<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ورزش زمانه</title>
      <link>http://zamaaneh.com/sport/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2011</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 21 Dec 2010 18:09:06 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>«مشکل تیم پرسپولیس، علی دایی نیست»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>تیم فوتبال پرسپولیس در ورزشگاه آزادی برابر صبای قم با شکست سنگین چهار بر یک روبه‌رو شد. این پنجمین شکست پی‌درپی تیم محبوب و پرطرفدار پایتخت ایران و برای این تیم بی‌سابقه است؛ شکستی که باعث شد علی دایی پس از نزدیک به یکسال مربی‌گری این تیم از سمت خود استعفا دهد.

[[sound]]

به گزارش خبرگزاری‌های ایران، این بازی فقط ۵۰۰ نفر تماشاگر داشت و تعدادی از آنها هم مأمورین انتظامی بودند. تماشاگرانی که یک نیمه با وجود شکست سه بر صفر علی دایی را تشویق کردند، در نیمه‌‌ی دوم علیه او شعار دادند.

علی دایی که بیشتر از یک‌سال پیش، بعد از شکست از عربستان از مربی‌گری تیم ملی کنار گذاشته شده بود، این بار با شکست‌های سنگین تیمش از پرسپولیس استعفا داد. سردار پاسدار حبیب کاشانی گفته با استعفای دایی موافقت نشده در صورت بازگشت دوباره دایی او همچنان بر لبه‌ی تیغ خواهد بود چون تغییری در مدیریت نابسامان باشگاه پیش نمی‌آید.

آیا این پایان راه علی دایی، چهره‌ی بزرگ و بین‌المللی ورزش فوتبال ایران خواهد بود؟ این پرسش را با فریدون شیبانی، روزنامه‌نگار و کارشناس جهانی فوتبال در هلند در میان گذاشته‌ام.</small></strong>

[[photow01]]

افتخارات علی دایی در فوتبال ایران، می‌توانیم بگوییم خارج از فوتبال ایران، آن زمانی بود که به غرب آمد و با آلمان بازی کرد. او یک بازیکن منضبط بود که با توانایی‌های انکارناپذیری که داشت، توانست به درجه‌‌ی بالایی برسد. در این افتخارات و در این درجه‌‌ای که او اکنون در تاریخ فوتبال ایران قرار گرفته است، ما نقشی از دولت و رژیم نمی‌بینیم، اما وقتی همین شخص می‌آید و در چهارچوبی قرار می‌گیرد که امتیازات یا ارزش‌هایی آن را ساخته که امروز حاکم بر جامعه‌ی ما است و شاید بهتر است بگوییم سی سال است که حاکم شده و الان دیگر نمود کاملی دارد، طبیعی است به پایان علی دایی ختم می‌شود.

او خداحافظی دوم را اعلام کرده است و اگر بار دیگر هم برگردد، با خداحافظی سوم روبه‌رو خواهد شد. دردی که ما در فوتبال‌مان داریم این نیست که علی دایی اگر بازیکن بزرگی بوده، مربی بزرگی نمی‌تواند باشد. معیار در زمانی می‌تواند وجود داشته با‌شد که شرایط عادی باشد. نه آن‌چه امروز بر فوتبال کشور ما حاکم شده است. آن‌چه حاکم بر فوتبال پرسپولیس است و در حقیقت ناشی از مدیریت باشگاه پرسپولیس است، یک نیروی کاملا غیر فوتبالی است. از یک مربی و چند بازیکن تشکیل شده است که از این چندتا ۱۱ نفرشان انتخاب می‌شوند و می‌روند توی زمین. یک‌سری ارزش‌هایی بر تیم‌های پرهوادار حاکم بود و امروز اصلاً وجود ندارد که ما انتظار داشته باشیم که علی دایی یا هرکس دیگری بتواند موفق شود.

شاید الان قهرمان شدن و موفق بودن برای تیم‌هایی مثل استقلال و پرسپولیس راحت‌تر از دوران گذشته باشد، ولی از آن‌جایی که تمام قدرت‌ها، در اثر این نابه‌سامانی‌ها و مدیریت‌های غلط پایین آمده است ما می‌بینیم که ارزش‌ها و آن ذات فوتبالی که در جوان‌های ایرانی هست، نمودی ندارد که ما بخواهیم روی آن سرمایه‌گذاری و یا صحبت کنیم. در واقع ما داریم همان مدیریتی را می‌بینیم که در تمام سطوح جامعه‌‌‌مان حاکم است و از نظر اقتصادی، سیاسی و نظامی به کشور ما ضربه زده است. این نوع مدیریت الان در ورزش نمود علنی دارد.

<strong>واکنش‌ها نسبت به استعفای علی دایی در روزنامه‌ها و سایت‌های خبری متفاوت بود. خبرگزاری‌های دولتی فارس و برنا نیوز نوشته‌اند: «علی دایی بازیکن بزرگی بود، اما مربی بزرگی نبود.» جعفر کاشانی، کاپیتان پیشین تیم پرسپولیس و چهره‌ی بزرگ تیم ملی فوتبال ایران به وضعیت پرسپولیس اشاره کرده و گفته است: «آن پرسپولیسی که می‌شناختیم نیست.» حضور بسیار اندک تماشاگران در دیدار یکشنبه هم گفته‌ی جعفر کاشانی را تأیید می‌کند که طرفداران پرشمار پرسپولیس به این تیم پشت کرده‌اند. شما این تعداد اندک تماشاگر را چطور توجیه می‌کنید؟</strong>

البته ما از یک‌طرف می‌توانیم بگوییم این خواست جمهوری اسلامی بود که به آن رسید. ما به یاد داریم که در سال‌های قبل و به‌خصوص سال‌های بعد از شروع حکومت جمهوری اسلامی می‌خواستند که اصلاً فوتبال نباشد. پرسپولیس و استقلال نباشد و با شعارهایی چون «ما دیگر نمی‌خواهیم سرطلایی و پا طلایی داشته باشیم»، آمدند و گفتند که مسابقات پرسپولیس و استقلال به شکل خیلی محدودی وسط هفته باشد و بعد این وسط هفته هم هوا ابری می‌شد یا تعطیل می‌شد. در حالی که می‌بینیم فوتبال اروپا در بدترین شرایط هم انجام می‌شود؛ مگر آن که به درجه‌ی خیلی غیرعادی‌ای برسد. مثل این هفته که اغلب فوتبال انگلیس تعطیل می‌شود، ولی آنجا فقط کافی بود که هوا ابری شود و دیگر قضیه هم کاملاً مشخص بود.

[[photow03]]

اینها حتی با طرح‌های منطقه‌ای و با یک‌سری طرح‌های عجیب و غریبی که آن زمان می‌خواستند توسط آدم‌هایی اجرا کنند که اگرهم ورزشی بودند، کاملا نوکر خواسته‌های رژیم در آن زمان بودند، این تماشاچی را ناامید کردند.

در سال‌های اخیر این شد وسیله‌ای تا پشت‌ آن قرار گیرند و سپر خودشان کنند که بله ما این تیم را قهرمان کردیم... ما این تیم را بردیم بالا. این چیزی بود که در بازی‌های آسیایی ۹۰ و ۹۸ و همین طور در جام جهانی ۹۸ به این مسئله رسیدند که این ورزش می‌تواند برای ایران، حتی برای رژیم جمهوری اسلامی، نوعی تبلیغ باشد. اینها آمدند که این ورزش را یک ورزش متداول کنند. جامی تشکیل دادند که بدون هیچ حساب و کتابی تعداد تیم‌هایش زیادتر از آن حد قابل قبول باشد که البته با مسائل تعطیلی‌ها و سختی‌های بی‌موقع روبه‌رو شدند.

تمام این عوامل دست به دست هم داد و پرسپولیس و استقلال نیز شرایطی را پیدا کردند که برخلاف آن خواسته و عشق طرفداران‌شان بود. آنها به شکلی افتادند که امروز آنها را می‌بینیم. شکلی پیدا کرده است که وقتی بازی در ورزشگاه آزادی انجام می‌شود، ما می‌بینیم شمار ماموران انتظامی از شمار تماشاگرها بیشتر است. تلویزیون گفت و خبرگزاری‌ها هم نوشتند و دوربین هم نشان داد. تازه آن تماشاگرها هم همه‌شان تماشاگر بلیت بخر نبودند؛ یکسری از سران انتخاب شده از طرف مدیران باشگاه‌ها بودند که آمده بودند و طبق معمول حتی شعارها را رهبری می‌کردند.

ما این مسائل را از آن‌جا می‌توانیم بفهمیم که بین دو نیمه کاملاً شعارها متفاوت ازهم بود. نیمه‌ی اول در تأیید علی دایی و در نیمه‌ی دوم برخلاف علی دایی؛ تاحدی که «حیا کن و برو» و این‌ها. همین‌طور روز بعد باز یک‌سری از تماشاگرها رفته‌اند که تعدادشان شاید بیشتر از تماشاگرهای بازی رسمی باشد، تمرین پرسپولیس، و آنها تأیید کردند که علی دایی زحمت کشیده است. من اینجا نمی‌خواهم علی دایی را تایید کنم، ولی به‌هرحال او آدمی برخاسته از فوتبال و دارای افتخاراتی انکارناپذیر است، ولی آدم‌هایی که آمده‌اند و این تیم را در مشت خودشان گرفته‌اند، از رئیس سازمان تا مدیرعامل آن، اصلاً ورزشی نیستند.

اینها کسانی هستند که می‌گویند وقتی احمدی‌نژاد می‌گوید مارادونا باید بیاید، ما فقط باید بگوییم چشم. دیگر نمی‌گویند که اصلاً ما چنین مسئولیتی را داریم یا خیر؟ اصلا این مسئولیت با فدراسیون فوتبال است که بر اساس محاسبات خود مربی انتخاب کند. وقتی مردم اینها را می‌فهمند و می‌بینند که ورزش به این روز افتاده است، طبیعی است که به تماشای آن نمی‌روند و کار به جایی می‌رسد که شاید خود رژیم هم یک‌روزی باور نداشت که در یک بازی رسمی که یک‌طرف آن پرسپولیس پرطرفدار قرار دارد که از پرطرفدارترین تیم‌های آسیا محسوب می‌شود، کمتر از ۵۰۰ تماشاگر برود. این شاید به نظر عجیب به نظر برسد، ولی در عین حال هم یک پدیده‌ی طبیعی‌ است.

<strong>علی دایی در مصاحبه‌ی مطبوعاتی دیروز پس از پایان بازی گفت: «ما در ایران زندگی می‌کنیم و همیشه دنبال قربانی هستیم. آن قربانی من هستم.» به نظر شما علی دایی قربانی نبود مدیریت، نداشتن امکانات و فوتبال دولتی و سیاسی امروز ایران شده است؟</strong>

علی دایی شاید الان به این مسئله رسیده که قربانی شده است. علی دایی را الان قربانی نکرده‌اند. علی دایی را زمانی قربانی کردند که او را به عنوان سرمربی تیم ملی نشاندند. چون بازیکن بزرگی بود، مربی خوبی بود و می‌توانست باشد. علی دایی می‌توانست یکی از بهترین مربی‌های تیم ملی ایران در آینده باشد، ولی به خاطر همان سودخواهی‌های لحظه‌ای سردمداران مملکت حتی بالاتر از سطح فدراسیون فوتبال و تربیت مدنی ما، یک ستاره و یک بازیکن بزرگ را قربانی کردند. علی دایی در سطح فوتبال ایران نمی‌تواند قربانی شود، چون یک اسطوره است. او بازیکنی‌ است که به تاریخ پیوسته است، ولی از نظر سیاست کاری این که دو بار مربی‌گری را قبول کرده، در تیم‌های ملی و پرسپولیس را که هر دو تیم‌ بزرگی هستند، او را قربانی کردند.

[[photow03]]

شاید علی دایی اصلا میلی به این نداشته باشد که در آینده بخواهد بار دیگر با تجربه‌ی گران‌تری بیاید. چون اگر وضع به این منوال باشد، همان تجربه‌اش فقط به او می‌گوید که هیچ وقت خودت را قاطی این مسائل نکن. واقعا شاید در این گفته‌ی آقای جعفر کاشانی خیلی معنی باشد که وقتی به او زنگ زدند، گفته بود شما باید با آقای حبیب کاشانی صحبت کنید، من جعفر کاشانی‌ام. برای این که دقیقا جایی برای جعفر کاشانی و کسان دیگری که از بزرگان فوتبال ما بوده‌اند نیست. الان جای کسانی‌ست که اگر شما اسم‌های همین دوره‌ی اخیر را بخواهید نگاه کنید، سعیدلو می‌شود، کفاشیان می‌شود، کاشانی می‌شود و این‌ها کسانی هستند که باید بگردید و ببینید که تاریخ‌شان شاید یک زمانی تاریخ گمشده‌ای باشد که این‌ها در فوتبال و ورزش نقش مهمی داشتند.

<strong>در حالی که ۱۶ روز دیگر جام ملت‌های فوتبال آسیا، بزرگ‌ترین رویداد این ورزش در این قاره‌ در قطر آغاز می‌شود، خبری از تیم ملی ایران از قدرت‌های برتر آسیا نیست. در این حال پرسپولیس با پنجمین شکست پی‌درپی روبه‌رو شده است. استقلال هم چهار بر یک در اهواز برابر فولاد شکست خورد. وضعیت نابه‌سامان این دو تیم بزرگ در تیم ملی ایران تأثیر نخواهد گذاشت؟</strong>

اگر خاطرتان باشد، ما همیشه عنوان می‌کردیم که تیم‌های تاج و پرسپولیس و بعد از انقلاب هم پرسپولیس و استقلال بال‌های تیم ملی هستند، اما الان به واقع دو بال شکسته هستند. اگر این دو تیم و به‌خصوص پرسپولیس همین تعداد بازیکن را هم دارد، نه به دلیل پخش‌شدن فوتبال در مملکت‌، بلکه به این دلیل بوده است که ستاره‌های خیلی خوبی‌ هم که بودند و می‌توانستند برای تیم ملی مؤثر واقع شوند... من خیلی صریح به شما می‌گویم. به عنوان نمونه نورمحمدی، مدافع تیم پرسپولیس که این دفعه آمده یا فشنگچی و یا بازیکنان دیگرشان، امروزه در سطح باشگاهی هم بازیکنان خوبی نیستند. در حالی که اینها می‌توانستند بهترین‌های تیم ملی باشند. کمتر از سه هفته‌ی دیگر در برابر تیم‌هایی چون عراق، کره شمالی و امارات خواهیم بود و در این شرایط اصلاً هیجانی در فوتبال ما نیست.

به دلیل این که اصلاً این تیم مربی ندارد. حالا من نمی‌خواهم مسائل را به مربی‌ای که بود بسط و گسترش دهم، ولی وقتی هنوز به این مسابقات پا نگذاشته صحبت از جانشین‌ آن می‌شود. یک روز مارادونا را جایش می‌گذارند و یک روز اریک سونو و ایشان هم برای این که یک مربی کاملاً تجاری هم هست، بلافاصله می‌رود و پیشاپیش قراردادش را می‌بندد و امضا می‌کند؛ یعنی برایش نتیجه‌ی مسابقه‌‌های ایران در جام ملت‌ها به این ترتیب می‌شود که اگر برنده باشد، می‌تواند ارزش او را برای قراردادهای بعدی بالاتر ببرد. بنابراین چنین ایده‌ی تجاری‌ای برپایه‌ی چنین لیگ دربه‌داغون و شکسته‌ای نمی‌تواند امیدوارکننده باشد. مگر ما واقعا بخواهیم طبق معمول همیشه به آن تعصب و غیرت و توانایی‌های ذاتی بازیکنان‌مان تکیه کنیم. متاسفانه امروزه در فوتبال این عوامل باید با عوامل دیگری که همان مدیریت درست و برنامه‌ریزی درست باشد، آمیخته شود تا نتیجه‌ی خوبی در پی داشته باشد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_65.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_65.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فوتبال</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Dec 2010 18:09:06 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مرد راه‌های دوردست</title>
         <description><![CDATA[چه کسی برنده‌ی توپ طلایی سال ۲۰۱۰ خواهد شد؟

این جایزه‌ای است که از سال ۱۹۵۶ هرسال از سوی مجله‌ی «فرانس فوتبال» به بهترین بازیکن فوتبال جهان داده می‌شود.

[[sound]]

این جایزه روز دهم ژانویه‌ی سال ۲۰۱۱ در زوریخ، برای نخستین‌بار با نام «توپ طلایی فیفا» در مقر فیفا به برنده‌ی آن اهدا می‌شود.

مسلم است این که این جایزه امسال به کاتالوین و باشگاه بارسلونا داده می‌شود. چون سه نامزد اصلی اینیستا، مسی و ژاوی، هر سه پیراهن بارسلونا را برتن دارند. انتخاب بهترین بازیکن و مربی سال ۲۰۱۰ که پنجاه‌ و پنجمین دوره‌ی این رویداد پراعتبار دنیای توپ گرد است، توسط روزنامه‌نگاران حرفه‌ای، مربیان و کاپیتان‌های تیم‌های ملی ۲۰۸ کشور عضو فیفا انجام گرفته است.

دوشنبه‌ی هفته‌ی گذشته، ششم دسامبر در محل مجله‌ی فرانس فوتبال از بین ۲۳ بازیکنان که بیشترین آرا را داشتند، سه بازیکنان بارسلونا اول تا سوم شدند.

[[photow01]]

نه وسلی اسنایدر، هلندی فینالیست جام جهانی برنده‌ی لیگ قهرمانان اروپا همراه انترمیلان، نه دیه‌گو فورلان اروگوئه‌یی که بهترین بازیکن جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی شناخته شد، روی سکوهای اول تا سوم جایی ندارند. تنها باشگاه آ س میلان ایتالیا در تاریخ توپ طلایی فوتبال این افتخار را داشته است که همانند بارسلونا امسال سه نامزد اصلی را در تیم‌ آن داشته باشد، در سال ۱۹۸۸ که مارکو فان باستن هلندی برابر دو هموطنش رود گولیت و فرانک رایکارد برنده‌ی توپ طلا شد.

میشل پلاتینی رئیس یواف‌آ، اتحادیه‌ی فوتبال اروپا به ژاوی بازیکن میانی خستگی‌ناپذیر تیم اسپانیا و بارسلونا رأی داده است.

حرف آخر این‌که این نهمین توپ طلایی فوتبال،در تاریخ ۵۵ ساله‌ی این رویداد است که به یکی از بازیکنان بارسلونا تعلق می‌گیرد.

بیش‌ترین عنوان در این زمینه برای یک باشگاه فوتبال، برای بردن عنوان سه بهترین مربی سال فیفا هم سه نفر در رقابت اصلی قرار دارند: وینست دلبوسکه، ژوزف گواردیولا و ژوزه مورینیو. فقط باید منتظر دهم ژانویه‌ی سال ۲۰۱۱ بود.

<strong>دومین سفر دور دنیا با دوچرخه</strong>

<strong>یک دوچرخه سوار ایرانی که برای دومین بار دور دنیا را رکاب می‌زند، در مسیر خود به کوالالامپور مالزی رسیده است. عباس رزاقی دوچرخه سوار ۵۰ ساله اردیبهشت ماه سال پیش از محل آکادمی ملی المپیک در تهران دومین سفر دور دنیای خود را با هدف رساندن پیام صلح مردم ایران آغاز کرده و پس از رکاب‌زنی در ۲۱ کشور جهان در اروپا، آمریکای جنوبی، اقیانوسیه به کوالالامپور پایتخت مالزی رسیده است.

سفر نخست دور دنیای دوچرخه سوار ایرانی که سال ۱۳۸۳ انجام گرفت، به مدت ۶۱۶ روز با عبور از ۲۳ کشور جهان و مسافت ۳۳۳۲۰ کیلومتر انجام شد.

عباس رزاقی، در گفت‌وگویی ویژه با زمانه در کوالالامپور از مسیری که طی ۱۹ ماه گذشته پشت سر گذاشته و این که چه تفاوتی با سفر نخست دور دنیای او داشته است برای ما می‌گوید.</strong>

[[photow02]]

حرکت من روز سوم اردیبهشت‌ماه سال گذشته آغاز شد. یعنی ۱۹ ماه قبل به قصد رکاب‌زنی مسیر دور دنیا این برنامه را از تهران محل آکادمی المپیک آغاز کردم. مسیری که رکاب زدم جاده‌های ایران، ترکیه و ده کشور قاره‌ی اروپا بود و بعد قاره‌ی آمریکا را در آمریکای جنوبی انجام دادم. یعنی من با پرواز از اروپا به مونته ویدئو پایتخت اروگوئه رفتم و رکاب‌زنی‌هایم در کشور اروگوئه، برزیل، ونزوئلا، کلمبیا، اکوآدور، پرو بولیوی و شیلی بود. آمریکای جنوبی را ۱۱ ماه رکاب زدم و بعد با پرواز به آوکلند به نیوزلند رفتم و دور جزیره‌ی شمالی و جنوبی نیوزلند را طی ۸۰ روز رکاب زدم.

هفته‌ی گذشته با پرواز از آوکلند به کوالالامپور آمدم که قسمت آسیایی کار را از اینجا و رو به ایران آغاز کنم. همان طور که گفتید من حامل پیام صلح و دوستی مردم ایران هستم. این پیام را به طور رسمی در پایتخت کشورها طی نامه‌ای که از سوی دبیرکل کمیته‌ی ملی المپیک کشورمان صادر شده، به دبیرکل‌ها و رؤسای کمیته‌های ملی المپیک ارائه می‌کنم و مسیر را رو به کشور بعدی رکاب می‌زنم.

<strong>الان چقدر از مسیری که شما پیش‌بینی کردید باقی مانده است تا به تهران برسید؟</strong>

تقریباً دوسوم از کار را انجام داده‌ام و یک سوم دیگر مانده است. فکر می‌کنم چیزی در حدود ۱۰ کشور دیگر.

<strong>چطور شد که به فکر این افتادید که یک‌بار دیگر دور دنیا را رکاب بزنید؟ آیا بار نخست نتوانسته بودید از تمام مسیری که در نظر داشتید عبور کنید؟</strong>

همین‌طور است. من اگرچه دور دنیا را رکاب زده‌ام، اما آن مسافتی را که می‌خواستم حاصل نشد. یعنی در برنامه‌ی قبلی با عدم همکاری مأمورین گمرک چین من نتوانستم کشور چین و مغولستان را رکاب بزنم. از این‌رو مسافتی خیلی طولانی از دستم رفت. البته من به تهران که رسیدم، این کار اولین کار انفرادی برای این رشته از ورزش ایران شد، اما برای خودم که می‌دانید زندگی‌ام را روی احیای این رشته گذاشته‌ام، کمی ناخوشایند بود که به آن هدفی که قصدم بود نرسیدم. از این‌رو دوباره اقدام کردم که یک مسیر دور دنیا را با مسافتی بالای ۴۰ هزار کیلومتر رکاب بزنم. در حال حاضر که با شما صحبت می‌کنم بیشتر از ۳۵ هزار کیلومتر رکاب زده‌ام و فکر می‌کنم وقتی به تهران برسم، حتما ۴۵ هزار کیلومتر و شاید هم بیشتر رکاب زده‌ام.

<strong>دوچرخه‌ی شما یک دوچرخه‌ی معمولی است یا تفاوت‌ دارد؟</strong>

دوچرخه‌ی من دوچرخه‌ی تورینگ است، اما کلاس ۲۵ سال پیش را دارد.

<strong>خب همین مسئله برای شما مشکلاتی به‌وجود نیاورد، در جاهایی مجبور نشدید که متوقف شوید؟</strong>

بله. همین‌طور هست، ولی از آن‌جایی که این دوچرخه را دوست دارم و می‌خواهم نگهش دارم، با آن مدارا می‌کنم. کمی اذیتم می‌کند، اما در پایتخت‌ها آن را سرویس می‌کنم. ضمن این که قلق‌ دوچرخه هم توی دستم است. یعنی خیلی سال است که من با این دوچرخه دارم زندگی می‌کنم.

<strong>به‌عنوان یک ایرانی در این مسیری که شما حرکت کرده‌اید، مردم کشورها، کسانی که شما را می‌دیدند با شما چطور روبه‌رو شدند؟</strong>

خیلی خوب. این بار لباسی که به تنم است، نشان‌های کشورمان را دارد و خیلی زود مردم می‌آیند و جذب می‌شوند و سئوال‌های‌شان به طور مستقیم به ایران و آن‌چه مربوط به ما هست برمی‌گردد. مردم خیلی بامحبت هستند و خیلی جاها هم کمکم می‌کنند.

<strong>هزینه‌ی سفر شما از کجا تأمین می‌شود؟ یعنی حمایت‌کننده‌ی مالی دارید؟</strong>

متأسفانه نه. من با حمایت معنوی کمیته‌ی ملی المپیک این کار را انجام می‌دهم و با هزینه‌ی شخصی، یعنی با توان شخصی خودم راه افتادم، اما در طی مسیر ایرانیان علاقه‌مند کمکم بودند و کمکم می‌کنند.

[[photow03]]

<strong>ژول‌ورن کتاب دور دنیا در ۸۰ روز را نوشت. فکر نمی‌کرد کسی با دوچرخه دور دنیا برود. آیا از این کتاب تأثیر گرفته‌اید؟</strong>

سال‌های نوجوانی‌ام که عضو کتابخانه‌ی محل بودم، این کتاب را خوانده بودم. اما تأثیرپذیری‌ام بیشتر از ورزشکارهای محل بود. عشق قهرمان بودن و پیراهن ملی پوشیدن داشتم. در آن سال‌های نوجوانی این انگیزه در من قوی بود و بعد با این رشته اخت شدم و دیدم که باید نوک قله بروم. از آن‌جایی که ما ایرانی‌ها به شکل انفرادی مسیر دور دنیا را رکاب نزده بودیم، این خیلی برایم مهم بود. قبل از این که دور دنیا را رکاب بزنم، هفت برنامه‌ی برون‌مرزی جدا ازهم داشتم.

از حدود سال‌های ۱۹۸۷ کار برون‌مرزی من شروع شد. هر برنامه‌ای که من از آن سال انجام دادم، نسبت به برنامه‌ی قبلی مسافت طولانی‌تری را داشت و بعد به این تصمیم رسیدم که یک مسیر دور دنیا را برای این رشته از ورزش کشورمان رکاب بزنم و این انگیزه‌ در من قوی بود.

<strong>شما از مسیری که می‌روید، فیلمبرداری می‌کنید، عکس می‌گیرید و یادداشت می‌نویسید تا در پایان این سفر کتابی چاپ کنید؟</strong>

بله، من یادداشت روزانه دارم. یعنی در پایان هر روز رخدادهای آن روز را روزانه‌نویسی می‌کنم. ضمن این که در مسیر عکس می‌گیرم. از دلبستگی‌های من در این حرکت، یکی عکس هست که نوشته‌هایم را مصور می‌کند. وقتی به تهران برسم برای ویرایش نوشته‌هایم و ارائه آن به علاقه‌مندان به شکل سفرنامه اقدام می‌کنم. همان طور که می‌دانید من تا به ‌حال یک کتاب دور اروپا را به چاپ رسانده‌ام و الان که با شما صحبت می‌کنم، کتاب دور آفریقا هم در تهران زیر چاپ است. وقتی به تهران برسم دو کار باید انجام دهم. یکی سفرنامه‌ی دور دنیایی را که پنج سال پیش رکاب زدم، جمع‌آوری کنم و بعد یادداشت‌های این سفر اخیر را که با شما در مورد آن صحبت می‌کنم.

<strong>آیا اتفاق‌ ناگواری هم برای شما در این سفر افتاد؟</strong>

خوشبختانه نه. چیز حادی نبوده تا به اینجا. خدا را شکر همه چیز خوب پیش رفته است. امیدوارم که به همین شکل مسیر را طی کنم و به ایران و تهران برسم.

<strong>اتفاق جالبی که در این سفر افتاده و همچنان به یاد شما مانده چیست؟</strong>

در فرانکفورت که بودم خبرنگاری با من گفت‌وگو کرد. ایشان ۲۰ سال قبل وقتی من دور اروپا را رکاب می‌زدم، خبرنگار روزنامه‌ی فرانکفورت آلگماینه بود. این‌بار ما بعد از سال‌ها باهم ملاقات داشتیم. او از من سئوال کرد که این به راه زدن‌ها و در جاده‌ بودن‌ها برای چیست؟ گفتم برای اعتلای نام وطنم در دهکده‌ها و روستاهای پرت و دورافتاده‌ی دنیا. ایشان با همین تیتر آن مصاحبه را به چاپ رساند.

<strong>فرانسوی‌ها چند سال پیش به شما مدال دادند؛ مدالی که به قهرمانان ملی این کشور داده می‌شود. برای چه این مدال را به شما دادند؟</strong>

بله، من طی آن ملاقات با آقای ژان پائول کلمانسو، کارگردان کمیته‌ی ملی المپیک فرانسه ملاقات داشتم. ایشان خیلی به من محبت کرد. آن مدال را من دارم. خیلی برای من باارزش است. البته برای دومین مرتبه بود که من با آقای کلمانسو در پاریس ملاقات داشتم؛ بعد از حدود مثلاً ۱۶، ۱۷ سال. ایشان من را به عنوان «مرد راه‌های دور» خطاب کرد. البته من فرانسوی نمی‌دانم، ولی خب با بچه‌های ایرانی رفته بودم و آنها ترجمه می‌کردند. این چیزی است که ایشان گفت و به عنوان قدردانی آن مدال را به من داد که جزو زیباترین یادگارهایی است که در مجموعه‌ام دارم.

<strong>در پایان این مرحله‌ی سفر دور دنیای‌تان فکر می‌کنید به چیزهایی که می‌خواستید رسیده‌اید؟</strong>

به‌هرحال شما می‌دانید که آدم هرچه مطالعه و تحصیل کند، متوجه می‌شود که کمتر و کمتر می‌داند. جدا از این نکته، برای من که ۳۰ سال است زندگی‌ام را روی احیای این رشته و رکاب‌زنی یک مسیر دور دنیا برای ورزش کشورمان گذاشته‌ام، فکر می‌کنم که دیگر باید بنشینم و کارهایم را جمع‌آوری کنم و بنویسم و در دست علاقه‌مندان قرار دهم. از این‌رو فکر می‌کنم که به آن هدفم رسیده‌ام و باید قانع باشم.

<strong>در ایران شما را چقدر می‌شناسند؟</strong>

شما می‌دانید که در ورزش ایران رخدادها ختم به فوتبال می‌شود. یعنی متأسفانه ورزش در کشور ما خلاصه شده در یک توپ فوتبال و چهار تیم رنگی. از اینرو حتی متأسفانه ورزش ملی ما کشتی نیز در سایه قرار گرفته است و دارد از بین می‌رود. فکر می‌کنم که باید به رشته‌های دیگر هم توجه شود. متأسفانه رشته‌های دوچرخه‌سواری، کوهنوردی و ... دیگر رشته‌هایی در این زمینه مورد توجه واقع نمی‌شود. من هیچگونه چشمداشتی ندارم، ولی به‌هرحال فکر می‌کنم که این کار سخت باید در پایان جایگاهی داشته باشد که در کشور ما متأسفانه ندارد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_64.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_64.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 14 Dec 2010 15:55:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«فیفا هر چهارسال یک‌بار جام جهانی را می‌فروشد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>جام جهانی سال ۲۰۱۸ در روسیه، جام جهانی سال ۲۰۲۲ در قطر. فیفا، فدراسیون جهانی فوتبال، با انتخاب روسیه و قطر همه را شگفت‌زده کرد.

[[sound]]

روسیه و قطر در میان رقیب‌های خود چون کشورهای انگلیس، اسپانیا، استرالیا، ژاپن و آمریکا پایین‌ترین امتیاز را پیش از اعلام رأی گیری داشتند.

در رأی‌گیری جنجالی روز پنج‌شنبه‌ی گذشته در مقر فیفا در زوریخ، روسیه برابر رقیبی چون انگلیس موفق شد و به این ترتیب برای نخستین‌بار، جام جهانی فوتبال به اروپای شرقی و روسیه می‌رود.

ولادیمیر پوتین که در مراسم معرفی میزبان جام جهانی شرکت نکرده بود، بعد از اعلام نام روسیه با هواپیمای شخصی خود به زوریخ رفت تا به رئیس فیفا آقای بلاتر تبریک گوید.

غافلگیری بزرگ اما انتخاب قطر بود. کشوری یک میلیون و هفتصد هزار نفری که طرحی بسیار بزرگ و شگفت‌آور ارائه داده بود. ساخت ۱۲ ورزشگاه جدید با تهویه که درجه‌ی حرارت داخل ورزشگاه را به ۲۷ درجه می‌رساند و نیز فرودگاهی جدید و بسیار مدرن.

قطری‌ها دو ماه پیش نخستین آزمایش شایستگی خود را با دعوت از تیم‌های ملی برزیل و آرژانتین در حضور ۵۵ هزار تماشاگر قطری و همچنین چند چهره‌ی نامدار فوتبال نشان دادند. چهره‌هایی چون سر آلکس فرگوسن مربی منچستر یونایتد و زین‌الدین زیدان کاپیتان پیشین تیم ملی فرانسه که با دریافت یک میلیون یورو برای سه ماه سفیر قطر برای نامزدی این کشور امیرنشین خلیج فارس شد.

گروه نامزدی قطر برای جام جهانی  یک روز پس از اعلام میزبانی همانند یک قهرمان روی اتومبیل‌های روباز مورد استقبال قرار گرفتند. معاون امیر قطر گفت: «این پیروزی برای همه‌ی دنیای عرب بود.» انتخاب‌های اخیر پرسروصداترین انتخاب‌های فیفا برای جام جهانی بود.

آیا افشاگری روزنامه‌ها و همچنین شبکه‌ی بی‌‌بی‌سی در مورد فساد و رشوه‌خواری در فیفا که به اعتبار فدراسیون جهانی فوتبال لطمه زد، یکی از دلایلی بود که انگلیس انتخاب نشود و در همان دور نخست کنار رود؟

این پرسشی است که با امیر برادران، روزنامه‌نگار و کارشناس ورزشی در لندن، در میان گذاشته‌ام.</small></strong>

من اعتقاد دارم آن‌چه پنج‌شنبه در مرکز فیفا در سوییس اتفاق افتاد، یک انتخاب نبود. بیشتر این طور به نظر می‌رسد که فیفا هر چهارسال یکبار این جام جهانی را به کشوری می‌فروشد. متأسفانه مسائل سیاسی، مسائل مالی و رشوه‌خواری در فوتبال به آن شدتی رسیده که همگان را به تعجب واداشته است. هیچکس فکر نمی‌کرد که روسیه میزبان بازی‌های ۲۰۱۸ شود و قطر کشور کوچکی با یک میلیون جمعیت میزبان بازی‌های ۲۰۲۲، و شرایط طوری به اعتقاد من رقم خورده است که در حیطه‌ی هیچ روزنامه‌نگار ورزشی یا نویسنده‌ی ورزشی نیست که در مورد این مسائل صحبت کند.

[[photow01]]

ظاهراً باید این مسائل را واگذار کرد به کسانی که در سیاست نویسنده هستند و می‌نویسند. چون آن قدر مسائل از حالت ورزشی خارج شده که بیشتر آنها را برانگیخته که در این زمینه نیز بیشتر بنویسند و راجع به آن اظهار نظر کنند.

امروز در انگلستان جامعه‌ی رسانه‌های گروهی به قول معروف دیگر شمشیر را از رو برای فیفا بسته‌اند. خود فیفا در واقع مقامات انگلستان را به این صورت قانع کرده است که شما از رسانه‌های گروهی‌تان ضربه خورده‌اید و آنها باعث شدند که شما رأی کمتری آورید. دلائل و شواهدی که در رسانه‌های انگلستان امروز نشان داده می‌شود، دقیقا نشانگر این است که از جمع‌بندی سال گذشته در واقع مشخص بود که انگلستان بیش‌ از یک یا دو رأی نخواهد آورد و اگر دیدیم در برنامه‌ی پنج روز قبل از انتخابات فیفا در پا نوراما شبکه‌ی اول بی‌بی‌سی به این مسئله پرداخته می‌شود، در واقع نشان‌دهنده‌ی این است که ما مطمئن هستیم روز پنج‌شنبه هیچ رأیی نخواهیم آورد و باید از همین الان به این مسئله اشاره کنیم که فساد فیفا را فراگرفته است. اگر می‌گذاشتند که بی‌بی‌سی این مسئله را بعد از انتخابات به نوعی نشان دهد، شاید این‌طور وانمود می‌شد که خب چون انگلیسی‌ها انتخابات را نبرده‌اند، به این دلیل این نوع واکنش‌ها را نشان می‌دهند.

پنج روز قبل از انتخابات حتی خیلی از دولتمردان انگلیسی سعی کردند جلوی پخش برنامه‌ی بی‌بی‌سی را بگیرند تا پخش نشود، اما آنها اعتقاد راسخ داشتند که نه، شما هیچ شانسی در این قضیه ندارید و باید این برنامه نشان داده شود. ما باید برویم به سمتی که ساختار فیفا را عوض کنیم. دیگر آن مشخصه‌هایی که فیفا در دنیا اعلام می‌کند و بنا بر آنها کسانی که این مشخصات را داشته باشند، می‌توانند برنده‌ی میزبان بازی‌های جام جهانی باشند، دیگر کار نمی‌کند.

انگلستان استیل‌‌های خوب، مسائل ترانسپورت، تلویزیون، مسئله‌ی شهرنشینی و تمام آن چیزهایی که به‌هرحال ضوابط فیفا در این قضیه هست را به نحو احسن داشت؛ آن‌هم نه برای چهارسال یا ده‌سال آینده، بلکه حتی اگر شما امروز از کشور انگلستان بخواهید که در شش‌ماه آینده ورد کاپ را انجام دهد، آنها قادر هستند که این کار را بکنند. حتی در بازی‌های ۲۰۰۲، اگر خاطر علاقه‌مندان باشد، این اتفاق افتاد. در جایی که احساس می‌شد شاید کره جنوبی نتواند این کار را راه بیاندازد، انگلیسی‌ها وارد شدند و گفتند اگر مشکلی پیش آمد، هیچ مسئله‌ای نیست.

با اتکا به قدرتی که از نظر امکانات و برنامه‌ریزی داشتند و همچنین آدم‌ها و استادیوم‌هایی که برای این کار دارند، با اعتماد به نفس لازم در این انتخابات شرکت کردند و احساس کردند که بعد از داشتن بازی‌های المپیک ۲۰۱۲، می‌توانند حالا صاحب جام جهانی ۲۰۱۸ باشند. روندی که در طول کار فیفا ادامه پیدا کرد، نشان داد که واقعاً این‌جور مسائل نیست و بیشتر مسائل سیاسی و مالی پشت سر این قضیه هست.

ارقامی که امروز گفته می‌شود برای گرفتن آن مسابقات پرداخت شده، ارقام سرسام‌آوری است. یکی از مطالبی که امروز یکی از رسانه‌های انگلستان به آن اشاره کرده بود، مبلغ ۷۸ میلیون پوند رشوه‌ای بوده که قطری‌ها به وزیر ورزش آرژانتین داده‌اند؛ کسی که در فیفا حق رأی داشته است. از او خواسته‌اند که رأی را برای اینها محفوظ نگه دارد و بسیار مسائل دیگر که در برنامه‌ی پا نورامای انگلیس به آنها اشاره شد. اینها در واقع نشان‌دهنده‌ی پشت پرده و مسائل کثیفی است که امروز در فیفا وجود دارد.

برای همین امروز رسانه‌های انگلستان به قول معروف شمشیر را از رو بسته‌اند و به افشاگری فیفا پرداخته‌اند. من فکر نمی‌کنم که آنها کوتاه بیایند و تا آخر خواهند ایستاد و نشان خواهند داد که چه مسائل کثیفی در فیفای امروز حاکم شده است. دیگر شاید نشانی از آن مسائل ساده و مسائلی که در گذشته قابل لمس بود وجود نداشته باشد.

<strong>این رشوه‌خواری در فیفا البته خبر تازه‌ای نبود. در سال‌های ۱۹۹۸ و ۹۹ سه نفر از سران فیفا به رشوه‌خواری متهم شدند که در میان آنها رئيس کنفدراسیون فوتبال آمریکای لاتین و رئیس کنفدراسیون فوتبال آفریقا حضور داشتند. فکر می‌کنید بحرانی که به‌وجود آمده است، می‌تواند ساختار فیفا را عوض کند؟</strong>

جواب دادن به این سئوال خیلی سخت است. چون همان‌طور که گفتم این وسط یک مافیا هست و عوض کردن این مافیا کار ساده‌ای نخواهد بود. شاید یکی از اشکالات انگلستان در این زمینه این بود که در این چندسال گذشته آن رابطه و مناسبات خودشان را با اعضای فیفا از دست داده بودند. شاید از آنجایی که خیلی خودپسند هستند و فکر می‌کردند همه چیز را دارند- مدعی هستند فوتبال را اختراع کرده‌اند، امکانات لازم و بهترین لیگ دنیا را هم دارند- هیچ‌وقت به خودشان اجازه ندادند که بروند و قاطی این دست مسائل شوند و ببینند پشت صحنه چه خبر است و از این آوانس‌ها به قول معروف برای خودشان استفاده کنند.

به خاطر همین می‌بینند امروز بازی را باخته‌اند. شاید فکر می‌کنند باید ارتباط بیشتری با این قضایا داشته باشند. رسانه‌های انگلستان اعتقاد دارند که باید سیستم را در فیفا عوض کرد. کار بسیار مشکل و سختی است.

[[photow02]]

به اعتقاد من اگر بخواهیم خیلی سیاسی هم به قضیه نگاه کنیم، شاید اصلاً خود نخست‌وزیر انگلستان از پیش می‌دانست که شانسی ندارد، ولی به همین خاطر در آنجا حضور پیدا کرد تا فقط به مردم خودش بگوید ما داریم از مسئله حمایت می‌کنیم و می‌خواهیم انگلستان میزبان این بازی‌ها باشد. مسائل سیاسی پشت پرده می‌توانند این طور وانمود کنند که نه، او هم می‌دانست که دقیقا این طور نیست و رفت و فقط یک ظاهری را نشان داد.

خود دیوید کامرون یک‌ماه پیش ملاقاتی با پوتین داشت. شاید به خاطر خیلی از مسائل دیگر سیاسی در خاورمیانه، حوزه‌ی خلیج فارس، مسئله‌ی افغانستان و ایران و ... ملاحظاتی در پشت پرده وجود داشته است که از الان دیوید کامرون این راه را برای روسیه باز کرده که شما بروید و کاپ مال شماست؛ ما چشمداشت چندانی به آن نخواهیم داشت و در آینده امتیاز دیگری از شما خواهیم گرفت.

ثابت کردن این چیزها در دنیای امروز بسیار مشکل است، اما می‌تواند اتفاق افتاده باشد. وقتی شما به مسئله‌ی قطر نگاه می‌کنید، می‌بینید که قطری‌ها در نگه داشتن سپ‌بلاتر به عنوان رئیس فیفا نقش زیادی داشتند. آنها پول‌های زیادی خرج کردند و برای بلاتر در منطقه‌ی آسیا رأی جمع کردند. در واقع تمام کارهایی که برای بلاتر کردند، جوابش را در ورد کاپ می‌خواستند. همه چیز به اعتقاد من امکان‌پذیر است. عوض کردن ساختار فیفا به آن شکلی که رسانه‌های انگلستان به آن فشار آوردند و دارند روی آن تلاش می‌کنند، نمی‌دانم تا چه اندازه می‌تواند کار موفقیت‌آمیزی باشد یا خیلی سریع به آن جواب داده شود.

<strong>آیا شما هم این رویداد را پیروزی بزرگی برای سپ‌بلاتر می‌دانید که بعد از بردن جام جهانی به آفریقا، حالا جام جهانی را به روسیه، اروپای شرقی، خاورمیانه و قطر برده است؟</strong>

ظاهر قضیه این طور نشان داده می‌شود. بله، او با کمک‌هایی که از قطری‌ها گرفت، توانست آفریقای جنوبی را میزبان این بازی‌ها کند. عرب‌ها با پول‌های زیاد در این زمینه به بلاتر کمک کردند. به اعتقاد من اگر آن مسائل سیاسی پشت صحنه را که به اعتقاد من خیلی هم کثیف است، یک لحظه کنار بگذاریم و فقط به ارتباطات این آدم‌ها و نفوذهایی که دارند و کارهایی که می‌کنند نگاه کنیم، در روال این کار سیاسی می‌توانیم بگوییم بلاتر موفق بود. او جام جهانی را به آنجا برد. جام جهانی را برای اولین بار به بلوک شرق می‌برد و برای اولین بار جام را به منطقه‌ی آسیا به قطر می‌رساند. ظاهراً در این دست روابط، موفق بوده است، اما تا چه اندازه و از چه ابزارهایی استفاده کرده تا به آنجا برسد، مسائلی است که باید در زمان دیگری پاسخگوی آن باشند.

<strong>ایران در همسایگی روسیه و قطر قرار دارد که حالا هر دو میزبان جام جهانی شده‌اند. این کشور در حال حاضر دستش از همه‌جا کوتاه است و حتی یک رویداد مهم قاره‌ای را هم به این کشور نمی‌دهند. در حالی که ایران در سال ۱۹۷۴ میزبان شایسته‌ی بازی‌های آسیایی بود که توانست از لحاظ ورزشی و هم سیاسی موفقیت‌های بزرگی به‌دست آورد. اسراییل را در کنار اعراب و چین را برای نخستین‌بار به بازی‌های آسیایی آورد. شما چه احساسی دارید که قطر یک میلیونی که هیچ گاه به جام جهانی نرفته و اصلاً سرزمین فوتبال نیست، میزبان جام جهانی شده است ولی ایران نه؟</strong>

احساس خوبی نمی‌توانم داشته باشم. من فکر می‌کنم وقتی همه دیدند که نام قطر از صندوق فیفا بیرون آمده، همگی به فکر فرو رفتند که چرا ایران نه. ایرانی که به قول شما سال ۱۹۷۴ بازی‌ها را به نحو احسن انجام داد؛ ایرانی که اگر انقلاب سال ۱۳۵۷ نمی‌شد، با توجه به رکوردهایی که در کمیته‌ی ملی المپیک و در فیفا وجود داشت، اولین کشور آسیایی بود که در سال ۱۹۹۴ جام جهانی فوتبال را برگزار می‌کرد یا اولین کشوری بود که شانس میزبانی بازی‌های المپیک را در سال ۱۹۸۶ داشت.

متاسفانه این رویداد مهم که از ۲۵ـ ۲۰ سال پیش برای ایران کنار گذاشته شده بود، نصیب آمریکا شد. هم جام جهانی فوتبال سال ۱۹۹۴، هم بازی المپیک لس‌‌آنجلس در سال ۱۹۸۶. هر دو به آمریکا رفت و ایران شانس را از دست داد. البته طبیعی است. کشور ما هیچ رابطه‌ی درستی با جامعه‌ی جهانی ندارد. ما کاملاً یک کشور عقب‌افتاده شده‌ایم و طبیعتاً ما نمی‌توانیم نه ورد کاپ و نه هیچ رویدادی را در سطح آسیا در ایران برگزار کنیم. از بازی جام ملت‌ها بگیریم تا آسان‌ترین بازی‌های فینال و حتی رویدادهای منطقه‌ای. ما دیگر قادر نیستیم حتی بازی‌های باشگاهی را در سطح آسیا انجام دهیم. اینها به اعتقاد من نشان‌دهنده‌ی این است که هم از نقطه‌نظر سیاسی و هم از نقطه‌نظر اجتماعی و فرهنگی در جامعه‌ی‌ جهانی امروز ما دیگر جایی نداریم و باید این مسئله را بپذیریم هرچند که خیلی تلخ است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_63.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_63.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فوتبال</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 07 Dec 2010 15:00:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قهرمانان کشتی ما خانه‌نشین شده‌اند</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ایرانیان پراکنده در جهان، در سال‌های قبل از انقلاب ۱۳۵۷شاید به چند صدهزارنفر نیز نمی‌رسیدند، امروز اما چند میلیون نفردر سراسر جهان پراکنده‌اند و کم نیستند کسانی که مجبور شدند در رشته‌های غیر تخصصی روزگار بگذرانند.درمیان ایرانیان پرتاب شده به خارج از مرزها یکی احمد رضایی، گرداننده‌ی یکی از مغازه‌های ایرانی در آمریکاست که برنده‌ی مدال طلا در رشته‌ی ورزش کشتی در سال ۱۹۷۱ بوده است.</small></strong>

[[photow01]]

او از دوران شروع علاقه اش به کشتی می‌گوید: «سال ۱۹۶۱ ایران صاحب پنج مدال طلا، یک نقره و یک برنز در یوکوهامای ژاپن بود. از آن زمان تصمیم گرفتم که به ورزش کشتی رو بیاورم، ولی بدنم ضعیف و سنم کم بود. ۱۴ سالم بود و معمولاً تا ۱۶، ۱۷ سالگی خانواده‌ها فرزندان‌شان را به کشتی نمی‌فرستادند. مجدداً ایران در سال ۱۹۶۵ قهرمان کشتی در منچستر شد. در این دوره دیگر می‌توانستم ورزش کشتی را شروع کنم. یک‌سال و نیم که ورزش کردم سرباز شدم و می‌بایستی به سربازی بروم. در وزن ۵۲ کیلو در مسابقات انتخابی ارتش‌های جهان انتخاب شدم. مسابقات در یونان بود. ایران قهرمان شد ومن مدال طلا گرفتم.»

اینجا مغازه‌ی ایرانی احمد رضایی در نیوجرسی آمریکا است. بوی شیرینی مغازه را پر کرده است. احمد رضایی که درسال ۱۹۷۱ در یونان برنده‌ی مدال طلا در کشتی آزاد در ورن ۵۲ کیلوگرم شد، از این طریق زندگی می گذراند. خود او در این زمینه می‌گوید: «مغازه‌ی من بیشتر پاتوق است تا فروشگاه.»

آمدن احمد رضایی به آمریکا با مربی‌گری او همراه شد. او نزدیک به یک دهه، مربی کشتی در دانشگاه کلمبیا بود. خودش خداحافظی از تشک کشتی و مربی‌گری را اینگونه توضیح می‌دهد: «از کارم راضی بودم. هرسال هم تمدید می‌کردند تا این‌که دیگر بدنم کشش نداشت. در کشتی برعکس ورزش‌های دیگر، مربی باید روی تشک باشد و فیزیکی کار کند. مثل فوتبال نیست که دستور دهد. دیدم چندبار ضرب می‌خورم. به همین دلیل با کشتی و مربی‌گری هم خداحافظی کردم.»

<strong> چه ویژگی خاصی کشتی را از ورزش‌های دیگر جدا می‌کند و چرا در ایران، ورزش کشتی نوعی سنت است و یکی از رشته‌های قهرمانی ما نیز همین ورزش است؛ ورزشی که در آن مدال طلا هم می‌بریم.</strong>

کشتی‌گیری‌های ایران به دنبال این بودند که مدال طلا ببرند و برای مملکت زحمت بکشند. کشتی‌گیری مثل عبدالله موحد، صاحب شش مدال طلا بود و دنبال پول نبود. کشتی ایرانی دو جور داریم: یکی پهلوان و یکی کشتی‌گیر. پهلوان‌ها کسانی هستند که جوانمردی خود را دارند، ولی کسانی هم هستند که می‌خواهند فقط کشتی بگیرند  و قهرمان شوند. هر کشتی‌گیر احساس می‌کند که به مردم کمک کند. مثلاً وقتی در زلزله‌ی بویین زهرا تختی راه افتاد که پول جمع کند، هرکسی می‌توانست کمک می‌کرد.

تختی پهلوان بود و از این پهلوان‌ها ما کم نداشتیم. آقای موحد، علی غفاری که مدال نقره‌ی سال ۱۹۴۹ را در استانبول گرفت، سیدمحمد خادم، منصور رئیسی، نبی‌الله سروری که مدال طلای مسابقات جهانی ترکیه‌ی سال ۱۹۵۷استانبول را گرفت،  محمدعلی فردین هنرپیشه‌ای که دارای دومدال نقره در مسابقات جهانی توکیو شد، تختی که سه تا مدال طلا و دونقره گرفت و قهرمان المپیک شد و ... اینها همه پهلوان بودند. کشتی همیشه در گود زورخانه بود. لنگ می‌بستند و کشتی می‌گرفتند و هرکس آن دیگری را به بیرون می‌انداخت، پهلوان آن زورخانه می‌شد. بعد سازمان تربیت بدنی درست شد

 رئیس فدراسیون کشتی آن دوره سرلشگر دفتری بود که کشتی را از زورخانه روی تشک آورد. همه خجالت می‌کشیدند که با شلوار کشتی بیایند روی تشک و آن را زشت می‌پنداشتند. برخی کشتی را کنار گذاشتند. بعضی آمدند تا این‌که بعد مرسوم شد و منصور رئیسی در مسابقات المپیک در لندن در سال ۱۹۴۸ برای اولین بار نقره گرفت.

<strong>المپیک مونیخ و حمله‌ی فلسطینی‌ها</strong>

احمد رضایی در تیم ملی اعزامی به مونیخ آلمان در سال ۱۹۷۲به عنوان کشتی‌گیر رزرو محمد قربانی حضور داشت.گروه سپتامبر سیاه، یک گروه پیکارجوی فلسطینی بود که برنامه‌ریزی و اجرای طرح حمله به ورزشکاران اسرائیلی را در این سال انجام داد.

در این حمله یازده ورزشکار اسرائیلی و یک پلیس آلمان غربی جان خود را از دست دادند. پنج پیکارجوی فلسطینی نیز در این عملیات کشته شدند. پیکارجویان فلسطین برای آزادی زندانیان فلسطینی در اسرائیل  و جلب توجه افکار عمومی دست به این عملیات زده بودند.

احمد رضایی درباره‌ی این رویداد می‌گوید: «کشتی‌گیران ایرانی اتفاقاً در آپارتمانی بودند که به کشتی‌گیران اسرائیلی نزدیک بودند. شب قبل یک کشتی‌گیر ۷۴ کیلو با آقای برزگر کشتی گرفت و برزگر برنده شد. روز بعد کشته شد. فلسطینی‌ها از شش ماه قبل استخدام شده بودند برای چمن‌زنی و این نقشه را از قبل چیده بودند. بعد از عملیات ویلی برانت برای ۴۸ ساعت مسابقات را متوقف کرد و مسابقات المپیک پس از دو روز ادامه یافت. ما از بالا می دیدیم که هرکدام از ورزشکاران اسرائیلی را دریک تابوت گذاشتند و روی هر تابوت نیز یک مدال طلای المپیک گذاشتند و آنها را به اسرائیل فرستادند.»

<strong>خانه‌نشینی قهرمان‌ها</strong>

تیم ملی کشتی ایران تابه حال چهاربار قهرمان جهان شده است. احمد رضایی از تفاوت بین کشتی آزاد و فرنگی و سابقه‌ی قهرمانی‌های ورزشکاران ایرانی و بی‌مهری دولت و خانه‌نشین شدن بسیاری از آنها سخن می‌گوید. 
در کشتی آزاد از همه‌ی بدن می‌توانید استفاده کنید ولی در کشتی فرنگی فقط از کمر به بالا می‌توانید کشتی بگیرید. در کشتی فرنگی، فقط سال گذشته برای اولین‌بار قهرمان جهان شدیم، البته فروپاشی شوروی باعث شد که رقبای ما که قبلاً در اتحاد جماهیر شوروی بودند اکنون به کشورهای کوچکی تبدیل شوند و شانس برای قهرمانی بیشتر شود.

صاحبان مدال در کشتی فرنگی بیشتر کشورهای اروپای شرقی مثل لهستان و آلمان شرقی هستند.
بهترین کشتی‌گیری که ایران و جهان به خود دیده عبدالله موحد است که صاحب شش مدال طلا از سال ۱۹۶۵ در منچستر تا ۱۹۷۲ شد. یعنی شش‌بار قهرمان اول دنیا و المپیک شد.

[[photow02]]

<strong>اگر بخواهید مقایسه‌‌ای بین کشتی آزاد ایران درقبل و بعد از انقلاب داشته باشید، چه مشابهت‌ها و تفاوت‌هایی می‌توانید ببینید؟</strong>

من سیاسی نیستم، ورزشکارم. هرکسی هرکاری می‌کند باید تجربه‌ی آن را داشته باشد. یعنی خاک تشک را خورده باشد. در زمان ما کسانی که خودشان قهرمان بودند و سابقه داشتند مربی می‌شدند؛ مثل علی غفاری المپیک مونیخ، که خودش سابقه‌ی کشتی داشت و مدال گرفته بود. در واقع می‌دانست که کشتی‌گیر چه مشکلاتی دارد که باید حل شود و با خیال راحت روی تشک کشتی برود. الان یک آقایی را که پیش از این رئیس فدراسیون والیبال بوده رئیس فدراسیون کشتی کرده‌اند.

چون در آنجا موفق بوده فکر کردند رئیس فدراسیون هر رشته‌ی ورزشی بشود خوب است. ما این‌همه قهرمان جهان داریم. کسانی را داریم که هیچکس اسم‌شان را نمی‌برد. محمدابراهیم سیف‌پور که درتاریخ جهان هیچ‌کس نتوانسته در سه وزن مدال بگیرد، در وزن ۵۲ کیلو قهرمان المپیک شده، در وزن ۵۷ و در وزن ۶۲ کیلو هم قهرمان جهان شد. او الان در خانه نشسته و کسی سراغش را نمی‌گیرد.

او یکی از بهترین کشتی‌گیرها بوده است. ابراهیم جوادی هم صاحب چند مدال طلا و یکی از فنی‌ترین کشتی‌گیرهاست. خب در این صورت چرا فردی را از مسابقات والیبال آورده‌اند و رئیس فدراسیون  کشتی کرده‌اند؟ حالا این چهارتا مدال را که کشتی‌گیران ما می‌گیرند یا نمی‌گیرند، به خاطر تلاش بچه‌هاست. تا موقعی که برزگر مربی بود ما مرتب مدال می‌گرفتیم، ولی کشتی‌گیرهای قهرمان‌مان خانه‌نشین شده‌اند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_62.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/12/post_62.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 05 Dec 2010 22:43:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«هر موفقیتی در ورزش ایران، عروس هزارداماد است»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>مشعل بازی‌های آسیایی گوانگجوی چین، روز شنبه ۲۷ نوامبر با مراسم اختتامیه خاموش شد تا چهارسال دیگر در شهر اینچه اون در کره جنوبی، میزبان هفدهمین دوره‌ی این رقابت‌ها روشن شود.

[[sound]]

در این دوره سه رکورد جهانی و ۱۰۳ رکورد قاره‌ای شکسته شد. هم‌چنین بهترین ورزشکار بازی‌ها لین‌دان، برنده‌ی انفرادی بدمینتون مردان از چین شناخته شد.

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، چینی‌ها با رکورد ۴۱۶ مدال در مجموع و ۱۹۹ طلا، ملت نخست آسیا در تابلوی مدال‌ها شدند.

[[photow01]]

دو قدرت دیگر آسیا، کره جنوبی و ژاپن، دوم و سوم شدند. در پی این سه قدرت بزرگ ورزش آسیا، ایران با ۵۹ مدال در مجموع و۲۰ مدال طلا در مکان چهارم ایستاد. این تعداد مدال، در دوران جمهوری اسلامی بی‌سابقه بود.

رکورددار تعداد مدال‌های ورزشکاران ایران در بازی‌های المپیک آسیایی به سال ۱۹۷۴ برمی‌گردد که تهران میزبان ملت‌های آسیا بود و در پایان با ۳۶ مدال طلا و در مجموع ۸۱ مدال ملت دوم آسیا پس از ژاپن شد. در آن دوره چین که برای نخستین‌بار به این بازی‌ها وارد شده بود، سوم شد.

بیشتر مدال‌های ایران در بازی‌های آسیایی گوانگجو در رشته‌های انفرادی به‌دست آمد که تکواندو با ۹ مدال و کشتی فرنگی با چهار مدال طلا سرآمد دیگر رشته‌ها بودند، اما مدال طلایی که بیش از همه مورد توجه قرار گرفت، از آن خدیجه‌ آزادپور در رشته‌ی رزمی «ووشو» بود: نخستین طلای زنان ایران در بازی‌های آسیایی.

نخستین دختر طلایی ایران چهره‌ی خبرساز کاروان ایران هم شد. او پس از بازگشت به ایران براساس قولی که رئیس سازمان تربیت بدنی داده بود، باید صاحب خانه می‌شد، اما در مصاحبه‌ای با یک سایت ورزشی در تهران گفت نه تنها خانه‌ای به او ندادند، بلکه گفتند فقط به ورزشکاران متاهل خانه می‌دهیم. شوهر کن تا خانه بگیری.

با مرتضی شمس، روزنامه‌نگار و کارشناس ورزش در تهران این پرسش را در میان می‌گذارم: آیا تعداد ۵۹ مدال ایرانی‌ها در بازی‌های گوانگجو نشان‌دهنده‌ی رشد ورزش در این سال‌هاست یا تنها استعداد و تلاش فردی ورزشکاران ایران در این میان نقش دارد؟</small></strong>

اگر به لحاظ کمی نگاه کنیم، به‌خودی خود حکایت از رشد ورزش دارد، ولی به واقع این چنین نیست. زیرا ما در دوره‌‌های قبلی با تعداد نفرات کمتری به این مسابقات می‌رفتیم و قاعدتاً شانس کمتری برای کسب مدال داشتیم، ولی در دوره‌ی شانزدهم من فکر می‌کنم که یک رنسانس در اعزام تیم‌های ورزشی ما به المپیک آسیایی صورت گرفت. اولاً به لحاظ کمی ما بالای ۳۸۰ ورزشکار را به این رقابت‌ها اعزام کردیم که در طول تاریخ ورزش کشورمان بی‌سابقه بود.

نکته‌ی مهم‌تر این که ما برای نخستین‌بار به بانوان ورزشکارمان بها دادیم و در ورزش‌هایی که این ورزشکاران به دلیل محدودیت حجاب می‌توانستند شرکت کنند، آنها را گسیل داشتیم و خوشبختانه نه تنها برای کشور ما افتخارآفرینی کردند، بلکه من فکر می‌کنم بار روانی بسیار مثبتی هم برای دیگر ورزشکاران ما ایجاد کردند. شما توجه کنید که در کاروان ایران، اولین مدال طلای آسیایی را در دوره‌ی شانزدهم یک ورزشکار زن گرفت و این‌ها همه ازجمله عواملی بود که کمک کرد. درواقع این تشویق‌ها انگیزه‌ای هم برای ورزشکاران به‌وجود آورد و همه‌چیز دست به دست هم داد تا ایران بعد از مدت‌ها به سکوی چهارم آسیا و در رقابتی بسیار نزدیک به قزاقستان برسد. ایران به لطف دو مدال طلای بیشتر بالاتر از قزاقستان ایستاد.

[[photow02]]

<strong>فوتبال و کشتی آزاد بسیار پایین‌تر از انتظار کارشناسان این عرصه ظاهر شدند. چرا؟</strong>

در خصوص کشتی آزاد که من چندان صلاحیتی ندارم که به لحاظ فنی درباره‌ی آن بحث کنم. ولی آن‌چه کم و بیش شنیده‌ام این بود که تبعیض‌هایی در حوزه‌ی تیم ملی کشتی آزاد بوده است. مسابقه‌های انتخابی را برگزار کرده‌اند، ولی بعد ازانجام مسابقه‌های انتخابی مجدداً روی به انتصاب آوردند و در واقع کادر فنی تصمیم‌گیرنده‌ی این بوده که چه کسانی پیراهن یا دو بنده‌ی تیم ملی را بپوشند. به‌هرحال مسائلی از این دست باعث شده بود که کشتی آزاد ما مثل یکی دو سال گذشته در زیر سایه‌ی کشتی فرنگی بماند و تحت‌الشعاع افتخارآفرینی کشتی فرنگی باشد.

در فوتبال اما به نظر من ایران شانس بسیار کمی برای رفتن به المپیک ۲۰۱۲ لندن دارد. زیرا ما در بازی‌های المپیک آسیایی هم یک فرصت بسیار گرانبها را از دست دادیم. یعنی نه تیم جوانی را فرستادیم و نه موفق به کسب مدال شدیم. از سهمیه‌ی سه بازیکن بزرگ سال استفاده کردیم و در این مسابقات حاضر شدیم. ما فقط دو بازی به نسبت سنگین در این مسابقه‌ها انجام دادیم که هر دوی آنها را واگذار کردیم. در بازی‌های مقدماتی، که سه بازی بود و بسیار سبک، تنها به پیروزی رسیدیم. اینها مؤید این است که فوتبال به تأسی از دگر تیم‌هایش در رده‌های مختلف، مثل نوجوانان و جوانان، هیچ راه درستی را در پیش رو ندارد و به نظر من یکی از ناامیدترین تیم‌های امید فوتبال کشور ما محسوب می‌شود. من شانس بسیار اندکی را برای این تیم در راهیابی به المپیک ۲۰۱۲ لندن قائل هستم.

<strong>در این بازی‌های آسیایی بیشتر مدال‌های ایران از رشته‌های انفرادی بود. چرا تیم‌های گروهی ایران مثل بسکتبال و والیبال و همین فوتبال، که از آنها انتظار زیادی می‌رفت، نتوانستند کاری انجام دهند. البته هندبال و والیبال به فینال رسیدند و مدال نقره گرفتند.</strong>

من برای پاسخ به این سئوال در واقع شما را بازگشت می‌دهم به همان سئوال ابتدایی‌تان در خصوص این که آیا ورزش واقعاً در این کشور رشد کرده و تعمیم یافته است یا نه؟ ببینید اینها تمام مؤید همین عدم رشد ورزش است. ما اگر در ورزش رشد کرده بودیم، باید در کارهای تیمی متبلور می‌شد، باید تیم‌های ورزشی ما به توفق می‌رسیدند و استیلا و برتری خودشان را نسبت به دیگر رقبای‌شان نشان می‌دادند.

نه، ما ورزش‌مان همچنان متکی بر تک‌ ستاره‌هایش است و متکی بر درخشش‌هایی آنی که در ورزش کشور مثل یک آذرخش پیدا می‌شوند و بسیارهم زود نابود می‌شوند و از بین می‌روند. اگر ما امسال موفق شدیم ۲۰ مدال طلا بگیریم یا در مجموع ۵۹ مدال به‌دست آوریم دلایل خاص خود را دارد. شما اگر به کارنامه‌ی کاروان ورزشی ما دقت کنید، می‌بینید که اکثراً در ورزش‌های انفرادی موفق بوده‌اند و درخشش همان تک ستاره‌هایی که داشته‌ایم.

[[photow03]]

تمام اینها به نظر من مؤید این است که ما هنوز ورزش را به صورت تیمی و به صورت واقعی آن درک نکردیم و برای پیشرفت و تعمیم آن هیچ اقدامی صورت نگرفته است. این‌که بچه‌های ما روحیه‌ی تیمی نداشته باشند، این که نتوانند در قالب یک تیم همصدا و همنفس و همدل باشند، از مشکلاتی بوده که سال‌هاست گریبان ورزش ما را گرفته و ما همچنان منتظر تک‌مدال‌های ورزش هستیم تا این ستاره‌ها بتوانند برای ما جایگاهی دست و پا کنند.

<strong>پرسش دیگر این است که این روزها همه‌جا صحبت از خدیجه آزادپور است. زنی که نامش را به‌عنوان نخستین زن طلایی ایران در بازی‌های آسیایی به ثبت رسانده و پیش از اعزام به بازی‌ها به او وعده داده بودند که در صورت گرفتن مدال طلا کلید آپارتمان را در همان فرودگاه به او اهدا می‌کنند. او در مصاحبه‌ای گفته است که- پس از بازگشت به او گفتند تنها در صورتی که شوهر کنی، به تو خانه می‌دهیم. او گفته من تلاش‌های زیادی کردم تا به مدال طلا برسم و من ورزشکاری مستأجر هستم و می‌خواهم با خیال راحت‌تری در تمرین‌ها حاضر شوم. در این مورد در میان مردم ایران چه مسائلی مطرح می‌شود؟</strong>

به مسئله‌ی بسیار مهمی اشاره کردید. من به واقع شاهدم از روزی که ایشان این مصاحبه را انجام دادند، نقل محافل ورزشی هستند و در کوچه و خیابان از این بی‌انصافی که در خصوص این خانم روا داشته شده است صحبت می‌شود. هرچند که من شنیدم مسئولین ارشد ورزشی این مسئله را تکذیب کرده‌اند. اما من فکر می‌کنم حتی اندیشیدن به این تز و این برنامه خودش گناه بود.

ما انتظار داشتیم در شرایطی که کاروان ما در حسرت مدال طلا می‌سوخت، وقتی ایشان در گوانگجو مدال طلا گرفت، ایشان پاداش ویژه‌تری نسبت به مابقی بگیرند. یا حداقل به نوعی باید قدرشناسی خودمان را به این خانم و ورزش بانوان کشورمان نشان می‌دادیم که جور خیلی از آقایان را کشیدند و برای نخستین بار در طول تاریخ ورزش ایران، بعد از انقلاب اسلامی، موفق شدند در یک تورنمنت آسیایی مدال طلا بگیرند.

همان طور که اشاره شد و همان طور که خود ایشان در مصاحبه مطرح کردند، اهدای آپارتمان را منوط به متأهل بودن ایشان کردند و به قول معروف سنگ بزرگی بود به علامت نزدن. زیرا ورزشکارها معمولاً در این مقطع سنی، یعنی موقعی که در سنین قهرمانی قرار دارند، بعضاً ورزشکاران مجردی هستند؛ حالا چه خانم و چه آقا. معمولاً این ورزشکاران پس از پایان دوران قهرمانی‌شان تشکیل زندگی می‌دهند. اگر به ایشان می‌گفتند آپارتمان به شما تعلق نمی‌گیرد، من فکر می‌کنم خیلی منطقی‌تر و راحت‌تر بود تا این که به بهانه‌ی تجرد ایشان بخواهند مانع از اهدای آپارتمان به این خانم شوند.

[[photow04]]

به‌هرحال این اتفاقی بود که افتاد و امیدوارم با تاکید بر این‌که تکذیب شده است با دلجویی از این خانم حق ایشان را به وی اهدا کنند و به این ترتیب بدبینی و این نگاه تلخی که الان جامعه‌ی ورزشی کشور نسبت به مسئولین ورزش پیدا کرده‌اند را از بین ببرند.

<strong>آخرین پرسشم درباره‌ی همین مسئولین ورزش است که شما به آنها اشاره کردید. واکنش آنها به ۵۹ مدال و حضور موفق کاروان ورزش ایران در این بازی‌های آسیایی چه بود؟</strong>

در ایران و در ورزش ایران شکست بچه‌‌ی یتیم است، اما پیروزی عروس هزارداماد است. در شرایطی که الان ناکامی فوتبال ملی ما دل خیلی‌ها را به درد آورده است، هیچ کس حاضر نیست در خصوص آن حرفی بزند، اما کسب ۵۹ مدال یا در رأس آن کسب ۲۰ مدال طلا در المپیک گوانگجو کار را به جایی رسانده است که دو مسئول پیشین و فعلی ورزش کشور نسبت به آن جبهه‌گیری کنند و هرکدام سنگ خودشان را در کسب این پیروزی‌ها به سینه بزنند.

آقای سعیدلو، رئیس فعلی سازمان تربیت بدنی، در اظهار نظری اعلام کرده بودند که من وقتی به سازمان تربیت بدنی آمدم، یعنی چیزی حدود یکسال و نیم پیش، ۲۴ سرپرست فدراسیون و فدراسیونی بحران‌‌زده داشتم. اگر امروز این فدراسیون توانسته است مقام به دست آورد و مدال طلا کسب کند، به دلیل برنامه‌ریزی‌ها و تلاش من بوده است.

از آن سوی میدان هم جالب است بدانید که آقای علی‌آبادی، رئیس پیشین سازمان تربیت بدنی و رئیس فعلی کمیته‌ی ملی المپیک ایران اعلام کرده است که این جزو برنامه‌های چهارساله‌ی من بوده و من چهارسال پیش، یعنی در اولین سال حضور در سازمان تربیت بدنی، کسب مقام چهارم را در بازی‌های گوانگجو آسیا اعلام و نشانه‌گذاری کرده بودم. متأسفانه این تنش‌ها این روزها زیاد شده و همان طور که گفتم پیروزی ورزش در ایران عروس هزارداماد است و قطعاً از این به بعد هم ما باید شاهد این تنش‌ها و برخوردها باشیم. هرکدام می‌خواهند با گرفتن عکس یادگاری در کنار این پیروزی‌ها برای خودشان موقعیتی دست و پا کنند و در واقع از امتیازات آن بهره ببرند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_61.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_61.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 30 Nov 2010 20:00:57 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>درخشش زنان و نگاه انتقادی بنیادگرایان مذهبی</title>
         <description><![CDATA[[[photow01]]

<strong>چین و کره جنوبی همچنان به درو کردن مدال‌های طلا در شانزدهمین دوره‌ی بازی‌های آسیایی گوانگجو چین ادامه می‌دهند.

نخستین دوپینگی بازی‌ها شناخته شدند و تاجیکستان، قطر، عربستان سعودی و قرقیزستان هم نخستین مدال‌های طلای خود را از این بازی‌ها به‌دست آوردند.

[[sound]]

در دهمین روز بازی‌ها چینی‌ها در بالای تابلوی مدال‌ها با ۱۵۳ مدال طلا و در مجموع ۳۰۲ مدال، پیشتازند. کره جنوبی با ۵۸ مدال طلا و در مجموع ۱۷۴ مدال، در رده‌ی دوم است. ژاپن با ۳۱ مدال طلا و در مجموع ۱۵۶ مدال، در رده‌ی سوم قرار دارد.

کاروان ورزشی ایران با دو مدال طلای دیگر- - روز دوشنبه در کشتی فرنگی توسط طالب نعمت‌پور در ۸۴ کیلوگرم و بابک قربانی در ۹۶ کیلوگرم صاحب ۱۲ مدال طلا شد که یک طلا بیش‌تر از چهارسال پیش در بازی‌های آسیایی قطر است. ایران تا روز دوشنبه در رده‌ی چهارم تابلوی مدال‌ها قرار داشت. اما روز سه شنبه در فاصله چهار روز به پایان بازی‌ها تایوانی‌ها با گرفتن چهار مدال طلا جای چهارم را تسخیر کردند و ایران به مکان پنجم رفت، با تنها چهار مدال نقره‌ی کمتر ار تایوان.

[[photow02]]

ایرانی‌ها همه‌ی مدال‌های طلای خود را از ورزش‌های انفرادی گرفتند که سهم کشتی فرنگی با چهار مدال طلا بیشتر از ورزش‌های دیگر است. این بهترین نتیجه بعد از ۳۶ سال است. ضمن این که حمید سوریان برنده‌ی پنج مدال طلای جهانی در این رقابت‌ها به فینال هم نرسید و حذف شد.

در ورزش‌های گروهی، تیم فوتبال امید ایران در رده‌ی زیر ۲۳ ساله‌ها، به دور نیمه‌ پایانی رسیده و روز سه‌شنبه با شکست از ژاپن دو بر یک از رسیدن به فینال باز ماند. تیم فوتبال امید ایران روز پنجشنبه برای مدال برنز با بازنده‌ی دیدار دیگر نیمه پایانی امارات بازی می‌کند. دو قدرت شرق آسیا در فوتبال  ژاپن و کره جنوبی در فینال برای مدال طلا مبارزه می‌کنند.

تیم‌های بسکتبال و والیبال مردان ایران هم به مرحله‌ی پایانی رسیده‌اند. والیبال ایران با پیروزی بر تیم قدرتمند چین فاتح سه دوره‌ی بازی‌های آسیایی به یک چهارم رسید و پیش‌بینی می‌شود مردان والیبال ایران در فینال با کره‌ی جنوبی جدی‌ترین رقیب ایران روبه‌رو شوند.

[[photow03]]

در ورزش بسکتبال، ایران تنها برابر ژاپن شکست خورده، اما با پیروزی بر چین تایپه به یک چهارم پایانی راه یافته است.

درخشش زنان ورزشکار ایران اگرچه راه را برای توجه بیشتر به ورزش زنان ایران باز می‌کند، اما با واکنش تند مقام‌های مذهبی روبه‌رو شده است.

در این بازی‌ها خدیجه آزادپور، نخستین مدال طلای زنان ایران را در تاریخ بازی‌های آسیایی پس از انقلاب در ورزش رزمی ساندا، با شکست دادن حریفانی از کره جنوبی و ژاپن به دست آورده است. تا حال حاضر خدیجه آزادپور با این موفقیت تاریخی مهم‌ترین چهره‌ی ورزشی کاروان ایران است.

دختران ورزشکار ایران با عبور از ممنوعیت‌های آغاز انقلاب اسلامی و با وجود نبودن امکانات کافی و پوشش‌های دست‌وپاگیر تا روز دهم بازی‌ها ۱۴ مدال گرفتند: یک طلا، هفت نقره و شش برنز. این مدال‌ها در بالابردن جایگاه ایران در جدول تابلوی مدال‌ها نقش زیادی داشته است.

[[photow04]]

با این همه حجت‌الاسلام سید محمد غروی، عضو شورای مرکزی جامعه‌ی مدرسین قم با انتقاد از صدا و سیما به دلیل پخش تصاویر مربوط به حضور زنان ایرانی در بازی‌های آسیایی گوانگجو از مسئولان ورزشی خواست که زنان ایران را به مسابقه‌های جهانی نفرستند. او گفت: «در مورد حضور بانوان در مسابقه‌های جهانی باید تجدید نظر شود.»

در جریان بازی‌های المپیک پکن هم امام جمعه‌ی مشهد نسبت به این‌که پرچمدار کاروان ایران یک زن ورزشکار، هما حسینی بود، اعتراض کرده و گفته بود: «این که زن را جلودار می‌کنید، سرپیچی از فرمان معصومان است.»

اما این گونه نگاه‌ها به زنان ورزشکار ایران تنها به روحانیون ساکن قم و مشهد مربوط نمی‌شود. در زمینه‌ی پرداخت جوایز نقدی هم خد یجه آزادپور با یک تبعیض جنسیتی از سوی مسئولان سازمان تربیت بدنی روبه‌رو شد.

[[photow05]]

علی سعیدلو، رئیس سازمان تربیت بدنی که قول داده بود به هر ورزشکار ایرانی که مدال طلا بگیرد ۱۵۰ سکه‌ی طلا جایزه می‌دهد، به خدیجه آزادپور که کسی انتظار چنین درخشش و گرفتن مدال طلا را از او نداشت، به نوشته‌ی سایت ورزشی نیمه دولتی «تابناک» فقط ۵۰ سکه‌ی طلا داده است.

سرانجام این که واژگون شدن اتومبیل برقی در دهکده‌ای که سه ملی‌پوش زن کاراته‌ی ایران را از رستوران به محل استراحت‌شان می‌برد، باعث شد که پگاه زنگنه یکی از اعضای تیم ملی کاراته‌ی زنان ایران با آسیب‌دیدگی روبه‌رو شود و نتواند در رقابت‌ها شرکت کند. پزشکان به او گفتند باید شش ماه از تمرین و شرکت در مسابقه‌ها دور باشد.

سیاست جمهوری اسلامی بازی تدارکاتی تیم ملی فوتبال ایران را بر هم زد.

۴۶ روز دیگر، ۷ ژانویه ۲۰۱۱، جام ملت‌های فوتبال آسیا در قطر آغاز می‌شود که مهم‌ترین رویداد توپ گرد در این قاره است.

[[photow06]]

ایران، ژاپن و عربستان هرکدام سه بار این جام را برده‌اند. این سه کشور به همراه کره‌ی جنوبی از مدعیان اصلی فتح جام در این دوره‌اند.

مربی ایتالیایی و سرشناس ژاپن، آلبرتو زاکرونی ۵۷ ساله این جام ملت‌های آسیا را فرصتی مهم برای تغییر در تاکتیک، فرهنگ فوتبال و تکنیک بازیکنان ژاپنی توصیف کرده و آن را سکوی پرش به جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ دانسته است. مدعیان دیگر هم در حال بازی‌های تدارکاتی و دوستانه‌ برای آمادگی بهتر هستند.

تیم فوتبال ایران که خود را برای جدی‌ترین مسابقه‌ی تدارکاتی‌، رویارویی با تیم ملی نیجریه از قدرت‌های فوتبال آفریقا، آماده کرده بود، ناگهان با لغو این بازی روبه‌رو شد.

[[photow07]]

کشف یک کشتی که از بندرعباس بارگیری و در ۱۳ کانتینر آن گلوله‌های توپ، خمپاره و سایر سلاح‌ها با برچسب مواد ساختمانی جاسازی شده بود، باعث تیره‌شدن روابط سیاسی نیجریه با ایران و در نتیجه لغو بازی دوستانه‌ی فوتبال دو کشور شد.

برای این بازی دوستانه به مدت ۱۸ روز لیگ فوتبال ایران تعطیل شده بود. افشین قطبی که از برهم خوردن این بازی تدارکاتی با نیجریه ناراحت بود، اعلام کرد: «ما با خودمان بازی می‌کنیم.»

[[photow08]]

بازیکنان دعوت شده‌ی تیم ملی با دو پیراهن باهم بازی تمرینی کردند که البته کمتر از ۵۰ نفر تماشاگر داشت که بیشتر روزنامه‌نگار بودند.

فریدون شیبانی، روزنامه‌نگار و کارشناس جهانی فوتبال در هلند باور دارد، با توجه به اهمیت دیدارهای تدارکاتی لغو این بازی تدارکاتی تیم فوتبال ایران در فاصله‌ی کمی به جام آسیا تیم ایران را با مشکلاتی روبه‌رو می‌کند.</strong>

مسئله‌ای که الان مثل روز روشن است، این است که بازی‌های تدارکاتی با حریف‌های مطرح که بتوانند محک خوبی باشند، اصلی مثل تمرین و شاید هم مهم‌تر از تمرین است. چون در مسابقات نیمه جدی و یا به عبارت دیگر دوستانه، تیم‌ها به درستی محک می‌خورند. این‌که نقطه‌ی ضعف‌شان کجاست، نقطه‌ی قدرت‌شان کجا می‌تواند باشد و چه بازیکنی می‌تواند آن نقطه‌ی قدرت را بالا ببرد. اینها مسائلی هستند که بازی‌های تدارکاتی می‌سازد. شما در درجه‌ی اول به ژاپن و کره اشاره کردید. ژاپن و کره اصلاً یک برنامه‌ریزی خاصی روی فوتبال آسیا دارند که شامل جام ملت‌های آسیا و حتی بازی‌های آسیایی و مسابقات دیگر باشگاهی و ملی دو کشور می‌شود.

اینها تمام برنامه‌ریزی‌شان برای جام جهانی بعدی‌ است و همین دوراندیشی و تدارک باعث شده است که این دو کشور همیشه در جام‌های جهانی ۲۰ سال اخیر حضور داشته باشند و در این حضور هم موفق باشند. همیشه هم تیم قدرتمند و مطرحی داشته‌اند.

در کشورهایی مثل عربستان و دیگر کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس، مسابقه‌های متعدد تدارکاتی می‌گذارند تا تیمی محک بخورد و برای مربی شناخته شود. با آن آنالیزاتورهای پرقدرت و مربی‌های گران‌قیمتی که دارند تلاش می‌کنند تا تیم‌شان بتواند با نهایت قدرت خود به مسابقات آسیایی و در رأس آن جام ملت‌های آسیا بیاید. در این حالت ما می‌بینیم که به فرض یکی از مدعیان عربستان سعودی است که در دو روز پی‌درپی با دو تیم آفریقایی بازی می‌کند؛ مثل اوگاندا و غنا.

این شرایط دو مساوی بدون گل نشان می‌دهد که تیم عربستان سعودی از نظر دفاعی دارای قابلیت‌هایی است و از نظر خط حمله با مشکلاتی در برابر دو تیم مطرح و خوب آفریقا روبه‌رو است. این بازی‌های تدارکاتی در این مدت می‌تواند به این تیم فرصت دهد که به قدرت خط حمله‌ی خود اضافه کند، بازیکنان مناسب‌تر را محک زند و به تیم آورد و نتیجه‌ی خوبی بگیرد. ولی ما «با خودمان» بازی می‌کنیم.

با خودمان بازی‌کردن هم البته اصطلاحی است که آقای قطبی از خودش درآورده. با خود بازی کردن همان جلسات تمرینی روزانه‌ است که در بخشی از آن تیم‌ها به دو گروه تقسیم می‌شوند و باهم بازی می‌کنند. مسابقات تدارکاتی الان آن قدر مهم شده است که مثلا ما می‌بینیم تیم هلند وقتی می‌خواهد به جام جهانی ۲۰۱۰ برود، با تیم ایتالیا بازی می‌کند و در آن بازیکنی را مثل فان پرسی برای جام جهانی از دست می‌دهد.

همین هلند اما به هرحال فرصت دارد که مهره‌چینی کند و مهره‌های دیگر را آزمایش کند و در جام جهانی تا مقام نایب قهرمانی هم بیاید. این تیم حتی اگر نتواند از وجود فان پرسی به طور کامل استفاده کند و یا بازیکنان مصدوم زیادی داشته باشد، اما یک تیم آب‌دیده می‌شود. ما که به جام‌ ملت‌های آسیا می‌رویم، در آنجا با مشکلاتی روبه‌رو می‌شویم و دیگر برای‌مان عادت شده که بگوییم داور یا هوا روی بچه‌ها تأثیر گذاشته بود و غیره. یعنی فقط انگار این مسائل فقط برای تیم ملی ایران اتفاق می‌افتد و هزاران بهانه‌‌ دیگر.

ما هم فقط و فقط باید دنبال حوادث فوتبال باشیم و تیمی که هنوزهم رکوردار سه بار قهرمانی در جام آسیاست – مثل کره‌ی جنوبی و عربستان - در شرایطی قرار می‌گیرد که حتی مقام‌های سوم و یا چهارم دوره‌های گذشته نیز که آخرین آن در سال ۲۰۰۴ بوده، برای ما یک مقام رؤیایی شده است. ما الان در یک گروه بسیار خوب و مناسبی قرار گرفته‌ایم. تیم‌هایی هستند که کم و بیش با مشکلات ما هم روبه‌رو هستند، ولی همین هم هنوز ما را دل نگران می‌کند که مبادا برای اولین‌بار نتوانیم حتی از مرحله‌ی مقدماتی و مرحله‌ی گروهی به دوره‌ی بعد برویم.

<strong>افشین قطبی گفته است: «استعفای خودش را بعد از جام ملت‌های آسیا به فدراسیون داده است.» شما این مسئله را دلیل همین بی‌برنامگی کنونی فوتبال ایران می‌دانید؟</strong>

بی‌برنامگی کنونی فوتبال که روی همه چیز تأثیر گذاشته است، اما این هم به نوعی از آن حرف‌های کلیشه‌ای است که گفته می‌شود. ما چطور می‌توانیم تصور کنیم‌ تیمی که تا جام ملت‌های آسیا با آقای قطبی قرارداد داشته و هیچ نتیجه‌ای هم نگرفته، یک قرارداد دیگر نیز تا جام جهانی با ایشان ببندند! حتی آن مربی‌هایی که خیلی موفق‌تر هم عمل کرده‌اند و تیم را به میان چهار تیم اول این جام برده‌اند نیز چنین اهمیتی نداشته‌اند.

پس آن اگر تیم موفق نشود، در هر شرایطی پایان کار آقای قطبی است. اگر این تیم با ابر و باد و مه و خورشید و فلک در این مسابقات موفق شود و حتی اگر قهرمان هم نشود و به فینال هم برسد، ایشان با این حرفی که زده، در واقع استعفا داده است. حالا همه باید دنبالش باشند که حتماً برگرد و این جایگاه فقط برای توست. پس این حرف‌‌‌‌‌‌ها کلیشه‌ای بوده و ایشان در صورتی می‌توانست این حرف را بزند که تیم را قهرمان می‌کرد و می‌گفت دیگر از اینجا با من نیست و برای جام جهانی یک مربی دیگر بیاورید. من به این حرف‌ها یک‌مقدار نمایشنامه‌ای نگاه می‌کنم و نه واقعی.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_60.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_60.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 23 Nov 2010 20:00:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«نتایج ایران، رضایت‌بخش نیست»</title>
         <description><![CDATA[[[photow01]]

<strong><small>شانزدهمین دوره‌ی بازی‌های آسیایی شامگاه جمعه ۱۲ نوامبر ‌(۲۱ آبان‌ماه) با مراسمی باشکوه در شهر گوانگژوی چین گشایش یافت.

۹ هزار و ۷۰۴ ورزشکار از ۴۵ کشور آسیایی در ۳۳ رشته‌ی ورزشی در این دوره تا روز ۲۷ نوامبر (ششم آذرماه) رقابت می‌کنند. ایران با ۳۷۰ ورزشکار زن و مرد در این دوره حاضر شده است.

[[sound]]

مراسم گشایش بازی‌ها با تجربه‌ای که چینی‌ها از بازی‌های المپیک پکن ۲۰۰۸ اندوخته بودند، همراه رقص و آوازهای محلی بسیار با شکوه برگزار شد.

در بخشی از مراسم گشایش در مسیر جاده‌ی ابریشم از نام «خلیج عربی» به جای خلیج فارس استفاده شده بود که این امر با اعتراض‌هایی از سوی ایرانیان روبه‌رو شد. با این‌همه مقامات ورزشی ایران که در مراسم گشایش حاضر بودند، در برابر این رویداد واکنش درخوری نشان ندادند.

ابتدا صداوسیمای جمهوری اسلامی اعلام کرد که علی سعیدلو، رئیس سازمان تربیت بدنی و محمدعلی‌آبادی، رئیس کمیته‌ی ملی المپیک ایران با اعتراض به نام جعلی خلیج عربی مراسم گشایش را ترک کردند، ولی سفیر ایران در چین این مسئله را تکذیب کرد و گفت: «علی سعیدلو و محمد علی‌آبادی و دیگر مسئولان ورزش ایران تا پایان مراسم گشایش حضور داشتند.»

مهدی صفری سفیر جمهوری اسلامی در چین گفته است، نامه‌ی اعتراضی به وزارت خارجه‌ی چین نوشته است. این تنها واکنش مسئولان جمهوری اسلامی به این توهین مقام‌های برگزاری بازی‌های آسیایی به ایران بود.

این رویداد مراسم گشایش بازی‌های آسیایی در چین  در داخل ایران با سکوت خبری یا سانسور روزنامه‌های دولتی روبه‌رو شده است.

روزنامه‌ی «آفتاب یزد» نوشت: «روزنامه‌ی دولتی ایران در اقدامی عجیب خبر جعل نام خلیج فارس را در گشایش بازی‌های آسیایی سانسور کرده است.»

ایران با فرستادن ۳۷۰ ورزشکار در شمار کاروان‌های پرشمار این دوره به‌حساب می‌آید که در ۳۳ رشته‌ی ورزشی رقابت خواهند کرد.

مسئولان سازمان تربیت بدنی ایران پیشتر هدف خود را قرارگرفتن کاروان ورزشی ایران در رده‌ی چهارم تابلوی مدال ملت‌ها قرار دادند.

مرتضی شمس، روزنامه‌نگار و کارشناس ورزش در تهران، قرار گرفتن ایران در مکان چهارم رده‌بندی مدال‌های این دوره از بازی‌ها را پیش‌بینی نمی‌کند. به‌ویژه آن که طی سه روز گذشته‌ی این بازی‌ها، ایران هنوز مدال طلایی دریافت نکرده است.</small></strong>

ایران امسال یکی از پرشمارترین کاروان‌های ورزشی خود را عازم این مسابقات کرده است و با توجه به برنامه‌ریزی‌ای که در زمان تصدی‌گری مهندس علی‌آبادی، رئیس پیشین سازمان تربیت بدنی تدارک دیده شده بود، این‌ها مقام چهارم بازی‌های آسیایی را نشانه رفته‌اند، اما آن‌چه تاکنون روی داده، از ابتدای مسابقات و طی این چند روزی که از شروع مسابقات گذشته است، نتایج خوش‌بین‌کننده‌ نیست و مطابق معمول ورزش ما هم‌چنان چشم امیدش به دو رشته‌ی کشتی فرنگی و آزاد است.

اگر کشتی‌گیران ما بتوانند، طبق آن‌چه فدراسیون‌شان پیش‌بینی کرده، حداقل صاحب پنج مدال طلا شوند، تا حدودی شرایط ما بهبود پیدا می‌کند، اما نه این که باز بتوانیم به جایگاه چهارمی آسیا دست یابیم. من فکر می‌کنم آن‌چه از کشتی متصور است، این رشته نیز نیز به تأسی از رفتاری که در المپیک داشت، شاید نتواند تمام خواسته‌های ورزش کشور ما را برآورده کند. به نظر من امسال جایگاهی پایین‌تر از دوره‌ی قبلی پیدا خواهیم کرد.

<strong>پیش از اعزام کاروان ورزشی ایران، علی سعیدلو، رئیس سازمان تربیت بدنی وعده داده بود: «هر ورزشکار ایرانی که در این بازی‌ها مدال طلا بگیرد، همان‌جا ۱۵۰ سکه‌ی طلا جایزه می‌گیرد. در بازگشت‌ هم سند یک خانه را دریافت خواهد کرد.» فکر می‌کنید این وعده‌ها بتواند در تشویق ورزشکاران ایران برای بردن مدال‌های طلا تأثیر داشته باشد؟</strong>

دور از ذهن نیست. البته همان طور که اشاره کردید، مشوق‌های این چنینی بسته‌های حمایتی خوب و لازمی‌اند و باید این‌ کارها را بکنند، اما به نظر من فقط حمایت کفایت نمی‌کند و کافی نیست. چه بسا تیم‌هایی که رقبای ما هستند یا ورزشکارانی که به‌عنوان رقبای ما در رشته‌های انفرادی فعالیت می‌کنند، بی‌کار ننشسته‌اند. با توجه به شرایطی که در بدو مسابقات دیده می‌شود، به نظر من این بسته‌های تشویقی اگرچه لازم است، اما اصلاً کافی نیست و کفایت این را نمی‌کند که فقط به صرف پاداش به ورزشکاران و افزایش انگیزه‌‌شان انتظار داشته باشیم که آنها توفیقی نسبت به رقبای‌شان پیدا کنند. به‌هرحال اگر این‌گونه نگاه کنیم، من فکر می‌کنم به نوعی ساده‌اندیشانه و خودفریبی است. چون این فرض محالی است که ما بگوییم رقبای ما اصلاً کار نکرده‌اند و ورزشکاران ما به دلیل این بسته‌های تشویقی و حمایتی می‌توانند استیل‌های خودشان را به حریف‌های‌‌شان دیکته کنند.

[[photow02]]

<strong>مسئله‌ی استفاده از نام «خلیج عربی» به جای خلیج فارس در میان ایرانیان خارج از کشور و سایت‌های مربوط به آنان، واکنش‌های اعتراض‌آمیزی را به دنبال داشت. در ایران آیا این برخورد برگزارکنندگان چینی بازی‌های آسیایی واکنشی به همراه داشته است؟</strong>

متأسفانه در کمال حیرت باید بگویم، هیچ! عمق فاجعه بسیار فراتر از این حرف‌هاست. اینکه شیطنت‌ها و دلارهای نفتی عرب‌ها باعث شود که تاریخ ما کتمان شود، تاریخ ما نفی شود، به نظر من یک فاجعه‌ی ملی است. همان‌طور که روز اول این مسابقات شنیدیم، در همان زمان اعلام شد که آقای دکتر سعیدلو، رئیس سازمان تربیت بدنی به اتفاق آقای محمد علی‌آبادی که هم اینک رئیس کمیته‌ی ملی المپیک هستند و دبیرکل ایشان آقای افشارزاده جلسه‌ی اضطراری تشکیل داده‌اند.

این خبری بود که همان لحظه اعلام شد و از طریق صدا و سیمای ایران روی آنتن رفت و به نظر می‌رسید، حداقل انتظار ما این بود، که کاروان ورزشی ایران تهدید به ترک این مسابقات کنند. اما نه تنها این تهدید عملی نشد، بلکه ما شنیدیم که ترک مراسم افتتاحیه توسط آقای سعیدلو نیز توسط سفیر ایران تکذیب شده است.

متأسفانه تمام اینها دست به دست هم می‌دهند تا ما شاهد بروز یک فاجعه‌ی ملی برای کشورمان باشیم. البته من تحلیل‌گر سیاسی نیستم، ولی با توجه به روابط سیاسی و اقتصادی‌ای که طی سال‌های اخیر با چینی‌ها داشته‌ایم و هم اکنون که من با شما صحبت می‌کنم تمام بازار کشور ما را اجناس و اقلام چینی پر کرده است، به نظر من بسیار مسئولان ورزشی کشور ما کوتاهی کرده‌اند و باید خیلی محکم‌تر و قاطع‌تر مقابل این فاجعه‌ی ملی می‌ایستادند.

چه بسا حتی کسب عنوان چهارم هم که به نظر من محال است، نمی‌توانست انگیزه‌ای باشد برای چشم بستن و اهمال در خصوص این فاجعه‌ی ملی که برای پیشینه و برای تاریخ ما و برای عزت و احترام کشور ما به‌وقوع پیوسته است. امیدوارم حداقل این شایعه که قرار است مسئولین چینی به طور رسمی عذرخواهی کنند، تکذیب نشود و ما لاقل شاهد عذرخواهی چینی‌ها باشیم.

<strong>براساس گزارش‌ها مقام‌های برگزاری بازی‌ها و مقام‌های رسمی چینی عذرخواهی نکرده‌اند.  علی سعید لو معاون محمود احمدی‌نژاد و رئیس سازمان تربیت بدنی هم به گزارش خبرگزاری‌های داخلی از نخست وزیر چین، به دلیل برپایی خوب این بازی‌ها در آن کشور تشکر کرده است. آیا در روزنامه‌های پرشمار ورزشی تهران این خبر واکنشی داشته است؟</strong>

اصلا. تنها خبری که در ایران به صورت رسمی منتشر شد، همان خبر تشکیل جلسه‌ی اضطراری این آقایان بود که محورهای اصلی ورزش کشور ما هستند. تا همان حد باقی ماند و هیچ خبر دیگری منتشر نشد. حتی از اینکه با مسئولین چینی مذاکراتی داشتند نیز اخباری در تهران درج نشده است. من احساس می‌کنم که اطلاع‌رسانی ضعیف نمایندگان ورزش ایران در بازی‌های آسیایی و یا کم‌کاری همکاران‌مان که هم اینک در گوانگ ژو به‌سر‌می‌برند، همه دست به دست هم داده تا به نوعی این مسئله زیر غبار فراموشی مدفون شود و در عمل ما در دل‌مان درد این توهین را داشته باشیم.

<strong>براساس گزارش خبرگزاری‌های مختلف در تهران، علی سعیدلو خود را نامزد معاونت کنفدراسیون فوتبال آسیا کرده است. آیا شما هم این خبر را شنید‌ه‌اید؟</strong>

من اجازه می‌خواهم که با یک مثل شروع کنم که می‌گوید هر دم از این باغ بری می‌رسد. بعضی وقت‌ها اخباری به گوش ما می‌رسد که واقعاً دردآورتر است از همین فاجعه‌ی حذف نام خلیج فارس. من نمی‌دانم آقای سعیدلو در رأس سازمان تربیت بدنی چرا جایگاه خودشان را فراموش کرده‌اند و چرا باید برای ایشان مهم باشد که نایب رئیس یک کنفدراسیون در سطح آسیا شوند؛ آن هم کنفدراسیونی که ما می‌دانیم تا بن دندانش زیر یوغ دلارهای نفتی است و با توجه به خواست آنها اعلام رأی می‌کند و تغییر مسیر می‌دهد.

متأسفانه در دوره‌ی پیشین سازمان تربیت بدنی نیز، زمانی که آقای مهندس علی‌آبادی تصدی این پست را داشتند، یک‌بار دیگر چنین فاجعه‌ای را داشتیم. آن زمانی بود که اعلام پذیرش ثبت نام کاندیداتورهای فدراسیون فوتبال ایران آغاز شده بود و در کمال تعجب مهندس علی‌آبادی که ریاست وقت ورزش کشور را به‌عهده داشتند، در این انتخابات ثبت نام کردند و چه بسا اگر مخالفت فیفا به بهانه‌ی حضور دولتی‌ها در فوتبال نبود و از ثبت نام ایشان ممانعت به‌عمل نمی‌آمد، ایشان تا انتهایش می‌رفتند و هم‌زمان با پست ریاست ورزش کشور، ریاست فدراسیون فوتبال را هم می‌پذیرفتند.

متأسفانه، همان‌طور که گفتم، این خبر هم حقیقت دارد و آقای سعیدلو به نظر من نه تنها خودشان کوتاهی کردند، بلکه مشاورینی داشتند که به ایشان راهنمایی‌های غلطی دادند. چون اصلا در شأن کشور و ورزش ما نیست که رئیس سازمان ورزش کشوری با این‌همه قدمت، با این‌همه سابقه، با ۷۰ میلیون جمعیت، خود را نامزد نایب رئيسی کنفدراسیون فوتبال آسیا کند. بخصوص که ایشان مقامی بالاتر از وزیر ورزش دارد و معاون رئیس جمهور هم هست. متأسفانه این واقعیتی است که وجود دارد و امیدوارم هرچه زودتر ایشان متوجه شوند و اعلام انصراف کنند.

[[photow03]]

<strong>به نظر شما این پست برای معاون محمود احمد‌ی‌نژاد و رئیس سازمان تربیت بدنی ایران چه اهمیتی دارد؟</strong>

تصاحب پست‌ها و کرسی‌های بین‌المللی به‌خودی‌ خود چیز بدی نیست، اما وقتی افرادی که در جایگاه‌های محترم و رفیعی در کشور قرار دارند، مثل آقای سعیدلو که معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان ورزش هستند، می‌آیند و این قدر خودشان را کوچک می‌کنند، این ایراد دارد. مثلا چه خوب بود اگر برای کاندیداتوری نایب رئیسی کنفدراسیون فوتبال آسیا یکی از رؤسای فدراسیون فوتبال، حتی از رؤسای پیشین آن، مثلاً آقای داریوش مصطفوی را معرفی می‌کردند یا آقای دادکان و یا آقای عابدینی را معرفی می‌کردند.

کاش حتی آقای کفاشیان که الان کاندیدای پست عضویت در هیئت اجرایی شده‌اند، خودشان را کاندیدا می‌کردند. همان طور که گفتم تصاحب پست به خودی خود بد نیست، ولی اینکه چه کسی با چه مقامی می‌خواهد به آن پست حمله ببرد و آن را نشانه قرار بدهد، این ایراد دارد. به نظر من جایگاه رئیس سازمان تربیت بدنی ایران به دلیل اینکه معاون رئیس جمهور نیز هستند، بسیار رفیع‌تر و بالاتر از این است که بخواهند خودشان را حتی برای ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا کاندید کنند.

<strong>اما رده‌بندی تابلوی مدال ملت‌ها در شانزدهمین دوره‌ی بازی‌های آسیایی گوانگ ژو چین در پایان سومین روز حکایت از پیشتازی کامل میزبان دارد. ورزشکاران چین تا پایان سومین روز بازی‌ها با ۵۲ مدال طلا، ۱۹ نقره، ۱۹ برنز روی‌هم ۹۰ مدال به‌دست آورده‌اند. از مجموع ۳۰۲ مدالی که تا کنون تقسیم شده است. چینی‌ها روز یکشنبه یک‌هزارمین مدال خود را در تاریخ بازی‌های آسیایی صاحب شدند. نخستین مدال‌ را چینی‌ها در بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ به میزبانی تهران صاحب شدند.

امروز هند، ماکائو و چین تایپه هم نخستین مدال‌های طلای خود را از بازی‌های گوانگ ژو به دست آوردند. پس از چین که در بالای تابلوی مدال ملت‌ها قرار دارد، با ۵۲ مدال طلا، مجموع ۹۰ مدال، کره‌ جنوبی در مکان دوم است، با ۱۸ طلا، مجموع ۴۸ مدال. ژاپن با ۱۳ طلا، مجموع ۵۹ مدال سوم است.

چین تایپه و هنگ کنگ هرکدام با ۲ مدال طلا در مکان‌های چهارم و پنجم تابلو ایستاده‌اند. سهم ورزش ایران از ۳۰۲ مدالی که تا کنون تقسیم شده، ۲ مدال نقره و ۳ برنز است. ایران در پایان سومین روز این بازی‌ها در مکان دوازدهم تابلوی مدال‌ها ایستاده است.</strong>

 <strong><small>آخرین رده‌بندی مدال‌ها را از <a href="http://www.gz2010.cn/info/ENG_ENG/ZZ/ZZM195A_@@@@@@@@@@@@@@@@@ENG.html">اینجا</a> مشاهده کنید.</small></strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_59.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_59.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 16 Nov 2010 22:30:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بودجه‌ی دولتی ورزش ایران حذف شد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ورزش ایران بودجه‌ی دولتی خود را از دست داد. مجلس شورای اسلامی با تصویب طرحی در قانون بودجه، پرداخت هرگونه وجه از محل بودجه‌ی کل کشور به ورزش حرفه‌ای را ممنوع کرد.

[[sound]]

پیش از این براساس قانون بودجه‌ی کشور، سازمان‌های دولتی و اجرایی باید یک درصد از اعتبار خود را در راه تربیت بدنی و ورزش صرف می‌کردند.

یک مسئول سازمان تربیت بدنی در واکنش به تصویب حذف بودجه‌ی یک درصدی برای ورزش ایران گفته است: «ورزش به این نتیجه رسیده است که نیاز به ورزش قهرمانی نیست و افتخارات کافی‌ست.»

یک نماینده‌ی مجلس، سيدجلال یحیی‌زاده هم گفته است: «با این کار هم ورزش حرفه‌ای و هم ورزش قهرمانی دچار آسیب خواهند شد.»

مصطفی هاشمی‌طبا، رئیس پیشین سازمان تربیت بدنی موضوع را روشن‌تر بیان کرده و گفته است: «معنای ضمنی تصویب چنین طرحی در مجلس این است که خود دولت نمی‌خواهد چنین بودجه‌ای را به ورزش ایران بدهد. موضوع یک درصد در حقیقت پاسخ منفی محترمانه به درخواست افزایش بودجه‌ی ورزش است.»

علی فتح‌الله‌زاده، مدیر باشگاه استقلال هم گفته است: «با این وضع تا چهارسال آینده حرفی در ورزش نخواهیم داشت.»

حذف بودجه‌ی دولتی ورزش حرفه‌ای ایران در آستانه‌ی سالی اتفاق می‌افتد که رقابت‌های به‌دست‌آوردن سهمیه برای بازی‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن در جهان جریان خواهد داشت.

نکته‌ی جالب اینکه در شرایطی که مجلس شورای اسلامی بودجه‌ی ورزش حرفه‌ای را حذف کرده، علی سعیدلو، رئیس سازمان تربیت بدنی گفته است: «هر ورزشکاری که در بازی‌های آسیایی گوانجو چین مدال طلا بگیرد، همان‌جا ۱۵۰ سکه‌ی طلا دست‌خوش می‌گیرد.»</small></strong>

[[photow01]]

<strong>بازی‌های آسیایی گوانجو</strong>

درحالی که بازی‌های آسیایی گوانجو چهار روز دیگر آغاز می‌شود، بار دیگر ورزش وزنه‌برداری ایران با محرومیت تمام عمر یک ورزشکار به دلیل استفاده‌ی دنباله‌دار از دوپینگ روبه‌رو شده است.

فدراسیون جهانی وزنه‌برداری سعیدعلی حسینی، وزنه‌بردار جوان در رشته‌ی سنگین وزن را که از او به‌عنوان جانشین حسین رضازاده نام برده می‌شد، به دلیل استفاده از دوپینگ برای دومین‌بار و این‌بار برای همه‌ی عمر از حضور در فعالیت‌های ورزش محروم کرد.

محروم شدن این وزنه‌بردار ۲۲ ساله‌ی ایرانی بار دیگر دوپینگ برنامه‌ریزی‌شده‌ی دولتی در وزنه‌برداری کنونی ایران را افشا می‌کند.

پیش از مسابقه‌های جهانی وزنه‌برداری ۲۰۰۹ در کره جنوبی، ۹ وزنه‌بردار ایرانی، یعنی یک تیم کامل ایران، آزمایش ضد دوپینگ‌شان مثبت اعلام شد.

علی حسینی وزنه‌بردار ۲۲ ساله، قهرمان و رکورددار جوانان جهان در دسته‌ی فوق‌ سنگین، یکی از آنها بود. در آن سال هشت وزنه‌بردار دوپینگی ایران برای دو سال محکوم شدند، یک وزنه‌بردار هم برای تمام عمر.

علی حسینی و چند وزنه‌بردار سنگین‌وزن ایران که با او محروم شدند، کادر فنی فدراسیون وزنه‌برداری و رئیس فدراسیون را مقصر اعلام کردند و گفتند: «آمپول‌های تزریق‌شده به ورزشکاران در طول اردوهای آمادگی حاوی مواد نیروزای غیر مجاز بوده است.»

به این ترتیب سعیدعلی حسینی که در سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹ دوبار با آزمایش مثبت دوپینگ روبه‌رو شده بود، برای تمام عمر محروم شده است: پایانی تلخ برای ستاره‌ی ۲۲ ساله‌ی سنگین‌ وزن وزنه‌برداری ایران.

این محرومیت به بحرانی که در چند سال اخیر دامن ورزش وزنه‌برداری ایران را گرفته، افزوده است؛ ورزشی که روزی با حضور سلماسی، محمود نامجو، محمد نصیری در صحنه‌های جهانی و المپیک افتخارآفرین بوده است.

[[photow03]]

بهرام افشارزاده، رئیس پیشین فدراسیون وزنه‌برداری، حسین رضازاده، سرپرست کنونی از سوی وزنه‌برداران متهم شده‌اند که در دوپینگ برنامه‌ریزی‌شده‌ی وزنه‌برداران ایران دست داشته‌اند.

خود رضازاده این اتهام را که در دوپینگ علی حسینی و دیگران نقشی داشته، نپذیرفته است.

<strong>خبرهایی از فوتبال</strong>

در فاصله‌ی سه روز تا دیدار پایانی لیگ قهرمانان فوتبال آسیا در ورزشگاه ملی توکیو میان ذوب آهن ایران و سونگنام کره جنوبی، منصور ابراهیم‌زاده سرمربی ذوب آهن گفته است: «هدف ما پیروزی در فینال و رسیدن به رقابت‌های باشگاه‌های جهان است.»

نی‌شی مورای ژاپنی که در جام جهانی سال ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی هم حاضر بود، داور این بازی فینال است. او در جام جهانی آفریقای جنوبی بازی هلند و برزیل در یک چهارم پایانی و اروگوئه‌ـ فرانسه در بازی‌های گروهی را قضاوت کرده است.

باشگاه سونگنام، حریف ذوب آهن ایران، دو بازیکن کلیدی خود، ژنن رادویچ مهاجم مونته نگرویی و چوان گوان چین هافبک دفاعی خود را به دلیل محرومیت از بازی در اختیار نخواهد داشت.

تیم فوتبال ذوب آهن با شکست الهلال عربستان سعودی به دیدار پایانی هشتمین دوره‌ی لیگ قهرمانان فوتبال باشگاه‌‌های آسیا راه یافته است، در حالی که ۱۷ سال است باشگاه‌های ایران در جام باشگاه‌های آسیا قهرمان نشده‌اند.

هفته‌ی چهاردهم لیگ برتر فوتبال ایران با پیروزی ذوب‌آهن پیشتاز، پرسپولیس تعقیب‌‌کننده و شکست استقلال در آبادان همراه شد.

ذوب آهن پیشتازی خود را پیش از رفتن به ژاپن با پیروزی برابر پاس همدان، یک بر صفر حفظ کرد. پرسپولیس با پیروزی سه بر یک برابر نفت تهران با ۲۷ امتیاز در یک امتیازی ذوب آهن ایستاد.

استیل آذین، تیم بحران‌زده، با ستارگان قدیمی و نامدار خود بازهم شکست خورد؛ این‌بار برابر راه‌آهن، سه بر صفر.

این شکست باعث شد که نام علی پروین بار دیگر به‌عنوان رئیس تازه‌ی سازمان فوتبال این باشگاه مطرح شود. ملوان یک بر صفر فولاد و تراکتورسازی دو بر یک پیکان را بردند.

[[photow02]]

 آن‌چه همه‌ی نتایج روز چهاردهم لیگ برتر را زیر سایه برد، چاقو‌کشی در میان تماشاگران آبادانی بود که عکس‌های آن در سایت‌های مختلف در ایران منتشر شده است. در این عکس‌ها به‌خوبی دیده می‌شود که چند نفر از تماشاگران با چاقو به افراد دیگر حمله می‌کنند.

این رویداد که حتی شکست استقلال را در برابر صنعت نفت زیر سایه برده است، وضعیت بحرانی سکوهای تماشاگران کاملاً مردانه‌ی ورزشگاه‌های فوتبال ایران را رنگ دیگری بخشیده و زنگ خطر را به صدا درآورده است.

بالا گرفتن جنجال عکس‌های خبری چاقوکشی تماشاگران در آبادان، مسئولان باشگاه صنعت نفت را برآن داشت که مدعی شوند این عکس‌ها در ورزشگاه آبادان نبوده و مونتاژ شده است. مسئولان فوتبال ایران اما مجبور شدند اعلام کنند که به این رویداد رسیدگی خواهند کرد.

سردار پاسدار عزیزمحمدی، رئیس سازمان لیگ فوتبال اعلام کرده است: «در این مورد مدیرعامل باشگاه صنعت نفت آبادان و مسئولان بازی را احضار کرده‌ایم.»

سرانجام اینکه ورزش ایران یکی از چهره‌های بزرگ خود را از دست داد. مهدی رشیدپور که به پدر شنای ایران معروف بود، روز شنبه‌ی هفته‌ی گذشته در سن ۷۵ سالگی به دلیل بیماری سرطان در بیمارستان جم تهران خاموش شد.

مهدی رشیدپور عضو تیم ملی شنای ایران، تیم ملی واترپولو، تیم ملی بوکس، سرمربی تیم ملی شنای ایران و سرپرست کاروان ایران در بازی‌های المپیک ۱۹۷۶ مونترال بود. مهدی رشیدپور همه‌ی عمرش را برای توسعه‌ی ورزش ایران، به‌ویژه شنا، صرف کرد.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_58.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_58.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Nov 2010 20:01:11 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>۱۷ سال انتظار برای یک جام</title>
         <description><![CDATA[[[photow01]]

<strong><small>۱۰ روز دیگر به بازی فینال لیگ قهرمانان فوتبال آسیا میان ذوب آهن پیش‌تاز کنونی لیگ برتر فوتبال ایران و سئونگنام ایلهوا seongnam ilhwa از کره‌ی جنوبی باقی است.

این دیدار روز ۱۳ نوامبر ساعت ۱۹ به وقت ژاپن در ورزشگاه ملی توکیو برپا می‌شود.

هم ذوب آهن و هم سئونگنام، این هفته در لیگ‌های خود متوقف شدند. ذوب آهن در تبریز مقابل تیم پایین جدول شهرداری یک بر یک مساوی کرد و با بیست و پنج امتیاز و یک امتیاز بیشتر از استقلال و پرسپولیس مکان بالای جدول را حفظ کرد.

[[sound]]

حریف فینال ذوب آهن سئونگنام هم در هفته‌ی بیست‌وهشتم لیگ کره‌ی جنوبی برابر گوان‌جو سان گومو به تساوی دو بر دو رسید.

ذوب‌آهن نماینده‌ی فوتبال ایران در فینال امسال لیگ قهرمانان فوتبال آسیاست. تا رسیدن به فینال پوهانگ استیلرز کره جنوبی قهرمان دوره‌ی پیش آسیا را از پیش رو برداشت. در نیمه پایانی هم باشگاه الهلال عربستان را در دو بازی رفت و برگشت با نتیجه‌ی مشابه یک بر صفر شکست داده و حالا باید با پیروزی در دیدار پایانی سیزدهم نوامبر به ۱۷ سال انتظار فوتبال دوستان ایرانی برای بردن معتبرترین جام باشگاه‌های قاره‌ی آسیا پایان دهد.

نخستین دوره‌ی لیگ قهرمانان فوتبال آسیا را که پیشتر با نام جام باشگاه‌های آسیا برگزار می‌شد، باشگاه هاپوئل تل‌آویو اسراییل از آن خود کرد. باشگاه‌های کره‌ی جنوبی با هفت‌بار قهرمانی، باشگاه‌های عربستان با چهاربار قهرمانی و تیم‌های ژاپنی، ایرانی و اسرائیلی هرکدام با سه بار قهرمانی، بیشترین موفقیت را در این جام معتبر آسیا داشته‌اند.

باشگاه استقلال در سال ۱۹۷۰ با نام تاج برای نخستین‌بار قهرمانی باشگاه‌های آسیا را به فوتبال ایران بخشید. استقلال بار دیگر در سال ۱۹۹۱ قهرمان آسیا شد. دو سال بعد یعنی سال ۱۹۹۳، پاس تهران، برنده‌ی جام آسیا شد. به این ترتیب تیم استقلال یا تاج تهران با دو قهرمانی، دو نایب قهرمانی و دو مقام سومی پرافتخارترین تیم ایرانی در بین باشگاه‌های آسیا شده است. سپاهان در سال ۲۰۰۷ با شکست در فینال، دوم شد. تیم پرسپولیس دیگر تیم پرطرفدارفوتبال ایران سه بار در این رقابت‌ها سوم شده است.

آیا ذوب‌آهن می‌تواند با پیروزی در فینال روز سیزدهم نوامبر در توکیو به عنوان سومین باشگاه ایران بعد از استقلال و پاس، نامش را به عنوان قهرمان لیگ قهرمانان آسیا یا قهرمان باشگاه‌های آسیا ثبت کند؟

این پرسشی است که با شاهین رحمانی در بخش ارتباطات کنفدراسیون فوتبال آسیا در کوالالامپور مالزی درمیان گذاشته‌ام.</small></strong>

دوره‌ی جدید لیگ قهرمانان آسیا وقتی سال ۲۰۰۲ راه‌اندازی شد، ایران تنها یک‌بار در فینال نماینده داشت. آن هم سال ۲۰۰۷ بود که سپاهان اصفهان توانست به آن مرحله برسد، اما متاسفانه نتوانست به قهرمانی برسد. از سال گذشته در حقیقت لیگ قهرمانان آسیا سازمان‌دهی جدیدی شده که حالا ذوب آهن توانسته است که در این اواخر بعد از سپاهان، رقیب همشهری‌اش، به فینال برسد برابر سئونگنام.

[[photow04]]

حریف‌های کره‌ای، باسابقه‌ هستند و سابقه‌ی زیادی در آسیا دارند. سئونگنام در بازی قبلی‌ خود در روز شنبه، در لیگ کره مساوی کرده است. خیلی‌ها در کره چشم‌شان به این است که ببینند او دارد چه می‌کند.

سئونگنام، قبل از اینکه به توکیو برسد دو بازی دیگر خواهد داشت. مهم‌ترین دغدغه‌شان این است که سه بازیکن سئونگنام در بازی با توکیو غایب هستند. دو تاشان محرومند، یک بازیکن‌ آنها هم برای کشورهای آسیایی درگیر بازی‌های آسیایی گوانگجو است و به چین می‌رود. می‌دانید که برای کره‌ای‌ها قهرمانی در این بازی‌ها خیلی حساس است. دلیل آن این است که بازیکنان انگیزه‌ی زیادی دارند. چون اگر بتوانند قهرمان بازی‌های آسیایی گوانگجو شوند، از سربازی معاف می‌شوند و این به‌هرحال جایزه‌ی بزرگی برای جوان‌های کره‌ای است. سئونگنام بدون آن سه بازیکن می‌آید.

ویژگی دیگری که سئونگنام دارد این است که برای این تیم بازی‌ کردن در ژاپن احتمالاً راحت‌تر از ذوب آهن است. از لحاظ جغرافیایی خیلی نزدیک است و لزومی ندارد پرواز طولانی کند. آب و هوای آن به نسبت نزدیک به کره جنوبی است. به‌علاوه‌ی اینکه در شهر توکیو جمعیت کره‌ای حتماً خیلی بیشتر از جمعیت ایرانی است و بنابراین آنها صاحب این ویژگی در روز مسابقه در توکیو هستند.

استادیوم هم که می‌دانید، حدود ۴۸ هزار نفر ظرفیت دارد. طبق مقررات بازی‌ها هشت درصد از این ظرفیت به هرکدام از تیم‌های فینالیست می‌رسد. یعنی هشت درصد به ذوب آهن و هشت درصد به سئونگنام و بقیه‌‌ی آن هم بلیط فروشی آزاد است که هرکسی بخواهد می‌تواند بخرد. احتمالاً سئونگنام به‌راحتی آن هشت درصد خود را پر می‌کند و بیشترین تماشاگر را در توکیو دارد. امروز هم مربی سئونگنام آقای شین در مورد ذوب آهن گفته بود ما می‌دانیم که ذوب آهن از لحاظ قدرت بدنی، قدرت بالایی دارد و بازی آن را با پوهانگ هم دیده‌ایم. ما امیدواریم که نتیجه بگیریم.

در مورد اینکه تیم ذوب آهن دوست دارد قهرمان شود، آقای ابراهیم‌زاده نکاتی را مطرح کرده و حرف از رفتن به جام باشگاه‌های جهان زده است. ایشان گفته طبیعی است که همه‌ی مربی‌ها دوست دارند موفق باشند و تلاش می‌کنند که ببرند. ولی گفته امیدوار است تیمش به قهرمانی برسد و جام لیگ قهرمانان را ببرد. نکته‌ی مهم دیگر این بازی‌ها این است که در حقیقت قهرمان این بازی که قهرمان آسیا می‌شود، جواز حضور در جام باشگاه‌‌های جهان را هم پیدا می‌کند. این جام در ماه دسامبر برای دومین‌بار در امارات برگزار می‌شود و هرکس که قهرمان شود، اگر بازی اول خود را در امارات و در جام باشگاه‌های جهان ببرد، در بازی دوم با اینترمیلان ایتالیا روبه‌رو می‌شود. این حتماً برای طرفداران هر تیمی، مثلاً اگر ذوب آهن قهرمان شود، خیلی مهم است و برای‌شان جالب است.

<strong>بهای بلیت مسابقه‌ی فینال چقدر است؟</strong>

فروش بلیت بازی‌ها از ماه سپتامبر شروع شده است. در توکیو خود فدراسیون فوتبال ژاپن فروش بلیت را شروع کرده است. گران‌ترین قیمت ۴۵ هزار ین است، حدود ۵۷ هزارتومان. بعد ارزان‌تر می‌شود و به قیمت سه هزار ین (۳۸ هزار تومان) و دو هزار ین ( ۲۵ هزارتومان) فروش می‌رود. تعداد خیلی محدودی بین حدود ۱۰ تا ۲۵ بلیت هم به دو باشگاه‌ تعلق می‌گیرد، به خاطر افراد ویژه‌‌شان که طبق مقررات بازی است.

<strong>به این ترتیب خود شما پیش‌بینی می‌کنید که تماشاگران ایرانی بتوانند در ورزشگاه‌ توکیو تیم ذوب ‌آهن را تشویق کنند؟</strong>

تماشاگران ایرانی می‌توانند در استادیوم حاضر شوند، ولی سابقه نشان داده است در بازی‌هایی که در توکیو و ژاپن انجام می‌شود، تماشاگر ایرانی متاسفانه خیلی زیاد نیست. حتی در بازی‌های اخیری که ایرانی‌ها کردند، بازی سپاهان در لیگ قهرمان آسیا، که من از طریق تلویزیون دیدم فکر نمی‌کنم بیش‌ از هزاروپانصد یا هزارنفر تماشاگر ایرانی در استادیوم بود. در آخرین بازی‌ای که تیم ملی ایران در ژاپن و در توکیو داشت، بازهم یادم نمی‌آید که بیشتر از هزار یا هزاروپانصد نفر در استادیوم بودند. می‌دانید که در شهر توکیو، حالا غیر از علاقه‌مند‌ی‌ای که دارند، هزینه‌ها بالاست و رفت و آمد به استادیوم گران تمام می‌شود و شاید هرکسی قادر به پرداخت آن نباشد. به‌هرحال دیدن یک بازی در یک روز هزینه‌ی زیادی برای تماشاگران دربر دارد.

<strong>پرسش دیگر در مورد تیم‌های پایه‌ی فوتبال ایران، نوجوانان و جوانان پسر و نوجوانان دختر ایران است که با شکست‌هایی که در رقابت‌های آسیایی متحمل شدند، نتوانستند جایی در دیدارهای پایانی داشته باشند و بار دیگر ناکامی تیم‌های پایه‌ی فوتبال ایران مطرح شده است. به نظر شما چرا تیم‌های فوتبال نوجوانان و جوانان پسر و دختر ایران در قاره‌ی آسیا موفق نشده‌اند؟</strong>

[[photow03]]

ایران در سال ۲۰۰۸، یعنی دو سال پیش، برای نخستین‌بار قهرمان آسیا در رده‌ی زیر ۱۶ سال شده بود. به همین دلیل توانست به جام جهانی زیر هفده سال نیجریه هم برود که تجربه‌ی خیلی موفقی برای ایران بود. همان تیم در بازی‌های زیر ۱۹ سال متأسفانه در بازی‌های گروهی‌ مقابل کره جنوبی و استرالیا شکست خورد و نتوانست بالا برود. چند وقت بعد تیم بانوان ایران آمد. البته در رابطه با تیم زنان ایران انصافاً فدراسیون دوره‌ی جدید خیلی تلاش کرد که این زنان حضور پیدا کنند. تیم دخترانی که به کوالالامپور آمده بودند، حذف شدند، برای دومین‌بار بود که می‌آمدند.

یعنی برای دومین‌بار بود که تیم زیر ۱۹ سال زنان ایران به خارج از کشور می‌رفت و اصلاً در مسابقات حاضر می‌شد. بنابراین اینها دارای تجربه‌ی کمی هستند. برای معدود کسانی که در استادیوم بودند و بازی را هم دیدند، مشخص بود که این دختران تجربه‌ی بازی در میدان خارجی و بین‌المللی را ندارند. حتی در بازی دوم‌شان آن‌قدر دستپاچه بودند که برای‌شان اداره‌ی بازی خیلی سخت بود. در نهایت هم نتایج خوبی نگرفتند. آخرین بازی‌شان را هم نه بر صفر باختند و تیم ته جدولی گروه‌شان شدند. واقعیت این است که تیم فوتبال زنان ایران هنوز در اول راه است و تازه دارد خیلی چیزها را تجربه می‌کند.

بنابراین در مقایسه با دیگر کشورهای آسیایی این نتایج خیلی غیر منتظره و شوک‌آور نیست. چند روز پیش هم تیم زیر ۱۶ سال پسران ایران در ازبکستان نتوانست از گروه خود بالا بیاید. البته شروع خوبی داشت، ولی نتوانست نتایجی بگیرد که بتواند از گروه خود صعود کند. من فکر می‌کنم این اتفاق‌هایی که می‌افتد، اتفاق‌های جدیدی نیست. در حقیقت اگر به روند فوتبال ایران در چندسال گذشته نگاه کنیم، می‌بینیم که نتایج بر همین منوال بوده و کسی هم شگفت‌زده نشده است. حالا درست است که ایران دوره‌ی قبل قهرمان شد و این دفعه نیامد بالا، ولی اصولاً ایران خیلی سابقه ندارد که از گروه خود صعود کند و بالا بیاید یا بتواند به رده‌های نیمه نهایی و فینال برسد.

[[photow02]]

به‌هرحال اینها دلایل خودش را دارد. البته اخبار همه نشان می‌دهد که در سال گذشته فدراسیون از لحاظ تهیه‌ی امکانات و تدارک اردوها برای این تیم خوب کار کرده است. حال این‌که چه دلایلی ممکن است خارج از یک تیم فوتبال باشد که اینها نتیجه نمی‌گیرند، باید بررسی شود تا ببینیم در مقایسه با دیگر کشورهای موفق آسیایی چرا ایران نمی‌‌تواند نتیجه‌گیری خوبی کند و باثبات باشد.

<strong>در چند روز گذشته، افشین قطبی سرمربی تیم فوتبال ایران اعلام کرده است، پس از جام ملت‌های آسیا در تیم ملی ایران کار نخواهد کرد.

بعد هم اعلام شد که کمیته‌ی ویژه‌ای برای پیداکردن جانشین او تشکیل شده و از فرانک رایکارد هلندی به‌عنوان یکی از گزینه‌ها نام برده شده است.

رئیس فدراسیون فوتبال، علی کفاشیان در گفت‌وگو با خبرنگاران در تهران گفته‌ است، ممکن است افشین قطبی با تیم ملی ایران ادامه دهد. او از برپایی کمیته‌ی ویژه‌ی پیداکردن جانشین او اظهار بی‌اطلاعی کرده و نامزدی فرانک رایکارد مربی سرشناس هلندی را هم برای تیم ملی فوتبال ایران تکذیب کرده‌ است.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_57.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/11/post_57.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فوتبال</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Nov 2010 20:31:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ورزشکار نباید مدام زیر فشار باشد</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>خبر جنجالی ورزش ایران از رقابت‌های جهانی وزنه‌برداری پیشکسوتان در لهستان آمد. در آخرین روز این رقابت‌ها در وزن ۱۰۵ کیلوگرم، حسین خدادادی، ورزشکار ایرانی در گروهی شرکت کرد که یک ورزشکار اسراییلی هم در آن حاضر بود؛ ورزشکاری که قهرمان شد، مدال طلا گرفت و حسین خدادادی مدال نقره. در مراسم اهدای مدال‌ها حسین خدادادی در کنار ورزشکار اسراییلی ایستاد که پرچم کشورش را بر دوش داشت.

[[sound]]

سرود ملی اسراییل نواخته شد و پرچم جمهوری اسلامی در کنار پرچم اسراییل بالا رفت. درست یک‌ماه پس از این رویداد بی‌سابقه در ورزش ۲۷ سال اخیر ایران، در حالی که سازمان تربیت بدنی و فدراسیون وزنه‌برداری سعی در پنهان داشتن این رویداد داشتند و خبر آن را سانسور کرده بودند، خبرگزاری نیمه دولتی ایران «ایسنا»، آن را افشا کرد و نوشت: «در سال‌های پس از انقلاب این برای نخستین بار است که چنین رفتاری در یک رقابت رسمی صورت می‌گیرد.»

با این‌همه این نخستین‌بار نیست که ورزشکاران ایران در کنار ورزشکاران اسراییلی رقابت می‌کنند. در مسابقه‌ی انتخابی المپیک نوجوانان یک شناگر ایرانی با همتای اسراییلی‌اش مسابقه داد. در مسابقه‌های جهانی کشتی فرنگی ۲۰۱۰ مسکو، یک کشتی‌گیر ایرانی به بهانه‌ی آپاندیس از مبارزه با حریف اسراییلی‌اش سر باز زد، اما فدراسیون جهانی کشتی به مسئولان فدراسیون کشتی ایران اخطار داد.

به دنبال این رویداد رئیس فدراسیون کشتی ایران، محمد یزدانی‌خرم، به شبکه‌ی شش سیمای جمهوری اسلامی گفت «ورزش ما از موضوع اسراییل ضربه می‌بیند. باید فکری اساسی کنیم.» برای همین رئیس سازمان تربیت بدنی نامه‌ای به مقام رهبری نوشته و کسب تکلیف کرده است که البته بلافاصله اظهارات او تکذیب شد. با توجه به اخطار فدراسیون‌های جهانی و کمیته‌ی بین‌المللی المپیک به جمهوری اسلامی که از این پس بهانه‌ی آپاندیس، بیماری یا فوت یکی از اقوام نمی‌تواند بهانه‌ای برای حاضر نشدن ورزشکار ایرانی برابر همتای اسراییلی‌اش شود.</small></strong>

[[photow01]]

<strong>حضور حسین خدادادی در یک مسابقه‌ی رسمی با ورزشکار اسراییلی، آیا می‌تواند چراغ سبز جمهوری اسلامی برای پایان دادن به این رویدادها باشد؟ این پرسشی است که با فریدون شیبانی، روزنامه‌نگار و کارشناس ورزشی در  هلند در میان گذاشته‌ام.</strong>

<strong>فریدون شیبانی:</strong> ما اگر کمی به پیشینه‌ی این جریان نگاه کنیم، کاملاً احساس می‌کنیم که اتفاق‌هایی در شرف وقوع است. این مسئله‌ای که اخیراً و در همین سال جاری در سنگاپور رخ داد و همین‌طور در مسابقات بعدی که باز ورزشکار ایرانی با ورزشکار اسراییلی رودررو شد، از رقابت با او خودداری کرد و بعد مسئله‌ی بیماری و صدمه خوردگی مطرح شد، باعث شد هشداری از طرف کمیته‌ی بین‌المللی المپیک منتشر شود که چنین صحنه‌هایی دیگر نباید در المپیک، در المپیک لندن تکرار شود.

این مسئله را ما می‌توانیم این‌طور برداشت کنیم که منظور این نیست که فقط در المپیک لندن و فقط در آن مسابقات نباید انجام شود، بلکه پیش‌درآمدهایی دارد و در این پیش‌درآمدها یک‌سری مکاتباتی انجام شده است. ازجمله نامه‌ای که رئیس سازمان تربیت بدنی به آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی نوشت که باید آزادهایی اعمال شود و چهارچوبی را هم گذاشته بود. از آنجایی که همیشه در میان این جریان‌ها عوامل بازدارنده‌ای هم هست، این نامه هنوز به خامنه‌ای نرسیده برگشت خورد.

همین مسئله نشان می‌دهد که یک‌سری جریان‌هایی در پیش است. یعنی می‌خواهند مسائلی مطرح نشود، رسانه‌ای نشود، ولی انجام شود. مقدمه‌ی آن را ما می‌توانیم در همین مسابقات وزنه‌برداری پیشکسوتان ببینیم که در ظاهر نیز مسابقاتی بی‌اهمیت و تشریفاتی حساب می‌شود، ولی خواه‌ناخواه انعکاس داشته است.

در این امر ما نمی‌توانیم تردید کنیم که دستور بر این بوده است که اینها مسابقه دهند و حتی روی سکو هم بروند، ولی در عین‌حال نیز می‌دانند که این مسئله چه بار سنگینی دارد. چون از ابتدا جزو شعارهای جمهوری اسلامی بوده است. من اینجا درست یا غلط بودن آن را صددرصد غلط می‌دانم. منظور من از جهت آن دستور است و آن باری که خود اینها الان دارند زیر آن له می‌شوند. حال یا مجبورند ورزش ما را از صحنه‌ی بین‌المللی به طور کلی خارج کنند که این مسئله در گفتن آسان است و در عمل تبعات زیادی دارد. یا به‌نوعی به این حرکت غیر منطقی پایان دهند.

ما اینجا نباید تردید کنیم که آن ورزشکاری که روی سکو رفته- که با ورزشگار اسراییلی دست هم نداده و صحنه‌ی زشت‌تری را به‌وجود آورده- و یا تن دادن به مسابقه، برنامه‌ای بوده که مجوز داشته است. حتی صحبت از این است که سفارت مجوز را صادر کرده بود که بعد چیزی را رد کرد. این مسئله، نشان‌دهنده‌ی بی‌برنامگی و نابسامانی است، و هم نشان‌دهنده‌ی این است که وقتی اینها به بن‌بستی برمی‌خورند، روی مسائلی که مجبورند به آنها تن دهند، آن وقت آن مسئله‌ی کی بود، کی بود، من نبودم به‌وجود می‌آید و مسئله شکل‌ بدتری پیدا می‌کند.

<strong>من فکر می‌کنم اگر چراغ سبز جمهوری اسلامی برای رویارویی ورزشکاران ایرانی و اسراییلی روشن شده باشد بیشتر از همه ورزشکاران ایران هستند که باید خوشحال شوند. چون دیگر کابوس قرار گرفتن مقابل یک ورزشکار اسراییلی و حذف از جدول رقابت‌ها را نخواهند داشت!</strong>

هر ورزشکاری که مجبور بوده یا جز این چاره‌ای نداشته،که برابر ورزشکار اسرییلی حاضر نشود شعارهایی هم داده است. حالا به دلیل عقاید خودش یا برای آزادی مردم فلسطین که تمام‌شان هم شعارگونه بوده است. خود ورزشکارها هم حتی گریه کردند. این درست است که ورزشکار جایزه‌اش را گرفته،وقتی به ایران برگشته  اما در بعد بین‌المللی  وقتی از آن مقام محروم می‌شود، از چشم‌های بین‌المللی هم محروم می‌شود. در حالی که او می‌توانسته در دنیای امروز که ورزش صددرصد حرفه‌ای شده، زندگی و آینده‌ی خودش را بسازد.

بنابراین چنین موقعیتی را از دست می‌دهد، ولو اینکه موقعیت لحظه‌ای را بتواند، یک جور به‌دست آورد. ولی در دنباله‌ی آن خیلی ضررها را متحمل می‌شود. همان طور که شما هم اشاره کردید، این خبر که اینها بتوانند واقعاً از میدان ورزش مسائل سیاسی را خارج کنند، خبر خوشی برای تمام ورزشکاران ایرانی است. چون معمولاً ورزشکار آینده‌ی همیشه روشنی را در خودش می‌بیند؛ به‌خصوص در سطح ملی. این می‌تواند برای‌شان امیدی باشد، به این که راه باز شده است و نباید دائم زیر فشار فکری باشند که به ورزشکار اسراییلی برخورد می‌کنند یا نه که همین می‌تواند عامل شکست هم باشد.

<strong>امیر برادران:<br>قدرت دست عربستان است<br>دیگر خبر مهم ورزش ایران، راهیابی باشگاه ذوب‌‌آهن، پیشتاز کنونی لیگ برتر فوتبال ایران، به دور پایانی لیگ قهرمانان باشگاه‌های آسیا با پیروزی روی زمین الهلال عربستان سعودی و برابر هواداران پرشمار آن است.

به این ترتیب، باشگاه فوتبال ذوب‌آهن اگر در دیدار پایانی این جام در روز ۱۳ نوامبر آینده، برابر پوهانگ کره جنوبی پیروز شود، می‌تواند به ۲۰ سال انتظار فوتبال دوستان ایران برای بردن جام باشگاه‌های آسیا در ورزشگاه ملی المپیک توکیو در ژاپن پایان دهد. امیر برادران روزنامه‌نگار ورزشی در لندن عقیده دارد، ذوب‌آهن کار بزرگی انجام داده است؛ آن هم در شرایط کنونی فوتبال ایران و با رسیدن به دیدار پایانی لیگ قهرمانان فوتبال آسیا.</strong>

<strong>امیر برادران:</strong> من اعتقاد دارم کار ذوب‌آهن در یک شرایط طبیعی در فوتبال ما، شاید نتواند چندان کار بزرگی باشد، اما در این فوتبال بی‌سامان ما  که هیچ چیز آن سرجایش قرار ندارد، به اعتقاد من ذوب‌آهن کار خیلی بزرگی کرده است. ما ۲۰ سال است که جام باشگاه‌های آسیا را نبرده‌ایم و امسال می‌بینیم که ذوب‌آهن با توجه به آن فرهنگ و آن مدیریتی که امروز بر فوتبال ما حاکم است، به اعتقاد من کار بزرگی کرده است و به مرحله‌ی نهایی فینال جام باشگاه‌های آسیا دست پیدا کرده است. همان‌طور که گفتم، ۲۰ سال است ما موفق به بردن این جام نشدیم.

در خصوص ذوب‌آهن من همیشه اعتقاد داشتم که تیم ملی با هماهنگی با باشگاه‌ها، می‌تواند تیم خیلی موفقی باشد. افشین قطبی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران نگاهی به لیگ ما ندارد. نقطه‌ای که به اعتقاد من نقطه‌ی مثبت ذوب‌آهن است، دقیقاً نقطه‌ی ضعف تیم ملی فوتبال ما است. یعنی همان دفاع وسط که ما سال‌هاست داریم از عقیلی و حسینی استفاده می‌کنیم. من خاطرم هست که وقتی تیم ملی ما در فینال غرب آسیا برای اولین‌بار در تاریخ فوتبال ایران در یک فینال به کویت باخت، آن‌ هم به تیم دوم کویت، افشین قطبی ایراد کار را دفاع تیم ایران دانست و گفت، چون عقیلی نبوده و ما سال‌هاست دفاع وسط خوب در فوتبال ایران نداریم، باعث شد که ما به کویت ببازیم.

در حالی که وقتی به لیگ ایران نگاه می‌کنیم، به ذوب‌آهن نگاه می‌کنیم، فرشید طالبی در میان دفاع یک فرد بسیار مؤثر برای تیم ایران می‌تواند باشد. حتی حسینی در دفاع هافبک راست نفوذ بسیار خوبی برای آن سیستم چهار- سه – دو  افشین قطبی می‌تواند باشد که حتی گاهی اوقات می‌تواند سوییچ کند به سه‌، پنج‌ و دو. بسیار راحت می‌تواند با این بازیکن در زمین مانور دهد، اما متأسفانه می‌بینیم هیچ نگاهی به این لیگ نیست.

[[photow02]]

هیچ نگاهی به تیم ذوب‌آهن نیست. یا به نوعی اگر برویم و از هماهنگی باشگاه‌ها استفاده کنیم، امروز کاری بسیار طبیعی در فوتبال دنیاست. شما به اسپانیا قهرمان جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی نگاه کنید. دل بوسکه مربی تیم از هماهنگی دو باشگاه رئال مادرید و بارسلون استفاده کرده بود. هشت بازیکن از بارسلون و سه بازیکن رئال مادرید در این تیم بودند که توانست قهرمان جهان شود.

در گذشته فوتبال ما از هماهنگی دو باشگاه استقلال و پرسپولیس، تیم ملی بسیار خوبی را درست کرده بود و الان هم که سازندگی در فوتبال‌ ما وجود ندارد، به نظر من یک امر طبیعی، درست و حرفه‌ای است که برویم از هماهنگی باشگاه‌ها استفاده کنیم. اگر افشین قطبی نگاه به لیگ داشت، اگر می‌رفت سر تمرین‌ ذوب‌آهن، اگر نشستی با مربیان ذوب‌آهن داشت و نگاه به ذوب‌‌آهن می‌کرد، می‌توانست از هماهنگی این تیم برای قوت تیم ملی ایران استفاده کند.

<strong>در شرایطی که تیم ملی فوتبال ایران از تیم ملی عربستان شکست خورده، در شرایطی که به‌هرحال تیم ملی نتایج خوبی نداشته و تیم جوانان در آسیا نتایج خوبی نگرفته است می‌شود پیروزی تیم ذوب‌آهن را امتیازی برای فوتبال امروز ایران دانست؟</strong>

من زیاد با این مسئله احساسی برخورد نمی‌کنم. عربستان فوتبال خیلی خوبی دارد. اگر بخواهیم به واقعیت فوتبال امروز در آسیا نگاه کنیم، اگر آن را به دو بخش تقسیم کنیم، شرق آسیا کلاً قدرت برتر آسیاست که دست کره جنوبی و ژاپن است. در این بخش غرب آسیا، من اعتقاد دارم هنوز قدرت در دست عربستان است. ما بسیار ضعیف هستیم. ما به عربستان باختیم. ما در بازی نوجوانان و جوانان به این تیم‌های عربی باختیم و در همین باشگاه آسیا در مرحله‌ی اول، اگر خاطرتان باشد، هر چهار تیم ما به تیم‌های امارات باختند.

پس من به قضیه آن قدر احساسی نگاه نمی‌کنم که بگویم پیشرفتی برای فوتبال ما است. کاری که در ذوب‌آهن انجام شده، کاری است که تقریباً می‌توانم بگویم بخشی از آن می‌تواند نشئت گرفته از مسائل فرهنگی در جامعه‌ی ما باشد. در شهرهایی چون اصفهان این همبستگی خیلی بیش‌تر است و مردم بیشتر با همدیگر هستند. مدیریت باثباتی داشته و از طرفی هم کادر اصفهانی این تیم با همدیگر خیلی خوب کار کرده‌اند. اینها ازجمله مسائلی بوده که باعث شده ذوب‌‌آهن امروز به فینال باشگاه آسیا بیاید و من به‌عنوان یک ایرانی، احساس غرور می‌کنم وقتی می‌بینم تیم ذوب‌آهن در فینال جام باشگاه‌هاست، اما در بعد فنی این که ما برتری نسبت به عربستان در این منطقه داریم، نه! من اصلاً چنین فکری نمی‌کنم.

<strong>فکر می‌کنید تیم ذوب‌آهن، با بردن مسابقه‌ی فینال به جام باشگاه‌های جهان برسد</strong>

اگر فینال را ببرد، خب دقیقاً می‌تواند در جام باشگاه‌های جهان باشد. باز این می‌تواند افتخاری برای فوتبال ما باشد. هرچند به نظر من ساختار فوتبال ایران به طور سیستماتیک و اصولی برای دست یافتن به این افتخارات هنوز خیلی فاصله دارد.

<strong>خبر پایانی درباره‌ی بازیکنان ایرانی فوتبال ایران در اسپانیا است. ِیکشنبه شب پیش در لیگ فوتبال اسپانیا بهترین شب ایرانی‌های باشگاه اوساسونا بود. جواد نکونام و مسعود شجاعی در پیروزی سه بر صفر تیم‌شان اوساسونا برابر مالاگا سهم اصلی را داشتند. هرکدام یک گل زدند، گل سوم را هم نکونام پاس داد.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_56.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_56.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 30 Oct 2010 20:03:39 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«فوتبال ایران جزء قدرت‌های بزرگ آسیاست»</title>
         <description><![CDATA[[[photow01]]

<strong>هفته‌ی یازدهم لیگ برتر فوتبال ایران زیر سایه‌ی بازی استقلال و پرسپولیس تمام شد. در شصت و نهمین دربی ایران، آبی‌های استقلال با گل ثانیه‌های پایانی فرهاد مجیدی به پیروزی رسیدند و به پنج سال دوران بدون پیروزی مقابل قرمزها پایان دادند. بازی دو تیم طبق معمول دربی‌های این دو تیم بدون برنامه و بی‌هدف بود.

[[sound]]

مسعود مرادی، داور شناخته‌شده‌ی ایران که به‌زودی با داوری فوتبال خداحافظی می‌کند، تحت تأثیر کمک خود یک گل درست پرسپولیس را در نیمه‌ی نخست آفساید اعلام کرد.

کارشناسان همه بعد از بازی اعلام کردند که گل آفساید نبوده است، اما همین گل مردود موضوع گفت‌وگوهای حاشیه‌ای پس از مسابقه در روزنامه‌های پرشمار ورزشی ایران شده است.

علی دایی شکست تیم‌ خود را به گردن اشتباه داور مسابقه انداخت و گفت: «گل صددرصد ما را آفساید گرفت.»

این گل آفساید در حالی به ثبت رسید که علی دایی و شاگردانش ۸۵ دقیقه وقت برای گل زدن داشتند. پرویز مظلومی مربی استقلال هم این پیروزی را بزرگ‌ترین برد تاریخ مربیگری‌ خود توصیف کرده است.

[[photow02]]

در بازی‌های دیگر جمعه‌ی گذشته، ذوب آهن با پیروزی بر ملوان‌ـ دو بر سه‌ـ با ۲۴ امتیاز صدرنشین شد،  چهار امتیازی استقلال تعقیب‌کننده. سپاهان با پیروزی پرگل چهار بر دو در زمین پیکان به مکان سوم جدول آمد با ۱۹ امتیاز. پرسپولیس به جای چهارم رفت با ۱۸ امتیاز.

در همین حال یکشنبه ی پیش صدوچهارمین دربی شهر لیورپول بین قرمزهای لیورپول و آبی‌های اورتون در بریتانیا هم انجام شد. آبی‌ها دو بر صفر پیروز شدند. لیورپول در بدترین شرایط خود در پنجاه سال اخیر به‌سر می‌برد و حالا در مکان نوزدهم یکی به آخر جدول، در منطقه‌ی خطر سقوط به دسته‌ی دوم قرار دارد.

تلاش برای حذف صفایی فراهانی...

به گفته‌‌ی علی کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال، محسن صفایی فراهانی، عضو هیئت رئیسه‌ی کنفدراسیون فوتبال آسیا از این سمت برکنار شده است. (بعد هم گفتند استعفا داده)

محسن صفایی فراهانی، رئیس پیشین فدراسیون فوتبال تنها عضو ایرانی کمیته‌ی اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا است که ۲۴ عضو دارد.

او پس از انتخابات ۲۲خرداد مانند بسیاری دیگر از فعالین سیاسی یا رسانه‌های گروهی و معترضان به نتایج اعلام‌شده در انتخابات دستگیر و هم‌چنان زندانی است.

براساس مقررات کنفدراسیون فوتبال آسیا وقتی یکی از اعضا در دو نشست کمیته‌ی اجرایی غایب باشد، صندلی‌اش را از دست می‌دهد.

در سال‌های اخیر ورزش ایران صندلی‌های بسیاری در کنفدراسیون‌های آسیایی و فدراسیون‌های جهانی از دست داده است که آخرین آن حذف دکتر توکل از هیئت رئیسه‌ی فدراسیون جهانی کشتی بود.

[[photow03]]

با توجه به پیشینه‌ی صفایی فراهانی در کنفدراسیون فوتبال آسیا و مدیریت خوب او در زمان ریاست فدراسیون فوتبال، مقام‌های کنفدراسیون با توجه به وضعیت کنونی او، که زندانی سیاسی است، همچنان نام او را در فهرست اعضای کمیته‌ی اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا حفظ کرده اند.

علی کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال ایران خود را نامزد عضویت در کمیته‌ی اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا کرده است؛ یعنی پستی که اینک در اختیار صفایی فراهانی است.

علی کفاشیان دیروز پس از حضور در مجمع عمومی فدراسیون فوتبال گفت: «ایران باید یک کرسی در آسیا داشته باشد.»

وضعیت کنونی ایران که از قدرت‌های مطرح فوتبال قاره‌‌ی آسیا بوده و هست، در کمیته‌ی اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا چگونه است؟

این پرسش را با شاهین رحمانی، عضو بخش ارتباطات کمیته‌ی کنفدراسیون فوتبال آسیا در کولالامپور مالزی در میان گذاشته‌ام.</strong>

در واقع کمیته‌ی اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا مهم‌ترین بخش تصمیم‌گیرنده در کنفدراسیون‌ فوتبال آسیا است. این کمیته پیشنهادات و تصمیمات کمیته‌های دیگر را نهایی می‌کند و اگر قرار باشد پیشنهادی به مجمع کنفدراسیون داده شود، باید از طریق کمیته‌ی اجرایی باشد. این کمیته‌ی اجرایی ۲۴ نماینده دارد و همان‌طور که گفتم در بالاترین مرجع تصمیم‌گیری کنفدراسیون قرار دارد. در سال‌های اخیر هم، در واقع خیلی سال‌ پیش، ایران همیشه نماینده‌ای در این کمیته‌ی اجرایی داشته است.

آخرین نماینده‌ی ایران آقای محسن صفایی فراهانی بود. ایشان یک‌بار بعد از این که به ریاست فدراسیون فوتبال رسیدند، یعنی سال ۱۹۹۸ نامزد شدند و رأی آوردند و یک‌بار سال ۲۰۰۲ عضو شدند و رأی آوردند. دوره‌ی عضویت در کمیته‌ی اجرایی در کنفدراسیون فوتبال آسیا چهارساله است. ایشان در سال ۲۰۰۷ هم رأی آوردند. بنابراین ایشان در حال حاضر عضو کمیته‌ی اجرایی کنفدراسیون فوتبال هستند. البته در دو جلسه‌ی اخیر کمیته‌ی اجرایی ایشان حضور نداشتند.

[[photow04]]

مجمع کنفدراسیون فوتبال آسیا که قرار است روز ششم ژانویه تشکیل شود، یک روز قبل از شروع جام ملت‌های آسیا در دوحه ‌ی قطر، اعضای کمیته‌ی اجرایی تعیین می‌شوند. حالا نامه‌ای ارسال شده به همه‌ی فدراسیون‌های عضو و گفته‌اند که می‌توانید برای این صندلی در کمیته‌ی اجرایی و صندلی‌های دیگری که تعیین شده‌ است، نامزدتان را معرفی کنید. حالا باید ببینیم ایران، در واقع فدراسیون فوتبال ایران، تا آن موقع چه کسی را به‌عنوان نامزد معرفی می‌کند. این بیشتر بستگی به نظر فدراسیون فوتبال ایران دارد.

<strong>با توجه به زندانی بودن صفایی فراهانی که به گفته‌ی شما در سال ۲۰۰۷، دوباره برای کمیته‌ی اجرایی انتخاب شد و تا پایان سال ۲۰۱۱ هم این سمت را دارد، فکر می‌کنید صندلی ایران دوباره به عضو دیگری از ایران داده شود؟</strong>

کمیته‌ی اجرایی در واقع ۲۴ صندلی دارد و در اساسنامه‌ی کنفدارسیون نوشته نشده است که چه فدراسیونی باید چه صندلی‌ای داشته باشد. این مشخص است که یک فدراسیون نباید بیشتر از یک صندلی داشته باشد. به‌هرحال اگر ما به فوتبال آسیا نگاه کنیم، به نقش کشورها و حضوری که در مسابقات و یا در فعالیت‌های آسیا دارند، به نظر می‌آید که ایران شانس زیادی دارد در جمع ۲۴ کشوری باشد که می‌خواهند نماینده داشته باشند. سابقه هم نشان می‌دهد که ایران همیشه نماینده‌ای در کمیته‌ی اجرایی داشته است.

تا الان که آقای صفایی فراهانی بودند. قبل از ایشان آقای ناصر نوآموز بودند و قبل از ایشان هم آقای خبیری شرکت داشتند؛ حالا یا به عنوان این که خودشان نماینده بودند و یا در کمیته‌ اجرایی از کسی نمایندگی می‌کردند و از طرف ایران حضور داشتند. قبل از همه‌ی اینها هم آقای مصطفوی بودند. بنابراین سال‌های سال است که ایران در کمیته‌ی اجرایی نماینده داشته است. به نظر من سابقه نشان می‌دهد که خیلی بعید است شرایطی پیش آید که ایران نماینده نداشته باشد.

<strong>وظایف این کمیته‌ی اجرایی بیشتر چه چیزهایی است؟</strong>

وظیفه‌ی کمیته‌ی اجرایی طبق اساسنامه‌ی کنفدراسیون نهایی کردن تصمیم‌های بقیه‌ی کمیته‌های دیگر و یا بررسی پیشنهادات دیگر است. فقط در کمیته‌ی اجرایی است که تصمیم‌ها نهایی می‌شود و شکل اجرایی پیدا می‌کند که بعد در واقع داخل کنفدراسیون اجرا می‌شود. تا قبل از آن هر تصمیم دیگری در مورد سیاستگذاری‌ها یا هر پیشنهاد دیگری، مثلاً تغییر اساسنامه، عملی نیست مگر آن که کمیته‌ی اجرایی تصمیم گیرد. کمیته‌ی اجرایی در واقع هسته‌ی اصلی کنفدراسیون فوتبال آسیا است.

<strong>شما گفتید در ماه ژانویه جام ملت‌های آسیا برپا می‌شود و پیش از آن انتخابات کمیته‌ی اجرایی انجام خواهد گرفت. شما در حال حاضر، با توجه به اینکه در محل کنفدراسیون فوتبال آسیا کار می‌کنید، برپایی جام ملت‌های آسیا را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟</strong>

خود قطر هم اعلام کرده است که تمام تلاشش را می‌کند که این باشکوه‌ترین مسابقات تاریخ جام ملت‌های آسیا شود. می‌دانیم که در حقیقت قطر تجربه‌ی میزبانی تورنمنت‌های مهمی را داشته است. مهم‌ترین آنها بازی‌های آسیایی ۲۰۰۶ بوده که در آنجا برگزار شده است. با سابقه و دانشی که آنها از همان بازی‌ها دارند، تجهیزات خیلی خوبی در قطر دارند. یعنی از لحاظ امکانات در قطر واقعاً همه‌چیز فراهم است، بخصوص از لحاظ زمین و ویژگی‌هایی که خواهد داشت.

البته آسیا چند نماینده‌ی خیلی خوب داشته که همیشه خود را خیلی آماده نشان دادند. تا همین چند وقت پیش و به‌خصوص در جام جهانی، چه کره شمالی که زود حذف شد و یا استرالیا که خیلی‌ها فکر می‌کنند نباید با آن نتایج حذف می‌شد. به‌خصوص ژاپن و کره جنوبی که خیلی خوب کار کردند و توانستند از گروه‌ خود بالا بیایند و نشان دادند که قدرت خیلی خوبی دارند. به نظر می‌آید در این دوره اتفاقاً برخلاف دوره‌های قبل قدرت‌هایی مثل کره جنوبی و ژاپن هم اراده‌ی خیلی زیادی دارند که موفق شوند.

قبلاً خیلی پیش آمده بود که کره جنوبی با تیم‌های کم‌سن و سال‌تر خود جلو می‌آمد یا می‌آمد که فعلاً تیم خود را برای سال‌های آینده درست کند، ولی دراین بازی‌های دوستانه‌ای که دارد انجام می‌شود، نشان می‌دهد که عزم و اراده خیلی زیاد است برای این که تیم‌هایی حتی مثل کره‌ی جنوبی و ژاپن هم بیایند آنجا و موفق شوند. مربی جدید کره‌ی جنوبی اعلام کرده است که برنامه‌اش قهرمانی در جام ملت‌های آسیا است.  زاکارونی مربی جدید ژاپن هم که از ایتالیا آمده گفته است که برایش جام ملت‌های آسیا خیلی مهم است. همه نگاه می‌کنند که ببینند ایشان چه می‌کند.

برای باقی تیم‌ها هم که روشن است. این بازی‌ها در غرب آسیا برگزار می‌شود و شرایط خیلی برای تیم‌های غرب آسیا بهتر است. تیم‌هایی مثل عربستان، امارات متحده و ایران، به دلیل شرایط آب‌ و هوایی و جغرافیایی از این شانس هم بهره‌مندند که بتوانند خودشان را نشان دهند. یک ویژگی دیگری که دارند این است که مسابقه‌ها در این کشورها در آب و هوای خیلی خوبی برگزار می‌شود. هر وقت بازی‌ها در شرق بوده است، مثل سال‌های ۲۰۰۷ یا ۲۰۰۴ که در چین بود، معمولاً هوا شرجی بوده و بازی به خاطر رطوبتی که وجود دارد به‌خصوص برای تیم‌های غرب آسیا خیلی سخت‌تر بود، اما هوا در ماه ژانویه در کشور قطر خیلی دلپذیر و برای بازی فوتبال خیلی خوب است. بنابراین علایم زیادی هست که نشان می‌دهد که کیفیت مسابقات و رقابت‌ها بالاتر خواهد بود.

<strong>افشین قطبی گفته است که هدفش قهرمانی در جام ملت‌های آسیاست. بعد از حذف از جام جهانی به نظر می‌آید برای ایران این مسابقات خیلی حساس‌تر شده است. شما وضعیت ایران را چطور می‌بینید؟</strong>

از نگاه جام ملت‌های آسیا به‌هرحال ایران تیمی است که سابقه‌ی خوبی دارد. حالا درست است که از سال ۱۹۷۶ به این‌سو قهرمان نشده است، ولی همیشه جزو مدعی‌ها بوده و برای حریف‌ها کار را سخت کرده است. این دفعه هم احتمالاً همین‌طوری خواهد بود. به‌هرحال ایران در گروه آسانی نیست. کنار عراق است که مدعی عنوان قهرمانی است و سال ۲۰۰۷ قهرمان شده بود. کره شمالی است که در جام جهانی خیلی خوب بازی کرد و الان اسم بزرگی در فوتبال آسیا است. امارات هم در آن دوران حتماً از شرایط میزبانی و جغرافیایی خود خیلی خوب استفاده می‌کند. ایران همیشه جزو قدرت‌های آسیایی بوده و حضورش در جام ملت‌های آسیا نظر خیلی‌ها را جلب کرده است. این بار هم حتما کار را هم برای رقبای خود سخت خواهد کرد و هم تلاش خواهد کرد موفق شود.

<strong>روز یکشنبه پیش بازی پایانی جام فوتبال زیر ۱۹ ساله‌های آسیا در چین با رویارویی استرالیا و کره شمالی برگزار شد. جامی که پایه‌های فوتبال هر کشور را مورد ارزیابی قرار می‌دهد. تیم زیر ۱۹ ساله‌های ایران با دو شکست برابر کره جنوبی و استرالیا، حتی از گروه مقدماتی خود هم بالا نیامد. به نظر می‌آید که جام زیر ۱۹ ساله‌ها که چهار تیم پایانی آن به جام جهانی ۱۹ ساله‌ها راه یافتند، برای کنفدراسیون فوتبال آسیا اهمیت زیادی داشته باشد. این‌طور نیست؟</strong>

بله. یکشنبه بازی فینال هم برگزار شد و تیم زیر ۱۹ سال کره‌ شمالی سه بر دو استرالیا را برد و قهرمان آسیا شد. کره شمالی که سال ۲۰۱۰ قهرمان شد، سال ۲۰۰۶ هم قهرمان شده بود. بنابراین دومین قهرمانی‌ آن در چهارسال اخیر است. اهمیت این بازی‌های زیر ۱۹ سال برای کنفدراسیون از این بابت زیاد است که تصور بر این است که تمرکز بر بازی‌های جوانان فدراسیون‌ها را ترغیب می‌کند که بیشتر روی تیم‌‌های پایه‌ و فوتبال پایه‌شان فکر کنند.

می‌دانید که از سال آینده بازی‌های زیر ۲۳ سال در آسیا شروع می‌شود و ما در آینده مثل اروپا رقابت‌های قهرمانی زیر ۲۳ سال در آسیا خواهیم داشت. مجموعه‌ی اینها در حقیقت تلاش‌هایی است که در سن پایین‌‌تر فوتبالیست‌های آسیایی صاحب تجربه‌ی بیش‌تری شوند تا در نهایت بتوانند وقتی به تیم ملی می‌رسند، در رقابت‌های بین‌المللی موفق‌تر باشند و به نتایج بهتری دست یابند.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_55.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_55.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فوتبال</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 19 Oct 2010 21:30:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«فوتبال ما تفکر تیمی ندارد»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در حالی که فوتبال لیگ برتر ایران از حالا به دربی دو تیم پرطرفدار پایتخت، پرسپولیس و استقلال، در روز جمعه‌ی آینده نگاه می‌کند، پرسپولیس با شکست برابر ملوان در ورزشگاه آزادی در بدترین شرایط به استقبال این مسابقه می‌رود.

[[sound]]

شاگردان علی دایی در دقیقه‌ی ۸۷ بازی مقابل ملوان، با گل پژمان نوری بازیکن پیشین پرسپولیس، نتیجه‌ی مساوی دو بر دو را با شکست عوض کردند.

در حالی که پرسپولیس در صورت پیروزی در این بازی می‌توانست با توجه به توقف ذوب‌آهن پیشتاز برابر شاهین و مساوی استقلال در برابر صبا به بالای جدول برگردد و این بهترین اتفاق ممکن برای قرمزپوش‌ها پیش از دربی حساس جمعه‌ی آینده بود.

پرسپولیسی‌ها در سه بازی قبلی خود، بازی برده را با تساوی عوض کرده بودند، اما این شکست برابر ملوان در آستانه‌ی دربی، قرمزها را در بحران فروبرد. همین نتیجه، باعث خشم هواداران پرسپولیس شد که با شعارهای تند علیه بازیکنان و «بی‌غیرت» خواندن آنها، به علی دایی و تیمش هشدار دهند. هشداری که علی دایی باید آن را جدی بگیرد. چون سابقه نشان داده است که گرفتن سه امتیاز از چهار بازی برای تیم پرطرفداری چون پرسپولیس، نمی‌تواند موضوع آسانی برای هواداران این تیم باشد.

استقلال حریف دربی پرسپولیس هم برابر صبای قم روز خوشی نداشت. این تیم در حالی که نیمه‌ی نخست را یک بر صفر جلو بود، در پایان نتیجه‌ را مساوی کرد. آبی‌پوش‌ها از دقیقه‌ی دهم بازی به دنبال اخراج یک مدافع‌شان، عمران‌زاده، ده نفره بازی کردند. صبای قم یک پنالتی را هم از دست داد.

پیش از دربی روز جمعه، پرسپولیس در مکان دوم جدول، سه امتیازی ذوب آهن پیشتاز قرار دارد با یک امتیاز بیش‌تر از استقلال که تیم سوم این جدول است.

شکست سنگین استیل آذین، تیم پرستاره اما بدون ریشه که در آغاز فصل از امیدهای قهرمانی به‌حساب می‌آمد هم از رویدادهای روز دهم لیگ برتر ایران بود. استیل آذین با خوردن پنج گل برابر سپاهان له شد و مربی صرب این تیم تومباکویچ در آستانه‌ی اخراج قرار گرفت. (اخراج هم شد)

در فاصله‌ی دیدارهای راهیابی به جام ملت‌های فوتبال اروپا که در قاره‌ی اروپا ادامه داشت، چند دیدار دوستانه‌‌ی تیم‌های ملی هم در کشورهای آسیایی برپا شد. تیم ملی فوتبال ایران در ابوظبی با سه گل مغلوب برزیل شد. تیم برزیل، بسیاری از ستارگانش را در خدمت نداشت. یک روز پیش از آن ژاپن  تیم آرژانتین را با همه‌ی ستارگانش یک بر صفر شکست داده بود.

درباره‌ی دیدار دوستانه‌ی ایران و برزیل هنوز حرف‌های بسیاری شنیده می‌شود. خیلی‌ها از تحقیر شدن شاگردان افشین قطبی می‌گویند. آنها معتقدند تیم ایران نه از تدارکاتی بودن این بازی استفاده کرد، نه توانست از حیثیت فوتبال ایران دفاع کند، نه حتی در این بازی برای خداحافظی شایسته‌ی کریم باقری از بازیکنان بزرگ دو دهه‌ی اخیر ایران، استفاده‌ای شد. جالب این که هم مربی تیم ایران افشین قطبی، هم دستیار او منصوریان، هم رئیس فدراسیون کفاشیان، هم رئیس سازمان تربیت بدنی سعید لو از این شکست سه بر صفر برابر برزیل اظهار رضایت کردند.

[[photow01]]

پرسشی که با امیر برادران، روزنامه‌نگار و مفسر ورزشی در لندن، در میان گذاشته‌ام این است: چرا باید از یک باخت به‌جای درس‌گرفتن حماسه‌ای در اندازه‌های یک پیروزی بسازیم؟</small></strong>

شما به نکته‌ای بسیار اساسی اشاره کردید و آن دیدارهای تدارکاتی است. ما متأسفانه فلسفه‌ی بازی دوستانه و تدارکاتی را نمی‌دانیم. این دیداری بود که به طور مسلم کسی توقع نداشت که ایران بازی را ببرد یا با برزیل مساوی کند. نتیجه‌ی بازی هم نمی‌توانست چندان مهم باشد، اما مهم این بود که ما برویم و از این بازی درس‌های یک دیدار تدارکاتی را بگیریم.

تفکری که به اعتقاد من در نیمکت تیم ملی برزیل کاملاً حاکم بود. این تیم با بازیکنانی به دیدار تیم ملی ایران آمد که می‌توانم بگویم تعدادی از آنها برای اولین‌بار در دیدار بین‌المللی شرکت می‌کردند و مربی برزیل به دقت می‌دانست که از بازی تدارکاتی و از بازی دوستانه چه می‌خواهد. این تفکر متأسفانه در نیمکت تیم ملی ایران نبود. ما با تمام قوا به دیدار تیمی رفتیم که پیشینه‌ی بسیار بزرگی در فوتبال جهان دارد.

اگر توجه داشته باشید، همین تیم در جام جهانی۲۰۱۰ آفریقای جنوبی  برابر یکی از حریف‌های ما در جام ملت‌های آسیا، مثل تیم کره شمالی، در یک بازی کاملاً رسمی که به اعتقاد من فضای آن از نظر روحی‌ـ روانی بسیار با یک بازی دوستانه فرق می‌کند، دو بر یک برنده شد. ما اما با تمام قوا می‌رویم به بازی دوستانه که هیچ تفکری از آن در نزد مربیان تیم ملی وجود ندارد و همان‌طور که شما اشاره کردید سه هیچ بازی را می‌بازیم و از این بازی ابراز رضایت می‌کنیم.

به اعتقاد من هیچ رضایتی در این بازی نمی‌توانست حاکم باشد. ما هیچ گونه تفکر تیمی نداشتیم. اشکالاتی را که در بازی غرب آسیا داشتیم، به‌وضوح در این بازی هم دیدیم. یکی از بهانه‌هایی که افشین قطبی برای شکست در بازی غرب آسیا داشت، نبودن بازیکنانی مثل نکونام و شجاعی بود، اما شما نگاه کنید، در بازی با برزیل، نکونام و شجاعی هیچ نقشی نداشتند و آمادگی نداشتند.

ما سعی نکردیم در این دیدار تدارکاتی شانس را به بازیکنان دیگر دهیم و با سیستم‌های دیگری بازی  کنیم. با همان تفکر دفاعی به دیدار تیم ملی برزیل رفتیم. با همان پژمان نوری، آندرانیک تیموریان و نکونام ...  هافبک‌هایی که به‌هیچ عنوان بازیکنان بازی‌سازی نیستند. در بازی ۹۰ دقیقه‌ای مقابل برزیل ما از هر دقیقه‌اش باید برای تدارکات تیم ملی‌مان استفاده می‌کردیم.

در بیست دقیقه‌ی آخر، کریم باقری را به زمین آوردیم. این نشان می‌دهد که هیچ تفکر تکنیکی در این تیم وجود نداشت. ما در واقع بیست‌دقیقه از بازی ۹۰ دقیقه‌ای را از دست دادیم به خاطر این که بازی خداحافظی کریم باقری بود. اگر من مربی تیم ایران بودم، اعتقاد داشتم که ما باید صددرصد از هر دقیقه‌ی این بازی نهایت استفاده را ببریم و به سود تیم ملی فوتبال‌مان عمل کنیم.

[[photow02]]

نه این که بازیکنی را در بیست دقیقه‌ی آخر به زمین بیاوریم که می‌دانیم در جام ملت‌های آسیا با ما بازی نمی‌کند. این بازیکن وقتی به زمین آمد، به نظر من یک درس به فوتبال ما داد که همان پاس خوب – تو در -  او به میلاد می‌داودی بود. ما در طول تمام بازی، در طول بازی غرب آسیا و بازی تدارکاتی قبل از آن؛ و همین بازی با برزیل، به هیچ‌عنوان هافبکی نداشتیم که بتواند پاس‌های تو در – بین دو دفاع - را این طوری بدهد. در فوتبال فعلی ایران ما فاقد چنین بازیکنانی هستیم و متأسفانه جدا از این که حالا بیست دقیقه‌ی بازی را از دست دادیم و با ۷۰ دقیقه در مقابل برزیل قرار گرفتیم، اما تفکرات دفاعی و تفکرات محتاطانه‌ای که در افشین قطبی وجود دارد، باعث شد که نتوانیم از این بازی درس خوبی بگیریم.

<strong>با این وضعیتی که شما برشمردید، آیا می‌توان امیدوار بود که ایران در جام ملت‌های آسیا در ماه ژانویه قهرمان شود؟</strong>

ما ۳۵ سال جام ملت‌های آسیا را نبردیم. واقعیت‌هایی که در فوتبال ما وجود دارد، نشان می‌دهد دلایلی که امروز در فوتبال ما هست، باعث شده است که ما به این جام دسترسی پیدا نکنیم. عدم قهرمانی در جام ملت‌های آسیا به اعتقاد من ریشه‌هایش در سیستم سیاسی‌، فرهنگی و اجتماعی کنونی  ایران است؛ در مسابقات لیگ ایران است؛ در نبود  حضور مربیان خوب  خارجی است؛ در نبود  حضور مربیان سازنده در فوتبال ایران است.

اینها عواملی هستند که باعث شده ما ۳۵ سال جام ملت‌های آسیا را نبریم. ۳۵ سال است که در هیچ فینالی از جام آسیا نبوده‌ایم. ریشه‌‌ی این مسئله در فوتبال ایران است. امروز فوتبال ما صاحب یکی از بی‌اختیارترین و ضعیف‌ترین فدراسیون‌های تاریخ فوتبال ایران است. متأسفانه علی‌رغم این ضعف و بی‌اختیاری، شعارهای بسیاری هم داده می‌شود؛ شعار قهرمانی در جام ملت‌های آسیا! افشین قطبی یک‌سال پیش قراردادی را با تیم ملی فوتبال ایران امضا کرد که متن آن قرارداد به سایت‌های ورزشی داده شد. در آن قرار آمده بود که اگر تیم ملی فوتبال ایران تیم سوم جام ملت‌های آسیا شود، فدراسیون فوتبال صد هزار دلار پاداش به افشین قطبی می‌دهد!

در فاصله‌ی کمتر از یکسال، همین فدراسیون صحبت از قهرمانی در جام ملت‌های آسیا می‌کند و خود افشین قطبی هم متأسفانه هم‌صدا با آن از قهرمانی می‌گوید، اما در نظر نمی‌گیرد که چطور در فاصله‌ی یکسال، فدراسیونی که به مقام سوم در جام ملت‌های آسیا قانع بود و برای همین هم وعده‌ی صد هزار دلار پاداش برای افشین قطبی قید کرده بود، به قهرمانی در جام ملت‌های آسیا فکر می‌کند؟!

چه تغییری در فوتبال ما در این یک‌سال گذشته ایجاد شده است؟ امروز مربی‌ای در تیم ملی فوتبال ایران هست که به‌هیچ عنوان مورد تأیید و احترام مربیان لیگ فوتبال ایران نیست. خود افشین قطبی هم هیچ کدام از مربیان لیگ فوتبال ایران را قبول ندارد. او یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های فوتبال ما در سطح تیم ملی ایران است. من اعتقاد دارم کسی که مربی تیم ملی ایران می‌شود، باید به‌طور حتم مورد حمایت و قبول مربیان لیگ فوتبال ایران باشد.

برای همین وقتی به روش تیم ملی ما، به بازیکنان و سیستم انتخاب آن نگاه می‌کنید، می‌بینید که تیم ملی فقط ساز خودش را می‌زند. من اعتقاد دارم در فوتبال ما سازندگی وجود ندارد. اگر افشین قطبی نگاهی به لیگ فوتبال ایران کند، تیمی در لیگ ایران هست به نام ذوب آهن که در صدر جدول لیگ ایران قرار دارد. این تیم در نیمه‌ی نهایی بازی‌های باشگاه آسیا قرار دارد. تیمی است که در زمین خودش، الهلال عربستان، بنیادکار ازبکستان، الاتحاد عربستان و  پوهانگ کره‌ی جنوبی قهرمان سال پیش باشگاه‌ آسیا را شکست داده است.

پس این تیم باید ویژگی‌هایی داشته باشد. متأسفانه تیم ما هیچ نگاهی به بازی لیگ ایران نمی‌کند. هیچ نگاهی به ذوب آهن نمی‌کند. من وقتی به بازی هفته‌ی گذشته‌ی این تیم نگاه می‌کردم، دیدم خط دفاع این تیم از نقطه‌های بسیار مؤثر آن است. بازیکنی به نام فرشید طالبی در میانه‌ی زمین تیم ذوب آهن یک بازیکن به تمام معنا کامل در دفاع میانی می‌تواند باشد.

اما نگاه کنید! این بازیکن حتی در جمع بیست بازیکن تیم ملی هم جا ندارد. در حالی که من اعتقاد دارم حتی اگر مربی تیم ملی اعتقاد دارد که فرشید طالبی، دفاع تیم ذوب آهن، در جمع یازده نفر نمی‌تواند باشد، اما می‌تواند ذخیره‌ی بسیار مناسبی برای فوتبال ما باشد. مسلم این است این که افشین قطبی نگاهی به فوتبال و به لیگ فوتبال ما ندارد. او هیچ هماهنگی با مربیان باشگاه ما ندارد.

با فوتبالی با چنین تفکری چطور می‌توانیم در جام ملت‌های آسیا بعد از ۳۵ سال قهرمان شویم؟! من این امکان را نمی‌دهم. در همین بازی غرب آسیا، عراق با تیم اولش نیامد. عراق با تیم دومش در مقابل ما قرار گرفت. عراق هم‌چنان برای ما تیم ناشناخته‌ای است، اما به نظر من خیلی حرفه‌ای عمل کرد. چون اولین بازی عراق در جام ملت‌های آسیا با تیم ملی ایران است. مهم‌ترین بازی‌اش در این گروه با تیم ملی ایران است. او می‌داند که اگر ایران را شکست دهد، شانس بسیار زیادی برای بالا رفتن از این گروه دارد، ولی ما به آن این طور نگاه نکردیم.

عراق تیم ناشناخته‌ای است و من مطمئن هستم که ما در اولین بازی‌مان در مقابل عراق در بازی جام ملت‌های آسیا مشکلات زیادی خواهیم داشت. من چنین امکانی را نمی‌دهم که تیم ملی ما حتی بتواند از گروه خودش بالا بیاید، چه رسد به این که قهرمان جام ملت‌های آسیا شود.

<strong>سرانجام این که حامد حدادی، بلندقدترین و معروف‌ترین بازیکن تیم ملی بسکتبال ایران، عضو باشگاه ممفیس در «ان‌بی‌ا» آمریکا به دلیل مشکلات قانونی هنوز نتوانسته است از ایران خارج شود. مشکلات ممنو‌ع‌الخروج شدن ملی‌پوش بسکتبال ایران هنوز روشن نشده، اما خود وی روز یکشنبه در صفحه‌اش در توییتر اعلام کرده که ممکن است بازگشتش نزدیک باشد و افزوده است: «زندگی تازه‌ای آغاز کرده‌ام. خیلی خوشحال هستم.»

 اگر حامد حدادی نتواند خود را به‌موقع به تمرین‌های آغاز فصل تیمش گریزلیز ممفیس برساند، برای هر روز تأخیر جریمه خواهد شد. قرارداد امسال حدادی با ممفیس در- ان‌بی‌ا- لیگ حرفه‌ای بسکتبال آمریکا  برای یک فصل یک و شش دهم میلیون دلار است.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_54.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_54.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فوتبال</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 12 Oct 2010 20:08:18 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«روزهای خوشی را پیش‌بینی نمی‌کنم»</title>
         <description><![CDATA[ <strong><small>تیم ملی فوتبال ایران، یکشنبه شب، در دیدار پایانی ششمین رقابت‏های غرب آسیا در ورزشگاه ملک عبدالله امان، در یک بازی بسیار ضعیف، با نتیجه‏ی دو بر یک، برابر تیم کویت شکست خورد.

[[sound]]

هر دو گل تیم منظم و با برنامه‏ی کویت که بیشتر با بازیکنان جوان خود در این رقابت‏ها حاضر شده بود، در نیمه‏ی نخست زده شد. تنها گل تیم ایران را می‏داودی در آخرین ثانیه‏ی وقت اضافی بازی زد.

ایران تنها تیمی بود که با ترکیب اصلی خود در رقابت‏های غرب آسیا ظاهر شده بود و امید داشت که با پیروزی در دیدار پایانی، به پنجمین قهرمانی در این رقابت‏ها و جایزه‏ی ۷۰هزار دلاری آن برسد، اما شاگردان افشین قطبی، در یک بازی بدون انگیزه، مغلوب تیم کویت شدند.

این سی‏و پنجمین دیدار ایران و کویت، در تاریخ فوتبال دو کشور بود؛ تاریخی که ۱۶ بار پیروزی برای ایران، ۱۱ مساوی و هشت پیروزی برای کویت به همراه داشته است.

شکست روز یکشنبه برابر کویت و بازی‏های ضعیفی که تیم ایران در رقابت‏‏های غرب آسیا نشان داد، زنگ خطری برای تیم ملی فوتبال ایران به شمار می‌رود که مدعی قهرمانی در جام ملت‏های آسیا تا سه ماه دیگر است.

مرتضی شمس، کارشناس فوتبال و روزنامه‏نگار در تهران، می‌گوید شکست تیم فوتبال ایران برابر کویت قابل پیش‏بینی بود، چرا که فوتبال ایران در حال حاضر، در وضعیت بدی به‏سر می‏برد.</small></strong>

از زمانی که افشین قطبی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شد و به عنوان جایگزین علی دایی آمد تا سکان این تیم را بگیرد، نسبت به نتایج تیم ملی بسیار حساس بود. یعنی در هر شرایطی و با هر تیمی بازی می‏کردیم، ایشان به‏دنبال پیروزی بود.

آقای قطبی حس کرده که فوتبال ما، فوتبال نتیجه‏گرا و بردمحوری است. به همین دلیل من احساس می‏کنم که برای بقای خودش، هیچ‏گاه حاضر نیست به تیم نیروی جوانی تزریق کند یا به جوان‏ها میدان بدهد یا کارهای ریسکی و تدارکاتی انجام بدهد.

[[photow01]]

ایشان در همه‏ی مسابقات، با تمام توانش ظاهر می‏شود و مسابقات غرب آسیا هم از جمله همین مسابقات بود. اگر به یاد داشته باشید دوره‏ی قبل با آقای پرویز مظلومی و در شرایطی که ایشان تیم ملی «ب»، یعنی در واقع، تیم دوم کشورمان را هدایت می‏کرد، به راحتی در این مسابقات قهرمان شدیم.

امسال اما آقای افشین قطبی از تمام توان خود استفاده کرد و اگر آقای نکونام و مسعود شجاعی که موقعیت‏شان در تیم «اساسونا»ی اسپانیا به‏خطر افتاده است و اصلاً امکان حضورشان در اردوهای تیم ملی نیست را کنار بگذاریم، با صددرصد توان‏مان به این مسابقات رفتیم، ولی متأسفانه، حتی در مقابل عمان هم با خوش‏شانسی، گل تساوی را زدیم و به عنوان سرگروه بالا آمدیم.

در هر حال، مشخص بود که بلور شکستنی فوتبال ما، هر لحظه دارد تهدید می‏شود و این تهدید در نهایت روز یکشنبه عملی شد. درواقع با تلنگری که کویتی‏ها به غرور فوتبال ما زدند، این بلور شکسته شد و ماهیت واقعی فوتبال حداقل سال گذشته‏ی ما رو شد.

ما نباید از این نتیجه دلخور و ناراحت باشیم. به‏نظر من، مسابقات غرب آسیا، آیینه‏ی تمام‌قدی بود که ایرادهای تیم ما و مشکلات فوتبال ما را نشان داد. امیدوارم آقای قطبی موفق شده باشند که به این آینه نگاه کنند.

من از واکنش‏‌های آقای قطبی بعد از مسابقه، اطلاعی ندارم. ولی اگر مسئله را توجیه نکرده باشند، به‏نظر من، ما به‌طور مقطعی شکست خورده‌ایم. شاید ایشان بتواند خود را جمع و جور کند یا از همه مهم‏تر، فدراسیون به فکر بیافتد. چون ما در کمتر از سه ماه دیگر باید در جام‏ ملت‏های آسیا که برای فوتبال ما،- بعد از حذف‏مان از جام جهانی - بسیار با ارزش است، شرکت کنیم و مسلماً با این تیم و با این ترکیب، ره به جایی نخواهیم برد.

<strong>همان‏طور که شما نیز اشاره کردید، این زنگ خطری برای فوتبال ایران و شرکت‏ آن در جام ملت‏های آسیاست. بازی در برابر کویت نشان داد که شاگردان افشین قطبی با مشکلات بسیاری روبه‌رو هستند. فکر می‏کنید تا جام ملت‏های آسیا و اولین بازی ایران در برابر عراق، این مشکلات از میان برداشته شود؟</strong>

من نمی‏دانم در این سه ماه چه می‏شود کرد، اما وقتی تیمی در یک سلسله مسابقات مدون و حتی باشگاهی، دچار دردسر می‏شود، معمولاً تعویض مربی‏ها شوک‏های روحی خوبی به تیم می‏دهد.

ما از نظر پتانسیل تیمی، شرایط خوبی داریم. بازیکنان خوبی داریم که همه‏ی آنها به صورت انفرادی شاید از بهترین‏های آسیا باشند ، اما وقتی اینها در کنار هم قرار می‏گیرند و در چینش تیمی، شکل یک تیم را پیدا می‏کنند، کارهای‏شان ایراد پیدا می‏کند. به نظرم می‏رسد که تعویض افشین قطبی در این مقطع، می‏تواند این شوک را به تیم ملی بدهد و فوتبال ما را در آستانه‏ی تحول قرار بدهد.

با افشین قطبی و با سبک و سیاقی که ایشان تا به‏حال در پیش گرفته، من اصلاً روزهای خوشی را برای جام ملت‏های آسیا پیش‏بینی نمی‏کنم. کما اینکه آقای حسن روشن، یکی از اسطوره‏های فوتبال کشورمان هم هفته‏ی پیش در یک مصاحبه‏ی تلویزیونی، به‏صراحت از این مشکلات یاد کرد و خیلی صریح و بی‏پرده گفت: «من تضمین می‏دهم که تیم ملی فوتبال ما از گروه مقدماتی‏اش در جام ملت‏های آسیا بالا نرود و به‏راحتی حذف می‏شود.»

من هم ناچارم این کارشناسی حسن روشن را تکرار کنم و نگرانی و بیم خودم را از شرایط فعلی فوتبال کشورم اعلام کنم. به‏نظر من هم تیم ملی اصلاً شرایط مساعدی ندارد. حال اگر فدراسیون که بعید است قدرت چنین ریسکی را داشته باشد، ریسک می‏کرد و افشین قطبی را کنار می‏گذاشت، شاید کورسوی امیدی پیدا می‏شد، اما به این شکل نه؛ هیچ امیدی به تیم ملی در جام ملت‏های آسیا نیست.

<strong>تیم ملی فوتبال ایران پس از شکست روز یکشنبه در مقابل کویت در دیدار پایانی غرب آسیا، صبح دوشنبه برای حضور در یک دیدار دوستانه و تشریفاتی برابر برزیل در ابوظبی، به امارات رفت که جنجال بسیاری پیرامون آن برپا شده است.

برزیل که حاضر نشد برای این مسابقه به تهران سفر کند، قصد داشت در تور اروپایی‏اش در یکی از کشورهای اروپایی با ایران روبه‌رو شود، اما به دلیل تحریم‏های کنونی، هیچ کشور اروپایی حاضر به پذیرفتن تیم ایران نشد. آقای تاج، یکی از مسئولین فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی در این‏باره گفته است: «این بازی با برزیل در ابوظبی، پاسخ محکمی به اروپایی‏هاست.»</strong>

اصلاً پذیرش برزیلی‏ها برای بازی با تیم ملی فوتبال ما، ریشه در پیمان تهران دارد؛ پیمانی که توسط رؤسای جمهور کشورهای ایران، ترکیه و برزیل در تهران نوشته شد. قاعدتاً آن پیمان بی‏تأثیر نیست.

من نمی‏دانم بازی با برزیل در این شرایط، چه دستاوردی می‏تواند برای ما داشته باشد؛ برزیلی که اساساً تمرینی نداشته و تیمی تشکیل نداده است و در راه سفرش به منطقه‏ی غرب آسیا، از اروپا، از هرجایی که توقف داشته، چند بازیکن را برداشته و با خود آورده است. آن‏طور که من می‏دانم، برزیلی‏ها فقط چهارشنبه در ورزشگاه ابوظبی گرد هم جمع می‏شوند و تنها تمرین تیمی خود را انجام می‏دهند.

برزیل در این شرایط، قاعدتاً تیم خوبی نیست و وقتی هم حریفش، یک تیم درجه دو آسیا به نام ایران است، مطمئناً آنها انگیزه برای بازی ندارند. به‏نظرم می‏رسد که فقط بحث مادی این قضایا به نفع برزیل است. حداقل برزیلی‏ها این سود را می‏برند، اما فوتبال ما چه سودی به‏دست می‏آورد؟ هرچه فکر می‏کنم، کمتر این را می‏فهمم.

فکر می‏کنم در شرایط حاضر اصلاً صلاح نبود که ما با برزیل بازی کنیم. آن هم به این شکل که برویم ابوظبی بازی کنیم. حال شاید بازی در تهران و در حضور ۱۰۰هزار تماشاگر خودی، باعث افزایش انگیزه‏ی بچه‏های ما می‏شد و برزیلی‏ها هم به‏دلیل زیر فشار قرار گرفتن، خودی نشان می‏دادند و از توان‏شان استفاده می‏کردند، اما من بعید می‏دانم که بازی ایران برزیل، چیزی فراتر از بازی ایران کویت باشد.

<strong>مسئله‏ی دیگر بلیت‏های گران این مسابقه‏ی دوستانه و تشریفاتی است که از ۵۰ تا ۱۵۰ درهم، معادل ۴۰ تا ۱۰۵هزار تومان است. خود این نشان می‏دهد که شرکت سوییسی‏ای که این بازی‏های تیم برزیل را ترتیب داده، توانسته در شیوه‏ی تبلیغاتی‏اش موفق شود. چون آخرین بازی تیم برزیل با تیم امارات، در ورزشگاهی برگزار شد که درهای آن باز بود و هیچ بلیتی فروخته نشد. درباره‏ی بلیت‏های گران این مسابقه، چه نظری دارید؟</strong>

من احساس می‏کنم که این بازی‏ کاری مادی و انتفاعی است که در یک بخش، اسپانسر سوییسی این مسابقات و در بخش دیگر، خود برزیلی‏ها از آن منتفع می‏شوند. آن‏طور که من شنیده‏ام، برزیلی‏ها قرار است بابت این بازی، شش میلیون دلار پول گیرشان بیاید.

نکته‏ی جالب‏تر اما این است که از تهران به‏دلیل شایعاتی که در تهران رواج گرفته بوده که جنبش سبز می‏خواهد گردهمایی‏ای داشته باشد و این بازی را هدف قرار داده است، هجوم بسیار زیادی از سوی ایرانی‏ها، مخصوصاً در تهران، به آژانس‏های مسافرتی شده، برای تهیه‏ی تورهایی که به مقصد امارات حرکت می‏کنند.

این شرایط به گونه‏ای بوده که افزایش قیمت این تورها و بلیت‏های سفر به امارات را تا بیش از دوونیم برابر رسانده و با وجود علاقه‌ی مردم برای تهیه‏ی همین تورهای گران، بازهم اکثر تورها با کمبود بلیت و جا مواجه هستند. من فکر می‏کنم استقبالی که صورت گرفته، بازار مناسبی را برای شرکت سوییسی ایجاد کرده تا بتواند با افزایش قیمت بلیت مسابقات، به پول و منفعت بیشتری دست پیدا کند.

<strong>سرانجام این‏که شکست دیگر فوتبال ایران، بعدازظهر دوشنبه به وقت چین، در مسابقات فوتبال زیر ۱۹ سال آسیا، در برابر کره‏ی‏ جنوبی، با نتیجه‏ی دو بر صفر بود. کره‏ی جنوبی در هر نیمه، یک گل به ایران زد و این رقابت‏ها را با اقتدار آغاز کرد.

شانس‏های صعود تیم زیر ۱۹ سال ایران به دور دوم، با این شکست کمرنگ شد. چون بازی دوم ایران روز چهارشنبه در برابر استرالیا است. تیم دیگر گروه «د» یمن خواهد بود.

چهار تیم برتر این رقابت‏ها که به نیمه پایانی می‏رسند، بلیت حضور در جام جهانی فوتبال زیر ۲۰ سال را به‏دست می‏آورند که سال ۲۰۱۱ در کلمبیا برپا می‏‏شود.</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_53.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/10/post_53.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فوتبال</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 05 Oct 2010 19:00:32 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«باشگاه تاج، همه‌‌ی زندگی من بود»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>باشگاه پرطرفدار «استقلال» تهران، روز چهارم مهرماه امسال، شصت و پنج سالگی خود را جشن گرفت؛ باشگاهی که ابتدا با نام «دوچرخه‏سواران»، توسط پرویز خسروانی که در آن زمان سروان ارتش ایران بود، به‏وجود آمد و سپس با نام «تاج» به یکی از بهترین باشگاه‏های ورزشی آسیا مبدل شد.

[[sound]]

این باشگاه، در همه‏ی رشته‏های ورزشی، چه در عرصه‌ی رقابت‌های زنان و چه مردان، به‌‏ویژه در ورزش‏های گروهی مانند فوتبال، بسکتبال و والیبال، قهرمان ملی و آسیا شد.

تیم فوتبال تاج، استقلال کنونی، نخستین تیم ایرانی است که در فروردین سال ۱۳۴۹، با پیروزی (دو بر یک) بر «هاپوئل» اسراییل، جام قهرمانی فوتبال باشگاه‏های آسیا را به‏دست آورد.

این تیم هم‏چنین پیش از انقلاب اسلامی، با پیروزی بر تیم باشگاه پاس، در دیدار پایانی (دو بر یک) نخستین قهرمان باشگاه‏های ایران در لیگ تخت‏جمشید شد.

این باشگاه دو ورزشگاه بزرگ اختصاصی، یک ورزشگاه تنیس، یک ورزشگاه ویژه‏ی زنان، چندین سالن ورزشی و همین‏طور شعبه‏هایی در شهرهای بزرگ ایران و در استانبول ترکیه داشت.

پس از انقلاب، در روز بیستم فروردین ماه سال ۱۳۵۸، نام باشگاه به استقلال تغییر یافت و تأسیسات باشگاه تاج، ورزشگاه‏ها، سالن‏ها، باشگاه تنیس و باشگاه زنان آن مصادره شد.

کارشکنی‏ها برای تضعیف این باشگاه و تیم فوتبال آن ادامه یافت، تا آنجا که تیم استقلال (تاج پیشین) که طرفدارانش پس از انقلاب اسلامی، چندبرابر شده بودند، با تصمیم عجیب فدراسیون فوتبال آن زمان، راهی لیگ دسته‌ی سوم، با نام آزادگان شد.

باشگاه قدیمی بعد به مدت ۱۰ سال به وزارت رفاه واگذار و پس از یک سال، دوباره به سازمان تربیت بدنی برگردانده شد. از آن پس تاکنون، این تیم با مدیران دولتی و بیشتر ناآشنا در صحنه‏ی ورزش و فوتبال ایران، اداره شده و می‏شود.

[[photow02]]

ریشه‏دار بودن باشگاه استقلال (تاج پیشین) و آبی‏پوشان آن، باعث شد تیم فوتبال آن با حمایت‏های مردمی، در کنار پرسپولیس، هم‏چنان به عنوان دو باشگاه پرطرفدار فوتبال ایران باقی بماند.

در کارنامه‏ی افتخارات باشگاه استقلال (تاج پیشین) که روزی در والیبال و بسکتبال زنان و مردان صاحب تیم‏های بزرگی بود و حالا فقط به فوتبال منحصر شده است، دوبار قهرمانی آسیا، هفت بار قهرمانی لیگ، ده‌بار قهرمانی باشگاه‏های تهران، پنج بار قهرمان حذفی و بسیاری از افتخارات ملی و برون‏مرزی دیده می‏شود.

باشگاهی که فراز و نشیب‏های بسیار داشته و فدراسیون بین‏المللی تاریخ و آمار فوتبال جهان، باشگاه تاج و استقلال را با توجه به افتخارات قاره‏ای‏اش، به عنوان سومین باشگاه برتر آسیا در قرن بیستم معرفی کرده است.

مدیر و بنیانگذار باشگاه، پرویز خسروانی، اکنون سال‏هاست در لندن اقامت دارد. او که ۸۹ سال دارد، هم‏چنان با پیروزی‏ آبی‏پوشان شادی می‏کند و با شکست‏ آنان اشک می‏ریزد.

او در جشن ۶۵سالگی باشگاه «تاج» و بعد «استقلال»، در گفت‏وگویی اختصاصی با رادیو زمانه، از احساسش در مورد باشگاه‏ آبی‏پوشان می‏گوید:</small></strong>

احساس من نسبت به باشگاه کوچک‏ترین تغییری نکرده است. برای اینکه زندگی، هستی و موجودیت من روی این باشگاه بوده است و یگانه کسی هم که تا آخرین لحظه در کنار من بود، مادرم بود. او از هیچ‏گونه کمک مادی به من برای پیش‌برد این کار دریغ نکرد، ولی متأسفانه افرادی که وظیفه‏شان کمک کردن در این زمینه‏ها است، نه تنها کمک نکردند، حتی حق قانونی آدمی را که باید زندگی کند، قطع کردند.

<strong>ابتدا نام این باشگاه «دوچرخه‏سواران» بود. چرا دوچرخه‏سواران؟</strong>

چون خود من هفت سال قهرمان دوچرخه‏سواری در ایران بودم. باشگاه را هم به همین نام ثبت کردیم. ولی بعد در مسابقه‌هایی که برگزار شد، شاه فقید گفتند چرا نام باشگاه را دوچرخه‏سواران گذاشته‏اید؟ وقتی به ایشان توضیح دادم، گفتند این علت درست، باید کاری کنید که دیگران هم آن را درک کنند.

[[photow01]]

<strong>در کارنامه‏ی افتخارات این باشگاه در والیبال، بستکتبال، فوتبال… لحظه‌های مهمی هست.</strong>

در تمام رشته‏های ورزشی، بدون استثنا قهرمان‌هایی بودند؛ مخصوصاً بانوان. باشگاه بانوان تاج، داشت جزو قوی‏ترین باشگاه‏های دنیا می‏شد. ۱۵ رشته‏ی ورزشی در اختیار ورزشکاران ما بود و باشگاه واقعاً از هیچ‏گونه کمک مادی و معنوی به ورزشکاران خود کوتاهی نمی کرد.

<strong>اصلاً ما چیزی نداشتیم، ورزشی نداشتیم … کی آنها را درست کرد؟ کی این استادیوم‏ها را درست کرد؟ کی این ساختمان‏ها را در تهران و شهرستان‏ها درست کرد؟</strong>

در ترکیه هم شعبه داشتیم. چه باشگاهی! متأسفانه چون قدرت و زور داشتند، خوردند دیگر و تمام شد. دنبال آن هم رفته‏ایم. پرونده‏اش هنوز وجود دارد. پرونده را دست هرکسی هم که دادیم، گفتند: شما درست می‏گویید، ولی مدارکش را باید وزارت خارجه بدهد که نمی‏دهد. وقتی وزارت خارجه وظایفش را انجام نمی‏دهد، من چه گناهی کرده‏ام.

باور کنید، تشکیلاتی که باشگاه تاج داشت، باعث تعجب همه می‏شد. اصلاً دنیا چنین تشکیلاتی نداشت.

<strong>شما در این سال‏ها، وضعیت این باشگاه را هم‏چنان دنبال می‏کنید؟</strong>

من هیچ لحظه‏ای باشگاه تاج را فراموش نمی‏کنم. خواب من هم درباره‌ی این باشگاه است. اشک و گریه‌ی من، همین باشگاه است. به چه کسی بگویم؟ حقوق قطعی من را به من نمی‏دهند.

<strong>در سال‏های پس از انقلاب که نام باشگاه به استقلال تغییر یافت، تعداد طرفداران این باشگاه، بسیار بیشتر از پیش از انقلاب شد. فکر می‏کنید چرا؟</strong>

ورزشکاران اصیل و خوب، یک احساس قلبی به باشگاه‏‏شان و تیم‏شان دارند. معمولاً حتی اگر در کودکی در کوچه‏شان هم فوتبال بازی می‌کردند، اسمی که برای خودشان روی تیمشان می‏گذاشتند تاج بود. اینها علاقه‏مند بودند و این علاقه باعث شد این احساسات همیشه باقی بماند. الان هم در درجه‏ی اول باشگاه تاج و بعد بقیه‏ی اسامی هنوز در دل مردم هست.

[[photow03]]

دختری که ۱۰ ساله بوده و به این باشگاه آمده و قهرمان والیبال شده است، نمی‏تواند باشگاهش را فراموش کند. باشگاه تاج اسمش عوض شد، در حالیکه این همه نام خانوادگی تاج در ایران وجود دارد. چه اشکالی داشت نام تاج باقی بماند. چه چیزی کم و زیاد می‏شد؟

<strong>شما هم‏چنان با مسئولان پیشین، با قهرمانان، با کسانی که در رشته‏های مختلف، پیراهن آبی این باشگاه را می‏پوشند، در تماس هستید؟</strong>

مرتب! آنها هنوز هم عاشق هستند. آنهایی که با تاج بودند، نمی‏توانند از تاج جدا بشوند.

<strong>شما تنها مدیر باشگاهی بودید که همیشه روی مربی خارجی تاکید داشتید. چرا همیشه برای آموزش فوتبال فقط به خارجی‏ها اعتقاد داشتید؟</strong>

برای این‏که آنها به بازیکن‏ و باشگاه‏شان اعتقاد داشتند. مربی‏های قدیم باشگاه را در نظر بگیرید؛ نمونه‏ی آن رایکوف است. من نمی‏توانم رایکوف را فراموش کنم. رایکوف به باشگاه تاج و فوتبال ایران خدمت کرد.

<strong>پیام‏تان به هواداران و بازیکنان تیم کنونی استقلال چیست؟</strong>

من همیشه به هواداران‏ احترام داشته‏ام، اعتقاد داشته‏ام و دارم و خواهم داشت. هرکاری که آنها بکنند، در قلب من جا دارند. چه خوب، چه بد. چون می‏دانم آنها بالاخره می‏فهمند تاج، تاج است.]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/09/post_52.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/09/post_52.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 28 Sep 2010 15:45:01 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>«یادت باشد تو می‌خواهی قهرمان شوی»</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>در هفته‌ی گذشته، خبر شاید بی‌سابقه در ورزش ایران و جهان، این بود که مسابقه‌های قهرمانی کاراته‌ی‌ غرب آسیا در تهران، بدون حضور میزبان، یعنی تیم ملی ایران آغاز شد.

[[sound]]

تیم ایران پیش از شروع مسابقه‌ها در سالن شهید افراسیابی تهران اعلام کرد که آن را تحریم می‌کند. بنابراین مسابقه‌ها با حضور فقط سه کشور عراق، سوریه و افغانستان آغاز شد؛ آن‌ هم با شرکت کمتر از ۲۵ کاراته‌کار از ۱۲ عضو فدراسیون غرب آسیا. لبنان، عربستان سعودی، قطر، امارات و کویت هم پیش‌تر، از حضور در این رقابت‌ها خودداری کرده بودند.

عباس احمدپناهی، رییس فدراسیون کاراته‌ی‌ جمهوری اسلامی ایران، دلیل اصلی کناره‌گیری تیم ملی کاراته‌ی ایران را «برگزارنشدن مراسم تلاوت قرآن» در جلسه‌‌ی روز جمعه‌ی گذشته در تهران دانست که برای انتخابات فدراسیون غرب آسیا تشکیل شده بود.

به‌ گفته‌ی رییس فدراسیون کاراته، مسئولان برگزاری جلسه به میزبانی ایران نسبت به تلاوت قرآن بی‌تفاوت بودند. از همین رو براساس این رفتار، تیم ملی کاراته انصراف خود را از حضور در مسابقه‌های غرب آسیا اعلام کرد.

[[photow01]]

آیا اعتراض به عدم قرائت قرآن در جلسه‌ی انتخابات فدراسیون کشورهای غرب آسیا در تهران، دلیل این تصمیم‌گیری بی‌سابقه شده است؟

این پرسشی است که با محمدرضا نصریان، عضو و مربی پیشین تیم ملی کاراته‌ی ایران و مربی تیم ملی کاراته‌ی بلژیک در میان گذاشته‌ام.</small></strong>

من سال‌هاست که از کاراته‌ی ایران دورم، ولی همیشه در حول و حوش این ورزش بودم که عشق زندگی‌ام بود. من فکر می‌کنم ما دو مشکل اصلی در ایران داریم. اولاً اینکه اگر ایران اجراکننده‌ی این مسابقه‌ها است، پس می‌توانست هر کاری دلش می‌خواهد بکند و بایستی هم می‌کرد. تلاوت قرآن که چیز بدی نیست. خب کسی را می‌آوردند تا قرآن بخواند. چون کسی نمی‌توانست بگوید نه. افغانی و عراقی و نمی‌دانم اینها هم که مثل ما مسلمانند. پس هیچ مسئله‌ای در میان نبود. من فکر می‌کنم به علت تغییراتی که در این دو سه سال گذشته در فدراسیون کاراته‌ی ایران رخ داده ، ورزشکاران کاراته‌ی ایران نخواستند که در این مسابقه‌ها شرکت کنند.

ایران قهرمان آسیا بوده است و تا به امروز چندین قهرمان جهان داشتیم. پس به همین دلیل نخواستند شرکت کنند. تیم ایران نمی‌توانسته با یک تیم ضعیف رقابت کند. در نتیجه به نظر من دلیل این بوده است. چون چهار تیم از افغانستان و عراق و پاکستان که اصلاً در مقابل تیم ایران مسئله‌ا‌ی نیستند.

مسئله‌ی دومی که باز به نظر من می‌آید، این است که در ورزش ایران ما مسئله‌ی آماتور و حرفه‌ای را قاطی کرده‌ایم. همه هم آماتورند، هم حرفه‌ای. در اروپا یا در همه جای دنیا هر کسی می‌تواند برای خودش ورزش کند؛ حتی پول باشگاه خودش را هم می‌دهد. در ایران هر کسی می‌آید می‌خواهد چهارصد متر بهش زمین بدهند و چون یک دفعه در مسابقه‌ای مثلاً شهرستانش اول شده، پول هم بهش بدهند. نه، اینجوری نیست. این حرفه‌ای است. به شکل حرفه‌ای، یک نفر باید قهرمان شود و بعد به تیم ملی بیاید و بعد از تیم ملی به یک سازمان حرفه‌ای بپیوندد تا آنها به او پول بدهند.

سازمان تربیت بدنی ایران، بودجه‌ی محدودی دارد. حتی سازمان‌های تربیت بدنی کشورهایی مثل فرانسه نیز چنین بودجه‌ای را ندارد که به ۲۵ هزار نفر آدم، نفری چهارصد متر زمین و سالی چند میلیون تومان پول بدهد. مشکل اصلی‌ ورزش ما کاراته‌ی ما نیست، یا ورزش انفرادی نیست. اشکال اصلی‌مان فوتبال است.

برای این که به فوتبالیست‌ها پول زیاد دادند، در صورتی که بقیه هم خب ورزشکارند. آن فوتبالیست چهار ساعت می‌دود، این کاراته‌بازهم چهار ساعت فعالیت می‌کند. چرا باید به آن یکی پول بدهند، به این یکی نه؟! طبیعی است دیگر. توقع می‌رود بالا، بعد ورزشکار هم می‌گوید من دیگر مسابقه نمی‌دهم.

<strong>به این ترتیب آیا دلیل عدم شرکت اعضای اصلی تیم ملی کاراته‌ی ایران در رقابت‌های غرب آسیا به دلیل مشکلات مالی بوده است یا پایین بودن سطح مسابقه‌ها؟</strong>

من دقیقاً نمی‌دانم، ولی صحنه‌ی ورزش این طوری است که شرحش را دادم. حتی در کشتی هم همین است. یعنی بعضی‌ها پول خوب می‌گیرند و بعضی‌ها نه. در فوتبال هم همین است. یک عده پول می‌گیرند و عده‌ای نمی‌گیرند. در حال حاضر دو ورزش ایران خوب است: یکی بسکتبال و دیگری والیبال.

ولی نمی‌دانم که چه کسی از اعضای آنها پول می‌گیرد و چه کسی نمی‌گیرد. من فکر می‌کنم سازمان تربیت بدنی ایران مقصر این قضیه نیست. چون باشگاه‌ها به ورزشکاران‌شان پول می‌دهند. منتهی سازمان تربیت بدنی یک بودجه‌ی محدودی دارد و نمی‌تواند به هر کسی که قهرمان اول و دوم یا چهارم و ششم در جهان یا در آسیا شد مثلاً این قدر پول بدهد.

یک کشتی‌گیر تیم فرنگی ایران هم به دلیل این که در جمهوری آذربایجان وضع مالی بهتری به او پیشنهاد شده بود، چند هفته پیش در مسابقه‌های قهرمانی جهان از طرف آذربایجان شرکت کرد.

سازمان تربیت بدنی ایران مشکل بودجه دارد. مشکل بودجه‌اش این است که ما استعداد زیاد داریم، منتهی توقع هم زیاد دارند. یعنی بچه‌ها دیگر متوقع شده‌اند. وقتی یک فوتبالیست- اسم نمی‌خواهم ببرم- به باشگاهی می‌رود و مثلاً سالی چهارصد میلیون تومان به او پول می‌دهند، با یک کشتی‌گیری که به او- مثلاً- ماهی بیست و پنج هزار تومان پول می‌دهند خیلی فرق می‌کند. در صورتی که این دو یک‌جور ورزش می‌کنند یا آن والیبالیست، کاراته‌کار و یا جودوکار، همه‌ی این‌ها. همه‌شان دارند ورزش می‌کنند، منتهی به‌قول معروف یک ترازو است و پنج وزنه. معلوم نیست که این وزنه‌ها را برای چه کسی دارند روی ترازو می‌گذارند.

<strong>بیست و هفتمین دوره‌ی رقابت‌های قهرمانی جهان جودو در ترکیه، با حضور ۷۹۲ جودوکار از ۱۰۱ کشور جهان، زنگ خطر بزرگی برای جودوی ایران بود. چون جودوکاران ایران برای نخستین بار حتی از مرحله‌ی یک هشتم پایانی هم بالا نرفتند و این زنگ خطری برای حضور این تیم در بازی‌های المپیک لندن است!</strong>

دلیل اصلی به نظرم این است که اگر شما تهران یا شهرستان‌ بروید، می‌بینید تمام باشگاه‌های جودو، کاراته و کشتی تعطیل شده‌اند. چون آنقدر گرانی رفته بالا که هیچ مربی‌ای توانایی این را ندارد که باشگاهی را اجاره کند و شاگرد تربیت کند. بعد، بازهم همان داستان است. ما هم قهرمان جهان جودو داشتیم.

بازهم هر سال این رییس می‌رود و آن یکی می‌آید. این یکی می‌رود و آن یکی می‌آید. این جوری نیست. ورزش این جوری نیست که مدام این برود و آن یکی جایش بیاید. دنبال چی می‌گردند؟ من نمی‌دانم دنبال چی می‌گردند. اگر پول است؟ خب به آنها پول بدهید. اگر هم پول نیست، خب یک‌نفر را بیاورید و آنجا بگذارید تا بایستد و بماند و حرص و جوش اینها را بخورد و درست کند. ما زمانی قهرمان جهان جودو داشتیم. الان هیچ‌کس از دور اول مسابقه بالا نیامده است.

تقصیر کیست؟ تقصیر فدراسیون که نیست. فدراسیون که نمی‌تواند همه‌ی جودوکارهای ایران را هدایت کند و به‌شان پول بدهد.

تقصیر باشگاه‌هاست؟ تقصیر باشگاه‌ها هم نیست. شما در تهران برای این که باشگاهی داشته باشید، باید میلیاردر باشید. میلیونر هم نه، باید میلیاردر باشید تا یک باشگاه درست کنید. کسی دیگر این کار را نمی‌کند. در شهرستان‌ها هم همین‌طور است. باز همه را گردن تربیت بدنی می‌اندازند. نه تقصیر تربیت بدنی نیست. تقصیر گرانی است. الان تهران یکی از گران‌ترین شهرهای دنیاست.

شما در تهران که سوار تاکسی می‌شوید، می‌بینید که دارید به گران‌ترین تاکسی دنیا پول می‌دهید. خب ورزش هم همین است دیگر. ما الان اگر بخواهیم پنج ورزشکار را برای کاراته در تهران جمع کنیم، باید ۴۰ کیلومتر آن طرف، یا این طرف برویم. یعنی باید هشت ساعت در ترافیک و اینجا و آنجا باشیم تا بتوانیم یک‌ساعت تمرین کنیم.

<strong>به این ترتیب آینده‌ی ورزش ایران، به‌ویژه ورزش‌های انفرادی در قهرمانی جهان و بازی‌های المپیک آینده را شما چطور می‌بینید؟</strong>

اگر کمی تکان بخورند، ما ملتی داریم که خیلی استعداد دارد. منتهی باید عده‌ای بیایند و این بچه‌ها را سوار کار کنند تا بتوانند مسابقه دهند. دیگر با هیچ کسی نمی‌توانی صحبت کنی. هر کسی یک چیزی می‌گوید. به هر کسی می‌گویی، می‌گوید آقا به ما پول نمی‌دهند. یعنی چه پول نمی‌دهند؟ تو می‌خواهی قهرمان شوی، فدراسیون که نمی‌خواهد قهرمان شود. من دارم از دو طرف دفاع می‌کنم. نه این که آن بچه‌ها باید از گشنگی در جوی بخوابند. به او هم باید رسید.

منتهی بایستی او هم بفهمد که برای خودش دارد پیش می‌رود. شما الان گفتید انفرادی. انفرادی با تیمی کمی فرق می‌کند. توجه می‌کنید! انفرادی یعنی این که وقتی من مسابقه‌ی کشتی می‌دهم، یا کاراته و جودو یا هر چیز دیگری، خودم برای خودم دارم مسابقه می‌دهم. البته اگر به تیم ملی برسم که داستان دیگری می‌شود، اما تا وقتی نرسیدم، انفرادی است و مال خودم است. اینجا کسی حاضر نیست به شکل انفرادی برای خودش زحمت بکشد. همه بساز و بفروش شده‌اند. ببخشید که این حرف را می‌زنم.

<strong>چند خبر از فوتبال ایران</strong>

<strong>تیم ملی فوتبال ایران برای حضور در مسابقه‌های غرب آسیا در اردن از امروز به اردوی آمادگی رفت. ۲۳ بازیکن از سوی افشین قطبی، سرمربی تیم ایران دعوت شدند.

در میان دعوت‌شدگان، فرهاد مجیدی، کاپیتان تیم استقلال نیز بود که به دعوت افشین قطبی پاسخ مثبت نداد و پس از ۱۳ سال حضور در تیم ملی، ۴۵ بار بازی با پیراهن ایران و زدن ده گل، با تیم ملی ایران خداحافظی کرد.

دیگر بازیکنان دعوت‌شده به اردوی تیم ملی، روز چهارشنبه، به اردن می‌روند. نخستین بازی تیم ایران در مسابقه‌های غرب آسیا روز جمعه، دوم مهرماه برابر بحرین خواهد بود. به همین مناسبت لیگ فوتبال ایران در پایان نهمین روز خود برای بیست روز تعطیل شده است.

در نهمین روز لیگ برتر فوتبال ایران، استقلال تهران، استیل آذین و فولاد اهواز برنده و پرسپولیس تهران و سپاهان اصفهان متوقف شدند.

تیم ذوب‌آهن، به دلیل حضور در دیدار برگشت یک چهارم پایانی لیگ قهرمانان فوتبال آسیا برابر پوهانگ کره جنوبی در سئول، مسابقه‌اش با راه‌آهن را به ۱۴ مهرماه موکول کرد.

پرسپولیس با یک امتیاز کمتر از ذوب‌آهن در مکان دوم قرار دارد. استقلال ۱۶ امتیازی شد و در جای سوم ماند. پرسپولیس در ورزشگاه پرتماشاگر و پرتنش تبریز، در برابر شهرداری این شهر در وقت اضافی گل مساوی را دریافت کرد.

علی دایی، سرمربی پرسپولیس در پایان این مسابقه گفت: «در ورزشگاه یادگار امام، تماشاگران آتاتورک را تشویق می‌کردند.»

علی دایی از ناسزاگویی هواداران تیم شهرداری تبریز به خودش و کریم باقری که هردو آذربایجانی هستند، به شدت عصبانی بود و گفت «آیا چون من آذربایجانی‌ام، تیمم را باید طوری به زمین بفرستم که ده گل بخورد؟»

وی ادامه داد: «آذربایجان متعلق به ایران است. همه‌ی ما برای یک مملکت هستیم. متأسفانه آنهایی که در تبریز به ورزشگاه می‌آیند، بیش‌تر از فوتبال دنبال مسائل دیگری هستند» و پرسید «چرا باید در وزرشگاه یادگار امام آتاتورک تشویق شود؟»

علی دایی تاکید کرد: «همه‌ی ما از یک مملکت هستیم. آذربایجانی، ترک، عرب، کرد ... همه متعلق به ایران هستند. مسائل دیگر را وارد فوتبال نکنیم.»</strong>]]></description>
         <link>http://zamaaneh.com/sport/2010/09/post_51.html</link>
         <guid>http://zamaaneh.com/sport/2010/09/post_51.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 21 Sep 2010 15:55:55 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

