<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>رادیو ژیار</title>
      <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2009 19:44:20 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>&quot;نهاد حقوق بشری موضع سیاسی ندارد&quot;</title>
         <description><![CDATA[<strong>امروز در بعضی از سایت ها فراخوانی به نام  نهادهای مدنی و فعالان سیاسی و مدنی در کردستان انتشار یافت که روز  سه شنبه را روز اعتصاب عمومی  اعلام نموده بود. این بیانیه با این جمله شروع شده است: سازمان حقوق بشر کردستان،کانون نویسندگان کردستان و همچنین فعالان دانشجویی دانشگاههای ایران همراه با شماری از فعلان سیاسی و مدنی کرد، مردم کردستان را دعوت کردند تا روز سه شنبه،در اعتصاب عمومی شرکت کنند و مغازه ها و بازار را در اعتراض به کشتار جوانان ایران،یکدست تعطیل کنند. 
در این رابطه با آقای اجلال قوامی سخنگوی سازمان حقوق بشر کردستان که یک سازمان حقوق بشری است و نام سازمان آنها در این فراخوان امده است گفتگو کرده ام.</strong>


<strong>آقای قوامی در جریان اعتراضات مردمی در شهرهای ایران، چه تعداد از کردها در استان های کردنشین یا مناطق دیگر ایران بازداشت شده اند؟</strong>

پس از انتخابات 22 خرداد ماه، شاهد اعتراضات جدی در مناطق کردنشین نبوده ایم. به همین دلیل آمارهای درست و دقیق که نشان دهد چه تعداد از فعالین بازداشت شده اند، در اختیار نداریم. ولی در تجمعات مردمی هفته ی گذشته در شهر کرمانشاه، آمارهای رسیده به سازمان حقوق بشر کردستان حاکی از بازداشت 20 تا 30 نفر در این شهر می باشد. در همین حال شماری از دانشجویان کرد نیز در دانشگاه اصفهان دستگیر شده اند. ولی در هر صورت آمار دقیقی وجود ندارد.


<strong>آیا اسامی بازداشت شدگان را در اختیار دارید؟</strong>

همانگونه که عرض کردم، ما آمارهای دقیقی در اختیار نداریم، هرچند آمارهایی به سازمان حقوق بشر کردستان می رسند، ولی این مساله هنوز از سوی این سازمان و خانواده ی بازداشت شدگان تائید نشده است، به همین دلیل نمی توانیم بگوییم که این افراد بازداشت شده اند یا خیر. برای مثال آمارهایی می رسد که حاکی از بازداشت 40 نفر در شهر کرمانشان است، ولی روز بعد اعلام می کنند که این افراد آزاد شده اند، به همین دلیل در این شرایط خیلی سخت است که آمار دقیقی از تعداد بازداشت شدگان منتشر شود.


<strong>امروز اطلاعیه ای در برخی از وب سایت ها منتشر شد مبنی بر اینکه سازمان حقوق بشر کردستان از مردم کرد درخواست نموده است که روز سه شنبه اعتصاب عمومی نمایند. در این باره چه توضیحی دارید؟</strong>

در واقع ما از سوی سازمان حقوق بشر کردستان، امروز یکشنبه 21 ژوئیه 2009، بیانیه ای را منتشر نموده ایم که در آن صرفا ما درباره ی نقض حقوق بشر در ایران و بازداشت فعالین سیاسی و مدنی و روزنامه نگاران هشدار دادیم و خواستار آزادی تمامی بازداشت شدگان شدیم و در روند دموکراتیک و آرام به خواسته های معترضان توجه شده و عملی شود. 

ولی اینکه سازمان حقوق بشر کردستان به عنوان یک نهاد حقوق بشری از مردم بخواهد که اعتصاب کنند یا تجمع نماییم، از سوی ما چنین خواستهایی هیچگاه مطرح نشده و نمی شود، چون این کار در چارچوب کارهای حقوق بشری نیست که در قبال رخدادها موضع سیاسی اتخاذ نماییم. 

تاکید می کنم به عنوان یک سازمان حقوق بشری، تحت هیچ شرایطی این کار را نکرده و نمی کنیم، چون در چارچوب فعالیت ها و کارهای ما نیست. ما فقط می توانیم در قبال موارد نقض حقوق بشر که طی چند روز اخیر انجام گرفته است، نگرانی خود را اعلام نماییم، و اینکه این خواسته را مطرح نماییم که بازداشت شده ها آزاد شده و حاکمیت به خواسته های آنها تن دهد. ولی اینکه گروه های سیاسی در کردستان یا خارج از کردستان این خواسته را مطرح کرده اند، به عنوان یک جریان سیاسی حق دارند. ولی ما به عنوان یک نهاد حقوق بشری، موضع سیاسی اتخاذ نمی کنیم، و اگر این مساله به سازمان حقوق بشر کردستان ربط داده شود، آن را از سوی سازمان تکذیب می کنیم. 


<strong>پس در واقع سازمان حقوق بشر کردستان، به هیچ عنوان وارد عرصه ی سیاسی نمی شود؟</strong>

بله همین طور است، مگر اینکه کنش های سیاسی منجر به نقض حقوق بشر شود، ما نگرانی خود را از این مساله اعلام می کنیم. ولی این حق را برای تمامی جریانات سیاسی قائلیم که کنش سیاسی در چارچوب اعتصاب یا تجمع داشته باشند. ولی ما به عنوان یک سازمان حقوق بشری و مدنی این خواسته را از مردم مطرح نمی کنیم.


<strong>آخرین گفته ها درباره ی این شرایط و اوضاع و بیانیه چیست ؟</strong>

لازم است که ذکر کنم که تمامی مواضع سازمان حقوق بشر کردستان از سوی سخنگوی این سازمان اعلام شده و بر روی وب سایت این سازمان قرار می گیرد و هرگونه اعلامیه و اطلاعیه خارج از آن فاقد اعتبار می باشد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_94.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_94.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 22 Jun 2009 19:44:20 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«مردم خواهان تغییرات بزرگی در ایران هستند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>یونس آبسالان، کارگردان و استاد دانشگاه از استان لرستان است. با او در ارتباط با وضعیت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت‌وگویی کرده‌ام.</small></strong>

<strong>وضعیت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نسبت به‌ دوره‌های گذشته در استان لرستان‌ چگونه‌ است؟</strong>

به‌ طور کلی یک حرکت بسیار جالب و درست در میان قوم لر آغاز شده است. قوم لر‌ از نظر تبار شناسی از کوه‌های آرارات تا  قلب ایران و کناره‌های خلیج فارس ریشه دارد. قومی که‌ همیشه‌ وامدار نسل ایرانی بوده‌ و به‌ شکل خیلی عجیبی کمتر در تصمیم گیری کلان ایران نقش داشته‌ است. 

در دوره‌های گذشته‌ به‌ هر حال این شرایط اتفاق افتاده‌ است و در حال حاضر اراده‌ مردمی ظهور کرده‌ که می‌خواهند شخصی را انتخاب کنند که‌ نه‌ تنها به‌ مردم لر و لرستان و ایلام و کهکیلویه‌ و بختیاری و بوشهر و تنگسیر و فراهان و حوزه‌ بزرگ پارس یا زاگرس بزرگ،  بلکه‌ به‌ همه‌ ایرانیان خدمت کند.

این مردم خواهان تغییرات بزرگی در ایران هستند. این مردم می‌خواهند کسی را انتخاب کنند که‌ دارای لیاقت، شجاعت و خلوص باشد. 

ما امیدواریم اتفاقی بیافتد که‌ جوانان این مملکت، به خصوص جوانان لر و جوانان حوزه‌ زاگرس که‌ در صداقت و شجاعت و صراحت و عطوفت بی‌نظیر هستند، دوباره‌ وارد عرصه‌ مشارکت و اداره‌ ایران شوند.

<strong>در دوره‌ی قبل که آقای کروبی در انتخابات شرکت کردند، میزان رای ایشان در منطقه‌ لرستان تا چه‌ حد بود؟</strong>

در دوره‌ی قبلی در استان‌های فارس و لرستان و ایلام و مناطق لرنشین، مقام اول را داشت. اما در حال حاضر شرایط متفاوت است و به‌ نظر من میزان آرا بسیار بالاتر خواهد بود زیرا میزان شرکت کننده‌‌ها بیشتر خواهد بود. 

<strong>کسانی که‌ موافق برنامه‌های آقای کروبی نیستند معتقدند که‌ لرها و کردها صرفا به‌ خاطر لر بودن آقای کروبی به‌ ایشان رای می‌دهند و برنامه‌ او را در نظر نمی‌گیرند. آیا این موضوع حقیقت دارد؟</strong>

به‌ هیچ وجه‌ این‌گونه‌ نیست. شما نگاه‌ کنید در حوزه‌ تفکر و اندیشه‌ ما دکتر سروش را داریم. در حوزه‌ هنر مدرن بابک احمدی را داریم. در قدرت مدیریت و تحلیل سیاسی عبدی را داریم. در حوزه‌ حقوق بشر شخصی مانند عماد باقی را داریم. در روزنامه‌ نگاری قوچانی را داریم. 

اکثریت قریب به‌ اتفاق فرهیختگان حوزه‌ ادب و هنر و فکر و اندیشه‌ که‌ در فکر تحولات مثبت در این جامعه هستند،‌ از حوزه‌ زاگرس می‌باشند، آیا اینان به‌ خاطر لر بودن از طرف مردم برگزیده‌ شده‌اند؟ 

آقای کروبی بعد از فوت امام در این مملکت دارای محرومیت بودند. او مثل زاگرس خنجر به‌ پشتش زده‌اند. خیلی از کسانی که‌ اکنون به‌ نان و نوایی رسیده‌اند، زیر عبای آقای کروبی بزرگ شده‌اند. 

ایشان حقوق شهروندی را مطرح کرده‌اند که‌ تمام دنیا این حقوق شهروندی را به‌ رسمیت می‌شناسد به جز ایران. 

<strong>تفاوت اصلی برنامه‌های آقای کروبی با دیگر کاندیداها چیست؟</strong>

برنامه‌ و بودجه‌ و سازماندهی اقتصادی، که‌ یک تیم اقتصادی با تجربه دانشگاهی به‌ سرپرستی آقای دکتر نجفی در این زمینه‌ تحقیق و بررسی انجام کرده‌اند و سهام ملی نفت را به‌ شکلی مناسب برنامه‌‌ریزی کرده‌اند. این برنامه‌ از بهمن ماه شروع شده‌ است. رویکرد کلی آقای کروبی توجه‌ همه‌ اندیشمندان را به‌ خود جلب کرده‌ است. 

تفاوت دیگر آقای کروبی با آقای موسوی ‌در این است که‌ آقای موسوی همه‌ مسائل را مشخص نکرده‌اند، در حالی که‌ برنامه‌های آقای کروبی کاملا مشخص است. 

آقای موسوی شرایط اقتصادی دوران نخست وزیری خود را تعریف می‌کنند که‌ با شرایط فعلی همخوانی ندارد. شاید یکی از دلایلی هم که‌ کردها و لرها به‌ آقای کروبی رای می‌دهند این است که‌ ایشان مساله‌ قومی را هم مطرح کرده‌اند که‌ کاملا درست و اصولی است. 

زیرا ما فقط در دو دوره‌ موفق به‌ مشارکت شده‌ایم و اکنون هم می‌خواهیم که‌ در اداره‌ این مملکت سهیم باشیم.

<strong>چه‌ تضمینی هست که‌ آقای کروبی بعد از انتخاب به  وعده‌های خود عمل کند و دوباره‌ به‌ اسم حکم حکومتی عقب نشینی نکند؟</strong>

اولا این ماجرای حکم حکومتی در یک مورد اتفاق افتاده‌ و هدف ایشان اجرا و توجیه‌ مسائل نبوده‌، بلکه‌ هدف او این بود که‌ مردم متوجه‌ شوند که‌ قدرت دیگری در راس همه،‌ اعمال زور می‌کند. مگر خود آقای خاتمی بارها حکم‌های حکومتی را اجرا نکرده‌ است؟ 

چرا این عمل آنان پیدا نیست اما یک مورد آقای کروبی پیداست و عمده‌ شده‌ است؟ آقای کروبی در واقع این مساله را‌ علنی و افشا کرد و همه‌ مردم ایران را از این مساله‌ آگاه‌ کرد و تاوان این کار راهم  پس داد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_93.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_93.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 12 Jun 2009 10:53:55 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«موسوی، قولی را نمی‌دهد که نتواند به آن عمل کند»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>محمد علی توفیقی، روزنامه نگار و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است. با او در خصوص فضای انتخابات در کردستان گفت‌گویی کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>فضای انتخاباتی در کردستان از مهران تا سلماس را چگونه می‌بینید؟</strong>

من تصور می‌کنم که نسبت به انتخابات گذشته بسیار پرشورتر شده است. به طور واضح ما می‌توانیم شور و شوق انتخاباتی  در مناطق کردنشین را ببینیم و فکر می‌کنم که‌ این دوره‌ برخلاف دوره‌های گذشته‌ مشارکت بیشتری  در صحنه‌ انتخابات در کردستان را شاهد هستیم.

<strong>چرا حزب شما آقای  موسوی را را انتخاب کرده‌ است؟</strong>

استراتژی ما یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای این دوره‌ از انتخابات بدین صورت است که‌ ما  اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را مد نظر قرار داده‌ایم که‌ دچار بحران شده‌ است. برای خروج از این بحران ما معتقدیم که‌ انتخاب آقای موسوی بهترین گزینه‌ است. 

اگرچه‌ انتخاب قبلی ما آقای خاتمی بود، اما بعد از عدم کاندیداتوری ایشان، ما آقای مهندس موسوی را در نظر گرفتیم.

<strong>برنامه‌های آقای موسوی مانند حقوق بشر و مساله‌ اقوام، چه‌ تحولی را می‌تواند در کردستان بوجود بیاورد که‌ آقای احمدی نژاد مانع آن است؟</strong>

آقای مهندس موسوی در مورد حقوق بشر و حقوق اقوام و اقلیت‌های مذهبی در سایت خود و در روزنامه‌ها بیانیه‌ای صادر کردند که‌ در این بیانیه‌ 12 راهبرد  جهت جبران مشکلات و تبعیضات علیه‌ اقوام و مذاهب ارائه‌ شده‌ است.

ما فکر می‌کنیم که‌ اگر این راهبردها اجرا شود و جنبه‌ عملی به‌ خود بگیرد، می‌تواند در توضیع عادلانه‌ ثروت، قدرت و منزلت برای اقوام و به خصوص برای کردها موثر باشد. 

ما فکر می‌کنیم که‌ در 30 سال گذشته‌ نسبت به‌ اقوام و به خصوص کردها بی‌توجهی شده‌ و تبعیض‌هایی روا داشته‌ شده است‌ که مهمترین ابعاد آن، سیاسی و اقتصادی بوده‌ و کردها از توسعه‌ این موارد بی‌بهره‌ بوده‌اند. 

آقای مهندس موسوی وعده‌ داده‌اند که‌ طی یک برنامه‌ جهشی، این عقب افتادگی را جبران کنند و همچنین از جنبه‌ سیاسی حضور نخبه‌های کرد را در سطوح مختلف قدرت مورد استفاده‌ قرا دهند.
. 
<strong>تفاوت عمده‌ نظرات آقایان موسوی و کروبی در رابطه‌ با حقوق اقوام چیست؟</strong>

من شخصا فکر نمی‌کنم که‌ تفاوت‌های آن‌چنانی میان آن‌ها وجود داشته‌ باشد، این‌گونه نیست که‌ برنامه‌های آنان هم جهت نباشد. به‌ نظر من در این میان چند نکته‌ قابل توجه‌ است که‌ می‌تواند تفاوت‌هایی را ایجاد کند. 

اولا بحث روش‌ها مطرح است. برای مثال از نظر گفتمان، آقای موسوی  تفاوت‌هایی با آقای کروبی دارند، منتهی فکر می‌کنم با توجه به لحن بیان و بیانیه‌ که آقای موسوی دادند، ایشان می‌تواند واقع‌بینانه‌تر از دیگران باشد.

وعده‌هایی که‌ ایشان در زمینه‌ حقوق اقوام و اقلیت‌های مذهبی داده‌اند، مطابق فضای موجود و ساختارهای فعلی جمهوری اسلامی، متناسب تر است. به‌ نظر من این مهمترین تفاوت است. 

<strong>آقای موسوی در مناظره‌ها بیشتر، از گذشته‌ صحبت می‌کنند. در صورتی‌که‌ جامعه‌ و مردم دیگر مرتبط با گذشته‌ نیستند. همچنین تا کنون بحثی از اصلاح طلبی به‌ میان نیاورده‌اند. چرا ایشان از آینده‌ صحبت نمی‌کنند؟</strong>

من به‌ این صورت فکر نمی‌کنم. طبیعی است که‌ در بحث‌ها به‌ گذشته‌ رجوع می‌شود، اما برنامه‌های ایشان در زمینه‌های‌ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نگاهی به‌ آینده‌ است. ایشان دارای واقع بینی خاصی هستند که‌ مبتنی بر واقعیت‌های قدرت و ساختار قدرت ایران است. 

در ساختار قدرت ایران رئیس جمهور، فرد اول نیست و همزمان با رئیس جمهور ارکان‌های  دیگری موجود هستند که‌ یکی از آنان رهبری است  و رئیس جمهور‌ در مقابل آنان قدرت آن‌چنانی ندارد. آقای موسوی با توجه‌ به‌ این شرایط و این  واقعیت‌ها،  وعده‌هایی را نخواهند داد که‌ در آینده‌ عملی نباشند. 

به‌ نظر من این  نشان  صداقت  است و این موضوع‌ها  را فقط  برای  مرحله‌ انتخاباتی در نظر نمی‌گیرند. اگر ایشان فقط رقابت‌های انتخاباتی را در نظر می‌گرفتند، مسلما خیلی قول‌ها را می‌دادند و ایده‌آل‌هایی را مطرح می‌کردند که‌ عملا بعدها قابل اجرا نبودند. 

ایشان قول‌هایی را داده‌اند که‌ امکان عملی کردن آن در آینده‌ امکان پذیر است. در مورد مساله‌ اصلاح طلبی یا اصول گرایی باید گفت، ما نباید خود را در داخل میدان  بازی با کلمات محصور کنیم، آقای موسوی گفته‌اند که‌ من اصلاح طلبی هستم که‌ به‌ اصول رجوع می‌کنم و همیشه‌ به‌ اصول بازگشت می‌کنم. 

نه‌ اصلاح طلبی و نه‌ اصول گرایی هدف نیستند. هر دو اینان روش هستند. ایشان اولین کسی بودند که‌ به‌ توقیف مطبوعات  در سال 78 واکنش نشان دادند. به‌ اصل شوراها بسیار تاکید می‌کنند و‌ حتی معتقدند که‌ در صورت لزوم مورد بازنگری قرار گیرند و یا از طریق تغییرات در قوانین عادی، اختیارات بیشتری به‌ شوراها داده‌ شود تا‌ در مناطقی مانند کردستان که‌ قومیت یا مذهب دیگری در اکثریت قرار دارند، عملا از قدرت اداره‌ بیشتری برخوردار باشند. 

این اصول دقیقا همان اصولی هستند که مورد نظر‌ جنبش اصلاح طلبی هستند. 

<strong>بعد از 31 سال، جناح‌هایی از اپوزیسیون در اطلاعیه‌ای اعلام کرده‌اند که‌ در انتخابات شرکت خواهند کرد واز مردمی که‌ این حرکت را آغاز کرده‌اند، باید حمایت کرد. نظر شما در این مورد چیست؟</strong>

به‌ نظر من این کار اپوزیسیون کاملا منطقی است. اگر آنان مایل به‌ ترک استراتژی مبارزه‌ مسلحانه‌ هستند، مسلما باید در جهت مبارزه‌ مدنی و مسالمت‌آمیز تلاش کنند. 

در جامعه‌ امروز ما، تمام شاخص‌ها و اوضاع، گذار به‌ سمت دمکراسی را نشان می‌دهد، و دمکراسی فقط از روش‌های دمکراتیک امکان پذیر است. 

بی شک این اقدام جناح‌هایی از اپوزیسیون که همراه با تغییر در رویکرد مبارزه‌ مسلحانه‌ و روش‌های غیرمدنی است، یک اقدام مثبت تلقی و مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و فکر می‌کنم روش بسیار خوب و مناسبی است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_92.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_92.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 11 Jun 2009 18:22:37 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«‌رقابت‌های انتخاباتی، بهترین نوع فعالیت سیاسی است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بعد از ۳۱ سال که‌ از حاکمیت جمهوری اسلامی می‌گذرد به‌جز دوره‌ اول که‌ احزاب کردستان در انتخابات شرکت کردند، برای اولین بار دو حزب کردستان به‌ نام‌های پاک، پارت آزادی کردستان و حزب دمکرات کردستان در انتخابات شرکت می‌کنند.

در این رابطه‌ با آقای خالد عزیزی، عضو شورای رهبری و سخنگوی حزب دمکرات کردستان گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>حزب دمکرات کردستان و حزب آزادی کردستان (پاک) در بیانیه‌ای مشترک اعلام کرده‌اند که‌ در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهند کرد. بعد از ۳۱ سال چگونه‌ این تغییر سیاست در حزب شما ایجاد شده‌ است؟</strong>

اولاً حزب دمکرات کردستان در این بیانیه‌ و در اولین موضع‌گیری، اعلام نکرده‌ است که‌ در انتخابات شرکت خواهد کرد، بلکه‌ اعلام کرده‌ است که‌ مردم در داخل کشور تلاش کنند از رقابت کاندیداها و همچنین از موضوعاتی که‌ کاندیداها در رابطه‌ با ایران و کردستان ایران مطرح می‌کنند، حداکثر استفاده‌ را ببرند و مسأله‌ کرد و دمکراسی را در ایران عمده‌ کنند.

ما به‌ این انتخابات مانند یک میدان سیاسی می‌نگریم، که‌ کردها چگونه‌ بتوانند از این فرصت به‌ درستی بهره‌ ببرند و خواسته‌های خود را مطرح کنند زیرا  مدت زیادی است که‌ مسأله‌ کردها در تابو قرار گرفته‌ است.

طبق قوانین فعلی، حزب دمکرات کردستان یک حزب قانونی نیست و حدود ۲۹ سال قبل از طرف دولت جمهوری اسلامی منحله‌ اعلام شده‌ است، بنابراین ما مستقیماً نمی‌توانیم در انتخابات شرکت کنیم و از طرفی نمی‌توانیم کاندیدا هم داشته‌ باشیم و همچنین نمی‌توانیم با هیچ کاندیدایی هم توافق کنیم.

شما اگر به‌ برنامه‌‌های حزب دمکرات بنگرید، برنامه‌ و پروژه‌ و استراتژیک بلند‌مدت را در رابطه‌ با دمکراسی و مسأله‌ ملی در کردستان ایران خواهید دید، اما چگونگی موضع‌گیری‌ها در مقابل انتخابات، مسأله‌ای است که‌ مربوط به‌ زمان این رویداد است.

ما این انتخابات را نه‌ تایید می‌کنیم و نه‌ تحریم، و همچنین نگفته‌ایم که‌ در انتخابات شرکت می‌کنیم، اما اعلام کرده‌ایم که‌ آقایان کروبی و موسوی، بعضی مسایل را مطرح کرده‌اند که‌ در میدان رقابت‌های فعلی می‌توانند مفید و قابل بهره‌برداری درست باشند، به‌ دلیل این‌که‌ لازم است این مسایل تبدیل به‌ «موضوع» بشوند و مسأله‌ کرد بیشتر از این، در حاشیه‌ مسایل قرار نگیرد و وارد جرگه‌ مسایل عمده‌ مملکت شود.

<strong>آیا در تصمیم حزب دمکرات کردستان، مردم غیر حزبی هم نقش داشته‌اند؟</strong>

تا جایی که‌ به‌ تصمیم‌گیری رهبری حزب دمکرات کردستان مربوط می‌شود، کمیته‌ مرکزی حزب در یک نشست عمومی و تحقیقی و بحث و بررسی‌های فراوان، اوضاع ایران و به‌خصوص کردستان را مورد کاوش قرار داده‌ و این تصمیم گرفته‌ شده‌ است، اما بنا بر روابطی که‌ ما با اعضای حزب در داخل کشور و گروه‌های مختلف جامعه‌ مدنی و فعالین سیاسی داریم، در همه‌ مناطق کردستان و حتی در محافل دانشجویی و روشنفکران در داخل و خارج از کردستان، تلاش کرده‌ایم که‌ موضوعات گوناگون را با آنان مطرح کنیم و از آنان نظرخواهی کنیم.

کاملاً طبیعی است که‌ حزب دمکرات کردستان در رابطه‌ با موضوع‌های با اهمیت، نظر مردم را مد نظر قرار بدهد. در نتیجه‌ گفت و گو و تبادل نظر و مطالعه‌ای نوین از اوضاع ایران و کردستان ایران، و در نهایت مقایسه‌ و تحلیل رهبری حزب دمکرات کردستان، و با در نظر گرفتن مجموعه‌ این فاکتورها، حزب دمکرات کردستان به‌ این نتیجه‌ رسید که‌ این بار موضعی را مد نظر قرار بدهد که‌ بیشتر محرک و مشوق فعال کردن مردم در داخل کردستان باشد و خواسته‌های خود را بیشتر مطرح کند.

[[photow01]]

<strong>به‌ این ترتیب حزب دمکرات کردستان وارد دوره‌ جدیدی از مبارزه‌ شده‌ است که‌ می‌تواند مربوط به‌ مبارزات پارلمانی هم باشد و همچنین نیروهای داخل را تشویق به‌ این نوع مبارزه‌ می‌کند و نگاه‌های گذشته‌ را نفی می‌کند. می توان این تغییرات را استراتژیک نامید؟</strong>

ما معتقدیم که‌ بهترین نوع فعالیت سیاسی در حال حاضر رقابت‌های پارلمانی و انتخاباتی است. ما دوست داریم که‌ حزب دمکرات کردستان یک حزب قانونی و فعال در چهار چوب ایران باشد و از همه‌ فرصت‌های قانونی در جهت اجرای پروژه‌های قانونی و اجتماعی و سیاسی استفاده‌ و مشارکت کند. اما متأسفانه‌ ما این فرصت را نداریم.

ما تلاش می‌کنیم در آینده‌ حتی در انتخابات مجلس شورای اسلامی و انجمن‌های شهر و روستا هم فعال‌تر از حال وارد مبارزات انتخاباتی شویم. ما سیاست و مبارزه‌ را فقط در یک قالب به‌خصوص محدود نمی‌کنیم و نمی‌خواهیم یک بعدی به‌ مسایل و کارها و ظرفیت‌ها  بنگریم، بلکه‌ باید از اشکال مختلف در جهت به‌ چالش کشیدن موارد منفی حکومت تلاش کنیم.

در واقع ما معتقدیم که‌ اگر جمهوری اسلامی برکنار شود، بهترین راه نجات ایران است اما اگر این خواسته‌ هم عملی نشود، تلاش می‌کنیم ‌ در داخل کشور از لحاظ موضع‌گیری و تبلیغات و از نظر تشکیلاتی و مجال به‌ فرصت‌ها، در داخل ایران به‌ تغییرات و اصلاحات کمک کنیم.

ما معتقدیم که‌ اگر قدرت اصلاحات تثبیت شود، شانس بالاتر خواهد بود و از طرفی معتقدیم که‌ در مبارزات ملی ایران تنها حزب دمکرات و اعضای او سهیم نیستند بلکه‌ همه‌ اعضای جامعه‌ کردی، حق دارند به‌ روش گوناگون در داخل کشور فعالیت کنند و نباید از این موضوع وحشت کنند که‌ حزب یا جناحی آنان را متهم کند.

به‌ نظر ما مبارزه‌ اشکال متفاوت دارد و مردمی که‌ در داخل کشور مبارزه‌ می‌کنند، متدی را انتخاب می‌کنند که‌ متناسب با شرایط زمان خواهد بود. حزب دمکرات ارزش قائل است برای فعالیت آحاد جامعه‌ کرد در کردستان ایران و ما نه‌ تنها آنان را متهم نمی‌کنیم، بلکه‌ تشویق می‌کنیم که‌ در این راه فعالانه‌ تلاش کنند و حتی به‌ آنان اعتماد به‌ نفس می‌دهیم که‌ در این راه کوشا باشند.

ما می گوییم هم شما و هم ما بخشی از پروژه‌ی نجات ملی هستیم، شما در داخل به‌ رو‌ش خودتان و ما در خارج از کشور به‌ روش خودمان  به‌ مبارزه‌ ادامه‌ بدهیم.

<strong>مطمئن هستید که‌ در آینده‌ در انتخابات مجلس و انتخابات انجمن‌های شهر و روستا هم شرکت خواهید کرد؟</strong>

نمی‌توانم همین الان به‌ طور نهایی و قطعی قول بدهم که‌ همان خواهیم بود که‌ عرض خواهم کرد، اما معتقدیم که‌ انتخابات مجلس شورای اسلامی با یک درجه‌ و انتخابات شوراها با درجات بسیار بالاتر، فرصت بهتر و مناسب‌تری از انتخابات ریاست جمهوری است که‌ مردم و حزب دمکرات کردستان در آن شرکت کنند.

به‌ این دلیل اگر ما تلاش کنیم که‌ در یک شهر، گروه مناسبی وارد شورای شهر شوند، این به‌ خودی خود اقدام مثبتی است، اگر ما سعی کنیم در یک شهر مجموعه‌ای از انسان‌های مثبت وارد مجلس شوند، و دوباره‌ یک فراکسیون کردی تشکیل دهند، این یک حرکت مثبت است و در گذشته‌ هم خصوصاً در مجلس هفتم از مردم خواستیم که‌ در انتخابات شرکت کنند. به‌ دنبال این کار یک فراکسیون کردی تشکیل شد که‌ توانستند بعضی خواسته‌ها را مطرح کنند.

<strong>می‌توان گفت این روش مبارزاتی که‌ شما در پیش گرفته‌اید، همان روش مبارزاتی DTP در ترکیه‌ است. آیا تأثیرپذیری از این جریان داشته‌اید؟</strong>

ما اصولاً به‌ عنوان حزب دمکرات کردستان، از قدیم هم معتقد بودیم که‌ مسأله‌ کردستان ایران و حل آن، در تهران است زیرا این موضوع یک مسأله‌ سیاسی است و راهکار آن با یک متد سیاسی قابل حل است. ۳۰ سال قبل هم به‌ این متد معتقد بودیم.

اصولاً اساس مبارزه‌ مدنی و شرکت در فعالیت‌های دمکراتیک و پروسه‌ گفتمان که‌ حلال مشکلات است، اصول و پرنسیپ حزب ماست. اما بی‌شک حرکات و فعالیت‌های DTP در کردستان ترکیه‌ همزمان با تفاوت سیستم‌های سیاسی ترکیه‌ و ایران، بی‌تأثیر نبوده‌، ما باید از فرصت‌ها استفاده‌ مطلوب ببریم.

DTP در انتخابات چهار سال قبل زیاد موفق نبود اما در انتخابات اخیر آرا بسیار زیادی را کسب کرد که‌ تأثیر به‌سزایی در موقعیت کردها در آنکارا داشت و حتی بر معادلات اتحادیه‌ اروپا در رابطه‌ با ترکیه‌ تأثیر گذاشت. این شرایط هنوز شامل ایران نمی‌شود اما باز هم معتقدیم که‌ ما باید این مسیر را دنبال کنیم که‌ به‌ هر حال می‌تواند درست و مفید باشد.

فعالین جامعه‌ مدنی شامل زنان، جوانان، دانشجویان و همه‌ موسسین جامعه‌ در همه‌ شهرها و روستاهای کردستان حرکتی را آغاز کنند که‌ در میدان مبارزه قابل لمس باشد و تهران متوجه‌ شود که‌ کردها در درون جامعه‌ خود سازمان یافته‌ و منسجم هستند و به‌هیچ‌وجه‌ بی‌تفاوت نیستند، تا به‌ این طریق دولت تهران نتواند به‌ آسانی کردها را به‌ حاشیه‌ بکشاند.

به‌ نظر من در آینده‌ هم بهترین روش مبارزه‌، به‌ همین صورت خواهد بود که‌ عرض کردم. بعضی الزامات هم هست که‌ احزاب ما همه‌ این مسیر را طی کنند، به‌ مردم اعتماد به‌ نفس بدهند، از آنان حمایت کنند، و مردم هم نگران نباشند که‌ اگر فردا گروه‌های مدنی را تشکیل دادند، حزبی یا ا‌حزابی آنان را زیر سوال می‌برند.

<strong>شما در دهمین دوره‌ انتخابات ریاست جمهوری از کاندیدای خاصی حمایت می‌کنید؟</strong>

ما از هیچ کاندیدای خاصی حمایت نمی‌کنیم، اما امیدواریم که‌ احمدی‌نژاد رأی نیاورد و از دور خارج شود و شرایطی فراهم شود که‌ کارنامه‌ دولت احمدی‌نژاد بیشتر زیر سوال قرار گیرد. دلیل ما هم این است که‌ بعد از دولت خاتمی و انتخاب احمدی‌نژاد، او دوباره‌ کردستان را میلیتاریزه‌ کرد زیرا اساساً دولت احمدی‌نژاد یک دولت نظامی است و با دید نظامی و امنیتی کردستان را زیر نظر داشته است.

در کردستان شغل، جاده‌سازی، توسعه‌ کشاورزی، وجود سرمایه‌، وجود دانشگاه‌ها و مراکز پیشرفته‌، توسعه‌ سیاسی، اقتصادی، ‌اجتماعی و فرهنگی و... زیر ذره‌بین امنیتی دولت تهران قرار گرفته‌ است. این دید امنیتی در دوره‌ احمدی‌نژاد بیشتر و بیشتر شده‌ است.

مردم زیادی در کردستان به‌ دلیل ابراز عقیده‌ در زندان هستند، عده‌ای از آنان در انتظار اعدام هستند، فشارها روی مردم بسیار زیاد شده‌ است، کردستان مانند یک قرنطینه‌ نظامی شده‌ است، در مرزها حتی امنیت برای کاسبکاران هم وجود ندارد. ما معتقدیم که‌ با خارج شدن احمدی‌نژاد از دور، و آمدن یک اصلاح‌طلب این دید امنیتی با الزامات و تلاش‌های فراوانی که‌ انجام می‌دهیم، کاهش خواهد یافت.

در مورد انتخاب کاندیدا، ما قضاوت را به‌ خود مردم می‌سپاریم، و هر فردی را که‌ به‌ مصلحت می‌دانند انتخاب کنند. ما این حق را به‌ خود نمی‌دهیم که‌ برای مردم تعیین تکلیف کنیم که‌ چگونه‌ و به‌ چه‌ کسی رأی بدهند.

<strong>اگر شما توانایی آن را داشتید که‌ به‌ صورت قانونی وارد معامله‌ با یکی از کاندیداها می‌شدید، با کدامیک از کاندیداها وارد گفت و گو و معامله‌ می‌شدید؟</strong>

اگر چنین شرایطی فراهم بود، حزب دمکرات کردستان با هر چهار کاندیدا وارد گفت و گو می‌شد و سپس صراحتاً و مستقیم به‌ همه‌ مردم اعلام می‌کردیم که‌ فلان کاندیدا مورد نظر ماست. اما در حال حاضر به‌ مردم اعلام کرده‌ایم که‌ پروژه‌ و برنامه‌های این کاندیداها را مطالعه‌ کنند و بهترین را انتخاب کنند. از دیدگاه‌ ما احمدی‌نژاد به‌‌هیچ‌‌وجه‌ مناسب نیست و در صورت انتخاب او، اوضاع ایران وخیم‌تر خواهد شد. اما مابین موسوی و کروبی کدامیک بهتراند، قضاوت را به‌ مردم می‌سپاریم.

<strong>طبق برنامه‌هایی که‌ کاندیداها ارائه‌ داده‌اند، برنامه‌ کدام‌یک از آنان به‌ نفع مردم کردستان است؟</strong>

اگر بدون تأثیر و تعصبات حزبی برنامه‌ هر چهار کاندیدا را مرور کنیم، طبق برآورد و مقیاس، در برنامه‌ کروبی نکات تازه‌ای مشاهده‌ می‌شود. موضوعاتی را مطرح کرده‌ است که‌ اگر در آینده‌ در ایران مورد بحث و بررسی قرار گیرد، و دارای الزامات و تعهدات باشد، قابل تأمل و تفکر است و در د‌رجه‌ دوم برنامه‌ موسوی هم قابل توجه‌ است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_91.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_91.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Jun 2009 19:01:29 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«برنامه‌های اقتصادی اصلاح‌طلبان، مناسب‌تر است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که کمتر از یک هفته به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است، کاندیداها در مناظرات و رقابت‌هایشان با ارایه‌ی برنامه‌ها سعی در جلب توجه آرای اقشار مختلف دارند.
در این میان، مسأله اقوام و قومیت‌‌ها، موضوعی است که برای اولین بار در سخنان برخی کاندیداها به آن اشاره شده است.

در همین رابطه با حامد فرازی، نویسنده و عضو جبهه متحد کرد گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>با توجه به شروع رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری، کاندیداها بیشتر حول چه مسایلی برای جلب آراء مردم، برنامه ریزی می‌کنند‌؟</strong>

در این انتخابات دو کاندیدا از جبهه اصلاح‌طلبان یعنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی و دو کاندیدا از جبهه اصولگرایان یعنی محمود احمدی‌نژاد و محسن رضایی حضور دارند‌. اصلاح‌طلبان ضمن نارضایتی نسبت به مدیریت کشور در جهت تحکیم مناسبات دموکراتیک و بهبود شرایط عمومی کشور تلاش می‌کنند‌.

اما در کل برنامه‌های کروبی نسبت به اقوام و مذاهب و زنان‌، تحکیم دموکراسی و جامعه مدنی شفاف‌تر است و می‌تواند توجه این اقشار را به سوی خود جلب کند‌. اصولگرایان اگر چه دغدغه دموکراسی و اقوام را ندارند اما محسن رضایی نیز نسبت به وضعیت کشور از جمله سیاست خارجی اظهار نارضایتی کرده است‌.

[[photow01]]

<strong>آیا کاندیداها در خصوص اقوام و مذاهب برنامه و پلاتفورم مشخصی اعلام کرده‌اند‌؟</strong>

بله‌، با توجه به نشست و گفت و گوهایی که با آقای کروبی در تهران و کرمانشاه شد، وی با انتشار بیانه‌ای با اشاره به نابرابری‌ها و تبعیض‌های قومی و مذهبی‌، زنان و... بر تلاش برای حل این نابرابری‌ها و ایجاد بسترها و زمینه‌های مناسب برای جلب مشارکت و احقاق حق آنان تأکید کرده است‌.

در مورد آقای موسوی که به نحوی جانشین آقای خاتمی محسوب می‌شود ما انتظار ارائه برنامه مناسبی در مورد اقوام داشتیم اما این انتظار برآورده نشد و بحث و برنامه شفاهی ارائه نکرده‌اند‌.

<strong>مسأله رابطه با کشورهای غربی و آمریکا تا چه حد برای رأی‌دهندگان مهم است‌؟</strong>

اکثر مردم ایران خصوصاً شهرهای بزرگ مثل تهران و اصفهان احساس می‌کنند دشمنی و قطع رابطه با آمریکا و تنش با اروپا نه تنها سودی برای آنان نداشته بلکه برای منافع کشور نیز ضرر نداشته‌، در کردستان نیز با توجه به تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی این مسأله نمود بیشتری دارد‌.

اگر کاندیدایی بتواند استراتژی و برنامه‌ای برای بهبود روابط خارجی با کشورهای اروپایی و آمریکا‌، کاهش تنش‌‌ها و کسب منافع و امنیت برای کشور و مردم داشته باشد قطعاً با واکنش مثبت مردم مواجه می‌گردد‌.

<strong>با توجه به مشکلات اقتصادی نظیر بیکاری‌، تورم‌، فقر و... آیا برنامه خاصی از سوی کاندیداها برای بهبود این وضعیت وجود دارد‌؟</strong>

اقتصاد ایران از مشکلات بنیادی و ساختاری رنج می‌برد یعنی اگر مناسبات دموکراتیک و آزاد در کشوری حاکم نباشد امکان استفاده از ظرفیت متعدد برای بهبود اقتصاد و افزایش تولید ملی وجود ندارد‌. اما اصلاح‌طلبان به لحاظ برنامه و تئوریک شانس بهتری برای ارائه برنامه‌های اقتصادی مناسب‌تر دارند‌.

<strong>با توجه به اظهار نگرانی فعالان و نهادهای حقوق بشر از وضعیت حقوق بشر در ایران‌، آیا کاندیداها، برنامه‌ای برای بهبود این وضع ارائه داده اند‌؟</strong>

در بین اصلاح‌طلبان دغدغه‌های حقوق بشر و آزادی وجود دارد اما در برنامه‌های موسوی به صورت روشن و مشخص به این مسأله اشاره نشده‌، اما کروبی برنامه‌های مناسب و بدیعی ارائه داده است.

در منشور حقوق بشر خود‌، ایجاد نهاد حقوق بشر‌، کرامت انسانی‌، آزادی نشر‌، خذف نظارت استصوابی‌، تقویت نهادهای مدنی‌، رفع تبعیض‌ها‌، پایبندی به تعهدات بین‌المللی را مورد تأکید قرار داده است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_90.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/06/post_90.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 05 Jun 2009 12:30:26 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«‌نمی‌توان در شرایط فعلی، تحریم را تجویز کرد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بعد از ۳۱ سال که‌ از حاکمیت جمهوری اسلامی می‌گذرد به‌جز دوره‌ اول که‌ احزاب کردستان در انتخابات شرکت کردند، برای اولین بار دو حزب کردستان به‌ نام‌های پاک (پارتی آزادی کردستان) و (حزب دمکرات کردستان) در انتخابات شرکت می‌کنند.

در این رابطه‌ با حسین یزدان‌پناه، جانشین دبیر اول حزب پاک گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>در بیانیه‌ای مشترک که‌ پاک با حزب دمکرات کردستان صادر کرده است، شما برای اولین بار آمادگی خود را برای شرکت در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اعلام کرده‌‌اید، در این مورد می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟</strong>

در حقیقت در این انتخابات چند تحول مهم به‌وجود آمده‌ است. اگر قبلاً هم سیستم انتخابات نادمکراتیک بود و هم کاندیداها برنامه‌ آن‌چنانی برای حل مسأله‌ ملی در ایران و به خصوص حل مسأله‌ کرد نداشتند و هیچ اشاره‌‌ای به‌ آن نشده‌ بود، اگرچه‌ سیستم هنوز مانند گذشته‌ نادمکراتیک است، اما مولفه‌ دیگری روی داده‌ است که‌ مسأله‌ ملی در برنامه‌های دو نفر از کاندیداهای اصلاح‌طلب منعکس شده‌ است.

در میان این دو کاندیدا، برنامه‌ مهدی کروبی شایان توجه و اهمیت است. به‌ همین دلیل در سیاست‌های ما تجدید نظر شده‌ است زیرا سیاست عبارت است از تحلیل مشخص در شرایط مشخص، پس در شرایط قبل هر سیاستی که‌ مورد نظر بوده‌، نمی‌توان در شرایط فعلی همان نسخه‌ را تجویز کرد.

بر این اساس ما تصمیم گرفته‌‌ایم که‌ در انتخابات شرکت کنیم و تحریم آن را واقع‌بینانه‌ نمی‌دانیم و نه‌ تنها هیچ آسیبی به‌ مبارزات ملت کرد نمی‌زند بلکه‌ ورود به‌ این پروسه‌ کاملاً درست و مفید است. ما در عین حال که‌ این برنامه‌ را مهم و شایان توجه می‌دانیم، اما در عین حال موارد دیگر آن را هم مد نظر قرار داده‌ایم وگرنه‌ کروبی کاندیدای ما نیست و از ملت ما نیست ما شرکت کننده‌ قدرت سیاسی نیستیم اما  با امر واقع تعامل کرده‌ایم.

از میان کاندیداها یکی از آنان موضوعی را مطرح می‌کند که‌ در ۳۰ سال گذشته‌ ملت ما و ملت‌های دیگر در ایران در این زمینه‌ مبارزه‌ می‌‌کنند. درست است این برنامه‌ کروبی به‌ سطح معیارهای بین‌المللی نخواهد رسید و در سطحی نیست که‌ جوابگوی مبارزات و قربانی‌های ما باشد اما به‌ هر حال بسیار متفاوت از نظر دیگر کاندیداهاست.

از طرف دیگر این برنامه‌ و شخص کروبی دقیقاً نقطه‌ مقابل احمدی‌نژاد است. به‌ نظر ما رئیس جمهور فعلی نماینده‌ راست‌ترین جناح اقتدار‌طلب است یعنی جناحی که‌ خامنه‌ای آن را رهبری می‌کند و در هر پروسه‌ای تصمیم نهایی را خواهد گرفت. به‌ همین دلیل شرکت در انتخابات تأکید بر حل مسأله‌ ملی است و از طرف دیگر اثبات این قضیه‌ به‌ جمهوری اسلامی و رد تمام سیاست‌های ضد ملی جمهوری اسلامی در ظرف ۳۰ سال گذشته‌ است.

[[photow01]]

<strong>در این تصمیم شما و حزب دمکرات کردستان، مردم کرد در داخل هم نقش داشته‌اند؟</strong>

بله، ما از چند ماه گذشته‌ پروسه‌ انتخاباتی را تعقیب کرده‌ایم و تصمیم‌گیری پارت آزادی کردستان را در داخل اطاق بسته‌ انجام نداده‌ایم و به‌ دور از نظرات توده‌های مردم نبوده‌ است. تصمیم ما حاصل تماس و گفت و گو و تبادل نظر و درک شرایط زندگی و مبارزات مردم کشورمان است به‌خصوص در کردستان.

<strong>بنابرین شما از مردم کرد می‌خواهید که‌ به‌ کروبی، کاندیدای مورد نظر شما رأی بدهند؟</strong>

بله، ما در بیانیه مشترکمان نخواسته‌ایم فرمان بدهیم و برای مردم کشورمان تعیین تکلیف کنیم، بلکه‌ تلاش کرده‌ایم راه را باز کنیم که‌ مردم واقعیات را ببینند و به‌ مردم نشان داده‌ایم که‌ فلان کاندیدا همزمان با کمبودهایش این محسنات را هم دارد. مسلماً موفقیت آن برنامه را‌ موفقیت خود می‌دانیم و ملت کردستان به‌ نامزدی رأی خواهند داد که‌ برنامه‌های او به‌ نفع آنان باشد.

اما اگر از حزب ما سوال کنند معتقدیم که‌ رأی به‌ کروبی در مقابل احمدی‌نژاد به‌ سود ملت کرد به‌ پایان خواهد رسید‌. مهدی کروبی که‌ از قبل از چهره‌های شناخته‌ شده‌ جمهوری اسلامی بوده‌ و در مقابل تاوان‌های جمهوری اسلامی علیه‌ ملت ما مسئول می‌باشد اما بعد از ۳۰ سال واقعیت‌های ملت‌ها و مبارزات ما، او را به‌ جایی می‌کشاند که‌ ناچار می‌شود به‌ بخش کمی از حقوق ملت کرد و بقیه‌ ملت‌های ایران اعتراف کند و این خود یک پیروزی برای ماست.

نتیجه‌ مبارزات ملت کرد است، نتیجه قربانی دادن‌های ملت کرد در همه‌ سنگرهای مبارزات ملی است. در همین شرایط است که‌ موسوی چنین شعارهایی را مطرح می‌کند و همزمان خامنه‌ای به‌ کردستان می‌رود و بحث ملی را مطرح می‌کند آن چیزی که‌ تاکنون در ادبیات مسئولین جمهوری اسلامی نبوده‌ است.

صرف نظر از این‌که‌ آیا کروبی پیروز خواهد شد یا خیر،‌ تضمینی هم نیست که‌ کاندیداها به‌ وعده‌های خود عمل می‌کنند یا خیر. نکته‌ دیگر برنامه‌ خود کروبی است که‌ روی دیگر کاندیداها تأثیر گذاشته‌ است و همچنین روی رهبر که‌ او را ناچار می‌کند به‌ مسائل متنوع دیگر اعتراف کند. اولاً ما کردها قوم نیستیم بلکه‌ ملت هستیم. اما این موجب مطرح شدن حقوق ملت‌های زیردست در ایران خواهد شد و به‌ یک معیاری تبدیل خواهد شد که‌ هر کاندیدایی که خواهان کسب رأی باشد، به‌ این مسایل توجه‌ کند.

<strong>اگر در دور دوم انتخابات، کروبی شکست خورد و مثلاً موسوی پیروز شد موضع شما برای دور دوم چی خواهد بود؟</strong>

ما امیدواریم که‌ مردم فهیم کشورمان به‌ منظور شکست جناح انحصارطلب با رأی دادن به‌ مهدی کروبی، احمدی‌نژاد را حذف کنند و کروبی را به‌ پیروزی برسانند. اما اگر به‌ هر دلیلی مانند تقلب، دو کاندیدای دیگر که‌ یکی از آنان موسوی باشد، بالا آمد، در آن شرایط باز هم تحلیل مشخص در شرایط مشخص را خواهیم داشت و با توجه‌ به‌ اوضاع سیاسی، بایکوت یا شرکت را در نظر می‌گیریم.

برنامه‌ فعلی موسوی نمی‌تواند جوابگوی مردم کردستان و ملت‌های دیگر باشد، در آن شرایط مردم و همه‌ جریانات موسوی را تحت فشار قرار دهند که‌ برنامه‌های بیشتری را در نظر بگیرد، اکنون هم همه‌ کاندیداها را تحت فشار قرار داده‌ایم، حتی خود کروبی. ]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_89.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_89.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 31 May 2009 14:25:44 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«استفاده از پتانسیل انتخاباتی،‌ به عنوان کارت معامله»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>طبق گزارش‌هایی که به ما رسیده است، علاوه بر فعالان فرهنگی در بین نیروهای اپوزیسیون کرد که هنوز انتخابات را تحریم نکرده‌اند نیز جلسات در رابطه با برنامه‌های کاندیداهای اصلاح‌طلب مخصوصاً بیانیه‌ی آقای کروبی تشکیل شده است که در روزهای آینده شاهد موضع‌گیری آن‌ها خواهیم بود.

در رابطه با انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و وعده‌ها و شعارهای انتخاباتی در مورد اصل ۱۵ قانون اساسی و افزایش مشارکت در مناطق قومیتی با آقای دکتر آسو حسن‌زاده گفت و گو کرده‌‌ام.

دکتر حسن‌زاده، دانشگاهی کرد مقیم خارج از کشور است که در انستیتوی مطالعات بین‌المللی ژنو مشغول به کار است.</small></strong>

<strong>با توجه به این‌که تخصص شما در رشته‌ حقوق بین‌الملل است، آیا برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران بر طبق موازین جهانی یک انتخابات آزاد است؟</strong>

یک انتخابات آزاد و سالم مشروط به وجود مجموعه‌ مولفه‌هایی است که خاصیت‌های جامعه‌ی دمکراتیک‌ و پلورالیستی را تشکیل می‌دهند. به همان عبارت نحوه‌ی برگزاری انتخابات هم خود حاکی از میزان دمکراتیک بودن نظام و گنجایش فضای  سیاسی کشور است.

پس اساساً صحبت از انتخابات آزاد در چهارچوب یک نظام غیر دمکراتیک‌ به‌منزله‌ی یک نوع آنتینومی است. حقوق بین‌الملل علی‌رغم احترام به تنوع نظام‌های سیاسی و آزادی دولت‌ها در تعیین سیستم انتخاباتی خود‌، این امر ‌را منوط به رعایت حقوق بشر و دمکراسی می‌سازد.

کنوانسیون‌ها و عرف بین‌المللی در این زمینه معیارهای کاملاً واضح و روشنی را در بر‌می‌گیرند که اگر عملکرد مربوطه‌ی رژیم جمهوری اسلامی را در مقابل این استانداردهای بین‌المللی قرار بدهیم به آسانی به این نتیجه‌گیری دست می‌یابیم که انتخابات ریاست جمهوری در ایران یک انتخابات آزاد نیست.

<strong>لطفاً توضیح بدهید که شرایط کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی از چه نظر با حقوق بین‌الملل مغایرت دارد؟</strong>

قبل از هر چیز بند دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی که ایمان به خدا و امامت را به عنوان پایه‌ی اساسی نظام تعیین کرده‌ است با بند ۲۱ اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) که در آن اراده‌ی مردم به عنوان پایه‌ی سلطه‌‌‌ی سیاسی ذکر شده‌ است در تضاد  محرز است.

راجع به انتخابات ریاست جمهوری، بنا بر اصل ۱۱۵ قانون اساسی رئیس جمهور از میان رجال سیاسی و مذهبی معتقد به مذهب رسمی کشور‌، که بر اساس اصل ۱۲ به شیوه‌ی لاینغر شیعه‌ی جعفری اثنی عشری  مقرر شده، انتخاب می‌شود.

می‌دانیم که همین چند کلمه برای سلب حق کاندیداتوری از تمامی زنان، لائیک‌ها، اپوزیسیون خارج و سایر مخالفان نظام جمهوری اسلامی کافی است. حال اگر بند ۲۵ منشور بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶) را (که ایران هم جزو دول امضا کننده‌‌ی آن هست) نقطه‌ی رجوع بگذاریم، کمیته‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد (که نهادی جداگانه از شورای کنونی یا کمیسیون قبلی حقوق بشر است و امر نظارت بر اجرای این منشور را بر عهده دارد) در «ملاحظه‌ی کلی»ا‌ی که سال ۱۹۹۶ در زمینه‌ی تفسیر این بند صادر کرد چنین گفت:

«هر شهروندی از حق اعمال حقوق مندرج در این بند بدون هیچ گونه تبعیضی مخصوصاً تبعیض بر اساس نژاد، رنگ پوست، جنس، زبان، مذهب، اعتقادات سیاسی یا هر نوع عقاید دیگر، تعلق ملی (اتنیکی)، اجتماعی و ... برخوردار است.»

کمیته‌ی حقوق بشر ایجاد محدودیت‌های خودسرانه بر اعمال حق کاندیداتوری را به‌مثابه‌ی سلب حق رأی دادن شهروندان هم به حساب می‌آورد، چرا که به عقیده‌ی کمیته این حق در واقع به منظور برخوردارسازی رأی دهندگان از امکان واقعی گزینش میان نامزدهای کاملاً مختلف تدوین شده‌ است.

عدم حق مشارکت نامزدهای زن یا سنی مسلک در انتخابات رئیس جمهوری ایران آنچنان با موازین بین‌المللی در تناقض است که لازم‌ است نفشی برابر داشته باشند. تازه با توجه به بافت قومی و مذهبی جامعه‌ی ایران (مثلاً سنی بودن اکثریت کردها، بلوچ‌ها و ترکمن‌ها)در ایران تبعیض مذهبی خود به معنای تبعیض زبانی و اتنیکی هم می‌باشد.

نکته‌ی قابل بحث در اینجا بیشتر شرط اعتقاد به مبانی اسلامی و فقیهی رژیم هست. نهادهای حقوقی در سطح بین‌الملل تنها در صورتی بر‌ شرط التزام نامزدهای انتخاباتی به مبانی رسمی نظام مهر صحت و اعتبار می‌گذارند که خود این مبانی ماهیتی دمکراتیک داشته و در واقع به منظور حفاظت از آزادی در برابر دشمنان آزادی (مثلاً جریانات فاشیستی) در قانون اساسی درج شده باشد (‌دیوان اروپایی حقوق بشر، ۱۹۹۹، قضیه‌ی مکگینس).

در ایران امروز موضوع درست عکس این است، یعنی این خواستاران آزادی هستند که از حق شرکت در انتخابات محروم می‌شوند. نهادهای بین‌المللی همیشه بر این مهم تأکید ورزیده‌اند که در یک انتخابات آزاد و سالم باید تمامی جریانات سیاسی حتی آن‌هایی نیز که مخالفت بنیادی با ماهیت و ساختار نظام موجود دارند از امکان مشارکت عملی و موثر برخوردار باشند.

به عنوان مثال دیوان اروپایی حقوق بشر در قضیه‌ی بوسکارینی (۱۹۹۹) اعلام کرد که «وا داشتن نامزدهای انتخاباتی به قبول جهانبینی مشخصی با پلورالیسم در یک جامعه‌ی دمکرتیک همخوانی ندارد.» البته در سیستم‌های دمکراتیک هم می‌توان محدودیت‌هایی در زمینه‌ی سن، تبعیت، محل سکونت، و یا ممنوعیت کاندیدا شدن برای محکومین جنایی و کارداران بعضی مشاغل دولتی یافت.

ولی همان‌گونه که از رهنمودهای ارگان‌های بین‌المللی بر‌می‌آید محدودیت‌ها باید هدف مشروعی را دنبال کنند، نسبیت را رعایت کرده و نتیجه‌ی تهی ساختن حقوق انتخاباتی از جوهر این حقوق و جلوگیری از بیان رأی آزاد مردم ‌را در پی نداشته باشند (دیوان اروپایی حقوق بشر، قضیه‌ی ماتیو موهین و کلیرفایت، ۱۹۸۷).

دیگر نکته‌ی مهم  امکان اعمال سایر حقوق سیاسی همچون آزادی بیان است و بالاخص این‌که نامزدهای انتخاباتی عمدتاً برآمده از پروسه‌ی تحزب و فعالیت آزاد گروه‌های سیاسی باشند یکی از علایم یک انتخابات سالم است. دیوان حقوق بشر قاره‌ی آمریکا حتی الزام قانونی در یکی از کشورهای این قاره (‌آرژانتین) را مبنی بر این‌که فقط  کاندیداهای معرفی شده از طرف احزاب حق شرکت در انتخابات را داشته باشند، قبول کرد.

در نظام جمهوری اسلامی با وجود بند ۲۶ قانون اساسی احزاب حق فعالیت آزاد ندارند. در این دوره هم با این‌که مهدی کروبی به عنوان دبیرکل حزب اعتماد ملی وارد مبارزه‌ی انتخاباتی شده‌، ولی نامزدهای اصلی همگی زمانی از مهره‌های قدرت‌های سیاسی و نظامی در دوره‌های گذشته بوده‌اند.

[[photow01]]

<strong>آیا نحوه‌ی برگزاری انتخابات هم به همان اندازه با موازین بین‌المللی ناسازگار است؟</strong>

بنا بر ملاحظه‌ی فوق‌الذکر کمیته‌ی حقوق بشر برگزاری یک انتخابات آزاد مستلزم دو عامل دیگر است: وجود یک سلطه‌ی انتخاباتی مستقل از یک طرف، و ایجاد فرصت‌های تبلیغی مساوی برای کاندیدها از طرف دیگر.

مطابق اصل ۹۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی انتخابات زیر نظر شورای نگهبان برگزار می‌شود. بر خلاف نظام‌های دموکراتیک که در آن‌ها نظارت و بررسی در انتخابات یا از طریق دادگاه‌ها انجام می‌شود یا از طریق نهاد سیاسی‌ای که ترکیب و شیوه‌ی گزینش اعضای آن کاملاً دموکراتیک و ضامن استقلالشان هست، در ایران شورای نگهبان دست نشانده‌ی مستقیم حاکمیت‌ و شخص رهبر نظام است (اصل ۱۱۰).

نکته‌ی دیگر عملکرد جهت‌گیرانه و هواخواهانه‌ی خود این نهاد هست که مخصوصاً با تثبیت نظارت استصوابی در دوره‌های چهارم و پنجم مجلس به بعد (که تازگی کروبی خواستار تجدید نظری نسبی در آن شده‌ است) به شیوه‌ی «قانونی» در انتخابات دخالت می‌کند.

شورای نگهبان خودسرانه برای تنگ‌تر کردن دائره‌ی از قبل تنگ واجدین شرایط کاندیداتوری به خود اجازه داده که بر اسامی ده‌ها تن از وکلای قبلی مجلس خط بزند و چنین هیولایی از خود ساخته که فردی را (‌آقای شعله سعدی) ‌تنها به دلیل نگارش یک نامه‌ی انتقادآمیز به رهبر نظام در اضطراب رد صلاحیت شدن بگذارد.

کمیته‌ی حقوق بشر به مرات این بدیهی را یادآوری کرده ‌است که حق انتقاد کاندیداها از عملکرد حکومت جزو حقوق محفوظه‌ در اصل ۲۵ است (قضیه‌ی ادوایوم، ۱۹۹۶). شورای نگهبان با به بهانه گرفتن پدیده‌ی کاندیداتوری‌های بی‌رویه (که امروز حتی چهره‌‌ای چون لاریجانی آن را به نقد می‌کشد) عملاً انتخابات را به انتصابات مبدل ساخته‌ و هرگونه تلاش مجلس برای عقلانی کردن این امر را بی‌ثمر کرده ‌است.

پارادوکس ظاهری این پدیده خود یک استهزاست‌:  آنچه در کشورهای دموکراتیک ممنوع است، در نظام جمهوری اسلامی جایز است! در نظام‌های دموکراتیک دواطلبان احراز مقام ریاست جمهوری می‌بایست یا از طرف احزاب معرفی شوند، و یا با کسب تعداد مشخصی امضای پشتیبانی منتخب‌های مردم به میدان مشاجره‌ی انتخاباتی راه یابند.

استبداد مساعدترین بستر برای فساد است. در سایه‌ی چنین کارزاری بیم تقلب و غش در انتخابات هرچه بالا و بالاتر می‌رود. این‌بار هم همچنان که پیش‌بینی می‌شد اعضای معرفی شده از جانب آقای جنتی برای تشکیل هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات جملگی متعلق به دار و دسته‌ی رهبر نظام بودند و گزارش‌ها حاکی از تغییرات عمدی در ترکیب تیم‌های محلی نظارت و گماردن افراد خودی در آن‌ها هستند.

چقدر گویا است که دو نفر از چهار کاندیدای اصلی (موسوی و کروبی) سخن از همسویی نهادهای اجرایی و نظارتی و ضرورت ایجاد کمیته‌ی انتخابات آزاد و صیانت از رأی مردم گفته و از آن‌سو رهبر نظام و شورای نگهبان مخالفت خود را با چنین پیشنهاداتی اعلام می‌دارند.

در مورد عامل دیگر ذکر شده از طرف کمیته‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد یعنی اعطای فرصت‌های مساوی به نامزدها به سادگی می‌توان به همان نتیجه‌گیری‌ها رسید. در یک سیستم دمکراتیک دستگاه دائمی نظام و امکانات موجود نباید در انحصار هیچ‌کدام از کاندیداها قرار بگیرد.

در این انتخابات همچنان که مشاهده شد آقای خامنه‌ای با سخنانی که در سنندج در رد انتقادهای وارده به وضع کنونی ایراد کرد و با توصیه به مردم برای به معیار قراردادن «ساده‌زیستی» کاندیداها، تلویحاً از احمدی‌نژاد حمایت کرد (البته با توجه به حمایت بی‌ثمر او از ناطق نوری در دوره‌ی پیشین بعید نمی‌دانم که درست به منظور اسقاط احمدی‌نژاد این کار را کرده‌ باشد).

از طرف دیگر اداره‌ی جانبدارانه‌ی صدا و سیما در این ایام انتخابات که نه تنها کاندیداهای موسوم به اصلاح‌طلب بلکه محسن رضایی هم از آن اعتراض کرده، اختصاص علنی مبلغ‌های پولی برای خرید آرای مردم، وارد کردن بسیج به صحنه‌ی انتخابات (‌که الان با تئوری‌پردازی‌های سرلشکر جعفری در رابطه با تفکیک بخش نظامی و بخش فرهنگی بسیج توجیه شده)... همه و همه نشانه‌های آشکار سالم نبودن نحوه‌ی برگزاری انتخابات هستند.

<strong>تحریم، ساده‌ترین شیوه‌ی برخورد با انتخابات در ایران بوده‌ است و حکومت با تحریم مردم در واقع توانسته‌ است نفر دلخواه خود را در کرسی صدارت نشاند. درصورتی ‌که نمی‌توان شرایط یک انتخابات آزاد را در ایران فراهم کرد و حکومت جمهوری اسلامی نیز شرایط جهانی را نمی‌پذیرد، آیا بهترین شیوه این نیست که در بین کاندیداها کسی که نزدیکی هرچند کم هم به منافع مردم دارد مورد حمایت قرار گیرد؟</strong>

این موضوع بسیار حائز اهمیت است چرا که اتخاذ راهبردهای ناهمگون و متضاد از جانب طرفداران آزادی و دموکراسی در ایران موجب پراکنده شدن نیروها شده و دست آخر به نفع بقای استبداد خواهد بود.

حرکت در جهت منافع مردم ایجاب می‌کند که در مقابل سیاست‌های غیرمردمی سردمداران اصلی رژیم ایستاد. با وجود هر آنچه در رابطه با سناریویی بودن روند انتخابات گفته می‌شود، اختلاف بین جناح‌های درون حکومت یک واقعیت است. ولی به نظر من نزاع نه بر سر منافع مردم که بر سر منافع گروهی و حول مسأله‌ی بهترین راهکارهای تضمین حفظ نظام است.

البته این به معنی انکار زمینه‌ی عینی جبهه‌بندی‌های درون رژیم نیست. نظام جمهوری اسلامی در عین استواری بر مشروعیت الهی کسب مشروعیت مردمی را ابزار کانالیزه‌ کردن تنش‌های درونی خود قرار داده‌ است.

در انتخابات ریاست جمهوری‌ برگزار شده در طی سی سال حاکمیت این رژیم هم یک نوع سیر تحول گفتمانی‌ به وضوح مشاهده می‌شود. صف آرایی‌های درونی رژیم در این سی سال ابعاد مختلف داشته، ولی برای ساده کردن می‌توان گفت که اگر تا پایان جنگ ایران و عراق مجموع مباحث طرح شده عمدتاً در خانه‌ی آرمانگرایی انقلابی قرار می‌گرفت، از آن دوران به بعد پدیده‌ی واقعگرایی سیاسی به میان آمده و مقوله‌های موسوم به میانه‌روی، نخبه‌گرایی، مردمسالاری و غیره در ظاهر برای به چالش کشیدن رادیکالیسم توده‌گرا آزمون شده‌اند.

آنچه باید مد نظر نگه داشت این است که با وجود بعضی تغییرات جزئی از دوره‌ای تا دوره‌ی دیگر، سرکوب آوای آزادی، نقض حقوق بشر، ستیزه‌جویی در سطح خارجی، و عملکردهای مافیایی در به کارگیری قدرت و سامان کشور روی‌هم‌رفته  داده‌های دائمی و مشترک تمامی دوران بوده‌ است.

از طرف دیگر طیف موسوم به اصلاح‌طلب اگرچه کارنامه‌اش به وقاحت دولت کنونی نبوده، ولی کفایت آنچنانی در بهبود اوضاع از خود نشان نداده است. همچنان که دیدیم در دوره‌ی قبل انتخابات ناکارایی برنامه‌ها و بینش‌های این طیف در زمینه‌ی اقتصادی به پیروزی گفتمان پوپولیستی در زمینه‌ی عدالت اجتماعی کمک کرد.

و مهم‌تر از همه عدم جدیت آن‌ها (یعنی اصلاح‌طلبان) در زمینه‌ی توسعه‌ی سیاسی بود. در فوق عرض کردم که این نظام در آغاز دهه‌ی دوم انقلاب عمداً و به منظور جلوگیری از اشتعال پیامدهای روانی و اجتماعی پایان جنگ، یک نوع گشایش گفتمانی ‌را در درون خود فراهم ساخت (چیزی که امید بعضی‌ها به امکان دگرگونی نظام را برانگیخت).

اشکال کار در این بود که همزمان با تزریق این گشایش نسبی، تغییرات «قانونی»‌ای به منظور مهار همیشگی ظرفیت تحول در رژیم و در جهت ترفیع نهادینه‌ شده‌ی اختیارات مطلقه‌ی رهبر نظام و دیگر محافل فراحکومتی همچون شورای نگهبان صورت گرفت.

اگر عملکرد معروف به احکام حکومتی را نیز به این تابلو اضافه بکنیم باید گفت که در شرایط کنونی هیچ رئیس جمهوری بدون تصمیم قاطع به تعارض با مقام رهبری و پیروانش نمی‌تواند به شیوه‌ی موثر و پایدار در جهت منافع مردم حرکت کند.

باری آنچه در گذشته مشاهده کرده‌ایم قبول نقشی بوده است که خود خاتمی آن را «تدارکچی» خوانده ‌است. تا آنجایی که به نامزدهای این دوره هم بر‌می‌گردد، طبعاً شعارهای جاذبی در راستای کاهش فشار حکومت بر مردم و تنش‌زدایی و تصحیح سیمای ایران در جهان و غیره شنیده می‌شود.

ولی همانگونه که از شعار و برنامه‌های انتخاباتی کاندیداها پیداست، گمان نمی‌رود که هیچ‌کدام از آن‌ها توان، امکان و مخصوصاً قصد رویارویی‌ لازمی را که ذکر کردم داشته باشند. در این انتخابات تمامی رقبای احمدی‌‌نژاد کمترین اشاره‌‌های تحولگرانه‌ی خودشان را سیستماتیک با اعاده‌ی بیعت با مقام رهبری جبران می‌کنند.

مثلاً میرحسین موسوی که هنوز بین اصولگرایی و اصلاح‌طلبی والس می‌کند، در عین اشاره به ضرورت خاتمه ‌دادن به ماجراجویی بین‌المللی بر نزدیک کردن مسیر کنش رئیس جمهور به مقام رهبری تأکید می‌‌ورزد، انگار که رهبر نظام هیچ نقشی نداشته است! البته شرارت احمدی‌نژاد را به زحمت می‌توان همتایی یافت.

ولی در مقابل، رقبای او هم هنوز ثابت نکرده‌اند که گفته‌هایشان از عزم و باور نشأت می‌گیرد نه فقط از نیاز کسب آرای مردم. شاید همین چرخش چند درجه‌ای موسوی به جناح راست و چرخش چند درجه‌ی رضایی (که علاقه‌مند به تشکیل کابینه‌ی ائتلافی هم هست!) به جناح چپ برای صحت این قول کافی باشد.

<strong>در دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری آقای کروبی و آقای موسوی هرکدام در بیانیه‌ها‌ی خود خواهان توجه بیشتر به مشکلات قومیت‌ها در ایران شده‌اند. شما این بیانیه‌ها و اصولاً جایگاه قومیت‌های ایران در این دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

برخلاف دفعات قبل این‌بار موضوع حقوق ملیت‌ها و اقلیت‌ها در ایران به نحو قابل ملاحظه‌ای به میان  آمده‌ است که این خود نتیجه‌ی تلاش و مبارزه‌ی فعالین متعلق به این جوامع است. هر سه‌ نامزد رقیب احمدی‌نژاد دارای اصل و نسب غیر فارس (آذری و لر) می‌باشند که البته این نکته را نباید به نشانه‌ی وجود فرصت مساعد برای شرکت نماینده‌ی ملیت‌ها در انتخابات قلمداد کرد.

نکته‌ی دیگر قابل توجه این است که ذهنیت رایج در رابطه با وزن رأی دهندگان متعلق به ملیت‌ها در این انتخابات باعث شد که تقریباً همه‌ی کاندیداها گردش انتخاباتی خود را در یکی از سرزمین‌های متعلق به این ملیت‌ها و مشخصاً در کردستان شروع کنند. و مهم‌تر از همه این‌که کاندیداهای متعلق به جناح موسوم به اصلاح‌طلب اظهارات کاملاً تازه‌ای در این مورد بیان کرده‌اند.

این‌که حتی در چنین نظامی نامزدهای ریاست جمهوری اعتراف می‌کنند که اکثریت مردم ایران از ملیت‌ها تشکیل شده، وجود تنوعات قومی را فرصت شکوفایی جامعه و تبعیض و ستم وارد بر ملیت‌ها را تهدید اصلی بر یکپارچگی کشور می‌دانند، نگاه امنیتی به این ملیت‌ها را زیر سوال برده و بر ضرورت مشارکت  آن‌ها در سایر زمینه‌ها تأکید می‌کنند، حتی اگر فقط به منظور کسب رأی و در کلمه بوده، در راستای تابوشکنی و ذهنیت سازی‌های دراز مدتی که برای فردای همزیستی در ایران لازم است مفید به حساب می‌آید.

مبالغه نخواهد بود اگر بگویم که در این بیانات چیزهایی یافت می‌شود که بعضی از نیروها و شخصیت‌های به اصطلاح دمکرات و ترقی‌خواه مخالف رژیم هم هنوز که هنوزه به آن‌ها پی نبرده‌ و حاضر به قبولشان نیستند. با این‌همه نباید این بیانات را بیش از حد واقع برآورد کرد.

وعده‌های مذکور صرفاً مدیریتی و به مراتب کمتر از آنچه هست که ملیت‌های ایران خواستار آن هستند. البته اگر واقعاً در جهت بجا آوردن این حداقل قابل توقع از این رژیم هم اقدامی بشود چه بهتر.

نکته‌ی دیگر این است که در این بیانات بعد واقعی مسأله که بعد سیاسی آن هست به رسمیت شناخته نشده است. به رسمیت شناختن بعد سیاسی مسأله‌ی ملی‌ هم مستلزم برداشتن گام‌های دمکراتیک است، امری که از این رژیم بعید می‌بینم. مثلاً میرحسین موسوی در موارد کمی که به آزادی گروه‌های سیاسی اشاره داشته، هیچ‌گاه فراموش نکرده‌ که پسوند «غیر محارب» ‌را هم اضافه بکند.

<strong>به نظر شما استقبال مردم کرد از این بیانات در حدی هست که آن‌ها را به صندوق‌های رأی بکشاند؟</strong>

کردها در راه زمینه‌سازی برای تحقق اهداف مشروعشان باید از پتانسیل انتخاباتی‌ خود به عنوان یک کارت معامله استفاده بکنند. در مواردی که در دوره‌های قبل انتخابات ریاست جمهوری کردها به پای صندوق‌های رأی رفته‌اند آن‌ها عمدتاً بولتن‌های رأی خود را برای «نه» گفتن به تندروترهای نظام به کار گرفته‌اند (مثلاً رای به توکلی در دوره‌ ششم و رأی به معین در دوره‌ نهم).

پس آرای آن‌ها بیشتر سرشت اعتراضی داشته تا التصاقی. از طرف دیگر، بده و بستان‌های بعضی از فعالین فرهنگی کرد در سال‌های اخیر با کاندیداهای اصلاح‌طلب نتیجه‌ی واقعاً ملموسی در زمینه‌ی بهبود وضعیت مردم کرد و پیشبرد مسأله‌ی سیاسی کردستان در پی نداشته ‌است.

با این بستر و در حالی که محافل مدنی و سیاسی کرد در داخل و خارج کشور به اخذ یک رویکرد مشترک در رابطه با این انتخابات نائل نشده‌اند، به اعتقاد من مجموع داده‌های انتخاباتی تا این ساعت برای شرکت کردها در انتخابات کافی نیست و تا زمانی که وعد و وعیدهای ذکر شده، بازتاب و پیامدهای جدی‌ای را در بست عمومی کشور راه نیانداخته، شاید معقول‌ترین گزینه تحریم فعال انتخابات باشد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_88.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_88.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 25 May 2009 16:30:52 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«به همه چیز از روزنه‌ی سیاسی نگریسته‌ایم»‌</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>متأسفانه عمر نشریات کردی مستقل و غیر حزبی، عقیدتی  و دولتی همیشه کوتاه بوده است‌. خیلی از روزنامه‌نگاران کوتاه بودن عمر نشریات را مشکل مالی و عدم حمایت مردم و دولت از نشریات و عده‌ای دیگر مشکل را در نداشتن فرهنگ مدارا و سازش در بین روزنامه‌نگاران کرد می‌دانند.

در همین رابطه با آقای طاهر برهون، روزنامه‌نگار کرد در آلمان گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

[[sound]]

<strong>لطفاً خودتان را برای خوانندگان معرفی کنید.</strong>

من طاهر برهون، در شهر کوچک‌، زیبا و مرزی بانه به دنیا آمدهام. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرهای بانه‌، سقز، سنندج و کرمانشاه در رشته‌ی ارتباطات راه دور در تهران و تا سطح تکنسینی ماکروویو‌، اختصاصی رادیو، ماکس تمام کرده‌ام.

بیش از ۲۰ سال است که در آلمان هستم‌، ورای کار برای قوت لایموت‌، سعی کرده‌ام بیشتر بیاموزم و در حد توان کار فرهنگی نمایم. زمانی از پایه‌گذاران انجمن کردهای مقیم خارج‌، دمی از ناشران  گاهنامه هاوار و اینک در مجله مجازی راڤه قلم می‌زنم‌. در تمامی این راه دور و پر رنج‌، اگر نبود همراهی و همدمی دوستان بی‌ریا و سختکوش‌، بیگمان تنهایی و غربت نفسی باقی نمی‌گذاشت.

<strong>چرا هاوار تعطیل شد؟</strong>

هاوار‌، بسته شد، تنها به دلیل مسایل مالی‌، و این در حالی بود که دیگر راه افتاده بود و سری شده بود در میان سرها‌. خبر داشتیم که در شهرهای سلیمانییه‌، سقز‌، و سنندج مقالات اساسیش باز چاپ می‌شد و چقدر خستگی‌مان در می‌رفت‌.

ورای کمک‌های گاه‌بگاه دوستان با وفا و دلسوز که بسیار جای سپاس و قدرشناسی دارد، ما روی پای خودمان ایستاده بودیم و می‌دانید که پاها هم زمانی خسته می‌شوند و ما با دلی خونین سپر انداختیم‌.

<strong>چرا عمر نشریات و گروه‌های فرهنگی کردی مستقل همیشه در طول تاریخ مردم کرد کوتاه بوده و هست؟</strong>

سوال شما بجاست‌. اگر دقت کرده باشید ما مالک یکی از قدیمی‌ترین احزاب سیاسی ایران هستیم (‌حزب دمکرات کردستان) با سابقه‌ی بیش از ۶۰ سال و یا کومله با سابقه‌ی حداقل ۳۰ سال و البته همپای آن‌، نشریات سیاسی این تشکل‌ها‌. ولی با کمال تعجب می‌بینید تشکلی فرهنگی با سابقه و پایداری بسیار کمتر ازاین احزاب نداریم‌.

این یکی از بارزترین کاستی‌های جنبش ملی و آزادی‌خواهانه‌ی خلق کرد است‌. تنها چیزی که می‌تواند این کاستی را توجیه‌ کند این است‌ که مشکل ما بیشتر سیاسی بوده یا شده است‌. ما همه چیز را از روزنه‌ی سیاسی نگریسته‌ایم‌، شعر ما‌، داستان ما، روزنامه‌نگاری ما‌، تاریخ ما‌، روانشناسی ما و دنیای ما‌. ادبیات مقاومت ما یکی از غنی‌ترین‌هاست.

اما چرا چنین شده است‌؟ آیا این انتخابی دلخواه بوده‌؟ ایا سلیقه یا تمایل فردی بوده است ؟ و یا عللی به کلی عینی و سوبژکتیو داشته است‌‌؟ بدون این‌که بخواهم هر گونه فرا افکنی کرده باشم و به دنبال توجیه و تجمیل بگردم‌، باید بگویم که ما هنوز کوله‌بارمان را بر زمین ننهاده‌ایم‌.

در حال جنگ و گریزیم‌! نه اسکان فیزیکی که اسکان تاریخی نیافته‌ایم‌. با بیش از سی میلیون جمعییت در آستانه‌ی سده‌ی ۲۱ میلادی‌، هنوز خاوند کیان ملی خود نیستیم‌. وقتی گفتن به زبان مادری بر ما ممنوع می‌شود و جرم سیاسی قابل تعقیب‌، وقتی چوپی و نوروز ما را گلوله باران می‌کنند، وقتی سرزمین ما را در عراق پیش از سرنگونی صدام، ایالات شمالی و نه کردستان و یا در ترکیه هنوز هم اناتولی شرقی و نه کردستان می‌نامند و ترک کوهی‌، شما چه چشم روا می‌دارید که کردها نیز ابتدا گیر سیاسی‌شان را حل نکنند‌؟ و بیشترین اهتمام را به سیاست ندهند‌؟

به ایران کنونی بنگرید‌، کردستان ملیتاریزه شده و تعداد پایگاه‌ها و پادگان‌ها را مقایسه بکنید با شماره کارخانه‌ها و کارگاه‌های ما‌‌. مانده است تنها نفس کشیدنمان که شامل برهم زدن امنیت ملی شود. می‌دانم که نباید چنین باشد ولی فرهنگ با همه‌ی شاخ و برگ و نشو و نمودش تنها در آب و هوایی مساعد ریشه می‌دواند و ستبر و بارور و سایه‌گستر می‌شود‌، در حالت جنگ و گریز ما می‌توانیم‌، ادبیات مقاومت داشته باشیم‌، که داریم‌.

<strong>خیلی‌ها ایدئولوژی و گرایش سیاسی و حزبی را به عنوان عامل مخرب در ادامه کارهای فرهنگی و سازش فرهنگی روزنامه‌نگاران می‌دانند نظر شما در این رابطه چیست؟</strong>

در مورد ایدئولوژی‌، اجازه بدهید کوتاه بگویم که چیزی نیست غیر از «دستگاه نگرش به جهان» و این را همه دارند‌. حتی آن روستایی ساده که ممکن است لغتش را حتی نتواند باز بگوید، دارای ایدئولوژی یعنی دستگاه نگرش به جهان و خلقت و مافی‌ها هست‌. گیرم که از  دین‌، ترادیسیون و سنت، علمی یا امروزی باشد‌.

پس از فروریزی سیستم سوسیالیستی نوع روسی‌، به ویژه میدان به دست محافل ایدئولوژی‌ستیز افتاد‌. تو گویی که تنها چپ‌ها ایدئولوژی داشتند و نه راست‌ها‌. موجی از ایدئولوژی گریزی و تبری‌جویی‌، راه افتاد و بازی معروف کی بود کی بود من نبودم‌. برخی از دوستان «چپ» حتی پیشی گرفتند و به توجیه این موج پیوستند‌.

در حالی که آنچه بد است نه خود داشتن «دستگاه جهان نگری» بلکه  «ایدئولوژیزه کرد‌ن» هر و همه چیز است‌. این بد است که هر کس دستگاه خود را بر حق‌ترین و از آن دیگران را ناحق بداند و این ابزار را که باید در خدمت تفسیر و تحلیل جهان باشد‌، تبدیل کند به یک «شابلون» و غربال برای بیختن هر آنچه غیر خود است.

بنابر‌این‌، جواب شما در خود سوالتان مستتر است‌، بله، ایدئولوژیزه کردن هر چیز و از آن جمله کارهای فرهنگی و روزنامه‌نگاری و ... سبب شده است که متأسفانه عمر کارهای مشترک کمتر شود و این نیز مزید بر آن چیزی شده است که در بخش پیش گفتم‌، یعنی نبود «قرار» و «استقرار‌» تاریخی.

<strong>کار یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای، چرخش آزاد اطلاعات است ولی در بین روزنامه‌نگاران کرد چرخش آزاد اطلاعات به دور از دخالت‌های عقیدتی نبوده و نیست. چرا؟</strong>

سوال کرده‌اید که کار یک روزنامه‌نگار «حرفه‌ای» گردش آزاد آگاهی‌هاست‌، ولی روزنامه‌نگاران کرد مسایل دیگری را دخالت می‌دهند‌. دوست عزیز کی گفته است که روزنامه‌نگاران ما «حرفه‌‌ای» هستند؟ روزنامه‌نگاران ما در وجه غالب خود «حزبی و سیاسی» و یا مانند ما «آماتور» هستند‌.

من بارها و به مناسبت‌ها‌، گفته‌ام که هوادار این تعریف از «حرفه‌‌ای» بودن هستم که با آن بتوانید ارتزاق کنید‌، شما یک کالا تولید می‌کنید‌، این کالا باید بتواند در بازار رقابت کند و نان زن و بچه‌ی شما را بدهد‌. امروزه روزنامه‌نگاری یک «پیشه» است که باید برای فراگیریش به دانشگاه و کالج بروید‌، سال‌ها کار و کار کنید تا در آن خبره شوید‌، آنچنان‌که روی پای خود بایستید و چشمتان به دست هیچ دولت و ارگان و خدا و پیغمبری نباشد‌، آن‌وقت می‌شوید «حرفه‌ای» که تازه آن‌هـم هنوز امری نسبی است‌.

[[photow01]]

<strong>خیلی از ما، موفق نشدن روزنامه‌نگاران و روزنامه‌نگاری کردی را به خاطر شیوه برخورد حکومت‌های گذشته و حال در ایران با روزنامه‌نگاران کرد می‌دانند، اگر چه بیش از چند قرن است که روشنفکران و روزنامه‌نگاران کرد به کشورهای دیگر یا مهاجرت و یا پناهنده شده‌اند، چرا آنانی که در کشورهای آزاد هم زندگی می‌کنند ناموفق بوده‌اند و نتواسته‌اند یک روزنامه وزین کردی را پایه‌ریزی کنند‌، آیا این را هم می‌توان به گردن حکومت‌ها گذشته و حال در ایران گذاشت؟</strong>

ببینید‌، آنچه را ما روزنامه می‌نامیم برگردان Newspaper است‌، خیلی ساده‌: خبرنامه! مردم چه وقت به خبر نیاز دارند‌؟ آیا در یک روستای با جمعییت هزار نفر‌، نیازی به خبرنامه هست؟ خیر‌. دست بالا‌، جارچی ، جار می‌زند.

توسعه و انکشاف جوامع بشری و پیچیده‌تر شدن مناسبات انسانی، گسترش و تنوع دیموگرافی، گسترش بازرگانی، پیشه‌کاری، دولت مدرن و کوتاه سخن آنچه را اینک شاهدش هستیم‌، نیاز  به خبر و  سیستم خبر‌رسانی سریع و راستگو  دارد‌.

تازه مردم این «خبر» را برای چه می‌خواهند‌؟ از سر تفریح و بیکاری که نیست‌. مردم خبر را می‌خواهند تا بدانند در پیرامونشان  چه می‌گذرد‌؟ آگاهی از آنچه می‌گذرد، رأی و دیدگاه می‌سازد و مردمی که خاوند «رأی» و «دیدگاه‌» هستند‌، می‌دانند و می‌توانند مناسبات بین «خود» را و سپس بین «‌خود و دولت» را سامان دهند‌، نو کنند‌، از بیخ و بن  تغییر دهند و...

کوتاه سخن‌، روزنامه و روزنامه‌نگاری «حرفه‌‌ای» آن‌گونه که شما دلتان می‌خواهد و نقش «فید‌بک» یا «پس خوران»  را در جامعه بازی می‌کند‌، تنها می‌تواند از دل جامعه‌‌ای «به سامان» بزاید و از آنجایی که راستی‌ها و کژی‌ها را باز می‌تاباند‌، در یک سیکل دیالکتیکی‌، هم جامعه را آگاهی بیشتری می‌دهد و هم خود بالا می‌گیرد و «بالنده‌تر» می‌شود‌.

اوایل سال ۵۸ و دو، سه سال دوره اول دولتمداری خاتمی را به یاد بیاورید‌، می‌تواند نمایی هر چند نا کامل را بنمایاند‌. با این روده درازی‌، می‌خواهم بگویم که بله‌، این هم به گردن حکومت‌هاست‌! بر خاسته از مناسبات معین اجتماعی است‌. در داخل که نیاز مبرم به «خبر» و «روزنامه» هست‌، بستری مهیا نیست و در خارج که بستر مهیاست‌، «نیاز» مبرم نیست‌. شما چرا کردها را به نمونه می‌گیرید ، معروف‌ترین روزنامه‌های «غیر حزبی» خارج از کشور «کیهان» و «نیمروز» را «حرفه‌‌ای» می‌دانید‌؟ یا «سیاسی»؟

چگونه می‌خواهید از «حقوق بشر» در کشوری سخن بگویید و دفاع بکنید‌، که در آن «روسری و چکمه»‌ی خانم‌ها‌، به مرز امنیت ملی برمی‌خورد؟ نوشتن یک نامه به رهبر می‌تواند پیامدی تا مرگ و نیستی داشته باشد‌. «حقوق بشر» که تنها «آزادی بیان» نیست‌. حق کار. درس و آموزش، بهداشت و مسکن و... که همه و در نهایت به اراده و در دستان با کفایت رهبر است‌، نیز بخشی از حقوق بشر است، و شما بدون به چالش کشیدن «سیستم سیاسی» نمی‌توانید در این سنگلاخ گام بزنید.

<strong>در دنیای جدید هر فرد می‌تواند یک روزنامه‌نگار باشد ولی هرکس نمی‌تواند یک روزنامه‌نگار شود. به نظر شما چه کسی روزنامه‌نگار است؟</strong>

همه و هیچ کس. من مجبورم دوباره بگویم‌: هر کسی که دو مقاله نوشت‌، روزنامه‌نگار نیست‌. حتی هر کسی هم که روزنامه در‌آورد باز هم روزنامه‌نگار نیست. اگر معیار را تنها «نوشتن» بگیرید، خب همه می‌توانند «چیزی» بنویسند و در جایی به چاپ برسانند و یا به کمک امکانات امروزه، در سایت فردیشان‌، منتشر کنند.

اگر «‌روزنامه‌نگاری حرفه‌ای» و «ژورنالیسم» را در دید دارید، که داستان دیگری است‌. حرفه‌ای است که باید یاد گرفت‌، کالایی است که باید به بازار برود و رقابت بکند و گلیم خود را از آب بکشد‌. و در این معنا، همه نمی‌توانند.

<strong>در قرون وسطا فرهنگ مذهبی در جهت مهار آگاهی مردم بود و سعی می‌کرد که سنت‌های مذهبی جامعه دست نخورده باقی بماند ولی حال در اروپا روزنامه‌نگاران با به چالش کشیدن سنت‌های مذهبی و سیاسی در جهت روشن کردن اشتباهات همه رهبران گذاشته و حال هستند، چرا هنوز هم روزنامه‌نگاران کرد به صورت واقعی تاریخ سیاسی و اجتماعی و رهبران مذهبی و سیاسی خود را نقد نمی‌کنند، آیا روزنامه‌نگاری ما هنوز در قرون وسطا در جا می‌زند؟</strong>

ببینید‌، اسلام و مسیحیت چیزی نزدیک ۶۰۰ سال‌، تفاوت سن دارند. اگر کردها را هم بخشی از جهان اسلام بشماریم‌، خب ما هم چیزی در همان حدود وقت داریم، شوخی است‌، ولی مسخره نیست. تحولات مدرن اروپا ، از «گسل» تاریخی «دین» از «سیاست» ، می‌اغازد‌. آنگاه که دین به خانه‌اش برمی‌گردد‌، «سیاست» به معنای تدبیر امور جامعه‌، عقلانی می‌شود‌.

دین‌، تنها همانی نیست که پیامبران آورده‌اند‌. خیلی چیزهای دیگر هم می‌توانند دینی بشوند‌. زمانی که برای «زیارت‌» آرامگاه لنین می‌رفتم، یاد مرقد «سلیمان بگ» بانه افتاده بودم‌. ما از مارکسیسم، لنینیسم یک آیین ساخته بودیم‌، با همه‌ی ریزه‌کاری‌هایش،‌ کتاب مقدس‌، مرقد و بارگاه‌، مفسر و فقیه‌.

بدین ترتیب هر چیزی می‌تواند دینی بشود و به هر چیزی می‌توان نگاه دینی داشت‌. و این البته بد است‌، حتی برای ما کردها که مسأله ملی و ناسیونالیسم‌، به جا و به درستی بخش بزرگی از اندیشه و حجم فکریمان را گرفته است‌، باید در برابر تاریخ و فرهنگ خود راستگو باشیم‌. هیچ چیزی نباید از بازنگری و نقد در امان باشد‌، اگر چه اینجا و آنجا چیزهایی باشند که بیازاردمان‌، ولی سود «نقد» دیرپاتر است‌.

<strong>شما و دوستانتان یک سایت فرهنگی راه‌اندازی کرده‌اید، هدف از راه‌اندازی این سایت و اضافه شدن یک سایت دیگر به دیگر سایت‌های کردی چیست؟</strong>

زبان برای همه و از جمله برای ما کردها ،«دیرک خیمه‌ی هویت ملی»  است‌. ارجی که فردوسی نزد فارس زبانان دارد نه برای حجم شاهنامه‌، که برای نقش آن در نجات زبان فارسی از هجمه‌ی عربی است. این را داشته باشید‌‌. ولی ما و به ویژه ما نباید تن به «محاصره»‌ای خود ساخته بدهیم‌. ما حق نداریم و نباید که تنها «مسایل کردها را‌، به زبان کردی و برای کردها بنویسیم و نشر دهیم.»

ما باید و تا آنجا که در توان داریم ، به «همه‌ی زبان‌های زنده‌ی دنیا و از جمله و به ویژه به زبان همسایه‌هامان‌، یعنی ترکی‌، عربی و فارسی بنویسیم.» این نیاز ماست‌. مهم این است که چه می‌نویسیم‌؟ نه این‌که به چه زبانی می‌نویسیم‌. همسایگان هم کم کم باید عادت کنند به زبانی دیگر که در همسایگی‌شان می‌زید و اتفاقاً زبانی است غنی و دولتمند و سره‌، به ویژه برای فارس زبانان که مشترکات لغوی زیادی داریم و از جهت نگارش‌، به نسبت زبان فارسی پیشتر و کامل‌تر است.

<strong>من به سایت شما مراجعه کردم، نویسندگان سایت دو تفکر متضاد در رابطه با آینده مردم کرد در چهار قسمت کردستان دارند، تعدادی خواستار استقلال و عده‌ای خواستار ماندن و برابری حقوق با سایر شهروندان کشورها هستند، شما با داشتند این تضاد بزرگ فکری چگونه با هم کار می‌کنید؟</strong>

سایت ما «راڤه» نام دارد که معنایش‌: تحلیل‌، انالیز  و بررسی است‌. سایتی فرهنگی نیست بلکه‌، بخش فرهنگی هم دارد‌. ما سایت «خبری» کم نداریم‌، کوششمان این است که کمی متفاوت باشد. در پس مغزمان‌، اندیشه‌ی بنیاد یک «اندیشکده»، بود و هست‌. از آن بنیادهایی که در همه‌ی جای دیگر جهان هست و کارهای «فرا حزبی و فرا جناحی» می‌کند‌. ولی تا آن زمان که این تخم به بار بنشیند‌، بسی راه دراز در پیش داریم‌. نقداً به همین قناعت کرده‌ایم‌.

<strong>با توجه به همه مشکلات آینده، روزنامه‌نگاری کردی را چگونه می‌بیند؟</strong>

خب‌، این‌که حسن کار است‌. اگر شما دیدتان این است که عده‌ای با دیدگاه‌های متفاوت توانسته‌اند در کنار هم کار کنند‌، این پاسخ یکی از سوالات خود شماست‌، که روشنفکران ما به علت اختلاف دید نمی‌توانند زیر سقفی بیارمند ، دیدید که میشود.

ولی تفاوت‌های ما آسمان، زمینی نیست‌. راه حل‌هایی چون «خودمختاری»، «فدرالیسم» و یا «استقلال» همگی مراحل و ایستگاه‌هایی هستند از «حق تعیین سرنوشت» که خود بزرگ‌ترین و بارزترین است از مجموعه‌ی «حقوق بشر‌» تفاوت‌ها از اختلاف «کالکولاسیون» و محاسبه‌، فراتر نمی‌رود‌.

برای نمونه من فکر می‌کنم در شرایط کنونی ایران، شانس بنیاد نهادن سیستمی فدرالی کم نیست‌. دقت کنید «حل مساله‌ی ملی» تا رویه‌ی مبارزات انتخاباتی فرا روییده است، این برای حکومت  «شیعه‌ستان»ی که آخوندها در ایران بر پا کرده‌اند‌، جای توجه دارد.

<strong>به عنوان آخرین سوال اگر مطلبی دارید، بفرمایید.</strong>

از آنجایی که من‌، جامعه را بنیاد می‌دانم و جامعه حرکتی هر چند حلزونی اما همواره به پیش دارد، بسیار خوش‌بینم‌. ما نیز بارمان را به منزل می‌رسانیم‌، چون کج نیست‌! چیزی از همسایگانمان کم نداریم‌. با آرزوی سلامتی و پیروزی برای شما و خوانندگانتان و سپاس فراوان برای توجه ویژه‌تان به مسأله کردها‌.  ]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_87.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_87.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 24 May 2009 13:32:02 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تخریب آرامگاه حاجی ایلخانی بختیاری، در اردل</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در پی تخریب بخش‌هایی از آرامگاه تاریخی امامقلی خان حاجی ایلخانی بختیاری، در شهرستان اردل استان چهارمحال بختیاری، تعدادی از بازماندگان ایشان اقدام به طرح دعوی در محاکم قضایی کردند. در همین حال دیروز خبرگزاری‌ها خبر از نابودی دو تپه باستانی در شوش دادند. در این رابطه مصاحبه‌ای دارم با نوه حاجی ایلخانی، رئیس فقید ایل بختیاری، امیر رضا امیر بختیار، در خصوص وضعیت این بنای تاریخی ایران و نیز دو تپه باستانی در شوش.</small></strong>

<strong>به گزارش نشریه لور مقامات دولتی بخش‌هایی از آرامگاه تاریخی امامقلی خان حاجی ایلخانی بختیاری در شهرستان اردل را تخریب کرده‌اند، علت این حرکت چیست؟ </strong>

مدتی پیش هیات امنای امامزاده عزیز شهرستان اردل، که مرحوم حاجی ایلخانی رئیس فقید ایل بختیاری  حدود ۱۱۴ سال پیش در آنجا به خاک سپرده شدند و بنا به سنت‌های خانوادگی و خصوصاً احترام بسیاری که در ایل بختیاری نسبت به مقام و جایگاه ایشان و نقشی که به عنوان ایلخان در ایجاد امنیت و یکپارچگی بختیاری داشتند، طی مراسم با شکوهی در این مکان به خاک سپرده شدند.

بنای مقبره‌ای که برای ایشان ساخته شده است را فرزندان ایشان، مرحومان لطفعلی خان امیرمفخم و  نصیرخان  سردار جنگ، همچنین برادرزادگان‌شان حاح علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری، رهبران انقلاب مشروطه ایران و نخست وزیر مشروطه ایران و بسیاری از بزرگان دیگر به دست خود ساختند را در عملی ناشایست به تغییر کاربری آن تصمیم گرفتند و بخش‌هایی از آن را تخریب کردند. 

ما نیز پس از مشاهده این اقدام، برای جلو گیری از تخریب سنگ‌های آرامگاه که به وسیله بزرگترین سنگ تراشان ایرانی با خط و رسم بسیار زیبا بر روی سنگ‌های یک تکه مرمر تراشیده شده‌اند، آن‌ها را به مکان امنی منتقل کردیم تا پس از پیگیری‌ها و ایجاد شرایط مناسب، آن‌ها را یه جای اولیه خود بازگردانیم.

[[photow01]]

<strong>علت نابودی این بنای تاریخی و سایر اماکن تاریخی که متعلق به مردم بختیاری در اردال  و رامهرمز است، چیست؟ </strong>

عملکرد اداره میراث فرهنگی کشور که وظیفه حفاظت از این آثار ملی را دارد، در واقع عمده‌ترین علت تخریب سلسله‌ای این بناهای تاریخی است. خوشبختانه در استان خوزستان، آقای مجتبی گاهستونی، سخن‌گوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان، به صورت روزانه این تخریب‌ها را دنبال می‌کنند و با اطلاع رسانی خوبی که می‌کنند موجب شده‌اند که مردم آگاهی بیشتری نسبت به این موارد پیدا کنند. 

این حساسیت موجب شده که گاه‌گاهی اداره میراث واکنش‌هایی را نشان دهند که  این خود نشان دهنده‌ی تاثیری است که «ان جی او»‌ها می‌توانند داشته باشند.

<strong>آیا اعتراضات مردم بختیاری در رابطه با جلوگیری از نابودی آثار تاریخی نتیجه‌ای داشته است؟</strong>

بختیاری‌ها اصولاً نسبت به شخصیت‌های ملی و میراث فرهنگی و ایلی  خود عرق بسیاری دارند و همواره نسبت به آن‌ها توجه داشته‌اند. نمونه‌ی آن را می‌توانیم در پی چاپ جدید  کتاب پیغمبر دزدان که تصویر مرحوم حسینقلی خان ایلخانی شهید بختیاری را در روی جلد و زیر عنوان پیغمبر دزدان چاپ کردند ببینیم. 

البته هم تباران، واکنش‌های بسیاری نشان دادند، که بنده همین‌جا از کلیه هم‌تباران عزیز که با هوشیاری تمام این مسائل ارزشمند را دنبال  می‌کنند کمال تشکر را دارم و جای افسوس فراوان دارد که برخی افراد این‌چنین در تلاش هستند که به تفرقه‌های قومی در ایران دامن بزنند که خوشبختانه هم‌تباران ما با خردورزی تمام پیگیر مسائل هستند.

<strong>دیروز خبرگزاری‌های اروپایی خبر از حفاری غیرمجاز در دو تپه باستانی «کفتار» و «سبیه» در محدوده شهر باستانی شوش دادند که  نزدیک به ۲۰ حفره بزرگ و کوچک روی این تپه‌های باستانی به وجود آمده است. در ضمن طبق گفته‌ی بختیاری‌های حافظ آثار باستانی، در طول یک سال گذاشته خیلی از مناطق باستانی  در حال نابودی است. علت این حرکت‌های گسترده برای نابودی چیست؟</strong>

همان‌طور که قبلا اشاره کردم اول بی کفایتی اداره میراث فرهنگی کشور در حفظ و نگهداری از این آثار هست. بعضی خبرهایی که به گوش می‌رسد، حکایت از این دارد که باندهایی وجود دارند که به صورت سازمان یافته در حفاری و سرقت این آثار دست دارند که در تمام این سال‌ها مشغول فعالیت‌های تخریبی خود بوده‌اند. 

این باندها در نبود «ان جی او»‌های دوستدار میراث فرهنگی، یکه تازی می‌کردند. اما امروز با کوشش‌هایی که در سال‌های گذشته، هم شخصیت‌های چون مرحوم دکتر پرویز ورجاوند انجام دادند و هم مردم نسبت به میراث حساس تر شدند و با تشکیل «ان جی او»‌های بسیار نیرومندی در سراسر کشور، که نمونه‌های آن را می‌توانیم در استان‌های خوزستان، فارس، همدان و خراسان مشاهده کنیم، فعالیت‌های بسیار ارزشمندی انجام می‌شود.

[[photow02]]

<strong>چرا محوطه باستانی در خوزستان که روزگاری پایتخت ایلامیان و هخامنشیان بوده است بیشتر در معرض نابودی حساب شده قرار می‌گیرد؟</strong>

وقتی در منطقه‌ای چون تخت جمشید که دارای کد جهانی است و مورد توجه تمام دنیا قرار دارد و جهانگردان بسیاری همه ساله از آن بازدید می‌کنند، سنگ با ارزشی را به سرقت می‌برند، به مناطقی چون خوزستان که  کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند و حفاظت کمتری هم از آن‌ها می‌شود و یا حتی مناطق با ارزشی که اصلاً حفاظتی از آن‌ها نمی‌شود، طبیعتا آسیب‌های بیشتری می‌زنند. 

باید در یک کلام بگویم چون دست قاچاقچیان در این مناطق باز گذاشته شده است، ما شاهد این فجایع هستیم.

<strong>دولت چه نقشی در رابطه با نابودی میراث فرهنگی دارد و اگر نقشی ندارد، چرا با این افراد برخورد جدی نکرده است؟ </strong>

البته این پرسش را باید  مسئولین دولتی جواب بدهند. اما باید بگویم گاهی خبرهایی در این مورد به گوش می‌رسد که من نمی‌توانم آن‌ها را تایید یا رد کنم و دادگاه صالحه باید در مورد این موضوع‌ها رای بدهد، آن هم بر اساس مدارک و اسنادی که بتواند بر روی آن‌ها بدون موانع و دخالت دست‌های بیرونی، تحقیق کند.

اما آنچه می‌تواند به راحتی متوجه آن شد، بی‌توجهی بیش از حد مسئولین دولتی نسبت به این موارد است که خود موجب ایجاد تردیدهایی را در بین شهروندان شده است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_86.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_86.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 14 May 2009 14:25:10 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مصدومین شیمیایی سردشت بعد از ۲۱ سال</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در اسفند ۱۳۸۷ بیست و یكمین سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه در دانشگاه بین‌المللی قزوین به ابتكار دانشجویان كرد این دانشگاه برگزار شد میهمانان این همایش‌، آقایان دكتر قطب‌الدین صادقی، هنرمند كرد و استاد دانشگاه‌، دكتر اسعد اردلان، كارمند ارشد وزارت امورخارجه‌، آقای عثمان مزین، وكیل دادگستری و نماینده انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت و خانم لیلا مروتی، كارشناس ارشد علوم سیاسی و استاد دانشگاه‌ بود.

هر كدام از آنان در بحث‌های مختلف، ابعاد فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه و وضعیت مصدومین حمله شیمیایی سردشت و دلایل آن را بررسی نمودند. در رابطه با وضعیت مصدومین حمله شیمیایی سردشت با آقای عثمان مزین‌ گفت و گو کرده‌‌ام.</small></strong>

<strong>آقای مزین می‌توانید در رابطه با ا‌نجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت برایمان بگویید؟</strong>

این انجمن از سال ۷۸ تأسیس شده که فعالیت جدی آن از سال ۸۰ شروع شده و در طی دوره فعالیت خود سعی کردند توجه مسئولین امر را به ابعاد قضیه و اثرات حمله جلب کنند تا بتواند آن‌ها را نسبت به بخشی از مشکلات مصدومین شیمیایی آشنا کند و پیرو آن، روز هشتم تیر به عنوان روز ملی مبازره با تسلیحات شیمیایی و میکروبی نامگذاری شده است که هر ساله مراسمی در شهر مرو‌دشت با حضور مسئولین و مهمانان داخلی و خارجی در این شهر برگزار می‌شود.

این انجمن در مراکز، مجامع و کنفرانس‌هایی که به نحوی مرتبط به حقوق مصدومین و شهدای شیمیایی یا خانواده‌های آنان باشد، شرکت نموده است. این انجمن عضویت سازمان منع تولید سلاح‌های شیمیایی (او‌پی‌سی‌دبلیو) را که مقر آن در هلند است، پذیرفته و هر سال با برگزاری نمایشگاه در آن شرکت می‌کند و  در شهر حلبچه و سردشت نیز به عنوان خواهر خوانده اعلام شده‌اند.

علاوه بر آن با شرکت در دادگاه‌های داخلی لاهه هلند و طرح شکایت علیه تبعه آن کشور (‌فرانس آنراد) که متهم به فروش مواد اولیه تهیه تسلیحات شیمیایی به حکومت صدام بودند موفق به اثبات جنایت سردشت به عنوان جنایت جنگی در یک دادگاه اروپایی شده و طی رسیدگی‌های متعدد و تحقیقات دادستان پرونده بسیاری از حقایق و جنایت‌ها روشن شده است.

[[photow01]]

<strong>آقای مزین، وضعیت مصدومین شیمیایی سردشت چگونه است؟</strong>

مصدومین شیمیایی سردشت به سه گروه تقسیم می‌شوند: گروه‌ اول: عمده‌ترین گروه افرادی هستند که در زمان بمباران دچار صدمه و عارضه شده‌اند، که تعداد این افراد حسب آمار‌های اعلامی پزشکان متخصص و مورد وثوق ارگان‌های مسئول بالغ بر هشت هزار نفر هستند.

گروه دوم: افرادی‌اند که تحت پوشش بنیاد شهید و امور ایثار‌گران قرار دارند و بنیاد آن‌ها را به عنوان جانباز می‌شناسد و درصد تعیین شده به عنوان درصد جانبازی این افراد از پنج درصد مصدومیت تا هفتاد درصد را شامل می‌شود که اکثریت آن‌ها کمتر از بیست و پنج درصد جانباز شناخته می‌شوند.

گروه سوم: مصدومین شیمیایی که بنا به تشخیص بنیاد شهید و امور ایثار‌گران جانباز بالای بیست و پنج درصد شناخته می‌شوند و به لحاظ میزان درصد تعیین شده برخوردار از حقوق مادی، کمک‌های درمانی، اولویت‌های استخدامی و... هستند، که بالطبع افراد زیر بیست و پنج درصد برخوردار از این حمایت‌ها نخواهند بود.

بر این اساس مصدومین شیمیایی سردشت بالغ بر هشت هزار نفر هستند که از این تعداد کمتر از ۴۰۰ نفر دارای بیش از بیست و پنج درصد مصدومیت هستند و مابقی آن‌ها زیر بیست و پنج درصد تشخیص داده شده‌اند. تمامی مصدومین شیمیایی از اثرات و مشکلات و رنج‌های این عارضه برخوردارند که این امر بستگی به میزان مصدومیت آن‌ها و این‌که تا چه میزان در معرض آلودگی‌های پوستی، چشمی، ریوی و اعصاب و روان با گاز خردل قرار گرفته‌اند، دارد.

علاوه بر مشکلات درمانی و افزایش دردهای روحی و جسمی، عمده‌ترین آن مشکل مالی است که به دلیل کاهش قدرت و توان کار کردن مصدومین و افزایش هزینه‌های درمانی دامن‌گیر اکثریت قریب به اتفاق مصدومین خواهند بود.

مصدوم شیمیایی گذشته از آن‌که با عوارض جسمانی و روحی درگیر است قدرت کار کردن مانند یک انسان سالم و کامل را ندارد و از هر جهت تحت فشار قرار می‌گیرد. مضاف بر آن عدم رسیدگی ارگان‌های مسئول در شناسایی تمام مصدومین شیمیایی و رسیدگی به مشکلات آن‌ها مزید بر علت خواهد بود.

<strong>مصدومین چه کمک‌هایی دریافت می‌کنند؟</strong>

کمک‌های قانونی، مادی صرفاً شامل مصدومین بالای بیست و پنج درصد خواهد بود و افراد کمتر از این میزان، محروم از کمک‌های مذکور هستند و افرادی نیز که به عنوان جانباز شیمیایی مورد تائید کمیسیون‌های پزشکی قرار نگرفته یا سالم تشخیص داده شده‌اند هیچ‌گونه حق و حقوقی ندارند و بنیاد مذکور خود را در مقابل آن‌ها مسئول و پاسخگو ندانسته و نمی‌داند.

غیر از کمک‌های پیش‌بینی شده برای جانبازان بیست و پنج درصد به بالا که حدود چهار درصد مصدومین دارای آن هستند و در قانون به صراحت ذکر شده است حمایت دیگری دیده نمی‌شود.

علاوه بر اعتراض بر نحوه تعیین درصد و بی‌توجهی به آثار مصدومیت و مدارک بسیاری که از طرف مصدومین داده شده است شیوه درست برخورد با این افراد و تعیین نمودن کمک به آن‌ها باید به نسبت میزان محرومیت مورد حمایت قرار بگیرند نه این‌که برای حمایت و عدم حمایت مرز بیست و پنج درصد جانبازی تعیین شود.

زیرا به نظر انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت تفاوت چندانی بین یک جانباز بیست یا بیست و پنج درصد وجود ندارد و اگر تفاوتی هم وجود دارد به اندازه‌ای نیست که با پنج درصد اختلاف در جانبازی، یکی از آن‌ها برخوردار از تمامی حمایت‌ها باشد و دیگری نیز محروم از همه آن‌ها و قائل شدن مرز برای برخورداری از حقوق قانونی نمی‌تواند چندان وجاهت داشته باشد.

[[photow02]]

<strong>مصدومین از چه امکانات درمانی برخوردار هستند؟</strong>

در زمان جنگ به دلیل مشکلات زیاد در ایران‌، دانش پزشکی و تجهیزات درمانی قابل توجهی برای مداوای مصدومین شیمیایی وجود نداشت اما بعد از اتمام جنگ و با توجه به این‌که تعداد کثیری از نیروی نظامی و غیر نظامی مورد اصابت بمب‌های شیمیایی قرار گرفته بودند و مداوای آن‌ها از ضروریات تلقی می‌شد و امکان اعزام تمامی آن‌ها به کشور‌های اروپایی متصور نبود.

دانش لازم برای مصدومین و مجروحین شیمیایی در ایران  گسترش پیدا کرده و پزشکان و متخصصان قابل توجهی وارد این عرصه شدند به طوری که کشور ایران یکی از پیشرفته‌ترین کشور‌ها در زمینه معالجه و مداوای مجروحین شیمیایی است و اگر این پیشرفت حاصل نمی‌شد رسیدگی به مشکلات جانبازان و مجروحین شیمیایی ایران که بالغ بر یکصد هزار نفر هستند به این سادگی ممکن نمی‌شد و در این زمینه چندین بیمارستان تخصصی مجهز جهت مداوای مصدومین شیمیایی تأسیس شده و پزشکان متخصص در آن‌ها فعالیت می‌کنند که مجهز به دستگاه‌های پیشرفته و دانش روز هستند.

<strong>آیا مشخص شده است که در سردشت چه نوع گازی استفاده شده است؟</strong>

نوع گازی که به کار رفته است گازی بوده که موجب کشتار آنی نمی‌شود اما رنج‌ها و معضلات و بیماری‌هایی را به طور طولانی مدت و تا زمان مرگ مصدوم ایجاد می‌کند. مصدومین سر دشت از ناحیه چشم، ریه، پوست و اعصاب و روان دچار صدمات فراوانی شده و این مجروحیت روز به روز تشدید می‌گردد و سلامتی این عزیزان قابل اعاده و برگشت نیست.

علاوه بر آن گزارشات و اخباری نیز از آلوده بودن برخی محیط‌های شهر که مورد اصابت بمب قرار گرفته یا تأثیر این گازها بر نسل آینده به این انجمن واصل شده که امید است صحت نداشته باشد.

[[photow03]]

<strong>مهمترین مشکل مصدومین چیست؟</strong>

مشکل تنفسی و عدم بر‌خورداری از تن و روان سالم اولین و بدیهی‌ترین اثر را بر اعصاب و روان فرد مصدوم می‌گذارد. فرد مصدومی که به دلیل تحمل رنج مجروحیت با گاز شیمیایی حتی از یک تفریح ساده نیز محروم است دچار مشکلات اعصاب و روان می‌شود و به دلیل سیاه بودن محیط پیرامونی عوارض روانی را بر جا می‌گذارد.

مصدومی که در بیشتر ایام سال تحت درمان پزشکان است یا در مراکز درمانی پایتخت تحت نظر و معالجه قرار می‌گیرد و تقریباً امید به بهبودی کامل را از دست می‌دهد و هر سال شاهد مرگ نزدیک‌ترین عزیزان و کسانی است که مثل وی مصدوم شده‌اند احتیاج به مددکار اجتماعی و روان‌پزشک دارد که متأسفانه این مهم مورد اغفال ارگان‌های مسئول قرار گرفته و وظیفه خود را محدود به پرداخت مقرری ماهانه به جانبازان بالای بیست و پنج درصد می‌دانند و لاغیر.

درنظر بگیرید که مادری مصدوم شیمیایی است و به جای این‌که مهر و محبت مادری را نثار فرزندان کند باید در مراکز درمان پذیرای فرزندان خردسالش باشد.

<strong>چرا دولت جمهوری اسلامی ایران در ۲۱ سال پیش، در این باره سکوت نمود؟</strong>

در زمان واقعه تلاش چندانی برای انعکاس واقعه صورت نگرفته است که دلایل بسیاری می‌توان برای آن شمرد: از جمله: بی‌توجهی به مناطق شمال غرب کشور، جلوگیری از تضعیف روحیه نیروی نظامی و والدین آن‌ها، عدم شناخت و آگاهی نسبت به اثرات طولانی مدت گازهای به کار رفته در سر‌دشت، نبود آماری دقیق و کامل از میزان کشته شدگان و مجروحین و...

اما بعد از اطلاع از ابعاد حادثه سعی در انعکاس آن و اطلاع مراتب به مراجع بین‌المللی شده و به نظرم این تلاش‌ها در جلوگیری از تکرار حملات موثر واقع شده است. اگر جنایت صورت گرفته در سر‌دشت توسط کشور‌های منطقه و مجامع بین‌المللی محکوم شناخته می‌شد قطعاً حکومت بعث جرأت خلق جنایت وسیع‌تری در حلبچه را پیدا نمی‌کرد.

جنایت صورت گرفته در سر‌دشت و حلبچه موجب آشکار شدن ماهیت واقعی صدام برای برخی کشور‌های مدافع صلح و اتخاذ تدابیری جهت جلوگیری از تکرار این‌گونه وقایع شد و فدا شدن مردمان این دو شهر موجب شروع شدن نهضتی جهانی علیه استعمال گازهای شیمیایی در جنگ‌ها گردید.

اقدامات صدام در استفاده از تسلیحات شیمیایی در جنگ با ایران جنایت جنگی تلقی شده و این امر در حکم صادره علیه فرانس آنراد یکی از فروشندگان مواد اولیه تهیه سلاح‌های شیمیایی به حکومت صدام به عنوان یک سند قضایی ذکر شده است.

طرح نشدن دعوا در دادگاه ویژه رسیدگی به اقدامات هیأت حاکمه عراق یک فرصت‌سوزی تاریخی و غیر قابل جبران است. مخصوصاً این‌که در مواد ۱۲ و ۱۳ اساسنامه دادگاه مذکور طرح دعوای شهروندان غیر عراقی که در اثر جنایات علیه بشریت دچار صدمه و خسارت شده‌اند به وضوح پیش‌بینی شده و اقدام صدام در حمله به سر‌دشت نقض بسیاری از کنوانسیون‌های بین‌المللی تلقی می‌گردد.

در مورد دادگاه صدام به جدیت می‌توان گفت که برگزار کنندگان دادگاه مایل به طرح اتهام استفاده از تسلیحات شیمیایی نبودند زیرا در صورت طرح آن‌، مسأله تجهیز و تسلیح صدام به این سلاح‌ها و کشور‌های یاری دهنده صدام حسین به میان می‌آمد و صدام نیز بسیاری از اسرار ناگفته را باز‌گو می‌کرد. هرچند این امر نافی وظیفه دولت و مصدومین شیمیایی در طرح شکایت و پیگیری حقوق حقه آن‌ها نخواهد بود و اصل ایراد کماکان به قوت خود باقی است.

[[photow04]]

<strong>در خبرهایی که به دست ما رسیده است بعضی قصد استفاده شخصی از این مسأله را دارند، نظر شما چیست؟</strong>

استفاده نا‌مطلوب از هر موضوعی یا مصادره کردن آن به نفع خود امروزه امری طبیعی است و شایع شدن این مسأله در خصوص مصدومین شیمیایی سردشتی یا جنایتی که علیه آن‌ها صورت گرفته ظلمی است مضاعف در حق آنان و اگر افراد یا گروه‌هایی قصد کمک و مساعدت به آنان را ندارند نباید قصد بهره‌برداری گروهی و جناحی از آن‌ها را بکنند.

افرادی وجود دارند که در زمان واقعه حتی از اعلام محکومیت ظاهری و لفظی قضیه خودداری کرده اما در شرایط فعلی دایه مهربان‌تر از مادر شده‌اند و به نظر نمی‌رسد که حافظه انسان‌ها تا این حد فراموشکار باشد. سوال بنده از این گروه‌ها این است که اگر این مردم مورد ظلم واقع شده و صبر و تحمل آن‌ها ستودنی است چطور می‌توانید متانت و صبر آن‌ها را ارج نهید؟

این‌که فردی در محکومیت این قضیه بیانیه صادر کند و بعد از گذشت یک سال حاضر نباشد که حتی جواب سلام مصدومین  شیمیایی را بدهد به‌هیچ‌وجه قابل توجیه و پذیرش نیست. طرح ادعا‌ها و وعده‌های غیر عملی بزرگ‌ترین ضربه را به روحیه مصدومین شیمیایی وارد می‌کند.

<strong>هدف اصلی شما از ایجاد ا‌نجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت و کمیته حقوقی چیست؟</strong>

اولین و مهم‌ترین تقاضای کمیته حقوقی این انجمن تشکیل دادگاه‌هایی بین‌المللی با صلاحیت وسیع و عام جهت رسیدگی به تمامی اتفاقات افراد، کشورها و شرکت‌هایی که به نحوی دانش تولید سلاح‌های شیمیایی را در اختیار حکومت صدام قرار داده یا در راه‌اندازی کارخانه‌ها و تأسیسات مربوطه به مددرسان  آن حکومت بوده‌اند به طوری که فارغ از نوع دولت یا تابعیت افراد آن‌ها را تحت تعقیب یا محاکمه قرار دهد و تا نتیجه رسیدگی این دادگاه به عنوان سند معتبر قضایی مستند مصدومین شیمیایی یا زیان دیدگان از استعمال این‌گونه سلاح‌ها در مطالبه خسارت قرار گیرد.

در بعد داخلی نیز به لحاظ این‌که مردم این شهر در جریان جنگی که کشور متبوعشان به عنوان یکی از طرفین آن در‌گیر بوده مورد حمله قرار گرفته‌اند، مورد حمایت‌های همه جانبه ارگان‌های زیر ربط مسئول قرار گیرند و امکانات دارویی به قصد فراهم کردن آینده‌ای روشن در اختیار آنان قرار گیرد.

این انجمن برای پیشبرد اهداف خود نیازمند حمایت‌های بیشتر مسئولین و مجامع داخلی و خارجی و سازمان‌های مردم‌نهاد است. ]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_85.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_85.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 08 May 2009 13:00:30 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دموکراسی در ایران با حل مساله کرد شروع می‌شود</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در ادامه‌ی برنامه‌هایی در ارتباط با کردها و انتخابات، به سراغ آقای مختار زارعی، یکی از روزنامه نگاران جوان کرد و عضو جبهه متحد کرد رفتیم. آقای زارعی نهادینه شدن دموکراسی در ایران را فقط از طریق سهیم شدن مردم کرد در قدرت سیاسی میسر می‌داند. با او در زمینه‌ی انتخابات گفت وگویی کرده‌ام.</small></strong>



<strong>آقای زارعی در آستانه دهمین انتخابات ریاست جمهوری، جبهه متحد کرد، حضور در پای صندوق‌های رای را مشروط به پذیرش مطالباتش از طرف کاندیداهای ریاست جمهوری می‌کند. آیا طرح مطالبات به این صورت موجه است، در حالی که شما حتی مجوز رسمی هم ندارید؟</strong>

انتخابات از نشانه‌های دموکراسی است و زمانی به معنا و مفهوم خود نزدیک می‌شود که امر «انتخاب» در آن از هر لحاظ  روشن گردد و انتخاب آن زمانی است که تمامی گروه‌ها، احزاب و جریان‌های سیاسی؛ امکان حضور در رقابت را داشته باشند. رقابت بین چند نفر برای کسب کرسی قدرت، انتخابات نیست، بلکه منازعه اشخاصی حقیقی برای امارت است. 

حزب سیاسی نماینده و نمایاننده یک اندیشه و گفتمان سیاسی است. حزب ابزار و امکان نمود اندیشه سیاسی است و انتخابات فرصتی است برای رقابت اندیشه‌های سیاسی توسط احزاب و گروه‌های سیاسی. جریان حاکم، اعتقادی به حضور دیگری، خصوصاً در صحنه رقابت‌های سیاسی ندارد و تمام گروه‌ها را، جریان‌ها و محافل غیر خودی، دشمن، ضد انقلاب، فریب خورده و ... می‌داند. در واقع برای این جریان آن‌چه اصالت دارد برخورد حذفی است نه رقابت حزبی. 

کردها به عنوان یکی از کنش‌گران عرصه سیاست در ایران، بسیار زودتر از دیگران اقدام به فعالیت سیاسی مدرن در قالب احزاب و گروه‌های سیاسی کردند.

کومله ژک، حزب دموکرات کردستان ایران، مکتب قرآن کردستان و ...؛ همگی در نوع خود از جمله اولین تشکیلات سیاسی در ایران بوده‌اند و هم اکنون با این همه فشارهای امنیتی و تبلیغات روانی که نه فقط علیه احزاب؛ بلکه اساساً علیه تحزب می‌شود، باز هم فعالان سیاسی کرد درصدد حضوری تشکیلاتی، مدرن و پاسخ‌گو هستند. 

جبهه متحد کرد، اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد، حزب آشتی و آزادی، سازمان حقوق بشر کردستان و... همگی تلاش فعالان سیاسی کرد برای حضور سازمان یافته است. 

نشریات محلی که عمدتاً به صورت هفته نامه چاپ می‌شد، هر کدام نماینده یک گفتمان سیاسی بودند که از طرف گردانندگان آن‌ها و محافل فکری سیاسی نزدیک به آن‌ها چاپ می‌گردید. نشریات و کانون‌های دانشجویی، بیشتر از آنکه دانشجویی باشند و نگاهشان معطوف به دانشگاه باشد، سیاسی هستند و نگاه‌شان معطوف به جامعه و فعالیت‌های سیاسی است. 

احزاب اپوزیسیون کرد هنوز هم دارای مشروعیت هستند و در مقایسه با احزاب غیرکرد هم‌چون حزب ملت ایران، جبهه ملی، جنبش مسلمانان مبارز، سلطنت طلبان، نهضت آزادی و ... بیشترین فعالیت داخلی و بین‌المللی را دارند. 

موارد بالا همگی نشان از اعتقاد و التزام فعالان سیاسی کرد به فعالیت سازمانی و تشکیلاتی است. مختصر آنکه ما به عنوان بخشی از فعالان سیاسی مستقل کرد، اعتقاد و التزام به فعالیت سیاسی به صورت سازمانی و حزبی داریم، اما نداشتن مجوز رسمی گناه ما نیست بلکه نتیجه اعمال محدودیت و عدم پایبندی جریان حاکم به دموکراسی و حتی قانون اساسی است. در ضمن ما به عنوان شهروند این حق را داریم که چگونگی حضور در انتخابات را خود تعیین کنیم.

شرکت در انتخابات از جمله حقوق شهروندی است، لذا حتی اگر من شهروند نه به علت انسداد سیاسی، بلکه صرفاً بنا به تشخیص و خواست خودم، عضو هیچ حزب سیاسی هم نباشم صرفاً به عنوان یک شهروند این حق را دارم که با دیگر شهروندان هم‌فکرم در آستانه انتخابات، حضور خود را مشروط به پذیرش خواسته‌های‌مان از سوی کاندیداها اعلام کنیم.
 
<strong>اکنون بسیاری از احزاب و جریان‌ها در عرصه فعالیت سیاسی ایران حضور دارند و دارای مجوز و تریبون‌هایی هم‌چون روزنامه، سایت و ... هستند، در پذیرش عضو هم تساهل دارند، شما هم می‌توانید عضو یکی از آن‌ها شوید و فعالیت سیاسی‌تان را پیگیری کنید؟</strong>

اولاً بسیاری از احزابی که تاسیس‌شان به قبل از انقلاب برمی‌گردد، مجوز رسمی فعالیت ندارند و محدوده فعالیت حزبی محدود به احزاب صرفاً اسلامی – ایرانی (فارسی) است و همین‌ها هم به محض ایجاد زاویه با نگاه حاکم، با خطرغیرقانونی بودن روبرو خواهند شد. 

حزب مشارکت و سازمان مجاهدین از داشتن یک نشریه هم محرومند. وزارت کشور به هیچ عنوان به گروه‌های سیاسی و دیگر ملیت‌ها با هویت ملی و قومی غیرفارس و غیراسلامی، مجوز فعالیت نمی‌دهد. وزارت کشور به جای نظارت، متولی احزاب شده است، در ضمن هیچ‌کدام از احزاب موجود نماینده اندیشه سیاسی من نیستند، چگونه می‌توانم به عضویت آن‌ها درآیم!

[[photow01]]

<strong>شما چند درصد از جامعه را نمایندگی می‌کنید؟ </strong>

معیار دقیق برای وزن کشی، انتخابات آزاد است. اگر به ما اجازه دهند کاندیدای خود را داشته باشیم و آزادانه او را تبلیغ کنیم، تعداد آراء کسب شده توسط او میزان وزن ما خواهد بود.

<strong>در انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل، «اصلاح طلبان کرد» اعلام حضور کردند. آن‌ها نیز متشکل از فعالان سیاسی کرد بودند و همین روندی را که شما می‌خواهید ادامه دهید، طی کردند؛ اما ظاهراً روش موفقی نبود و در این انتخابات دیگر سراغی از تابلوی اصلاح طلبان کرد نگرفتند و هر کدام با تابلوی احزاب متبوع خود آمده‌اند، مثل مشارکت و مجاهدین. ظاهراً شما روش شکست خورده آن‌ها را تکرار می‌کنید. چرا؟</strong>

این روند، روند درستی بود. مشکل اصلاح طلبان کرد در انتخاب این روش نبود، بلکه مشکل آن‌ها عدم استقلال در تصمیم گیری بود. در همان انتخابات، احزاب اصلاح طلب از معین حمایت کردند، اصلاح طلبان کرد نمی‌توانستند تصمیم دیگری بگیرند. مثلاً آقای کرویی هم مطالبات آن‌ها را قبول کرد، اما در نهایت آن‌ها از معین حمایت کردند، یعنی تبعیت از تصمیم احزاب متبوع خود. 

ما تلاش می‌کنیم یک جریان کردستانی که خواسته‌ها و مطالبات کردهای ایران را نمایندگی کند، ایجاد کنیم. جبهه متحد کرد، اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد، سازمان حقوق بشر کردستان ... تلاش‌هایی برای این هدف هستند.

<strong>دقیق‌تر بفرمائید شما با اصلاح طلبان کرد چه تفاوت‌ها و چه شباهت‌هایی دارید؟ </strong>

با اصلاح طلبان کرد بیشترین تشابه گفتمانی را داریم، تفاوت ما بیشتر به رفتار سیاسی برمی‌گردد. 

<strong>تشابه گفتمانی را بیشتر توضیح می‌دهید؟</strong> 

اصلاح طلبان کرد خود را با چهار مشخصه اسلام، اصلاح طلب، ایرانی و کرد معرفی می‌کنند و گفتمان ما هم دموکراسی خواهی، رفورمیسم، حقوق بشر، حقوق شهروندی و آزادی‌های بنیادین است.

<strong>تفاوت‌ها چیست؟</strong>

اصلاح طلبان کرد اعضای کرد احزاب ایرانی – اسلامی هستند، ولی ما تلاش می‌کنیم یک جریان کردستانی باشیم و ضمن احترام به ادیان، آزادی عقیده و مذهب، هویت ما مذهبی نیست، بلکه هویت ما ملی است. مثلاً ما کردهای یارسانی، ارمنی و ... را از خود جدا نمی‌کنیم. اصلاح طلبان، نماینده احزاب مرکز در کردستان هستند. 

ما می‌خواهیم نماینده کردها در مرکز باشیم. دموکراسی، حقوق بشر، حقوق اقلیت‌ها، حقوق شهروندی، رفورمیسم، مخرج مشترک ما است. 

<strong>تفاوت شما با اپوزیسیون کرد چیست؟ آن‌ها هم شعار دموکراسی، فدرالیسم، حقوق بشر و... می‌دهند.</strong>

اشتراک گفتمانی، و تفاوت رفتاری است.

<strong>یعنی با اپوزیسیون هم تشابه گفتمانی دارید؟</strong>

جنبش کرد، جنبشی آزادی‌خواه و دموکراسی خواه است و تمامی احزاب و جریان‌های سیاسی این جنبش تشابه گفتمانی دارند .

<strong>تفاوت شما چیست؟</strong>

پلورالیسم این اجازه را به ما می‌دهد مستقل از احزاب و جریان‌های سیاسی باشیم، اعم از اپوزیسیون و پوزیسیون، هم اکنون احزاب ایرانی- اسلامی متعددی هستند، از حزب مؤتلفه اسلامی تا حزب مشارکت اسلامی و حتی جریان‌های ملی مذهبی، همگی از راست راست تا چپ چپ مخرج مشترکی دارند و آن هم حفظ تمامیت ارضی است؛ ولو با نادیده گرفتن حقوق بشر، حقوق اقلیت‌ها، حقوق شهروندی و غیره.

ملی مذهبی‌ها سخن عجیبی دارند، آن‌ها می‌گویند استبداد را می‌توان تحمل کرد، اما خطر تجزیه را نه. اما از نظر ما حقوق بشر مقدس است و نمی‌توان بر سر آن معامله کرد و بر این باوریم که در یک نظام دموکراتیک هم امکان تجزیه به مراتب کمتر است. دموکراتیزاسیون ایران باید مخرج مشترک تمامی جریان‌های دموکراسی‌خواه باشد. تاکید ما بر حل دموکراتیک مساله‌ی کرد از آن جهت است که در کشورهای کثیرالمله، دموکراسی با حل مساله اقلیت‌های ملی شروع می‌شود.

<strong>فعالیت‌های شما به عنوان فعالان سیاسی مستقل کرد تحت عنوان «جبهه متحد کرد» یا «اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کرد» و غیره، تقریباً با سکوت و عدم مخالفت اپوزیسیون روبرو شده است. در واقع اگر شما را تایید نکرده باشند، با شما هم مخالفت نکرده‌اند. این عدم مخالفت را چگونه ارزیابی می‌کنید و آیا موجب بدبینی حاکمیت نسبت به شما نشده است، در هر حال آن‌ها از نظر حاکمیت ضد انقلاب هستند؟</strong>

با تعریف صحیح از مفاهیم انقلاب و ضد انقلاب باید گفت: احزاب کرد و مردم کرد، بیشترین نقش را در پیروزی انقلاب ۵۷ داشته‌اند. بنابر این تعریف، آن‌ها نمی‌توانند ضد انقلاب باشند.

بعد از انقلاب با طرح شعار حزب فقط حزب الله، توسط یک جریان، تمام احزاب و جریان‌های سیاسی، اعم از کرد و غیرکرد کنارگذاشته شدند. لذا مخالفت با جریان حاکم، مخالفت با انقلاب قلمداد شد. در هر حال گفتمان ما، عقلانی و معطوف به اهداف و منافع ملت کرد است و تبعاً مورد مخالفت قرار نخواهد گرفت.

<strong>در این انتخابات احزاب بزرگی هم‌چون مشارکت، مجاهدین و از آن طرف هم، موتلفه و جامعه روحانیت به حاشیه رفته‌اند و کاندیداها بدون توجه به احزاب، فعالیت ستادی و تبلیغاتی خود را شروع کرده‌اند. در چنین وضعیتی شما چقدر امیدوارید که مورد توجه کاندیداها قرار بگیرید؟</strong>

این وضعیت را باید معضل و آسیب دانست. متأسفانه به جای رقابت احزاب، رقابت افراد را داریم. انتخابات در ایران بیشتر از آنکه حزب محور باشد، کاندیدا محور است. سیاست، عرصه تلاش است، ما هم تلاش خود را می‌کنیم که به صورت تشکیلاتی با ارائه پلاتفورم و برنامه در انتخابات مشارکت کنیم.

بیشتر تحلیل‌گران سیاسی بر این باورند در این انتخابات، جنبش‌های اجتماعی مؤثرتر از احزاب خواهند بود. خصوصاً جنبش‌های قومی و اقلیت‌های ملی، و تلاش کاندیداها برای جلب حمایت اقلیت‌های ملی و قومی‌، خود مؤید این ادعا است.

ما هم امیدواریم بتوانیم مؤثر باشیم، البته از نظر ما طرح سوال خود گامی به سوی کسب جواب است، لذا نفس طرح مطالبات و برنامه‌ها، ولو مورد بی‌توجهی کاندیداها قرار بگیرد، کاری است که باید انجام داد و کمتر از آن هم قابل قبول نیست.

<strong>از میان کاندیداها کدام یک به شما نزدیک‌تر است؟</strong>

باید مذاکره کرد و دید.

<strong>به هر حال هر کدام از کاندیداها گفتمانی مشخص دارند؟</strong>

اجازه دهید جواب این پرسش را به بعداً موکول کنم.

<strong>نظر شخصی شما چیست؟</strong>

قطعاً کاندیدای ما از جریان اصول‌گرا نخواهد بود. در میان اصلاح طلبان هم تا این لحظه فقط آقای کروبی آشکارا خود را اصلاح طلب نامیده است. آقای موسوی هنوز میان اصول‌گرایی و اصلاح طلبی مردد است. ایشان تردیدی شبیه به تردید آقای قالیباف دارند.

<strong>اما موسوی مورد حمایت احزاب مشارکت و مجاهدین قرار گرفته است، در حالی که در مورد کروبی چنین حمایتی نیست؟</strong>

بله، اما کاندیدای مشارکت و مجاهدین آقای خاتمی بود. با انصراف خاتمی آن‌ها به سوی موسوی رفتند. البته در انتخابات قبل هم از معین حمایت کردند، ظاهراً با آقای کروبی میانه خوبی ندارند. ولی معیار ما، تصمیم حزب مشارکت و مجاهدین نیست، بلکه معیار ما میزان استقبال کاندیداها از مطالبات ما است.

در ضمن آقای موسوی به عنوان یک فرد حقیقی وارد انتخابات شده‌اند که نقض غرض است، اما آقای کروبی به صورت حزبی ومدرن آمده‌اند و مورد حمایت اشخاص، محافل و گروه‌های اصلاح طلب هم قرار گرفته‌اند. 

<strong>پس نظر شما به آقای کروبی است؟</strong>

من فقط مقایسه کردم.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_84.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_84.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 07 May 2009 15:15:28 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کردها و انتخابات دوره‌ی دهم ریاست جمهوری در ایران</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>بیش از سی سال از نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد و کردها نتوانسته‌اند در قدرت سیاسی سهیم باشند. غیر از چند انتخابات سال‌های اول که کردها در آن شرکت فعال داشتند، پس ازسال ۱۳۶۰، اپوزیسیون و اکثریت روشنفکران کرد؛ یا انتخابات را تحریم و یا در آن شرکت فعال نداشته‌اند. 

حرکت مدنی کردهای ترکیه و پیروزی آن‌ها درانتخابات مجلس و شوراهای شهر و روستا باعث گشایشی درحرکت جدید روشنفکران و اپوزیسیون کرد در ایران شده است؛ و راه را برای نقد و بررسی انتخابات پیش رو گشوده است. 

شرکت و عدم شرکت، وارد شدن در قدرت سیاسی و حمایت از یکی از کاندیداها در مقابل کمک به بهتر شدن وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مناطق کردی یکی از بحث‌های داغ مردم کرد است. 

برای اینکه از دیدگاههای مختلف این مسئله را بررسی نمائیم، سلسله گفت ‌و گوهایی با صاحب‌نظران مختلف کرد کرده‌ام. حال توجه شما را به اولین گفت‌وگو که با آقای دکتر رئوف کریمی، عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد داشته ام جلب می کنم.</small></strong>

<strong>درشرایط کنونی مهم‌ترین دغدغه ومطالبات کردها و انتظارات آن‌ها از کاندیداهای ریاست جمهوری چیست و بیشترحول چه محورهایی است؟</strong>
         
برگزاری انتخابات، یکی از ساز و کارهای ایجاد، تثبیت و پیش‌برد دموکراسی است. انتخابات، دادن اختیار جمعی به فرد یا افراد شایسته و لایقی است که توان‌مندی خود را به اثبات رسانده  و اعتماد توده را برای واگذاری قدرت به آن‌ها جلب کرده باشند. در خوشبینانه‌ترین حالت، انتخابات یکی از مؤلفه‌های دموکراسی است نه همه‌ی آن. 

حتی در جوامعی که دیگر مؤلفه‌ها در جامعه نهادینه شده باشند، می‌توان شاهد انتخاباتی بود که نتیجه معکوس به بار آورد. در جوامعی که دموکراسی به عنوان عاملی مخرب و مزاحم برای قدرت و نهادهای ایدئولوژیک نگریسته می‌شود، چندان نمی‌توان به انتخاب فرد یا افراد با لیاقت و توانمندی‌ای که شایسته تفویض اختیار از سوی مردم باشند، دل خوش کرد.

مردم مناطق کردنشین در ۳۰ سال پس از انقلاب با کش و قوسی از قهر و آشتی با انتخابات‌ها برخورد کرده‌اند. از حضور زیر ۳۰ درصد تا حضوری ۹۰ درصدی. آن‌جا که احساس شده باشد می‌توان با حضور در پای صندوق‌های رای به حداقلی از  بهبودی در عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امیدوار بود، این حضور پر رنگ تر خود را نشان داده است و هرگاه مردم امید خود را از دست داده باشند، در سیر نزولی آمار رای دهندگان خود را نشان  داده است.

البته این صعود و نزول خیلی بی‌ارتباط با اعداد و ارقام کل کشور نبوده است. گرچه مواردی هم بوده است که مردم کردستان برخلاف رویه معمول کل کشور به فرد دیگری رای داده‌اند. نمونه بارز آن رأی به توکلی در مقابل هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۲ است.

دغدغه و خواست مردم کرد را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: یک بخش مطالبات اقتصادی، مدنی وآزادی‌های فرهنگی و مطبوعاتی می‌باشد، که در این بخش با بقیه  جامعه ایران هم‌سویی وجود دارد. کما این‌که گشایش نسبی دوران اصلاحات بر اوضاع و روند مطبوعات و تشکل‌های مدنی و دانشجویی در کردستان نیز تأثیر مثبتی داشت. 

ولی بخش دیگر،  مطالبات قومی و یا مذهبی و آئینی می‌باشد که این موضوع خاص مناطق با نژاد، زبان و آئین یا مذهب متفاوت با جامعه فارس زبان و دارای  مذهب رسمی کشور می‌باشد.

حداقل در بخشی از کردستان هر دو تفاوت موجود است و خود موجب اجحاف، تبعیض و نابرابری‌هایی در همه حوزه‌ها گردیده است. این نابرابری را به وضوح می‌توان در مناطق  شیعه نشین همانند کرمانشاه و ایلام به وضوح دید و این تفاوت با استان‌های مرکزی وجود دارد و از نظر هر بیننده عادی نیز پنهان نبوده و نیست.

می‌توان بخشی از مطالبات مردم کرد را هویتی و بخشی دیگر را مدنی- اقتصادی طبقه‌بندی کرد. در حوزه هویتی از رییس آینده قوه مجریه این انتظار می‌رود که لااقل به عنوان مجری قانون اساسی و در حوزه اختیارات خود اصول اجرا نشده  در ۳۰ سال گذشته را به اجرا بگذارد که بخشی از آن مربوط به حقوق اقوام است.

در مورد سطوح بالاتر مطالبات، گرچه شخص رییس جمهور و تیم دولت وی می‌توانند اثرگذار باشند، ولی به نظر می‌رسد که تصمیمات در سطوح بالاتری مطرح و قابل بررسی باشد و چندان نباید به تغییر در شخص رییس جمهور امیدوار بود. آقای میرحسین موسوی نیز تاکنون در این زمینه قدمی برنداشته و چیزی در کارنامه خود ندارد.

در بخش دوم، به وضوح می‌توان بین دوره مدیریتی زمان جنگ آقای موسوی با دوره کنونی تفاوت‌هایی قائل شد. سطح تورم، درصد بالای جمعیت زیر خط فقر، وضعیت اعتیاد و ایدز که همگی از آمارهای بالا و زنگ خطر جدی در پیش روی رییس جمهور آینده خودنمائی می‌کنند.

از طرف دیگرحضور جنبش‌های مدنی و سیاسی از جمله، زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان و اقوام  و افزایش سطح مطالبات آنان، قیمت پایین نفت، رکود اقتصاد جهانی، مساله انرژی هسته‌ای و در گیری با دنیای غرب و قطعنامه‌های تحریمی علیه ایران، گرچه تشاب‌هاتی بین این دوره و آن دوره را تداعی می‌نماید ولی به دست گرفتن سکان قوه مجریه در این زمان را بیش از پیش  مشکل تر می‌نماید.

با همه این تفاسیر، شاید بتوان انتظار حداقل گشایشی در حوزه‌ی  آزادی‌های مدنی و مطبوعاتی  و تثبیت و شاید اندکی بهبود وضعیت اقتصادی را داشت.

[[photow01]]

<strong>آیا میرحسین موسوی در دوران مدیریتی خود یا بعد از آن، تاکنون ارتباط خاصی با کردها بطور اعم و نخبگان و فعالان سیاسی کرد بطوراخص، یا حمایت از خواسته‌ها ومطالبات آن‌ها داشته است؟</strong>

آن‌چه می‌توان به عنوان تصویری از میر حسین موسوی در ذهن داشت، نخست وزیر دوران جنگ می‌باشد که با اجرای برنامه‌ی کوپنی و جیره بندی ‌توانست تا حدودی تثبیت اقتصادی ایجاد نماید و از گرانی و قحطی دوران جنگ که در اغلب جنگ‌ها می‌بینیم، جلوگیری نماید. 

بخشی از این موفقیت را می‌توان به مدیریت ایشان و بخشی را ناشی از وجود ذخایر و انبارهای پر از کالای پیش از انقلاب ربط داد. لااقل آن‌چه افرادی مانند من در ذهن داریم، چیزی از جانب‌داری وی از حقوق مردم کرد و یا پیشگیری از مشکلات و مصائب سال‌های دوران صدارت ایشان، در کردستان به چشم نمی‌خورد. 

ممکن است در برهه‌ای با افرادی خاص نشست و گفت‌ و گوهایی داشته است که بازتابی در رسانه و مطبوعات و یا لااقل در ذهن عامه مردم ندارد. با این‌که اولین سفر تبلیغاتی خود را از ایلام شروع کرد، ولی نشانی از توجه و یا مطرح کردن مطالبات قومی در میان گفته‌های وی به چشم نمی‌خورد.

<strong>آیا در شرایط کنونی موسوی وجریانات حامی وی دارای برنامه، ویژگی و پتانسیل‌هایی هستند که درصورت پیروزی بتواند تاثیرات مثبتی برای کردها داشته باشد؟ و براساس آن فعالان سیاسی کرد از آنان اعلام حمایت کنند؟</strong>

جریاناتی که امروز از آقای میر حسین موسوی حمایت می‌کنند، بیشتر در طیف جریانات اصلاح‌طلبی قرار می‌گیرند. ولی عده‌ای حتی با حضور آقای خاتمی نیز ترجیح می‌دادند از آقای کروبی به عنوان نماینده اصلاح‌طلبان یاد کرده و از وی حمایت کنند. هم‌چنان که از بیانات و اظهارنظرهای آقای موسوی استنباط می‌گردد، وی ‌در میانه راه اصلاح‌طلبی و اصولگرایی قرار می‌گیرد. 

خود وی نیز احتمالاً از این‌که منتسب به اصلاح‌طلبان گردد و حمایت بخشی از اصولگرایان را از دست بدهد، خیلی خوشحال نیست. چرا که می‌داند بخشی از نسل جوان با وی ناآشنا هستند و بخشی از اصلاح‌طلبان وی را به عنوان فردی اصلاح‌طلب قبول ندارند.

شاید با اعلام حمایت احزابی هم‌چون مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت از وی، بتوان امیدوار بود که در صورت پیروزی ایشان در حوزه عمومی و در سراسر کشور، مختصر گشایشی حاصل آید که به طبع مردم کرد نیز از آن بهره مند گردند. ولی به طور خاص و در رابطه با مطالبات جامعه کردستان، بیش از آن‌چه در دوره هشت ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی حاصل نیامد، نمی‌توان انتظاری بیشتر داشت.

شاید اگر فعالان مدنی و جریانات و تشکل‌های کردستان بتوانند در این فرصت باقی مانده بر سر یکسری خواست و مطالبات مشخص در حوزه اختیارات رییس جمهوری به اجماع برسند و به عنوان پیش شرط و نوعی معامله جهت حمایت از ایشان یا هر کاندیدای دیگری به توافق برسند، منطقی خواهد بود که از آن کاندیدای مشخص پشتیبانی نمایند. 

در غیر این صورت حمایت رسمی از هر کاندیدایی، دادن رای به بهایی اندک خواهد بود. کما این‌که از پراکندگی آراء در دوره‌های دیگر نیز سودی عاید نیامده است. آن‌گاه که اصلاح طلبان کرد جهت حمایت از آقای معین در دور نهم انتخابات ریاست جمهوری در کردستان از وجود ۳ میلیون رأی صحبت می‌کردند، در مقاله‌ای در هفته نامه سیروان تذکر دادم که ۳ میلیون رأی یا هر عدد دیگری که باشد زمانی می‌تواند کارساز باشد که در یک جهت برداری مشخص قرار گیرد و همسو شود. 

آنگاه حمایت کردن یا نکردن از هر کاندیدایی می‌تواند در نتیجه و سرنوشت انتخابات تأثیر گذار بوده و هر کاندیدایی را وسوسه کند که با نمایندگان این جمعیت از در دوستی و معامله وارد گردد. چرا که رأی دادن یا ندادن دسته جمعی با این ارقام می‌تواند در سرنوسوشت بازی به له یا عیله هر کاندیدایی تأثیر جدی گذارد.

<strong>با توجه به ترکیب فعلی کاندیداها و وضعیت کنونی حاکم بر کردستان، اگربخواهیم یک تقسیم بندی کلی درارتباط با صف بندی‌ها و آرایش گروه‌های سیاسی و رویکرد کردها به انتخابات دهم ریاست جمهوری داشته باشیم، به باور شما این تقسیم بندی و رویکرد چگونه است؟   </strong>

در این دوره و با آن‌که کمتر از ۲ ماه به برگزاری انتخاب دهمین رییس جمهور نمانده است، هنوز سمت و سوها در هاله‌ای از ابهام قرار دارند. در کردستان به توجه به این‌که طبق اصل ۱۱۵ قانون اساسی بایستی رییس جمهور از میان رجال دارای مذهب رسمی کشور کاندیدا و انتخاب گردد، بخش عمده‌ای از مردم کردستان را «زنان» و یا «زن و  مردان» با مذهب و آئینی غیر از مذهب رسمی کشور تشکیل می‌دهند و از گردونه داشتن این دو شرط برای کاندیدا شدن خارج می‌گردند، پس خود بخود در برابر عده‌ای این سؤال مطرح است: 

آیا کسی که حق انتخاب شدن ندارد، وظیفه‌ی انتخاب کردن از وی ساقط نمی‌گردد؟

در هر صورت می‌توان مردم کردستان را از نظر حضور یا عدم حضور در انتخابات به طور کلی به چند دسته تقسیم کرد:

دسته‌ای از  مردم در چهارچوب روند عدم مشارکت و با استدلال بر این‌که، دادن رای مساوی با مشروعیت بخشی می‌باشد، تاکنون از هر نوع مشارکتی خودداری کرده‌اند. و رأی دهندگان را به دیده تمسخر می‌نگرند. هستند کسانی که هنوز هیچ مهر انتخاباتی بر شناسنامه ندارند و بدان مباهات می‌کنند و از این حق مسلم خود سال‌هاست استفاده نکرده‌اند.

دسته دوم؛ آن‌هایی هستند که تحت هر شرایط و در هر انتخاباتی شرکت کرده و می‌کنند. می‌توان  آنان را  نیز  به دو گروه  تقسیم کرد. یکی آنانی که برحسب رسم و عادت و داشتن مهر انتخابات بر شناسنامه جهت امر مبادا شرکت می‌نمایند. 

دسته دیگر آنانی که با اعتقاد به مثبت بودن امر مشارکت و اعتقاد  به تغییر وضع موجود به مطلوب از طریق رفتن به پای صندوق رای و یا به دلیل حضور و عضو بودن در احزاب سرتاسری مانند جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی، اعتماد ملی و غیره؛ برحسب ضرورت و دیسیپلین حزبی، در انتخابات شرکت می‌کنند.

دسته سوم‌، گروه‌های سیاسی، ان جی اوها و دیگر تشکل‌های دانشجویی، زنان و اغلب تحصیل کردگان، جزو آنانی هستند که در بعضی از شرایط  و با اهم و فی الاهم کردن موضوع و به تناوب و با نظر بر مفید بودن در انتخابات مشارکت نموده و از حق خود برای انتخابی بهتر- به زعم خویش - شرکت نموده و یا از این حق صرف نظر کرده و در انتخابات شرکت ننموده‌اند. این دسته بندی شامل احزاب اپوزسیون نمی‌گردد که موضع رسمی بر تحریم انتخابات را کماکان در دستور کار خود قرار داده‌اند.

<strong>اگرمطلبی دیگری دارید بفرمایید.</strong>

از آن‌جایی‌که رییس جمهور منتخب باید در راه تحقق حقوق پذیرفته شده همه مردم فعالیت نماید، مردم  انتظار دارند شخص منتخب اصول اجرا نشده‌ی قانون اساسی و یا اصولی که به طور کامل اجرا نشده است، را بدون هرگونه  بهانه‌ای اجرا کند. 

به همین جهت مردم  بر این باورند که هیچ دستاویزی برای عدم اجرای اصولی از قانون اساسی که بر رعایت حقوق همه‌ی اقوام در کشور تأکید کرده است وجود ندارد و لازم است ۳۰ سال پس از تصویب قانون اساسی، اصول مختلف آن از جمله اصول ۱۵ و ۱۹ و ۲۰ و ۲۶ و ۴۸ و ... اجرا شود. 

از آن‌جایی‌که رییس جمهور باید مجری دقیق قانون اساسی باشد، همه‌ی مردم این حق را داشته و دارند که از فرد منتخب انتظار داشته باشند که اصول اجرا نشده‌ی این قانون و یا اصولی را که به صورت ناقص اجرا شده است، به طور کامل اجرا کند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_83.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/05/post_83.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 05 May 2009 12:12:32 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گوران، شاعر نو پرداز کرد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ادبیات و شعر کردی با توجه با محاصره‌ی فرهنگی هرگز هویت ملی خود را از دست نداده که این زنده ماندن نتیجه کار طاقت فرسای شاعران و ادیبان كرد؛ همانند استاد گوران بوده است. گوران هم در جبهه ادبیات و هم در جبهه دفاع از مردمش تلاش کرده است.

در رابطه با زندگی و کارهای ادبی استاد گوران، با کاک جلیل آزادی‌خواه نویسنده و عضو کانون نویسندگان کردستان ایران مصاحبه‌ای کرده‌ایم.</small></strong>

[[sound]]

<strong>ادیبان غیر کرد، آیا تاثیر سیاسی و ادبی  بر کارهای استاد عبدالله گوران داشته‌اند و شما این تاثیر را در تاریخ و ادب کرد  چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

گوران به عنوان پیشاهنگ شعر نوی کردی و کسی که تمام سیستم زیبایی شناسی شکل گرفته و کلاسیک شعر کردی قبل از خود را به هم ریخت و یک سیستم نوین زیبایی شناسی را جایگزین نمود، همیشه مورد توجه مطالعه و بازخوانی  ادیبان کرد و غیر کرد بود است. 

از جمله ادیبان غیر کردی که با ادبیات کردی و استاد گوران آشنا بوده‌اند می‌توان ادموندز انگلیسی، افسر سیاسی انگلیسی‌ها در کردستان را نام برد. ادموندز، استاد گوران را شاعری توانا با سلیقه و روشنفکر می‌داند که در عرصه‌ی سیاسی استقلال خواه است. 

ادموندز از راه تفسیر و خواندن شعر (گوڵی خوێناوی) گل خونین  بیان می‌دارد که گوران اسقلال خواه است. وی با بیان این نکته که گوران با آوردن نماد گل سرخ در این شعر که آن را برای تزئین سر دلدارش می‌خواهد در عروسی و جمع یاران که خود عروسی و جمع یاران نیز نمادهای سازمان ملل و عرصه سیاست بین الملل هستند  خواهان پرچم کردستان است که در جهان و جامعه ملل به اهتزاز در آید. 

هرچند که سرایش و آفریدن این شعر زیبا و تحسین بر انگیز، خود تفسیرها، جدل‌ها و نگاه‌های گوناگونی دارد. شاید ناروا نباشد که بگویم این شعر خود به تنهایی به اندازه کل دیوان گوران مورد کنکاش و تاویل  قرار گرفته است. 

بعضی از پژوهشگران این سروده گوران را بازنمائی از دوران و سیاست‌های اعمال شده در آن دوران می‌دانند. آن‌ها باور دارند که گوران در این متن جاویدان نگاه به وضعیت سیاستی واقعی در زمان خود دارد،  بدین سان برای هر گل یا نماد تاویلی هست، این گل‌های زرد و سرخ را دو نماد می‌دانند، که هرکدام نشان از وجود نیرویی است.

گل زرد نماد نیروهای ملی است که خواهان انقلاب ملی دمکراتیک هستند و گل سرخ نشان و نماد نیروهای سوسیالیست، که خواهان انقلاب سوسیالیستی هستند. گوران در این متن بصورت شفاف می‌گوید زمینه‌ی گسترش و به وقوع پیوستن انقلاب ملی دمکراتیک آماده و نزدیک است، اما انقلاب سوسیالیستی دور و هزینه زیادی می‌خواهد و باید سنگلاخ‌ها را پیمود تا بدان رسید. 

[[photow01]]

آن‌چه هست این است که کسی نمی‌تواند منکر توانایی استعداد و ذهن پویا و جستجوگری گوران شود. گوران در میدان‌های ادبیات، روزنامه نگاری، و سیاست با دید و نگاهی واکاوانه و هوشیار افق‌های نوینی را امید داد و خود نیز به این افق‌ها رسید.       

گوران  با مطالعه و درک درست و عمیق از جامعه و فرهنگ و تاریخ کردستان و شناخت دقیق ساختارهای آن توانست در نقش آفرینی و دگرگون کردن آن در بخش فرهنگ و ادب، گام‌های بسیار بزرگی بردارد و این امر بر همگان روشن است. 

<strong>استاد عبدالله گوران در چه شرایط تاریخی متولد و چرا به روزنامه نگاری و ادبیات روی آورد؟</strong>

چنان‌که گفته می‌شود استاد گوران در سال ۱۹۰۴ یا ۱۹۰۵  در شهر حلبچه کردستان عراق متولد می‌شود که آن زمان همراه با ولایت موصل در زیر سلطه و در کف اختیار آل‌عثمان بود. البته این نکته را نباید فراموش کرد که خانواده گوران از شهر مریوان کوچ کرده و ساکن حلبچه می‌شوند. 

این خانواده که در اصل از خاندان میران بیگی مریوان بودند، ابتدا در قرداغ ساکن و بعد از مرگ جد بزرگ خانواده آن‌ها، ساکن حلبچه می‌شوند. گوران در دوران زندگی خود گرفتاری‌ها و مشکلات بسیار زیادی را دید؛ از مردن و کشته شدن عزیزان تا زندان و تبعید، گوران همچنین دو جنگ بزرگ و خانمان سوز جهانی را تجربه کرده است. 

وی سفرهایی به مسکو، چین و کره جنوبی داشت و تقریبا کردستان و عراق آن روزگار را دید. گوران از شغل معلمی آغاز می‌کند و به روزنامه نگاری روی می‌آورد، سال ۱۹۵۲ که از زندان اول آزاد می‌شود، سرپرستی روزنامه (ژین) را می‌پذیرد، و بعد از آن سردبیر مجله‌ی (شفق) می‌شود. 

گوران بسان ادیبی کارآ و توانمند در عرصه فرهنگ و ادب کردستان، تا آخرین لحظه به کارهای فرهنگی و ادبی خود ادمه داد. 

وضعیت جهانی در آن شرایط از یک طرف درگیر جنگ، فقر، کشتار و بحران بود و از طرف دیگر بعد از انقلاب ۱۷ اکتبر شوروی، نشانه‌هایی از امید دمید و خیزشی بزرگ از طرف ملت‌های زیر ستم آغاز شده بود. 

گوران در دنیای فرهنگ و شعر به دنبال یافتن انسانی آزاد و رها در مکاشفه و گشت بود، گوران با آفرینش و زیبایی در جستجوی آزادی و درمان رنج و زخم انسان‌های درد مند دوران بود.

<strong>چه ادیبانی  بیشتر بر کارهای ادبی او تاثیر گذاشته است؟</strong>
 
این درست است که گوران با چشم داشتن به ادبیات ترکی آن زمان و انجمن فجر آتی ترک، که خود این جریان تحت تاثیر ادبیات اروپا بود دست به سوی نو کردن شعر کردی برد، اما نباید فراموش کرد که گوران در کوره ادبیات کلاسیک کردی پخته شده بود، به خصوص که ادبیات گوران، از  قله رفیع ادبیات یعنی حضرت مولوی، تاثیر فراوان می‌گرفت. این آمیزش و انس به حدی بود که عده‌ای گوران را روح مولوی خواندند. 

بازگشت به طبیعت و خلق تصاویر بکر و زیبایی از طبیعت در کارهای گوران نمی‌تواند منبع و چشمه‌اش مولوی نباشد. باید این نکته را از یاد نبریم که گوران تصویر، زبان، صور خیال و تشخص کلمات را در آن دوران، دوباره به شعر کردی بازگرداند؛ اما در آغاز ساختار وزنی آن را ویران نکرد و برگشت کرد. 

او برگشت به همان وزنی که حضرت مولوی اشعار خودرا به آن‌ها سروده است، یعنی وزن (په نجه) یا هجائی. 

می‌دانیم که این وزن در ادبیات کردی ریشه‌ای بس دیرین دارد. ادبیات گوران قبل و بعد از ورود اسلام پر است از این وزن و باید گفت این وزن شعر کردی بوده است. خود این بازگشت به خوبی نشان می‌دهد که گوران فرهنگ و ادبیات کهن کردی رابه تمامی شناخته و تاریخ و فرهنگ کرد را در پیشینه‌ی فکری و ذخیره اندیشه خود اندوخته است. 

استاد با شناخت گذشته و دریافت و درک درست از زمان خود گذشته و حال شعر کردی را به هم گره زده است، و نوسازی ادبیات کردی، به خصوص شعررا با این نگاه آغازیده است. گوران با اینکه در سرآغاز کار با مخالفت عروضیان مواجه می‌شود، اما چون این وزن و سبک و نگاه در فرهنگ کردی بیگانه نیست، به زودی راه خود را باز و به گفتمان مسلط شعری روز تبدیل می‌کند. 

اگر بپذیریم که بخشی از شعریت وجود عاطفه و تخیل و گره خوردگی این عناصر به یکدیگر است (بقول شفیعی کدکنی) گوران به خوبی از عهده‌ی این کار برآمده است. شناخت گوران از عناصر شعر و از زبان در حدی است که با نگاهی نه زیاد عمیق، هر کسی که با شعر آشنایی داشته باشد می‌داند که در شعر گوران بیان و زبان در زیباترین شکل و رابطه عاطفی خود بکار گرفته شده است.

در شعر گوران منطق بیان و گفتار با منطق عادی بیان متفاوت است، ساختار زبان نزد ایشان گونه‌ای دیگر است، شعر گوران از هرجهت تناسب خود را دارد، شعر گوران یک بیان و مجموعه‌ی نظام‌مند است که خواننده خود را با یک اثر منسجم ادبی مواجه میابد. 

ایشان همیشه بیان ویژه خودرا برای کشف هدف و نیتی ویژه دارد. من در نوشتار دیگری برخی از ویژگی‌های شعر گوران را بیان کرده‌ام و اکنون نمی‌خواهم باز آن‌ها را تکرار کنم. 

<strong>در شعرهای استاد گوران خیلی از مسائل سیاسی روز مردم کرد مطرح شده است. آیا او علاوه بر کار ادبی در عرصه‌ی سیاسی هم عضو تشکل سیاسی خاصی بوده است؟</strong>

شکی نیست که گوران بسان هرادیب توان‌مند دیگر اندیشه‌ای پویا، فکری روشن و حساسیت‌های جامعه و دوران خودرا درک کرده است. چالش‌های موجود، بحران‌ها و خواست‌های مردم به شکلی خواست و دلمشغولی‌هایی گوران نیز بوده‌اند. 

ضرورتی انکار ناپذیر وجود ندارد که ما لاجرم تاریخ ادبیات را همیشه بخشی از تاریج سیاسی جامعه بدانیم، اما متاسفانه و با توجه به وضعیت خاص کردستان، هم کنون، این دو به حدی به هم نزدیک هستند که جدا کردن‌شان اگر محال نباشد، بسیار بغرنج است.  

این درهم آمیزی شعر و سیاست در کردستان اجباری بیرونی بوده است که ازموضوعیت خود شعر برنخاسته، اما گاها جبری شیرین بوده است که شاهکارهایی را به دنیای شعر تقدیم کرده است، بسان کارهای استاد گوران. 

من به شخصه دلیل محکم و سندی گویا در دست ندارم که گوران عضو تشکیلاتی بوده باشد، اما می‌توان گفت که باور عام چنین است که ایشان عضو حزب شوعی (کمونیست) عراق بوده‌اند یا حداقل دل بدان حزب داده است. 

بیشتر دوستان، نزدیکان و همراهان گوران چنین باوری دارند و بر این گفته راسخ هستند که استاد عضو حزب شیوعی عراق بوده است. 

<strong>گوران را پدر شعر نوين  كُردي می‌دانند، آیا وی رابطه‌ای با شاعران نوپرداز شعر فارسی مانند نیما داشته است؟</strong>

تا آن‌جا که زندگی و کارهای استاد نشان می‌دهد و در حدود دانسته‌های من است باید گفت که گوران نه با نیما و نه با شعرای هم‌اندیش و سبک نیما از نزدیک پیوندی نداشته است. 

استاد در جهان شعر جوینده‌ای بود که به ادبیات دیگر ملت‌ها توجه نشان داد و تا آن‌جا که امکان داشت این ادبیات را خواند و مورد دقت قرار داد. در آثاراستاد و در جلد اول این آثار اشعاری ترجمه شده از زبان‌های عربی، فارسی، ترکی و انگلیسی وجود دارند. 

گوران با توانایی خاص خود بازآفرینی‌های زیبا و به یاد ماندنی را نیز از این راه خلق نموده است که می‌توان به کار زیبای گوران در رابطه با شعر (رستاخیز شهریاران ایران) عشقی اشاره کرد. 

بخش ترجمه‌های گوران از ادبیات جهان نیز قابل توجه است. ترجمه‌ی اشعاری از ناظم حکمت، محمد مهدی جواهری، معروف رصافی، و حافظ از جمله کارهای وی است. عشقی، هاتف و ترجمه نزدیک به شصت رباعی خیام به کردی نیز از دیگر آثار ترجمه شده‌ی او هستند. اما هیچ سند و نشانه‌ای وجود ندارد که گوران با نیما و شیوه کاری وی از نزدیک آشنا بوده باشد. 

این هم روشن است که گوران قبل از نیما دست به نوآوری در شعر کردی زد.  گوران مجموعه شعر (بهشت و یادگار) را که منتشر می‌کند می‌نویسد: دراین مجموعه اشعاری وجود دارد که زمان سرایش ان به بیست و پنج سال و بیشتر برمی‌گردد، بخشی از این اشعار به شیوه و سبکی سروده شده‌اند که در سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ استاد (م نوری) و یارانش با پیروی از شعرای نوین ترک، آن را به کار گرفتند و شعر منطقه سلیمانیه را با آن دچار دگرگونی نمودند. 

این در حالی است که خود این مجموعه در سال ۱۹۵۰ چاپ شد. اگر اشعار سبک گوران پیش از ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ باشند که (م نوری) و یارانش با تاثیرپذیری از ادبیات ترک، شعری کردی سلیمانه را نو کردند؛ بی‌شک باید گفت که حداقل گوران از ۱۹۲۰ زودتر ضرورت نوکردن شعر کردی را حس کرده است. 

می‌دانیم که نیما دو شعر (ققنوس و غراب) را به ترتیب در سال‌های ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ منتشر کرد، حتی اگر گوران در ۱۹۳۰ این کار را کرده باشد، باز هم گوران از نیما پیش است. 

<strong>شعرهای گوران بیشتر در چه رابطه‌هایی سروده شده و نیز وی از چه سبک شعری برای کارهای خود استفاده کرده است؟</strong>
 
گوران در پیوند با سبک و محتوای کار شعری  خود می‌گوید: «اشعار من سراسر در جهان زیبایی و دلدادگی سیر می‌کنند، من از زمان سرودن با دو شیوه نو و کهن شعر را سروده‌ام، من این دو شیوه را شانه به شانه هم پیش آوردم تا زمانی که فکر کردم دیگر برای همیشه شیوه‌ی کهن را کنار نهادم. شیوه نوین که برآمده از وزن ملی ما است، در میان مردم ریشه دیرینه دارد و فکر می‌کنم با خصوصیات زبان کردی سازگارتراست.» 

فکر می‌کنم نقل این گفته که گوران خود در آغاز بهشت و یادگار می‌نویسد و با این گفته دیوانش را تقدیم می‌کند، بخشی از این پرسش روشن خواهد شد: «پیشکش به آن زیبایان و تناز پیکرانی که زیبایی‌شان بسان تیغ برنده نیست، اما بسان چراغ پیش پا را می‌نمایاند.» 

من می‌پندارم که دو عنصر محیط و توارث در شعر گوران فضائی بسیار در اختیار دارند، و هر آنالیز یا تحلیلی بدون چشم داشتن به این دو عنصر، ناتمام خواهد بود، با احتیاط  می‌خواهم بگویم که گوران را می‌توان یک شاعر ناتورالیست دانست، البته با ویژگی‌های خاص خود گوران. 

گوران را رئالیست خوانده‌اند و می‌خوانند، اما فکر می‌کنم این خواندن ناتمام است و اشعار (دوو هاوینه گه شت) در این خوانش کدهای زیاد قابل اطمینانی نیستند. 

به آسانی نمی‌توان از ادبیات  گورانی (منظور هورامی) که در دنیای سروده‌های گوران نمایان است و موج می‌زند گذشت. در این ادبیات طبیعت گرایی بومی و وزن دیرپای پنجه یا هجائی کردی از فونداسیون‌های بنیادی و اصلی شعر می‌باشند که هر دو نزد گوران آماده هستند و سیمای برجسته‌ی شعر گوران هستند. 

از طرف دیگر رنگین بودن جهان گوران و تکثر و تنوع در متن‌های شعری گوران بسیار فراوان است. این ویژگی شاعران بزرگ است، به این خاطر باید گفت شعر گوران تک ساحتی نیست و متنی است که تئاویل‌های گوناگون را بر می‌تابد؛ اما چنان‌که گفتم من می‌پندارم که گرایش مسلط شعر گوران روبه سوی ناتورالیسم دارد.

<strong>در کردستان چه کسانی ادامه دهندگان راه استاد گوران بوده و هستند؟</strong>

استاد گوران در شعر کردی سبکی داشت که موجی از جوشش ایجاد کرد. پیروان گوران یا ادامه دهندگان راه وی در شعر کردی فراوان هستند، از دوران خود استاد تا برآمدن شاعرانی چون ابراهیم احمد و احمد هردی این زبان سبک و وزن تولید و باز تولید می‌شود، اما با این دو، دگرگونی‌هایی در زبان و خیال و صور شعری آفریده می‌شوند که می‌توان گفت از جهان گوران گذشته است. 

البته راهی که گوران باز کرد تا آن زمان رهرو داشت و زیبایی و زبان گوران به حدی پویا بود که هم اکنون هم زنده است. 

گوران زبان، سبک و نگاه خود را سال‌های سال در شعر کردی حفظ کرد. این راه بود که پنجره‌های کشف نوین را برای دیگران گشود. بر شانه‌ی گوران بود که موج‌های (رونگه و کفری) متولد شدند. بماند که خود این دو موج چقدر از زیبایی شناسی گوران وام گرفته‌اند و در دنیای شعر گوران گذشتند که جای بحث آن الان نیست. 

اما باید گفت شعر کردی از آن پس دیگر جهانی دیگرگونه آفرید که با شاعرانی توانا، شانه به شانه شعر گیتی در حرکت است.

<strong>می‌توانید چند نمونه از شعرهای استاد گوران که به نظر شما از همه زیباتر است را برای ما بخوانید و به فارسی هم ترجمه کنید؟</strong>

از شکاف برقعه<br>راهی سایه سار پوشیده  از سکوت

پگاه بود ، بامداد <br>غرق در رویا نگاهم 

مانده در سبزه زار پیرامون، در آسمان 

نگاهم <br>در کوه بلند، در خانه‌های تازه، در جهان نو 

نگاهم<br>آهسته ، آرام، رفتن می‌برد مرا

سکوت، سکوت<br>جسته خسته، سرشار دل از آرزو، از امید 

نگاهم چگونه از سکوت خود را جست<br>ندانم؟ 

پیکری از پری نمایان در برم<br>در عبا هرچند که پیچد 

اما جهانی از کرشمه، زیبایی عیان بود<br>کبک خرام، بالا بلند، شیرین شیرین 

پا ماهی، سفید و ابریشمین<br>می‌رفتم و نگاه دزدانم گاه گاهی

موجی از زیبایی را می‌ربود در زیر عبا را<br>به رفتن کبک، عشوه طاوس و قمری 

چابک و راه وار می‌پیمود راه را<br>مانده برسیم هان چند گامی 

شکافی در برقعه افتاد و<br>پر شدم از چشمی، نگاهی 

چو دست و انگشت و ساعدی<br>چی بنویسم خدایا، قدرتی، انشایی 

مچ و ساعد صاف و سفید چون ماهی<br>سرانگشتان چو غوغایی، چو یاقوت 

چشم، چو چشمی، سحر و افسون<br>گردابی، 

دریایی از بودن<br>که این جلوه را دید احساسم 

زان زمان این گرداب می‌برد به سوی<br>نبودن، بودنم]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/04/post_82.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/04/post_82.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 30 Apr 2009 13:08:14 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«آگاهی‌بخشی، وظیفه روشنفکران کرد است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در اسفند ۱۳۸۷ بیست و یکمین سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه در دانشگاه بین‌المللی قزوین به ابتکار دانشجویان کرد این دانشگاه برگزار شد.

میهمانان اصلی این همایش آقایان دکتر قطب‌الدین صادقی، هنرمند کرد و استاد دانشگاه‌، دکتر اسعد اردلان، کارمند ارشد وزارت امورخارجه‌، عثمان مزین، وکیل دادگستری و نماینده کمیته مصدومین شیمیایی سردشت و خانم لیلا مروتی، کارشناس ارشد علوم سیاسی و استاد دانشگاه بودند.

در بحث‌های مختلف، ابعاد فاجعه بمباران شیمیایی حلبچه و وضعیت مصدومین حمله شیمیایی سردشت و دلایل آن را بررسی نمودند.

در همین رابطه با خانم لیلا مروتی گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>خانم مروتی در همایش دانشگاه قزوین چه بحثی را مطرح کردید. دلیل انتخاب این بحث چه بود؟</strong>

بررسی ابعاد حقوقی سیاسی نسل‌کشی یا ژنوساید از منظر شورای امنیت و دیوان کیفری بین‌المللی بحث مورد نظر من بود و به این دلیل بحث مورد نظر را انتخاب کردم، چون نسل‌کشی در طول تاریخ بشریت وجود داشته اما تا قبل از جنگ دوم جهانی هیچ نهاد بین‌المللی به صورت رسمی در قبال آن مسئولیتی را برعهده نگرفته است و نقش دولت‌ها که خود بانی نسل‌کشی هستند در محدود کردن آ ن نیز حایز اهمیت است.

مفهوم نسل‌کشی یا ژنوساید به هرگونه نابودکردن گروه انسانی و ایجاد صدمات جسمانی و روانی بر آن‌ها و جداکردن والدین از کودکان و عقیم نمودن یا ایجاد شرایط نامطلوب مانند گرسنه نگه داشتن یا هر وسیله دیگر که منجر به مرگ آن‌ها شود‌، از ابعاد گوناگون نسل‌کشی محسوب می‌شوند.

چون نسل‌کشی به طور عمده از سوی دولت‌ها و نظامیان علیه افراد غیرنظامی اتفاق می‌افتد نیاز به قدرتی فراتر از نیروی مطلقه دولت‌هاست تا مانع از کشتن افراد به بهانه‌های مختلف شوند و این وظیفه را امروز شورای امنیت و دیوان کیفری بین‌المللی برعهده گرفته است‌.

آنچه در سال ۱۹۸۸ در کردستان اتفاق افتاد نمونه‌ای از نسل‌کشی است که با کمترین واکنش نیروهای بین‌المللی مواجه شد، بررسی ایعاد حقوقی این فاجعه پس از گذشت تقریباً دو دهه نه‌تنها ملت کرد بلکه دولتمردان را آگاه می‌کند که حافظه تاریخی کردها ضعیف نیست و آنچه رخ داد در وحدت بیشتر آن‌ها تأثیر‌گذار بوده و واکاوی و برگزاری همایش‌های مربوط به حلبچه در کردستان ایران و حتی عراق تنها یک احساس یا حادثه نیست.

بلکه یک روند منطقی و تدریجی است که حقوقدانان و جامعه‌شناسان کرد برای جلوگیری از تکرار آن و آگاهی بیشتر ملت کرد از حقوق و آزادی‌های اساسی‌اش دنبال می‌کنند. چون اعتقاد ما بر این است که ملت‌ها را نمی‌توان برای همیشه در ناآگاهی نسبت به حقوقشان قرار داد یا استثمار کرد.

نهادهای‌ بین‌المللی برای کسب یا حفظ مشروعیت خود از سوی ‌افکار عمومی دنیا، نیاز به قبول حقوق برابری ملت‌ها دارند، بنابراین وظیفه روشنفکران کرد است که در آگاه کردن افکار عمومی گام بردارند و برپایی همایش‌هایی این‌چنین با این هدف صورت می‌گیرد.

[[photow01]]

<strong>می‌توانید خلاصه بحث خود در همایش را مطرح کنید؟</strong>

در دو بعد نسل‌کشی را بررسی کردم، دیدگاه سیاسی شورای امنیت و بعد حقوقی دیوان کیفری بین‌المللی که هر دو وظیفه خود را در جلوگیری از نسل‌کشی موثر می‌دانند‌.

شورای امنیت با توسل به فصل هفت منشور ملل متحد، وظیفه ایجاد امنیت و صلح را در دنیا برعهده دارد و هر دولتی که از این قاعده تخطی نماید با توجه به فصل مذکور با مجازات‌های سنگین از سوی شورای امنیت مواجه می‌شود که نسل‌کشی از موارد نقض صلح و امنیت بین‌المللی است.

علی‌رغم این‌که منشور ملل‌ متحد‌، اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون منع تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی‌، کنوانسیون مربوط به حقوق اقلیت‌ها وکنوانسیون منع تبعیض بر حمایت از حقوق بشر تأکید کرده‌اند و شورای امنیت حافظ حقوق انسان‌ها فارغ از جنسیت زبان‌، نژاد و غیره است.

اما در عمل، رویکرد برابر نسبت به مجازات عاملان نسل‌کشی در دنیا مخصوصاً خاورمیانه نداشته است که از آن جمله سکوت مجامع بین‌المللی نسبت به کشتار کردهای عراق طی سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۱ توسط رژیم صدام بوده است.

هیچ مرجع بین‌المللی و از همه مهم‌تر شورای امنیت واکنشی نشان نداده و تنها پس از حمله عراق به کویت، سازمان ملل کردستان عراق را به عنوان پناهگاه امن معرفی کرد.

اما سکوت چند ساله شورای امنیت در قبال نسل‌کشی کردهای عراق به این کشور محدود نشد بلکه در برابر کشتار کردهای ترکیه توسط دولت میلیتاریسم ترکیه تا امروز هیچ واکنشی بروز نداده است و مجمع عمومی نیز با وجود بیش از ده‌ها کشور تنها به بیانیه‌های غیر عملی اکتفا نموده است و به بهانه‌های تروریسم و ناآرامی‌های داخلی نسل‌کشی در کردستان ترکیه اتفاق می‌افتد و این مسأله اصلاً با منشور ملل و وظایف شورای امنیت سازگار نیست‌.

اساسنامه سازمان ملل که مظهر و تجلی اراده آزاد ملت‌های دنیاست به آسانی در برابر تمایلات سیاسی اعضا قربانی می‌شود. دیوان کیفری بین‌المللی و رویکرد حقوقی آن به نسل‌کشی بحث دوم بود که این دیوان چهار صلاحیت عمده را برعهده دارد که عبارتند از بررسی جنایات علیه بشریت‌، جنایت جنگی، تجاوز‌، و جنایت نسل‌کشی یا ژنوساید.

هر چند دیوان در قسمت اخیر، تازه تأسیس است و از ۲۰۰۲ تقریباً لازم‌الاجراست و حتی از دیوان‌های توکیو و یوگسلاوی سابق مستقل است اما مصونیت دولتمردان را زیر سوال برده و در صورت ارتکاب چهار جرم ذکر شده قابل مجازاتند‌.

همچنین دیوان صندوق جبران خسارت را برای قربانیان ناشی از جنایت علیه بشریت‌، ژنوساید و... در نظر گرفته ولی دیوان در برابر دولتهای غیر عضو دیوان، مسئولیتی ندارد.

همچنین وضعیت ملت‌های بدون دولت یا اقلیت‌ها در برابر نسل‌کشی توسط دولت مرکزی چندان مشخص نیست و آسیب‌های روانی و جسمانی جبران‌ناپذیر بر بسیاری از قربانیان نسل‌کشی به سختی توسط دیوان جبران می‌گردد که وضعیت کرهای عراق و ترکیه و دیدگاه شورای امنیت و محدودیت‌های حقوقی دیوان کیفری بین‌المللی از جمله مباحث مورد نظر بودند.

<strong>وجود دادگاه‌های کیفری بین‌المللی را برای جلوگیری از نسل‌کشی انسان‌ها چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong>

در گذشته، دولت‌ها خودشان را در برابر عملکردشان نسبت به ملت‌های تحت سلطه مسئول نمی‌دیدند و فجایعی که در قسمت‌های مختلف خاورمیانه علیه کردها یا در آفریقا و آمریکای لاتین و بالکان اتفاق افتاد، ناشی از ۱. قدرت مطلقه حکومت ۲. نبود یک قدرت فرا دولتی بین‌المللی بود که دولت‌ها را محدود و کنترل کند.

اما امروز با وجود این دیوان با تمام محدودیت‌هایش و نیاز دولت‌ها به مشروعیت داخلی و خارجی و افزایش ان‌جی‌اوهای متعدد، دیگر دولتمردان نمی‌توانند به راحتی نسل‌کشی کنند و مفهوم مصونیت مطلق افراد حقیقی یا شخص دولتمردان روز به روز نسبی خواهد شد و آن‌ها کاملاً دربرابر اعمالشان پاسخگو خواهند بود.

اعلام جرم دیوان بین‌المللی کیفری علیه عمرالبشیر در سودان از این جمله است که البته برای ملت‌های دنیا بسیار امیدوارکننده بود و برای دولت‌های دیکتاتور و تمامیت‌خواه هشداردهنده، چون به طور مسلم در هیچ ‌کجای دنیا دیکتاتوری‌ها برای همیشه ماندگار نیستند و تجربه صدام‌، پینوشه، عمرالبشیر و... از آن جمله است‌. ]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/04/post_81.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/04/post_81.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 25 Apr 2009 12:20:29 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«بازی گرفتن شعور مردم، خیانت به هنر است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مرسده هاشمی از مرداد‌ماه ۱۳۶۸ یادگیری ردیف آوازی را نزد خانم بهرامه مقدم آغاز کرد و از بهار ۱۳۷۰ نیز یادگیری سه‌تار را نزد علی بیانی (ردیف میرزا عبدالله)‌ دنبال کرد.

از پاییز ۱۳۷۳ به پیشنهاد خانم مقدم آموزش ردیف آوازی را به هنرجویان علاقه‌مند شروع کرد و تا فاصله‌ی سال ۱۳۷۸ که ایران را ترک کرد، روش‌های صدا‌سازی (ابتکار آقای شجریان) را نزد حمید نوربخش آموخت و دو سال آخر اقامت در ایران را نزد مجید کیانی به دوره کردن ردیف آوازی (روایت عبدالله خان دوامی) پرداخت.

از سال ۱۹۹۹ در هلند اقامت دارد و از سال ۲۰۰۳ نزد حمید متبسم به تمرین و دوره‌ی تصانیف عارف و یادگیری قطعاتی از خود ایشان پرداخت و از فوریه ۲۰۰۴ کار اجرایی را در کنار حمید متبسم شروع کرد و تا مارس ۲۰۰۸ با ایشان همکاری داشت.

با مرسده هاشمی درباره‌ی فعالیت هنری‌اش گفت و گو کرده‌ام.</small></strong>

<strong>خانم هاشمی، چرا هنر آواز‌خوانی را انتخاب کردید؟</strong>

خیلی اتفاقی وارد این وادی شدم؛ اما هنوز پشیمان نیستم. از آموزش آواز بسیار لذت می‌برم و آرامش می‌گیرم. می‌دانید که هر معلمی پیش از این‌که چیزی به کسی بیاموزد، ابتدا خودش است که هر لحظه در حال فراگیری است.

اما در مورد اجرا و کار صحنه بهتر است بگویم در عین حال که تجربه‌ی جدایی از درس دادن و درس گرفتن است، و این‌که در این مقوله هم کلی چیز یاد می‌گیری، اما بازار کار به ویژه خارج از ایران بسیار مسموم است، یا باید درون شبکه‌ی مافیایی باشی یا مافیایی‌ها تو را له می‌کنند.

به عقیده ی من، یا باید پول فراوان به پای مافیایی‌ها بریزی تا تو را هم بازی بدهند و یا هر چه زود‌تر دامنت رو جمع کنی تا کمتر تو را آلوده کنند. در خارج از ایران دو چیز حرف اول را می‌زند: پول و شهرت.

[[photow01]]

<strong>در حال حاضر بیشتر خوانندگان در خارج و داخل کشور به خواندن ترانه‌ها و آوازهای بزمی و شاد مشغول هستند که هم طرفدار زیاد دارد و هم می‌شود با آن پول‌ در آورد. چرا به موسیقی با معنی یا سنتی روی آورده‌اید؟</strong>

معتقدم هنر هر سرزمینی، میراث فرهنگی آن سرزمین است؛ پس اگر کسی حتی کلامی در این زمینه می‌داند باید در حفظ آن و مهمتر این‌که در انتقالش به نسل بعد بکوشد. اگر چیزی را می‌دانی مسئولیت این را داری که از آن حراست کنی و سالم و دست نخورده به دست افراد صالح و درست بسپاری.

من از این راه دنبال پول نیستم و فکر هم نمی‌کنم با حرکت اصولی  هنری بتوان از این راه مال‌اندوزی کرد و به عینه شاهدیم که کسانی که از این راه امرار معاش می‌کنند، یا دست‌تنگ هستند و یا کار هنری‌شان کم‌ارزش و بازاری شده که می‌توانند ثروت‌اندوزی کنند.

این یک معادله‌ی ثابت است که نمونه‌های بسیاری را می‌توانید در داخل و خارج از ایران ببینید. ایمان دارم ‌که برای لطمه نزدن به هنر بهتر است به آن به دیده‌ی منبع مال‌اندوزی نگاه نکنیم و به درآمد متعادل بسنده کنیم؛ وگرنه همینی می‌شود که می‌بینیم.

این نظر من است و قصد تحمیل ندارم، چون هنر اصیل را نمی‌توانیم با پول بسنجیم. اما کسانی که به موسیقی بزمی و عامه‌پسند روی می‌آورند به نظر من درصد خیانتشان به هنر کمتر از کسانی است که موسیقی سبک را به جای موسیقی اصیل به خورد مردم می‌دهند و از این راه به منفعت مالی خودشان نزدیک‌تر می‌شوند.

مردم که همگی سواد موسیقی ندارند! مگر همه‌ی ما سواد دانش علوم طبیعی یا ریاضی یا غیره داریم؟ ما هم هرچه که عالمان به آن می‌گویند می‌پذیریم، پس آنانی که اطلاعات اشتباه در اختیار ما می‌گذارند اول خائن به آن علم هستند و بعد هم خائن به ما. در حیطه‌ی هنر و به طور اخص موسیقی هم همین‌طور است. اگر هنرمندان شعور مردم را به بازی بگیرند، به نوعی خیانت کارند.

<strong>در <a href="http://www.youtube.com/watch?v=0Kbt-A0ZNU4"><u>یوتیوپ</u></a> چند آواز از آوازهای شما را تماشا کرده‌ام که همان آوازها و آهنگ‌ها را هم آقای همایون شجریان خوانده است می‌توانید در این رابطه برای ما توضیح دهید؟</strong>

در حقیقت چند قطعه بود که آقای متبسم به من آموختند و در چند کنسرت به مدت یک سال و نیم با هم اجرا کردیم و طبق گفته‌ی خودشان بنا بود که این‌ها را با چند آواز تکمیل کنیم و آلبومی به بازار بدهیم.

اما خود من هم غافلگیر شدم وقتی سال گذشته در سالن تروپن «سخن عشق» را با صدای همایون شنیدم و به سرعت هم آلبوم شد و الان در بازار آمده است. آن موقع دلیل دیگری از ایشان شنیدم و بعد از چند ماه باز دلیل دیگری را برای من عنوان کردند.

پیوند به ویدیوی «<a href="http://www.youtube.com/watch?v=hoJmUMP3WhI"><u>سخن عشق</u></a>» با اجرای مرسده هاشمی

به هر حال تصور می‌کنم که ایشان از اول هم نمی‌خواستند که این کار‌ها را با ما آلبوم کنند، چون قطعات دیگری هم در چهارگاه بود که یک‌سری منتشر شده و باقی هم ظاهراً بناست که به زودی به شکل و فرم دیگری منتشر شود.

البته آقای متبسم به من گفته بودند که این کار‌ها را پیش از انتشار روی اینترنت نیاورم؛ اما وقتی دیدم برخی کارها منتشر شده‌اند و باقی هم حتماً به زودی با صدای خواننده‌های دیگر منتشر خواهد شد، مردم هم که همیشه آلبوم‌ها را باور دارند تا اتفاقاتی را که پیش از آن رخ داده‌اند، پس دیگر ضرورتی به پنهان نگه داشتن این‌ها نیست.

به هر حال مردم هم مشهور‌پرست هستند و این‌طور باور می‌کنند که این قطعات مال کسی است که  آلبوم به نام و صدای او منتشر شده و دیگر تهدیدی برای ارزش کار حمید متبسم وجود نخواهد داشت. به هر حال دلایلی که ایشان برای من عنوان کردند هیچ‌کدام دلایل محکم و قطعی‌ای به نظر نمی‌آیند.

و اصل موضوع برای من این است که ایشان قول و قرار رسمی‌ای روی کاغذ با ما نداشتند و دلشان خواسته که به هر حال آلبومشان را با خواننده‌ی مشهور به بازار بدهند، این‌طوری فروش آلبوم‌ها هم تضمین شده هستند، در ضمن که خواننده هم آقاست و پخش صدای آن مانند صدای زن ممنوعیت قانونی در بازار ایران ندارد.

من از چند سال همکاری با حمید متبسم و در کنار ایشان روی صحنه رفتن، بسیار چیزهای خوبی آموخته‌ام و از همه مهم‌تر دوست خوبی مانند ایشان را دارم و فعلاً به همین بسنده می‌کنم.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/04/post_80.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/jiar/2009/04/post_80.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه ها</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 18 Apr 2009 12:34:48 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
