<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>زنان</title>
      <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/</link>
      <description></description>
      <language>en-us</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sun, 19 Dec 2010 15:30:46 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>شیرین عبادی: تا زمان آزادی نسرین ستوده تحصن می‌کنیم</title>
         <description>شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل می‌گوید که تحصن نامحدود فعالان جنبش زنان ایران برای آزادی نسرین ستوده، وکیل زندانی از فردا، دوشنبه ۲۸ آذر در برابر دفتر سازمان ملل در ژنو آغاز خواهد شد.

شیرین عبادی در گفت‌وگو با رادیو زمانه دلیل این تحصن را وخامت حال نسرین ستوده عنوان کرد و گفت: «خواسته ما آزادی نسرین به قید وثیقه و دادرسی عادلانه در مورد او است.»

این تحصن فردا پس از برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور شیرین عبادی، پروین اردلان، آسیه امینی، محبوبه عباسقلی‌زاده، خدیجه مقدم، منصوره شجاعی و شادی صدر آغاز می‌شود و به صورت نامحدود تا زمان آزادی نسرین ستوده ادامه دارد.

شیرین عبادی با بیان اینکه متحصنین منحصر به این هفت نفر امضاکننده فراخوان نیستند، می‌گوید که از افراد دیگر نیز برای پیوستن به این حرکت دعوت شده ‌است.

[[photow01]]

بنا به گزارش‌های رسیده به زمانه برخی از فعالان مدنی از کشورهای مختلف اروپا نیز در حال حرکت به سوی ژنو برای پیوستن به این حرکت هستند.

 برنده جایزه صلح نوبل در رابطه با اعلام فراخوان از سوی این تعداد محدود، گفت: «امضا کنندگان  این بیانیه سال‌ها برای حقوق زن فعالیت می‌کردند و پس از انتخابات مجبور شدند برای ادامه فعالیت‌های خود ایران را ترک کنند و دولت ایران با شادمانی از این مساله استقبال می‌کرد و  تصور می‌کرد که با خروج آنان از ایران فعالیت‌ها متوقف می‌شود، اما تحصن ما نشان می‌دهد که هدف بیرون آمدن از ایران فرار از مبارزه نیست بلکه یافتن فضاهای بیشتر برای رساندن صدای حق طلبی زنان است.»

این وکیل دادگستری  همچنین از تدارک برنامه‌های مشترک دیگر از سوی فعالان حقوق زنان خبر داد و اظهار  داشت: «به تدریج به حکومت ایران ثابت خواهیم کرد که نباید از مهاجرت موقت ما خوشحال باشند و صدای حق‌طلبی ما فروکش نخواهد کرد.»

رئیس کانون مدافعان حقوق بشر با بیان اینکه این تحصن علاوه بر آزادی نسرین ستوده، خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی خصوصأ افرادی که در اعتصاب غذا بوده یا بیمار هستند از همچون محمد نوری‌زاد، رضا شهابی، عیسی سحر خیز، ابراهیم یزدی و دیگران نیز است، دلیل تمرکز بر  نسرین ستوده را وخامت حال جسمانی وی دانست.

وی افزود: «دلیل دیگر انتخاب نسرین ستوده برای این حرکت دفاع رایگان وی از زندانیان سیاسی در سال‌های فعالیتش است و اینکه  او با وجود تهدیدات مکرر مامورین لحظه‌ای تردید به خود راه نداده و در حقیقت جان خود را فدای سایر زندانیان کرده‌ است.»

نسرین ستوده از ۱۳ شهریور ۸۹ تاکنون در سلول انفرادی به سر می‌برد و به درخواست‌های مکرر او و وکلایش برای آزادی به قید وثیقه توجهی نشده‌ است، وی  که پیش از این نیز به مدت ۲۸ روز در اعتصاب غذا بود، از تاریخ ۱۳ آذر برای بار دوم  و در اعتراض به عدم رعایت قوانین دست به اعتصاب غذای خشک زده‌ است.

[[quote01]]

بر اساس خبری که روز  پنج‌شنبه منتشر شد نسرین ستوده، بر اثر ادامه اعتصاب غذای خشک و به دلیل وخامت حالش به بهداری زندان منتقل شده‌ بود.

با وجود پایان یافتن تحقیقات مقدماتی و ختم دادرسی پرونده نسرین ستوده وی همچنان در سلول انفرادی است و امکان ملاقات حضوری با خانواده و فرزندان خردسالش را ندارد.

این در حالی است که بر اساس مقررات ایران، حبس در سلول انفرادی پس از شروع محاکمه ممنوع است. 

در فراخوانی که روز جمعه، ۲۶ آذر از سوی این هفت حقوق زنان منتشر شده، از «کلیه آزاداندیشان جهان، فعالان حقوق زن و از اعضای خانواده جهانی حقوق بشر» درخواست شده در همبستگی با این حرکت برای آزادی هرچه سریع‌تر نسرین ستوده به تحصن‌کنندگان ملحق شوند و به هر شیوه ممکن، از پیوستن به تحصن گرفته تا ارسال ای‌میل و نامه اعتراضی به دولت ایران، یا تجمع در مقابل سفارتخانه‌های ایران در کشورهای مختلف یا به هر شیوه ممکن دیگری، آنها را یاری کنند تا صدای حق‌طلبی این وکیل زندانی را به گوش جهانیان برسانند.

به گزارش زمانه هم‌زمان با آغاز تحصن هفت فعال حقوق زنان در ژنو، برخی ایرانیان مقیم کشورهای دیگر نیز برنامه‌هایی برای حمایت از این حرکت و اعتراض به بازداشت نسرین ستوده تدارک دیده‌اند.

در لندن جمعی از فعالان ایرانی حال تدارک یک تجمع اعتراضی در این شهر هستند و در ایرلند  نیز برای تحصن در برابر سفارت جمهوری اسلامی ایران در دابلین فراخوان داده شده است.

تجمع اعتراضی در شهراسلو پایتخت نروژ از دیگر برنامه‌های اعلام شده برای حمایت از تحصن فعالان حقوق زنان در ژنو است.

علاوه بر این گروه مادران عزادار دورتموند و کانون ره‌آورد در شهر آخن آلمان با صدور بیانیه‎هایی از این حرکت حمایت کرده‌اند و بنیاد عبدالرحمن برومند نیز اعلام کرده‌ است که هم‌صدا با فعالان حقوق زنان ایران خواستار آزادی بدون قید و شرط نسرین ستوده‌ است.
</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/12/post_176.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/12/post_176.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 19 Dec 2010 15:30:46 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> دولت به دنبال خانه‌نشین کردن زنان، زنان در پی کرسی‌های پارلمان</title>
         <description><![CDATA[<em>در حالی که صدور احکام حبس و بازداشت فعالان زن همچنان ادامه دارد، زنان ایرانی در سطح بین‌المللی برنده جوایز نهادهای حقوق بشری می‌شوند و در داخل ایران با وجود همه محدودیت‌ها مقام‌های اجرایی بیشتری را از آن خود می‌کنند و حتی زنان اصولگرا نیز در پی اختصاص سهمیه بیشتری به زنان در انتخابات آینده مجلس هستند.

از سوی دیگر با وجود اینکه اشتغال زنان با ابلاغ  طرح‌هایی همچون «دورکاری» درمعرض خطر جدی قرار دارد، برخی مقامات دولتی اشتغال زنان را سبب اعمال خشونت بر آنان می‌دانند و با وجود اعلام آمارهایی مبنی بر ارتباط تحصیلات مادران با مرگ و میر کودکان، ترویج ازدواج دختران دبیرستانی هنوز ادامه دارد.
 </em>
<strong>دو بازداشت، هفت سال حبس و یک دادگاه برای فعالان زن</strong>
بازداشت دو روزنامه نگار زن، صدور هفت سال حبس برای دو فعال مدنی، اعتصاب غذای مجدد نسرین ستوده و برگزاری دادگاه دو فعال حقوق زنان بخشی از فشارهای وارده بر فعالان سیاسی و مدنی زنان در هفته گذشته‌ است.

بازداشت روزنامه‌نگاران زن نیزهمچنان ادامه دارد. در حالیکه مادر نازنین خسروانی، روزنامه نگار زندانی همچنان در بی‌خبری از وضعیت دخترش به سر می‌برد و هیچ مقام رسمی پاسخگوی وی نیست، در هفته گذشته فرزانه روستایی و ریحانه طباطبایی دو روزنامه نگار شرق بازداشت شدند.

مریم عباسی‌نژاد، عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران که دراردیبهشت ماه امسال بازداشت و پس از ۸ روز آزاد شد نیز به پنج سال‌ حبس تعلیقی محکوم شده‌ است. به گزارش تحول سبز دادگاه بدوی وی را به اتهام «اجتماع و تبانی با هدف اقدام مجرمانه علیه امنیت ملی کشور»، به سه سال حبس تعزیری محکوم کرده بود.

لیلا توسلی، دختر دکتر محمد توسلی، عضو ارشد حزب نهضت آزادی، نیز هفته گذشته پس از ابلاغ حکم دادگاه به زندان اوین منتقل شد.

به گزارش میزان خبر وی پس از اعلام شهادت در مورد زیرگرفتن مردم با خودروی نیروی انتظامی در روز عاشورای سال گذشته  به دو سال زندان محکوم شده بود.لیلا توسلی شب عاشورای سال گذشته بازداشت و به مدت دوماه در بند ۲۰۹ بازداشت بود.

مدرسه فمینیستی نیز از برگزاری دادگاه تجدید نظر فاطمه مسجدی و مریم بیدگلی دو تن از فعالان جنبش زنان در قم خبر داده‌ است.

این دو فعال جنبش زنان در قم در خصوص  که اردیبهشت ماه سال گذشته بازداشت شده بودند به یک سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

<strong>تحصیلات مادران مانعی برای مرگ و میر نوزدان</strong>
مینا بیگدلی، رئیس مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی تهران  می‌گوید که  ۱۵ درصد از زنان ایرانی  از خشونت خانگی رنج می‌برند. این آمار در حالی است که  بر اساس نتایج طرح سراسری بررسی خشونت علیه زنان که در سال ۱۳۸۳ منتشر شد، ۶۶ درصد زنان ایرانی، از اول زندگی مشترکشان تاکنون، حداقل یکبار مورد خشونت قرا گرفته‌اند.

وی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، خشونت‌های خانگی و سوء آزارهای جنسی و فیزیکی  را از جمله عوامل تهدید کننده سلامت زنان دانست و گفت که افسردگی، اختلالات روحی، بی‌خوابی، تغییر در رژیم غذایی از مهمترین پیامدهای این مشکل است که در موارد شدید ممکن است موجب خودکشی شود.

وی همچنین  به نقش تحصیلات مادران و پیشگیری از مرگ ومیر نوزدان پرداخت و اظهار داشت: با افزایش سطح تحصیلات مادران شاهد کاهش ۱۵ درصدی مرگ و میر نوزادان خواهیم بود.

این در حالی است که در چند ماه اخیر برخی مامات دولتی از برنامه ریزی برای  ترویج و گسترش ازدواج دختران دبیرستانی خبر داده‌اند.

رئیس مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی تهران  در بخش دیگری از سخنان خود اشتغال زنان در خارج از خانه را  دلیل سواستفاده جنسی از آنها عنوان کرد و ادامه داد: «در جوامع سنتی، اشتغال زنان نوعی برتری نسبت به مردان است اما در کشورهای در حال پیشرفت آن را نوعی تهدید برای سلامت زنان می‌دانند.»

به نظر می‌رسد مطرح کردن مجدد طرح «دور کاری» برای زنان شاغل در راستای چنین دیدگاه‌هایی در دستور کار دولت قرار گرفته‌است.

بر اساس این طرح که به گزارش جهان نیوز چندی پیش به تایید هیات دولت و رئیس جمهور رسید و ابلاغ شده‌است، زنان  و به ویژه زنان داری فرزند شاغل در مشاغل تایپی، تحقیقاتی و دیگر مشاغلی که الزامی برای حضور فیزیکی در حوزه کاری خود ندارند، از خانه کار می‌کنند.

گفته می‌شود زنان به ویژه زنان بچه دار و سرپرست خانوار که در مراکز دولتی مشغول به کار هستند در اولویت اجرای طرح دورکاری قرار می‌گیرند.

طرح کاهش ساعات کاری زنان نیز از دیگر برنامه‌های دولت احمدی نژاد است که تا کنون  اعتراض بسیاری از فعالان زن را در پی داشته‌است. به گفته این فعالان اینگونه طرح‌ها که در ظاهر به نفع زنان است، مانع از استخدام آنها از سوی کارفرمایان می‌شود و عملا  آنها را از بازار کار حذف کرده یا نقش شان را کمرنگ می‌کند.

<strong>تلاش زنان برای حضور پررنگ در مجامع داخلی  و بین‌المللی</strong>
در میان همه فشارها و محدویت‌های موجود برای زنان،  اعطای جایزه «یوهان فیلیپ پالم» برای آزادی اندیشه و مطبوعات به محبوبه عباسقلی زاده، فعال جنبش زنان و  انتصاب یک شهردار زن ۲۳ ساله در استان هرمزگان از جمله خبرهای خوب این هفته در حوزه زنان است.

به نوشته شهرزاد نیوز، بنیاد شورندورف ایالت بادن - وورتمبرگ آلمان با اعطای جایزه ۲۰ هزار یورویی خود به  محبوبه عباسقلی زاده و یک روزنامه نگار مکزیکی  اعلام کرد که ایران و مکزیک به عنوان نمونه کشورهایی برگزیده شده‌اند که فرد در آن‌ها از یک زندگی مستقلانه ترس دارد.

محبوبه عباسقلی زاده، که از سوی دادگاه به به دو سال و نیم زندان و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شده‌است هم اکنون در کش.ر هلند اقامت دارد.

در سال‌های اخیر شمار زیادی از فعالان زن ایرانی برنده جوایز معتبر بین‌المللی شده‌اند.

خبرگزاری ایرنا نیز با اعلام خبر انتصاب شکوفه شهابی پور احمدی به شهرداری شهر تازه تاسیس سرگز حاجی آباد نوشت که وی با رای شورای شهر به این سمت منصوب شده و  اولین زن شهردار در استان هرمزگان است.

شکوفه شهابی پور احمدی  دارای مدرک کارشناسی معماری از دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس است و شهرداری یک شهر یکهزار و ۳۵۰ نفر جمعیت در ۱۲۰ کیلومتری شمال بندرعباس را بر عهده گرفته‌ است.

هم‌زمان با اعلام این خبر، مریم بهروزی دبیر کل جامعه زینب گفت که این تشکل زنان در حال برنامه ریزی برای افزایش تعداد نمایندگان زن در مجلس نهم  است و می‌خواهد  که این مساله در باور سیاستمداران گنجانده شود.

این فعال زن اصولگرا به ایسنا  گفت که کف تعداد نمایندگان زن در مجلس نهم، حداقل باید ۱۰ درصد باشدو در هر کمیسیون دو زن و یا از هر استان غیر از تهران دو زن در مجلس حضور داشته باشند.

وی همچنین خواستار اختصاص یک سوم از لیست پیشنهادی اصولگرایان به زنان شد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/12/post_175.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/12/post_175.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 13 Dec 2010 15:00:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حکم زندان برای فعالان زن، ابتلا به ایدز برای زنان سیستانی</title>
         <description><![CDATA[در هفته گذشته دو  زن فعال حقوق بشر به ۱۰ سال حبس محکوم شدند و  معاون وزیر کشور از درخواست محمود احمدی‌نژاد مبنی بر اعمال سخت‌گیری‌های بیشتر در زمینه حجاب خبر داد. از سوی دیگر مقامات وزارت بهداشت نسبت به بالا رفتن آمار ایدز در بین زنان هشدار دادند و گفتند که در برخی مناطق همچون استان سیستان و بلوچستان بیش از ۹۰ درصد زنان از طریق رابطه جنسی با شوهرانشان مبتلا به ایدز می‌شوند.

چندهمسری این مردان و بی‌توجهی‌شان به راه‌های جلوگیری از انتقال ایدز دلیل اصلی ابتلای این زنان عنوان شده‌است.این اخبار در حالی است که همزمان با روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، فعالان حقوق زنان ۱۰ هزار امضای دیگر در مخالفت با چند همسری مردان را به مجلس شورای اسلامی بردند و چهل تکه‌ای حاوی روایت چهل زن از شهرهای مختلف کشور درباره مشکلات ناشی از تعدد زوجات را تحویل نمایندگان مجلس دادند.

کارگاه‌ها و نمایشگاه‌های فعالان زن در رابطه با مبارزه با خشونت علیه زنان در حالی در صدر اخبار حوزه زنان در هفته گذشته قرار داشت که اعدام شهلا جاهد، همسر دوم یک فوتبالیست مشهور به اتهام قتل همسر اول این فرد، مثالی زنده از تاثیرات خشونت‌بار چندهمسری مردان در زندگی زنان بود.

<strong>۱۰ سال حبس برای دو فعال دانشجویی و حقوق بشر</strong>
نسیم سلطان بیگی، فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی در حالی به شش سال حبس تعزیری محکوم شده‌است که شمار زیادی از فعالان دانشجو در آستانه روز دانشجو در زندان هستند و اغلب آنها حتی از امکان مرخصی یا ملاقات حضوری با خانواده‌هایشان نیز محروم هستند.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر این فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی، از دانشجویان طیف چپ است که در آذر ماه ۱۳۸۶ در جریان دستگیری گسترده این دانشجویان بازداشت و مدت ۵۶ روز را در زندان اوین بند ۲۰۹ سپری کرد.وی همچنین در تجمع فعالین جنبش زنان در ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۵ بازداشت و به دو سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.

[[photow01]]

دادگاه انقلاب وی را به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» بهسال حبس تعزیری  محکوم کرده و دو سال حکم تعلیقی نیز از سال ۸۵ و به آن اضافه شده‌است.

دادگاه همچنین  لاله حسن‌پور، فعال حقوق بشر را به یک سال حبس تعزیری و چهار سال حبس تعلیقی محکوم کرد.به گزارش وب سایت هرانا، اتهام وی «عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر و فعالیت در خبرگزاری هرانا، اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، توهین به مقدسات و توهین به ریاست جمهوری» اعلام شده‌است.

لاله حسن پور اسفندماه سال گذشته بازداشت شد و  ۷۰ روز در سلول‌های انفرادی اوین حبس بود.
همزمان با احکام صادره برای فعالان زن و ادامه فشار بر آنها، اکرم نقابی یکی از مادران آزاد و مادر سعید زینالی به قید وثیقه آزاد شد.

به گزارش کانون حمایت از جانباختگان و بازداشتی‌ها، وی که از ۱۸ مهر ماه تا کنون در بند ۲۰۹ اوین بازداشت بود به وصرت موقت و تا زمان برگزاری دادگاه آزاد شده‌است.

سعید زینالی سال ۷۸ توسط مأموران اطلاعات در منزلش بازداشت شد و تا کنون هیچ اطلاعی از وی در دست نیست.
 
<strong>نگرانی از افزایش آمار زنان مبتلا به ایدز در ایران</strong>

با وجود اینکه  امار زنان مبتلا به ایدز در ایران همچنان کمتر از ۱۰ درصد کل مبتلایان به این بیماری است، اما  بیش از نیم از آنها از طریق روابط جنسی بیمار می‌شوند و در برخی مناطق همچون سیستان و بلوچستان بیش از ۹۰ درصد زنان این بیماری از شوهرانشان می‌گیرند.

به گزارش  خبر آنلاین، علیرضا مصداقی‌نیا، معاون بهداشتی وزارت بهداشت آمار دقیق زنان مبتلا به ایدز را  ۷،۶ درصد کل مبتلایان اعلام کرد و گفت که  ۶۶درصد  این زنان از راه جنسی مبتلا شده‌اند و آمار ابتلا به ایدز در زنان رو به افزایش است.

[[quote01]]

این آمار در حالی ارائه می‌شود که منصور شکیبا، رئیس دانشگاه علوم پزشکی زاهدان یکی از دلایل اصلی افزایش موارد ابتلای بانوان به ایدز در استان سیستان و بلوچستان را  چند همسری مردان و بی‌توجهی به راههای جلوگیری از انتقال این بیماری می‌داند.

وی به خبرگزاری مهر، گفت که تعداد زنان مبتلا به ایدز در سیستان و بلوچستان دو برابر و کودکان سه برابر آمار کشوری است و همسر ۹۵ درصد زنان مبتلا به ایدز در استان، به این بیماری مبتلا بوده و ویروس این بیماری را به آنها منتقل کرده‌‌اند.

<strong>احمدی‌نژاد خواستار برخورد شدیدتر با بدحجابی است</strong>

واکنش‌ها به پوشش زنان همچنان ادامه دارد، علیرضا افشار، معاون فرهنگی وزیر کشور می‌گوید که در اواخر سال ۸۸ و اوایل سال ۸۹ دستورالعمل  جامعی در رابطه با گشت‌های ارشاد از سوی وزارت کشور به نیروی انتظامی ابلاغ شده‌است و بعد از آن هم به نیروی انتظمی تاکید شده‌است که دستور العمل قبلی به قوت خودش باقی است.

به گفته وی: «تعطیلی گشت‌های ارشاد، تنها در مقاطع کوتاهی در شرایط سیاسی خاص بعد از انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاد تا بهانه‌ای به کسی داده نشود.» 

وی در گفت‌وگو با هفته نامه یالثارات با بیان اینکه محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران مخالفتی نسبت به برخورد با «مفاسد» ندارد، اظهار داشت که «شدت بخشیدن به برخورد با این مفاسد» از جمله مطالبات جدید رئیس جمهور از نیروی انتظامی و قوه قضائیه‌است.

معاون وزیر کشور همچنین مدعی شد که  برخی زنان اقدام به «هنجارشکنی و کشف حجاب در گوشه‌هایی از شهر تهران» کرده‌اند و به همین دلیل برخی احساس می‌کنند که وضعیت حجاب «روز به روز بدتر» می‌شود.

در حالیکه تلاش‌های مقامات رسمی برای آنچه «سر و سامان دادن به وضعیت حجاب» می‎دانند ادامه دارد، آیت‌الله حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان، پیشنهاد داده‌است: «برای مقابله با  بدحجابی، حجاب به عنوان یک کمربند امنیتی در جامعه به مد تبدیل شود.»

به گزارش خبرگزاری‌های ایران وی با بیان اینکه امروز هرچه مد باشد تبدیل به «معروف» می‌شود، از مسئولان خواست برای نتیجه دادن امر به معروف در رابطه با حجاب، آن را تبدیل به مد کنند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/12/post_174.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/12/post_174.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 05 Dec 2010 15:55:01 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گزارش یک اعدام از بند نسوان اوین</title>
         <description><![CDATA[<em>این نوشته روایتی است از اعدام راحله و نازنین، دو زنی که در دی ماه ۱۳۸۶ در زندان اوین تهران اعدام شدند. مریم حسین‌خواه، در زمان اعدام این دو زن به دلیل فعالیت‌هایش برای حقوق زنان در بند نسوان زندان اوین بازداشت بود.</em>

نشسته  بودم کف زمین و هی می‌کوبیدم به آن در فلزی قفل شده و فریاد می‌زدم. 

-من باید راحله را ببینم. فقط یک دقیقه. فقط یک دقیقه

مثل آدمی که توی چاه داد بزند، صدایم به هیچ جا نمی‌رسید. دو ساعت که داد زدم و همه بند را بهم ریختم،  دخترک ریز نقشی که آن شب مامور بند بود. در را  کوبید توی صورتم و گفت نمی‌شود، بردنش قرنطینه. هیچ کس هم حق نداره بره پیشش.  

همانطوری که لال شده بودم  و صدایم بریده بود، هلم داد داخل راهرو و درها  را سه قفله کرد و رفت.

فردا صبح راحله اعدام شد. ساعت چهار. قبل از اذان صبح. چهارشنبه بود.

اولین باری که  دیدمش هم چهارشنبه بود. بیست روزی می‌شد که زندانی بودم و چندباری اسمش را از هم‌بندی‌هایم شنیده بودم.ایستاده بودم در صف خرید فروشگاه زندان و راحله  جنس‌ها را از پشت مغازه می‌آورد جلوی پیشخوان.

زنی که روسری اش را از پشت گره زده بود و چادر گل گلی اش افتاده بود روی شانه اش، گفت: طفلکی خیلی جوونه. خدا کنه به بچه‌های صغیرش رحم کنن

صغرا خانوم که از گنده لات‌های زندان بود، گفت خب جنایت که نکرده، شوهرش را کشته 

همه هرهر زدن زیر خنده

یکی از ته صف گفت برای آزادی همه زندانی‌ها صلوات

صلوات تمام نشده، یکی از زن‌ها شروع کرد ریز ریز تعریف کردن که سه سال پیش راحله، شوهرش را تکه تکه کرده و انداخته توی بشکه. 

-راحله؟ عمرا؟ شلوارش را هم بلد نیست بالا بکشه، چطوری مردیکه را تکه تکه کرده. باز فاطمه خانوم را بگی یه چیزی، آدم باورش میشه ماشالله با اون هیبت و هیکل

یکی بهش سلقمه زد که تنت می‌خاره باز؟ هنوز جای مشت و لگدهای سه روز پیش که از فاطمه خانوم نوش جان کردی خوب نشده‌ها

زری، دخترک ریزه میزه‌ای که سر کل کل با گشت ارشادی‌ها بازداشت شده بود، زد زیر خنده که: چیزی نگفتم که بابا. داشتم ازش تعریف می‌کردم.اصولا من عاشق این زنهایی ام که می‌زنن شوهراشون را لت و پار می‌کنند ای ول بخدا

 صدای خنده دخترها که بالا رفت، یکی از اون وسط گفت، نخند مادر، سرت میاد بخدا. بیا سیگارت را بخر  و برو. 

من هنوز ماتم برده بود به راحله که می‌گفتند حکمش ابلاغ شده، اینقدر یواش یواش کار می‌کرد که بعد از نیم ساعت هنوز پنج نفر را هم راه نیانداخته بود. هر کس دیگه‌ای اینطور کار می‌کرد، بند یکی‌ها شیشه‌های فروشگاه را خرد کرده بودند. آن روز اما همه ساکت بودند. مثل بچه‌هایی که زل زده‌اند به گوسفندی که بسته شده جلوی در خانه و قرار است دو ساعت  دیگر برود زیر چاقو. یا نه، شاید مثل گوسفندهایی که ماتشان برده به اولین قربانی و نوبت خودشان را انتظار می‌کشند.

[[photow01]]

خریدم را که کردم، آنقدر ایستادم تا فروشگاه را بست وسلانه و سلانه راه افتاد که برود بهداری، سرما خورده بود، گفتم روزنامه‌نگارم و می‌خواهم کمی با هم حرف بزنیم شاید اگر چیزی درباره‌ات چاپ کنیم، بشود کاری کرد. زبانم نمی‌چرخید کلمه اعدام را بگویم. سرخ شد و گفت زحمت کشیدی خانوم جون تا اینجا اومدی به خاطر من، بریم برات تعریف کنم، یه روز دیگه می‌رم دکتر که تو تا غروب نشده بری بیرون از این خراب شده.

یکی از هم بندی‌هایم که کمی آن طرف‌تر نشسته بود کف راهرو و بافتنی دستنش بود، زد زیر خنده که بیرون کجاست؟اینم از خودمونه بابا، توی بند ما است.
-سرکارم گذاشته یعنی؟

-نه بابا بیچاره راست می‌گه، روزنامه‌شون فروش نداشته، فرستادنش اینجا زندگی ماها را بنویسه فروش‌شون بره بالا.

دست‌های سرد راحله را که گیج شده بود گرفتم و گفتم: من هم اینجا زندانی‌ام. اما روزنامه‌نگار هم هستم.

-پس چرا زندونیت کردن؟ مالی هستی؟

- نه به خاطر نوشته‌هایم.

- پس چرا دوباره می‌خوای بنویسی. دنبال دردسری خانوم جون.

شنیده بودم حکمش رفته اجرای احکام، هر چهارشنبه‌ای می‌توانست آخرین روزش باشد. تا اولین چهارشنبه فقط شش روز مانده بود.

-دردسر نیست برایم راحله. از دکتر که آمدی می‌آیی بند دو؟ اتاق شماره یک هستم. منتظرم‌ها.

آن روز نیامد. فردایش نوبت فروشگاه ما هم  نبود که بروم سراغش و اجازه رفتن به بندشان را هم نداشتم. رئیس زندان قدغن کرده بود.
عصر موقع پخش روزنامه بود که سر و کله‌اش پیدا شد، مسئول پخش روزنامه‌های بند سه بود و گاهی هم روزنامه‌های ما را می‌آورد. یک کیهان، یک اطلاعات، یک رسالت، یک روزنامه اعتماد ملی هم برای شیما، که می‌گفتند پارتی‌اش کلفت است و دختر یکی از جواهرفروش‌های معروف تبریز است.

اتاق ما که رسید، تا گفتم چرا نیامدی پس؟ زبان آمد که فایده نداره، هرچی خدا بخواد همون می‌شه.

آنقدر اصرار کردم که کم کم  شروع کرد به تعریف:

۱۴ سالم بود خانوم. توی یکی از دهات‌های اردبیل می‌نشستیم، از اون دهات‌هایی که نه مدرسه دارن و نه مسجد. برای همینه که سواد یاد نگرفتم. الان دهمون تا کلاس پنجم مدرسه داره، ولی هنوز مسجد نداره. یه روز که از سر زمین برگشتم خونه، ننه‌ام گفت اومدن خواستگاری‌ات، گفت بابات قرار گذاشته هفته دیگه بیان بران عقد. اصلا نمی‌دونستم شوهر چیه، هفت، هشت تا خواهر برادر بودیم و شوهر که می‌کردم یک نون خور کم می‌شد. گفتم باشه،  اگه می‌گفتم نه، هم کسی گوش نمی‌کرد که. مگه بعدن هرقدر گفتم کتکم می‌زنه. منو نمی‌خواد. دست بهم نمی‌زنه، می‌گه زشتی، کسی شنید مگه. بابام هم یه چک دیگه زد توی گوشم گفت برو سر خونه زندگی‌ات. منم خفه شدم.

همه اینها را که می‌گفت، سرش را انداخته بود پایین و روسری‌اش را چنگ می‌زد و چشم‌های آهویی‌اش پر از اشک شده بود. از زیر همان روسری که  همیشه جلوی گلویش گره می‌زد و مانتو شلوار طوسی  که همیشه تنش بود، هم زیبا بود.

قد بلند و چهارشانه، یک طور زیبایی وحشی، مثل زن‌های عشایر که چارقد به کمر می‌بندند و می‌پرند روی اسب. جسارت وحشی آن زنها را نداشت اما. هر یک جمله‌ای که می‌گفت بیست بار عذرخواهی می‌کرد که وقت تان را گرفته‌ام، که اینجا سرد است، که شما کار داشتی مزاحمت شدم.

تمام آن یک هفته شبها می‌نشستیم اتاق  خالی ته بند ۲ که رخت‌های شسته شده را پهن می‌کردند و گاهی هم  می‌شد یک جای دنج برای سیگار و مخلفات. یک تکه موکت می‌انداختیم گوشه اتاق و راحله مثل آدمی که سالهاست حرف نزده، تعریف می‌کرد:

اول‌های عروسی‌مون توی دهات زندگی می‌کردیم. اونجا که بودیم، فقط کتک بود. یک بار همچین زد سه روز بیهوش بودم. یک بار دیگه ساعت ۱۲ شب بود. اینقدر کتک خوردم که رفتم خانه بابام، چهار کوچه آن طرف‌تر بود. آنجا هم یک دست دیگر کتک خوردم که چرا نصفه شب از خانه زده‌ام بیرون و بساز نبودم. برگشتم که خانه، شوهرم خوابیده بود. با پدرشوهر مادرشوهرم زندگی می‌کردیم. یک اتاق ۱۲ متری گوشه خانه‌شان به ما داده بودن. در را که باز کردن یک کتک هم از آنها خوردم که چرا نصفه شب بیدارشان کرده‌ام. آنها هم نگذاشتن بگم که چقدر کتک خورده‌ام. آن شب فهمیدم که دیگه باید خفه شوم. فهمیدم صدایم که درنیاد، کتک هم کمتر است.

راحله می‌گفت و من تند تند می‌نوشتم. می‌گفت یک بار طوری کتکش زد که سه روز بیهوش بود. از بیمارستان که مرخصش کردند، خواست طلاق بگیرد، قاضی گفته بود برو بساز دختر جان، شوهرته دیگه حالا یک کتکی زده.

دفعه بعد که موهایش را گرفت و از پله‌ها پرتش کرد پایین، دیگر دادگاه هم نرفت. رفت موهایش را کوتاه کوتاه کرد و به هیچ کس هم نگفت گاه به گاه سرش گیج می‌رود و هیچ چیز یادش نمی‌آید.

-چرا به کسی نگفتی؟شاید اگر خانواده شوهرت می‌دونستن که چی به سرت آورده الان رضایت می‌دادند؟

-اگر به کسی می‌گفتم بیشتر کتک می‌خوردم. قبلت گفته بودم. هیچ کس کاری نکرد برام.چه فایده داشت دیگه گفتنم. تازه خیلی هاش را روم نمی‌شد بگم به کسی. می‌گفت زشتم. دوست نداره. بدقواره‌ام. می‌گفت بچه زائیدی از ریخت افتادی. می‌نشست فیلم‌های بد نگاه می‌کرد می‌گفت تو چرا مثل اینا نیستی. کارهایی می‌کرد که به هیچ کس نمی‌تونم بگم. 

-برای اینها شوهرت را کشتی راحله؟
 
-اینها را که دیگه عادت کرده بودم.ولی یه بار خانوم آورد خونه مان. خیلی اذیت شدم، اصلا دیوانه شدم، ولی بخاطر اون هم نبود. اصلا نمی‌دونم چرا کشتمش.  بعد سه سال هنوز باورم نمیشه که کشتمش.نمی خواستم بکشمش. هنوز فکر می‌کردم همه چی فقط  یه خوابه، از اون خوابایی که ادم فقط جیغ می‌زنه و نمی‌تونه تعریفش کنه. نه که یادش نباشه‌ها اما اون ترسشرا نمی‌شه جوری گفت که آدمای دیگه بفهمن. تازه بفهمن هم چه فایده‌ای داره؟  من برم دیگه. تو هم سردت شده اینجا پاشو برو اتاق خودت یه چایی چیزی بخور.

گره روسری اش را که سفت کرد و نیم خیز شد برای رفتن، زل زدم توی چشمهایش  و گفتم: تعریف کن برام راحله. شاید بشه کاری کرد. شاید اعدام نشی

-من آدم کشتم، بی‌گناه که نیستم.

توی دادگاه هم هی همین را گفته بود که انقدر زود حکم اعدامش را دادند.

هی قاضی گفته بود از خودت دفاع کن و هی راحله گفته بود آدم کشته‌ام و آخرش هم حکم اعدام را گذاشتند تخت سینه اش.

به زور نشاندمش روی موکت و پرسیدم:از کجا فهمیدی خانوم آورده؟

-خودم دیدمش خانوم جون. زنیکه بی حیا لخت لخت بود. هردو تاشون لخت بودند. بار اولش نبود. می‌دونستم. زن‌ها این چیزها را می‌فهمن. می‌دونی که. حتی اگه مثل من بی سواد و بی دست وپا باشن هم می‌فهمن. اما هی به روی خودم نمی‌اوردم. هی می‌گفتم درست میشه. یعنی چاره‌ای هم نداشتم. کجا می‌خواستم برم؟ خونه بابام؟ که کتکم بزنه دوباره  و پرتم کنه بیرون؟

اون دفعه اما یه جور دیگه بود. بهم گفت برو خونه داداشم، من مهمون مرد دارم، اصغر آقا قرار بیاد.دست دختره را گرفتم، پسره را هم بغل زدم رفتم خونه داداشش، نزدیک بود. یک ساعتی که اونجا بودم پسرم یک سره گریه می‌کرد. گوش درد داشت بچم. بردمش کوچه آرام بشه. اصغر آقا را دیدم که داشت نون می‌خرید.برگشتم دست دختره را گرفتم  و گفتم مهمون باباتون رفت، پاشو بریم خونه. کلید را که انداختم از گوشه پرده دیدمشان.دلم می‌خواست داد بزنم. ولی نمی‌تونستم. الانم نمی‌تونم.

[[quote01]]

تلخندی زد و گفت همیشه خدا توسری بخور بودم.

رویش نمی‌شد که بگوید مردش شق کرده بود، همانطور که گاهی شب‌ها میامد سراغش، یا می‌بردش توی حمام  و به راحله می‌گفت مثل زنهایی که فیلمشان را دیده باشد. سرخ سرخ شد و  گفت بقیه اش را بعدن می‌گم. تو هم دستت درد گرفت. قصه ماها را می‌نویسی که چی بشه دختر.

زنها می‌گفتند، مردش را  توی حیاط خانه با چاقو تکه تکه کرده و انداخته توی بشکه. همسایه‌ها از خونی که راه افتاده بود توی کوچه شک کرده‌اند و به پلیس زنگ زده‌اند. فکر کرده بودند شوهره راحله را کشته ‌است. می‌گفتند توی روزنامه اینطور نوشته بود.

خودش می‌گفت ظهر بود، داشتم رختها را پهن می‌کردم و تن لخت شوهرم و اون زنه هی جلوی چشمم بود. شب قبلش وسط هق هق‌هام پرسیده بودم چرا اینکارها را می‌کنی؟ معذرت که نخواست هیچی، دوباره کتکم زد. گفت من مردم. به تو چه؟ گفتم به برادرت می‌گم، گفت صدات دربیاد می‌کشمت. برادرش می‌فهمید خون به پا می‌کرد، نه به خاطر من‌ها، خودشون غیرتی بودن روی یه چیزهایی تعصب داشتن هنوز. دید که دست بردار نیستم یه قرص بهم داد گفت این را بخور و بخواب. نمی‌دونم چی بود ولی وقتی خوردم خوابم برد. نصفه شبی اما یه دفعه حس کردم کسی خم شده روی من. وسط دو تا بچه هام خوابیده بودم. خم شده بود روی من و دستاش را گذاشته بود روی گلوم می خواست خفه‌ام کند. جیغ که زدم پرید رفت ان‌طرف. اینقدر ترسیده بودم که نمی تونستم تکون بخورم.الا زبونم بند اومده بود. فکر کرد از خواب پریدم از اتاق رفت بیرون. تا خود صبح چشم بهم نذاشتم و فقط ذکر می‌گفتم از ترس.
صبح  که دید حالم خوب نیست یکی دیگه از اون قرص‌ها بهم داد. خوابم نبرد ولی، داشتم دیوونه می‌شدم. رخت‌ها را که بردم پهن کنم، پاهام داشت می‌لرزید.سبد رخت‌ها را گذاشتم گوشه حیاط  و دوباره گفتم چرا زن آوردی توی خونه من؟ زد توی دهنم که به تو چه، دلم خواست اصلا.باز هم میارم. شروع که کرد به کتک زدنم چشمم افتاد به میله آهنی گوشه حیاط. همانی که قبلا باهاش کتک خورده بودم. میله را بردم بالا که بترسد و نزندم. نمی‌دانم چطور شد که میله را کوبیدم توی سرش. افتاد زمین و هرچی صداش کردم بلند نشد. نفس نمی‌کشید. مرده بود.

اگه یه وقت دیگه بود غش می‌کردم از ترس. اون روز ولی یه حال دیگه داشتم، فکر می‌کردم می‌تونم یه کوه را جابجا کنم. زمین که افتاد ونفسش بند اومد، فکر کردم اگه بفهمن من کشتمش منم می‌برن می‌کشن و بچه هام بی صاحب می‌شن. فکر کردم باید نذارم کسی بویی ببره. یک بشکه خالی گوشه حیاطمون بود، خواستم بندازمش توی بشکه، زورم نرسید.  با چاقویی که توی انباری بود تکه تکه اش کردم وقطعه‌های بدنش را یکی یکی انداختم توی بشکه. داشتم حیاط پر از خون را می‌شستم که پلیس اومد. بقیه اش را یادم نمیاد چی شد، به خودم که آمدم زندان بودم. 
 خانم زائری می‌گفت همه اش راسته، می‌گفت از شاپور که آوردنش، تحویل من دادن. من آن موقع وکیل بند سه بودم. مثل گنجشک می‌لرزید. همین دو کلمه فارسی که الان حرف می‌زنه را هم بلد نبود. کز می‌کرد گوشه اتاق، نه چیزی می‌خورد و نه حرف می‌زد. 

خانم زائری تعریف می‌کرد که یک ماه طول کشید تا  راحله به حرف آمد و ترکی ترکی گفت که شوهرش بهش قرص داده بود. از آن قرصهایی که آدم حال خودش را نمی‌فهمد.از آن وقت تا حالا هم که سه سال شده دیگه هیچی نگفته. می‌گه آدم کشتم باید بکشنم دیگه.

 خانم زائری که اینها را می‌گفت، یکی از زنها سرش را از تختش  کشید بیرون و گفت: بابا جان بدبخت اصلا نمی‌دونه اعدام و این حرفها یعنی چی. اگه برده بودنش پیش یه روان پزشک همون اول به نفع این دختر بیچاره حکم می‌داد. این نازنین را می‌بینی حکم اعدامش با راحله آمده، روزی سه بار غش می‌کنه. اون وقت این دختره عین خیالش نیست داره توی فروشگاه پفک می‌فروشه. انگار نه انگار که هشت روز دیگه قراره طناب دار را بندازن دور گردنش.

[[photow02]]

مینی بوس هن و هن کنان سربالایی اوین را بالا می‌رفت و  زنها با چادرهای سرمه ایی که پر از ترازوهای  سپید عدالت بود، خیره شده بودند  به نازنین. اشکهایش بند نمی‌آمد. با صدای بلند التماس خدا می‌کرد که این دفعه دختر شش ساله اش را اورده باشند ملاقاتی. هی داد می‌زند خداااا این ملاقاتی آخره‌ها، دارم می‌رم پای اعدام، رحم کن.

خدا رحم  نکرد. چهارشنبه بعد اعدامش کردند. بدون دیدن دخترش. 

آن چهارشنبه شب را کف اتاق خوابیدم، می‌خواستم نزدیک در باشم. مثل شب اول. شب اول اما از ترس بود. سه تا قاتل در اتاق بودند، دو تا قاچاقچی، چهار تا کلاهبردار، یک دزد. همین که وارد اتاق شدم، وکیل بند  هرکسی را معرفی می‌کرد جرمش را هم می‌گفت. اصلا هم حواسش نبود که من دارم قالب تهی می‌کنم از ترس. بیخود ترسیده بودم.ترس نداشتند آن بیچاره‌ها. چند وقت که گذشت خودم به وحشتی که کرده بودم می‌خندیدم. این زن‌ها مثل همان شیر و پلنگ‌های باغ وحش هستند. پنجه‌هاشان زور ندارد دیگر. شاید هم اصلا از اول شیر و پلنگ نبوده‌اند. آنهایی که از اول پلنگ بوده‌اند در زندان هم نمی‌شد حتی از کنارشان رد شد.مثل طیبه حجتی، همانی که بچه هوویش را زنده زنده خاک کرده بود.زندانی‌ها بهش می‌گفتند ببری، رحمش به هیچ کس نمی‌آمد. ولی شب آخری، که قرار بود راحله را اعدام کنند، او هم رحمش آمد. دوست‌های نازنین که می‌رفتند، ببینندش، من را هم قاتی آنها فرستاد  سوئیت، دیدن راحله. 

سوئیت راحله ونازنین آخر راهرو بود. پله‌ها را که پایین می‌رفتیم، کنار اتاقک پر از چادرهای مچاله شده عدالت‌نشان، یک در میله‌ای آهنی باز می‌شد به یک راهروی تنگ. با هفت، هشت تا اتاق. زندانی‌ها به آن می‌گفتند انفرادی، زندانبان‌ها می‌گفتند سوئیت.انفرادی مال تنبیهی‌ها بود، ولی اعدامی‌ها هم شب قبل می‌رفتند آنجا، شاید برای اینکه داد و هوار نکنند و زندان را بهم نریزند، شاید هم برای اینکه بقیه وحشت نکنند از کسی که فقط چند ساعت با مرگ فاصله دارد، مثل یک روح حی و حاضر  و سرگردان وسط راهروها پرسه می‌زند. 
شاید هم می‌ترسیدند که همه بند مثل انفرادی‌ها بوی مرگ بگیرد. آن شب آخری اما انفرادی‌ها بوی شامپو می‌داد. راحله پرده را کشیده بود و زیر دوش کوچکی که گوشه انفردای بود حمام می‌کرد. دوشش را که گرفت آمد نشست سر سفره، برایشان کباب کوبیده آورده بودند شب آخری. برایم لقمه گرفت که باید بخوری. مزه گوشت خر می‌داد. هی چیبس تعرف می‌کرد و کشمش، انگار که مهمان برایش آمده باشد.

 نازنین اما همان روح سرگردانی بود که روی صورتش گرد مرگ پاشیده بودند. گوشه سلول، مثل زنهای زائو وسط چند تا پتو نشسته بود و ریز ریز دعا می‌خواند. می‌گفت دیشب خواب دیده رضایت می‌دهند. خانم رحیمی، زندانبان شیفت شب انشالله گویان سرش را تکان می‌داد و بغضش را قورت می‌داد  و می‌گفت به دلش برات شده فردا شب نازنین سر ومر گنده پیش خودمان است. ساعت خاموشی که شد یکی از زندان بان‌ها آمد دنبالمان که برویم بالا. زن‌ها برای راحله  و نازنین سجاده پهن کردند و چند جای مفاتیح را نشان گذاشتند که این دعا استجابتشان رد خور ندارد.

سر پیچ راهرو که برگشتم برای آخرین بار ببینمشان،  راحله داشت موهایش را خشک می‌کرد و  نازنین ماتش برده بود به ناکجا آباد.
 
من هم لال شده بودم، درست مثل نازنین. پله‌ها را که خواستم بروم بالا سرم گیج رفت و افتادم. هیچ وقت اینقدر به مرگ نزدیک نبودم. ترسیده بودم. نه فقط بخاطر اینکه  آن دو زن را چند ساعت دیگر می‌کشند، همه زندان بوی مرگ گرفته بود. انگار عزرائیل مثل یک کرکس پیر بالهایش را پهن کرده بود بالای سرمان و بهمان نیشخند می‌زد.  دستهایم طوری می‌لرزید که زندانبانی که روانشناسی خوانده بود، کشیدم کنار و گفت ما مجبوریم به خاطر کارمان این چیزها را ببینم تو چرا خریت کرد پایت به اینجا باز شد.  
در آهنی بند را که پشت سرم قفل کرد، زن‌ها هوار شدند سرم که برایشان از راحله و نازنین بگویم. تا خود صبح بند ولوله بود. این اولین اعدام بعد از اعدام فاخته بود که شش ماه پیش رفته بود بالای دار. زنها ترسیده بودند، آنهایی که حکم اعدام داشتند، بیشتر از بقیه. سایه مرگ آنقدر سنگین بود که نمی‌شد نفس کشید. سنگین تر از مجلس ختم و تشیع جنازه و حتی مرده شور خانه. اینجا مرده‌ای در کار نبود. یک آدم زنده را می‌خواستند دار بزنند.  

فردا صبح، ساعت چهار صبح، زندانی‌ها جمع شده بودند در اتاقک مربع شکلی که جلوی بند بود و سه تا تلفن کارتی داشت. شب التماس زندانبان‌ها کرده بودند که در این اتاق را باز بگذارند که بشود از آن پنجره ۲۰ سانتی اش سرک کشید به راهرو و خبر گرفت.

آن شب خیلی‌ها خوابشان نبرد، فقط راحله ونازنین نبودند، چند مرد دیگر هم قرار بود آن شب اعدام شوند.دل زن‌ها جوش آنها را هم می‌زد و خدا خدا می‌کردند که دل اولیای دم به رحم بیاید. یکی راه می‌رفت و امن یجیب می‌خواند، یکی نشسته بود و تسبیح می‌انداخت، یکی ناخن‌هایش را می‌جوید از استرس. همه بودند. خانم هاشمی هم که دیروز با کل بند دعوا کرده بود و زنده و مرده همه را ریخته بود روی دایره نشسته بود روی صندلی و اشکهایش دانه دانه می‌ریختند پایین.  همه خدا خدا می‌کردند که زندانبان‌ها تنها برنگردند.ستایش که یک پای خودش هم لب چوبه دار بود، یک چشمش به ته راهرو بود که آمدن زندانبان را ببیند و یک چشمش به روزنه کوچک رو به حیاط که خورشید بالا نیاید.

رسم اوین این است که آفتاب بالا نیامده اعدامی‌ها  باید بالای دار باشند. ساعت یک ربع به شش صبح  بود که یکی از لای میله‌های بند یک داد زد خبری نشد؟ هوا هنوز گرگ و میش بود و سر و کله خورشید داشت پیدا می‌شد. صدای قفل راهروی اصلی زندان که آمد، همه نفس‌ها در سینه حبس شده بود. اول زندانبان آمد. بعد راحله و پشت سرش صدای قفل شدن راهرو. نازنین نبود.

راحله که جلوی پنجره بند ما، نرسیده به بند سه زد زیر گریه، صدای گریه زنها به آسمان رفت. اولین بار بود که راحله گریه می‌کرد.

درست پای چوبه دار دستور توقف حکم رسیده بود، دو ماه وقت داشت رضایت بگیرد.

زندانبانی که همراهشان بود می‌گفت، تا وقتی طناب را انداختن  گردنش، همون راحله همیشگی بود. نازنین داشت به زمین و زمان التماس می‌کرد که زنده بمونه و راحله مثل همیشه ساکت بود. سرباز که طناب را انداخت دور گردنش یک دفعه همه بدنش لرزید. هنوز هم داره می‌لرزه. 

فردا صبح  می‌گفتند که چهارتا پتو انداخته‌اند رویش و لرزش هنوز بند نیامده ‌است. افتاده بود توی تخت و فقط هق هق می‌کرد.

روز چهارم بود که امد اتاق من.
 
- برام چندتا نامه می‌نویسی؟ شاید رضایت دادن.

تازه فهمیده بود که مرگ ترس دارد. می‌خواست زنده بماند. می‌گفت بخاطر بچه هام.می گفت بنویس بچه هام پدر که ندارن بی مادرشون نکنید. می‌گفت می‌ترسم دخترم را هم زود شوهر بدن مثل خودم بدبخت بشه. می‌گفت بچه هام دلشون برام تنگ شده، می‌دونم. من مادرم، سه سال هم که ندیده باشمون دلشون را می‌خونم.  

براش نامه نوشتم. نامه اش که در روزنامه چاپ شد و گفتم موقع ملاقات شوهرم از پشت شیشه   نشانم داده، کلی ذوق کرد. بعد که گفتم خانم مقدم رفته دهات‌تون رضایت بگیرد، زد زیر گریه. گفت هیچ وقت هیچ کس اینقدر به فکرم نبوده.

باور نمی‌کرد شبی که قرار بوده اعدام بشه، آنهمه آدم آمده بودند دم زندان و بالاخره دستور توقف حکم را گرفته بودند. کلی پز می‌داد که حالا وکیل دارد. تازه حالا که با وکیلش ترکی حرف زده بود، فهمیده بود که «دفاع» یعنی چی.

موقع دادگاه، قاضی می‌گفته چه «دفاعی» از خودت داری، راحله معنی کلمه «دفاع» را نمی‌دانسته. گفته بود آدم کشته‌ام.

فروشگاه نمی‌رفت دیگر، می‌گفت حواسم پرت است جنس‌ها را اشتباهی می‌دهم دست مشتری، روزنامه را هنوز پخش می‌کرد اما. عصر به عصر روزنامه‌ها که تمام می‌شد می‌آمد اتاق ما و دیگر هیچ کس هم چشم غره نمی‌رفت که مجبور شویم برویم اتاق خالی ته بند.

ده، پانزده روزی از آن شب لعنتی گذشته بود، مثل همه عصرهای این مدت نشسته بود روی تشکچه کنار تختم  و ریز ریز حرف می‌زد.  شب خواب بچه‌هایش را دیده بود.  خواست برایش  یک نامه بنویسم که حداقل اجازه بدهند بچه‌هایش را ببیند.

گفت بنویس: «سه سال است که بچه‌هایم را ندیده‌ام......... این بچه‌ها بدون پدر و مادر چطور باید بزرگ شوند. وقتی بزرگ شوند نمی‌گویند چرا مادر ما را نبخشیدید. نمی‌گویند چرا نگذاشتید ما بزرگ شویم و تصمیم بگیریم. من سه سال است که بچه‌هایم را ندیده‌ام. چهار بار درخواست کرده‌ام اما آنها را نیاورده‌اند. قبلاً برای ملاقات آنها خیلی اصرار نداشتم چون می‌ترسیدم اگر آنها را ببینم قلبم بلرزد. می‌ترسیدم نه خودم دیگر دوری آنها را طاقت بیاورم و نه آنها دوری من را. اما حالا می‌خواهم آنها را ببینم. دلم دیگر به تنگ آمده، دیگر تحمل دوری بچه‌هایم را ندارم....»

حرفهایش تمام نشده بود که  از پشت بلندگو صدایش زدند، ساعت ۶ عصر بود. گفتم تا تو برگردی من این را پاکنویس می‌کنم که امضایش کنی.گفت باشه، زودی برمی گردم.

برنگشت هیچ وقت.

یک ساعت بعد زنها پچ پچ می‌کردند که راحله را برده‌اند سوئیت. اول باورم نشد. دروغ بود حتما. مگر قرار نبود دو ماه مهلت داشته باشد؟ زنگ زدم به وکیلش، گفت شاکی‌ها پرونده را دوباره به جریان انداخته‌اند. گفت یک چیزهایی شنیده بود اما فکر نمی‌کرد با وجود دستور توقف حکم بتوانند کاری کنند، گفت خودش هم همین امشب خبر شده. همین که فهمیدم ماجرا جدی است دیگر بقیه حرفهایش را نشنیدم. می‌خواستند راحله را بکشند و دستم به هیچ جا بند نبود. هی می‌کوبیدم به در آهنی بند و فریاد می‌زدم که من باید راحله را ببینم. صدایم به هیچ جا نمی‌رسید. انگار که ته چاه باشم. ته یک چاه عمیق. 

فردا صبح راحله اعدام شد. ساعت چهار. قبل از اذان صبح. چهارشنبه بود.
]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_173.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_173.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زیر پوست شب</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 30 Nov 2010 15:30:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از تهدید دختران دانشجو تا  تغییرات اسلامی رشته مطالعات زنان </title>
         <description><![CDATA[<em>اعتراض به وضعیت حجاب زنان درهفته گذشته نیز از مباحث دائمی در حوزه زنان بود و مقامات مسئول اعلام کردند که باید از دوران مهدکودک به این مسئله توجه شود. از سوی دیگر رشته مطالعات زنان در دانشگاه‌ها در معرض تغییرات گسترده بر اساس اصول اسلامی قرار دارد و  حوزه علمیه قم از راه اندازی این رشته  در حوزه خبر داده‌ است.

فشار بر فعالان زن نیز همچنان ادامه دارد و با وجود آزادی دو تن از زنان زندانی، یک زن دیگر در هفته گذشته بازداشت شد و دادگاه یک خبرنگار زن را به حبس محکوم کرد.</em>

<strong>تغییر رشته مطالعات زنان بر اساس قرآن و حدیث</strong>
در حالیکه معاون آموزش و فرهنگی مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری از تغییر سرفصل‌ها و متون رشته مطالعات زنان  به‌منظور تطبیق آن با رویکرد اسلامی خبر داده است؛ کارشناس واحد آموزش دفتر مطالعات و تحقیقات زنان وابسته به حوزه‌های علمیه خواهران می‌گوید که طراحی رشته مطالعات زنان در حوزه علمیه در دستور کار قرار دارد.

زهرا سجادی، معاون آموزش و فرهنگی مرکز امور زنان و خانواده به خبرگزاری فارس گفت که دولت نهم  از زمان روی کار آمدن خود تصمیم  به تغییر متون رشته مطالعات زن داشت وسرفصل‌های جدید بر اساس رویکرد دینی و آنچه که از قرآن، احادیث و متون دینی برآمده‌است تنظیم خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، رشته مطالعات زنانی که حوزه غلمیه قم در صدد راه‌اندازی آن است نیز در سطح ۳ و۴ معادل کارشناسی ارشد و دکترا راه اندازی خواهد شد و  هدف از آن تربیت نیروهایی با صبغه دینی عنوان شده‌است.

<strong>دو آزادی، یک بازداشت و یک حکم حبس برای فعالان زن</strong>
در هفته گذشته دو فعال زن زندانی آزاد شدند و یک زن دیگر به همراه همسرش بازداشت شد و یک زن خبرنگار به حبس محکوم شد.

خبر آزادی عذرا قاضی میرسعید و و مهسا رحمتی در روز عید غذیر در حالی اعلام شد که چند روز پس از آن سایت‌های خبری از بازداشت ساجده کیانوش راد، از جوانان اصلاح‌طلب  و بهروز شاهرخ نیا همسر وی خبر دادند.

عذرا (راشین) قاضی میرسعید پس از بازداشت در حوادث ۳۰ خرداد سال گذشته  به ۳ سال حبس قطعی محکوم شده بود و  مهسا رحمتی که در حوادث روز عاشورای سال گذشته بازداشت و به دو سال زندان محکوم شده بود، دیگر زندانی بود که شب گذشته از زندان اوین آزاد شد.  

اعلام حکم  چهار ماه حبس تعزیری و پنج سال حبس تعلیقی برای زینب کاظم خواه از دیگر رخدادهای این هفته‌است.این خبرنگار هجدهم بهمن ماه سال گذشته به اتهام شرکت در تجمعات اعتراضی پس از انتخابات بازداشت شده بود.

از سوی دیگر با وجود برگزاری آخرین جلسه دادگاه نسرین ستوده، وکیل دادگستری که از ۱۳ شهریور ماه جاری در زندان است؛ قاضی پرونده از تبئیل قرار بازداشت وی به وثیقه  خودداری کرد.

به گزارش مدرسه فمنیستی در این دادگاه که هفتم آذر ماه برگزار شد همسر این فعال حقوق بشر و وکلای وی حضور داشتند.قاضی پرونده اعلام کرده‌است که هفته آینده نظرش را درباره آزادی موقت نسرین ستوده اعلام خواهد کرد.اولین جلسه رسیدگی به این پرونده ۲۴ آبان ماه برگزار شد. 

<strong>اعتراض به وضعیت حجاب از مهدکودک تا دانشگاه</strong>
حجاب و پوشش زنان همچنان یکی از دغدغه‌های  مقامات رسمی و غیر رسمی  در ایران است.
هفته گذشته  «دفاتر فرهنگی»   دانشگاه علم و صنعت تهران   طی بیانیه‌ای دانشجویان «بدحجاب» را تهدید به «ادای تکلیف انقلابی» از سوی اعضای این دفتر کرد.

به گزارش کلمه در این بیانیه وضعیت حجاب دانشگاه «نزدیک به مرزهای بحرانی» توصیف شده و آمده‌است: «خون انقلابی دانشجویان به جوش آمده و همراه با منطق اسلامی تا خاموش کردن آتش فساد و فحشا در دانشگاه با قاطعیت پیش خواهند رفت».

بسیج دانشگاه علم و صنعت پیشاز این گروهی با عنوان «جنبش حیا در دانشگاه علم و صنعت» تشکیل داده بود و شب‎نامه‌هایی علیه دختران دانشجویی که به گفته آنها حجاب را رعایت نمی‌کنند پخش کرده بود.

واکنش به مسئله «حجاب و عفاف» فقط در دانشگاه‌هانیست و  از دیدگاه برخی مقامات مسئول باید از دوران  مهدکودک‌ها به آن توجه شود.

علیرضا افشار، معاون امور فرهنگی و اجتماعی وزیر کشور با بیان اینکه باید وضعیت حجاب از دوران مهدکودک بررسی و آسیب شناسی شود، گفت که باید آسیب شناسی شود که چند مهد کودک در کشور با معیار دینی اداره می‌شود.

وی به خبرگزاری مهر گفت که مشکلات بسیاری در این زمینه وجود دارد و بهزیستی به عنوان نهاد متولی مهدکودک‌ها «اختلافات بسیاری»در زمینه مسائل مربوط به حجاب با آموزش و پرورش دارند.

بر اساس قوانین آموزش  و پرورش رعایت حجاب در تمامی مقاطع اجباری است و دختران دانش آموز از هفت سالگی و پیش از رسیدن به سن بلوغ شرعی مجبور به پوشیدن مقنعه هستند.

به گفته این مقام مسئول: «بخش مهم و سرنوشت ساز آموزش افراد جامعه از نظر ساختاری بی در و پیکر بوده و افرادی نیز که به عنوان مربی در آنها اشتغال دارند وضعیت مناسبی ندارند.»

این واکنش‌ها در حالی است که معاون فرهنگی وزیر کشور از ۸ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان از سوی وزارت کشور و: ۲۰ میلیارد تومان از سوی شهرداری برای «ترویج عفاف و حجاب» خبر داده‌است.
 
<strong>تبعیض علیه زنان، حتی در اهدای جایزه قهرمانی</strong>
مسئولان سازمان تربیت بدنی ایرانی از دادن جایزه وعده داده شده به یکی از برندگان مدال طلای بازی‌های آسیایی خودداری کردند.
زن بودن و مجرد بودن این ورزشکار طلایی تنها دلیل خلف وعده مسئولان و اعمال تبعیض در حق وی است.

با وجود وعده علی سعیدلو، رییس سازمان تربیت بدنی مبنی بر دادن آپارتمان به برندگان مدال طلای این بازی‌ها، خدیجه آزادپور تنها زن برنده طلا در تیم ایران از این جایزه محروم شد.

به گزارش سایت تبیان، به وی اعلام شده که برای دریافت این جایزه باید ازدواج کند. این اولین باری نیست که ورزشکاران زن مورد تبعیض قرار می‌گیرند و پیش از این نیز مردان ورزشکار جایزه‌هایی ده برابر زنان دریافت کرده‌اند.

این رفتار تبعیض آمیز در حالی اعمال شده‌است که  برخی روحانیون اصول‌گرا نارضایتی خود را از حضور زنان در این رقابت‌های ورزشی و  انعکاس مسابقات آن‌ها از تلوزیون ایران اعلام کرده‌اند.

محمد غروی، عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از جمله روحانیونی است که با انتقاد از صدا و سیما به خاطر   پخش تصاویر مربوط به ورزش بانوان در رقابت‌های گوانگژو، از مسئولان خواست که در مورد حضور زنان در مسابقات جهانی تجدیدنظر کنند.

پیش از این نیز امام جمعه مشهد به حضور زنان در تیم اعزامی به المپیک پکن اعتراض کرده بود.
  
]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_172.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_172.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 29 Nov 2010 22:30:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> آیا ما خشن‌ایم؟</title>
         <description><![CDATA[آیا خشونت یک مسئله‌ی فرهنگی است؟ آیا خشونت یک پدیده‌ی سیاسی است؟ آیا همیشه می‌توان در برابر خشونت به نرمی ایستاد؟ آیا ما مردم خشنی هستیم؟ یا این‌که خشونت به ما تحمیل شده است و می‌شود؟ این سئوال‌ها را بارها و بارها از خودم پرسیده‌ام. این «بارها» نه در زمان نوشتن این مقاله، که به بسیار پیشتر از آن برمی‌گردد. به همه‌ی آن وقت‌هایی که با مرگ همسایه شده بودم در نوشته‌ها و گزارش‌هایم. در همه‌ی آن زمان‌هایی که خشونت را در چشم سرخ و گونه‌ی کبود زنان و دخترانی دیده‌ام که درباره‌ی آنها و برای خودمان نوشته‌ام. اما این سئوال، هربار در پاسخی متفاوت، برای من تعریف شده است.

<strong>رابطه‌ی دو سویه‌ی قانون و خشونت</strong>

در ده‌سال گذشته بسیاری از ما زنان و حتی مردانی که بخشی از زندگی‌مان را صرف تلاش برای داشتن حقوق برابر جنسیتی کرده‌ایم، قانون را محور آغاز برای تغییر وضعیت زنان قرار داده‌ایم. مهم‌ترین دلیل برای این مسئله این بوده است که قانون می‌تواند با قرار دادن اجبارهایی که پشتوانه‌ی اجرایی دارد و درواقع تضمین شده است، افراد را در چهارچوب‌های شخصی و در رفتارهای اجتماعی محدود و کنترل کند. قانون می‌تواند مجازات کند. قانون می‌تواند حقوق افراد را تضمین کند. قانون می‌تواند و باید با کنترل حقوق فردی، امنیت اجتماعی ایجاد کند.

عکس این قضیه هم روشن است. قانون نابرابر با خشونت رابطه‌ی مستقیم دارد. خشونت یکی از نتایج نابرابری در قدرت است. به گفته‌ای، یکی از عوامل بروز خشونت، نابرابری در قدرت است. آن کسی که قدرت دارد (این قدرت به مفهوم عام است. یعنی توانمندی فردی و بدنی،  اقتصادی، دسترسی به منابع، توانمندی سیاسی و ...) اگر مکانیسمی برای کنترل قدرتش وجود نشده باشد و همچنین اگر آموزشی ندیده باشد که استفاده  از این قدرت نباید در تضاد با امنیت و حریم حقوق دیگران باشد، بنابراین خیلی طبیعی است که براساس تمایل یا تصمیم فردی و بر مبنای منافعش از آن استفاده می‌کند و یکی از ابزار حفظ  یا تامین این منافع می‌تواند خشونت باشد.

<strong>نقش جامعه‌ی مدنی</strong>

در کشوری که من هم اکنون در آن زندگی می‌کنم  یعنی نروژ که در شاخص امنیت اجتماعی و همچنین برابری حقوق جنسیتی رتبه‌ی اول را در دنیا دارد، علاوه بر قانونی که درآن حقوق جنسیتی به نسبت برابری وجود دارد، بنگاه‌های غیر دولتی اجتماعی نیز در ارتباط تنگاتنگ با نهادهای اجتماعی دولتی مثل شهرداری‌ها، در طول تحصیل دانش‌آموزان به ویژه در مقطع دبیرستان، دانش‌آموزان را با مفهوم حقوق فردی و خشونت، آشنا می‌کنند و به طور مصداقی به آنها آموزش می‌دهند که در صورت بروز هر رفتاری که به آنها آسیب می‌زند، چگونه رفتار یا به کجا مراجعه کنند.

یعنی صرف آموزش هم کافی نیست. قانونی که حقوق فردی مثل امنیت جانی افراد را تعیین و تعریف می کند، برای حفظ و تضمین این حقوق نیز ساز و کار اجرایی دارد. در این سیستم اجتماعی، پلیس، دادگاه‌ها و همه‌ی نهادهای قانونی نیز در خدمت حفظ حقوق فردی و امنیت اجتماعی هستند.

با این مقدمه‌ی طولانی می‌خواهم بگویم، قدمی که بسیاری از ما زنان و مردان ایرانی برای داشتن قانون برابر برداشته‌ایم، گام مهم و موثری بوده است و هرچند که هنوز نه قانون برابر داریم و نه امکان آن فراهم است، اما در این چندسال، حقوق جنسیتی بیش از هر زمان دیگری موثر و متاثر بر استراتژی دموکراسی خواهی در ایران بوده است و تا همین‌جا باید به خودمان تبریک بگوییم.

من اما هنوز به نوشتن درباره‌ی پاسخ سئوال‌های اول این مقاله نرسیده‌ام.

آیا همه‌ی خشونت در رفتار عمومی و اجتماعی ما به قانون برمی‌گردد؟ و سئوالی ساده‌تر: آیا ما مردم خشنی هستیم و خشونت در رفتارهای اجتماعی ما بیشتر ریشه‌ی فرهنگی دارد تا این‌که متاثر از نداشتن حقوق برابر در قانون باشد؟

پاسخ به این سئوال آسان نیست. زیرا هیچ شاخصی در علوم انسانی آنقدر تعیین‌کننده نیست که بشود تخمین زد که کدام دو عامل قانون یا فرهنگ یا مثلاً قانون و خانواده در ترویج خشونت بیشترین تاثیر را دارند. دسترسی به چنین نتایجی نیز نیازمند تحقیق‌های گسترده‌ی اجتماعی است که فعلاً در کشوری مثل ایران با وضعیت مشخص علوم انسانی در دانشگاه‌ها امکان‌پذیر نیست. با این وجود می‌شود به عینه دید که مسائل و مصائب ما  تنها و تنها به قانون ختم نمی‌شود.

قانون تنها بخشی از سیکل بیماری است که در آن روابط اجتماعی و خانوادگی خشونت‌آفرین است. تلاش برای تغییر قانون اگر چه بایسته است، اما معلوم نیست در شرایط سیاسی موجود، چه زمانی بشود به بار نشستن آن را دید، اما آیا همه‌چیز فقط و فقط به قانون ختم می‌شود و اگر قانون تا مدت‌ها تغییر نکرد، باید دست روی دست گذاشت و منتظر ماند تا مبارزه برای تغییر قانون بالاخره اثرگذار شود؟ در حوزه‌ی فرهنگ چه می‌شود کرد؟ جامعه‌ی مدنی و جنبش زنان چه می‌تواند انجام بدهد؟

درست است که  اکثریت نهادهای فرهنگ‌ساز، باز به نوعی در دست همان حاکمیت سیاسی است که در حوزه‌ی قانون و اجرا و تضمین قانون، تصمیم‌گیر است، اما در جامعه‌ای که درصد زنان تحصیل‌کرده‌ی آن رو به فزونی است و از آمار مردان پیشی گرفته است؛ در جامعه‌ای که مدتی است حرکت‌های مدنی برابری‌خواه از حاکمیت و قانون پیشی گرفته است و حقوق افراد در بسیاری از خانواده‌های ایرانی از برابری تعریف شده در قانون بیشتر است؛ در جامعه‌ای که ما زنان برای داشتن شروط ضمن عقد دختران در آستانه‌ی ازدواج تبلیغ می‌کنیم و ... چه سهمی از فعالیت‌های ما برای کاهش خشونت جنسیتی از سوی خانواده‌ها و به ویژه در نزد اقوام ایرانی صرف شده است؟ 
مدت‌هاست اخبار کشته شدن زنان و دختران ایرانی در شهرهای مختلف دور و نزدیک در رسانه‌ها منعکس می شود. آمار «۵۰ قتل ناموسی در هفت‌ماه»، تیتر بسیاری از رسانه‌ها می‌شود، اما هرگز یک حرکت جدی از سوی ما زنان برای مبارزه‌ی فرهنگی و اجتماعی برای تغییر سنت‌های برخی از اقلیم‌ها آغاز نشده است؟

سر بریده‌ی فرشته نجاتی در خیابان‌های مریوان که سال ۱۳۸۷ توسط پدرش به طرزی فجیع به قتل رسید، با وجود اعتراض برخی از مردم شهر مریوان به این فاجعه، نتوانست یک حرکت اعتراضی عمومی را برای ایستادن در برابر سنت‌های نادرست برخی از خود ما مردم، وادارد!

درواقع این سوزنی است به خودمان در برابر جوالدوزی که به قانون می‌زنیم. می‌دانم که ممکن است عده‌ای در برابر این انتقاد از خود، بگویند تا زمانی که سیاست‌گذاری کلی در کشور تضمین‌کننده امنیت زنان نیست، مردم را حرجی نیست.

من با این نظر مخالفم. زیرا حتی تغییر در نگرش سیاسی کسانی که درحکومت هستند، تابعی از واکنش‌های مردم به مسائل عمومی است.  ضمن این‌که وقتی نگاه جامعه‌ی مدنی به بدنه‌ی جامعه است، و وقتی حاکمیت ناتوان یا مخالف ایجاد برابری است، مسئولیت اجتماعی فعالان جامعه‌ی مدنی برای اشاعه‌ی فرهنگ ضد خشونت بیشتر می‌شود.

شاید نخستین گام برای اعتراض به خشونت خانگی، خشونت ناموسی و خشونت جنسی، باید از خود ما شروع شود. اعتراض به خشونت علیه زنان باید از شکستن بی‌تفاوتی و گفت‌وگو درباره‌ی آن شروع شود. این یک تمرین است. باید به خشونت جنسیتی و جنسی فکر کنیم. باید به خشونت درباره‌ی زنان فکر کنیم.

فکر کنیم که آیا ما خشونت دیده‌ایم؟ آیا ما خشونت کننده‌ایم؟ آیا ما در کل مردمی خشنیم و آن را می‌پذیریم و آگاهانه یا ناخودآگاه آن را اشاعه می‌دهیم؟ آیا خبرهای خودسوزی و قتل زنان یا حتی همسرکشی توسط زنان  ما را تکان می‌دهد و آیا این حرکت می‌تواند به اعتراض و اعتراض، به تغییر در خود ما منجر شود؟ «ما» یعنی مردم فارس و لر و کرد و عرب و بلوچ و ترک و ... همه. آیا ما نیستیم که باید پیش از قانون، تغییر کنیم؟ چگونه می‌شود بی تفاوت نبود؟ فقط فکر کنیم! این نخستین قدم است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_171.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_171.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقالات</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 28 Nov 2010 15:30:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قتل‌های ناموسی در هلند</title>
         <description>باورکردنی نیست که پدر و مادری دخترنوزده‌ساله‌ی خود را تنها به این دلیل که عاشق شده و می‌خواهد با مرد مورد علاقه‌اش ازدواج کند، به بهانه‌ی رفتن به تعطیلات، به هندوستان زادگاه خود برگردانند، او را بکشند، جسدش را بسوزانند و بعد هم با سربلندی اعلام کنند که با کشتن او لکه‌ی ننگی را از دامن خود پاک کرده‌اند. این دخترجوان «آمیرات» نام داشت و در بلژیک زندگی می‌کرد. او در تابستان گذشته به دست پدر و مادرش کشته شد.

قتل‌های ناموسی معمولاً به دست پدر، شوهر، برادر، اعضای مرد فامیل و درمواردی با همکاری مادر و یا مادرشوهرانجام می‌گیرد؛ و اغلب با همکاری افراد جوان و کم‌سن و سال خانواده مثل برادر و یا پسرعمو انجام می‌شود تا آنها به علت نداشتن سن قانونی ازاشد مجازات درامان بمانند. قتل‌های ناموسی برای اعاده‌ی حیثیت، در جوامع غیر اسلامی هم دیده می‌شود. مثلاً در سیسیل ایتالیا و یا بعضی از کشورهای امریکای لاتین، سنت کشتن زن خائن به دست شوهربرای جبران بی‌آبرویی وجود دارد.

[[photow01]]

درسال‌های اخیرافزایش خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی درمیان مسلمانان هلندی ازمسائل مهم و مطرح در این کشور بوده است. درهلند سالانه به‌طورمتوسط چهارده زن قربانی قتل‌های ناموسی می‌شوند. بر اساس تحقیقات انجام شده نیمی از این قربانیان ازطرف اعضای فامیل خود مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و باید برای پاک شدن لکه‌ی ننگ و بی آبرویی به دست مردان فامیل به قتل برسند

قتل‌های ناموسی در میان مهاجران افعانی، ترک، هندی و مراکشی ساکن هلند بیشتر از سایر مسلمانان این کشور دیده می‌شود. سالانه درهلند ۴۵۰ زن و دختر جوان مسلمان قربانی این نوع خشونت و مورد حمله‌ی فیزیکی مردان خویشاوند و مدافع ناموس قرارمی‌گیرند و تصادفاً ازمرگ جان به‌در می‌برند. عاشق شدن، ازدست دادن بکارت، مخالفت با ازدواج‌های ناخواسته‌ی فامیلی، مورد تجاوز قرارگرفتن و مخالفت با اوامر پدر و برادران، و خیانت به همسراز دلایل اصلی کشته شدن زنان مسلمان در هلند هستند.

تنها پناهگاه زنان و دختران جوان تهدید شده خانه‌های امنی است که می‌توانند برای مدتی به‌طور ناشناس درآن‌جا مخفی شوند. بعضی از آنها حتی با وجود حمایت پلیس و مخفی شدن در تهدید دائمی به سر می‌برند و در نهایت توسط اعضای خانواده‌ی خود شناسایی می‌شوند و به قتل می‌رسند. در مستندی به نام «کد قرمز»، ساخته‌ی فیلمسازجوان هلندی، «جسیکا ویلرواس» که چندروز پیش از تلویزیون پخش شد، برای اولین بار در هلند چهار دختر جوان که بر صورت خود ماسک زده، کلاه گیس‌های بلوند بر سرگذاشته و حتی صدای‌شان را با استفاده از تکنیک‌های صوتی تغییر داده‌اند تا به هیچ‌وجه شناخته نشوند، با کارگردان مصاحبه کرده‌اند. آنها همگی از ترس کشته شدن به دست پدر، برادر و یا اعضای دیگر فامیل از خانه فرار کرده و در خانه‌های امن با نشانی مخفی زندگی می‌کنند.

«دنیا» دختری چهارده‌ساله ازخانواده‌ای ترک است که با کارگردان مصاحبه کرده، اما پس از چند روز گریه‌کنان به او می‌گوید که دیگرحاضر به همکاری نیست. او می‌خواهد که مصاحبه‌اش به هیج‌وجه پخش نشود. اقوام «دنیا» از این مصاحبه با خبر شده و باز او را تهدید به مرگ کرده‌اند. «دنیا» تحت نظر اداره‌ی حمایت از جوانان زندگی می‌کند. مددکاران این مرکز به او و خانواده‌اش کمک می‌کنند تا والدینش بتوانند با او که از ترس کشته شدن از خانه فرارکرده آشتی کنند. مراکز حمایت از کودکان و نوجوانان در هلند موظفند در صورتی که کودک یا نوجوانی در خانه مورد آزار و اذیت قرار بگیرد، او را از پدر و مادر خود جدا کنند.

«صبا» دختر جوان مراکشی‌الاصل می‌گوید که چون حاضر به ازدواج با پسرعمویش نشده از طرف پدرش به مرگ تهدید شده است. پدرش دو سال پیش او را به عنوان رفتن به تعطیلات به مراکش می‌برد و در خانه‌ای حبس می‌کند. او سرانجام با کمک سفارت هلند در مراکش به هلند برمی‌گردد و حالا دانشجوی حقوق است، اما درخانه‌ای مخفی زندگی می‌کند و در هنگام خروج از خانه تغییر قیافه می‌دهد.

«سارا»، افغانی است و بیش از پانزده‌سال است که در هلند زندگی می‌کند. سخت‌گیری‌های والدینش با خشونت و کتک خوردن روزانه‌ی او از سوی آنها همراه بوده است. تا آن‌جا که در بچگی فکر می‌کرده همه‌ی بچه‌ها باید هر روز تنبیه شوند. او می‌خواسته با مردی که خودش انتخاب کرده بوده، ازدواج کند، اما چون این ازدواج سر نمی‌گیرد، از طرف پدرش به بی‌آبرویی متهم و تهدید به مرگ می‌شود. والدینش سرانجام به او می‌گویند یا باید خودکشی کند، یا با پسرعمویش در افعانستان ازدواج کند. در غیر این صورت آنها برای حفظ آبروی خود او را خواهند کشت.

«نادیا» نوزده ساله و عراقی تبار است. شش ساله بوده که با خانواده‌اش به هلند مهاجرت می‌کند. او درآمستردام بزرگ شده ودر بچگی همیشه از پدرش شنیده بوده که که درصورت ازدست دادن بکارت کشته خواهد شد. او هنگام ازدواج با کمال صداقت به خواستگارعراقی‌اش می‌گوید که باکره نیست. پس از ازدواج بارها به این خاطر کتک می‌خورد تا جایی که شوهرش یک‌بارمی‌خواسته او را خفه کند و بار دیگر با ماشین زیربگیرد. 

«زهرا»ی پانزده‌ساله می‌گوید که پدرش ازاو که بکارتش را ازدست داده خواسته است که خودکشی کند در غیر این صورت به دست او و یا پسرعمویش که می‌خواسته با او ازدواج کند، کشته خواهد شد. زهرا از خانه فرار کرده اما اطمینان دارد که پدرش روزی او را پیدا می‌کند و می‌کشد. 

دولت و سازمان‌های غیر دولتی در هلند در سال‌های اخیر برای مبارزه با خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی به اقدامات متعددی از قبیل راه‌اندازی کمپین‌های گوناگون، افشاگری، آموزش جوانان مسلمان و حمایت ازقربانیان پرداخته‌اند. کارشناسان حقوقی می‌گویند یکی از راه‌های موثر در کاهش این نوع خشونت، سخت‌گیری بیشتر دادگستری و افزایش مدت زندانی بودن محکومان است.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_170.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_170.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 27 Nov 2010 15:00:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شهلا جاهد، قربانی که نوبت اعدامش را انتظار می‌کشد</title>
         <description>زمستان سال ۱۳۸۶، وارد بند نسوان زندان اوین که شدم، زنی بلند قد با موهایی رنگ کرده‌ای که از گوشه روسری حریرش بیرون زده بود و چادر مشکی کرپی که روی شانه‌هایش انداخته بود من را از زندانبان تحویل گرفت و  به اولین اتاق بند سه بالا برد.

قیافه و لباس پوشیدن و رفتارش  نه فقط شبیه کلیشه‌های ذهنی ام از زنان زندان نبود که با بقیه زنان زندانی که در همان چند ساعت دیده بودم هم فرق داشت.زندانبان هم نبود، همدلی که در چشم‌هایش بود و دستی که به نشانه حمایت شانه‌هایم را فشرد، چیزی فراتر از رفتار زندان‌بان‌های بند عمومی بود که  نمی‌دانستند با زندانی که نه قاتل است، نه دزد، نه دختر فراری و یا زندانی مالی، چکار کنند.

از بهت زندان و آدم‌هایی که دوره‌ام کرده بودند که بیرون آمدم شناختمش. شهلا جاهد بود. معشوقه یا زن صیغه‌ای ناصر محمدخانی، فوتبالیست مشهور که به اتهام قتل لاله سحرخیزان، همسر اول ناصر بازداشت شده بود.

[[photow01]]

تصویرش را بارها در صفحات حواث روزنامه‌ها دیده بودم و چندباری با وکیلش، عبدالصمد خرمشاهی درباره پرونده‌اش مصاحبه کرده بودم. 

عکس‌ها اما هیچ وقت نمی‌توانند تصویر واقعی زنی که سال‌هاست نوبت خود را برای رفتن به پای چوبه دار انتظار می‌کشد را نشان دهند. حتی اگر این زن، کسی همچون شهلا جاهد باشد که کفش‌های پاشنه بلند و موهای افشان و آوازهای عاشقانه اش او را از بقیه زنان منتظر اعدام که دمپایی پلاستیکی به پا چادرهای نخی سورمه‌ای شان را با آن نقش‌های ریز ریز ترازوی عدالت بر سر انداخته‌اند متفاوت می‌کند. هر جور که لباس بپوشند و حرف بزنند، چشم‌های همه‌شان شبیه بهم است. پر از هراس چوبه دار و  خسته از سال‌ها زندگی زیر سایه مرگ.
 
با این زنها که زندگی کنی، تمنای زندگی و کابوس مرگ را هر روز درچهره‌شان می‌بینی. خیلی که خسته باشند و دل‌زده صدای شان را هم می‌شود شنید. مثل همان شب اول زندان من، که شهلا چادر سفید بر سر بر سر سجاده نماز، چهارشنبه خودش را تمنا می‌کرد که زودتر برسد و خلاص شود.

آن موقع  تازه واردتر از آن بودم که بدانم  «صبح چهارشنبه» برای یک زندانی زیر اعدام یعنی چه؟ هنوز خیلی مانده بود تا «صبح چهارشنبه» برای من معنای اعدام بدهد و  تصویری باشد از زنانی که همچون مرغ سرکنده راهروهای تنگ بند نسوان این را بالا و پایین می‌روند و  دعا می‌کنند زندانی به پای چوبه دار رفته، زنده بماند.

اولین شبی که شهلا جاهد را دیدم اما، پای سجاده دعا می‌کرد که زودتر چهارشنبه اش برسد. می‌گفت خسته‌است و تحمل زندان ندارد دیگر. می‌گفت اگر تنها راه خلاصی اش از زندان مرگ است به استقبالش می‌رود.

اینها را در نامه‌ای که شهریور ماه امسال به رئیس قوه قضاییه نوشته بود هم آورده‌ است: «اکنون حدود ۹ سال در زندان تحمل کیفر می‌کنم و خواهشمند است برای رهایی از بلاتکلیفی استیذان پرونده‌ام را صادر فرمایید. از بلاتکلیفی و زندان خسته شده‌ام و دیگر تحمل ماندن در زندان را ندارم.»
 حالا چند روزی است که روزنامه‌ها نوشته‌اند رئیس قوه قضاییه حکم اعدام را امضا کرده است و شهلا دهم آذرماه به پای چوبه دار می‌رود، مثل همه مردان و زنانی که هر چند روز یک بار خبر اعدام‌شان منتشر می‌شود و جمع زدن تعدادشان ایران را به صدر جدول اعدام در جهان رسانده است.

[[quote01]]

ماجرا فقط این نیست که پرونده شهلا پس از ۹ سال هنوز دارای نقاط مبهمی است که در دادگاه به آن توجه نشده و شهلا بارها گفته که زیر فشار به قتل اعتراف کرده‌ است. ماجرا فقط این نیست که شهلا جاهد، متهم به قتل  و لاله سحرخیزان، مقتول هر دو قربانی قوانین حامی ازدواج موقت و مجدد هستند که زندگی و احساسات زنان را به بازی می‌گیرد. ماجرا حتی فقط انتقاد از قانونی که مرگ و زندگی قاتل یا متهم به قتل را در دست خانواده زخم دیده و آسیب خورده مقتول قرار می‌دهد نیز نیست.

ماجرا، فارغ از همه اینها، خشونتی است که با اجرای هر حکم اعدام بر جامعه تحمیل می‌شود. خشونتی که در نگاه اول، تنها قربانی آن شخص محکوم به اعدام است، اما با بررسی عمیق‌تر می‌توان تبعات منفی آن را بر جامعه و به صورت ویژه بر سایر زنان زندانی که هر از چندگاه شاهد اجرای یک اعدام هستند،مشاهده کرد.کسی که فقط یکی از آن شب‎های منحوس چهارشنبه  را در بند عمومی زندان صبح کرده باشد، حتما می‌داند انتظار برای مرگ کسی که تا همین چند ساعت پیش کنار تو نفس می‌کشید یعنی چه؟ و چه فشار و خشونتی را بر شاهدان آن تحمیل می‌کند.

مجرمان محکوم به اعدام، بی گناه نیستند  و باید مجازات شوند. مجازات‌شان هم باید آنقدر شدید باشد که سزای عادلانه‌ای برای قتل یک انسان دیگر باشد. «اعدام» اما مجازات نیست. قتلی دیگر است. گیرم این بار به حکم قانون. چه فرقی می‌کند؟ چه معیاری می‌گوید آن که با تیغه چاقو و میله آهنین می‌کشد از آن که با چوبه دار جان را می‌گیرد گنهکارتر است.

«هیچ انسانی حق ندارد به هیچ بهانه‌ای جان انسان دیگری را بگیرد.» این اصل حقوق بشری را من در بند نسوان زندان اوین رادر همان چهارشنبه شبی که قرار بود صبحش، آفتاب نزده دو زن به دار آویخته شوند،  از زنان زندانی شنیدم. این استدلال‌ قوی ضد اعدام را زنان کم سواد زندانی می‌گفتند که مخالفت با اعدام را نه در دوره‌های حقوق بشری، بلکه در انتظارهای بی‌پایان و مکررشان برای بالای دار رفتن هم بندیهای‌شان و دیدن هراس هر روزه محکومان به اعدام آموخته بودند.

همان شبی که دو زن به جرم قتل شوهران‌شان به اتاق اعدام رفته بودند، زن‌های زندانی وسط گریه‌هایشان برای زنانی که بدون دیدن فرزندان‌ خردسال‌شان اعدام می‌شدند و دعاهایشان برای به رحم افتادن دل اولیای دم، می‌گفتند که اعدام مجازات نیست و اگر بود دیگر کسی دست به قتل نمی‌زد. می‌گفتند اعدام فقط فرد قاتل را از  زمین برمی دارد تا دل خانواده مقتول خنک شود و وجدان جامعه آرام بگیرد و هیچ کس نمی‌پرسد چرا این ادم دست به قتل زد و چه بر سرش آمده بود که جان یک انسان دیگر را گرفت؟

توجه به پیشنه فرد محکوم اعدام و بررسی چرخه خشونتی که آخرین حلقه آن ارتکاب به قتل بوده، کمتر از سوی دستگاه قضا و مجریان قانون مورد توجه قرار می‌گیرد و گویا آنچه در دستور کار است، اعدام فرد مجرم به مثابه پاک کردن صورت مسئله است. این «مسئله» اما با به دارکشیدن یکی از طرفین ماجرا که اغلب خود قربانی خشونت بوده است، حل نمی‌شود و راهکاری فراتر از اعدام شهلا و شهلاها می‌طلبد.
</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_169.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_169.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زیر پوست شب</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 26 Nov 2010 23:03:47 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بلاگر کوبایی، قهرمان آزادی بیان</title>
         <description>یکی از مشهورترین بلاگرهای جهان، یوانی سانچز، زن سی و پنج ساله‌ی کوبایی است که از سال ۲۰۰۷ بلاگر شده و وبلاگ او در حال حاضر به بیست و دو زبان ترجمه می‌شود و یک‌میلیون بازدیدکننده در ماه دارد.

سال گذشته هفته‌نامه‌ی معروف تایمز، یوانی سانچز را به عنوان یکی از صد فرد تاثیرگذار دنیا در گروه پیشگامان و قهرمانان انتخاب و در سپتامبر سال ۲۰۱۰ انستیتوی بین‌المللی رسانه‌ها او را به عنوان قهرمان آزادی رسانه‌ها معرفی کرد.

سانچز همچنین امسال یکی از جوایز بیست و پنج هزار یورویی بنیاد «پرنس کلاوس» در هلند را از آن خود کرد. 
او به عنوان قهرمان آزادی بیان ماه آینده در آمستردام این جایزه را دریافت خواهد کرد. سانچز ممنوع‌الخروج است و این احتمال وجود دارد که دولت کوبا بار دیگر اجازه‌ی سفر به او ندهد و سانچز نتواند برای دریافت جایزه‌اش به هلند سفر کند.

چند روز پیش اعلام شد که یکی از جوایز آزادی بیان در دانمارک هم به او تعلق گرفته است.

وبلاگ سانچز در واقع دفترچه‌ی خاطراتش است. در آغاز او سعی می‌کرد که مشکلات زندگی روزمره در هاوانا را شرح دهد تا هم خودش و هم دیگران را تسلی دهد. مثلاً درباره‌ی قیمت سرسام‌آور مواد غذایی، مایحتاج زندگی و هم تلفن موبایل می‌نویسد که در کوبا خیلی گران است. سانچز در وبلاگش تجربه‌ی زندگی روزمره‌اش را به عنوان یک شهروند در کنار اظهارات تبلیغی مقامات دولتی قرار می‌دهد.

اسم وبلاگ او «نسلY» است. حرف Y  اشاره به نام بعضی از افراد مشهور، ناراضی و هم‌نسلانش در کوبا دارد که اسم‌شان با این حرف شروع می‌شود.

مقامات کوبا با تمام قوا با سانچز مقابله می‌کنند. او بارها در تئاتر و یا سینما از طرف طرفداران دولت اذیت شده، خانه‌اش تحت نظر بوده و دوبار هم بازداشت شده است.

چندماه پیش در یک میزگرد تلویزیونی از او به عنوان « سایبر تروریست» نام برده شد. سانچز از آن پس اجازه‌ی مسافرت به خارج را ندارد. البته شهرتش به عنوان بلاگر و مصاحبه‌های پی‌درپی ژورنالیست‌های غربی با او چتری حمایتی برایش ایجاد کرده و به همین دلیل مقامات دولتی او را فعلاً تحمل می‌کنند.

توجه و استقبال جهانی از وبلاگ او باعث شد که یوانی سانچز خودش را در مقابل افکار عمومی مسئول بداند، برای خودش رسالتی قائل شود و برای آزادی رسانه‌ای در کوبا فعالیت کند.سانچز در رشته‌ی زبان‌شناسی تحصیل کرده و به جز وبلاگ‌نویسی سردبیر مجله‌ی اینترنتی «دسده کوبا» هم هست.

در ماهای اخیر دولت کوبا گروهی از زندانیان سیاسی را آزاد کرد، اما سانچز بلافاصله دستگیری‌های جدیدی را در کشورش از طریق شبکه توییتر افشا کرد.

وبلاگ او از سال ۲۰۰۸ فیلتر شده، اما این موضوع باعث توقف کارش نشد. سانچز حالا نوشته‌هایش را به دوستانش در خارج ایمیل می‌کند و آنها وبلاگش را به روز می‌کنند. یکی از مشکلات مهم آهسته بودن سرعت اینترنت در کوبا است  که در مقایسه با کشورهای دیگر امریکای لاتین در ردیف آخر قرار می‌گیرد. 
طرفداران یوانی سانچز نوشته‌های او را با ای‌میل پخش می‌کنند.

وبلاگ او یکی از معروف‌ترین وبلاگ‌ها در میان کوبایی‌های تبعیدی و وبلاگ دوستان دنیا است. 
او این امکان را فراهم کرده است که افکار عمومی دنیا با زندگی روزمره‌ی مردم در کوبا و مشکلات زندگی‌شان آشنا شوند.

[[photow01]]

سانچز در مصاحبه‌ای که روز دوازه نوامبر امسال در ویژه‌نامه‌ی فرهنگی روزنامه‌ی معتبر ان. ار. سی چاپ هلند چاپ شده است می‌گوید: «در کوبا برای داشتن اینترنت در خانه باید از دولت اجازه بگیری و تنها نورچشمی‌ها و نظامی‌ها اجازه‌ی استفاده از اینترنت را دارند. اما من چطور ای‌میل می‌کنم. من یک کارت اینترنت می‌خرم و به یک هتل می‌روم. بایک کارت در ده روز می‌توانم یک تا چهاربار ارتباط برقرار کنم. این کارت برایم خیلی گران تمام می‌شود. یک‌سوم حقوق ماهانه‌ام. بنابراین باید خیلی صرفه‌جویی کنم. ای‌میل‌هایم را فورا چاپ کرده و در خانه می‌خوانم. همیشه هم باید به یک هتل جدید بروم و مواظب باشم. اگر یک کوبایی مرتب در یک هتل مشخص از اینترنت استفاده کند مدیرش فوری به پلیس خبر می‌دهد. من اغلب یک اس‌ام‌اس به یک شماره توییتر می‌فرستم و بعد آن را روی اینترنت می‌بینم. آنها نمی‌توانند بخوانند که من چه چیزی را می‌فرستم. این سرویس اطلاعات را منتقل می‌کند، اما من نمی‌توانم چیزهایی را که دیگران در توییتر می‌نویسند بخوانم. مثل این است که من یک بلاگر کور هستم و تنها آن را مزه مزه می‌کنم.»

او در ادامه‌ی این مصاحبه می‌گوید: «تمام وعده‌های دولت کوبا برای نسل جدید در مورد داشتن شغل، رفاه و آزادی پوچ از آب درآمده است. در کوبا تبعیض نژادی وجود دارد. زنان در موقعیت برابر با مردان نیسنتد. زن‌ها این‌جا حتی نمی‌توانند نوار بهداشتی بخرند. بیشتر هم‌نسلان من می‌خواهند از این مملکت فرار کنند. از بیست  و چهار همکلاسی من تنها سه نفر هنوز در کوبا هستند. من در سال ۲۰۰۲ به سوییس رفتم اما نتوانستم غربت را تحمل کنم و دو سال پیش برگشتم.

وقتی من پانزده ساله بودم، دیوار برلین فرو ریخت و بحران اقتصادی به وجود آمد. سوسیالیسم واقعاً موجود از هم پاشید. هزاران کوبایی تظاهرات کردند و در همین محله‌ی ما یعنی سنترو  هابانو من نیروهای مسلح را دیدم که مردم را سرکوب می‌کردند. والدین من که سال‌ها در کمیته‌های انقلابی خدمت کرده‌اند به علت انتقاد از وضع موجود متهم و پدرم که یک مهندس راه آهن بود شغلش را از دست داد و یک دوچرخه‌ساز شد.

در کوبا بیشتر از هر کشور دیگر در امریکای لاتین مردم خودکشی می‌کنند. بالاترین درصد سقط جنین، طلاق و الکلی‌ها را هم دارد. بزهکاری و خشونت هم بیداد می‌کند. این اخبار را هرگز در رورنامه‌ها نمی‌خوانیم. خشونت خانگی در این کشور ما به شدت رایج است و تعجبی هم ندارد، چون به علت فقر چند نسل از یک فامیل در یک خانه و با هم زندگی می‌کنند.»

یوانی سانچز پیشگام شکستن سانسور و مرزهای تحمیلی در سرکوب آزادی‌های فردی در کوبا است و از اینترنت برای تغییر و تاثیر بر افکار عمومی مدد می‌گیرد؛ هرچند که او برای بسیاری از هموطنانش زنی ناشناس است. 
در کوبا تنها نزدیک به دو درصد مردم می‌توانند از اینترنت استفاده کنند. به این خاطر او الهام‌بخش شهروندانی است که به علت سانسور و کنترل شدید آزادی‌های فردی و اجتماعی صدای‌شان به جایی نمی‌رسد.

به روز شدن وبلاگ فیلتر شده‌ی سانچز توسط هوادارانش در کشورهای دیگر نشان می‌دهد که همبستگی بین‌المللی و تکنولوژی مدرن چه نقش مهمی در اطلاع‌رسانی و افزایش آگاهی اجتماعی مردم می‌تواند بازی کند.</description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_168.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_168.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 24 Nov 2010 15:30:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بازداشت و حبس و اعدام برای زنان اوین</title>
         <description><![CDATA[<em>در هفته گذشته چهار زن وکیل که از جمله فعالان حقوق بشر در ایران هستند بازداشت شدند و خواهر یک روزنامه نگار زندانی به جرم اطلاع رسانی درباره برادرش به حبس تعزیری محکوم شد. همزمان با برگزاری دادگاه نسرین ستوده و لاله پور حسن، دو فعال حقوق بشر، هنگامه شهیدی، روزنامه نگار زندانی که به دلیل بیماری اش به مرخصی آمده بود، مجددا به زندان فراخوانده شد و اعلام کرد در اعتراض به این مسئله دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

از سوی دیگر سایه اعدام و سنگسار همچنان بر سر زنان زندانی که به جرائم عادی محکوم شده‌اند سنگینی می‌کند و علاوه بر اعلام زمان اعدام شهلا جاهد، اخباری مبنی بر احتمال سنگسار سکینه محمدی آشتیانی نیز شنیده می‌شود.

مدال‌های طلا  و نقره برای زنان ورزشکار ایرانی و سخنانی رئیس دولت دهم در ترویج ازدواج دخترهای دبیرستانی از دیگر رخدادهای هفته گذشته‌است.</em>

<strong>بازداشت پنج وکیل و حبس تعزیری برای خواهر یک زندانی</strong>

در حالیکه فعالان مدنی و سیاسی پس از گذشت یک سال و نیم از اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری همچنان زیر فشار قرار دارند، مقامات قضایی در اقدامی تعجب برانگیز خواهر یک روزنامه‌نگار زندانی را نیز به یک سال و نیم زندان  تعزیری محکوم کرده‌اند.

به گزارش رهانا، پروین تاجیک، خواهر عبدالرضا تاجیک  به دلیل مصاحبه درباره برادر زندانی اش به «اقدام تبلیغی علیه نظام و تشویش اذهان عمومی» متهم شده‌است.

پروین تاجیک چندی پیش از هتک حرمت برادر خود در زندان خبر داده بود و به نظر می‌رسد تنها جرم وی همین موضوع باشد.

[[photow01]]

سارا صباغیان، مریم کیان‌ارثی و مریم کرباسی سه وکیل دادگستری هستند که هفته گذشته  هنگام بازگشت از ترکیه در فرودگاه بازداشت شدند. رزا قراچورلو، یکی دیگر از وکلای دادگستری از دیگر بازداشت شدگان هفته گذشته‌ است.

صباغیان یکی از وکلای بلاگر زندانی، حسین رونقی (بابک خرمدین) است. مریم کیان‌ارثی نیز وکیل کبری نجار، زنی که چندی پیش به سنگسار محکوم شده بود.

به گزارش وب سایت‌های خبری، مریم کرباسی و رزا قراچورلو  ۲۸ آبان ماه با قرار وثیقه آزاد شدند اما از وضعیت دو وکیل دیگر اطلاعی در دست نیست.

هنگامه شهیدی، روزنامه‎نگاری که به تازگی به مرخصی استعلاجی آمده بود نیز اعلام کرده‌است که به دلیل ناتمام ماندن مرخصی استعلاجی و عدم اطلاع از علت بازگشت و تمدید نشدن مجدد مرخصی اش دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهد زد.

به گزارش کمپین بین‌المللی حقوق بشر وی بدون اینکه حتی معالجات شروع شده باشد و با وجود اینکه مراحل اولیه اقدامات پزشکی برای بستری شدن در بیمارستان جهت انجام آنژیوگرافی قلب و موارد دیگر درمانی انجام شده بود،  تنها با گذراندن چند جلسه فیزیوتراپی به زندان بازگشت.

از سوی دیگر کمیته گزارشگران حقوق بشر از برگزاری دادگاه نسرین ستوده، در۲۴ آبان ماه و پایان اعتصاب غذای وی خبر داد. دادگاه وی  که به «اقدام علیه امنیت ملی»، «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت» و «همکاری با کانون مدافعان حقوق بشر» متهم شده‌است، در تاریخ ۳ آذرماه نیز به منظور رسیدگی ماهوی به پرونده  مجددا برپا خواهد شد.

[[quote01]]

لاله حسن پور، فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس از دیگر فعالان زنی است که دادگاه وی روز ۲۰آبان ماه  برگزار شد. عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر و فعالیت در خبرگزاری هرانا، اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، توهین به مقدسات و توهین به ریاست جمهوری از جمله اتهامات وی اعلام شده‌است.

وی خرداد ماه جاری  پس از تحمل۷۰ روز انفرادی با قرار وثیقهٔ صد میلیون تومانی از زندان اوین   آزاد شد.

<strong>سایه اعدام و سنگسار همچنان بر سر سکینه و شهلا</strong>

با وجود تمامی حرف‌های ضد ونقیض مقامات قضایی و سیاسی ایران درباره پرونده سکینه محمدی آشتیانی، رئیس دادگستری آذربایجان شرقی در یک نشست رسانه‌ای اعلام کرد که سکینه محمدی آشتیانی به جرم «خیانت به همسر» به سنگسار محکوم شده‌است.	

به گزارش خبرآن لاین وی گفت که  در صورت تایید نهایی حکم سکینه محمدی آشتیانی وی سنگسار خواهد شد. سکینه محمدی آشتیانی از سوی دادگاهی در ایران به اتهام رابطه نامشروع به سنگسار متهم شده‌است. حکم سنگسار وی چندی پیش در پی فشارهای بین‌المللی و اعتراض مدافعان حقوق بشر تعلیق شد. وی همچنین به دست داشتن در قتل همسرش نیز متهم شده‌است.

از سوی دیگر دادستان تهران اعلام کرد که روز دهم آذر اه برای اجرای حکم اعدام شهلا جاهد، همسر صیغه‌ای ناصر محمد خانی اجرا خواهد شد.

شهلا به اتهام قتل لاله سحرخیزان همسر دائم ناصر محمدخانی به اعدام متهم شده و  در طی ۹ سالی که از بازداشت وی می‌گذرد، بارها این اتهام را رد کرده‌است.

به گزارش وطن امروز دادستان تهران گفته‌است که اجرای این حکم قطعی است و تنها در صورت اعلام رضایت اولیای‌دم در اجرای این حکم وقفه ایجاد خواهد شد.

برخی فعالان حقوق بشر می‌گویند که مطرح کردن پرونده‌های جنجالی همچون سکینه آشتیانی و شهلا جاهد برای منحرف کردن افکار عمومی از توجه به وضعیت زندانیان سیاسی و فشارهای اعمال شده بر آنان است.

<strong>طرح‌های دولت برای زنان شاغل، مانعی در برابر کار استخدام زنان</strong>

مشاور امور بانوان وزارت کار می‌گوید  مباحثی از قانون کار در خصوص زنان که تسهیلات و مجموعه تدابیر حمایتی را برای کار آنها در نظر گرفته‌است توسط برخی از کارفرمایان قابل پذیرش نیست وآنها ترجیح می‌دهند به جای استفاده از نیروی کار زنان، از مردان استفاده کنند؛ قوانینی مانند ۶ ماه مرخصی زایمان و دوران شیردهی مورد قبول کارفرمایان به‌خصوص در بخش خصوصی نیست.

وی با کاهش ساعت کاری زنان را از دیگر مواردی دانست که  کارفرمایان مرد با آن مخالفند و گفت برخی از افراد آن را تهدیدی علیه اشتغال زنان می‌دانند. در چند سال اخیر دولت طرح‌هایی همچون کاهش ساعات کاری زنان را به بهانه ایفای نقش زنان در خانوده به عنوان مادر و همسر به تصویب رسانده‌ است.

[[quote02]]

به گفته وی نرخ بیکاری زنان حدود ۸/۱ برابر بیشتر از نرخ بیکاری مردان است و تعداد شاغلان زن در بخش‌های صنعتی در سال ۸۸ نسبت به سال‌های ۸۴ تا ۸۶ رشد منفی داشته‌ است.

از سوی دیگر محمود احمدی‎نژاد رئیس دولت دهم اعلام کرده‌است که   سن مناسب ازدواج برای دختران ۱۶ تا ۱۸ سالگی است که «دخترها تازه شکوفا شده‌اند و اوج عاطفه و احساس و لطافت هستند.»

به گزارش خبرگزاری ایلنا وی گفت که داشتن شغل و مسکن شرط لازم برای ازدواج موفق نیست و جوانها می‌توانند اینها را بعدا بدست بیاورند.

دیدگاه‌های ارائه شده از سوی رئیس دولت دهم، فارغ از تاثیراتی که بر ایجاد محدودیت برای تحصیل و اشتغال زنان دارد، در  حالی است که دختران در این سن کودک محسوب می‌شوند و فعالان حقوق زنان در ایران سال‌ها است برای مبارزه با ازدواج کودکان در ایران تلاش می‌کنند.

در حالی که مواد مربوط به چند همسری مردان در لایحه حمایت از خانواده در انتظار رای گیری در صحن علنی مجلس است، غلامعلی افروز، رییس سازمان نظام روانشناسی کشور به خبرگزاری ایسنا گفت که  در حال حاضر در برابر هر هزار دختر آماده ازدواج ۱۰۲۰ پسر وجود دارد.

یکی از توجیهات حامیان ازدواج مجدد این بود که چون تعداد زنان بیشتر از مردان است، اگر بنا بر  تک همسری باشد، شماری از زنان بدون شوهر می‌مانند. این در حالی است که رییس سازمان نظام روانشناسی کشور میگوید: «آمارهای دیگر مبنی بر بیشتر بودن تعداد دختران نسبت به پسران صحت ندارد و باورهای غلطی را برای مردم به وجود آورده‌است.»

کسب مدال طلا از سوی خدیجه آزادپور در مسابقات ووشو  و مدال  نقره از سوی الهه احمدی در مسابقات تیراندازی بازی‌های آسیایی از دیگر خبرهای حوزه زنان در این هفته‌ است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_167.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_167.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 21 Nov 2010 15:55:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اصلاح قوانین مدنی به نفع زنان، لازم اما ناکافی</title>
         <description><![CDATA[پیشنهادات ارائه شده  از سوی مرکز امور مشارکت زنان و بانوان برای اصلاح قوانین مدنی به نفع زنان، با وجود اینکه به  برخی موارد اعتراضی فعالان حقوق زنان همچون طلاق، حضانت، ازدواج موقت نیز پرداخته‌ است، اما اصلاحات پیشنهاد شده در اکثر موارد پاسخگوی رفع نابرابری‌های موجود نیست و بیشتر به مثابه پانسمان سطحی زخمی است که عفونت کرده‌ است.

این پیشنهادات که چندی پیش در رسانه‌ها منتشر شد، از زمان دولت نهم در دستور کار این مرکز قرار گرفته بود و  پس از ارسال آن به قوه قضاییه در حال بررسی مجدد در کمیته فرعی دولت است و به زودی به کمسیون اصلی دولت ارسال خواهد شد.

اصلاح مواد قانونی مربوط به  ریاست مرد بر خانواده، حضانت و قیومیت مادر نسبت به فرزندان، محدود کردن حق مرد در طلاق، ایجاد محدودیت برای ازدواج موقت و  حق شوهر برای منع اشتغال زنان پس از ازدواج از جمله مواردی است که در این پیشنهادات به چشم می‌خورد.

<strong>حق طلاق مطلقه برای زنان، اولین قدم به سوی برابری</strong>
مهمترین پیشنهاد اعلام شده از سوی مرکز امور زنان اصلاحات پیشنهاد شده در قوانین طلاق است.

بر اساس گزارشی که در وب سایت مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری منتشر شده، این مرکز پیشنهاد داده‌ است که مواد ۱۱۱۹ و ۱۱۳۳ قانون مدنی که به موضع طلاق پرداخته به نفع زنان مورد بازنگری قرار گیرد.

بر اساس ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی مرد می‌تواند با رعایت شرایط مقررات در این قانون با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.

[[photow01]]

به نوشته وب سایت تغییر برای برابری «شرایط  ومقررات» ذکر شده در این ماده قانونی  پرداخت مهریه و اجرت‌المثل است و مرد می‌تواند با پرداخت مهریه هر موقع دلش خواست بدون نیاز به اثبات تقصیر زن در دادگاه او را طلاق دهد.

مرکز امور زنان و خانواده با ابراز مخالفت نسبت به آنچه «اختیار تام مردان در طلاق» می‌داند، پیشنهاد داده‌ است: «دلایل طلاق از طرف مرد هم مورد بررسی قرار بگیرد و اگر مردی به علت ناموجه خواست زن را طلاق بدهد دادگاه مانع شود و حتی اگر مرد اصرار داشت مکلف باشد جبران خسارت کند.»

این مرکز همچنین پیشنهاد داده‌ است که حق «وکالت مطلقه زنان در طلاق» در قانون ذکر شود.

میترا توانچه، کارشناس حقوقی  این مرکز با بیان اینکه شرط وکالت طلاق که هم اکنون در دفترچه‌های ازدواج ذکر شده کافی نیست و منوط به شرایطی همچون ازدواج مجدد شوهر؛ عدم پرداخت نفقه، بیماری لاعلاج و محبوس بودن مرد است، می‌گوید: «بحث وکالت مطلقه در جامعه قابل پذیرش نیست ولی زمانی که به شکل قانونی دربیاید اجرای آن ممکن می‌شود.»

این پیشنهاد در حالی ارائه شده که دولت با آن مخالف است و راه حل را در «محدوتر کردن شروط طلاق» می‌داند تا «زنان به دنبال طلاق در دادگاهها نباشد.»

کارشناس مرکز امور زنان وخانواده اما در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر با انتقاد از «تشریفات طولانی و شرایط خاص گرفتن طلاق» این موضوع را دلیل تعیین مهریه‌های بالا از زنان به عنوان یک اهرم اجرایی می‌داند.

به نظر می‌رسد پیشنهادات ارائه شده از سوی این مرکز در صورت جلب موافقت دولت می‌تواند در زمینه طلاق راهگشا باشد و تا حدی به تحقق برابری در این زمینه کمک کند. هرچند در نظر گرفتن حقوق مالی زن در زندگی مشترک و  تقسیم اموالی که پس از ازدواج بدست آمده از دیگر  خواسته‌های فعالان حقوق زن است که در اصلاحیه ارائه شده از سوی مرکز امور زنان به آن توجه نشده ‌است.

<strong>مشروط کردن ریاست مرد بر خانواده، به جای سهیم کردن زن در اداره خانواده</strong>
مشروط  و محدود کردن «ریاست» مرد بر خانواده در حالی به عنوان یکی دیگر از پیشنهادات اصلاحی مطرح شده که فعالان حقوق زنان خواهان لغو ریاست مرد بر خانواده هستند.

مهرانگیز منوچهریان، وکیل دادگستری که در سال ۱۳۴۲  خواستار اصلاح قوانین مربوط به زنان بود ۴۷ سال پیش پیشنهاد حذف ریاست مرد بر خانواده را طرح کرده بود و در برخی اصلاحیه‌ها همچون اصلاحیه‌ای که دانشگاه مفید قم ارائه داده پیشنهاد داده شده‌است که مرد به جای ریاست، مدیریت خانواده را بر عهده داشته باشد.

مسئولین مرکز امور زنان وخانواده اما با اذعان به اینکه «در بسیاری از مواقع مرد با این توجیه که رئیس خانواده‌است، زن را از مسایل عبادی، اجتماعی و خروج از منزل و یا رفت و آمد با خانواده منع می‌کند»، فقط محدود کردن این ریاست را پیشنهاد داده‌اند و می‌گویند که رئیس خانواده نباید  از اختیار قانونی خود سوء استفاده کند و قانون باید حدود آن را تعیین کند.

[[quote01]]

به گفته میترا توانچه: «مرکز پیشنهاد داده‌ است که ریاست خانواده با مرد باشد ولی در این ریاست مرد مکلف باشد مصلحت خانواده و فرزندان را در نظر بگیرد و اگر اختلافی در تشخیص مصلحت صورت بگیرد دادگاه حق را مشخص کند.»

این اصلاحیه با آن که یک قدم رو به جلو محسوب شده و ریاست مطلق مرد را محدود می‌کند اما هنوز تا تحقق برابری فاصله دارد.

<strong>اصلاحات قطره‌ای در قوانین حضانت و سرپرستی کودکان</strong>  
اصلاح مواد قانونی مربوط به حضانت و قیومیت فرزندان، شاید یکی از مهمترین موضوعاتی باشد که ضرورت دارد به آن پرداخته شود، چرا که بر خلاف سایر موارد تبعیض‌آمیز در قوانین ازدواج  که می‌توان با امضای شروط ضمن عقد آنها را برطرف کرد، حضانت  و قیومیت فرزندان مشترک حق بلامنازع پدر است و به هیچ وجه نمی‌توان آن را سلب کرد. در پیشنهادات مطرح شده از سوی مرکز امور مشارکت زنان نیز مواد اصلی مربوط به حضانت و ولایت نادیده گرفته شده‌اند و فقط پیشنهاد اصلاح سه مورد از جزئیات این مسئله عنوان شده ‌است.   

مرکز امور زنان و خانواده پیشنهاد داده‌ است که با اصلاح ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی، مادری که حضانت فرزندانش را بر عهده دارد در صورت ازدواج با مرد دیگر نیز بتواند همچنان حضانت فرزندانش را ادامه دهد. این مسئله البته به «تشخیص دادگاه بنا به مصلحت طفل» موکول شده‌است که با توجه به مشخص نکردن مصادیق مصلحت طفل و سابقه‌ای که از برخوردهای سلیقه‌ای قضات به نفع مردان وجود دارد، اثرگذار بودن آن را زیر سوال می‌برد.

در قانون فعلی در صورت ازدواج مادری با مرد دیگر، حضانت فرزندان به پدر منتقل می‌شود.

قراردادن شرط جنون پدر برای سلب حضانت از او دیگر پیشنهاد اصلاحی برای این قانون است. ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی سلب حضانت در صورت جنون را فقط برای مادر در نظر گرفته‌است.

پیشنهاد دیگر مرکز امور زنان  این است که با اصلاح ماده ۱۱۸۴ قانون مدنی، در صورتی که ولی قهری کودک (پدر و جد پدری) قادر به انجام وظائف خود نبودند و  دادگاه مجبور به تعیین فردی دیگر به عنوان ولی شد، مادر کودک در اولویت باشد.

بر اساس ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی، پدر و جد پدری سرپرستی کودک را بر عهده دارند و این حق قابل واگذاری به مادر و هیچ فرد دیگری نیست. پس از مرگ پدر این سرپرستی به جد پدری منتقل می‌شود و حتی پس از فوت وی نیز ممکن است دادگاه یکی دیگر از اقوام کودک را به عنوان ولی او تعیین کند و حق سرپرستی کودک را به مادرش ندهد.

[[quote02]]

اجازه ازدواج دختر باکره‏، تصمیم گیری در مورد اموال و حقوق مالی فرزندان قبل از سن رشد، اجازه عمل جراحی و  گرفتن گذرنامه ‏از جمله اختیارات ولی کودک است.
 
دیگر تغییری که در رابطه با قوانین حضانت و سرپرستی پیشنهاد شده این است که زن برای قبول قیومیت فرزندان خود نیازی به اجازه شوهرش نداشته باشد.

ماده ۱۲۳۳ قانون مدنی می‌گوید که زن نمی‌تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمویت را قبول کند.
به نظر می‌رسد این پیشنهاد در  راستای در نظر گرفتن وضعیت زنانی ارائه شده که برای بر عهده گرفتن فرزندانی که از ازدواج قبلی خود داشته‌اند، نیازمند اجازه شوهر فعلی شان بوده‌اند.

پیشنهاد برای اصلاح این موارد در حالی است که  با این تغییرات اندک مشکلات حضانت و سرپرستی فرزندان برای زنانی مطلقه و بیوه از بین نمی‌رود. قوانین ایران سرپرستی را بطور کلی و حضانت را تحت شرایطی خاض حق مرد می‌داند و حتی با رضایت مرد یا ذکر آن به عنوان شروط ضمن عقد نمی‌توان این حق را به زن منتقل کرد.

ایجاد این سه تغییر با اینکه در مجموع به نفع زنان است، ولی توان حل کردن مشکلات زنان در این زمینه را ندارد و  همچنان بسیاری از زنان به دلیل ترس از دست دادن فرزندانشان و نگرانی برای آینده آنها به زندگی در شرای خشونت بار  و بر خلاف میل‌شان ادامه خواهند داد و در صورت خروج از این زندگی یا حتی مرگ شوهر امکان نگهداری و یا اداره زندگی فرزندانشان را از دست خواهند داد.

محدود کردن ازدواج موقت، پرداخت نفقه زن باردار بیوه از سوی خانواده شوهر، محدود کردن اختیار مرد بر ممانعت از اشتغال زنی که در دوره مجردی شاغل بوده، اولویت پرداخت نفقه زن و  فرزندان بر باقی تعهدات مالی مرد، حق طلاق زنان در صورت «ترک تکالیف زوجیت از سوی مرد به مدت یک سال»، امکان الزام دادگاه به بذل مدت زوج در نکاح موقت که در حققیت به معنای دادن حق طلاق مشروط به زنان در ازدواج موقت است، پیش بینی مسئولیت مدنی برای بهم زدن ناموجه نامزدی و برخی تغییرات مربوط به مهریه و نفقه از دیگر پیشنهاداتی است که برای اصلاح قانون مدنی ارائه شده‌ است.

با وجود اینکه اغلب پیشنهادات ارائه شده اصلاحاتی اندک درجزئیات  قوانین تبعیض‌آمیز است و نابرابری‌های اساسی در قانون مدنی را نادیده گرفته یا راه حلی به‌سان تسکینی موقت برای آن در نظر گرفته‌ است، اما شنیده شدن صدای زنان از سوی حکومت و احساس نیاز به تغییر در قوانین این حوزه یک گام مثبت است که نمی‌توان منکر آن شد و تلاش‌های سال‌های اخیر فعالان جنبش زنان برای بلند شدن صدای اعتراض‌شان و تبدیل آن به یک خواست عمومی را در این زمینه نادیده گرفت.
]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_166.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_166.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 20 Nov 2010 15:00:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>براندازی نرم آگاهی</title>
         <description><![CDATA[در شرایطی که فشار و سرکوب و تهدید و بازداشت، ابزار دولت محمود احمدی‌نژاد برای به انزوا کشاندن جامعه‌ی مدنی در ایران بوده است و چالش بین دولت استصوابی و فعالان اجتماعی، به فشار از بالا و زیر زمینی شدن یا مجازی شدن جامعه‌ی مدنی منجر شده، دولت‌مردان قصد دارند، این چالش جدی را با استفاده از ابزار فرهنگی به جنگ نرم تبدیل کنند؛ جنگ نرمی که در راس آنها مبارزه با دستاوردهای جنبش زنان قرار دارد.

مدت‌هاست که مدیران دولتی در مقاطع مختلف و حتی در استان‌ها و شهرستان‌های دور و نزدیک، در تلاشند تا سیاستگذاری‌های آموزشی- فرهنگی را به سمتی پیش ببرند تا به هر نحو ممکن در مقابل افزایش اطلاعات، افزایش سطح تحصیل، افزایش استقلال اجتماعی و اقتصادی و در یک کلام افزایش آگاهی جنسیتی زنان سد بسازند.

<strong>شر تو را شوهر کم می‌کند</strong>

هفته‌ی گذشته وزیر آموزش و پروش در گفت و گو با خبرگزاری کار ایران، گفت که دولت قصد دارد در کتاب‌های درسی، سهمی را نیز برای آموزش مهارت‌های زندگی و راهکارهای ازدواج سالم به دانش آموزان دختر در نظر بگیرد.

در ادامه‌ی همین گفت‌وگو حمیدرضا حاجی بابایی، نظر کارشناسی متخصصان علوم تربیتی و اجتماعی را به شهادت می‌گیرد تا ثابت کند «ازدواج به موقع» دختران دانش‌آموز، باعث محافطت آنها از آسیب‌های اجتماعی می‌شود.

«آشنایی با رفتار صحیح در زندگی زناشویی آداب زناشویی و معاشرت ازدواج و مهارت‌های سخن گفتن با دیگران»، از جمله آمورش‌هایی است که به گفته‌ی وزیر آموزش و پرورش می‌تواند موجب حفظ امنیت دختران از ناهنجاری‌های اجتماعی از جمله بالارفتن سن ازدواج شود.

البته اینکه دانستن درباره‌ی آداب زناشویی و معاشرت با اقوام چگونه می‌تواند باعث پایین آمدن سن ازدواج شود در سخنان وزیر آموزش و پرورش به روشنی تشریح نشد، اما از نتایج سخنان ایشان چنین برمی‌آمد که قصد و غرض از چنین طرحی، ترغیب دختران دانش‌آموز به ازدواج کردن از طریق کتاب‌های درسی است.

این داستان دنباله‌دار که درواقع پیش از اینها با سخنان فاطمه آجرلو، نماینده‌ی مجلس مبنی بر بی‌توجهی کتاب‌های درسی به مسائل دینی کلید خورده بود، پیش از این نیز با طرح تفکیک جنسیتی کتاب‌های درسی از سوی علیرضا علی احمدی، سرپرست وقت وزارت آموزش و پرورش دنبال شده بود. یکی از اهداف آن طرح نیز آماده کردن دختران دانش‌آموز برای پذیرش نقش مادری عنوان شد.

<strong>جنگ نرم</strong>

جمهوری اسلامی سال‌هاست با استفاده از ابزار دین و سنت، به براندازی نرم آگاهی و اندیشه دست زده است. هر دری که به جای اندیشیدن، به تقلید و الگوبرداری کپی برابر اصل ختم شد، آزادی و استقلال و تفکر، از در مقابل آن بیرون رفت.

من به عمد از همان واژه‌ای استفاده می‌کنم که در طول سال‌های گذشته همواره یکی از اتهام هایی بوده است که از جانب حکومت‌گران به فعالان جنبش زنان و فعالان جامعه‌ی مدنی وارد شده است؛ یعنی «براندازی نرم». در سی‌ویک سال گذشته، با حذف آگاهانه‌ی آزادی بیان و آزادی اندیشه، با حذف آگاهانه‌ی همه‌ی مصادیق حقوق برابر، به براندازی نرم آگاهی و برابری در جامعه‌ی ایرانی پرداخت. تبعیض در همه‌ی اشکال آن چنان در ما نهادینه شد که شاید بی‌آنکه خود بدانیم نیز به آن تن دادیم و حتی دامن زدیم.

[[photow01]]

باور کردیم به‌طور مثال که زبان فارسی تنها راز ماندگار ایرانی بودن ماست. باور کردیم مشکل ترک و عرب و کرد و بلوچ ایرانی، مسئله‌ی همه‌ی ایرانیان نیست. باور کردیم مسئله سنی‌ها مسئله‌ی ایران نیست. باور کردیم مسئله‌ی زنان، مسئله‌ی همه ایرانیان نیست و ... همه‌ی این تبعیض‌ها در ما چنان ریشه دواند که از درون دچار براندازی شدیم. هویت فردی‌مان، هویت جنسیتی‌مان، هویت ملیتی و ملی‌مان، در پس پرده ماند و بر آن گرد فراموشی نشست. حقوق فردی‌مان را در قانون و بعد در جامعه یکی‌یکی از دست دادیم و دم از کسی برنیامد؛ چرا که مثلاً مسئله‌ی حجاب، دیگر یک مسئله‌ی ملی نبود. اعدام بلوچ‌ها مسئله‌ی ملی تلقی نمی‌شد. مسئله‌ی زبان مادری مسئله‌ی همه‌ی مردم نبود.

از این رو است که به نظر من دستاورد فعالان زن در چندسال اخیر، برخلاف نظر برخی از کارشناسان، تنها چالش بر سر قانون نبوده است. به نظر من چالش اصلی زنان در طول این سال‌ها مبارزه برای بسط آگاهی، البته به‌طور مشخص‌تر بسط آگاهی در حوزه‌ی جنسیتی، بوده است. هنری که باعث شد مسئله‌ی زنان، به مسئله‌ی عمومی تبدیل شود و بارها واکنش‌های سیاسی و اجتماعی را به دنبال داشته باشد.

من حتی واکنش‌های عجولانه و غضب‌ورزانه‌ای مثل تنظیم لایحه‌ی حمایت از خانواده را نتیجه‌ی کنش‌گری منطقی زنان در توزیع اطلاعات در مورد حقوق جنسیتی‌شان می‌دانم.  البته  افزایش تحصیلات زنان در دانشگاه‌ها، افزایش اشتغال زنان، استقلال مادی، آزادی‌های اجتماعی خود کسب شده و بسیاری از ویژگی‌های دیگر جامعه‌ی ایرانی درواقع در تعامل با همین دستاورد زنانه بوده‌اند.

بنابراین دولتمردان کنونی به درستی تشخیص داده‌اند که برای کم کردن شر زنانی که با افزایش آگاهی، مطالبات بیشتری را در عرصه‌های عمومی و اجتماعی و سیاسی طلب می‌کنند، بهتر است در جنگی نرم، رگ اندیشیدن آنها را قطع کنند؛ چراکه آگاهی قابل پس گرفتن نیست. بنابراین چه بهتر که از آغاز در برابر آن سدی ساخته شود.

<strong>زن خوب، مادر خوب</strong>

اگر قرار است زنی در مسیر اجتماعی‌اش، قدم به قدم با حقوق انسانی خود آشنا شود و آن را از خانه تا پارلمان دنبال کند، همان بهتر که از آغاز، شرش را با پذیرش نقش مادری و راهی شدن به خانه‌ی شوهر کم کند. وگرنه اگر مسئله‌ی دولت و وزیر آموزش و پرورش، نگرانی از آسیب اجتماعی بود، به قاعده باید دانش‌آموزان را در حوزه‌ی اندیشه  با حقوق انسانی خود آشنا می‌کردند یا در حوزه‌ی عمل، چاره‌ای برای این‌همه مسئله‌ی اجتماعی، از بیکاری و مشکلات اقتصادی گرفته تا آزادی‌های اجتماعی و سیاسی می‌اندیشیدند. وگرنه برای درمان آن‌همه درد بی درمانی که یقه‌ی حکومت ایران را گرفته است، ازدواج زودهنگام دختران دانش‌آموز نه تنها قرص مسکنی هم نیست که خودش دو روز دیگر شر مضاعفی است که داستان آن مجال دیگری می‌طلبد.

نکته‌ی دیگری که در سخنان وزیر آموزش و پرورش نشان‌دهنده‌ی غضب آشکار دولت مردمحور است، آموزش آداب زناشویی و حتی نحوه‌ی معاشرت به دختران است. این مقام رسمی دولتی حتی به خود زحمت این را نداده است که برای حفظ ظاهر هم که شده، حتی در این مورد عدالت جنسیتی را رعایت کند و مثلاً بگوید آموزش مهارت‌های زندگی و معاشرتی برای دختران و پسران لازم است. درواقع این تیغی است که از رو بسته شده و عیان، نشان می‌دهد که هدف این تیغ، انسداد آگاهی دخترانی است که با محور قرار دادن حقوق انسانی‌شان، ملتی را به طلب کردن حقوق انسانی تشویق کرده‌اند.

نباید گمان ببریم که مدیری، مقامی، مسئولی در مراسمی چیزی پرانده است! به نظر من اتفاقاً این سخنان، بخشی از یک طرح کاملاً آگاهانه است که در سطوح مختلف و به شیوه‌های متفاوت، ریشه‌های آگاهی را هدف قرار داده است. مثلاً گویش دیگری از همین سخنان را در گفته‌های رئیس آموزش و پرورش استان بوشهر می‌بینیم. حاجی‌زاده در تیر ماه سال ۸۹ در یک کنفرانس خبری از تصویب<a href="http://www.fararu.ir/vdcfmjdt.w6dymagiiw.html"> طرح همسریابی</a> دختران دانش‌آموز دوره‌ی پیش دانشگاهی خبر داده بود.

بنابراین می‌بینیم که این جنگ نرم در یک شبکه‌ی همکاری و به صورت کاملاً آگاهانه در صدد زدن به هدف، در نطفه است. درواقع انسداد علوم انسانی اگر با هدف خشکاندن ریشه‌های شناخت‌شناسی رخ داده است، این دایره حوزه‌های ابتدایی‌تر  آموزش را نیز با طرح‌هایی چون تفکیک جنسیتی متون آموزشی و آموزش مهارت‌های «زن خوب، مادر خوب» هدف گرفته است.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_165.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_165.html</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 16 Nov 2010 15:15:00 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اصرار دولت بر ازدواج زودهنگام و تولید مثل بیشتر</title>
         <description><![CDATA[<strong><small>ادامه بازداشت فعالان زن و فشار بر زنان زندانی سیاسی، اعلام آماری از افزایش افسردگی در زنان و بالا بودن میزان مرگ و میر مادران اخباری هستند که در هفته گذشته در حوزه زنان منتشر شده‌است.

در میان همه این خبرها، رئیس جمهور ایران و وزرای وی در فکر ازدواج دختران دانش آموز و  از بین بردن کنترل جمعیت هستند و نگرانی خود را از وضعیت حجاب زنان  و دوچرخه‌سواری آنها ابراز می‌کنند.</small></strong>

<strong>بازداشت فعالان زن ادامه دارد</strong>

در هفته گذشته موج بازداشت فعالان زن با بازداشت سه وکیل دادگستری ادامه یافت، زنان زندانی سیاسی اوین به بند متادون منتقل شدند و نسرین ستوده همچنان در اعتصاب غذای تر است.به گزارش وب سایت مجذوبان نور، سارا صباغیان، مریم کیان‌ارثی و مریم کرباسی سه وکیل دادگستری روز شنبه ۲۲ آبان ماه هنگام بازگشت از ترکیه بازداشت شدند و  هیچ گونه اطلاعی از دلیل دستگیری آنها در دست نیست.

در یک سال و نیم گذشته شمار زیادی از وکلای دادگستری بازداشت شده‌اند و نسرین ستوده وکیل مدافع بسیاری از فعالان مدنی و سیاسی هم اکنون در بند ۲۰۹ اوین است.به گزارش مدرسه فمنیستی، وی که از ۱۳ شهریور ماه جاری در زندان است، روز پنج شنبه در ملاقات با همسرش گفت که به اعتصاب غذای ۹ روزه خشک خود پایان داده اما همچنان در اعتصاب غذای تر است و  فقط آب می‌خورد. نسرین ستوده پیش از این نیز به مدت ۲۷ روز در اعتصاب غذا بود.

این فعال حقوق بشر تنها زندانی سیاسی نیست که در فشار قرار دارد و بنا به گزارشی که کمپین بین‌المللی حقوق بشر منتشر کرده‌ است، جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین طی روزهای گذشته به بند متادون منتقل شده و از امکان تماس تلفنی محروم شده‌اند. محرومیت از آب گرم، قطع مداوم آب، محرومیت از استفاده عادی از هواخوری و کتابخانه و سایر امکانات زندان از جمله محدودیت‌های بند متادون است.

گفته می‌شود که عالیه اقدام دوست، فعال حقوق زنانی که در حال سپری کردن محکومیت سه سال زندان است، نیز روز یکشنبه ۱۶ آبان به دلیل اعتراض به انتقال زنان زندانی سیاسی به بند متادون به سلول انفرادی منتقل شده‌ است.

از سوی دیگر انتشار خبر امضای حکم اعدام شهلا جاهد از سوی رئیس قوه قضاییه این نگرانی را ایجاد کرده که مقامات قضایی  این بار نیز همچون  انتشار  خبر احتمال اعدام سکینه محمدی آشتیانی، زن محکوم به سنگسار در پی ایجاد یک خبر جنجالی برای در حاشیه قرار دادن وضعیت زنان زندانی سیاسی باشند.شهلا جاهد، معشوقه یکی ازفوتبالیست‌های مشهور است که به اتهام قتل همسر این فوتبالیست به اعدام  محکوم شده و در  ۹ سال گذشته خبرهای مربوط به وی همواره در صدر اخبار جنجالی بوده‎اند.

<strong>از نگرانی برای حجاب زنان تا آمار مرگ و میر مادران</strong>

خبرهای مربوط به حجاب نیز  بخش ثابت اتفاقاتی هستند که در حوزه زنان رخ می‌دهد. هفته گذشته فراکسیون روحانیون مجلس از جانشین فرمانده نیروی انتظامی و فرمانده انتظامی تهران درخواست کرد تا با حضور در این فراکسیون درباره آنچه «گسترش بی حجابی در کشور» عنوان شده، گزارش دهند.به گزارش خبرگزاری فارس این دو فرمانده پلیس  روز دوشنبه درباره «نحوه اجرای قانون عفاف و حجاب» به فراکسیون روحانیون مجلس  پاسخگو خواهند بود.

این در حالی است که فشارهای وارده به پوشش زنان کاهش پیدا نکرده‌است و چند روز پیش  نیروی انتظامی استان اصفهان اعلام کرد که از این پس با  دوچرخه‌سواری زنان و اختلاط دختر و پسر در سطح شهر برخورد خواهد کرد و خبرهایی مبنی بر دیوارکشی بر دور مدارس دخترانه در رسانه‌ها منتشر شده‌ است.آن سوی دیگر خبرهای حوزه زنان که کمتر به آن توجه می‌شود اما  دو برابر بودن ابتلای زنان به بیماری‌های روانی و افسردگی است.

به نوشته  سایت خبر آن لاین، مجید صفاری نیا،  رئیس انجمن روان شناسی اجتماعی ایران  این مساله را ناشی از مسائل بیولوژیکی و شرایط محیطی می‌داند و معتقد است که  نابسامانی‌های اجتماعی و قانونی نیز در این مسأله موثر است.

وی با هشدار به  بالا رفتن افسردگی در زنان خانه‌دار، کار بدون دست‌مزد، فقر اقتصادی، بها ندادن به ارزش اقتصادی و اجتماعی در جامعه، قدرناشناسی نسبت به تلاش زنان خانه‌دار، خشونت، نداشتن مشارکت اجتماعی، کمبود مراکز تفریحی، بالا بودن هزینه‌ها جهت تفریح و پرکردن اوقات فراغت را از جمله علل بروز افسردگی در میان زنان خانه‌دار عنوان کرده‌ است.

هشدارها درباره بالا رفتن افسردگی و مشکلات روانی در زنان خانه دار که اغلب آنها  به دلیل ازدواج‌های زودهنگام  یا  تولد پی در پی فرزندانشان، از ادامه تحصیلات و استغال محروم شده‌اند، مانع از این نمی‌شود که مقامات مسئول در جمهوری اسلامی همچنان بر لزوم ازدواج زودهنگام زنان و افزایش تولید مثل اصرار کنند.

به گزارش خبرگزاری ایلنا، حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش و پرورش می‌گوید ازدواج به موقع دانش‌آموزان دختر باعث محافظت آنها از آسیب‌هایی می‌شود که در جامعه در کمین آنها است.وی با بیان اینکه قرار است شیوه زندگی و آداب زناشویی، آداب معاشرت ازدواج‏، آشنایی با رفتارهای صحیح در زندگی زناشویی در کتاب‌های درسی گنجانده شود، گفت که بسیاری از مشکلات در رفتارهای اجتماعی به خاطر بالا رفتن سن ازدواج در جامعه‌ است.

[[quote01]]

محمود احمدی‎نژاد، رئیس دولت دهم نیز روز پنج‌شنبه در سفر به شهر قزوین بار دیگر مخالفت خود را با کنترل جمعیت اعلام کرد و گفت: «کنترل جمعیت از اشتباهات بزرگی است که انجام شد چرا که این مشکل غربی‌ها بود و از ترس اینکه جمعیت ما به کشورهایشان سرازیر شود و آنها را با مشکل روبرو کند می‌گویند شما باید جمعیت خود را کنترل کنید.»

تاکید رئیس جمهور ایران بر زاد و ولد بیشتر  با این توجیه که روزی در دست خدا است، در حالی صورت می‌گیرد که وزیر بهداشت از بالا بودن میزان مرگ ومیر مادران ونوزدان در ایران گله دارد و  هجدهم آبان ماه در کنگره بین‌المللی زنان و زایمان  گفت که آمار مرگ و میر مادران در ایران  هنوز با کشورهای پیشرفته فاصله دارد و از هر ۱۰۰ هزار نفر، ۲۴ مادر در اثر زایمان می‌میرند. این آمار در کشورهای پیشرفته ۷ نفر در ۱۰۰ هزار نفر است.

بنا به آمار اعلام شده از سوی مدیر کل دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت در خبرگزاری مهر نیز به طور متوسط در هر ۲۴ ساعت یک مادر و ۱۳ نوزاد در کشور فوت می‌کنند.خبر خوب این هفته شاید رای نیاوردن جمهوری اسلامی ایران برای عضویت در شورای اجرایی نهاد زنان سازمان ملل باشد.نامزدی ایران برای این سمت که با اعتراضات بسیاری از سوی فعالان حقوق زنان وسازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر روبرو شده بود، سرانجاک پذیرفته نشد.

«نهاد زنان» سازمان ملل متحد در یازدهم تیرماه سال جاری، با ادغام چهار بخش مختلف سازمان ملل؛ بخش پیشبرد زنان، مؤسسه بین‌المللی پژوهشی و آموزشی پیشبرد زنان، دفتر مشاوره ویژه مسائل جنسیتی و صندوق توسعه برای زنان، به ریاست میشل باشله، رئیس جمهوری پیشین شیلی تأسیس شد و قرار است فعالیت خود را از ژانویه ۲۰۱۱ آغاز کند.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_164.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_164.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 14 Nov 2010 23:30:22 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نارضایتی زنان و شورای نگهبان</title>
         <description><![CDATA[لایحه موسوم به حمایت از خانواده در حالی برای رای گیری نهایی به مجلس ارسال شده‌ است که از سویی  فعالان حقوق زنان تغییرات ایجاد شده در آن را کافی نمی‌دانند و از سوی دیگر نمایندگان عضو کمسیون قضایی مجلس نگران نپذیرفتن همین تغییرات محدود از سوی سایر نمایندگان و رد آن در شورای نگهبان هستند.

اعتراضات گسترده به این لایحه از سال ۱۳۸۶ تا کنون، در نهایت منجر به حذف ماده ۲۴ که در رابطه با مهریه بود شد. مواد مربوط به ازدواج موقت و مجدد اما با تغییراتی اندک  همچنان در لایحه وجود دارند و به گفته اعضای کمیسیون قضایی مجلس، هفته گذشته  آخرین تغییرات آن برای رای گیری نمایندگان به صحن علنی مجلس ارسال شده‌ است.

پس از حذف ماده مربوط به مهریه، مهمترین تغییر ایجاد شده از سوی کمیسیون قضایی جایگزینی حق «تقاضای طلاق» برای زن در صورت ازدواج مجدد شوهر در ماده 24 این لایحه است، بر اساس این پیشنهاد: «چنانچه ازدواج مجدد به عسر و حرج زوجه منجر شود زوجه می‌تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند.»

با وجود اینکه در نظر گرفتن «تقاضای حق طلاق» در صورت ازدواج مجدد مرد، یک گام رو به جلو در راستای حقوق زنان محسوب می‌شود اما شرایطی که در این ماده برای دادن حق طلاق در نظر گرفته شده امید چندانی برای قابل اجرا بودن آن و احقاق حق زنان برجای نمی‌گذارد.

[[photow01]]

افروز مغزی، وکیل دادگستری وفعال حقوق زنان  در گفت‌وگو با رادیو زمانه ضمن «مثبت» دانستن این تغییر، مشکل عمده این ماده را «مشخص نبودن مصادیق عسر و حرج» می‌داند و می‌گوید: «این ماده جدید صرف ازدواج مجدد را همچون برخی کشورهای مسلمان مصداق عسر و حرج و حق اعلام طلاق از طرف زن قرار نداده و  همچنان این قاضی است که باید تشخیص بدهد آیا این مسئله ملاک عسر و حرج است یا خیر؟»

به گفته وی در حال حاضر نیز در قانون مدنی در عسر و حرج بودن زن یکی از دلایل درخواست تقاضای طلاق از سوی وی است و البته اثبات آن در دادگاه‌ها سخت است و  قضات با سختگیری با این مسئله برخورد می‌کنند.

موسی قربانی، عضو کمیسیون قضایی مجلس اما دلیل آوردن عبارت «عسر و حرج» در این ماده را به خاطر جلب نظر شورای نگهبان عنوان کرده و به سایت خبر آن لاین گفته است: «ما مطمئنیم که اگر عبارت عسر و حرج  را نیاوریم و این ماده را طور دیگری بنویسیم، شورای نگهبان حتماً ایراد می‌گیرد.» 

<strong>شرط حبس زن برای ازدواج مجدد، تقلیدی ناقص از لایحه حمایت از خانواده سال ۵۳</strong>
دیگر تغییر ایجاد شده  از سوی کمیسیون قضایی در بند ۵ ماده ۲۳ است.بر اساس این بند به مرد اجازه داده می‌شد که در صورت محکومیت قطعی زن به یک سال محکومیت قطعی، ازدواج مجدد کند، که در پیشنهاد جدید کمیسیون قضایی این مدت  به سه سال تغییر داده شده‌ است.

اجازه ازدواج مجدد به شوهران زنان زندانی در شرایطی مطرح می‌شود که بر اساس آخرین پژوهشی که ماه گذشته در خبرگزاری مهر منتشر شدبیش از نیمی از زنانی که به دلیل جرایم مالی در زندان هستند به درخواست همسرانشان چک کشیده‌اند و در واقع به جای شوهرشان حبس را تحمل می‌کنند.

افروز مغزی نیز با تایید نتایج این تحقیقات، می‌گوید در برخی جرائم دیگر نیز زنان به خاطر شوهران‌شان زندانی می‌شوند و پرونده‌های زیادی وجود دارد  که زنان به دلیل کم شدن جرم شوهرانشان بخشی از مواد مخدری که مرد به دلیل آن بازداشت شده را بر عهده گرفته‌اند و حالا قانون به همین مردان اجازه ازدواج مجدد می‌دهد.

این ماده که یکی از موارد برگرفته از لایحه حمایت از خانواده سال ۱۳۵۳ است، در صورتی مطرح شده که بر اساس آن لایحه  فقط در صورتیکه زن به شش سال حبس محکوم می‌شد مرد اجازه ازدواج مجدد داشت و لایحه جدید عقبگردی از قانون ۳۶ سال پیش است.

این انتقادات به پیشنهادات جدید کمسیون قضایی در حالی است که مریم بهروزی، دبیر کل جامعه زینب تغییرات ایجاد شده در مواد  لایحه حمایت از خانواده را «مناسب» می‌داند و تنها ایراد وارده بر آن را در نظر نگرفتن ضمانت اجرایی برای مردانی که این شرایط را زیر پا می‌گذارند عنوان می‌کند و می‌گوید که مجازات حبس برای این مسئله در اصلاحات قانون مجازات اسلامی در نظر گرفته خواهد شد. 

شهین‌دخت مولاوری، از حقوق‌دانان اصلاح‌طلب واگذار کردن مجازات مردان خاطی به تغییر قانون مجازات اسلامی را «وعده سرخرمن» می‌داند و به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) می‌گوید: «در پاسخ به اعتراض ما گفته‌اند که چون ما تنقیح قوانین را همزمان انجام می دهیم همه مجازاتها در قانون تعزیرات مشخص شده و همه مجازات‌ها آنجا تجمیع شده است، اگر چنین باشد این لایحه باید بدون اشاره به هرگونه مجازاتی تنظیم می شد، در حالی که چنین نیست.»

وی با اشاره به اختصاص فصل ششم این لایحه به مقررات کیفری، افزود: «چگونه است که نوبت به مردان خاطی و متخلف که می رسد وعده های سرخرمن داده می شود، آیا این توجیه ها به این معنی نیست که وعده ای داده شود تا انتقادات کارشناسانه کم شده و به تعبیری آب‌ها از آسیاب بیافتد.»

<strong>ازدواج موقت همچنان ثبت نمی‌شود </strong>
در آخرین مذاکرات کمیسیون قضایی  مجلس ماده ۲۲ که به ازدواج موقت پرداخته نیز با تغییرات اندکی که تاثیر چندانی در نتایج حاصله از اجرای آن ندارد تصویب شد و در این تغییرات شرط ضمن عقد و توافق زوجین برای ثبت نکاح موقت نیز ذکر شده‌ است.

تاکید نمایندگان مجلس بر افزودن شروط ضمن عقد به ازدواج موقت به عنوان یک «تغییر مهم» در حالی است که  به گفته افروز مغزی، این شروط راهکار جدیدی نیست و پیش از این نیز امکان ثبت شرط ضمن عقد در ازدواج مجدد وجود داشت.

این وکیل دادگستری با بیان اینکه در حال حاضر بیشتر افرادی که اقدام به ازدواج موقت می‌کنند، مردان متاهل هستند، ادامه داد: «با به رسمیت شناختن ازدواج مجدد در لایحه جدید حقوق خانواده و همسر دائم مرد نادیده گرفته می‌شود و  از سوی دیگر برای زنی که به عقد موقت درمی‌آید نیز هیچ حقوقی در نظر گرفته نشده‌ است.»

وی می‌گوید که هیچ الزامی برای اجرای مفاد این ماده مبنی بر ثبت ازدواج موقت پس از بارداری زن پیش بینی نشده و در این شرایط  قانونوگذار چطور می‌تواند مردی  را که حاضر به نوشتن نام همسر موقتش در شناسنامه‌اش نیست، ملزم به گرفتن شناسنامه برای فرزند این زن کند.

در حال حاضر زنی که از ازدواج موقت باردار شود باید  مراحل اثبات زوجیت و اثبات نسب را در دادگاه طی کندو لایحه جدید، راهکار تازه‌ای برای این امر پیش‌بینی نکرده‌ است.

[[quote01]]

با وجود حداقلی و ناکافی بودن تغییرات پیشنهاد شده از سوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، موسی قربانی یکی از اعضای این کمیسیون به خبرگزاری ایلنا  گفت که فضای مجلس در رابطه با  تغییرات ایجاد شده در این مواد «سنگین» است و این احتمال وجود دارد که مجلس به این تغییرات رای ندهد.

به گفته او  این تغییرات اندک در کمسیون قضایی نیز به سختی انجام شده‌ است و اکثریت اعضای کمیسیون شکل قبلی این سه ماده را پذیرا بودند و اعضای کمیسیون تغییرات بیشتر از این را پذیرا نبودند. 

این نماینده مجلس به پذیرش این تغییرات از سوی شورای نگهبان نیز چندان امیدوار نیست و می‌گوید که احتمالا شورای نگهبان همچنان با ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده مشکل خواهد داشت و ایراداتی بر آن وارد خواهد کرد.

وی به سایت خبرآنلاین گفت: «هنوز ما این قانون را ننوشته‌ایم، از طرف مراجع برای ما نامه آمده است و حتی بعضی از اعضای شورای نگهبان هم گفته‌اند که این لایحه به این صورت به مجلس بیاید، آن را تأیید نمی‌کنیم. »

رای منفی شورای نگهبان به ماده جدیدی که قرار است به نفع زنان به این لایحه اضافه شود از دیگر نگرانی‌های موسی قربانی است.   

بر اساس قانون مدنی  مرد می‌تواند با ادعای اینکه شغل زن با شئونات خانوادگی شان منافات دارد تقاضی منع استغال وی را در دادگاه مطرح کند، ماده جدیدی که قرار است به لایحه حمایت از خانواده اضافه شود به زن نیز این حق را داده‌است که در صورت منفات داشتن شغل شوهرش با شئونات خانوادگی از دادگاه تقاضای جلوگیری از کار همسرش را بکند، این ماده جدیدی پیشنهادی البته مشروط به این است که در صورت ممانعت از شغل مرد «زندگی آنها مختل نشود»، ممانعت از شغل زن از سوی مرد اما هیچ تبصره وشرطی ندارد.

لایحه حمایت از خانواده که سال ۱۳۸۶ پس از تدوین آن در قوه قضائیه و تصویب در هیات دولت به مجلس ارائه شد، در سه سال گذشته بارها مورد اعتراض طیف‌های مختلف زنان قرار گرفته و دست‌خوش تغییرات زیادی شده است، با وجود این تغییرات هنوز حقوق حداقلی زنان به عنوان یک شهروند برابر در این لایحه در نظر نگرفته شده است و بسیاری از مواد آن عقب‌گردی آشکار از قوانین پیش از انقلاب و حتی قوانین سی سال اخیر است.

در حالیکه برخی از فعالان حقوق زنان همچنان خواستار حذف مواد مربوط به ازدواج موقت و ازدواج و اضافه کردن موادی در حمایت از حقوق زنان در این لایحه هستند، نمایندگان مجلس می‌گویند که آخرین تغییرات این لایحه در دو ماه آینده در صحن علنی مجلس به رای گذاشته خواهد شد.]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_163.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_163.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گزارش</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Nov 2010 14:00:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کاش دروغ بگوید</title>
         <description><![CDATA[<strong>شب، بازداشتگاه اوین</strong>

زن روبه‌روی بازجو ایستاد. چشم در چشمش. نگاه در برابر نگاه. بازجو با لحن عادیِ دستوری‌ خود گفت: صندلی را بیاور و بنشین!

زن نگاهش را نپوشاند. صدایش نلرزید. زن به این لحن غیر دوستانه از سوی کسانی که آن سوی میز هستند، عادت داشت. پس به او گوشزد کرد که طبق بند فلان قانون فلان، وظیفه‌ی او به عنوان بازجو این است که ابزار بازجویی‌ خود را از قبل آماده کند. گوشزد کرد که کاغذ و خودکار و صندلی از ابزار بازجویی‌اند. پس بهتر است خودش، مردی که او را آقای بازجوی محترم خطاب می‌کرد، زحمت آوردن صندلی را از گوشه اتاق تا پشت میز بازجویی بکشد.

زن نشست این طرف میز. مرد آن سو. اول مرد شروع کرد. به هر گویشی که می‌دانست و می‌توانست. با لهجه‌ی تهدید. به استهزا یا به نرمی. سعی کرد از او حرف بکشد. از نقش و نقشه‌ی بیگانه. از ضعف و تابعیت زنانه. از جنبش زنان زیر سایه‌ی استکبار جهانی. از امنیت و تهدید ناامنی. گفت و گفت و گفت. صدایش را بالا برد. پایین آورد. رنگ التماس گرفت. خشمگین شد.

زن اما این سوی میز، آرام نشسته بود. ته لهجه‌ی شمالی‌اش فقط رنگ اطمینان داشت. مطمئن نگاهش می‌کرد و به هر سئوال، آرام پاسخ می‌داد.

[[photow01]]

برگه‌ی بازجویی پر شد. زن هیچ اتهامی را نپذیرفت. و بیش از آن، زن شاکی شد! یکی یکی ماده‌های قانون را به گواهی گرفت. مدعی شد و در آخر به مرد، به خاطر همه‌ی آن‌چه «اتهام» نامیده بود اعتراض کرد.

<strong>دوسال بعد: شب، زندان اوین</strong>

زن در کادر نیست. دوربین می‌چرخد تا روی زمین. زن آرام و رنجور بر زمین دراز کشیده است.

<strong>اعتراف</strong>

 آن‌چه در بند نخست این مقاله نوشتم، تنها برای این بود که خواننده‌ی این مطلب بداند وقتی از نسرین ستوده حرف می‌زنم و ادعا می‌کنم او زنی شجاع و بی‌همتاست، از چگونه انسانی سخن می‌گویم. نسرین ستوده بدون شک وکیل شجاعی است. وکیل شجاعی که به راحتی زیر بار حرف زور نمی‌رود. این روزها شاید از دست روزنامه‌نگارانی که درباره‌ی ستوده می‌نویسند کار دیگری برنیاید.

این روزها دوستان نسرین، در هر گوشه و کنار دنیا به خواهش یا به فریاد، از هرکسی که می‌تواند بر رویه‌ی قضایی این پرونده تاثیر بگذارد، یاری جسته‌اند. از کمیساریای عالی حقوق بشر گرفته تا هر مقام و مسئولی که مدعی طرفداری از حقوق بشر یا مکلف به پاسداری از آن است.

این روزها دولت‌های اروپایی که جایزه‌ دادن به مدافعان حقوق بشر را بیشتر برای تزیین کارنامه‌ی کاری خود می‌خواهند تا دفاع از حقوق بشر، از یاد برده‌اند که زنی، وکیلی شجاع در گوشه‌ی زندان دارد برای دفاع از اعلامیه‌ای که آنها در نوشتن آن پیش قدم بوده‌اند، از جان خود مایه می‌گذارد.

این روزها مهراوه، به مدرسه فکر نمی‌کند. به فردا و آینده‌اش فکر نمی‌کند. به انشاهای ننوشته و املاهای نیامده فکر نمی‌کند. به پدرش حتی فکر نمی‌کند. این روزها او فقط در این فکر است که مادرش در آن نامه چه برایش نوشته بود که به خاطرش شکنجه شد و کاغذ و قلمش را ستاندند.

این روزها نیمای کوچک، با آن موهای صاف و خنده‌ی بی‌دریغش، فکر می‌کند که چرا از در این خانه، هرکسی به داخل می‌آید جز کسی که او می‌خواهد! نیما در ذهنش تصویر خندان و مهربان زنی است که او را بر سینه فشرده است و نوازش می‌کند. تصویر آشنایی که همه‌ی دوستان نسرین هم بارها و بارها در قاب میز کارش یا خانه و یا هرجای دیگری دیده‌اند و در خاطرشان هست وکیلی را که هم‌چنان که پای تلفن مشاوره‌های حقوقی می‌داد، صدایش با غش‌غش خنده‌های بچه‌ای درهم می‌آمیخت و او ناچار می‌شد توضیح بدهد: «ببخشید! دارم به نیما شیر می‌دهم.»

این روزها رضا خندان به هیچ چیز فکر نمی‌کند. هیچ چیز. او دیگر توان فکر کردن به این‌همه تلخی را ندارد و در دلش گاهی به پچپچه با خود می‌گوید: کاش این همه سرسخت نبودی نسرین! به خاطر مهراوه و نیما! کاش کوتاه می‌آمدی!

اما خودش هم می‌داند که چه خوب، که هرگز این واژه‌ها را بر زبان نیاورده است تا مبادا ستایشش از زنی که به خاطر مهراوه و نیما، به خاطر صغرا، به خاطر بچه‌های کبودوند و به خاطر همه‌ی بچه‌های ایران، دروغ نمی‌گوید و زیر بار حرف زور نمی‌رود، در هم نریزد.

من اما در این شب تیره با همه‌ی احترامی که برای او قائلم و با وجود همه‌ی کرامتی که او پاس داشته است، به این فکر می‌کنم که کاش اعتراف کند. کاش اعتراف کند که امنیت وطنش را به خطر انداخته است. کاش در مقابل دوربین بی‌غیرت تلویزیون بنشیند و بگوید که چگونه از موکلانی دفاع کرده است که واژه‌ی گندیده‌ای چون حقوق بشر را به کام تلخ مردم فرو کرده‌اند.

کاش اعتراف کند به این که او راه را به اشتباه رفته است که حقیقت نزد کسانی است که از فواره‌ی نفت سواری می‌گیرند و میزهای‌شان آنقدر گل و گشاد هست که بشود از زیر آن هر ادعایی از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر گرفته تا انواع تحریم‌ها و هر پیمان‌نامه‌ی دیگری را به سطل زباله شوت کرد.

کاش نسرین اعتراف کند به اینکه از مردمی بیگانه، پول گرفته است تا از صغرا دختری سی و یک ساله که هیجده سال از عمرش را در زندان گذرانده است دفاع کند و ثابت کند که این دختر شرافت مردی گرانمایه! را که اربابش بود لکه‌دار کرده است.

با خودم فکر می‌کنم چه می‌شد اگر نسرین با همان صدای آرامش به دوربین زل می‌زد و می‌گفت من گناهکارم، اما در عوض به خانه برمی‌گشت. نیما را در آغوش می‌گرفت و مهراوه را به خودش چنان می‌چسباند که هیچ انفرادی بین آنها فاصله نیندازد.

حیف که نسرین دروغ نمی‌گوید! چراکه زنی که در انفرادی اوین روی زمین خوابیده است و لبش را به خوردن و نوشیدن دوخته است، حقیقت را به حراج نمی‌گذارد. حیف از او که در این روزگار ریا و سستی و ستم، این‌همه با ایمان است.

با خودم فکر می‌کنم که مهم نیست خواننده‌ی من چه برداشتی می‌کند. مهم نیست به بی‌باوری و ضعف متهم شوم. مهم نیست متلک بشنوم یا شماتت شوم. چرا که حقیقت، اگر آفتاب است، پشت قاب تلویزیون و در برگه‌ی بازجویی نمی‌گنجد. من نمی‌دانم اگر جای نسرین بودم چه می‌کردم و چه می‌گفتم. نمی‌دانم آیا چنان سخت و محکم بودم که خم شوم و خمیده شوم اما نشکنم. هیچ کس نمی‌داند. هیچ کسی نمی‌تواند با گمان و حدس، خودش را جای دیگری بگذارد، اما در دلم در عین حال که وکیلم را می‌ستایم و به او افتخار می‌کنم، با خودم می‌گویم: کاش دروغ بگوید!]]></description>
         <link>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_162.html</link>
         <guid>http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/11/post_162.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مقالات</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 08 Nov 2010 14:30:19 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

