| رادیو زمانه > خارج از سیاست > هفت هنر > نمایشگاه نقاشی «آن سوی حجاب» | ||
نمایشگاه نقاشی «آن سوی حجاب»کیارش پارسا عالیپورkiaa@radiozamaneh.comبه گالری کوچک «استار» در شهر لاهه که رسیدم، تابلویی که در ویترین، کنار در ورودی قرار داشت، میخکوبم کرد: پرترهی انتزاعی دو زن چادری با نقابی بر چهره، پسزمینهای از رنگهای سبز و قهوهای و نشانههایی نیمهآشکار از جنوب ایران. نشانهها خوشامدی غریب اما آشنا به من گفتند. وارد گالری شدم و تابلوها گویی ترکیبی همگون از دو نوای ناهمگون را فریاد میزدند: هلهلهی شادی شب حنابندان و شروهخوانی بر دردی ریشهدار، هنگام بافتن زیراندازی از حصیر.
از پس نقابی که بر چهرهها پیدا بود، انگار نسیمی شرجی از دریای چشمان نیمهپیدایشان، مرا دربر میگرفت؛ نسیمی که «صبر» را زمزمه میکرد؛ صبر بر «تنگی»ها و «تنگدستی»ها. صبر برای رسیدن زمان بازگشت جاشوها از دریا با دستی پر از ماهی و مروارید. صبر برای رشد فرزندانی که شاید حامیان آیندهشان باشند و صبر بر سفری به آنسوی رؤیاها در «آنسوی حجاب».نمایشگاه نقاشی «آن سوی حجاب» از ۲۸ اوت آغاز بهکار کرده و ۱۸ اثر از یک نقاش جوان ایرانی به نام طوبا رضایی را به معرض نمایش گذاشته شده است. این نمایشگاه تا ۲۴ سپتامبر به کار خود ادامه خواهد داد.با طوبا رضایی، گفتوگویی کردهام که میخوانید. طوبا رضایی کیست و چه شد که نقاش شد؟ من متولد نوزدهم آذرماه سال ۱۳۵۷ در جنوب ایران و شهر بندرعباس هستم. از بچگی مانند خیلیها عاشق نقاشی بودم و نقاشی میکردم، ولی همیشه این کار، قسمتی از زندگی من، در کنار کارهای دیگر بود. در دانشگاه سعی کردم از فرصتی که دراختیارم بود استفاده کنم و تمام سبکهای مختلف، از فیگوراتیو تا آبستره را امتحان کنم. کمکم اما کارهایم شخصیتر شدند و چیزهایی در آنها نمایان شدند که ریشه در فرهنگ و فضایی داشتند که در آن بزرگ شده بودم؛ جایی که همان جنوب بود. بناهای جنوب، رنگها و همینطور یک سری فرمهایی که متعلق به این منطقه بودند وارد کار من شدند. من از بچگی در کنار نقاشی، خوشنویسی هم میکردم. پدرم خطاط بود. در کل خانوادهی پدریام خطشان خیلی خوب است که روی من هم تأثیر گذاشته است. از همان بچگی، در کنار نقاشی خوشنویسی هم میکردم. وقتی وارد دانشگاه شدم، خط را کنار گذاشتم، اما به شکل دیگری وارد کار نقاشیام شد. ریشهی یکسری فرمهایی که در کار من هستند، همان خوشنویسی نستعلیق و شکسته نستعلیق است. موقعی که نقاشی میکشیدم، سعی میکردم حرکت را توی کارهایم بهوجود بیاورم. احساس میکردم که کارهایم به موسیقی و حرکت احتیاج دارد. خودم که کار را میکشیدم، احساس میکردم که دارد حرکت میکند، ولی متوجه بودم وقتی بیننده آن را نگاه میکند، این حس را ندارد. برای همین تصمیم گرفتم کار انیمیشن- نقاشی متحرک- را شروع کنم.چند سال در مرکز فرهنگی- هنری صبا که وابسته به صدا و سیما است، کار انیمیشن انجام میدادم که حاصل آن دو مجموعهی انیمیشن و چند فیلم کوتاه بودند. احساس میکردم اطلاعاتی که دارم خیلی کافی نیستند و کم هستند. تصمیم گرفتم در خارج از ایران ادامه تحصیل بدهم. در سال ۲۰۰۶ به هلند آمدم و در اوترخت فوقلیسانس انیمیشن خواندم. از سال ۲۰۰۷ هم شرکت «انیمیشن ؟؟؟؟» را باز کردم. در حال حاضر هم با یک کمپانی گیم همکاری میکنم و کارهای انیمیشن درست میکنم. پس از چند سالی که نقاشی را رها کرده بودم و به سمت انیمیشن رفته بودم، حس کردم دلم خیلی برای آن حال و هوا و فضا تنگ شده است. چون انیمیشن کاری گروهی است و آن حالت شخصی و احساسیای که در نقاشی هست، در انیمیشن کمتر وجود دارد. به همین دلیل دوباره به نقاشی برگشتم. الان هم سعی میکنم بهشکلی این دو را ترکیب کنم. یعنی اثر مثبتی را که در نقاشی هست، در انیمیشن استفاده کنم و یکسری چیزها را از انیمیشن بگیرم و در نقاشی بهکار ببندم. البته کار سختی است، ولی سعیام را میکنم. نام نمایشگاه شما «آنسوی حجاب» است. چرا «حجاب» و چرا «آن سوی حجاب»؟ در آن سوی حجاب، حقیقتی پنهان است که میتواند هم زیبا و خوشایند و هم فاجعهای تلخ و دردناک باشد. این حقیقت وقتی قابل رؤیت میشود که آن حجابها برداشته میشوند.در نقاشیهای من با اینکه حجاب هست، اما این حقیقت هم قابل رؤیت است. یعنی درست است که چهرهها با نقاب پوشیده شدهاند، ولی هم زیباییها و هم دردهای افراد دیده میشود. این حجاب یا نقاب، در کارهای من، حالت سمبلیک دارد. چون همهی ما پشت یک نقاب ظاهری پنهان هستیم.یعنی باورها و عقایدمان آن پشت پنهان است و وقتی آشکار میشود که ما آنها را بیان کنیم و نشان بدهیم. بعضی وقتها، وقتی به چهرهی یک نفر نگاه میکنی، بدون این که حرفی بزند، همهچیز مشخص میشود. یعنی درون او را میتوانی از همان ظاهرش، بدون اینکه چیزی بگوید، بفهمی. در نقاشیهای آخر من، حقیقت پشت حجاب آنقدر قوی است که دیگر حجاب چندان دیده نمیشود. یعنی حقیقت حجاب را تحتالشعاع قرار داده است. در کارهای شما، بیشتر پرترهی انتزاعی یک یا دو زن خودنمایی میکنند؛ زنهایی که با نشانههایی نیمهآشکار از فرهنگ جنوب، آراسته شدهاند. چه شد که به این سبک کار رسیدید؟ من جنوبی هستم و در جنوب ایران بزرگ شدهام. از بچگی در بعضی جاها این زنها را با این نقابها میدیدم و همیشه برایم حالت مرموزی داشتند. چون هم خیلی زیبا بودند و هم اینکه میخواستم بدانم پشت آن نقابها چه شخصیتهایی حضور دارند؟ میخواستم بدانم صاحب این نقابها چه شکلی هستند و چه ظاهری دارند؟ در دورهی اول، از این نقابها برای نشان دادن زیبایی یک زن استفاده کردم. یعنی زنهایی بودند که این نقابها را داشتند و خیلی هم زیبا بودند، اما این فقط یک حالت ظاهری است و کمکم برایم معنا و مفهوم دیگری پیدا کردند. انگار وارد آن نقاب یا آن حجاب شدم.قسمت عمدهی کارهای من از خط درست شدهاند. به این شکل که خطهای عمودی و افقی درهم بافته میشوند و یک سطح و یک سری لایه بهوجود میآورند. یعنی آن زن دارد لایههای زندگی خود را میبافد و به شکلی نشان میدهد. در مرحلهی دوم کارهایم، چهرهی ظاهری زنان به شکلی پنهان است و در واقع حقیقت درونی آنها بیرون میزند. دیگر آن نقابها برای زیبایی نیستند، بلکه زن را اسیر کردهاند. آنها نه نمیتوانند صحبت کنند و نه میتوانند ببینند. درواقع دردهای زندگی و حقیقت پنهان پشت نقاب، کمکم بیرون میآید.شکل زنها در این مرحله از کارهایم حالت ایستا دارد؛ با یک قسمت سیال که بیشتر در قسمت سر آنها است. یعنی زن برای اینکه زنده بماند و زندگی کند، باید چشمش را روی یک سری از واقعیتها ببندد و در حالی که ذهنش پر از دغدغه، موج و حرکت است، اما نمیتواند آنها را آشکار کند. در مرحلهی سوم، واقعیتهای پشت حجاب آنقدر قوی شدهاند که دیگر خود حجاب را نمیبینیم. در مرحلهی دوم کار، هم حجاب دیده میشد و هم واقعیتهای پشت آن.در دورهی سوم کارهایم اما دیگر آن حجاب و نقابی که زن صورتش را با آن پوشانده است، دیده نمیشود و واقعیتها دیده میشوند. این واقعیتها چه چیزهایی هستند؟ واقعیتها، دردها و رنجهایی هستند که زن در طول تاریخ با آن روبهرو بوده است و به شکلی حجاب را تحتالشعاع قرار دادهاند. کار در حال حرکت است و زنها دیگر ایستا و ساکن نیستند. آنها به شکلی در حرکت هستند. یعنی زن میخواهد خود را از پشت آن نقاب آزاد کند. تا بهحال چند نمایشگاه برگزار کردهاید؟ تاکنون پنج نمایشگاه انفرادی و هشت نمایشگاه گروهی داشتهام که در ایران، هلند و اتریش برگزار شدهاند. یکی از کارهایم هم از سال ۲۰۰۲، جزو مجموعهی موزهی هنرهای معاصر ایران قرار گرفته است. نام این کار چیست؟ جزو سری «افسانهی آفرینش» است. ![]() |
||
