناه‌جوی جوان کرد ترکیه از اردوگاه مخمور، واقع در کردستان عراق، تحت عنوان سفرای صلح و نشانه‌ی اعلام آمادگی این حزب در جهت حل سیاسی مسئله‌‌ی کردها و مصالحه مسالمت‌آمیز با حکومت مرکزی، خود را تحویل مقامات قضایی ترکیه دادند. 

اما خبرهای رسانه‌ها حاکی از آن بود که کاروان سفیران صلح هنگام عبور از شهرها و استان‌های کردستان ترکیه با استقبال هزار نفری مردمان روبرو شد. اما آیا در چشمان امان‌گرفته‌های بازگشته به دامن وطن، پیروزی دیده می‌شود؟

این پرسش در ذهن افراد نه‌چندان خوش‌بین به قضیه‌ی صلح-باوریِ پ‌ک‌ک نمایان می‌شود. هنوز حکومت بر تروریسیت‌بودن این حزب و رهبر زندانی‌اش تاکید و ابرام دارد و شورای امنیت ملی ترکیه در بیانیه‌ی‌ نشست پایانی این شورا - (چهارشنبه ‌- ۲۱ اکتبر) به‌ ریاست عبدالله گل، رییس جمهوری -  بار دیگر بر تداوم عملیات‌ برون‌مرزی این کشور، حتی فراتر از مرز و در خاک اقلیم کردستان عراق تاکید کرده‌ است امری که طالبانی در دیدار چندماه گذشته‌اش این اقدامات را مانع استقرار صلح و امنیت در منطقه دانست‌.

در حین بازگشت این افراد نظریات متفاوتی در فضای سیاسی ترکیه شنیده می‌شود. در کنار شادی و یا ابهام و بهت افرادی، گروهی نیز ناراضی‌اند و هم‌چنان بر جنگ و نداشتن هر نوع رابطه‌ای اصرار دارند و یا از ثمره‌ی خون‌های ریخته‌شده می‌پرسند. اما کارشناسان امنیتی، نوع لباس آنان در بازگشت، رفتار آنان و ... را به دقت مورد بررسی قرار داده‌اند که چه پیامی در آن می‌تواند مستتر باشد.

و یا بهانه‌ای برای مطرح‌شدن دوباره در فضای سیاسی ترکیه نیست؟ آیا تسلیم‌شدن این افراد یک اقدام نمادینِ حساب‌‌شده بود تا روی‌کرد آشتی‌جویانه‌ی وعده‌داده‌شده توسط دولت اردوغان را مورد آزمایش قرار دهند؟ آیا سازمان امنیت ترکیه از دور تسلط بر اوضاع دارد و به صورت هماهنگ‌شده در مسیر معین و جهت مشخص این افراد حرکت می‌کنند یا خیر می‌توان آن را خودجوش نامید؟

آیا قانون مجازات کشور، تعلیق می‌شود و با این افراد هیچ برخوردی نخواهد شد؟ گرچه حزب کردی جامعه‌ی‌ دموکراتیک (DTP)، مردم را برای استقبال از گروه صلح، آماده می‌کند اما آیا این امر موجب تحریک ارتش نمی‌شود یا خیر منظور پیام حکومت به یک بخش از جامعه است که بازگشت به موطن اصلی، شرط اساسی است؟

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه‌ در ماه‌های گذشته‌ اعلام نمود که‌ به‌منظور حل صلح‌آمیز مسئله‌ی کردها در این کشور تلاش می‌نماید تا  بنیادهای دمکراسی در این کشور نهادینه شود و راه‌کاری را که منجر به گشایش دموکراتیک - گشودن فضای باز سیاسی و اشاعه‌ی دمکراسی - در پی گرفته شود و حتی این دوران را روزهای تاریخی نامید و خواستار مسئولیت‌پذیری و حسن‌نیت همگان در این زمینه شد تا برای ترکیه آینده‌ای درخشان، ساخته شود.

که کولین پاول، وزیر سابق امور خارجه‌ی آمریکا نیز با اظهار امیدواری، پیش‌نهاد طرح صلح‌آمیز را گشایش دری به سوی آشتی برای خاورمیانه توصیف کرد تا شاید مورد الگوبرداری قرار گیرد. و از این کشور حمایت کرد. اما این در حالی است که در همین چند روز، هیات دیپلماتیک ترکیه راهی اقلیم کوردستان شدند تا با مقامات این منطقه دیدار کنند.

آِیا این صلح دیرهنگام کُردها با حکومت مرکزی ترکیه نتیجه‌بخش است؟ و دیگر به جای تحریک احساسات و عصیان آرمان‌خواهی و پناه‌بردن به اسلحه – که در تاریخ گاه دوقلوی کردهای معترض خوانده شده است – راه سیاست‌ورزی و تعامل با حکومت مرکزی پیموده خواهد شد؟ آیا دوران پر نشیب و فراز کردها در ترکیه پس از ۷۶ سال، پایان یافته است؟ آیا حکومت دیگر به هویت کردها رسمیت داده است؟

از دوران پایان امپراتوری عثمانی شاید کردهای ترکیه در رابطه‌ی خود با سیاست حکومت مرکزی این کشور دوران پر نشیب و فرازی را پشت سر گذاشتند که گاه حکومت به قتلِ عام پرداخت و گاه نرمش نشان داد اما شاید امروزه روز – پس از ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳ - درست پس از ۷۶ سال که جمهوری ترکیه توسط آتاترک اعلام شد «پارلمان تركيه كه «مجلس كبير» عنوان داشت راي به جمهوري‌شدن اين كشور داد و به اتفاق آرا مصطفي كمال پاشا (آتاترك) را به رياست جمهوري برگزيد.»

روز ۲۹ اکتبر روزی است که برای ایرانیان – به‌خاطر روز جهانی کوروش و اعلامیه‌ی تاریخی حقوق بشر او - شاید غرورانگیز باشد اما در تاریخ معاصر هم این روز، روز خون‌ریزی و پرماجرایی است: قلع و قمع هواداران كلنل پسيان در خراسان، سوء‌قصد به سيدحسن مدرس نماينده‌ی مجلس در تهران، مخالفت دكتر مصدق با دادن هرگونه امتياز به بيگانه، امضاء قرارداد نفت با كنسرسيوم توسط شاه و ... اما این روز برای کردهای ترکیه ، شاید هرگز از یاد نمی‌رود. 

پدر ترک‌ها که به صدارت رسید قیام‌های کردها را در پی داشت: ئاگری داغ (۱۹۲۶ - ۱۹۳۴)، شیخ سعید پیران (۱۹۲۵)، آرارات (۱۹۳۰) ، درسیم (۱۹۳۷) و دیاربکر (۱۹۳۴) و ... . قیام‌هایی که با خون شسته شدند و با منتهای خشونت، مهار. گرچه بررسی سبب و علت آنان هم در حوصله‌ی این مقال نمی‌گنجد. 

اما مورخان معتقدند که در دکترین جمهوری‌خواهی، نوعی ناسیونالیسم شدید افراطی نهفته بود و این تناقضات در دولت‌مردان ترک تا ۷۶ سال بعد هم‌چنان ادامه یافته است و کم‌کم در راه تمرین دمکراسی سعی در باور هویت قوم‌های دیگر ترکیه دارد که قدرت واقعی جامعه‌اش، گوناگونی زبان و نژاد و موسیقی و قوم و هویت جداگانه آنان است و نمی‌شود که با قدرت سیاسی و شورای امنیت ملی و فرماندهان نظامی ۷۶ سال از پرونده‌های محرمانه نگه‌داری و پاس‌داری کرد تا مبادا به هویت غیرترک، کسی لب بگشاید. 

اما آن روش امروزه‌روز عقیم ماند و برای پیوستن به اروپا و جهان، امروزه دولت‌مردان ترکیه نیازمند باور به هویت قومی است و زیستنی آرام با پذیرش مشارکت سیاسی. راهی را که پس از ۱۹۴۵ حکومت مرکزی ایران پیمود. گرچه ترکیه با ایران و سوریه، قرارداد امنیتی امضا شده دارد اما آیا ترکیه هم این راه را خواهد پیمود؟ 

تعصب شدید و افراطی سیاست حکومت و شاید عدم مدارای کردها، مانع آرامش و زیستنی مسالمت‌آمیز کردهای ترکیه با دیگر بخش‌های این کشور شد و البته مورخان هرگز از خطاهای سیاسی حکومت‌های ترک – و حتی نسل‌کشی آنان هم - چشم به غفلت نخواهند بست. 

چند گزینه را می‌توان در این راستا اشاره کرد: در ژانویه‌ی ۱۹۶۷ حکومت سلیمان دمیرل، زبان کردی را ممنوع و انتشار حتی یک برگ نظم و نثر به این زبان را جرم تلقی کرد و حتی بعضی از روزنامه‌های وابسته به حکومت هر انتشار اثر هنری را توسط کردها، «زوزه‌های کردهای سرخ» توصیف کرد [و آن هنگامی بود که کردهای ایران رادیو کردی و روزنامه‌ی کردستان انتشار می‌دادند و ارکستر رادیو کردی با هنرمندان مختلف برنامه اجرا می‌کرد]. 

زبان کردی را - نه به کذا، لهجه بداند – یک زبان بدوی و زبان وحشیان بی‌تمدن خواند. [اما کردهای ایران و عراق، به زبان خود مجموعه‌ی نظم و نثر را منتشر می‌کردند و یا با این زبان با حکومت مرکزی خود مکاتبه داشتند] و ... . مقالاتی تحریک‌آمیز را اقدامی ضدتمامیت ارضی کشور و یا علیه امنیت ملی خواند و ۳ اوت ۱۹۶۷ تظاهرات عظیم مردم کردستان در سلیوان – ۱۰ هزار نفر – و دیاربکر – ۲۵ هزار نفر- برای دفاع از هویت فرهنگی خود، شکل گرفت. 

اما حکومت، جرات ابراز اعتراض مسالمت آمیز این بخش از کشور خود را به فال نیک نگرفت که شاید تمرین دمکراسی مردمان جامعه باشد و جزو الفبای جمهوریت است و به‌تر است به اصلاح و روی‌کردی نو بپردازد، بل‌که با مشت آهنین و زندان و گلوله و ترور به این بخش از مردمان ترکیه، پاسخ گفت و نسل جوان آن روز کردستان ترکیه، امروز شاید از میانسالی گذشته‌اند اما از یادها نزدوده‌اند. 

هر حرکتی – حتی اجرای یک شب شعر ساده – رنگ و بوی امنیتی داشت. در کردستان عراق، ناآرامی رخ می‌داد به این بهانه صدها کرد روشن‌فکر و فعال فرهنگی و اجتماعی را محاکمه و متهم به جاسوسی برای بیگانه و ... می‌شد و سیاست حکومت مرکزی جز خشونت، ذره‌ای تعدیل نشد. 

توهم جدایی‌طلبی باقی ماند، توهمی که ۱۰۰ سال است حکومت‌های دارای مناطق و جمعیت کردنشین را می‌آزارد اما سند مکتوبی برای اثبات ندارد که اکثریت مردمان جامعه خواهان چنین امری باشند. گرچه در بین بعضی از حزب‌ها شاید چنین روی‌کرد رویایی وجود داشته و دارد، اما آیا نسل جوان و تفکر غالب بر جامعه چنین است؟ 

[[photow01]]

در بررسی اسناد تاریخی، شاید گاهی تعدادی از فعالین فرهنگی و اجتماعی دست‌خوش احساسات می‌شدند و طرح رویایی کردستان بزرگ را در سر می‌پروراندند اما حکومت به‌جای گفتگو و رفع نقصیه‌ی فرهنگی، آنان را جدایی‌طلب و ... می‌خواندند که امروزه‌روز در اسناد مشخص می‌شود زمینه‌ی عملی نداشتند. و آن حزب‌هایی که به بهانه‌ی آزادی‌بخشی، روی‌کرد مسلحانه در پی گرفتند در میان جامعه چندان قوام نگرفتند و مردمان جامعه پیشرفته‌تر از احزاب بودند. 

در کردستان ترکیه، بحران ادامه یافت و روزبه‌روز فضای خفقان و رکود، شدت گرفت. و «اوج سرکوب طبعا مبارزه‌ی مسلحانه را برای گروهی تنها راه گزینشی می‌شود» پاسخی بود که کردها در دادگاه‌های ترک به حکومت می‌دادند. در سال ۱۹۷۴ - یعنی ۵۰ سال بعد - در آنکارا، پ‌ک‌ک تاسیس شد. 

باز هم طبق معمول اندیشه‌ی چپ حکم‌فرما شد. و هنگامه‌ی ظهور جوانی بی‌نام‌ونشان به اسم عبدالله اوجالان که زبان کردی را هم نمی‌دانست و کریس کوچرا در کتاب‌اش با صراحت می‌گوید: «سازمان‌های چپ از اوجالان، به عنوان فردی خوددار و دورو یاد می‌کنند که در تظاهرات شرکت نمی‌کرد و می‌گفت که نمی‌خواهم با یک گلوله‌ی کور کشته شوم و می‌خواهم برای کردستان زنده بمانم و می‌خواست از پناه‌گاه خود در سوریه رهبری یک جنبش را بر عهده بگیرد».  

هرچند قدیمی‌های به‌جامانده و انسان‌های فرهیخته مانند احسان نوری پاشا همواره مبارزه‌ی مسلحانه را موثر نمی‌دانستند و دیالوگ و تعامل با حکومت مرکزی را راه علاج حل مساله‌ی کردها می‌دانست اما گروه دست‌خوش احساسات کردی، گفتگو با حکومت را خودفروشی می‌دانستند و حکومت را فاشیست می‌نامیدند.

و در این حالت هم طبعا درهای گفتگو بسته می‌ماند و متعصب‌های حکومت هم بر طبل جنگ می‌نوازند. حکومت مرکزی ترکیه به بهانه‌های مختلف، کردها را در ۱۹۸۰ و ... شکنجه و اعدام و سرکوب کرد و دادگاه‌های آن هم به اوج خشونت در میان مردمان هراسیده‌ی بی‌پناه شهرت یافت و انگار حکومت هم هیچ نرمشی را نمی‌خواست قایل باشد.

هم‌زمان با ناآرامی کردستان ایرانِ پس از انقلاب هم به هراس امنیت ملی ترکیه و ارتش این کشور می‌افزود و حتی از زندانیانی خوش‌نام هم یاد می‌شود که تاب شکنجه را نداشتند و خود را حلق‌آویز کردند و تلفاتی تراژیک به جای ماند. انگار همیشه پوشه‌ی حفظ امنیت کردستان باید مهر محرمانه و امنیتی داشته باشد و هرگز رنگ و بوی امنیت از روی آن زدوده نشود. 

در کردستان ترکیه، روشن‌فکران مخالف جنبش مسلحانه بودند و مقاومت مردمی را شکل‌گرفتنِ نوعی حمام خون می‌دانستند اما رهبران تازه‌نفس مرحله‌ی نو و تاکتیک متضاد و توسل به زور را در پیش گرفتند و شاید اشتباه استراتژیک کردهای ایران را در پس از انقلاب، مورد بررسی و مداقه قرار ندادند تا الگویی آموزنده باشد و سرکوبی بی‌رحمانه‌ی حکومت را برای خود به ارمغان آوردند. 

پس از جنگ ایران و عراق، دمشق هم به منظور فشار بر روی آنکارا، از برگ پ‌ک‌ک استفاده کرد تا بازی خود را پیچیده‌تر کند. همان شیوه‌ای که شاه علیه عراق به کار بست و کردها تصور می‌کردند که بارزانی خود پیش قراول جنبش ملی کرد است اما در اصل از جنبش نبود و ساواک ساخته و پرداخته کرد.

حمید درویش رهبر دمکرات کردهای ترکیه، اوجالان را به این قضیه متهم می‌کند که «یک نسل جوان کرد را گوشت دم توپ کرد»، شاید همان نظریه‌ی کارشناسان را تکرار می‌کند که با هم‌کاری سازمان امنیت سوریه، هم کردستان سوریه را آرام کرد و هم جوانان جذب‌شده به یک آرمان موهوم و تخیل غیرواقعی را برای جنگ مسلحانه به داخل ترکیه کشانید. به این صورت مشکل کردهای سوریه – به زعم حکومت - هم حل شود.

از ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۹، ده‌ها مدرسه به وسیله‌ی پ‌ک‌ک در کردستان منهدم شد. حکومت هم در مقابله، سیاست تحلیل را در پی گرفت و هر خانواده متهم به هم‌کاری به پ‌ک‌ک را اعدام کرد. مدتی اوجالان سیاست تخریب خود را متوقف کرد اما حکومت هم‌چنان وی را تروریسیت نامید که «صدها روستا و منطقه را به آتش کشیده و جز ویرانی و بربریت، ارمغانی برای ترکیه نداشته است»؛ اما سیاست آبادانی حکومت هم هیچ استراتژی معینی نداشت و کردها باوری به نرمش حکومت و تعدیل سیاست سرکوب آن نداشتند. و در ۱۱ استان کردنشین حکومت نظامی برقرار بود و انگار که  آنکارا اطمینان داشت که ترور را باید با ترور پاسخ دهد. 

و این درست مصادف با ایامی است که در ایران، حکومت سیاست پذیرش امان‌نامه‌های معارضین کرد مسلح را در پیش گرفته است و کردهای مسلحی که از ۱۹۷۹ به احزاب کردی منطقه پیوسته بودند و پس از مدتی به ایران باز می‌گشتند با دریافت امان‌نامه و به-زمین-گذاشتن اسلحه، به سیر زندگی عادی خود باز می‌گشتند و آگاهان سیاسی آن را سیاست تواب‌سازی ننامیدند بل‌که آن را سیاستی در جهت حفظ آرامش منطقه توصیف کردند. 

گرچه مابقی هم راه پناهندگی به کشورهای دیگر را در پی گرفتند و کم‌کم رو به اضمحلال نهادند و سرانجام حزب دمکرات با سپاه پاسداران قرارداد عدم استفاده از سلاح را امضا کرد که هرگز در داخل خاک ایران اقدام نظامی نکند و امروزه چندصدنفری خانوار به‌طور سمبلیک در نزدیکی مرز ایران باقی مانده‌اند.

در ۱۷ اوت ۱۹۸۹ تورگوت اوزال هنوز پوشه‌ی ختم جلسه هیات کابینه خود را نبسته بود که رییس ستاد ارتش، نجیب تورستوی، با تعصب اعلام می‌کند که: «موجودیت ترک و تمامیت ارضی ترکیه را این کردها به مخاطره انداخته‌اند و تروریسم و تجزیه‌طلبی را رواج می‌دهند و باید جز گلوله راهی دیگر را در پی نگرفت». اعلام جنگ شد و صدها روستا اجبارا تخلیه شدند. و منطقه‌ی امنیتی ایجاد شد.

آنکارا، پ‌ک‌ک را پدیده‌ی تروریسم و هدایت‌شده از سوریه نامید که با قطع راه پای‌گاه بقاع در لبنان، می‌تواند آن را ریشه‌کن کند. گرچه سوریه برای اوجالان تسهیلات فراهم کرده بود و اوجالان آن را استراتژی می‌نامید اما این پیمان تاکتیکی جز ویرانی و خون‌ریزی برای کردها در آن ایام ثمره‌ای نداشت و شمار تلفات مردم از اوت ۱۹۸۴ تا پاییز ۱۹۹۰ را ۲۰۰۰ نفر می‌دانند. سازمان امنیت ترکیه و ارتش این کشور نمی‌خواست که به هیچ وجه راه مسالمت‌آمیزی را برگزیند و اوجالان هم قایل به هیچ نرمشی نبود و مردم هم در این میان بازیچه‌ی سیاست خشونت.

و از دورانی که اقلیم نیمه‌خودمختار کردستان در عراق نخستین دوران تمرین سیاسی و تجربه‌ی حکومت محلی خود را آغاز کرد، جلال طالبانی واسطه‌ی آشتی اوجالان و اوزال شد اما اوجالان رابطه‌اش را با بارزانی و طالبانی به هم زد و علیه آن‌ها هم دست به اسلحه شد و کردستان عراق را عشیره و حکومت محلی کردستان را فاقد مشروعیت نامید.

کسی که مدعی ۴ بخش کردستان بود اما روزگاری با ایران هم‌کاری کرد و هرگز یک گلوله علیه نیروهای صدام شلیک نکرد و کردستان سوریه را پس از ناآرامی رها کرد اما آیا کسی از طرف‌داران‌اش این تناقض را جستجو کرد؟

پای‌گاه‌های پ‌ک‌ک را به شمال کردستان عراق کشانید و هر دم ترکیه به بهانه‌ای این منطقه را به آتش می‌کشید و کردها را در ایام دشمنی با عراق از پشت سر گرفتار گلوله‌های ترک کرد. و کسی نمی‌دانست که از این محاصره چه سودی نصیب کردستان می‌شود. در زمانی که صدام حسین با جلال طالبانی بر سر حل موضوع کرکوک به توافق می‌رسیدند این ترکیه بود که مزاحم اجرای آن قرار داد شد و صدام هم از امضاکردن امتناع ورزید. 

اوجالان بار دیگر با کردهای عراق در ۲۷ اکتبر ۱۹۹۲ به صلح می‌نشیند اما ارتش ترکیه در ۱۲ کیلومتری خاک کردستان نفوذ کرد و کردهای عراق او را با ناآگاهی از واقعیت‌های کردستان متهم کردند. حتی محمود عثمان وی را شخصی دیوانه و مجنون نامید. 

در ۱۷ فوریه‌ی ۱۹۹۳ طالبانی با وی به گفتگو نشست تا با ترک‌ها در حکومت اوزال، آتش‌بس کند و راه دیپلماتیک را در پی بگیرد که به نفع کردهای ترکیه است. اما اوجالان دوباره حکومت را تحریک می‌کند و این بار عصمت سزگین، وزیر کشور، تسلیم بدون قید و شرط را می‌خواهد اما اوجالان «قطع عملیات نظامی، عفو عمومی، آزادی زبان و فرهنگ و ...» اما سلیمان دمیرل هم‌چنان بر زیاده‌روی و افراط اوجالان تاکید دارد و وی را تروریسیت می‌خواند. و کردها بار دیگر دوران بلاتکلیفی را آغازیدند و حیات زندگی آرام‌شان در گرو فرونشاندن خواسته‌های سیاسی تحریک‌آمیز این رهبر شد. 

سرانجام اوجالان در ۲۶ اسفند ۱۳۷۷ پس از عملیات ده‌روزه سازمان اطلاعات ارتش ترکیه و سازمان اطلاعات ترکیه (میت) دستگیر شد. خبری دستگیری وی را بُلند اجویت نخست وزیر وقت ترکیه اعلام کرد. گرچه گاهی با اغراق به هم‌کاری آمریکا و اسرائیل در جریان بازداشت اوجالان توسط برخی مقامات اطلاعاتی آن کشور اشاره می‌کنند. [که ظاهرا سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( سیا) و سازمان اطلاعات ملی آمریکا (ان‌اس‌ای) شاخه‌ی وزارت دفاع آن کشور که متخصص در استراق سمع الکترونیکی است، از سه ماه قبل که اوجالان سوریه را ترک کرده بود، همواره وی را زیر نظر داشته‌است]. 

اما طبعا در مناطق کردنشین اغراق در قهرمان‌سازی، روی‌کردی آشناست. اما در واقع امر بسیاری از رهبران کشور‌های اروپایی از دولت ترکیه خواستند که وی را عادلانه محاکمه کرده و از اعدام او خودداری کند. وی نیز به محض بازگشت خود را ترک دانست و امروزه هم گاه از زندان پیام‌هایی را می‌دهد که آخرین‌اش برای کردهای عراق غیر قابل درک بود «اقلیم کردستان برای ترکیه و تمامیت ارضی و امنیت این کشور، مضر است»!

حال در کنار این پرسش‌ها و تناقض‌ها، امروز این گروه از کوهستان به ترکیه بازگشته‌اند و شاید در ظاهر امری بسیاب مقبول و قابل احترام است و کمک در جهت گشودن درهای مصالحه و تعامل با حکومت مرکزی. اما آیا دوباره دوران اوزال تکرار نمی‌شود؟ آیا شتاب‌زدگی رخ نمی‌دهد و دوران نوینی برای رشد و ترقی کردستان رقم خواهد خورد؟ 

هر چند کم‌کم حکومت ترکیه از ۱۹۹۱ به بعد زبان کردی را آزاد کرد و شاید پس از ۱۶ سال کردهای ترکیه هنوز – پس از تاسیس جمهوری ترکیه - راهی بس دشوار در پیش دارند که در شهرهای بزرگ این کشور کنسرت چند هزار نفری به زبان خود اجرا کنند یا در مرکز نمایش‌های استانبول و آنکارا به زبان خود و از ادبیات قومی خود نمایشی را به روی صحنه ببرند و شاید فیلمی را در سینماهای آن کشور به نمایش بگذارند. 

در کردستان ایران هم این موضوع هم مطرح است که گروه ایرانی پژاک – حزب نه چندان جدی سال‌های اخیر - چه سیاستی را با تقلید از پ‌ک‌ک دنبال خواهد کرد؟ آیا رویای آرمانی و تخیلی قندیل فروریخته است؟ آیا کردها برای ساختن هویت و تاریخ خود راهی جز سیاست‌ورزی و تعامل و کار فرهنگی دارند؟ از زبان گلوله باید پرهیز داشت؟ 

اما معتقدم که هنوز هم باید باور داشت که مردم جامعه و نسل جوان کردستان از نظر عقلانیت سیاسی و بینش و فهم درست تاریخی، بسیار پیش‌رفته‌تر از احزابند و خود راه ترقی و رشد هویت و اعتلای فرهنگی خود را خواهند پیمود و هم‌چنان در مشارکت سیاسی با حکومت مرکزی هم حائز اهمیت خواهند بود.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/11/post_98.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/11/post_98.html</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 03 Nov 2009 17:30:07 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روز جوان و چالش‌های پیش رو</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>۱۲ مرداد به عنوان روز جوان نام‌گذاری شده است. به همین مناسبت مصاحبه‌ای داشته‌ام با فردین مصطفایی، روزنامه‌نگار کرد و درباره جوانان و چالش‌های اجتماعی با او صحبت کردم:</small></strong>

[[photon01]]

<strong>نقش جوانان در تحولات جامعه و چالش‌های فراروی این قشر را چگونه می‌بینید؟</strong>

اولاً این روز را به جوانان سرافراز تبریک می‌گویم. جوانان در جریان تحولات سال‌های اخیر نقش مؤثر و قابل توجهی ایفا نمودند؛ اما متناسب با آن به نقش آنان در تصمیم‌گیری‌ها وتحقق مطالباتشان کمتر توجه شده یا میزان توجهات با توجه به مسائل، مشکلات و مطالبات خاص حوزه جوانی کافی نبوده است. خصوصاً در حوزه‌های اشتغال، رفاه و تأمین اجتماعی، مسکن، مشارکت اجتماعی، ازدواج و تأمین زندگی مناسب و ایده‌آل و ... می‌توان دغدغه‌های جوانان را مشاهده نمود.

<strong>این چالش‌ها چه آثار و پیامدهایی می‌تواند داشته باشد؟</strong>

در صورت توجه و استفاده بهینه و مؤثر از پتانسیل‌ها و توانمندی‌های جوانان روند رسیدن به توسعه، تسریع و بهبود می‌یابد؛ اما بی‌توجهی و نبود برنامه مناسب برای تحقق مطالبات جوان و حرکت به سوی زندگی مناسب‌تر، سبب افزایش مشکلات و چالش‌های متعدد در جامعه می‌گردد.

در ایران به دلیل ترکیب جمعیت جوان و نبود رشد هماهنگ بخش‌های اقتصادی با آن، آثار و عواقب بیکاری موجب نبود تأمین درآمد مناسب برای ادامه زندگی افراد جامعه، افزایش آسیب‌های اجتماعی، افزایش گرایش به اعتیاد و کاهش امید به آینده می‌شود.

ما در گذشته بیشتر با بیکاری جولان (بیکاران فاقد مهارت) مواجه بودیم، اما در حال حاضر بر اساس آمارهای رسمی ۱۲ درصد از جوانان بیکار را فارغ‌التحصیلان دانشگاه تشکیل می‌دهند.

<strong>به نظرتان چه طور می‌توان مشکلات جوانان را در جامعه کمتر نمود؟</strong>

با توجه به چالش‌های حوزه جوانی و نیز افزایش و تحول در سطح و نوع مطالبات جوانان، در برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات اجرایی و راهبردی لازم است تدوین برنامه و چشم‌انداز نظام‌مند، رویکرد توانمندسازی اجتماعی، آموزش کاربردی و توسعه منابع انسانی، ارتقاء شأن و منزلت اجتماعی جوانان، توجه به منشور حقوقی و خواسته‌های جوانان در تدوین قوانین و برنامه ها، استفاده از داده‌های پژوهشی و علمی در تدوین برنامه‌ها، بسط و گسترش روحیه نشاط، تشکیل صندوق‌های اعتباری خرد ویژه جوانان، جامعه‌محوری در کاهش آسیب‌های اجتماعی، اعتمادسازی و ... مورد توجه قرار گیرد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/08/post_96.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/08/post_96.html</guid>
        
        
         <pubDate>Mon, 03 Aug 2009 17:27:41 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرایی عدم همراهی کردها با جنبش اعتراضی </title>
         <description><![CDATA[<strong><small>اعلام نتیجه‌ی دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری ایران که طی آن محمود احمدی‌نژاد به عنوان پیروز این دوره از انتخابات معرفی شد، موج گسترده‌ای از اعتراضات را به همراه داشت. این اعتراض‌ها به نتیجه‌ی انتخابات و دولت برآمده از تقلب انتخاباتی در روزهای ابتدایی به صورت پراکنده اما در روز ۲۵ خرداد با حضور میلیونی مردم تهران انجام شد.

دامنه اعتراض‌ها کم کم به سایر شهرهای ایران از جمله اصفهان، شیراز، مشهد، تبریز، رشت، انزلی، ارومیه، گرگان، اهواز، یزد، زاهدان و ... گسترش یافت. اما جنبش اعتراضی مردم ایران در گذر از مناطق کردنشین خصوصاً استان کردستان با عدم همراهی و عدم مشارکت مردم کرد مواجه شد.

اگر نبود مشارکت و حضور گسترده‌ی مردم کرد در انتخابات و در پای صندوق‌های رأی و اگر در این دوره نیز مردم کرد و مناطق کردنشین همچون دوره‌های قبل نسبت به مسأله انتخابات در شرایط انفعالی به سر می‌بردند، شاید امروز این سوال با تعجب زیاد مطرح نمی‌شد که چرا کردها در جنبش اعتراضی مردم ایران مشارکتی ندارند؟

بر کسی پوشیده نیست که حضور فعال مردم کرد در این دوره از انتخابات برای تغییر و تحولات بنیادی و اساسی نبود. چرا که عمر سی ساله‌ی حکومت ایران به مردم کرد ثابت کرد که نمی‌توان به چنین تغییراتی در درون این نظام دل بست. مسأله مهم برای کردها و تنها راه برون‌رفت از وضعیتی که در دولت نهم با آن مواجه بودند، حذف احمدی‌نژاد و روی کار آمدن هر کسی غیر از او بود.

بنابراین بیرون آمدن نام احمدی‌نژاد از درون صندوق‌های رأی که بسیاری آن را محصول یک کودتای انتخاباتی می‌دانستند، می‌بایست خشم مردم کرد را نیز برمی‌انگیخت. مردمی که با مبارزه و اعتراض، غریبه و ناآشنا نیستند و سال‌هاست که فریاد عدالت‌خواهی و برابری‌طلبی‌شان بلند است.

اما دیدیم که در عمل چنین نشد. فقط در چند روز ابتدایی آغاز اعتراض‌ها، شاهد چند تجمع اعتراض‌آمیز پراکنده در کرمانشاه و یک روز اعتصاب بازار در سقز بودیم. در بقیه‌ی روزها سکوت سوال‌برانگیزی حاکم بر تمامی شهرهای مناطق کردنشین ایران بود.

به همین دلیل به سراغ تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی کرد رفتم و نظر آنان را در خصوص «چرایی عدم همراهی کردها با جنبش اعتراضی مردم ایران» جویا شدم.</small></strong>

[[photow01]]

<em>سکوت مردم کردستان را سکوت سیاسی نمی‌دانم</em>

<strong>شهاب‌الدین شیخی، جامعه‌شناس، فعال مدنی و روزنامه‌نگار کرد در خصوص علل عدم همراهی کردها در جنبش اعتراضی مردم ایران با بیان این‌که «من سکوت مردم کوردستان را سکوت سیاسی نمی‌دانم»، درباره‌ی علت این اظهار نظرش گفت:</strong>

مردم کرد در طول حداقل هفتاد سال اخیر نشان داده‌اند چه در دوران حکومت رضا خان‌ها  و رضا شاه‌ها و چه در دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، اهل مماشات و سکوت در برابر مسایل سیاسی‌ای که مربوط به سرنوشت آن‌ها می‌شود، نیستند.

<strong>شیخی ضمن معرفی مردم کرد به عنوان یکی از فعال‌ترین و پویاترین ملت‌های  ایران اظهارداشت:</strong>

این مردم از هر راه ممکن برای دخالت خود در سرنوشت سیاسی ـ اجتماعی‌شان سود می‌جویند. از مذاکره، مکاتبه، اتحاد، ائتلاف، تحریم و مشارکت در انتخابات گرفته تا تن دادن به جنگ مسلحانه در وضعیت دفاع مشروع. در واقع با در نظر گرفتن همه‌ی این موارد و مروری بر وقایع همین دهه‌ی گذشته  می‌توان به روشنی دریافت که سکوت سیاسی برای کردستان از بار معنایی درست و روشن و قابل اتکایی برخوردار نیست.

از این رو من عنوان «سکوت خیابانی» را برای آن بر‌می‌گزینم. زیرا آن‌چه سکوت سیاسی کردستان نامیده می‌شود، عملاً تنها به این معنا است که چرا کردها که معمولاً آماده‌ی شادی‌های خیابانی و یا حتا اعتراضات خیابانی بوده‌اند این بار که مردم ایران در وضعیتی بی‌سابقه اقدام به اعتراضی خیابانی و در نوع خود منحصر به فرد نمودند از همراهی خیابانی سر باز زدند؟

من برای این اتفاق دلایل زیر را تأثیر‌گذار می‌دانم:
وی در ادامه‌ی سخنانش افزود: سیاست‌های سانترالیسم سیاسی و اقتصادی، این‌گونه نیست که تنها بر مسأله‌ی اقتصادی و یا توسعه سیاسی و فرهنگی تأثیر داشته باشد، بلکه نتایج نامیمون این سیاست‌ها در عرصه‌های دیگر نیز نمایان است.

از آن جمله این‌که همیشه میزان و شدت خشونت در سرکوب اعتراض‌های خیابانی در مناطق حاشیه‌ای این کشور، به ویژه اگر مربوط به حواشی‌ای باشد که مردمان آن منطقه دارای تفاوت‌های زبانی، فرهنگی، قومی و یا مذهبی با  زبان و مذهب حاکم باشند، بدون شک میزان این خشونت غیر قابل تصور است و نوع برخوردها با مردم معترض بیشتر از نوع و جنس کشتارهای خیابانی خواهد بود.

به قول یکی از دوستان «اصولاً در تمام مناطق کرد‌نشین در دست نیروهای ضد شورش یک باتوم پیدا نمی‌شود« زیرا اولین سلاح آن‌ها برای برخورد با مردم به جای باتوم، همان اسلحه است و سلاح‌های بعدی‌شان ممکن است اسلحه‌های سنگین‌تر باشد.

برخوردهای خشنی که از گذشته با این مناطق شده همانند برخوردهایی که با مردم تبریز، اهواز، بلوچستان و به ویژه کردستان در سوم اسفند ۱۳۷۷ و بعدها در تیرماه ۱۳۸۴ شد، نشان از آن دارد که حاکمیت در برخورد خشن با این مردم  هیچ‌گونه تردید به دل راه نمی‌دهد. جالبی قضیه این است که این دو موردی که در این ۱۱ سال اخیر اتفاق افتاده، هر دوی آن‌ها در زمان دولت اصلاحات روی داده که رأفت خاتمی و نوع سیاست‌های تساهل‌گرایانه‌ی ایشان بر کسی پوشیده نیست و مورد اسفند ۷۷ به فرمان همین آقای دکتر رمضان‌زاده‌ی عزیز که اکنون در زندان است و در شرایط غیر انسانی‌ای به سر می‌برد، اتفاق افتاده است.

این اشاره به دولت اصلاحات برای آن است که وقتی در زمان حکومت اصلاحات از سوی شورای تأمین استان با مردم معترض چنین برخوردی صورت می‌گیرد تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل که در دوران حکومت اصولگرایان و دولت احمدی‌نژاد ممکن است چه برخوردی روی دهد؟

<strong>این روزنامه‌نگار کرد با ابراز تأسف از دستمایه قرار دادن اتهام معمول و در دسترس «جدایی‌طلبی و تجزیه‌طلبی» توسط حکومت برای مردم معترض ایران به ویژه کردها و آذربایجانی‌ها اضافه کرد:</strong>

این اتهام متاسفانه هنوز اتهامی است که حتا روشنفکران و فعالان سیاسی  مرکزی نیز، هرگز آن را رد نمی‌‌کنند و معمولاً در این موارد از حکومت به خاطر شجاعتش در حفظ منافع ملی و امنیت سرزمینی حمایت کرده و از همین حاکمیت نیز تشکر می‌کنند و باورشان این است که باز هم تا مقداری فضای سیاسی ایران به هم ریخت، کردها شروع کردند به تجزیه‌طلبی.

که در این صورت و با چنین حمایت آشکار و یا پنهان و خاموش وارانه‌ای که تا به امروز صورت گرفته، دست حکومت برای هر اقدامی باز خواهد ماند. از این رو به گمانم کردها با هوشمندی کامل و بی‌نظیری که این مردم تا به حال در کنش‌های‌شان به خرج داده‌اند، این بار نیز نخواسته‌اند که هم در اعتراضات شرکت کنند و هزینه بدهند و هم مثل همیشه اتهام تجزیه‌طلبی را که انگار گناهی غیر حقوق بشری است دوباره به دوش بکشند. درواقع در آن صورت کردها از این جا رانده و از آن جا مانده می‌شدند.

<strong>شهاب‌الدین شیخی سپس با اشاره به «سیاست‌های مرکز‌گرایی فرهنگی و سیاسی در ایران» ادامه داد:</strong>

منظور من، فرهنگ ناسالمی است که این فرهنگ به وجود آورده و آن این است که متأسفانه سال‌هاست مردم ایران مرکز همه‌ی امور و همه‌ی مسایل را تنها و تنها تهران می‌دانند و مردم ایران سال‌ها است ایران را در ناخود آگاه خود به قول شهریار، شاعر ترک «از تهران تا کرج» تعریف کرده‌اند‌.

انگار هر ظلمی که به مردمان دیگر مناطق ایران بشود و هر اتفاقی که  باعث ضایع شدن حقی از آنان شود، ظلم و پایمال شدن حق نسبت به مردم ایران نیست بلکه آن تنها ظلمی است که به مردم آن منطقه رفته است. همین چند روز پیش وقتی با یکی از دوستان که اهل یکی ازاین سه شهر معترض (تهران، اصفهان، شیراز) است در این مورد حرف می‌زدم می‌گفت خوب مثلاً مردم تبریز به خاطر کاریکاتوری که به آن‌ها توهین شده بود اعتراض کردند، مردم شیراز یا اصفهان چه بگویند مثلاً به چه چیزی معترض باشند؟

یا مثلاً وقتی در سال ۸۴ مردم مناطق کرد‌نشین نسبت به قتل غیر انسانی یک انسان به نام شوانه سید قادر (‌حال هرچه هم این انسان از دید حاکمیت شرور و.. باشد) اعتراض کردند، مردم کرمان چه حرفی دارند بزنند؟ دقیقاً نکته هم همین جاست که اگر مردم کرمان و اصفهان و ... توهین به هم‌میهن ترک‌زبانشان را تنها به این دلیل که آن‌ها ترک‌اند و خودشان ترک نیستند و ظلم نسبت به هم‌میهن کرد و بلوچشان را به همین دلیل که خود کرد و بلوچ نیستند، ظلم به خودشان ندانند، چگونه انتظار دارند آن هم‌میهن در زمانی دیگر برای آن‌ها حس هم‌میهنی داشته باشد؟

<strong>وی همچنین اضافه کرد:</strong>
در واقع نکته‌ای که می‌خواهم آن را به عنوان عامل تأثیر‌گذار در این عدم همراهی برای مناطق حاشیه‌ای نام ببرم این است که مردمان این حاشیه‌ها که اتفاقاً همگی آن‌ها از تفاوت‌های زبانی، مذهبی یا قومی برخوردارند، تمام این سال‌ها در اعتراضا‌تشان خود را تنها و بی‌کس و بی‌مدافع دیده‌اند.

امروز به همان دو دلیل بالا و آن حس تنهایی عمیق همه‌ی این سال‌ها شاید از یک دل‌شکستگی عاطفی در رنج‌اند. هر چند نمی‌توان این مسأله را انکار کرد که کردها اگرچه از ترس سرکوب خشن و تحویل هزینه‌ی سنگین بدون کسب نتیجه‌ای متقارن از روی آوردن به خیابان خود‌داری کردند، اما برای اعلام هم‌بستگی، یک روز را به عنوان اعتصاب اعلام کردند و در آن روز از رفتن به سر کار و گشودن محل‌های کسب کارشان خودداری کردند که این اعتصاب در شهرهای سقز، مهاباد، اشنویه و بخشی از بوکان چشم‌گیر بود.

<strong>شیخی از تأثیر احزاب، میان مردم کرد به عنوان عامل دیگر عدم مشارکت کردها در اعتراض‌های خیابانی اخیر یاد کرد و افزود:</strong>

در کردستان فعالیت حزبی نزدیک به مطلق ممنوع است. چند حزب در کردستان قبل و زمان انقلاب حق فعالیت داشتند، که بعد از تثبیت حکومت جمهوری اسلامی و آن جنگ‌های خشن، آن‌ها را از مرزهای ایران خارج کردند و امروزه به نام «گروهک» شناخته می‌شوند.

در طول این سالیان نیز هرگز اجازه‌ی تأسیس حزبی با مشخصه‌ها و بنا بر خواست‌ها  و مطالبات مردم کرد نداشته‌اند. اما با این همه همین احزابی که از حداقل امکانات ارتباط با مردم برخوردارند، در این اتفاقات درست یا نادرست از مردم خواستند که به خیابان‌ها نیایند و به طرز باور نکردنی‌ای مردم نیز نیامدند.

این نکته از نظر من نباید از دید ناظران مغفول بماند، چه ناظران حکومتی و چه ناظران روشنفکر و فعالان سیاسی که علاقه‌مند به تحلیل مسایل کردستان و به تبع آن راه حلی برای مسأله‌ی کرد در ایران هستند. یعنی این‌که این احزاب هنوز از مرجعیت سیاسی بالایی در میان مردم کرد برخوردارند. و این نکته‌ای است که نشان می‌دهد سهم این احزاب در تحولات اجتماعی ـ سیاسی کردها بسیار شایان توجه است.

<strong>وی در ادامه سخنانش، ضمن انتقاد از عملکرد اصلاح طلبان کرد گفت:</strong>
وقتی مردم کرد به دلایلی که گفته شد و هم‌چنین بنا به توصیه احزاب برون مرز از آمدن به خیابان‌ها خود داری کردند، نوک پیکان انتقادات بر‌می‌گردد به سوی گروهی به نام اصلاح‌طلبان کرد. این گروه، گروهی از فعالینی هستند که یا رابطه‌ی ساختاری و سازمانی با احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی دارند و یا رابطه‌ی مرید و مرادی و یا رابطه‌ی دوستانه به قول خودشان.

در این گروه افرادی که عضو احزاب مذکور هستند، متناسب با شرایط فعالیت حزبی‌شان به فعالیت سیاسی مشغول‌اند. اما عده‌ی کثیر دیگری از آن‌ها هر چهار سال یک بار و در هنگامه‌ی انتخابات‌ها، دور این افراد حزبی گرد می‌آیند و به نام «فعالین سیاسی» و با پسوند کرد به فعالیت انتخاباتی می‌پردازند.

سطح فعالیت سیاسی‌شان نیز به همین ختم می‌شود که یکی دو دیدار با کاندیداهایی که این احزاب رأی‌شان تعیین می‌کنند، داشته باشند و بعد در شهرستان‌ها به شکل کارگزاران و اعضای ستادهای تبلیغاتی در‌می‌آیند و سخنرانی و جلسه و میتینگ و میز ‌گردی برگزار می‌کنند و بعد از انتخابات نیز اگر کاندیدای مورد نظرشان در انتخابات پیروز شود هر کدام به فراخور حال، پستی می‌گیرند و اگر نیز پیروز نشود می‌روند دنبال زندگی عادی‌شان و دیگر فعال سیاسی بودن از کمترین اهمیتی برخوردار نیست.

<strong>شهاب‌الدین شیخی که این روزها او را بیشتر به عنوان یک سیاسی‌نویس کرد می‌شناسند در پایان سخنانش اظهارداشت‌:</strong>
در همین انتخابات نیز متأسفانه وضع به همین منوال گذشت. در واقع آن‌ها که در هنگامه‌ی تبلیغات انتخاباتی، عده‌ای از جوان‌ها را به خیابان می‌آوردند و شال سبز می‌بستند و در خیابان دستمال می‌چرخاندند و مدعی بودند که در میان مردم نفوذ بالایی دارند، چگونه شد بعد از انتخابات و زمانی که همه‌ی گروه‌ها به نتایج انتخابات معترض شدند، هیچ گونه اقدامی نکردند و چرا از حق کسانی که آن‌ها را در روزهای تبلیغات به خیابان کشانده بودند هیچ دفاعی نکردند و هیچ برنامه‌ای ارائه نداند؟

به قول کردی حداقل نانی را و پول‌هایی را که معمولاً بعد از انتخابات نیز مبنای اختلافات عقیدتی!!! می‌شود، خورده بودند حلال می‌کردند. از دید من تنها گروهی که هم وظیفه‌اش بود و هم به دلیل این‌که از مصونیت بیشتری در چشم حکومت برخوردار بود و به همین خاطر می‌توانست راهپیمایی‌هایی را یا هر نوع برنامه‌ی اعتراضی دیگر را تدارک ببیند، این گروه بود، که آن‌ها نیز به  همان شکلی که گفتم دست از هر اقدامی شستند و رفتند.

[[photow02]]

<em>مبارزات و مشروعیت سیاسی کردها در صحنه سیاسی ایران به رسمیت شناخته نمی‌شود</em>

<strong>طاهره خرمی، جامعه‌شناس و فعال مدنی کرد مقیم هلند نیز در خصوص علل عدم همراهی کردها در جنبش اعتراضی مردم ایران گفت:</strong>

فکر می کنم میزان مشارکت مردم در جنبش مدنی اخیر، قبل و بعد از انتخابات با هم تفاوت کیفی دارد. قبل از انتخابات شاهد مشارکت وسیع مردم ایران حتی در دور افتاده‌ترین دهات ایران هم بودیم. موج سبزی به‌راه افتاده بود و همگان آشکارا به بحث و جدل در مجامع عمومی می‌پرداختند. موج سبز در همه جای ایران به جوش و خروش افتاده بود و صحنه سیاسی کشور کاملاً عوض شده بود.

روز انتخابات مردم مغرور و سر مست از حضور سبز با رویای قشنگ پیروزی به پای صندوق‌های رأی رفتند. پیروزی قطعی بود و حضور مردم در تمامی مناطق ملموس. حتی مناطق کردنشینی که طی سی سال گذشته، شرکت در انتخابات را تحریم کرده بودند فعالانه به میدان مبارزات انتخاباتی پا نهادند. پس من می‌توانم اذعان کنم که مردم ایران تماماً و یک‌صدا و متحد برای تغییر سرنوشت خویش به میدان آمدند.

روز بعد از انتخابات مردم دچار شوک عظیمی شدند. مردم تهران به خیابان ریختند و آشکارا و گسترده مخالفت خویش را سر دادند. اما مردم دیگر شهرهای ایران از جمله مردم کردنشین کمتر از مردم تهران به مخلفت علنی پرداختند. اگر دامنه و گسترش تظاهرات و مخالفت‌های مردم کرد را با تهران مقایسه کنیم، می‌بینیم که هیچ‌کدام از دیگر شهرهای ایران به اندازه تهران فعال نبود.

<strong>خرمی با بیان این‌که «ملت کرد این‌بار هم آگاهانه به میدان آمد»، اظهار داشت:</strong>

در مهاباد به نشانه اعتراض، آب استخرها، کانال‌ها و جوی‌های شهر به رنگ خون در آمد. کسبه و بازاریان تلاش کردند اعتصاب کنند و در بعضی نقاط مغازه‌ها اعتصاب کردند. همچنین دانشجویان دانشگاه رازی به اعتراض برخاستند. ملت کرد تا به حال در وقایع بعد از انتخابات چندین شهید تقدیم کرده‌اند و در مراسم یادبود شهدا فعالانه شرکت کرده‌ا‌ند. علاوه بر این چند تن از فعالان مدنی کرد نیز دستگیر و زندانی شده‌اند و از برخی هم خبری نیست.

<strong>این فعال مدنی کرد در ادامه سخنانش افزود:</strong>
اما مسأله اصلی این است که ملت کرد و کردستان زخم‌های عمیق و کهنه‌ای از حاکمیت کنونی بر تن دارند. کردها تا به حال هزینه بسیار بالایی پرداخت کرده و می‌کنند. رهبرانشان را نا‌جوانمردانه ترور کردند. شهرها به محاصره نظامی در آمدند و سالیان سال مورد خشم و ستم ملاها قرار گرفتند و از کسی صدای اعتراضی بر نخواست.

مردم و فعالان کرد بیش از دیگر فعالان ایرانی تحت پیگرد، مجازات و شکنجه واقع می‌شوند. در حقیقت رژیم هر حرکت ولو کوچک و اعتراضی در مناطق کردنشین را سبعانه سرکوب کرده و می‌کند. در حقیقت سرکوب عریان در مناطق کردنشین در طی سی سال گذشته جراحات عمیقی بر جای گذاشته که می‌تواند مانعی برای عدم مشارکت گسترده مردم کرد باشد.

وی دیگر عامل همراهی نکردن مردم کرد در حرکت های اعتراضی اخیر را به‌رسمیت نشناختن مبارزات و مشروعیت سیاسی کردها در صحنه سیاسی ایران دانست و در پایان سخنانش با طرح این پرسش که «ملت کرد بیش از ۱۰ درصد جمعیت مردم ایران را تشکیل می دهد اما آیا ملت کرد ۱۰ کرسی مهم دولتی را در اختیار دارد؟»، یادآور شد:

در حقیقت ملت کرد همزمان در دو جبهه مشغول مبارزه است. مبارزه با استبداد و مبارزه برای کسب مشروعیت و موجودیت. به همین دلیل هم حضور ملت کرد کم‌رنگ است. هرگاه ما حضور ملت کرد را در صحنه مبارزات مدنی به‌رسمیت شناختیم آنگاه می‌توانیم شاهد حضور فعال آنان نیز در جریان مبارزات مدنی باشیم.

[[photow03]]

<em>ملت کرد، آگاهانه عمل کرده است</em>

<strong>محمدرضا اسکندری، فعال مدنی و روزنامه‌نگار کرد مقیم هلند درباره‌ی علل عدم مشارکت مردم کرد در اعتراض‌های خیابانی ایران با بیان این نکته که «پاسخ به این سوال بدون بررسی مبارزات ملت کرد در طی سی سال گذشته میسر نیست» گفت:</strong>

اگر به یاد داشته باشیم، دیدیم که دقیقاً چند صباحی بعد از پیروزی انقلاب مخالفت مردم کرد با استبداد دینی شروع شد. نتیجه این اعتراضات هم این بود که ملت کرد مورد بی‌رحمانه‌ترین اذیت و آزارها و سرکوب وحشیانه قرار گرفت.

<strong>اسکندری ادامه داد:</strong>
اگر چه از آن زمان تاکنون، هزاران تن از بهترین فرزندان این ملت، جان خود را یا در سیاه‌چال‌های رژیم و یا در میدان نبرد نابرابر از دست داده است. اگر چه ده‌ها روستای کردنشین با خاک یکسان شده است. اگر چه ده‌ها روزنامه‌نگار و فعال مدنی زیر حکم اعدام هستند. باز هم این ملت کرد بود که پس از اعلام برنامه‌های دو کاندیدای اصلاح‌طلب یک صدا و مصمم به میدان آمدند و درجنبش ملی مردم ایران برای تغییر سرنوشت خویش مشارکت گسترده داشتند. حمایت مردم کرد تا آنجا پیش رفت که حتی احزابی که بیش از سه دهه، انتخابات را  تحریم کرده بودند از مردم خواستند تا در این جنبش شرکت کنند.

<strong>وی در ادامه سخنانش افزود:</strong>
دعوت احزاب کرد و روشنفکران کرد در صورتی بود که آن‌ها خوب به یاد دا‌شتند که دو نفر کاندیدای اصلاح‌طلب در گذشته یا خود در سرکوب آن‌ها دست داشتند و یا در مقابل سرکوب آن‌ها سکوت کرده بودند. دو کاندیدای مزبور نیز از بدنه همین رژیم سرکوب‌گر جدا شده بودند.

ولی ملت کرد این بار همانند گذشته از یک موضع بسیار بالا به جنبش مدنی ایران نگاه کرد و منافع بزرگ ایران و کردستان را در داراز مدت بر منافع کوچک‌تر خویش ترجیح داد. آن‌ها قبل از ۲۲ خرداد یک پارچه در خدمت جنبش تغییر بودند. اما پس از ۲۲ خرداد، به‌نظر من خیلی آگاهانه برخورد نمودند.

با توجه به فضای امنیتی حاکم در کردستان و بی‌رحمی حکومت، ملت کرد می‌دانست که هر حرکت غیر حساب شده، بهای سنگین را برای مردم کرد در پی دارد. ملت کرد خوب می‌داند و از یاد نبرده است که زنان و فعالان حقوق بشری که با کمپین‌های مرکز همکاری می‌کردند هنوز در زندان به‌سر می‌برند و یا زیر اعدام هستند در حالی که مسئولین آن‌ها در مرکز کشور آزاد هستند. آن‌ها از یاد نبرده‌اند که کبودوند که کمتر از شیرین عبادی و حتی آقای باقی کار حقوق بشری کرده است، هم اکنون سال هاست در بدترین شرایط در زندان است.	

<strong>این روزنامه‌نگار کرد سپس با اشاره به این‌که «ملت کرد با توجه به تجارب گران‌بهای تاریخی که کسب نموده، آگاهانه عمل کرده و می‌کند» گفت:</strong>

تلاش بر این است که این بار با کمترین بها به بیشترین نتیجه دست یافت. تازه این را هم نباید از یاد برد که آقایان موسوی و کروبی هنوز همانند یک هندوانه سربسته هستند که هیچ کس نمی‌داند که کال، رسیده و یا شیرین هستند. چون آن‌ها وقتی حرف می‌زنند همه‌اش از خمینی حرف می‌زنند و مدینه فاضله آن‌ها زمامداری ولایت خمینی است.

ولایتی که برای مردم کرد جز بدبختی و شکنجه و ویرانی چیزی به ارمغان نیاورده است. به نظر من، مردم کرد خوب می‌دانند اگر خامنه‌ای را با خمینی مقایسه کنی، خامنه‌ای در رابطه با کشتار و اذیت و آزار مردم به گرد پای خمینی نمی‌رسد.

<strong>محمدرضا اسکندری در پایان سخنانش ضمن ابراز خرسندی از حضور گسترده‌ی مردم کرد در انتخابات و حمایت آن‌ها از برخی از کاندیداها با وجود داشتن زخم‌هایی کهنه از رژیم ایران بر دل، روح و ضمیر خود، اظهارداشت:</strong>

البته مردم کرد امیدوارند که این هندوانه در مسیر این حرکت به هندوانه‌ای رسیده و شیرین تبدیل شود و مردم ما طعم شیرین آزادی را بچشند. ما ملت کرد معتقد هستیم که  شخصیت سیاسی افراد را دوباره می‌توان بررسی کرد.  به همین خاطر مردم کرد هم دست دوستی به کسانی داده‌اند که قبلاً در مقابل آن‌ها ایستاده بودند.

[[photow04]]

<em>مهم‌ترین دلیل سکوت کردها عدم برخورداری جنبش اعتراضی مردم ایران از برنامه‌ریزی، سازماندهی و رهبری منسجم است</em>

<strong>حامد فرازی، عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد، مهم‌ترین عامل سکوت کردها در حوادث اخیر ایران را عدم برخورداری جنبش از برنامه‌ریزی، سازماندهی و رهبری منسجم دانست و گفت:</strong>

این جنبش فعلاً نتوانسته‌ خود را به‌ تمام نقاط ایران توسعه‌ دهد لذا هنوز ارتباط مستحکمی بین سر جنبش در تهران و بدنه‌ آن در سایر نقاط ایران و از جمله‌ در کردستان به‌ وجود نیامده‌ و مردم سایر استان‌ها اگر هم بخواهند سهیم باشند و نقش خود را در این رابطه‌ ایفا کنند شاید نمی‌دانند که‌ باید از کجا آغاز کنند و چگونه‌ ارتباط برقرار کنند.

<strong>فرازی در ادامه افزود:</strong>
جنبشی که‌ بعد از انتخابات در ایران به‌راه افتاد با همه‌ ابعاد و بزرگی‌اش تاکنون بیشتر محدود به‌ تهران بوده‌ و در مقیاس بسیار کمتری در چند شهر بزرگ ایران نمود پیدا کرده‌ است یعنی این جریان هنوز نتوانسته‌ به‌ سراسر ایران گسترش پیدا کند و کردستان هم در این میان تنها منطقه‌ای نبوده‌ که‌ نسبت به‌ حوادث هفته‌های گذشته‌ بی‌تفاوت بوده‌ باشد.

<strong>عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد، ضمن اشاره به بالا بودن سطح هزینه‌های چنین اعتراض‌هایی در کردستان تاکید کرد:</strong>
همیشه‌ فضای امنیتی بر کردستان حاکم بوده‌ و به‌ بهانه‌های تجزیه‌طلبی و حفظ تمامیت ارضی همیشه‌ دست نهادهای امنیتی برای برخورد با مردم در این دیار بازتر بوده‌ است.

<strong>وی با بیان این‌که‌ «بسیاری از مردم کردستان این مسأله‌ را هنوز یک مسأله‌ درون جناحی در بدنه‌ قدرت می‌بیند» اضافه کرد:</strong>
کردها منتظرند ببینند که‌ جناح معترض به‌ روند انتخابات واقعاً تا کجا می‌خواهد پیش برود و سازش خواهد کرد یا خیر. همچنین این اعتقاد وجود دارد که‌ اگر قرار بر یک حرکت جدی تأثیر‌گذار باشد چنین جریانی در شهرهای بزرگ و مخصوصاً در تهران می‌تواند انجام شود.

<strong>حامد فرازی، عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد در پایان سخنانش گفت:</strong>
مردم کردستان احساس کنند که‌ مسایل و اولویت های خاص خود را دارند و یا هنوز کاملاً باور نکرده‌اند که‌ از این مجاری بتوان تغییرات امیدوار کننده‌ای ایجاد کرد.

البته‌ مردم اینجا مقداری هم از سایر هموطنانشان گله‌مندند که‌ چرا در مواردی که‌ کردستان به‌ تنهایی اعتراض کرده‌ و از این بابت هزینه‌ پرداخت کرده‌ است از سوی مردم سایر مناطق ایران همراهی نشده‌ است، به‌ عنوان نمونه‌ در آغاز دوره‌ اول ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد مناطق کردنشین برای چند ماه صحنه‌ اعتراضات خیابانی بود و مردم کشته‌ شدند اما این مسأله‌ در سطح مطبوعات و رسانه‌ها انعکاس چندانی پیدا نکرد و حتی روشنفکران داخل کشور از آن صحبتی به‌ میان نیاوردند. البته‌ من فکر می‌کنم در حال حاضر ما در جهت به‌ وجود آمدن یک احساس همبستگی قوی‌تری در میان کردها با سایر ایرانیان پیش می‌رویم.

[[photow05]]

<em>نوع و کيفيت برخورد با اعتراضات کردها، عاملی تعيين کننده در تصميم آنان برای همراهی با جنبش اعتراضی و سراسری مردم ایران است</em>

<strong>کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال مدنی و عضو ارشد سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان نیز در خصوص علل عدم مشارکت کردها در اعتراض‌های خیابانی اخیر ضمن اشاره به حضور گسترده مردم مناطق کردنشین در دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری گفت:</strong>

آن‌گونه که شاهد بوديم طی انتخابات رياست جمهوری اخير فضای کردستان چه به لحاظ ميزان مشارکت مردم و چه سنت شکنی برخی از احزاب اپوزيسيون کردی مبنی بر خروج از موضع تحريم متفاوت بود از آن‌چه که در دورهای پيشين وجود داشت و اتفاق می‌افتاد. هر چند اين فضا به گونه‌ای در کل ايران مشهود بود اما از آن‌جا که مناطق کردنشين کشور طی دوره‌های قبل همواره کم‌ترين ميزان مشارکت در انتخابات را داشته‌اند، تفاوت اين فضا نيز در کردستان بيش‌تر احساس می‌شد.

اگر چه شمار آن گروه از شهروندان کردی نيز که ترجيح دادند به قهر سی ساله‌‌ی خود با صندوق‌های رأی ادامه دهند در حد قابل توجهی بود، به گونه‌ای که باز هم کردستان را در انتهای جدول مشارکت عمومی در انتخابات نشاند.

<strong>قاسمی کرمانشاهی با بیان این‌که به دنبال برگزاری و اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوری آن موج اعتراضی که پايتخت و تعداد ديگری از شهرهای بزرگ ايران را فرا گرفت به مناطق کردنشين نرسيد، افزود:</strong>

آن‌گونه که از کردستان به عنوان سنگر مبارزات آزادی خواهانه طی سه دهه اخير انتظار می‌رفت به جز چند مورد تجمع پراکنده در شهر کرمانشاه طی هفته‌ی نخست و يک روز اعتصاب عمومی بازار شهر سقز، اعتراض چشم‌گير ديگری در این مناطق مشاهده نشد.

حتی فعالان سياسی کرد و تشکل‌های کردی درون مرز نيز که پيش از انتخابات با طرح مطالبات خود و ارائه‌ی آن‌ به کانديدها عموماً حمايت خود را از دو نامزد اصلاح طلب اين دوره اعلام کرده بودند و در کمپين‌های حمايتی و تبليغاتی آنان حضور فعال و مؤثر داشتند پس از اعلام نتايج انتخابات و در جريان وقايع اخير، واکنش چندانی از خود نشان ندادند.

<strong>این فعال مدنی در خصوص علل برخورد منفعلانه‌ی مردم کردستان در رابطه با وقايع اخير ايران پس از انتخابات رياست جمهوری عنوان کرد:</strong>

بنا بر اذعان آگاهان و بر اساس گزارش‌های موجود طی سی سال گذشته و در طول چهار سال اخير بيش‌ترين فشارها و سرکوب‌ها از سوی حاکميت بر مردم کردستان و فعالان کرد اعمال گرديده است. نقض مستمر و گسترده حقوق بشر در مناطق کردنشين، آمار بالای بازداشتی‌ها و زندانيان سياسی در کردستان، صدور احکام سنگين حبس و اعدام برای فعالان کرد به اضافه‌ی موارد بسيار اين چنينی از يک سو ناشی از وجود سابقه‌ی مبارازتی قوی در بين اين مردم و از ديگر سوی نشان دهنده عمق و شدت برخورد حاکميت با مطالبات برحق کردهاست.

<strong>وی همچنین اظهار داشت:</strong>
به جز چند سال اخير که به واسطه‌ی افزايش حساسيت‌های حقوق بشری در سطح جهانی و ارزش يافتن اين اصول نزد گروهی از نهادها و فعالان داخلی موارد نقض حقوق شهروندان و فعالان کرد گاهاً مورد توجه و اعتراض ايشان آن هم نه به صورت گسترده قرار می‌گيرد پيش از اين در طول تمامی اين سال‌ها اصولاً هيچ صدای رسای ‌اعتراضی از سوی ديگر ايرانيان در برابر اين همه تبعيض و سرکوب که بر ملت کرد رفت برنخواست، هيچ حمايتی از خواسته‌های انسانی و ابتدايی آنان صورت نگرفت، هيچ مرجع تقليدی برای کشته شدگان کرد عزای عمومی اعلام نکرد، هيچ تحصن و تجمعی در تقبيح رفتار خشونت‌آميز با کردها در ديگر شهرهای ‌ايران شکل نگرفت، هيچ اعتصاب غذايی در پشتيبانی از اين مردم از سوی روشنفکران و فعالان ايرانی اعلام نشد.

و اين‌ها همه در حافظه‌ی ملت کرد ثبت گرديد و ماندگار شد و شايد سکوت مردم کردستان در اين مقطع از مبارزات سراسری مردم ايران عليه دولت برآمده از کودتا به آن دليل که شروع و کانون آن در مرکز می‌باشد واکنشی مشابه باشد در برابر سکوت و بی‌توجهی مرکزنشينان به وقايع و فجايع اتفاق افتاده در کردستان طی تمامی اين سال‌ها!

<strong>عضو ارشد سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان از نوع و کيفيت برخورد با اعتراضات کردها به عنوان عاملی تعيين کننده در تصميم آنان برای همراهی با جنبش اعتراضی و سراسری مردم ایران یاد کرد و افزود:</strong>

همان‌طور که اشاره شد شدت سرکوب‌ها در کردستان بيش از ديگر مناطق ايران است. هر چند به راستی ميزان و شدت برخوردهای خشونت آميز در شکل ضرب و شتم و کشتار مردم بی‌دفاع و بازداشت‌های گسترده شهروندان و فعالان سياسی طی جريانات اخير در تهران و ديگر شهرهای ايران در نوع خود بی‌سابقه بود اما با اين وجود احتمال اين‌که همين اعتراضات در کردستان به بهانه‌ی وجود احزاب و افراد مسلح و اتهاماتی نظير تجزيه‌طلب و ضدانقلاب به شکلی شديدتر و خشن‌تر مورد سکوب قرار گيرد وجود داشت و همين باعث شد تا مردم کردستان در برخورد با اين مسأله محطاطانه‌تر عمل کنند و ميزان هزينه‌‌پردازی خود در جريان اعتراض به نتيجه‌ی انتخابات را با روش‌هايی چون اعلام اعتصاب عمومی بازار تا حد ممکن پائين بياورند.

استدلالی هم که گاهاً از سوی برخی شهروندان و فعالان کرد بدون توجه به درستی يا نادرستی آن در توجيه اين نوع موضع گيری کم هزينه عنوان می‌گشت يادآوری هزينه‌های سنگينی بود که کردها تا کنون به تنهايی و بدن نيروی حمايتی پرداخت نموده و اين‌که در جريان اين وقايع با توجه به گستردگی آن و وجود نيروهای حمايتی قوی لزومی احساس نمی‌گردد که مردم کردستان باز هم متحمل هزينه گردند و بهتر آن‌که توان و نيروی خود را برای زمانی هزينه کنند که باز هم بدون پشتيبان و به تنهايی مجبور به دفاع از موجوديت اجتماعی، فرهنگی و سياسی خويش خواهند بود.

<strong>کرمانشاهی در بخش دیگری از سخنانش، نوع نگاه کردها به جریان اصلاح‌طلبی و شخصیت‌های اصلاح‌طلب در ایران را موردی بسیار تأثیر‌گذار بر حضور کمرنگ مردم کردستان در اعتراضات سراسری اخير دانست و اضافه کرد:</strong>

آن نگاه باز می‌گردد به سابقه‌ی حضور جریان اصلاح‌طلبی و شخصیت‌های اصلاح‌طلب در کردستان و موضع گيری‌شان در برابر جنبش کردی. واقعيت اين است تعدادی از شخصيت‌های محلی که امروز به عنوان فعالان کرد اصلاح‌طلب شناخته می‌شوند و مورد تائيد و وثوق اصلاح‌طلبان مرکز نيز می‌باشند چهره‌های خوشنام سياسی در کردستان نيستند از آن رو که در دوره‌هايی از مبارزات مردم و گروه‌های کرد در  کنار نيروهای سرکوبگر قرار داشتند.

همچنين چهره‌های ‌اصلاح‌طلب ديگری مانند حميدرضا جلايی‌پور يا عبدالله رمضان‌زاده که امروز هر دو در زندان هستند و پيش از اين در آغاز انقلاب و در دوران دولت اصلاحات به ترتيب مسئوليت فرمانداری مهاباد و استانداری کردستان را به عهده داشته‌اند به نسبت شرايط زمانی موجود هر يک به نوعی در توليد يا تداوم فضای امنيتی در کردستان دخيل بوده‌اند.

به عنوان نمونه می‌توان به قضيه‌ی سوم اسفند ۷۷ و راهپيمايی مردم سنندج در اعتراض به دستگيری عبدالله اوجالان اشاره نمود که در زمان استانداری آقای رمضان‌زاده اتفاق افتاد و به شکل خشونت‌آميزی با آن برخورد گرديد که منجر به کشته شدن افرادی نيز گرديد جالب آن‌که موضع گيری آقای رمضان زاده در آن زمان نسبت به اين اعتراضات و شرکت کنندگان در آن چيزی بود شبيه آن‌چه امروز درباره اعتراضات مردمی بعد از انتخابات و حتی عليه خود ايشان مطرح می‌شود.

<strong>قاسمی کرمانشاهی ادامه داد:</strong>
این‌ها همه باعث شده که مردم کردستان با حساسيت بسيار بيش‌تری با اين جريان که اصلاح‌طلبان معترض در رأس آن قرار دارند برخورد کنند و آن اعتماد که لازمه‌ی حضورشان در اين حرکت و نيز اطمينان از کسب نتيجه‌ی مطلوب به نفع خويش بود را به راحتی به دست نياوردند.

<strong>کاوه قاسمی کرمانشاهی، فعال مدنی و عضو ارشد سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در پایان سخنانش گفت:</strong>

اما با اين وجود و با در نظر داشتن مواردی که به عنوان بخشی از دلايل سکوت مردم کردستان بيان گشت نبايد اين تصور را داشت که کردها نسبت به نتيجه‌ی انتخابات و وقايع پس از آن در ايران بی‌تفاوت بوده و موضعی متفاوت از ديگر ايرانيان داشتند.

کردها هر چند در کردستان فضايی برای اعتراض نيافتند و يا برای وجود آوردن آن اقدام نکردند اما هر جا که امکان اعتراض برای‌شان وجود داشت در کنار ديگر هم‌ميهنان معترض خود حاضر شدند و نسبت به شرايط پيش آمده اعتراض نمودند.

شهادت کيانوش آسا و شلر خضری دو دانشجوی کرد و چند تن ديگر از شهروندان کرد در تجمعات اعتراضی تهران، شرکت بسياری از کردهای مقيم اروپا و آمريکا در تحصن‌ها و تجمعات ايرانيان خارج از کشور در پشتيبانی ‌از مبارزات و مطالبات مردم ايران، صدور بيانيه‌های اعتراضی و اعلام همبستگی به امضای ‌فعالين کرد يا از سوی احزاب کردستان و مواردی ديگر از اين دست، بی‌تفاوت بودن کردها نسبت به مسائل پيش آمده و ادعای سکوت کامل آنان در برابر وقايع اخير را نفی می‌کند.				]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/07/post_95.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/07/post_95.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 31 Jul 2009 19:30:26 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>&quot;نهاد حقوق بشری موضع سیاسی ندارد&quot;</title>
         <description><![CDATA[<strong>امروز در بعضی از سایت ها فراخوانی به نام  نهادهای مدنی و فعالان سیاسی و مدنی در کردستان انتشار یافت که روز  سه شنبه را روز اعتصاب عمومی  اعلام نموده بود. این بیانیه با این جمله شروع شده است: سازمان حقوق بشر کردستان،کانون نویسندگان کردستان و همچنین فعالان دانشجویی دانشگاههای ایران همراه با شماری از فعلان سیاسی و مدنی کرد، مردم کردستان را دعوت کردند تا روز سه شنبه،در اعتصاب عمومی شرکت کنند و مغازه ها و بازار را در اعتراض به کشتار جوانان ایران،یکدست تعطیل کنند. 
در این رابطه با آقای اجلال قوامی سخنگوی سازمان حقوق بشر کردستان که یک سازمان حقوق بشری است و نام سازمان آنها در این فراخوان امده است گفتگو کرده ام.</strong>


<strong>آقای قوامی در جریان اعتراضات مردمی در شهرهای ایران، چه تعداد از کردها در استان های کردنشین یا مناطق دیگر ایران بازداشت شده اند؟</strong>

پس از انتخابات 22 خرداد ماه، شاهد اعتراضات جدی در مناطق کردنشین نبوده ایم. به همین دلیل آمارهای درست و دقیق که نشان دهد چه تعداد از فعالین بازداشت شده اند، در اختیار نداریم. ولی در تجمعات مردمی هفته ی گذشته در شهر کرمانشاه، آمارهای رسیده به سازمان حقوق بشر کردستان حاکی از بازداشت 20 تا 30 نفر در این شهر می باشد. در همین حال شماری از دانشجویان کرد نیز در دانشگاه اصفهان دستگیر شده اند. ولی در هر صورت آمار دقیقی وجود ندارد.


<strong>آیا اسامی بازداشت شدگان را در اختیار دارید؟</strong>

همانگونه که عرض کردم، ما آمارهای دقیقی در اختیار نداریم، هرچند آمارهایی به سازمان حقوق بشر کردستان می رسند، ولی این مساله هنوز از سوی این سازمان و خانواده ی بازداشت شدگان تائید نشده است، به همین دلیل نمی توانیم بگوییم که این افراد بازداشت شده اند یا خیر. برای مثال آمارهایی می رسد که حاکی از بازداشت 40 نفر در شهر کرمانشان است، ولی روز بعد اعلام می کنند که این افراد آزاد شده اند، به همین دلیل در این شرایط خیلی سخت است که آمار دقیقی از تعداد بازداشت شدگان منتشر شود.


<strong>امروز اطلاعیه ای در برخی از وب سایت ها منتشر شد مبنی بر اینکه سازمان حقوق بشر کردستان از مردم کرد درخواست نموده است که روز سه شنبه اعتصاب عمومی نمایند. در این باره چه توضیحی دارید؟</strong>

در واقع ما از سوی سازمان حقوق بشر کردستان، امروز یکشنبه 21 ژوئیه 2009، بیانیه ای را منتشر نموده ایم که در آن صرفا ما درباره ی نقض حقوق بشر در ایران و بازداشت فعالین سیاسی و مدنی و روزنامه نگاران هشدار دادیم و خواستار آزادی تمامی بازداشت شدگان شدیم و در روند دموکراتیک و آرام به خواسته های معترضان توجه شده و عملی شود. 

ولی اینکه سازمان حقوق بشر کردستان به عنوان یک نهاد حقوق بشری از مردم بخواهد که اعتصاب کنند یا تجمع نماییم، از سوی ما چنین خواستهایی هیچگاه مطرح نشده و نمی شود، چون این کار در چارچوب کارهای حقوق بشری نیست که در قبال رخدادها موضع سیاسی اتخاذ نماییم. 

تاکید می کنم به عنوان یک سازمان حقوق بشری، تحت هیچ شرایطی این کار را نکرده و نمی کنیم، چون در چارچوب فعالیت ها و کارهای ما نیست. ما فقط می توانیم در قبال موارد نقض حقوق بشر که طی چند روز اخیر انجام گرفته است، نگرانی خود را اعلام نماییم، و اینکه این خواسته را مطرح نماییم که بازداشت شده ها آزاد شده و حاکمیت به خواسته های آنها تن دهد. ولی اینکه گروه های سیاسی در کردستان یا خارج از کردستان این خواسته را مطرح کرده اند، به عنوان یک جریان سیاسی حق دارند. ولی ما به عنوان یک نهاد حقوق بشری، موضع سیاسی اتخاذ نمی کنیم، و اگر این مساله به سازمان حقوق بشر کردستان ربط داده شود، آن را از سوی سازمان تکذیب می کنیم. 


<strong>پس در واقع سازمان حقوق بشر کردستان، به هیچ عنوان وارد عرصه ی سیاسی نمی شود؟</strong>

بله همین طور است، مگر اینکه کنش های سیاسی منجر به نقض حقوق بشر شود، ما نگرانی خود را از این مساله اعلام می کنیم. ولی این حق را برای تمامی جریانات سیاسی قائلیم که کنش سیاسی در چارچوب اعتصاب یا تجمع داشته باشند. ولی ما به عنوان یک سازمان حقوق بشری و مدنی این خواسته را از مردم مطرح نمی کنیم.


<strong>آخرین گفته ها درباره ی این شرایط و اوضاع و بیانیه چیست ؟</strong>

لازم است که ذکر کنم که تمامی مواضع سازمان حقوق بشر کردستان از سوی سخنگوی این سازمان اعلام شده و بر روی وب سایت این سازمان قرار می گیرد و هرگونه اعلامیه و اطلاعیه خارج از آن فاقد اعتبار می باشد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_94.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_94.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Jun 2009 19:44:20 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مردم خواهان تغییرات بزرگی در ایران هستند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>یونس آبسالان، کارگردان و استاد دانشگاه از استان لرستان است. با او در ارتباط با وضعیت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت‌وگویی کرده‌ام.</small></strong>

<strong>وضعیت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نسبت به‌ دوره‌های گذشته در استان لرستان‌ چگونه‌ است؟</strong>

به‌ طور کلی یک حرکت بسیار جالب و درست در میان قوم لر آغاز شده است. قوم لر‌ از نظر تبار شناسی از کوه‌های آرارات تا  قلب ایران و کناره‌های خلیج فارس ریشه دارد. قومی که‌ همیشه‌ وامدار نسل ایرانی بوده‌ و به‌ شکل خیلی عجیبی کمتر در تصمیم گیری کلان ایران نقش داشته‌ است. 

در دوره‌های گذشته‌ به‌ هر حال این شرایط اتفاق افتاده‌ است و در حال حاضر اراده‌ مردمی ظهور کرده‌ که می‌خواهند شخصی را انتخاب کنند که‌ نه‌ تنها به‌ مردم لر و لرستان و ایلام و کهکیلویه‌ و بختیاری و بوشهر و تنگسیر و فراهان و حوزه‌ بزرگ پارس یا زاگرس بزرگ،  بلکه‌ به‌ همه‌ ایرانیان خدمت کند.

این مردم خواهان تغییرات بزرگی در ایران هستند. این مردم می‌خواهند کسی را انتخاب کنند که‌ دارای لیاقت، شجاعت و خلوص باشد. 

ما امیدواریم اتفاقی بیافتد که‌ جوانان این مملکت، به خصوص جوانان لر و جوانان حوزه‌ زاگرس که‌ در صداقت و شجاعت و صراحت و عطوفت بی‌نظیر هستند، دوباره‌ وارد عرصه‌ مشارکت و اداره‌ ایران شوند.

<strong>در دوره‌ی قبل که آقای کروبی در انتخابات شرکت کردند، میزان رای ایشان در منطقه‌ لرستان تا چه‌ حد بود؟</strong>

در دوره‌ی قبلی در استان‌های فارس و لرستان و ایلام و مناطق لرنشین، مقام اول را داشت. اما در حال حاضر شرایط متفاوت است و به‌ نظر من میزان آرا بسیار بالاتر خواهد بود زیرا میزان شرکت کننده‌‌ها بیشتر خواهد بود. 

<strong>کسانی که‌ موافق برنامه‌های آقای کروبی نیستند معتقدند که‌ لرها و کردها صرفا به‌ خاطر لر بودن آقای کروبی به‌ ایشان رای می‌دهند و برنامه‌ او را در نظر نمی‌گیرند. آیا این موضوع حقیقت دارد؟</strong>

به‌ هیچ وجه‌ این‌گونه‌ نیست. شما نگاه‌ کنید در حوزه‌ تفکر و اندیشه‌ ما دکتر سروش را داریم. در حوزه‌ هنر مدرن بابک احمدی را داریم. در قدرت مدیریت و تحلیل سیاسی عبدی را داریم. در حوزه‌ حقوق بشر شخصی مانند عماد باقی را داریم. در روزنامه‌ نگاری قوچانی را داریم. 

اکثریت قریب به‌ اتفاق فرهیختگان حوزه‌ ادب و هنر و فکر و اندیشه‌ که‌ در فکر تحولات مثبت در این جامعه هستند،‌ از حوزه‌ زاگرس می‌باشند، آیا اینان به‌ خاطر لر بودن از طرف مردم برگزیده‌ شده‌اند؟ 

آقای کروبی بعد از فوت امام در این مملکت دارای محرومیت بودند. او مثل زاگرس خنجر به‌ پشتش زده‌اند. خیلی از کسانی که‌ اکنون به‌ نان و نوایی رسیده‌اند، زیر عبای آقای کروبی بزرگ شده‌اند. 

ایشان حقوق شهروندی را مطرح کرده‌اند که‌ تمام دنیا این حقوق شهروندی را به‌ رسمیت می‌شناسد به جز ایران. 

<strong>تفاوت اصلی برنامه‌های آقای کروبی با دیگر کاندیداها چیست؟</strong>

برنامه‌ و بودجه‌ و سازماندهی اقتصادی، که‌ یک تیم اقتصادی با تجربه دانشگاهی به‌ سرپرستی آقای دکتر نجفی در این زمینه‌ تحقیق و بررسی انجام کرده‌اند و سهام ملی نفت را به‌ شکلی مناسب برنامه‌‌ریزی کرده‌اند. این برنامه‌ از بهمن ماه شروع شده‌ است. رویکرد کلی آقای کروبی توجه‌ همه‌ اندیشمندان را به‌ خود جلب کرده‌ است. 

تفاوت دیگر آقای کروبی با آقای موسوی ‌در این است که‌ آقای موسوی همه‌ مسائل را مشخص نکرده‌اند، در حالی که‌ برنامه‌های آقای کروبی کاملا مشخص است. 

آقای موسوی شرایط اقتصادی دوران نخست وزیری خود را تعریف می‌کنند که‌ با شرایط فعلی همخوانی ندارد. شاید یکی از دلایلی هم که‌ کردها و لرها به‌ آقای کروبی رای می‌دهند این است که‌ ایشان مساله‌ قومی را هم مطرح کرده‌اند که‌ کاملا درست و اصولی است. 

زیرا ما فقط در دو دوره‌ موفق به‌ مشارکت شده‌ایم و اکنون هم می‌خواهیم که‌ در اداره‌ این مملکت سهیم باشیم.

<strong>چه‌ تضمینی هست که‌ آقای کروبی بعد از انتخاب به  وعده‌های خود عمل کند و دوباره‌ به‌ اسم حکم حکومتی عقب نشینی نکند؟</strong>

اولا این ماجرای حکم حکومتی در یک مورد اتفاق افتاده‌ و هدف ایشان اجرا و توجیه‌ مسائل نبوده‌، بلکه‌ هدف او این بود که‌ مردم متوجه‌ شوند که‌ قدرت دیگری در راس همه،‌ اعمال زور می‌کند. مگر خود آقای خاتمی بارها حکم‌های حکومتی را اجرا نکرده‌ است؟ 

چرا این عمل آنان پیدا نیست اما یک مورد آقای کروبی پیداست و عمده‌ شده‌ است؟ آقای کروبی در واقع این مساله را‌ علنی و افشا کرد و همه‌ مردم ایران را از این مساله‌ آگاه‌ کرد و تاوان این کار راهم  پس داد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_93.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_93.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Jun 2009 10:53:55 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«موسوی، قولی را نمی‌دهد که نتواند به آن عمل کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>محمد علی توفیقی، روزنامه نگار و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. با او در خصوص فضای انتخابات در کردستان گفت‌گویی کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>فضای انتخاباتی در کردستان از مهران تا سلماس را چگونه می‌بینید؟</strong>

من تصور می‌کنم که نسبت به انتخابات گذشته بسیار پرشورتر شده است. به طور واضح ما می‌توانیم شور و شوق انتخاباتی  در مناطق کردنشین را ببینیم و فکر می‌کنم که‌ این دوره‌ برخلاف دوره‌های گذشته‌ مشارکت بیشتری  در صحنه‌ انتخابات در کردستان را شاهد هستیم.

<strong>چرا حزب شما آقای  موسوی را را انتخاب کرده‌ است؟</strong>

استراتژی ما یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای این دوره‌ از انتخابات بدین صورت است که‌ ما  اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را مد نظر قرار داده‌ایم که‌ دچار بحران شده‌ است. برای خروج از این بحران ما معتقدیم که‌ انتخاب آقای موسوی بهترین گزینه‌ است. 

اگرچه‌ انتخاب قبلی ما آقای خاتمی بود، اما بعد از عدم کاندیداتوری ایشان، ما آقای مهندس موسوی را در نظر گرفتیم.

<strong>برنامه‌های آقای موسوی مانند حقوق بشر و مساله‌ اقوام، چه‌ تحولی را می‌تواند در کردستان بوجود بیاورد که‌ آقای احمدی نژاد مانع آن است؟</strong>

آقای مهندس موسوی در مورد حقوق بشر و حقوق اقوام و اقلیت‌های مذهبی در سایت خود و در روزنامه‌ها بیانیه‌ای صادر کردند که‌ در این بیانیه‌ 12 راهبرد  جهت جبران مشکلات و تبعیضات علیه‌ اقوام و مذاهب ارائه‌ شده‌ است.

ما فکر می‌کنیم که‌ اگر این راهبردها اجرا شود و جنبه‌ عملی به‌ خود بگیرد، می‌تواند در توضیع عادلانه‌ ثروت، قدرت و منزلت برای اقوام و به خصوص برای کردها موثر باشد. 

ما فکر می‌کنیم که‌ در 30 سال گذشته‌ نسبت به‌ اقوام و به خصوص کردها بی‌توجهی شده‌ و تبعیض‌هایی روا داشته‌ شده است‌ که مهمترین ابعاد آن، سیاسی و اقتصادی بوده‌ و کردها از توسعه‌ این موارد بی‌بهره‌ بوده‌اند. 

آقای مهندس موسوی وعده‌ داده‌اند که‌ طی یک برنامه‌ جهشی، این عقب افتادگی را جبران کنند و همچنین از جنبه‌ سیاسی حضور نخبه‌های کرد را در سطوح مختلف قدرت مورد استفاده‌ قرا دهند.
. 
<strong>تفاوت عمده‌ نظرات آقایان موسوی و کروبی در رابطه‌ با حقوق اقوام چیست؟</strong>

من شخصا فکر نمی‌کنم که‌ تفاوت‌های آن‌چنانی میان آن‌ها وجود داشته‌ باشد، این‌گونه نیست که‌ برنامه‌های آنان هم جهت نباشد. به‌ نظر من در این میان چند نکته‌ قابل توجه‌ است که‌ می‌تواند تفاوت‌هایی را ایجاد کند. 

اولا بحث روش‌ها مطرح است. برای مثال از نظر گفتمان، آقای موسوی  تفاوت‌هایی با آقای کروبی دارند، منتهی فکر می‌کنم با توجه به لحن بیان و بیانیه‌ که آقای موسوی دادند، ایشان می‌تواند واقع‌بینانه‌تر از دیگران باشد.

وعده‌هایی که‌ ایشان در زمینه‌ حقوق اقوام و اقلیت‌های مذهبی داده‌اند، مطابق فضای موجود و ساختارهای فعلی جمهوری اسلامی، متناسب تر است. به‌ نظر من این مهمترین تفاوت است. 

<strong>آقای موسوی در مناظره‌ها بیشتر، از گذشته‌ صحبت می‌کنند. در صورتی‌که‌ جامعه‌ و مردم دیگر مرتبط با گذشته‌ نیستند. همچنین تا کنون بحثی از اصلاح طلبی به‌ میان نیاورده‌اند. چرا ایشان از آینده‌ صحبت نمی‌کنند؟</strong>

من به‌ این صورت فکر نمی‌کنم. طبیعی است که‌ در بحث‌ها به‌ گذشته‌ رجوع می‌شود، اما برنامه‌های ایشان در زمینه‌های‌ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نگاهی به‌ آینده‌ است. ایشان دارای واقع بینی خاصی هستند که‌ مبتنی بر واقعیت‌های قدرت و ساختار قدرت ایران است. 

در ساختار قدرت ایران رئیس جمهور، فرد اول نیست و همزمان با رئیس جمهور ارکان‌های  دیگری موجود هستند که‌ یکی از آنان رهبری است  و رئیس جمهور‌ در مقابل آنان قدرت آن‌چنانی ندارد. آقای موسوی با توجه‌ به‌ این شرایط و این  واقعیت‌ها،  وعده‌هایی را نخواهند داد که‌ در آینده‌ عملی نباشند. 

به‌ نظر من این  نشان  صداقت  است و این موضوع‌ها  را فقط  برای  مرحله‌ انتخاباتی در نظر نمی‌گیرند. اگر ایشان فقط رقابت‌های انتخاباتی را در نظر می‌گرفتند، مسلما خیلی قول‌ها را می‌دادند و ایده‌آل‌هایی را مطرح می‌کردند که‌ عملا بعدها قابل اجرا نبودند. 

ایشان قول‌هایی را داده‌اند که‌ امکان عملی کردن آن در آینده‌ امکان پذیر است. در مورد مساله‌ اصلاح طلبی یا اصول گرایی باید گفت، ما نباید خود را در داخل میدان  بازی با کلمات محصور کنیم، آقای موسوی گفته‌اند که‌ من اصلاح طلبی هستم که‌ به‌ اصول رجوع می‌کنم و همیشه‌ به‌ اصول بازگشت می‌کنم. 

نه‌ اصلاح طلبی و نه‌ اصول گرایی هدف نیستند. هر دو اینان روش هستند. ایشان اولین کسی بودند که‌ به‌ توقیف مطبوعات  در سال 78 واکنش نشان دادند. به‌ اصل شوراها بسیار تاکید می‌کنند و‌ حتی معتقدند که‌ در صورت لزوم مورد بازنگری قرار گیرند و یا از طریق تغییرات در قوانین عادی، اختیارات بیشتری به‌ شوراها داده‌ شود تا‌ در مناطقی مانند کردستان که‌ قومیت یا مذهب دیگری در اکثریت قرار دارند، عملا از قدرت اداره‌ بیشتری برخوردار باشند. 

این اصول دقیقا همان اصولی هستند که مورد نظر‌ جنبش اصلاح طلبی هستند. 

<strong>بعد از 31 سال، جناح‌هایی از اپوزیسیون در اطلاعیه‌ای اعلام کرده‌اند که‌ در انتخابات شرکت خواهند کرد واز مردمی که‌ این حرکت را آغاز کرده‌اند، باید حمایت کرد. نظر شما در این مورد چیست؟</strong>

به‌ نظر من این کار اپوزیسیون کاملا منطقی است. اگر آنان مایل به‌ ترک استراتژی مبارزه‌ مسلحانه‌ هستند، مسلما باید در جهت مبارزه‌ مدنی و مسالمت‌آمیز تلاش کنند. 

در جامعه‌ امروز ما، تمام شاخص‌ها و اوضاع، گذار به‌ سمت دمکراسی را نشان می‌دهد، و دمکراسی فقط از روش‌های دمکراتیک امکان پذیر است. 

بی شک این اقدام جناح‌هایی از اپوزیسیون که همراه با تغییر در رویکرد مبارزه‌ مسلحانه‌ و روش‌های غیرمدنی است، یک اقدام مثبت تلقی و مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و فکر می‌کنم روش بسیار خوب و مناسبی است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_92.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_92.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 18:22:37 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«‌رقابت‌های انتخاباتی، بهترین نوع فعالیت سیاسی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بعد از ۳۱ سال که‌ از حاکمیت جمهوری اسلامی می‌گذرد به‌جز دوره‌ اول که‌ احزاب کردستان در انتخابات شرکت کردند، برای اولین بار دو حزب کردستان به‌ نام‌های پاک، پارت آزادی کردستان و حزب دمکرات کردستان در انتخابات شرکت می‌کنند.

در این رابطه‌ با آقای خالد عزیزی، عضو شورای رهبری و سخنگوی حزب دمکرات کردستان گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>حزب دمکرات کردستان و حزب آزادی کردستان (پاک) در بیانیه‌ای مشترک اعلام کرده‌اند که‌ در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهند کرد. بعد از ۳۱ سال چگونه‌ این تغییر سیاست در حزب شما ایجاد شده‌ است؟</strong>

اولاً حزب دمکرات کردستان در این بیانیه‌ و در اولین موضع‌گیری، اعلام نکرده‌ است که‌ در انتخابات شرکت خواهد کرد، بلکه‌ اعلام کرده‌ است که‌ مردم در داخل کشور تلاش کنند از رقابت کاندیداها و همچنین از موضوعاتی که‌ کاندیداها در رابطه‌ با ایران و کردستان ایران مطرح می‌کنند، حداکثر استفاده‌ را ببرند و مسأله‌ کرد و دمکراسی را در ایران عمده‌ کنند.

ما به‌ این انتخابات مانند یک میدان سیاسی می‌نگریم، که‌ کردها چگونه‌ بتوانند از این فرصت به‌ درستی بهره‌ ببرند و خواسته‌های خود را مطرح کنند زیرا  مدت زیادی است که‌ مسأله‌ کردها در تابو قرار گرفته‌ است.

طبق قوانین فعلی، حزب دمکرات کردستان یک حزب قانونی نیست و حدود ۲۹ سال قبل از طرف دولت جمهوری اسلامی منحله‌ اعلام شده‌ است، بنابراین ما مستقیماً نمی‌توانیم در انتخابات شرکت کنیم و از طرفی نمی‌توانیم کاندیدا هم داشته‌ باشیم و همچنین نمی‌توانیم با هیچ کاندیدایی هم توافق کنیم.

شما اگر به‌ برنامه‌‌های حزب دمکرات بنگرید، برنامه‌ و پروژه‌ و استراتژیک بلند‌مدت را در رابطه‌ با دمکراسی و مسأله‌ ملی در کردستان ایران خواهید دید، اما چگونگی موضع‌گیری‌ها در مقابل انتخابات، مسأله‌ای است که‌ مربوط به‌ زمان این رویداد است.

ما این انتخابات را نه‌ تایید می‌کنیم و نه‌ تحریم، و همچنین نگفته‌ایم که‌ در انتخابات شرکت می‌کنیم، اما اعلام کرده‌ایم که‌ آقایان کروبی و موسوی، بعضی مسایل را مطرح کرده‌اند که‌ در میدان رقابت‌های فعلی می‌توانند مفید و قابل بهره‌برداری درست باشند، به‌ دلیل این‌که‌ لازم است این مسایل تبدیل به‌ «موضوع» بشوند و مسأله‌ کرد بیشتر از این، در حاشیه‌ مسایل قرار نگیرد و وارد جرگه‌ مسایل عمده‌ مملکت شود.

<strong>آیا در تصمیم حزب دمکرات کردستان، مردم غیر حزبی هم نقش داشته‌اند؟</strong>

تا جایی که‌ به‌ تصمیم‌گیری رهبری حزب دمکرات کردستان مربوط می‌شود، کمیته‌ مرکزی حزب در یک نشست عمومی و تحقیقی و بحث و بررسی‌های فراوان، اوضاع ایران و به‌خصوص کردستان را مورد کاوش قرار داده‌ و این تصمیم گرفته‌ شده‌ است، اما بنا بر روابطی که‌ ما با اعضای حزب در داخل کشور و گروه‌های مختلف جامعه‌ مدنی و فعالین سیاسی داریم، در همه‌ مناطق کردستان و حتی در محافل دانشجویی و روشنفکران در داخل و خارج از کردستان، تلاش کرده‌ایم که‌ موضوعات گوناگون را با آنان مطرح کنیم و از آنان نظرخواهی کنیم.

کاملاً طبیعی است که‌ حزب دمکرات کردستان در رابطه‌ با موضوع‌های با اهمیت، نظر مردم را مد نظر قرار بدهد. در نتیجه‌ گفت و گو و تبادل نظر و مطالعه‌ای نوین از اوضاع ایران و کردستان ایران، و در نهایت مقایسه‌ و تحلیل رهبری حزب دمکرات کردستان، و با در نظر گرفتن مجموعه‌ این فاکتورها، حزب دمکرات کردستان به‌ این نتیجه‌ رسید که‌ این بار موضعی را مد نظر قرار بدهد که‌ بیشتر محرک و مشوق فعال کردن مردم در داخل کردستان باشد و خواسته‌های خود را بیشتر مطرح کند.

[[photow01]]

<strong>به‌ این ترتیب حزب دمکرات کردستان وارد دوره‌ جدیدی از مبارزه‌ شده‌ است که‌ می‌تواند مربوط به‌ مبارزات پارلمانی هم باشد و همچنین نیروهای داخل را تشویق به‌ این نوع مبارزه‌ می‌کند و نگاه‌های گذشته‌ را نفی می‌کند. می توان این تغییرات را استراتژیک نامید؟</strong>

ما معتقدیم که‌ بهترین نوع فعالیت سیاسی در حال حاضر رقابت‌های پارلمانی و انتخاباتی است. ما دوست داریم که‌ حزب دمکرات کردستان یک حزب قانونی و فعال در چهار چوب ایران باشد و از همه‌ فرصت‌های قانونی در جهت اجرای پروژه‌های قانونی و اجتماعی و سیاسی استفاده‌ و مشارکت کند. اما متأسفانه‌ ما این فرصت را نداریم.

ما تلاش می‌کنیم در آینده‌ حتی در انتخابات مجلس شورای اسلامی و انجمن‌های شهر و روستا هم فعال‌تر از حال وارد مبارزات انتخاباتی شویم. ما سیاست و مبارزه‌ را فقط در یک قالب به‌خصوص محدود نمی‌کنیم و نمی‌خواهیم یک بعدی به‌ مسایل و کارها و ظرفیت‌ها  بنگریم، بلکه‌ باید از اشکال مختلف در جهت به‌ چالش کشیدن موارد منفی حکومت تلاش کنیم.

در واقع ما معتقدیم که‌ اگر جمهوری اسلامی برکنار شود، بهترین راه نجات ایران است اما اگر این خواسته‌ هم عملی نشود، تلاش می‌کنیم ‌ در داخل کشور از لحاظ موضع‌گیری و تبلیغات و از نظر تشکیلاتی و مجال به‌ فرصت‌ها، در داخل ایران به‌ تغییرات و اصلاحات کمک کنیم.

ما معتقدیم که‌ اگر قدرت اصلاحات تثبیت شود، شانس بالاتر خواهد بود و از طرفی معتقدیم که‌ در مبارزات ملی ایران تنها حزب دمکرات و اعضای او سهیم نیستند بلکه‌ همه‌ اعضای جامعه‌ کردی، حق دارند به‌ روش گوناگون در داخل کشور فعالیت کنند و نباید از این موضوع وحشت کنند که‌ حزب یا جناحی آنان را متهم کند.

به‌ نظر ما مبارزه‌ اشکال متفاوت دارد و مردمی که‌ در داخل کشور مبارزه‌ می‌کنند، متدی را انتخاب می‌کنند که‌ متناسب با شرایط زمان خواهد بود. حزب دمکرات ارزش قائل است برای فعالیت آحاد جامعه‌ کرد در کردستان ایران و ما نه‌ تنها آنان را متهم نمی‌کنیم، بلکه‌ تشویق می‌کنیم که‌ در این راه فعالانه‌ تلاش کنند و حتی به‌ آنان اعتماد به‌ نفس می‌دهیم که‌ در این راه کوشا باشند.

ما می گوییم هم شما و هم ما بخشی از پروژه‌ی نجات ملی هستیم، شما در داخل به‌ رو‌ش خودتان و ما در خارج از کشور به‌ روش خودمان  به‌ مبارزه‌ ادامه‌ بدهیم.

<strong>مطمئن هستید که‌ در آینده‌ در انتخابات مجلس و انتخابات انجمن‌های شهر و روستا هم شرکت خواهید کرد؟</strong>

نمی‌توانم همین الان به‌ طور نهایی و قطعی قول بدهم که‌ همان خواهیم بود که‌ عرض خواهم کرد، اما معتقدیم که‌ انتخابات مجلس شورای اسلامی با یک درجه‌ و انتخابات شوراها با درجات بسیار بالاتر، فرصت بهتر و مناسب‌تری از انتخابات ریاست جمهوری است که‌ مردم و حزب دمکرات کردستان در آن شرکت کنند.

به‌ این دلیل اگر ما تلاش کنیم که‌ در یک شهر، گروه مناسبی وارد شورای شهر شوند، این به‌ خودی خود اقدام مثبتی است، اگر ما سعی کنیم در یک شهر مجموعه‌ای از انسان‌های مثبت وارد مجلس شوند، و دوباره‌ یک فراکسیون کردی تشکیل دهند، این یک حرکت مثبت است و در گذشته‌ هم خصوصاً در مجلس هفتم از مردم خواستیم که‌ در انتخابات شرکت کنند. به‌ دنبال این کار یک فراکسیون کردی تشکیل شد که‌ توانستند بعضی خواسته‌ها را مطرح کنند.

<strong>می‌توان گفت این روش مبارزاتی که‌ شما در پیش گرفته‌اید، همان روش مبارزاتی DTP در ترکیه‌ است. آیا تأثیرپذیری از این جریان داشته‌اید؟</strong>

ما اصولاً به‌ عنوان حزب دمکرات کردستان، از قدیم هم معتقد بودیم که‌ مسأله‌ کردستان ایران و حل آن، در تهران است زیرا این موضوع یک مسأله‌ سیاسی است و راهکار آن با یک متد سیاسی قابل حل است. ۳۰ سال قبل هم به‌ این متد معتقد بودیم.

اصولاً اساس مبارزه‌ مدنی و شرکت در فعالیت‌های دمکراتیک و پروسه‌ گفتمان که‌ حلال مشکلات است، اصول و پرنسیپ حزب ماست. اما بی‌شک حرکات و فعالیت‌های DTP در کردستان ترکیه‌ همزمان با تفاوت سیستم‌های سیاسی ترکیه‌ و ایران، بی‌تأثیر نبوده‌، ما باید از فرصت‌ها استفاده‌ مطلوب ببریم.

DTP در انتخابات چهار سال قبل زیاد موفق نبود اما در انتخابات اخیر آرا بسیار زیادی را کسب کرد که‌ تأثیر به‌سزایی در موقعیت کردها در آنکارا داشت و حتی بر معادلات اتحادیه‌ اروپا در رابطه‌ با ترکیه‌ تأثیر گذاشت. این شرایط هنوز شامل ایران نمی‌شود اما باز هم معتقدیم که‌ ما باید این مسیر را دنبال کنیم که‌ به‌ هر حال می‌تواند درست و مفید باشد.

فعالین جامعه‌ مدنی شامل زنان، جوانان، دانشجویان و همه‌ موسسین جامعه‌ در همه‌ شهرها و روستاهای کردستان حرکتی را آغاز کنند که‌ در میدان مبارزه قابل لمس باشد و تهران متوجه‌ شود که‌ کردها در درون جامعه‌ خود سازمان یافته‌ و منسجم هستند و به‌هیچ‌وجه‌ بی‌تفاوت نیستند، تا به‌ این طریق دولت تهران نتواند به‌ آسانی کردها را به‌ حاشیه‌ بکشاند.

به‌ نظر من در آینده‌ هم بهترین روش مبارزه‌، به‌ همین صورت خواهد بود که‌ عرض کردم. بعضی الزامات هم هست که‌ احزاب ما همه‌ این مسیر را طی کنند، به‌ مردم اعتماد به‌ نفس بدهند، از آنان حمایت کنند، و مردم هم نگران نباشند که‌ اگر فردا گروه‌های مدنی را تشکیل دادند، حزبی یا ا‌حزابی آنان را زیر سوال می‌برند.

<strong>شما در دهمین دوره‌ انتخابات ریاست جمهوری از کاندیدای خاصی حمایت می‌کنید؟</strong>

ما از هیچ کاندیدای خاصی حمایت نمی‌کنیم، اما امیدواریم که‌ احمدی‌نژاد رأی نیاورد و از دور خارج شود و شرایطی فراهم شود که‌ کارنامه‌ دولت احمدی‌نژاد بیشتر زیر سوال قرار گیرد. دلیل ما هم این است که‌ بعد از دولت خاتمی و انتخاب احمدی‌نژاد، او دوباره‌ کردستان را میلیتاریزه‌ کرد زیرا اساساً دولت احمدی‌نژاد یک دولت نظامی است و با دید نظامی و امنیتی کردستان را زیر نظر داشته است.

در کردستان شغل، جاده‌سازی، توسعه‌ کشاورزی، وجود سرمایه‌، وجود دانشگاه‌ها و مراکز پیشرفته‌، توسعه‌ سیاسی، اقتصادی، ‌اجتماعی و فرهنگی و... زیر ذره‌بین امنیتی دولت تهران قرار گرفته‌ است. این دید امنیتی در دوره‌ احمدی‌نژاد بیشتر و بیشتر شده‌ است.

مردم زیادی در کردستان به‌ دلیل ابراز عقیده‌ در زندان هستند، عده‌ای از آنان در انتظار اعدام هستند، فشارها روی مردم بسیار زیاد شده‌ است، کردستان مانند یک قرنطینه‌ نظامی شده‌ است، در مرزها حتی امنیت برای کاسبکاران هم وجود ندارد. ما معتقدیم که‌ با خارج شدن احمدی‌نژاد از دور، و آمدن یک اصلاح‌طلب این دید امنیتی با الزامات و تلاش‌های فراوانی که‌ انجام می‌دهیم، کاهش خواهد یافت.

در مورد انتخاب کاندیدا، ما قضاوت را به‌ خود مردم می‌سپاریم، و هر فردی را که‌ به‌ مصلحت می‌دانند انتخاب کنند. ما این حق را به‌ خود نمی‌دهیم که‌ برای مردم تعیین تکلیف کنیم که‌ چگونه‌ و به‌ چه‌ کسی رأی بدهند.

<strong>اگر شما توانایی آن را داشتید که‌ به‌ صورت قانونی وارد معامله‌ با یکی از کاندیداها می‌شدید، با کدامیک از کاندیداها وارد گفت و گو و معامله‌ می‌شدید؟</strong>

اگر چنین شرایطی فراهم بود، حزب دمکرات کردستان با هر چهار کاندیدا وارد گفت و گو می‌شد و سپس صراحتاً و مستقیم به‌ همه‌ مردم اعلام می‌کردیم که‌ فلان کاندیدا مورد نظر ماست. اما در حال حاضر به‌ مردم اعلام کرده‌ایم که‌ پروژه‌ و برنامه‌های این کاندیداها را مطالعه‌ کنند و بهترین را انتخاب کنند. از دیدگاه‌ ما احمدی‌نژاد به‌‌هیچ‌‌وجه‌ مناسب نیست و در صورت انتخاب او، اوضاع ایران وخیم‌تر خواهد شد. اما مابین موسوی و کروبی کدامیک بهتراند، قضاوت را به‌ مردم می‌سپاریم.

<strong>طبق برنامه‌هایی که‌ کاندیداها ارائه‌ داده‌اند، برنامه‌ کدام‌یک از آنان به‌ نفع مردم کردستان است؟</strong>

اگر بدون تأثیر و تعصبات حزبی برنامه‌ هر چهار کاندیدا را مرور کنیم، طبق برآورد و مقیاس، در برنامه‌ کروبی نکات تازه‌ای مشاهده‌ می‌شود. موضوعاتی را مطرح کرده‌ است که‌ اگر در آینده‌ در ایران مورد بحث و بررسی قرار گیرد، و دارای الزامات و تعهدات باشد، قابل تأمل و تفکر است و در د‌رجه‌ دوم برنامه‌ موسوی هم قابل توجه‌ است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_91.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_91.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Jun 2009 19:01:29 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«برنامه‌های اقتصادی اصلاح‌طلبان، مناسب‌تر است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که کمتر از یک هفته به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است، کاندیداها در مناظرات و رقابت‌هایشان با ارایه‌ی برنامه‌ها سعی در جلب توجه آرای اقشار مختلف دارند.
در این میان، مسأله اقوام و قومیت‌‌ها، موضوعی است که برای اولین بار در سخنان برخی کاندیداها به آن اشاره شده است.

در همین رابطه با حامد فرازی، نویسنده و عضو جبهه متحد کرد گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>با توجه به شروع رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری، کاندیداها بیشتر حول چه مسایلی برای جلب آراء مردم، برنامه ریزی می‌کنند‌؟</strong>

در این انتخابات دو کاندیدا از جبهه اصلاح‌طلبان یعنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی و دو کاندیدا از جبهه اصولگرایان یعنی محمود احمدی‌نژاد و محسن رضایی حضور دارند‌. اصلاح‌طلبان ضمن نارضایتی نسبت به مدیریت کشور در جهت تحکیم مناسبات دموکراتیک و بهبود شرایط عمومی کشور تلاش می‌کنند‌.

اما در کل برنامه‌های کروبی نسبت به اقوام و مذاهب و زنان‌، تحکیم دموکراسی و جامعه مدنی شفاف‌تر است و می‌تواند توجه این اقشار را به سوی خود جلب کند‌. اصولگرایان اگر چه دغدغه دموکراسی و اقوام را ندارند اما محسن رضایی نیز نسبت به وضعیت کشور از جمله سیاست خارجی اظهار نارضایتی کرده است‌.

[[photow01]]

<strong>آیا کاندیداها در خصوص اقوام و مذاهب برنامه و پلاتفورم مشخصی اعلام کرده‌اند‌؟</strong>

بله‌، با توجه به نشست و گفت و گوهایی که با آقای کروبی در تهران و کرمانشاه شد، وی با انتشار بیانه‌ای با اشاره به نابرابری‌ها و تبعیض‌های قومی و مذهبی‌، زنان و... بر تلاش برای حل این نابرابری‌ها و ایجاد بسترها و زمینه‌های مناسب برای جلب مشارکت و احقاق حق آنان تأکید کرده است‌.

در مورد آقای موسوی که به نحوی جانشین آقای خاتمی محسوب می‌شود ما انتظار ارائه برنامه مناسبی در مورد اقوام داشتیم اما این انتظار برآورده نشد و بحث و برنامه شفاهی ارائه نکرده‌اند‌.

<strong>مسأله رابطه با کشورهای غربی و آمریکا تا چه حد برای رأی‌دهندگان مهم است‌؟</strong>

اکثر مردم ایران خصوصاً شهرهای بزرگ مثل تهران و اصفهان احساس می‌کنند دشمنی و قطع رابطه با آمریکا و تنش با اروپا نه تنها سودی برای آنان نداشته بلکه برای منافع کشور نیز ضرر نداشته‌، در کردستان نیز با توجه به تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی این مسأله نمود بیشتری دارد‌.

اگر کاندیدایی بتواند استراتژی و برنامه‌ای برای بهبود روابط خارجی با کشورهای اروپایی و آمریکا‌، کاهش تنش‌‌ها و کسب منافع و امنیت برای کشور و مردم داشته باشد قطعاً با واکنش مثبت مردم مواجه می‌گردد‌.

<strong>با توجه به مشکلات اقتصادی نظیر بیکاری‌، تورم‌، فقر و... آیا برنامه خاصی از سوی کاندیداها برای بهبود این وضعیت وجود دارد‌؟</strong>

اقتصاد ایران از مشکلات بنیادی و ساختاری رنج می‌برد یعنی اگر مناسبات دموکراتیک و آزاد در کشوری حاکم نباشد امکان استفاده از ظرفیت متعدد برای بهبود اقتصاد و افزایش تولید ملی وجود ندارد‌. اما اصلاح‌طلبان به لحاظ برنامه و تئوریک شانس بهتری برای ارائه برنامه‌های اقتصادی مناسب‌تر دارند‌.

<strong>با توجه به اظهار نگرانی فعالان و نهادهای حقوق بشر از وضعیت حقوق بشر در ایران‌، آیا کاندیداها، برنامه‌ای برای بهبود این وضع ارائه داده اند‌؟</strong>

در بین اصلاح‌طلبان دغدغه‌های حقوق بشر و آزادی وجود دارد اما در برنامه‌های موسوی به صورت روشن و مشخص به این مسأله اشاره نشده‌، اما کروبی برنامه‌های مناسب و بدیعی ارائه داده است.

در منشور حقوق بشر خود‌، ایجاد نهاد حقوق بشر‌، کرامت انسانی‌، آزادی نشر‌، خذف نظارت استصوابی‌، تقویت نهادهای مدنی‌، رفع تبعیض‌ها‌، پایبندی به تعهدات بین‌المللی را مورد تأکید قرار داده است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_90.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_90.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 05 Jun 2009 12:30:26 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
